تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
طعن به همسران پیامبر صلی‌الله علیه وسلم در واقع طعن به آن حضرت است

پست: 907  |  موضوع مرتبط: عقیده

 ام المؤمنین عایشه صدیق-رضی الله عنها!
بدان هنگامی كه علیه یكی از همسران حضرت پیامبر صلی‌الله علیه وسلم سخنی می‌گویی، در واقع قبل از هر چیزی آن حضرت صلی‌الله علیه وسلم را به انتخاب چنین همسری متهم می‌كنی، از این فراتر بلكه خداوند را متهم می‌كنی كه آنچه را كه تو برای خود نمی‌پسندی، او برای پیامبرش صلی‌الله علیه وسلم پسندیده است. و بلكه آن حضرت صلی‌الله علیه وسلم را متهم می‌كنی كه آن همسر را تا آخر زندگی نگه داشته و هر چه از او سرزده پسندیده است؟!!.:ادامه را در این ادرس بخوانید


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 09:02 ق.ظ تاریخ: دوشنبه 29 بهمن 1386 |+|
مناظره امام جعفر صادق

پست: 901  |  موضوع مرتبط: عقیده

مناظره امام جعفر صادق با مردی از روافض(شیعه)

از این مناظره دو نسخه می باشد نسخه اول که به زبان ترکی و در خزانه شهید علی باشا در استانبول است که شماره آن (2764)

است که محتوای شماری از رساله ها درباره عقیده و حدیث است این رساله رساله یازدهمی از آن است .نسخه دوم نسخه ی الظاهریه نام دارد که مجموعه های آن در مجموع 111 می باشد و این رساله نوزدهمی از آن است .

(اصل رساله)

در این وبلاگ مطالعه کنید

 

 

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:02 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 18 بهمن 1386 |+|
انواع توحید:

پست: 893  |  موضوع مرتبط: عقیده

 

انواع توحید:

 

توحید یعنی چه؟

یكتا دانستن خدا در ربوبیت و الوهیت و كامل بودن اسماء و صفات خدا را توحید گویند.

توحید بر سه نوع تقسیم مى شود:

توحید ربوبیت، توحید الوهیت، توحید اسماء و صفات.

1 ـ توحید ربوبیت: عبارت است از توحید افعال خدا: یعنی معتقد بودن به این كه همه چیز مانند: آفریدن، روزی دادن، تدبیر امور كردن، زنده كردن، میراندن، و مانند آن از جانب خداست.

و هیچ آفریننده ای نیست مگر خدا، چنان كه مى فرماید: اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ  [الزمر:آیة 62].


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:01 ق.ظ تاریخ: شنبه 15 دی 1386 |+|
عقیده ما

پست: 883  |  موضوع مرتبط: عقیده

 

عقیده  ما

 

(اركان عقیده)

1 ـ عقیـده ی ما: ایمان به خــدا و فرشتـگان خـدا و كتاب هاى  خدا و پیامبران خدا و روز آخرت و قضا و قدر خیر و شر آن .

(تفصیل ایمان به خدا)

2 ـ ایمان مى آوریم به پروردگارى  خداى تعالى ؛ یعنى ، او معبود و خالق و مالِك و تدبیركننده ی تمام كارهاست .

3 ـ ایمان مى آوریم به خداوندى ِ بارى تعالى ؛ یعنى  اوست پروردگار و معبود حقیقى  و جز او همه ی خدایان بیهوده و باطل است .

4 ـ ایمان مى آوریم به نام ها، صفت های بارى تعالى ؛ یعنی، نام هاى  نیك و خوب و صفت های عالى  و كامل، مخصوص اوست .

5 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خدا تنها و یكتاست و در پروردگارى  و خدایی، در نام ها و صفت ها هیچ شریكی ندارد .

بارى تعالی مى فرماید: )رب السماوات والأرض وما بینهما فاعبده واصطبر لعبادته هل تعلم له سمیا(65)( . [مریم] . [تنها اوست پروردگار آسمان ها و زمین و هر چـه بین آن هاست، پس باید همان خداى  یكتا را بپرستی (و در راه بندگى  او صبر و تحمل كن). آیا دیگرى  را مانند او (در ذات و نامها و صفات و افعال را) مى شناسى ؟ هرگز نخواهى  یافت].

6 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )الله لا إله إلا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما فی السماوات وما فی الأرض من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه یعلم ما بین أیدیهم وما خلفهم ولا یحیطون بشیء من علمه إلا بما شاء وسع كرسیه السماوات والأرض ولا یئوده حفظهما وهو العلی العظیم(255)( . [البقرة] . [خدا یكتاست، جز او معبودی نیست، زنده ی پاینده است، هرگز او را كسالت و خواب نمى گیرد. اوست مالك آن چه درآسمان ها و زمین است. كیست كه در پیشگاهش، جز به فرمان او، شفاعت كند. علمِ او محیط است به آن چه پیش نظر خلق آمده است، و آن چه سپس خواهد آمد، و خلق به هیچ مرتبه ی علم او احاطه نتواند كرد، مگر به آن چه او خواهد. كرسى اش آسمان ها و زمین را در بر گرفته است. و نگهبانى  زمین و آسمان بر او دشوار نیست، او بلند مرتبه اى  بزرگوار است] .

7 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )هو الله الذی لا إله إلا هو عالم الغیب والشهادة هو الرحمان الرحیم(22)هو الله الذی لا إله إلا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتكبر سبحان الله عما یشركون(23)هو الله الخالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى  یسبح له ما فی السماوات والأرض وهو العزیز الحكیم(24)( . [الحشر] .

[اوست خداى  یكتایى كه جز او معبودی بر حق نیست، از نهان و آشكار دانا و آگاه است، بخشاینده ى  مهربان است (در حق بندگان). اوست خدایى كه غیر او، معبودی به حق نیست، فرمانروایِ عالم، (پاك از نقص و آلایش، و منزّه از هر عیب و ناشایست). ایمنى  بخش (دل هاى  هراسان)، نگهبان (جهان و جهانیان)، غالب و قاهر (بر همه خلقان)، باجبروت و باعظمت (و بزرگوار و برتر از حدٍ فكرت). زهى  منـزه و پاك است خدا از هر چه به او شریك پندارند. اوست خداى  نو پدید آورنده (عالم)، نگارنده ی صورت (خلقان). او را نام هاى  نیكوتر (بسیار) است، و آن چه در آسمان ها و زمین است همه به تسبیح و ستایش (جمال و جلالش) مشغولَند، و اوست غالب با حكمت] .

8 ـ  ایمان مى آوریم بـه این كه: براى  اوسـت ملك آسمان ها و زمین؛ بارى تعالی مى فرماید: )لله ملك السماوات والأرض یخلق ما یشاء یهب لمن یشاء إناثا ویهب لمن یشاء الذكور(49)أو یزوجهم ذكرانا وإناثا ویجعل من یشاء عقیما إنه علیم قدیر(50)( . [الشورى ] .

[ … هر چه بخواهد مى آفریند، به هر كه خواهد دختر و به هر كه خواهد پسر عطا مى كند، یا (در یك رَحٍم، دو فرزند) پسر و دختر با هم مى دهد، و هر كه را خواهد عقیم و نازاینده مى گرداند، او (به صلاح خلق) دانا (و به هر چه خواهد)، تواناست] .

9 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )فاطر السماوات والأرض جعل لكم من أنفسكم أزواجا ومن الأنعام أزواجا یذرؤكم فیه لیس كمثله شیء وهو السمیع البصیر(11)له مقالید السماوات والأرض یبسط الرزق لمن یشاء ویقدر إنه بكل شیء علیم(12)( . [الشورى ] .

[(خدا) آفریننده ى  آسمانها و زمین است، همسران شما را از جنس خودتان قرار داد، و همچنان جفتهاى  براى  چارپایان، پراكنده مى كند، شما را به دین وسیله، مانند او چیزى  نیست. و او شنوای بیناست؛ كلـید آسمان ها و زمـین او راست. هر كه را خواهد رزق وسیع مى دهد، و هر كه را خواهد تنگً روزى  كند، كه او به هر چیز، آگاه است] .

10 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )وما من دابة فی الأرض إلا على  الله رزقها ویعلم مستقرها ومستودعها كل فی كتاب مبین(6)( . [هود] .

[هیچ جنبنده اى  در زمین نیست مگر این كه روزى اش بر خداست و خدا جاى  ماندن و نگاهداشتن او را مى داند، و همه ی اینها در كتاب روشن است] .

11 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلا هو ویعلم ما فی البر والبحر وما تسقط من ورقة إلا یعلمها ولا حبة فی ظلمات الأرض ولا رطب ولا یابس إلا فی كتاب مبین(59)( . [الأنعام] .

[و كلیدهای خزانه ى  غیب، نزد خداست. كسى  جز او بر آن آگاه نیست، و (نیز) آن چه در خشكى  و دریاست، همه را مى داند، و هیچ برگى  از درخت نیفتد مگر آن كه، او به آن آگاه است و هیچ دانه در زیر تاریكى هاى  زمین و هیچ تر و خشكى  نیست جز آن كه در كتاب روشن (نوشته) است] .

12 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )إن الله عنده علم الساعة وینـزل الغیث ویعلم ما فی الأرحام وما تدری نفس ماذا تكسب غدا وما تدری نفس بأی أرض تموت إن الله علیم خبیر(34)( . [لقمان] .

[همانا علم ساعت و قیامت، نزد خداست، و او باران را فرو مى بارد، و او آن چه (از نر و مـاده، زشت و زیبـا كه) در رحٍم هاى  آبستن است مى داند، هیچ كس نمى داند كه فردا چه خواهد كرد، و هیچ كس نمى داند كه به كدام سرزمین، مرگش فرا مى رسد؛ هر آئینه خدا (به همه چیز خلایق)، دانا (و به تمام اسرار و دقایق عالم)، آگاه است] .

13 ـ ایمان مى آوریم به این كه: بارى تعالی سخن مى گوید به آن چه بخواهد، و هر زمان بخواهد، و هرگونه كه بخواهد؛ چنان كه مى فرماید: )وكلم الله موسى  تكلیما(164)( . [النساء] .

[و خدا با موسى  (به طور آشكار و روشن) سخن گفت] .

و مى فرماید: )ولما جاء موسى  لمیقاتنا وكلمه ربه( . [الأعراف 143] .

[و چون موسى  (در وقت معین) به وعده گاه ما آمد و خدا با وى  سخن گفت] .

و مى فرماید: )ونادیناه من جانب الطور الأیمن وقربناه نجیا(52)( . [مریم] . [و ما او را از جانب راست كوه طور، ندا كردیم و او را راز گویان نزدیك ساختیم] .

14 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )لو كان البحر مدادا لكلمات ربی لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربی ولو جئنا بمثله مددا(109)( . [الكهف 109] . [اگر دریا براى  نوشتن كلمات پروردگار من، مركب شود، پیش از آن كه كلمات الهى  به آخر رسد، دریا خشك خواهد شد] .

و مى فرماید: )ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات الله إن الله عزیز حكیم(27)( . [لقمان] .

[و اگر درختان روى  زمین قلمها شود، و آب دریا به اضافه ی هفت دریاى  دیگر مداد گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند، كه همانا خدا غالب با حكمت است] .

15 ـ ایمان مى آوریم به این كه: كلمات و سخنان خدا كامل ترین كلمات و سخنان است، صادق در اخبار، عادل در احكام، و نیكو در گفتار؛ چنان كه بارى تعالی مى فرماید: )وتمت كلمة ربك صدقا وعدلا(115)( . [الأنعام] . [كلام و سخن پروردگار تو، از روى  راستى  و انصاف و عدالت، به حدٍ كمال رسید] .

و مى فرماید: )ومن أصدق من الله حدیثا(87)( . [النساء] . [و كیست راستگوتر از خدا در سخن؟] .

16 ـ ایمان مى آوریم كه قرآن كریم، كلام خداى تعالی است، به آن از روی حقیقت، سخن گفته است و آن را به سوى  جبریـل u افكنده، سپس جبـریل آن را بر قلـب رسول الله (ص) نازل كرده است؛ چنان كه مى فرماید: )قل نزله روح القدس من ربك بالحق(102)( . [النحل] . [بگو كه این آیات را روح القدس؛ (جبریل u) از جانب پروردگار تو، به حقیقت و راستى  نازل كرده است] .

و مى فرماید: )وإنه لتنـزیل رب العالمین(192)نزل به الروح الأمین(193)على  قلبك لتكون من المنذرین(194)بلسان عربی مبین(195)( . [الشعراء] .

[و این قرآن، به حقیقت از جانب خدا نازل شده. جبریل u آن را بر قلب تو نازل كرد تا از ترسانندگان شوى ، و به زبان عربى  فصیح و روشن، هدایت كنى ] .

17 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداى  عزوجل و بزرگوار، به ذات و صفت خود، بر خلقش برترى  دارد؛ چنان كه مى فرماید: )وهو العلی العظیم( . [البقرة 255] .

[او بلند مرتبه ى  بزرگوارست] .

و مى فرماید: )وهو القاهر فوق عباده وهو الحكیم الخبیر(18)( . [الأنعام] .

[و او بر بندگان خود غالب است، و اوست با حكمت آگاه (از همه امور جهان و جهانیان)] .

18 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )خلق السماوات والأرض فی ستة أیام ثم استوى  على  العرش یدبر الأمر(3)(. [یونس] . [(بارى تعالی) آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، آنگاه (ذات مقدسش) بر عرش قرار گرفت (اوست كه) تدبیر امور مى كند] .

قرار گرفتنِ خدا بر عرش، علُو و برترى  بر آن با ذات مقدس خود، خاص و شایسته ی جلال و عظمت خداوندى  است هیچ كس بجز خدا چگونگى  آن را نمى داند .

19 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداى تعالی با خلق خود است، و او بر عرش مى باشد، احوال آن ها را مى داند، گفتار آن ها را مى شنود، كارهای آن ها را مى بیند و امور و شؤون آن ها را تدبیر مى كند؛ فقیر را رزق و روزى  مى دهد، هركس را بخواهد عزتِ مُلْك و سلطنت مى بخشد، و از هركه بخواهد مى گیرد، به هركه بخواهد عزت و اقتدار مى بخشد، و هركه را خواهد خوار و ذلیل مى گرداند، هر خیر و نیكویى ، به دست اوست، و تنها او بر هر چیز تواناست .

و آن ذاتى  كه داراى  چنین مرتبه و مقام مى باشد، او حقیقتاً با آفریدگانش همراه است، با آنكه خود در حقیقت بالاى  آنها بر عرش خود قرار دارد؛ چنان كه مى فرماید: )لیس كمثله شیء وهو السمیع البصیر( . [الشورى  11].

[آن (خداى  یكتا) را هیچ مثل و مانندى  نیست، و او (به كردار بندگان)، شنواى  بیناست] .

و ما عقیده ی گروه حلولیه مانند جهمیه را نمى پذیریم كه مى گویند: خدا در همه چیز حل شده است؛ (بعضی از غالیان شیعه به حلول روح خدا در علی وفرزندان او‹y› هم قایل شده اند. فرهنـگ فـارسی معـین ـ ویراستار) ـ كه مى گویند: «خدا با خلقش در زمین است» ـ و بر این باوریم كه هركس این چنین بیندیشد، كافر و گمراه است؛ زیرا خداوند را به نقائص و عیبها توصیف كرده است كه سزاوار و شایسته ی او نیست .

20 ـ ایمان مى آوریم به آن چه رسول اكرم (ص) خبر داده است كه: خداوند متعال، هر شب به آسمانِ دنیا فرود مى آید آنگاه كه یك سومِ شب، باقی مانده باشد و مى فرماید:

((من یدعونی فأستجیب له، من یسألنی فأعطیه، من یستغفرنی فأغفر له)) . [متفق علیه] .

چه كسى  مرا دعا مى كند تا او را اجابت كنم، و چه كسى  از من پرسشى  دارد تا به او عطا نمایم، و چه كسى  از من آمرزش مى خواهد تا گناهان او را ببخشایم .

21 ـ ایمان مى آوریم كه: خداوند بارى تعالی روز قیامت براى  فصل (جدا كردن حق و باطل ـ ویراستار) و حكم كردن بین بندگان مى آید؛ چنان كه مى فرماید: )كلا إذا دكت الأرض دكا دكا(21)وجاء ربك والملك صفا صفا(22)وجیء یومئذ بجهنم یومئذ یتذكر الإنسان وأنى  له الذكرى (23)( . [الفجر] . [چنین نیست (كه دنیاطلبان پندارند)، (روزى  كه از زلزله ی پى  در پى )، آن زمین به كُلّى  خُرد و متلاشى  شود و آن هنگام كه بارى تعالی آید و فرشتگان، صف در صف، (به عرصه ی محشر) آیند. و آن روز، جهنم را آورده شود و همان روز آدمى  متذكرِ( كار خود) گردد و آن تذكر، چه سود به حال او بخشد] .

22 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداوند: )فعّال لما یرید [البروج 16] . [كننده آنچه بخواهد است] .

23 ـ ایمان مى آوریم كه: بارى تعالی دو نوع اراده دارد:

الف ـ اراده ى  كونى  (متعلق به كائنات): این كه مراد و خواست او [یعنی تقدیر و سرنوشتى  كه خداوند بر بندگان خود تعیین كرده است و ناگزیر باید این سرنوشت و تقدیر واقع گردد. مانند حوادث و رویدادهایى  كه در جهان هستى  رخ مى دهد ـ مترجم] باید واقع گردد و لازم نیست كه آن مراد (آنچیزى  كه طبق اراده اش واقع مى گردد) براى  او محبوب و دوست داشتنى  باشد؛و این نوع اراده را مشیت نیز گوید، چنان كه مى فرماید: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله یفعل ما یرید(253)( . [البقرة] . [و اگر مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند ولیكن خدا (به مصلحتى  كه داند)، هر چه بخواهد انجام مى دهد] .

و مى فرماید: )إن كان الله یرید أن یغویكم هو ربكم(34)( . [هود] . [اگر خدا خواهد كه شما را گمراه كند، او خداى  شماست] .

ب ـ اراده ی شرعی (متعلق به اوامر و نواهی): و حتمى  نیست كه مراد وى  طبق این اراده واقع گردد، ولى  مراد خداوند در این جا محبوب است؛ (محبوب است یعنى  خدا آن را دوست دارد، با این حال لازم نیست كه واقع گردد مثل شخص كافر؛ خدا دوست دارد كه او مسلمان باشد ولى  مسلمان نیست ـ مترجم) چنان كه مى فرماید: )والله یرید أن یتوب علیكم( . [النساء 27] . [و خدا مى خواهد توبه ی شما را قبول نماید] .

24 ـ ایمان مى آوریم به این كه: مراد و خواست خدا چه كونى  و چه شرعى  باشد، تابع و پیرو حكمت اوست .

پس، هر چه را اراده ى  واقع شدنش كرده باشد، و یا به آن شرعاً بندگانش را مكلف نموده باشد، همه ى  آن طبق، و ناشى  از حكمت اوست، چه اینكه به آن چیزى  پى  بریم، و یا عقل و فهم ما از درك آن قاصر باشد؛ چنان كه مى فرماید: )ألیس الله بأحكم الحاكمین(8)( . [التین] .

[مگر خدا بهترین حاكمان (داوران) نیست؟] .

و مى فرماید: )ومن أحسن من الله حكما لقوم یوقنون(50)( . )المائدة] . [و چه كسى  بهتر از خدا حُكم فرماست، براى  كسانى  كه یقین دارند؟] .

25 ـ ایمان مى آوریم كه: خداوند، اولیاى  خود را دوست دارد و همچنین اولیا، خدا را دوست دارند؛ چنان كه مى فرماید: )قل إن كنتم تحبون الله فاتبعونی یحببكم الله( . [آل عمران 31] . [بگو اى  پیامبر! اگر خدا را دوست مى دارید، مرا پیروى  كنید كه خدا شما را دوست دارد] .

و مى فرماید: )فسوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونه( . [المائدة 54] . [به زودى ، خدا قومى  را مى آورد كه آنان را بسیار دوست دارد، و آن ها (نیز) خدا را دوست دارند] .

و مى فرماید: )والله یحب الصابرین( . [آل عمران 146] . [و خداوند، صابران را دوست مى دارد] .

و مى فرماید: )وأقسطوا إنَّ لله یحب المقسطین( . [الحجرات 9] . [و عدالت كنید كه خدا، اهل عدل و داد را دوست مى دارد] .

و مى فرماید: )وأحسنوا إنَّ الله یحب المحسنین( . [البقرة 195] . [و احسان و نیكویى  كنید؛ زیرا خداوند، نیكوكاران را دوست مى دارد] .

26 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداى تعالی آن چه از كردار و گفتار، حكم فرموده، به آن راضى  و خشنود است و آن چه از آن نهى  كرده، آنرا بد مى بیند؛ چنان كه مى فرماید: )إن تكفروا فإن الله غنی عنكم ولا یرضى  لعبـاده الكفر وإن تشكروا یرضه لكم (7)( . [الزمر] .

[اگر (همه) كافر شوید، خدا از (همه ی) شما بى نیاز است و كفر و شرك را (هم) از بندگانش نمى پسندد، و اگر شما (اطاعت و) شكرش را به جاى  آورید، پسند اوست] .

و مى فرماید: )ولكن كره الله انبعاثهم فثبطهم وقیل اقعدوا مع القاعدین(46)( . [التوبة] .

[لیكن خدا از (توفیق دادن و) برانگیختن آن ها (براى  جهاد) كراهت داشت، آن ها را باز داشت و گفته شد كه شما (هم) با نشسته گان (معذورانِ عاجز)، (در خانه ی خود) بنشینید] .

27 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خدا از كسانى  كه ایمان آوردند و عمل صالح و نیك انجام دادند، راضى  و خشنود است؛ چنان كه مى فرماید: )رضی الله عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشی ربه(8)( . [البینة] . [خداوند از آن ها خشنود است و آن ها هم از خدا راضى  هستند و این (جزاى  نیك)، مخصوص كسى  است كه از خدا ترسید] .

28 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداى تعالی بر كسانى كه سزاوار عٍقاب [و عذاب] هستند، مانند كافران و غیر آنها، خشم و غضب مى گیرد؛ چنانكه مى فرماید: )الظانین بالله ظن السوء علیهم دائرة السوء وغضب الله علیهم(6)( . [الفتح] . [و آنانى كه به خدا بد گمان بودند ، روزگار بد (و هلاكت) بر آنان باد، و خشم خدا بر آنان باد].

ومى فرماید: )ولكن من شرح بالكفر صدرا فعلیهم غضب من الله ولهم عذاب عظیم(106)( . [النحل] .

[لیكن كسى كه به اختیار و هواى  نفس، دلش آكنده به ظلمت كفر گشت، خشم و غضب خدا و عذاب بزرگ بر آنهاست] .

29 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خدا را روى  (چهره) است موصوف به عظمت و بزرگى  و انعام و احسان؛ چنان كه مى فرماید: )ویبقى  وجه ربك ذو الجلال والإكرام(27)(. [الرحمن] . [و باقى  خواهد ماند روى  (چهره) پروردگار تو كه موصوف به عظمت و انعام است] .

30 ـ ایمان مى آوریم به این كه: براى  خداوند است دو دست گرامى  و عظیم و بزرگ؛ چنان كه مى فرماید: )بل یداه مبسوطتان ینفق كیف یشاء(64)( . [المائدة] . [براى  خداست دو دست كه (به جلال و كمال او تعلق دارد) بلكه دو دست او گشاده بوده، هر گونه بخواهد انفاق مى كند] .

و مى فرماید: )وما قدروا الله حق قدره والأرض جمیعا قبضته یوم القیامة والسماوات مطویات بیمینه سبحانه وتعالى  عما یشركون(67)( . [الزمر] .

[(و آنان كه غیرِ خدا را طلبیدند)، خدا را چنان كه شاید، به عظمت نشناختند (و اوست كه روز قیامت)، زمین در قبضه ی دست او و آسمان ها در دست راست او پیچیده است، (خدا) منزه و بزرگ تر است از آنچه به او شریك مى گیرند] .

31 ـ ایمان مى آوریم به این كه: براى  خداى تعالی دو چشم حقیقى  است؛ چنان كه مى فرماید: )واصنع الفلك بأعیینا ووحینا( . [هود 37] .

[و كشتى  را به دستور وحى  ما و زیر نظر ما بساز] .

و چنان كه رسول اكرم (ص) مى فرماید: ((حجابه النور لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى  إلیه بصره من خلقه)). [الدارمی].

«حجاب خدا نور است، اگر آن را ظاهر و آشكار كند جلال و عظمت و روشنایى  چهره اش، (تمامى ) آن آفریدگانش را كه چشمش به آن رسد بسوزاند (در برابر دیدگانش قرار گیرد ـ ویراستار)» .

اهل سنت وجماعت، همگى  بر این قولَند كه چشمان خداى  متعال دوتاست؛ چنان كه رسول اكرم (ص) در باره ی دَجال (مردى  كذّاب و بسیار دروغگو كه در آخرالزمان ظهور كند و مردم را بفریبد. فرهنگ فارسى  معین ـ ویراستار) مى فرماید: ((إنَّه أعور، وإنَّ ربكم لیس بأعور)) . [متفق علیه] . «دجال یك چشم دارد و چشم دیگرش كور است و خداى تعالى  چنین نیست، بلكه دو چشم دارد» .

32 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )لا تدركه الأبصار وهو یدرك الأبصار وهو اللطیف الخبیر(103)( . [الأنعام] .

[او را هیچ چشمى  (در دنیا) درك ننماید، حال آن كه او (خدا) چشمها را در مى یابد (درك مى نماید) و اوست مهربان آگاه (به هر چیز)] .

33 ـ ایمان مى آوریم به این كه: مؤمنان، در روز قیامت خدا را خواهند دید؛ چنان كه مى فرماید: )وجوه یومئذ ناضرة(22)إلى  ربها ناظرة(23)( . [القیامة] .

[آن روز، چهره هاى  (گروهى ) تازه باشند، بسوى  پروردگار خود بیننده باشد] .

34 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداوند، مثل و مانند ندارد، زیرا كه صفت های او كامل است؛ چنان كه مى فرماید: )لیس كمثله شیء وهو السمیع البصیر(11)( . [الشورى ]. [آن خداى  یكتا را هیچ مثل و مانندى  نیست و او به كردار بندگان، شنوا و بیناست] .

35 ـ ایمان مى آوریم به این كه: )لا تأخذه سنة ولا نوم(255)( . [البقرة] . [هرگز او را كسالت خواب (پنیگى  و خواب سبك) فرا نگیرد، (تا چه رسد كه به خواب رود)] . براى  این كه زندگى  و قیومیت (تدبیر عالم) خدا در بلندترین درجه كمال است .

36 ـ ایمان مى آوریم به این كه: به هیچ كس ظلم نمى كند؛ زیرا عادل است، و این كه از اعمال و كردار بندگانش غافل نیست؛ زیرا او كاملاً آگاه و مراقب بر آفریدگانش مى باشد .

37 ـ ایمان مى آوریم به این كه: خداوند، از آن چه در آسمان ها و زمین است، عاجز و ناتوان نیست؛ زیرا او در علم و قدرت خود كامل است؛ چنان كه مى فرماید: )إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له كن فیكون(82)( . [یس] . [فرمان نافذ خدا، (چون اراده ی خلقت چیزى  را بكند) جز آن نیست، به محض اینكه بگوید: «باش» بى درنگ موجود شود] .

و این كه هیچ خستگى  و فرسودگى  بر او وارد نمى شود چرا كه نیرو و قوت او كامل است؛ چنان كه مى فرماید: )ولقد خلقنا السماوات والأرض وما بینهما فی ستـة أیام وما مسنا من لغوب(38)( . [ق] .

[و ما آسمان ها و زمین و آن چه بین آن هاست، همه را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگى  به ما نرسید] .

38 ـ ایمان مى آوریم به درست بودن آن چه خداوند براى  خود ثابت كرده است، و آن چه رسول اكرم (ص) براى  او ثابت و تصدیق كرده است، از نام ها و صفت هاى  بارى تعالی لیكن از دو امر نادرست به شدت دورى  كرده، آن را انكار مى كنیم:

اول ـ همانندى : (شباهت دادن و مانند كردن). این كه با قلب یا زبان خود بگوید، صفت هاى  خداوند همانند صفتهاى  مخلوقات است .

دوم ـ كیفیت: چگونگى  و چگونه بودن. این كه با قلب یا زبان خود بگوید صفت هاى  خداوند چنین و چنان است .

39 ـ ایمان مى آوریم به آن چه خدا یا رسول (ص)، از خدا نفى  و انكار كرده و از او دور دانسته اند و این كه آن نفى  و دورى ، شامل اثباتِ كمال ضد آن (صفت هاى  نفی شده براى  خداوند است)، و آن چه خدا و رسولش (ص) در آن سكوت كرده اند، ما نیز در باره آن خاموش مى مانیم .

40 ـ بر این باور و عقیده ایم كه پیروى  از این راه و روش، بر ما فرض و واجب است و باید آن را بپذیریم؛ زیرا آن چه خدا ثابت كرده، یا آن را از خود نفى  كرده، خبرى  است كه از سوى  خود بر ما وحى  نموده است، و خداى تعالی در باره خود، از هركسِ دیگر داناتر و آگاه تر است. كیست كه در گفتارش از خدا راستگوتر است؟ و كیست كه از خداوند



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 12:12 ب.ظ تاریخ: جمعه 7 دی 1386 |+|
نكاح موقت از دیدگاه اهل بیت

پست: 306  |  موضوع مرتبط: عقیده

نكاح موقت از دیدگاه اهل بیت
 

 احادیث و روایاتی را كه در كتابهای تشیع ذكر شده است را با ذكر حواله و سند روایات نقل می نماییم:

 

1- عالم بزرگ شیعی همچون طوسی در كتاب التهذیب 2/186 والاستبصار 3/142 والحر العاملی در كتاب وسائل شیعه 14/441 نقل می نمایند: از زید بن علی روایت است كه ایشان از پدرانشان و آنان نیز از حضرت علی نقل می كنند كه ایشان فرمودند: پیامبر اكرم -صلی الله علیه وسلم- در روز فتح خیبر گوشت الاغ و نكاح موقت و متعه را حرام گرداندند.

مسئله بسیار عجیب و شگفت آوری كه هر عالمی پس از این روایت در كتاب خویش نقل كرده است و با خواندن آن هر انسان عاقلی پی به بطلان توجیه و تاویل او می برد، این است كه این روایت را بر تقیه حمل نموده است ولی هیچ انسان عاقلی با این توجیه موافق و قانع نمی شود زیرا كه در آن لحظه هیچ گونه نیازی به تقیه نبوده است و علاوه بر آن راویان كثیر دیگری نیز از او در مواضع متعدد و گوناگونی روایاتی كه دال بر حرمت متعه هستند را نقل نموده اند، اگر در اخبار و روایات تشیع بنگریم و آنها بدون ضرورت و نیاز حمل بر تقیه نماییم  در آن صورت دین و مذهب تشیع مذهبی باطل، مشكوك و متردد می گردد زیرا كه در پذیرش روایات به مشكل بر می خورند و كلیه اقوال و روایات آنان جنبه یقین و شك را به خود می گیرد كه ترجیح آن بر صاحبانش مشكل می گردد چون احتمال دارد یك سخن هم یقینی با شد و هم با تقیه ذكر شود.

 

2- محمد بن یعقوب كلینی در كتاب الكافی روایتی را از علی بن یقطین نقل می كند كه ایشان از حضرت علی بن ابی طالب درباره حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسیدند ایشان ((حضرت علی)) در جوابشان فرمودند: شما به آن هیچ نیازی ندارید خداوند متعال به وسیله نكاح دائم شما را از آن مستغنی گردانده است[1].

در روایتی دیگر از امام جعفر صادق چنین نقل می كنند كه ایشان فرمودند: من بر آن فرد مسلمانی كه در طول حیات و زندگی اش متعه ننماید بسیار خشمگین و ناراحت می شود[2].

اگر به هر دو روایت كه به نظر آنان توسط معصومین نقل شده اند بنگریم در می یابیم هر دو روایت به طور كلی با یكدیگر متفاوت و متضاد هستند در روایتی یک امام از آن نهی و در روایتی دیگر یك امام دیگر آن را دستور و به آن تشویق می نماید و علاوه بر آن از امام جعفر صادق نظر دیگری را كه مخالف با این نظر است را این گونه نقل می كنند كه ایشان به یاران و اصحابی كه مرتكب نكاح متعه می شوند می گفت: آیا شما شرم و حیا نمی كنید كه مرتكب چنین عملی شده اید!

 

3- در روایتی كه هشام بن حكم آن را از ابی عبدالله نقل می كند چنین می فرماید: كه حضرت ابوعبدالله فرمودند:

زنان فاجره و فاسقه مرتكب نكاح موقت می شوند و زنان پاكدامن و محصنه از آن پرهیز می نمایند[3].

 

4- در روایتی دیگر كه توسط عبدالله بن سنان نقل شده است چنین وارد شده است كه ایشان می فرمایند از حضرت ابو عبدالله درباره ی نكاح موقت پرسیدم ایشان فرمودند: خود را با آن چركین و كثیف نگردان[4].

امام جعفر صادق فقط به رجز و توبیخ مرتكبین نكاح موقت اكتفا ننموده اند بلكه تحریم آن را نیز بیان داشته.

 

5- در روایتی كه از حضرت عمار نقل شده است ایشان می فرمایند حضرت ابو عبدالله بر من و سلیمان بن خالد متعه را حرام گرداندند و فرمودند: من متعه را بر شما حرام گردانده ام[5].

چگونه امكان دارد كه امام جعفر صادق معتقد به حلت نكاح موقت باشد ولی آن را بر اصحاب و یاران خویش حرام گرداند! چگونه ممكن است كه ایشان آن را با وجود روایات متعدد دیگری كه دال بر حلت هستند آن را بر اصحاب خویش نهی و حرام گرداند، تشیع روایات دیگری را كه به شرح ذیل هستند نیزاز او نقل نموده اند:

1- هر فرد و شخصی كه ازدواج موقت نماید و سپس غسل نماید خداوند متعال با هر قطره ی آبی كه از آن می چكد هفتاد فرشته می آفریند كه تا روز قیامت برای او طلب مغفرت می نمایند و بر پرهیز كنندگان از نكاح موقت تا قیامت لعنت و نفرین می فرستند[6].

 

2- در روایتی دیگر سائلی از امام جعفر صادق پرسیدند: نظریه شما درباره ی نكاح موقت چیست؟ ایشان فرمودند: خداوند آن (نكاح موقت) را در قرآن و پیامبرش در احادیث را حلال گردانده اند و تا روز قیامت متعه جایز و حلال است سائل به امام جعفر صادق روی گرداند و گفت: آیا شما نیز چنین سخنی را می گویید در حالی كه حضرت عمر از آن نهی كرده اند امام جعفر صادق فرمودند ولو اینكه ایشان نهی و تحریم كرده اند من آن را جایز می دانم كه آنچه پیامبر فرموده حق است و آنچه دوستت (عمر) گفته باطل است.

سائل گفت: پناه بر خداوند كه حضرت عمر چیزی را حرام و شما آن را حلال گردانید امام جعفر صادق فرمود: شما نظریه او را بپذیرید و من نظریه پیامبر و اهل بیت را می پذیرم بیا تا با شما در نزد خدا ملاعنه نمایم.

در این لحظه عبدالله بن عمیر به امام جعفر صادق گفتند: آیا شما نكاح موقت را برای زنان، دختران، خواهران و دختر عمه هایت می پذیرید؟

در این لحظه امام جعفر صادق از آن رویگردان شدند[7].

اگر واقعا متعه حلال و جایز بود و دارای ثواب كثیر و زیادی كه ملك از آن آفریده می شود بود پس چرا امام جعفر صادق به آن تن ندادند و بر اهل و خاندان خویش آن را نپسندیدند آیا او نمی خواست تا خاندان او به آن ثواب برسد و آیا او از رسیدن آنان به آن ثواب ناراحت می شد پس چرا آن را نپسندیدند علاوه بر انكار امام جعفر صادق امام رضا نیز آن را بر اصحاب خویش نهی و حرام گردانده و آنان را از ارتكاب نكاح موقت باز داشتند.

 

3- از محمد بن حسن بن شمون روایت است كه ایشان می فرمایند امام ابوالحسن به موالی خویش نوشتند: متعه و ازدواج موقت را حلال نگردانید و به سنت پیامبر كه همان نكاح دائم است مشغول شوید و توسط نكاح موقت خانواده هایتان را ناراحت نگردانید كه ما را نفرین نمایند.

از مجموعه ی روایات گذشته حرمت نكاح موقت به اثبات می رسد كه حتی اهل بیت و ائمه نیز آن را در طی روایات گوناگونی كه برخی در اینجا درج گردید حرام گردانده اند و حرمت ازدواج موقت راهی به سوی زندگی و ازدواج دائم است اگر جوانان هر روز به ازدواج موقت مشغول گردند و به راحتی غریزه ی شهوانی خویش را دفع نمایند نیازی به ازدواج دائم نمی یابند و می توانند غریزه های جنسی و شهوانی خویش را در روزهای متفاوت با خانمهای گوناگون دفع نمایند كه این بسیار زشت و ناپسند است كه زشتی آن بر هر انسان عاقل و دانایی آشكار است ولی اهل تشیع به خاطر مخالفت و عنادی كه با صحابه و ائمه دارند به آن روی آورده اند، اینك به نقد و بررسی روایاتی می پردازیم كه تشیع توسط آن حلت و جواز متعه را صادر نموده اند لازم به ذكر است كه نقد و بررسی روایات را از كتابهای رجال شیعه مورد بررسی قرار می دهیم.

 


--------------------------------------------------------------------------------

 [1] الفروع من الكافی 2/43 وسائل الشیعه 14/449.

 [2] بحار الانوار 100/299.

 [3] بحار الانوار 100/318 و السرایر 483.

 [4] بحار الانوار 100/318 السرایر 66.

 [5] فروع كافی 2/48 وسائل شیعه 14/450.

 [6] وسائل شیعه 14/444.

 [7] فروع كافی 2/42 التهذیب 2/186.
ابو عبد الرحمن محمد مال الله



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:05 ق.ظ تاریخ: سه شنبه 25 اردیبهشت 1386 |+|
مناظره امام جعفر صادق با مردی از روافض

پست: 298  |  موضوع مرتبط: عقیده

به نام خدا

مناظره امام جعفر صادق با مردی از روافض(شیعه)

از این مناظره دو نسخه می باشد نسخه اول که به زبان ترکی و در خزانه شهید علی باشا در استانبول است که شماره آن (2764)

است که محتوای شماری از رساله ها درباره عقیده و حدیث است این رساله رساله یازدهمی از آن است .نسخه دوم نسخه ی الظاهریه نام دارد که مجموعه های آن در مجموع 111 می باشد و این رساله نوزدهمی از آن است .

محقق کتاب:علی بن عبدالعزیز ال شیل . ناشر دارالوطن _سعودی _ریاض_تلفن46446594626124

(اصل رساله)

بسم الله الرحمن الرحیم

شیخ فقیه ابوالقاسم عبدالرحمن بن محمد بن محمد بن سعید انصاری بخاری حدیث بیان کرد ما را گفت خبر داد ما را ابو محمد عبدالله بن مسافر گفت : که ابوبکر بن خلف بن عمر بن خلف همدانی خبر داد ما را گفت: ابو حسن احمد بن محمد بن ازمه حدیث بیان کرد ما را گفت : ابو حسن بن علی طنافسی حدیث بیان کرد ما را گفت : خلف بن محمد قطوانی گفت: که علی بن صالح حدیث بیان کرد ما را و گفت.

1- مردی از روافض به نزد امام جعفر صادق آمد سلام کرد و امام جعفر صادق جواب سلام او را داد و او گفت: ای پسر رسول خدا بعد از پیامبر چه کسی بهترین مردم است؟ امام جعفر صادق (رح) گفت: ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) بهترین مردم بعد از رسول خدا است.

2- رافضی گفت: دلیل آن چیست؟ امام جعفر صادق گفت: که خداوند در قرآن سوره توبه آیه 40 می فرماید (الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سکینه علیه و ایده بجنود لم تروها) (ترجمه: اگر پیامبر را یاری نکنید خداوند او را یاری کرد زمانیکه کافران او را بیرون کردند و زمانیکه او دومین نفر بود وقتی که آن دو در غار رفتند در این هنگام پیامبر خطاب به دوستش (ابوبکر) گفت: اندوهگین مباش که خدا با ما ست و خداوند آرامش خود را نازل کرد و پیامبر را با سپاهیانی یاری داد که شما آنان را نمی دیدید).

پس چه کسی از دونفری که سومی انها خداست بهتر است؟ و آیا کسی به غیر از پیامبر بهتر از حضرت ابوبکر می باشد ؟!

3- رافضی به امام جعفر صادق گفت: علی بن ابی طالب بدون ناراحتی و منت بر بستر پیامبر شب را گذراند.

امام جعفر صادق گفت: ابوبکر هم بدون ناراحتی و منت همراه پیامبر بود .

4- رافضی گفت: خداوند خلاف گفته شما می گوید. امام جعفر گفت: که خداوند چه چیزی می گوید؟

رافضی گفت: خداوند می گویداذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا) ترجمه( و زمانیکه به دوستش گفت: غصه نخور خدا با ماست آیا آن ناراحتی از روی ترس نبود امام جعفر گفت: نه برای اینکه حزن به معنای ترس و منت نیست و اندوه حضرت ابوبکر به خاطر این بود که مبادا پیامبر کشته شود و ناراحتی او به خاطر دین خدا و پیامبر بود و ناراحتی او به خاطر نفسش نبود.چگونه به خاطر خودش می بود در حالیکه بیش از صد مرتبه مار او را نیش زد ولی او نه آهسته و نه بلند سخنی به میان نیاورد.

5- رافضی گفت: خداوند درباره حضرت علی در سوره مائده آیه 55 می فرماید:انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون

الصلاه و یوتون الزکاه و هم را کعون)ترجمه(تنها خدا و پیامبر و مومنان یار و دوست شما هستند که خاشعانه نماز را بجا می آورند

و ذکات مالشان را پرداخت می کنند). زمانیکه حضرت علی در حال نماز بود و انگشتر خود را صدقه داد این آیه نازل شد که پیامبر هم می گوید سپاس برای خداوندی که این آیه را در اهل بیت و خانواده من نازل کرد .امام جعفر گفت: آیه ای که در همین سوره و قبل از این آیه است بزرگتر است که در شان حضرت ابوبکر نازل شده است.سوره مائده آیه 54 (یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه) ترجمه:ای کسانی که ایمان آوردید کسانیکه از شما از دین خود بازگردد خداوند گروهی را خواهد آورد که خداوند دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند). و این مسئله ارتداد است که بعد از وفات پیامبر گروهی از هر جا گفتند که ما زکات نمی هیم چون پیامبر از دنیا رفته است ولی نماز می خوانیم که در همین باب واقعه ای است که کفار به محلی به نام "نهاوند" جمع شدند و گفتند: مردی که مسلمانان بوسیله او یاری و نصرت می شدند (که منظورشان پیامبر بود) از دنیا رفته است که در آنجا گروهی گفتند که زکات مالمان را نمی دهیم . حضرت عمر گفت: که ای ابوبکر نمازشان را قبول کن و زکات مال از اینها نگیر.

حضرت ابوبکر گفت: اگر اینها پابند شتری که در زمان پیامبر می دادند به من ندهند البته با آنها می جنگم اگر چه که بر علیه من به تعداد سنگها کلوخها و خارها و درختان و جنیات و انسانها را جمع کنند البته که من به تنهایی باآنها می جنگم که این آیه در شان حضرت ابوبکر نازل شد.

6- رافضی گفت: خداوند آیه دیگری درباره حضرت علی نازل کرده است. خداوند می فرماید: ( الذین ینفقون اموالهم باللیل و نهار سرا و علانیه )

ترجمه: ( و کسانی که شب و روز به طور پنهان و آشکارا در راه خدا صدقه دادند که خدا این آیه را نازل کرد).

امام جعفر برای او گفت: در شان ابوبکر(رض) بهتر از این آیه در قرآن است که خداوند در جزء سی ام سوره اللیل می گوید:واللیل اذا یغشی) قسم یاد کرده است خدا (والنهار اذا تجلی و ما خلق الذکر و الانثی ان سعیکم لشتی فاما من اعطی واتقی و صدق بالحسنی )ترجمه:در ان مرد و زن آفرید و سعی شما را گوناگون خلق کرد کسی که بذل و بخشش کند پرهیزگاری پیشه می سازد و به پاداش خوب ایمان و باور داشته باشد و چیزهای خوب و نیک را تصدیق کند.((در شان ابوبکر)).

(فسنیسره للیسری) ترجمه: و او را برای رفاه و آسایش آماده می سازیم)((در شان ابوبکر))  . (  و سیجنبها الاثقی ) ترجمه: و لیکن پرهیزگارترین مردم از آن آتش دور خواهند ماند)((در شان ابوبکر)). (الذی یوتی ماله یتزکی) ترجمه: و کسی که دارایی خود را خرج می کند و خود را پاکیزه می کند) ((در شان ابوبکر)).

و مالاحد عنده من نعمه تجزی الا ابتغاء وجه ربه الاعلی و لسوف یرضی) ترجمه و برای هیچ کس نزد او نعمتی نیست که جزا داده شود بلکه تنها هدف او جلب رضای ذات پروردگار بزرگوارش می باشد قطعا راضی خواهد بود و خشنود خواهد شد) در شان ابوبکر که مالش را 40 هزار دینار برای پیامبر انفاق کرد تا اینکه عبایی تن ابوبکر بود آمد نزد پیامبر جبرئیل نازل شد به پیامبر گفت: خداوند از آسمانهای بالا تو را سلام می گوید و می فرماید: ابوبکر را از طرف من سلام برسان و برای او بگو آیا بخاطر این فقیریت از من راضی هستی یا ناراضی؟

ابوبکر گفت: آیا ازپروردگارم ناراضی باشم؟! من از پروردگارم راضی هستم. من از پروردگارم راضی هستم. من از پروردگارم راضی هستم.

و خداوند این را وعده کرد که از او راضی باشد.

7- رافضی گفت: که خداوند در باره حضرت علی (ع)در سوره توبه آیه 19 می فرماید: اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن بالله والیوم الآخر و جاهد فی سبیل الله لا یستوون عند الله) ترجمه: آیا آب دادن به حاجیان و تعمیر کردن مسجد الحرام را برابر با کسی می شمارید که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده در نزد خداوند برابر نمی باشد)

امام جعفر گفت: در شان حضرت ابوبکر در قرآن مثل آن است در سوره حدید آیه 10 خداوند می فرماید: (لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا و کلا وعد الله الحسنی) ترجمه: کسانی که پیش از فتح مکه در راه خدا انفاق کردند و جنگیده اند برابر و یکسان نیستند آنان درجه و مقامشان برتر از درجه و مقام کسانی است که بعد از فتح مکه بذل و بخشش نموده و جنگیده اند خداوند به همه وعده پاداش نیکو داده است . و حضرت ابوبکر اولین کسی بود که مالش را به رسول خدا داد و انفاق کرد و اولین کسی بود که با کفار جنگید و اولین کسی بود که در راه خدا مجاهده کرد.

و وقتی که مشرکین مکه پیامبر را زدند تا اینکه بدن پیامبر (ص) خون آلود شد و این خبر به حضرت ابوبکر رسید حضرت ابوبکر در کوچه های مکه می دوید

و می گفت: وای بر شما آیا با مردی می جنگید که می گوید پروردگارم الله است و در حالی که با نشانه های واضحی آمده است و ثابت کرده که پیامبر است .

مشرکین پیامبر را رها کردند و حضرت ابوبکر را آنقدر زدند که بینی حضرت ابوبکر از صورتشان مشخص نمی شد. و اولین کسی بود که برای خدا جهاد کرد و اولین کسی بود که به همراه پیامبر جنگید و اولین کسی بود که مالش را در راه خدا انفاق کرد و پیامبر (ص) هم می فرماید: هیچ مالی مثل مال ابوبکر به من نفع نرساند.

8- رافضی گفت: حضرت علی به اندازه چشم بهم زدنی برای خداوند شریک نیاورد.

امام جعفر برای او گفت: همانا خداوند در شان ابوبکر صفتی را بیان کرد که ابوبکر را از همه چیز بی نیاز می گرداند .

خداوند در سوره زمر آیه 33 می فرماید: والذی جاء بالصدق) ترجمه: ( یعنی تصدیق کرد او را ) . که منظور حضرت ابوبکر صدیق (رض) می باشد در حالی که همه کسانی که پیامبر به آنها نبوت خود را گفت پیامبر را تکذیب کردند ولی حضرت ابوبکر صدیق (رض) گفت: که ای پیامبر راست می گویی و این آیه فقط به خاطر تصدیق حضرت ابوبکر نازل شد پس او پرهیزگار پاک راضی شده و راضی کننده و عادل و محل عدالت و وفادار است.

9- رافضی گفت: که محبت حضرت علی طبق گفته خدا فرض است که خدا در قرآن می فرماید: قل لا اسالکم علیه الا الموده فی القربی)

ترجمه: از شما به غیر از دوستی با نزدیکانم چیز دیگری نمی خواهم ).

امام جعفر گفت: که درباره حضرت ابوبکر هم مثل همین آیه در قرآن است که خداوند در سوره حشر آیه 10 می فرماید: ( والذین جاءوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک غفور رحیم).

ترجمه: کسانی که بعد از مهاجرین و انصار به دنیا می آیند می گویند:پروردگارا ما را و برادران ما را که در ایمان آوردنبر ما پیشی گرفتند بیامرز و کینه ای نسبت به مومنان در دلهایمان جای مده پروردگارا تو دارای رافت ورحمت فراوانی هستی).

ابوبکر صدیق جزء کسانی است که در ایمان آوردن به پیامبر سبقت گرفت و به پیامبر ایمان آورد پس طبق این آیه طلب مغفرت کردن برای او واجب و محبت داشتن به ابوبکر فرض و بغض و کینه داشتن نسبت به ابوبکر کفر است.

10- رافضی گفت: پیامبر اکرم (ص) می فرماید ( الحسن والحسین سید الشباب اهل الجنه و ابوهما خیر منهما).

ترجمه: ( حسن و حسین سردار جوانهای بهشتند و پدرشان از آنها بهتر است).

امام جعفر گفت: در شان ابوبکر حدیثی است افضلتر از آن که پدرم برای من از جدم علی بن ابی طالب حدیثی را بیان کرد که گفت:

من در نزد پیامبر (ص) بودم و غیر از من کسی در نزد پیامبر (ص) نبود ناگهان حضرت ابوبکر و حضرت عمر آمدند پیامبر (ص) گفت:

( یا علی هذان سیدا کهول اهل الجنه و شبابهما – فی الظاهریه شبابهم- فیما مضی من سالف الدهر فی الاولین و ما بقی فی غابره من الآخرین الا النبیین والمرسلین.لا تخبرهما یا علی ما داما حیین).

ترجمه: ( ای علی از کسانی که به دنیا می آیند و باقی می مانند کسانی که از گذشتگان رفته اند سردار همه میانسالهای بهشتی این دو نفر و جوانهایشان هستند مگر پیامبر و مرسلین. و ای علی تا زمانیکه این دو نفر زنده اند (ابوبکر و عمر) این حدیث را بیان نکن.

تا زمانیکه این دونفر زنده بودند من به هیچ کس این حدیث را بیان نکردم.

11- رافضی گفت: فاطمه دختر پیامبر بهتر است یا عایشه دختر ابوبکر؟

امام جعفر گفت: بسم الله الرحمن الرحیم (یس والقرآن الحکیم) (حم والکتاب المبین).

رافضی گفت: از تو درباره این دو سوال می کنم که کدام بهتر است تو قرآن می خوانی؟

امام جعفر گفت: عایشه دختر ابوبکر همسر پیامبر است و همراه او در بهشت است و فاطمه دختر پیامبر و سردار زنهای بهشتی است و کسی که به همسر پیامبر طعنه بزند خداوند او را لعنت می کند و از رحمت خودش دور می کند و کسی که نسبت به دختر پیامبر بغض و کینه داشته باشد خدا او را خوار می کند.

12- رافضی گفت: عایشه با علی جنگید و در حالی که او زن پیامبر (ص) بود.

امام جعفر گفت: بله وای بر تو ..خداوند در سوره احزاب آیه 53 می فرماید: ( و ما کان لکم ان توذوا رسول الله)

ترجمه: شما حق ندارید که پیامبر را اذیت و آزار دهید).

13- رافضی گفت: آیا خلافت ابوبکر(رض) و عمر(رض) و عثمان(رض) و علی (رض)در قرآن پیدا می شود یا درباره خلافتشان آیه ای هست؟

امام جعفر گفت: بله نه تنها در قرآن بلکه در تورات و انجیل هم بوده در قرآن خداوند در سوره انعام آیه 165 می فرماید:

( و هوالذی جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات)

ترجمه: ( خداوند شما را خلیفه ها و جانشین ها در زمین قرار داد و بعضی را بر بعضی دیگر درجاتی بالاتر قرار داد )

و همچنین در سوره نمل آیه 62 خداوند می فرماید: ( امن یجیب المضطر اذا دعاء و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض)

ترجمه: ( آیا کیست که به فریاد درمانده می رسد و هر گاه او را به کمک بطلبد بلا را بر طرف می کند و شما را خلیفه در زمین قرار داد).

و همچنین در سوره نور آیه 55 خداوند می فرماید: ( لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ازتضی لهم)

ترجمه: ( اینکه قطعا ایشان را جایگزین و خلیفه قرار خواهد داد چنانچه که پیشینیان را قبل از ایشان خلیفه کرده است و همچنین آیین ایشان را که برای آنها می پسندند  حتما پا برجا و برقرار خواهد ساخت).

14- رافضی گفت: پس خلافتشان در کجای تورات و انجیل است؟

امام جعفر گفت: ( محمد رسول الله والذین معه) . ترجمه : محمد رسول الله و کسانی که همراه پیامبر است) ( در شان حضرت ابوبکر).

(اشداء علی الکفار) ترجمه: ( و نسبت به کفار خیلی سخت هستند)(در شان حضرت عمر).

(رحماء بینکم) ترجمه: (و نسبت به هم مهربان و دلسوز هستند)(در شان حضرت عثمان).

(تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا) ترجمه: ( ایشان را همیشه در حال رکوع و سجده می بینی آنان همواره فضل خداوند را می جویند و رضای خداوند را طلب می کنند)( در شان حضرت علی).

(سیماهم فی سجودهم من اثر السجود) ترجمه: ( نشانه ایمان بر اثر سجده در پیشانی هایشان نمایان است)(در شان اصحاب پیامبر).

(ذلک مثلهم فی التورات والانجیک) ترجمه: ( در تورات و انجیل نشانه هایشان نیز می باشد).

رافضی گفت: اینکه در تورات و انجیل آمده است معنی آن چیست؟

امام جعفر گفت: حضرت محمد (ص) و خلیفه های بعد از پیامبر (ص) که منظور حضرت ابوبکر و عمر و عثمان وعلی است .

سپس زد به سینه اش.... و گفت: وای برتو.

 خداوند می گوید: ( کزرع اخرج شطاه فازره) ترجمه: ( مانند کشتزاری است که جوانه هایش خود را بیرون زده و آنها را نیرو داده )(در شان ابوبکر).

(فاستغلظ) (پس سخت نموده است)(در شان حضرت عمر).

(فاستوی علی سوقه) ترجمه: (و بر ساقه های خویش راست ایستاده است)(در شان حضرت علی بن ابی طالب).

( وعد الله الذین آمنوا و عملوالصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما) ترجمه: ( و خداوند به کسانی که از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است)(در شان اصحاب پیامبر (ص) ).

وای بر تو !    پدرم از پدر بزرگم حضرت علی بن ابی طالب حدیث بیان کرد گفت:

رسول خدا گفته: من اولین کسی هستم که زمین به خاطر آن شکافته شده و هیچ فخر و تکبری بر من نیست و خداوند به من از کرامت چیزی را داد که به پیامبری بعر از من نداده است پس ندا داده می شود که با خلفای بعد از خودت مجاورت و خویشی کن( با آنها نزدیکتر باش)

  می گویم: ای پروردگار خلیفه های بعد از من چه کسانی هستند؟

می گوید: عبد الله بن عثمان(دحضرت ابوبکر) بعد از من اولین کسی بود که زمین به خاطر او شکافته شد. پس می ایستد در جلوی خدا و حساب اندکی از او گرفته می شود سپس دو حله سبز (لباس سبز بهشتی) بر تن او می کنند و سپس جلوی عرش خداوند می ایستد.

سپس منادی دیگر ندا می دهد که عمر بن خطاب کجاست؟

سپس حضرت عمر در حالی که از رگهایش خون جاری است آورده می شود.گفته می شود: که چه کسی با تواین کار را کرده است؟

می گوید: عبدالمغیره بن شعبه  سپس در جلوی خداوند می ایستد و حساب اندکی از او گرفته می شود و دو لباس سبز بهشتی بر تن حضرت عمر کرده می شود و جلوی عرش می ایستد.

سپس حضرت عثمان در حالی که از رگهایش خون جاری است آورده می شود . به او گفته می شود چه کسی با تو چنین کرده؟

می گوید: فلانی پسر فلانی سپس در جلوی خدا می ایستد و حساب اندکی از او گرفته می شود و دو لباس سبز بهشتی به تن او کرده می شود وسپس در جلوی عرش می ایستد.

حضرت علی خوانده می شود در حالی که از رگهایش خون جاری است آید سپس گفته می شود که چه کسی با تو چنین کرده است؟

می گوید: عبد الرحمن بن ملجم. سپس در جلوی خدا می ایستد و حساب اندکی از او گرفته می شود و دو لباس سبز بهشتی به تن او کرده می شودو در جلوی عرش خداوند می ایستد.

رافضی گفت: ای پسر رسول خدا آیا درباره این در قرآن آمده است؟

امام جعفر گفت: بله . خداوند می گوید( وجئ بالنبیین والشهداء) ترجمه: ( یعنی خداوند پیامبران و شهیدانی را می آورد یا به گفته خداوند آورده می شود)

که منظور حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و حضرت علی می باشد و آیه ای است که:

((وفقی بینهم بالحق و هم لا یظلمون)) ترجمه: بین اینها به حق فیصله می شود و بر اینها ظلم نمی شود).

رافضی گفت: ای پسر رسول خدا آیا از اینکه من بین حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی فرق می انداختم

خداوند توبه مرا قبول می کند؟

امام جعفر گفت: بله در توبه خداوند باز است پس برای آنان زیاد طلب مغفرت کن.

اگر از دنیا می رفتی و بر همین عقیده می بودی اعمال نیک تو مثل اعمال کفار می بود یعنی مانند گرد و غبار پراکنده بود و هیچ نفعی برای تو نداشت .

و به گونه ای از دنیا می رفتی که فطرت اسلام در تو نبود.

مرد توبه کرد و برگشت از گفته هایش و رجوع کرد.

(این با سپاس خداوند و درود بر محمد و آل و اصحاب و ازواج پیامبر تمام شد سلام خدا بر بنده گنهکار که امید بخشش خدا را دارد

 و از عذاب خداوند می ترسد.

یوسف بن محمد بن یوسف هکاری در ماه رجب سال 669.

خداوند بر او و پدر و مادرش و بر تمام مسلمانها رحم کند امید است که محقق کتاب را ببخشید ازآنکه آوردن همه آنها به اینجا مشکل بود).

اهل سنت جنوب

متن عربی در ادامه مطلب

 


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:04 ق.ظ تاریخ: جمعه 31 فروردین 1386 |+|
تحقیق و تحلیلی پیرامون حدیث ارث

پست: 281  |  موضوع مرتبط: عقیده

تحقیق و تحلیلی پیرامون حدیث ارث[1][1]

 

 

((تلك امهُُ قد خلت لها ماكسبت و لكم ما كسبتم ولا تسئلون عما كانوا یعملون )) (2)؛ انان قومی بودند كه مردند و درگذشتند.آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است و آنچه شما فراچنگ آوردهاید از آن شما است وشماپرسیده نخواهید شد از آنچه آنان میكردند. در شماره 2و3 ندای اسلام رابطه ی حسنه ای كه میان اولین جانشین رسول خدا صلی الله علیه وسلم وخاندان آنحضرت بویژه حضرت فاطمه ی زهرارضی الله عنهانزدابوبكرصدیق آمدومیراث پدرش فدك وخمس خیبر-رامطالبه كردوابوبكرصدیق رضی الله عنه ازدادن میراث خودداری نمود و درجواب فرمود: از رسول خداصلی الله علیه و سلم شنیدم كه فرمودند: ((نحن معاشرالانبیاءلانورث ما تركناصدقه)).،ماگروه انبیاءازخودمال به ارث نمیگذاریم مالی كه از ماباقی می ماندصدقه است فغضبت فاطمه فهجرنه فلم تكلمه حتی یوفیت)).، فاطمه خشمگین شد و ابوبكر را ترك كرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت. لذا از این روایات اهل سنت مشخص می شودكه ابوبكررضی الله عنه با خاندان رسول بویژه بافاطمه رضی الله عنها-حداقل درآخرین روزهای زندگی-رابطه خوبی نداشته است.

پاسخ این اعتراض به دوشیوه مطرح خواهدشد:اولا":بصورت ساده برای عموم خوانندگان، متناسب با درك و دانش شان.

ثانیا": بصورت علمی و تحقیقی برای علما و دانش پژوهان.

پاسخ به شیوه اول 

وقتی فاطمه رضی الله عنهافدك وخمس خیبروغیره راازصدیق رضی الله عنه مطالبه كرد، ابوبكرصدیق رضی الله عنه در جواب قول و گفته رسول خداصلی الله علیه وسلم رابرایش بیان كرد كه : ماگروه انبیاء برای بازماندگان خود مال به ارث نمی گذاریم  مالی كه از م اباقی می ماندبرای مسلمانان وقف وصدقه است.اكنون سؤال این است كه آیاپس ازآن ابوبكر صدیق رضی الله عنه درجواب فاطمه رضی الله عنهاقول رسول خدا را بیان كرد، علتی برای ناخشنودی فاطمه رضی الله

عنها پیدا می شود؟

اولا":پس ازشنیدن حدیث نبوی ناخشنودشدن خلاف تصریح آیات قرآنی است.زیراخداوند می فرماید: ((وماكان لمومن ولا مومنۀ اذا قضی الله ورسوله امرا"ان یكون لهم الخیرة من امرهم ومن یعص الله ورسوله فقدضل ضلالا"مبینا"[2][2]

هیچ مرد و زن مومنی،دركاری كه خدا و پیغمبرش داوری كرده باشند اختیاری ازخوددرآن ندارند،هركس هم ازدستورخدا و پیغمبرش سرپیچی كند،گرفتارگمراهی كاملا"آشكاری می گردد.

ودرآیه دیگری می فرماید فلاوربك لایومنون حتی یحكموك فیماشجربینهم ثم لایجدوافی انفسهم حرجا".[3][3] امانه! به پروردگارت سوگند كه آنان مؤمن بشمارنمی آیند كه تو را دراختلافات ودرگیریهای خودبداوری نطلبندوسپس ملالی در دل خود از داوری تو نداشته وكاملا" تسلیم (قضاوت تو)باشند.

ثانیا" : خلاف مقضای عقل سلیم است كه اولاد انحضرت صلی الله علیه وصلم گفته ی رسول خدا صلی الله علیه و سلم را بشنوند و آنرا نپذیرند و برعكس ازروایت كننده ی آن ناخشنودو بر او خشمگین وعصبانی شوند.

عقل سلیم به چنین چیزی باور ندارد لذاطبق خواسته عقل سلیم وآیات قرآن بر آحاد  امت رسول الله صلی الله علیه و سلم لازم و واجب است كه گفته رسول خدا صلی الله علیه وصلم را با كمال یقین واطمینان بپذیرد ، زیرا ((ما ینطق عن الهوی، ان هو اِلا وَحیٌ یّوحی))[4][4] رسول خدا آنچه كه می گوید ازخواسته های نفس و هوای نیست ،گفته ی اوگفته ی خداست.

از این اصل كسی مستثنی نیست.حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنهاهم در این اصل داخل است . لذا وقتی حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنها قول پدرش نبی اكرم صلی الله علیه و سلم  اولین خلیفه و جانشین بر حق رسول خداصلی الله علیه وصلم در جواب خواسته فاطمه رضی الله عنها قول پدرش نبی اكرم صلی الله علیه و سلم را بیان نمود،حضرت فاطمه پس از مطلع شدن از حكم درست اظهار مسئله سكوت كرد و هیچگونه اعتراض نكرد و اظهار نا خوشنودی از صدیق رضی الله عنه ننمود.البته ما براین مدعای خود دلایل و شواهدی داریم،امااكنون به تحلیل و بررسی روایاتی كه در آن ناخوشنودی و خشمگین شدن فاطمه زهرا رضی الله عنهااز ابوبكرصدیق رضی الله عنه ذكر شده است می پردازیم تا شبهه  نا خوشنودی فاطمه ازابوبكرصدیق رضی الله عنه كه ازكاهش وافزایش درمتن روایات صورت گرفته برطرف شودوتفاوتی كه درشیوه ی بیان روایات صورت گرفته برطرف شودوتفاوتی كه درشیوه ی بیان روایت كنندگان بكار رفته یا تغییراتی كه در بكار گیری در نوشتن این مقاله ازكتاب رحماءبینهم ،ج1نوشته مولانا محمد نافع یكی از علماو نویسندگان برجسته پاكستان استفاده شده است.

الفاظ واقع شده بسهولت احساس شود. پس از بیان این مقدمه خدمت خوانندگان محترم عرض می شود كه اولا" : مولانا محمد نافع– ازعلمای برجسته پاكستان-از كتابهای متداول متون حدیث و تاریخ روایاتی راكه درآن خشمگین و نا خوشنود بودن و ترك سخن فاطمه رضی اللع عنها با ابوبكر صدیق رضی الله عنه ذكر شده است را بطور كامل بررسی نموده است كه تقریبا"درشانزده مورد در متون حدیث وتاریخ روایاتی یافته كه درآن چنین الفاظی بكار رفته است ودر تمام آن روایات، ابن شهاب زهری ، راوی روایت از عروه و او از عایشه صدیقه رضی الله عنها است،و بجز روایت ابن شهاب زهری از هیچ راوی دیگری روایتی كه در آن الفاظ جنجال بر انگیز بكار رفته باشد ، یافت نشده است.

ثانیا" بابررسی و تعمق در روایات مذكور مشخص می شود كه پس از نقل قول صدیق-در جواب مطالبه فاطمه زهرارضی الله عنها – كه قول رسول خداصلی الله علیه وصلم ((لانورث ما تركنا صدقه))را ذكر كرد و فرمود: ((انمایاْكل آل محمد من هذا المال)) راوی عبارت ((فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتی ماتت))را بنا بر برداشت خود در روایت درج كرده است . وعبارت مذكورقول عایشه صدیقه رضی الله عنهانیست،گوینده ی این عبارت مرداست زیرالفظ((قال))بكاررفته اگر قایل این عبارت عایشه صدیقه رضی الله عنها می بودبایدمطابق قاعده عربی لفظ((قالت))بكار میرفت. لذا اكنون بایددید گوینده این عبارت چه كسی است.ازتحقیق وبررسی به عمل آمده و از آنجایی كه فقط ابن شهاب زهری در روایات خود چنین كلماتی را بكار برده است،مسلم و مشخص است كه گوینده این عبارت هم ابن شهاب زهری است نه كسی دیگر.

ثالثا" واقعیت چنین است كه وقتی فاطمه زهرارضی الله عنهادرمقابل خواسته خود ازجانب حضرت ابوبكر صدیق رضی الله  عنه پاسخ قانع كننده ای شنید، سكوت اختیار كرد و اعتراض نكرد . حافظ ابن كثیر در تاریخ البدایه می فر ماید: ((قد روینا ان فاطمه رضی الله عنهااحتجت اولا"بالقیاس و بالمعموم فی الآیه الكریمه فاجابها الصدیق بالنقص علی الخصوص بالنفع فی حق النبی وانهاسلمت له ماقال وهذاالمجنون بهارضی الله عنها )) (1)؛ از روایات مشخص می شود كه ابتداء" حضرت فاطمه رضی الله عنهابرای طلب میراث پدرش نبی اكرم صلی الله علیه وصلم از قیاس و عموم آیه كریمه استدلال جست  اماوقتی درپاسخ وی حضرت ابوبكرصدیق رضی الله عنه فرمود : بنا بر قول رسول الله صلی الله علیه و سلم پیامبر از عموم مسئله  وراثت مستثنی  است . و برای آن حضرت صلی الله علیه و صلم حكم خاصی  است . حضرت زهرا رضی الله عنها پذیرفت وقانع شد. و نسبت به حضرت فاطمه رضی الله عنها گمان هم همین است .

اما ابن شهاب زهری- كه از عروه و وی از عایشه صدیقه رضی الله عنها- این روایت را نقل كرده است ،بنا بر برداشت و گمان خودش سكوت حضرت فاطمه رضی الله عنها را برناخشنودی و  خشمگین شدنش حمل نموده و چنین الفاظی بكار برده است . در صورتیكه سكوت همیشه نشانه ی ناراحتی و رنجش نیست بلكه برعكس آن– همانگونه كه در میان عوام الناس مشهور است-می توان آنرا علامت رضایت و خوشنودی تلقی كرد.خلاصه سخن اینكه كلمات جنجال برانگیزی كه در این روایت بكار رفته در اصطلاح علمای حدیث((ظن راوی))-برداشت راوی- است،و گوینده این كلمات عایشه صدیقه رضی الله عنها نیست.لذا در تمام جاهایی كه كلمات((غضبت،وجدت،هجرت وغیره))بكار رفته گوینده آن ابن شهاب زهری است نه ام المؤمنین حضرت عایشه صدیقه .نا گفته نماند كه شاگردان ابن شهاب زهری در چندین مورد از شانزده موردی   كه در روایت چنین كلماتی بكار رفته ، لفظ((قال))را حذف كرده اند. كلمات جنجال برانگیز هم اغلب بعد از لفظ((قال)) به كار رفته است.كه در پاسخ شیوه دوم آن موارد بیان خواهد شد ،و در اینجانیازی به ذكر آن اساس نمی شود.خلاصه اینكه حضرت فاطمه ی زهرا بعد از شنیدن جواب ابوبكر صدیق رضی الله عنه هرگز خشمگین و ناراحت نشد و با شنیدن پاسخ حضرت ابوبكررضی الله عنه قانع شدوسكوت اختیاركرد .درروایاتی كه الفاظ موردبحث بكار رفته،برداشت ابن شهاب زهری است كه درآن روایات درج شده.البته بر این مدعاشواهد و قراین متعددی موجود است كه به ذكر بعضی از آنها می پردازیم  امام احمد درمسند خود در بحث مسندات فاطمه رضی الله عنها روایت كرده((...حدثنی جعفر بن عمرو بن امیت قال: دخلت فاطمه علی ابی بكر،فقالت : اخبرنی رسول الله صلی الله علیه وصلم انی اول اهله لحوقا"به...))(1)حضرت فاطمه رضی الله عنها به نزد حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه آمد وگفت:رسول خدا صلی الله علیه وصلم به من گفت از اهل بیتش من اولین كسی خواهم بود كه بعد از رحلت اش به او خواهم پیوست.از این روایت چنین بر می آیدكه :  

اولا: در میان آن بزگواران دشمنی و رنجشی وجود نداشت،و گرنه چگونه به نزد یكدیگر می رفتند. 

1-تاریخ البدایه و النهایه،ج5،ص289              1- مستد امام احمد،ج6،ص283،احادیث فاطمه ثانیا" :حضرت فاطمه با حضرت ابوبكر صدیق صحبت معمولی نداشت،بلكه حدیث وگفته رسول خدا صلی الله علیه و سلم را كه مایه خیر و بركت است برای وی بیان كرد و این خود دال بر آن است كه آنان خیر خواهی یكدیگر را می خواستند. ثالثا : رسول خداصلی الله علیه وصلم به حضرت فاطمه رضی الله عنهارازو سری از اسرارش را بیان كرد و حضرت فاطمه رضی الله عنها بعد از رحلت پیامبر آن سر را برای ابوبكر  رضی الله عنه بیان نمود . معمولا" دوست از شنیدن  سر دوست شادمان میشود ، حضرت فاطمه رضی الله عنها سر محبوب- رسول خدا- را برای محب- ابوبكر صدیق- بیان كرد تا او را خوشحال سازد.

رابعا" : از این روایت سخن گفتن فاطمه با ابوبكر ثابت شد،لذا((فلم تكلمه حتی توفیت))ظن راوی است و با واقعیت اصلا" تطبیق نمی كند و بر خلاف واقیت است. پاسخ به شیوه دوم بعضیها بنابر روایت صحیح بخاری كه در آن كلمات ((غضبت فاطمه فهجرته فلم تكلمه حتی ماتت...))بكار رفته ادعامی كنند كه درمیان فاطمه وحضرت ابوبكررابطه حسنه وجود نداشته،برعكس در میان آنان رنجش وناخشنودی حكم فرما بوده است ودرموردتضییع حق فاطمه ازطرف خلیفه اول راهمین روایت استدلال می كنند.لذابرای روشن شدن حقیقت امررابه بررسی وتحقیق علمی این روایت خواهیم پرداخت.

اولا" :كلماتی چون ((غضبت وهجرت ولم تتكلمه وغیره))جزءاصلی روایت مذكورنیست بلكه((ظن راوی)) محسوب میشود.

نوشته وتحقیق بعضی از دانشمندان و محدثان مؤید این نظریه است . مولانا رشید احمد گنگوهی رحمه الله ازدانشمندان و محدثان بزرگ شبه قاره هنددر((لامع الداری علی جامع البخاری)) می فرماید: ((قوله: فغضبت فاطمه...هذا ظن من الراوی حیث استنبط من عدم تكلمها ایاه اها غضب علیه))(2)؛ فرمود: ((فغضبت فاطمه...)) برداشت راوی است كه از عدم صحبت فاطمه با ابوبكرصدیق استنباط كرده است.

عارف بالله و مجدد وقت حضرت مولانا اشرفعلی تهانوی رحمه الله در ((فتاوی امدادیه))در توجیه روایت موردبحث نوشته: (در مسئله مطالبه ارث) حمل كرده اند و اگر بپذیریم كه عدم تكلم برمعنی متبادر حمل شود ،بازهم  دلیل براین نمی شود كه این هجران بر اثركدورت وملامت خاطر بوده واگردر روایتی تصریح هم شده باشد،ممكن است ((ظن راوی))باشد.(1)

ثانیا" :ممكن است در ذهن خوانندگان گرامی این سؤال خطور كند كه آیاممكن است د ر((صحیحین))ظن راوی بكار رفته باشد؟درپاسخ به این پرسش علمای حدیث گفته اند:درصحیحین دركنار روایات صحیح در بعضی موارد ظن راوی نیز دیده  می شود.علامه سیدانورشاه كشمیری رحمه الله درفیض الباری علی صحیح البخاری میفرماید: ((وایّ اعتماد به- بالتاریخ- اذا لم یخلص الصحیحان عن الاوهام حتی صنفوافیهاكتبا" عدیده فاْین التاریخ الذی یُدَوَّنُ بافواه الناس وظنون المؤخرین لاسند لهاولا مدد...))(2)؛ایشان می فرمایند:وقتی صحیحین-بخاری ومسلم-از اوهام راوی خالی نیستند وعلمادرباره اوهام راوی در صحیحین كتابها نوشته اند ، پس چه اعتمادی به كتابهای تاریخ است كه اززبان مردم و گمانهای مؤرخین وبدون سندنوشته شده اند.لذا وقتی درروایت صحیح امكان ظن راوی وجوداست وبویژه در روایت مورد بحث علمای بزرگ حدیث   هم  نوشته اندكه در آن ظن بكار رفته ، بسهولت می توان گفت:در این روایت كلماتی كه دال بر رنجش وخشمگین بودن     فاطمه زهرا است ،ظن راوی است و از اصل روایت كه گوینده آن حضرت عایشه رضی الله عنها است خارج می باشد. اكنون سؤال این است كه آن راوی كه ظن و برداشت خودرا در روایت مورد نظربكار برده كیست؟قبلا" گفتیم بابررسیهایی كه انجام گرفته وتحقیقاتی كه شده منبع وگوینده ی كلماتِ مدرج در روایت،ابن شهاب زهری است. چون كلماتی از قبیل ((غضبت ولم تتكلمه وغیره))فقط درمرویات ابن شها زهری دیده می شود،وغیرازابن شهاب زهری تمام راویانی كه روایات ((مطالبه فدك وخمس وتوریث))را روایت كرده اند،چنینكلماتی در مرویات خودبكار نبرده اند.

به كاربردن كلمه مدرج به این دلیل است كه در بعضی موارددر روایت مورد بحث كلمه((قال))بكار رفته و بعد از آن كلمات ((غضنت ولم تتكلم وغیره...))درج شده كه این خود دلیل برآن است كه كلمات موردنظرمقوله ی حضرت عایشه رضی الله عنهانیست وگوینده ی آن كلمات فاعل((قال))-كه مرداست-می باشد.زیرااگرفاعل((قال))عایشه صدیقه بود،طبق قاعده ی زبان عربی فعل بایدبصورت مؤنث یعنی((قالت))بكار رفت.مولانامحمدنافع تمام روایات مطالبه فدك وغیره راكه دركتابهای 2)لامع الدراری علی جامع البخاری،ج2،ص50،كتاب الجهاد،باب الخمس طبع سهارنپوریوپی 1)فتاوی امدادیه،ج2،كتاب المناظره،ص132،طبع قدیم مجتبایی دهلی با تغییراتی در كلمات از جهت ویرایش 2)فیض الباری،ج4،باب مبعث النبی صلی الله علیه و سلم اهل سنت روایت شده،دركتاب((رحماءبینهم))جلد اول بطورفهرست وار ذكركرده وتحقیقات خود رابرآن روایات بیان كرده كه ذیلا" خدمت خوانندگان محترم عرضه می شود.

مرویات مورد بحث كلا" در36جاذكرشده كه خلاصه آن چنین است:

1-المصنف لهبدالرزاق..............................................1مورد

2-صحیح البخاری....................................................5مورد

3-مسلم....................................................................2مورد

4-مسند امام احمد....................................................5مورد

6-مسند ابی عوانه اسفراینی....................................3مورد

7-ترمذی.................................................................2مورد

8-ابوداود...................................................................4مورد

9-نسائی...................................................................1مورد

10-المتقی لابن جارود............................................1مورد

11-شرح المعانی الآثارللطحاوی.............................1مورد

12-مشكل الآثار للطحاوی.....................................1مورد

13-السنن الكبری للبیهقی.....................................6مورد

14-تاریخ الامم والملوك لابن جابر طبری...........1مورد

15-فتوح البلدان لبلاذری.......................................1مورد

این روایات در بعضی مواردبطورمفصل ودر بعضی مواردبطر مجمل ذكر شده است. از تحقیق و بررسی چنین بر می آید كه     در یازده مورد در سندروایت ابن شهاب زهری نیست و اصل روایت هم ازحضرت عایشه صدیقه رضی الله عنهانقل نشده ، بلكه ازافراددیگرمانندابوهریره،ابوالطفیل عامر ابن واثله،ام هانی وغیره نقل شده، و در هیچ جایی از این یازده موردكلمه ای كه دال بركدورت و رنجش در میان آن دو بزرگوار باشد،بكار نرفته است.ودربیست وپنج مورددیگر كه درسندآنهاابن شهاب زهری است روایات به گونه های مختلفی روایت شده؛درنه مورد باوجودآن كه ابن شهاب زهری درسند روایت است، روایت طوری نقل شده كه كلمات مورد بحث  در آن دیده نمی شود . و در موارددیگركه ابن شهاب زهری در سند موجود است و كلمات جنجال برانگیزهم درآن بكاررفته،دربعضی موارد،كلمات موردبحث بعداز((قال))دیده میشودوچنانكه گفتیم مقوله ی حضرت عایشه صدیقه رضی الله عنها نیست وگوینده ی آن فاعل((قال)) است واین ((قال))را معمر بن راشدیاكسی دیگر از شاگردان ابن شهاب زهری در روایت اضافه كرده وگوینده ی این كلمات ابن شهاب زهری است.

البته بعضی ازشاگردان ابن شهاب درمواردمتعددی لفظ((قال))راحذف كرده اند.اكنون بعضی ازروایاتی كه در آن لفظ((قال)) بكار رفته خدمت خوانندگان گرامی بیان می شود: (1)عبدالرزاق در((المصنف))روایت راچنین نقل كرده است: ((اخبرناعبدالرزاق بن معمر عن الزهری عن عروه عن عایشه ان فاطمه والعباس اْتیاابابكر یلتمسان میراثهمامن رسول الله صلی اللع علیه وصلم و هما حینئذیطلبان ارضه من فدك وسهمه من خیبر فقال لهما ابوبكر : سمعت رسول الله صلی الله علیه وصلم  یقول : (( لا نورث  ما تركنا صدقه انمایاْكل آل محمد صلی الله علیه وصلم من هذا المال وانی والله لا ادعا مرا" رایت رسول الله صلی الله علیه وصلم یصنعه الا صنعته(( قال )) فهجرته فاطمه فلم تكلم فی ذلك حتی ماتت فدفنها علی لیلا" ولم یؤذن بها ابابكررضی الله عنها))(1) 

(2)در((مسند ابی عوانه))جلد چهارم صفحه 145و146در باب اخبار الداله علی الباح‍‍‍ه ان یعمل فی اموال من لم یوجف علیه الخیل،چاپ مؤسسه دایره المعارف حیدرآباددكن،بعینه همین روایت باتفاوتی جزیی در اول سندودر اخر متن نقل شده است  (3)علامه ابوبكراحمد بن الحسین البیهقی در جلد ششم ((السنن الكبری)) از عبدالله بن یحیی بن عبدالجبارو اواز اسماعیل بن محمدالصغارواوازاحمدبن منصوروازعبدالرزاق بعینه همین روایت رانقل كرده،البته دراخرمتن این روایت بعد ازلفظ((قال)) ((فغضبت فاطمه رضی الله عنهافهجرته فلم تكلم حتی ماتت فدفنهاعلی لیلا" ولم یؤذن بهاابابكر...))بكار رفته است(2) 

(4)امام بخاری در جلد  دوم و در  كتاب الفرایض روایت راچنین نقل كرده: ((حدثنی عبدالله بن محمدقال حدثنا هشام قال

1-المصنف لعبدالرزاق،ج5،حدیث شماره9774،ص472-473،طبع بیروت

2-السنن الكبری بیهقی،ج6،ص300،كتاب قسم الفی ء والغنیمه

اخبرنامعمر عن الزهری 000)) و در آخر متن میگوید (000قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتی ماتت.))(3)

(5)امام مسلم درجلددوم باب حكم الفی‍یء ازابن شهاب زهری ازعروه ازعایشه صدیقه رضی الله عنها این روایت نقل نموده   ودر پایان روایت این عبارت را بكار برده: ((...قال فهجرته فلم تكلمه حتی توفیت...)).(4)

(6)محمد بن  جریر طبری در تاریخ الامم  و الملوك ازابوصالح  الضراری وازعبدالرزاق بعینه روایت مزكوررانقل نموده ودر اخرروایت می گوید: ((...قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه فی ذلك حتی ماتت فدفنها علی لیلا" ولم یؤذن ابابكر...)).(5)

حافظ عمادالدین ابن كثیر در جلد پنجم البدایه و النهایه درباب بیان  انه علیه السلام قال لانورث))همین روایت رااز امام بخاری نقل كرده ، و در آن عبارت : (( قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتی ماتت)) درج  شده  است . ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه از علمای شیعه در بحث مطالبه ی فدك فصل اول از ابوبكر جوهری با سند چنین روایت كرده : ((قال ابوبكر الجوهری))اخبرنا ابوزیدقال عدتنااسحاق بن ادریس قال حدثنامحمدبن احمدعن معمرعن الزهری عن عروه عن عایشه...))

متن روایت راكما فی السابق روایت نموده ،در اخر روایت چنین نقل كرده است: ((قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتی ماتت)). خواننده محترم مشاهده می كنندكه در این روایات الفاظ جنجال برانگیز بعد  از لفظ ((قال)) بكار رفته است و  فاعل((قال)) حضرت عایشه رضی الله عنها نیست و از بررسی به عمل آمده  مشخص شده كه فاعل آن مرداست وآن ابن شهاب زهری می باشدكه بر مبنای برداشت خوداز سكوت فاطمه رضی الله عنها چنین كلماتی بكار برده است.

شیوه عمل ابن شهاب زهری در روایات

در كتابهای تراجم واسماء رجال علما ابوبكر محمد بن مسلم بن عبدالله بن شهاب زهری را مورد اعتماد وثقه دانسته اند،او از دانشمندان و محدثین بزرگ محسوب می شود.با وجود این درباره طرز عملش در روایات نوشته اندكه اوبعضی اوقات روایات را از طرف خود تفسیر می كرد و در ضمن گاهی علامت تفسیر راحذف می كرد ، در چنین صورتی اصل روایت با  تفسیرش مخلوط میشود مشخص نمی شدكه اصل روایت كدام است وتفسیرش كدام.علامه سخاوی این شیوه عمل ابن شهاب زهری رادر((فتح المغیث))شرح الفیه الحدیث العراقی دربحث مدرج(1)ذكركرده است.حافظ ابن حجرعسقلانی در((النكت))می فرماید كذاكان الزی یفسرالاحادیث كثیرا"وربّمااسقط أذاه التفسیرفكان بعض اقرانه دائما" یقول له : اِفصِل كلامك من كلام النبی صلی الله علیه و سلم الی غیرذلك من الحكایات.))(2)

اكنون برای توضیح بیشترچندروایت برای خوانندگان محترم ذكرخواهیم كرد،تاشیوه ى عمل ابن شهاب دربعضی روایات بیشتر روشن و آشكارگردد. و مشخص شودكه بعضی از معاصرین زهری او  رادراین زمینه نصیحت میكردند.امام بخاری در((تاریخ كبیر)) جلددوم به حواله امام مالك قول ربیعه بن ابی عبدالرحمان رادرباره زهری اورادراین زمینه نصیحت می كردند.

امام بخاری در((تاریخ كبیر))جلد دوم به حواله امام مالك قول ربیعه بن عبدالرحمن رادرباره زهری چنین نقل كرده است: ((قال عبدالعزیزبن عبدالله حدثنا مالك كان ربیعه یقول الله بن شهاب ان حالتی لیس تشبه حالك انا اقول براْیٍ من شاه اخذوانت عن النبی صلی الله علیه وصلم فتحفظ.))(3) خطیب بغدادی دركتاب((الفقیه والمتفقه))دوروایت راكاملاًباسندذكركرده است كه باملاحظه آن دوروایت برای خوانندگان گرامی شیوه ی كارزهری دربعضی روایات كاملاًآشكارخواهدشد. روایت اول اخبرناعثمان بن محمد بن یوسف العلاف انبانا محمد بن عبدالله الشافعی حدثنا اللیث قال : قال ربیعه لابن شهاب یا ابابكر اذا حدثت الناس برایك  فاخبرهم بانه رایك واذاحدثت الناس بشیء من السنه فاخبرهم أنه سنه لا یظنون انه رأیك.))(4) روایت دوم:اخبرنامحمدبن الحسن بن الفضل القطان اخبرناعبدالله بن جعفر ابن درستویه حدثنایعقوب بن سفیان ثنامحمدبن ابی ذكریاانباناابن وهب قال:حدثنی مالك قال:قال ربیعه لابن شهاب:اذااخبرت الناس بشیءمن رایك فاخبرهم انه رأیك)).(5) ازگفتگوی ربیعه وابن شهاب در این دو روایت،طرز عمل ابن شهاب برای خوانندگان محترم آشكار شده هیچ ابهامی برای آنان باقی نمی ماند.شمس الدین ذهبی هم در((تاریخ الاسلام))و((طبقات المشاهیروالاعلام))گفتگوی ربیعه وابن شهاب را ذكر كرده است،كه خدمت خوانندگان محترم بیان می شود((000قال الاویسی: قال مالك كان ربیعه یقول للزهری ان حالی لیست تشبه حالك قال:وكیف؟قال:أنااقول برأی من شاءأخذه ومن شاءترك،وانت تُحَدِّث عن النبی صلی الله علیه وسلم فیحفظ.))(6)  3-الصحیح البخاری،ج2،كتاب الفریض باب قول النبی صلی الله علیه وصلم لانورث ماتركناصدقه،ص996،طبع مجتبائی 4-صحیح مسلم،ج2،باب حكم الفیء،ص92-91،طبع نورمحمدی دهلی 5-تاریخ الامم وال



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 08:03 ق.ظ تاریخ: شنبه 19 اسفند 1385 |+|
بررسی روایتی كه تشیع از آن بر حلت متعه استدلال می نمایند

پست: 265  |  موضوع مرتبط: عقیده

  بررسی روایتی كه تشیع از آن بر حلت متعه استدلال می نمایند
 

اولین روایتی كه تشیع از آن بر حلت متعه استدلال می نمایند این است كه می گویند:

مفضل بن عمر از امام جعفر صادق پرسیدند نظریه شما پیرامون نكاح موقت چیست؟

ایشان فرمودند: متعه بنا به آیه كریمه ی الهی زیر حلال و جایز است: ﴿وَلا جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾

 

اولاً: اگر به سند روایت به دقت بنگریم در می یابیم كه این روایت توسط مفضل بن عمر كه در نزد علمای شیعه فردی غیر معتبر و حتی از غلات خطابیه نیز است نقل شده است لذا روایت فاقد اعتبار است علمای شیعه درباره ی این راوی سخنان زیادی را گفته اند كه در اینجا به نظریات برخی از آنها اشاره می شود.

 

1) نجاشی در كتاب رجالش در صفحه 295 درباره ی مفضل بن عمر ابو عبدالله چنین می نویسد: كوفی فاسد المذهب مضطرب الروایه لایعبأ به و قیل: انه كان خطابیا و قد ذكر له مصنفات لا یعول علیها.

او فردی كوفی است كه دارای نظریات و مذهب فاسد و مضطرب الروایه است كه هرگز روایات او اعتبار و ارزش ندارد و برخی معتقدند كه او فردی خطابی است كه مصنفات او هرگز معتبر نیستند.

 

2) ابن غضائری درباره ی مفضل بن عمر ابو عبدالله چنین می گوید: ضعیف متهافت مرتفع القول خطابی و قد زید علیه شیء كثیر و حمل الغلاه فی حدیثه حملاً عظیما و لا یجوزان یكتب حدیثه[1].

او فردی ضعیف الاحول و متروكی است كه اقوال او فاقد اعتبار است كه غلات از او روایت زیادی را نقل می نمایند كه كتابت آن احادیث هرگز جایز نیست.

 

3) حسن بن علی بن داود حلی در كتاب رجالش در صفحه 56 چنین می نویسد: ضعیف متهافت خطابی او فردی ضعیف الاحوال و متروكی است كه از گروه خطابیه می باشد.

 

4) كشی در كتاب رجال خویش در صفحه 278-272 درباره ی او چنین می نویسد: انه من الغلاوه و انه لم تثبت روایة فی مدحه بل انه ملعون علی لسان ائمته او از غلاتی است كه هیچ گونه روایتی در مدح و ستایش او وارد نشده است بلكه او توسط ائمه نیز ملعون و نفرین شمرده شده است.

 

5) محمد علی اردبیلی در كتاب جامع الرواه 2/258 می نویسد: الأولی عدم الاعتماد والله اعلم بحاله.

اولی و افضل این است كه روایات او روایات غیر متعمد و غیر موثق است.

 

6) امام جعفر صادق در روایتی كه از حماد بن عثمان نقل شده است مفضل بن عمر الجعفی را چنین می نماید:

یا كافر یا مشرك! مالك وبنی.

ای كافر و ای مشرك، شما را با فرزندم ((اسماعیل بن جعفر)) چه كار است؟ امام جعفر صادق این راوی را كافر قلمداد نموده است و روایت كفار فاقد اعتبار است.

 

7) از اسماعیل بن جابر روایت است كه امام جعفر صادق به مفضل بن عمر چنین خطاب نمودند: انت المفضل و قل له یا كافر یا مشرك ما ترید الی ابنی تریدان تقتله. ای كافر و ای مشرك از فرزندم چه می خواهی آیا می خواهی او را به قتل برسانی؟[2].

 

ثانیا: مفضل بن عمر یكی از افرادی است كه به نماز و امور ضروری دین اهمیت نمی داد از معائیه بن وهب و اسحاق بن عمار روایت است كه ایشان می فرمایند ما برای زیارت امام حسین خارج شدیم و گفتیم با خود مفضل بن عمر را به همراهی ببریم نزد او رفته و او را نیز با خود بردیم، در بین راه چهار فرسخی كوفه فجر طلوع كرد و ما نماز صبح را ادا نمودیم ولی مفضل ایستاد و نماز را ادا نكرد وقتی كه از او پرسیدیم چرا نماز نمی خوانی به ما گفت من قبل از آمدن شما در منزل نماز خوانده بودم.

وی دارای عقاید بسیار شنیع و زشت دیگری همچون به شهادت نرسیدن امام حسین و پرواز او به آسمانها و عدم ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم بنت علی است.

 

مرویات مفضل بن عمر در كتب اربعه:

مرویات مفضل بن عمر در كتب اربعه تشیع به تعداد 106 روایت می رسد كه كلیه آن روایات توسط راویانی كه اسامی آنان در ذیل درج می گردد نقل و ثبت شده اند.

 

1- از او صاحب كتاب الفقیه در صفحه 842-438 جلد اول، و صفحه 313،241 و 119 جلد دوم، صفحه 869 جلد چهارم و صاحب كتاب التهذیب صفحه 142 در جلد دوم نقل نموده است.

 

از او ابوسعید خیبری در الكافی ج1 ك2 ب17 ح11 روایت نقل كرده است.

2- ابن رباط در التهذیب 2/103 الاستبصار 1/924 ابن سنان در كافی ج 5 ك 3، 96 ج 4، ابراهیم بن خلف بن عباد الانماطی در كتاب الكافی ج 1 ك 4 ب 8 ج 11، ابراهیم بن هاشم در كتاب الكافی ج 2 ك 2 ب 49 ج 11 – اسحاق بن عیسی در الكافی ج 2 ك 1 ب 2 ك 1 ب 107 ج21، بشر بن جعفر در الكافی ج 1 ك 4 ب 37 ج5، بكار بن كردن در الكافی ج1 ك3 ب29 ج3، جعفر بن بشیر درالكافی ج2 ك1 ب99، 23، و راویان دیگری از او نقل روایت كرده اند كه در صفحه 60-59-58 كتاب الشیعه و المتعه نوشته محمد مال الله مذكور اند برای كسب اطلاع بیشتر به آنجا مراجعه نمایید.

 

دومین روایتی كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال می نمایند روایتی است كه توسط ابوبصیر نقل شده است كه ایشان می فرمایند: از حضرت ابوجعفر درباره ی حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسیدم! ایشان فرمودند: در قرآن آیه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ﴾.

گویا حضرت ابوجعفر از این آیه بر حلت متعه استدلال نموده و آن را قرائت فرمودند- اگر به دقت به سند این روایت بنگریم در می یابیم كه راوی آن ابوبصیر است كه در نزد تشیع در روایتهای آنان ابوبصیر كینه چهار نفر ذكر شده است كه آن چهار نفر عبارتند از:

- یحیی بن القاسم.

- لیث البختری كه در این روایت او راوی حدیث است.

- عبدالله بن محمد الأسری.

- حماد بن عبدالله بن اسید الهروی.

اسم ابوبصیر در كتابهای رجال به نام ابوبصیر لیث بن البختری المرادی نقل شده است چنانكه در كتاب الرجال الكشی در صفحه 151 آن را با اسم  و كنیه یادآوری نموده است، این راوی كسی است كه به ائمه اتهام وارد نموده است و درباره ی آنان مخصوصاً ابو جعفر می گوید: اگر دنیا به سوی آنان می رفت آن را با دندانهای نواجذ می گرفتند.

از ابن ابی یعفور روایت شده است كه ایشان می فرمایند من به همراه جماعتی كه در بین آنان ابو بصیر بود برای ادای حج خارج شدم و به ابو بصیر گفتم: از خداوند بترس و با مال خودت برای ادای حج برو زیرا كه شما دارای ثروت زیادی هستی و از آن استفاده نما، نه از مال دیگران ایشان در جواب من به من گفت: اگر دنیا به سوی صاحب تو (امام جعفر) بیاید او را با رداء خود جمع آوری می نماید.

ایشان چنان فردی بودند كه همیشه امام جعفر صادق را به تمسخر و استهزاء می گرفتند و او را فردی طماع و دنیا دوست معرفی می نمودند از حماء الناب روایت است كه ایشان می فرمایند: روزی ابو بصیر بر دروازه امام ابو عبدالله نشستند تا به او اجازه دخول دهند ولی امام به او اجازه نداد و گفت: اگر به همراه ما مال و ثروت می بود حتما به ما اجازه می داد كه ناگهان سگی به سوی او آمد و چهره ی او را با زبان لیسید او گفت: اف اف این دیگه چیست؟ یكی از همنشینان او به او گفت این سگی بود كه چهره ی شما را لیسید.

و در جایی دیگر امام جعفر صادق را فردی ناآگاه و نادان و جاهل قلمداد می كند از شعیب العقر قوفی روایت است كه ایشان می فرمایند ابو بصیر به من گفت: از ابو عبدالله درباره ی زنی كه شوهر دارد و دوباره ازدواج می نماید پرسیدم ایشان به من گفت: زن رجم شود و آن كرد را صد ضربه تعزیرا بزنند, شعیب می گوید همین سوال را من از امام جعفر صادق پرسیدم ایشان به من گفتند: زن رجم شود و بر مرد هیچ چیزی لازم نمی گردد پس از چند روزی با ابو بصیر ملاقات كردم و به او گفتم من از امام جعفر صادق همین سوال را پرسیدم او به من گفت زن رجم شود و بر مرد هیچ چیزی لازم نمی گردد، ابوبصیر بر سینه ی خود دستی كشید و گفت من اطلاع نداشتم كه حكم و دستور و فتوای او هر لحظه تغییر می كند.

و در روایتی دیگر از حماد بن عثمان روایت است كه ایشان می فرمایند من به همراه ابی یعفو و فرد دیگری به سوی خیره رهسپار شدیم كه در بین راه از دنیا سخن به میان آمد و ما درباره ی او سخن گفتیم ابوبصیر مرادی به ما گفت: اگر امام جعفر صادق آن دوست شما دنیایی گیرش می آمد حتما به سوی آن می رفت.

و در احوال او نوشته اند كه ایشان در حالت جنب و جنابت ائمه را ملاقات می كرد و از بكیر روایت است كه ایشان می فرمایند ابوبصیر مرادی را ملاقات كردم و از او پرسیدم: كجا می خواهی بروی او گفت: به ملاقات امام جعفر صادق می روم من به او گفتم من نیز با شما به همراهی می آیم او به همراه من با امام ملاقات كرد و امام به سوی او نظر كرد و گفت آیا در منازل انبیاء و صلحاء با جنایت داخل می شوی. او گفت: پناه بر خدا از غضب و خشم او و غضب شما استغفار نمود و گفت: دیگر به این حال بر نمی گردم.

از حضرت شعیب بن یعقوب العقر قوفی روایت است كه ایشان می فرمایند: از ابوالحسن درباره ی مردی كه با زن شوهردار ازدواج می كند و از احوال آن زن اطلاع كامل ندارد پرسیدم؛ ایشان در جواب گفت: زن رجم شود و بر مرد هیچ چیزی لازم نمی شود من این سوال و جواب را برای ابوبصیر مرادی تعریف نمودم ایشان گفت قسم به خدا امام جعفر به من گفت زن رجم و مرد شلاق زده شود سپس دستش را بر سینه خود كوبید و گفت گمان می برم امام جعفر هنوز علمش تكمیل نشده است و از نظر علمی رشد ننموده است.

مرادی چنان فردی است كه به خاطر اطفاء غریزه ی شهوانی خود كلاس تعلیم و تعلم خواهران را رایج گرداند چنانچه از حسن بن مختار روایت است كه ایشان از ابوبصیر نقل می نمایند كه ایشان گفتند: در زمانی كه خواهران و زنان را تدریس می نمودم با یكی از آنان مزاح و شوخی نمودم. روزی به نزد امام جعفر صادق مشرف شدم كه ایشان به من گفت: ای ابوبصیر شما به آن زن چه چیزی گفته بودید گفتم: به او گفتم دستت را به من بده. امام جعفر صادق به من گفت: هرگز به او نزدیك مشو و با او سخن مگو.

از ابوبصیر به تعداد 57 روایت از راویان مختلف و گوناگونی در كتابهای اربعه نقل شده است كه برای آشنایی بیشتر به صفحه 56 و 66 كتاب الشیعه و المتعه نوشته محمد مال الله مراجعه نمایید.

 

روایت سوم:
سومین روایتی كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال می كنند روایتی است كه از ابن مسكان نقل شده  است كه ایشان می فرمایند از حضرت امام جعفر شنیدم كه ایشان می فرمودند: اگر حضرت عمر نكاح موقت را حرام نمی گرداند به غیر از افراد شقی و بدبخت هیچ كسی مرتكب زنا نمی شد.

اگر واقعاً نكاح متعه جایز و حلال بود پس چرا حضرت علی در دوران خلافت خویش به آن دستور ندادند و به نشرو ترویج آن نپرداختند و چرا بر منبر علنا حلت آن را بیان نداشتند آیا او كتمان علم نمودند و از نشر آن شرمنده می شدند پس چرا آن را بیان نداشتند اگر به دقت بنگریم در می یابیم كه عدم بیان ایشان نیز دلیل دیگری بر حرمت نكاح موقت است.

این روایت نیز كه توسط ابن مسكان نقل شده است مردود و باطل است زیرا كه ابن مسكان به عبدالله بوده كه اكثر علمای شیعه آن را مردود و مستور الحال معرفی نموده اند كه در اینجا به نظریات بخشی از آنها اشاره می شود.

 

 نجاشی می گوید: ابن مسكان از ابو عبدالله روایت نقل می كند ولی روایات او فاقد اعتبارند.

و از طرفی دیگر تشیع درباره ی ابن مسكان می گوید: ایشان به خاطر احترام و اجلال ابو عبدالله بر آن وارد نمی شدند و از ایشان سماع حدیث نداشتند و فقط از اصحاب ابو عبدالله روایت نقل می كردند.

كلیه روایاتی كه از ایشان نقل شده اند به 35 روایت می رسد اگر واقعا ایشان سماع نداشته اند و آن سخن درست و به جا است پس چرا 35 روایت نقل نموده است ایشان جزو افرادی هستند كه از گروه واقفه شمرده شده اند چنان چه ابن عقد از علی بن الحسن بن فضال نقل می كند كه ایشان فرمودند: عثمان بن عیسی الرواسی به ما گفت: زیاد قندی و ابن مسكان به من گفتند: ما نزد ابو ابراهیم بودیم كه ناگهان به ما گفت: اینك بهترین فرد روی زمین بر شما وارد می شود كه در آن لحظه ابوالحسن الرضا در حالی كه كودكی بیش نبود داخل شد ما گفتیم او بهترین فرد روی زمین است او را در بغل گرفت و بر آن بوسه زد و گفت ای فرزند آیا می دانی كه این دو القندی و ابن مسكان بر من مشكوك اند.

واقفه گروهی هستند كه تا موسی بن جعفر ائمه را قبول دارند و بعد از آن به امامت هیچ امامی قائل نیستند مرویات ابن مسكان در كتب اربعه تشیع به 279 روایت می رسد كه مجموعه كسانی كه از آنان روایت نقل كرده است به طور مجموع و كلی در كتاب الشیعه و المتعه نوشته محمد مال الله در صفحه 70 الی 82 نقل شده اند.

 


--------------------------------------------------------------------------------
 [1] معجم رجال الحدیث ابوقاسم خوی 18/293.

 [2] رجال الكشی 274 تنقیح المقال 3/241.
ابو عبد الرحمن محمد مال الله

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:02 ق.ظ تاریخ: دوشنبه 30 بهمن 1385 |+|
بازگشت‌ برای‌ گرفتن‌ انتقام

پست: 169  |  موضوع مرتبط: عقیده

بازگشت‌ برای‌ گرفتن‌ انتقام

یكی‌ دیگر از معتقدات‌ شیعه‌ رجعت‌ یا بازگشت‌ مهدی‌ امام‌ دوازدهم‌ است‌ و می‌گویند كه‌ یكی‌ از اهداف‌ اساسی‌بازگشت‌ امام‌ دوازدهم‌ گرفتن‌ انتقام‌ است‌. آنها می‌گویند چون‌ مهدی‌ از سردابی‌ كه‌ در آن‌ مخفی‌ شده‌ است‌، بیرون‌ بیایدخداوند اهل‌ بیت‌ و همچنین‌ دشمنان‌ اهل‌ بیت‌ كه‌ خلافتشان‌ را غصب‌ كرده‌اند زنده‌ می‌كند، (منظور شیعیان‌ از دشمنان‌اهل‌ بیت‌ و در رأس‌ آنها ابوبكر و عمر و عثمان‌ رضی‌ الله عنهم‌ اجمعین‌ است‌) و امام‌ مهدی‌ گردن‌ غاصبان‌ خلافت‌ اهل‌بیت‌ را می‌زند و بدینوسیله‌ انتقام‌ اهل‌ بیت‌ را می‌گیرد. (یعنی‌ كه‌ هدف‌ انتقام‌ است‌ نه‌ نجات‌ جهان‌ از ظلمت‌ و گمراهی‌ وگستردن‌ عدل‌ و داد) باید پرسید فایده‌ زنده‌ كردن‌ بقول‌ آنها دشمنان‌ اهل‌ بیت‌ و مجدداً گردن‌ زدن‌ و كشتن‌ آنها درچیست‌؟!

در تفسیر صافی‌ ج‌1 ص‌172 آمده‌ است‌ چون‌ مهدی‌ از سرداب‌ بیرون‌ آید ریه‌ و نسل‌ قاتلان‌ امام‌ حسین‌ را به‌ جرم‌اعمال‌ پدرانشان‌ خواهد كشت‌. شخص‌ مهدی‌ 500 نفر از قریش‌ و معاویه‌ و یزید را گردن‌ زده‌ و نیز عائشه‌ همسر پیامبرصلی الله علیه وسلم را شلاق (حد) خواهد زد.

این‌ قول‌ و گفته‌ شیعیان‌ كه‌ نسل‌ و ذریه‌ قاتلان‌ حسین‌ رضی الله عنه به‌ جرم‌ كارهای‌ پدرانشان‌ مجازات‌ شده‌ و به‌ قتل‌ می‌رسندمشابهت‌ زیادی‌ با فكر و عقیده‌ مسیحیان‌ دارد كه‌ می‌گویند:

الخطیئة‌ الاولی‌ الموروثة‌ ـ به‌ این‌ معنی‌ كه‌ بار گناه‌ و اشتباه‌ پدران‌ را فرزندان‌ حمل‌ می‌كنند و هر گاه‌ فرزندی‌ از آنان‌ بدنیا بیاید گناه پدر بر گردن‌ فرزند خواهد بود.

این‌ عقده‌ و قول‌ شیعیان‌ مغایر فرموده‌ خداوند است‌ كه‌ در قرآن‌ می‌فرمایند: «و لا تزروا وازرة‌ وزر اخری‌» هیچ‌كسی‌ بار گناهان‌ دیگری‌ را حمل‌ نخواهد كرد. (سوره‌ انعام‌ آیه‌ 164)

حال‌ اگر فرض‌ كنیم‌ آنطور كه‌ آنها می‌گویند ابوبكر و عمر رضی‌ الله عنهما اشتباه‌ و یا ظلم‌ كرده‌ باشند، اما چگونه‌ است‌ كه‌مهدی‌ ادعایی‌ آنها در اندیشه‌ مجازات‌ همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است‌؟ مگر نه‌ این‌ است‌ كه‌ خداوند فرموده‌ همسران‌ پیامبرصلی الله علیه وسلم مادران‌ مؤمنین‌ هستند. آیا توصیف‌ عائشه‌ توسط‌ قرآن‌ بعنوان‌ مادر مؤمنان‌ نشانگر طهارت‌ و مبرا بودن‌ ایشان‌ ازتهمت‌ و افترایی‌ كه‌ شیعیان‌ نسبت‌ می‌دهند نیست‌.

سؤال‌ اینجاست‌ شیعیان‌ چگونه‌ خواستار وحدت‌ شیعه‌ و سنی‌ می‌شوند در حالیكه‌ معتقد و منتظر رجعت‌ هستند تا به‌زعم‌ خودشان‌ در آن‌ روز از اصحاب‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم انتقام‌ بگیرند. شیعیان‌ به‌ اهل‌ سنت‌ نسبت‌ می‌دهند كه‌ آنهااموی‌هستند، كما اینكه‌ مداوماً اصحاب‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم را مورد طعن‌ و لعن‌ قرار می‌دهند. شیعیان‌ در این‌ مورد (البته‌ ناخواسته‌ وندانسته‌) موجد رحمت‌ و بخشایش‌ و ثواب‌ برای‌ اصحاب‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم هستند، چرا كه‌ با هر ناسزاگوئی‌ به‌ اصحاب‌پیامبر صلی الله علیه وسلم خداوند بر اجر و ثواب‌ صحابه‌ می‌افزاید. چگونه‌ می‌توانیم‌ بپذیریم‌ كسانی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ نزدیكترین‌ اصحاب‌و یاران‌ پیامبر صلی الله علیه وسلم حقد و كینه‌ دارند با ما كه‌ افتخار رهروی‌ و پیروی‌ از پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحابش‌ را داریم‌ سر دوستی‌ وبرادری‌ خواهند داشت‌.



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 03:08 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 12 مرداد 1385 |+|
عبادت

پست: 93  |  موضوع مرتبط: عقیده

عبادت

 

 

معنی عبادت

 

در لغت عبادت به معنی فروتنی و تحت فرمان بودن است.

 

ودر شرع معنای آن همانطور که شیخ الإسلام ابن تیمیه –رحمه الله- می گوید: عبادت یعنی اطاعت کردن از اوامری که الله تعالی از طریق انبیاء ما را به آنها امر کرده است.

 

و همچنین شیخ الإسلام ابن تیمیه در تعریفی دیگر از عبادت می گوید: تمام اعمال و اقوال و افعال ظاهری و باطنی که الله تعالی آنها را دوست می دارد، نوعی عبادت می باشند.

 

پس بر هر فرد مسلمان واجب است که تمام انواع عبادات را فقط برای الله تعالی بجا آورد. و همچنین بجا آوردن این عبادات بایستی بصورتی باشد که رسول الله r برای ما روشن ساخته است([1]).

 

 

 

وقوع اولین شرک بر روی زمین

 

بایستی دانست که اولین شرک در قوم نوح u بوجود آمد. و به همین سبب الله تعالی نوح u را در میان این قوم مبعوث داشت تا که آنها را بسوی توحید و ترک عبادت غیر او دعوت کند. اما قوم نوح u بجای اینکه از سخنان پیامبر شان اطاعت کنند، به دشمنی با او پرداختند و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند، و همانطور که قرآن از آنها نقل می کند گفتند:

 

)وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا( (سورة نوح: 23).

 

«و گفتند معبودات خود را ترک نکنید، ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نسازید».

 

در صحیح بخاری رحمه الله از ابن عباس –رضی الله عنهما- در مورد این آیه روایت شده است که: این اسمها نامهای افراد صالحی از قوم نوح u بوده است. هنگامی که این افراد فوت کردند شیطان به قوم آنها الهام کرد که مجسمه هایی به صورت آنها بسازند و در مجلسی که این اشخاص در آن نشستند بگذارند تا این امر سبب شود که آنها همیشه این افراد صالح و عبادات زیاد شان را بخاطر داشته باشند و با إلهام گرفتن از آنها عبادت شان را زیاد کنند. و این قوم فریب شیطان را خوردند و اینکار را انجام دادند. سپس به مرور زمان وقتی که این نسل از بین رفت و نسلهای دیگری آمدند شیطان به آنها گفت که پدران شما این مجسمه ها را می پرستیدند. پس آنها نیز به عبادت کردن این مجسمه پرداختند وبدین صورت شرک بر روی زمین ظاهر شد».

 

پس دانستیم که سبب بوجود آمدن اولین شرک غلو کردن در ارج نهادن بر افراد صالح می باشد و غلو یعنی زیاده روی کردن در ستایش و بزرگداشت افراد صالح چه این زیاده روی در هنگام سخن گفتن باشد و چه در قلب.

 

و به همین سبب الله تعالی می فرماید: )یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ( (سورة النساء: 171).

 

«ای یهود و نصاری در امور دین تان غلو و زیاده روی نکنید، چیزی جز حق، به الله تعالی نسبت ندهید. بی شک عیسی پسر مریم رسول و فرستاده الله است که او را مانند دیگر مخلوقات بوسیله کلمه کُنْ (کن باش، بوجود بیا) خلق کرده است».

 

لفظ این آیه گرچه خطاب به یهود و نصاری است اما در عین حال به مسلمانان نیز هشدار می دهد که از خطاهای که این اقوام مرتکب شدند برحذر باشند تا مانند آنها به گمراهی و ضلالت کشیده نشوند».

 

و به همین سبب در حدیث صحیحی که از عمر بن الخطاب t روایت شده است آمده است که رسول الله r فرموده:

 

«لا تَطْرُونی كما أطْرَت النصارى عیسى بنَ مریمَ، إنمّا أنا عبدٌ، فقولوا عبدُ اللهِ ورَسَوُله».      

 

 « شما مانند نصاری که در مدح عیسی بن مریم زیاده روی کردند ، در مدح و ستایش من زیاده روی نکنید. من بنده ای از بندگان الله تعالی می باشم.پس در مورد من بگویید: عبدالله و رسول او»

 

اما متأسفانه بسیاری از مسلمانان این امر رسول الله r را زیر پا گذاشته و در مدح و ستایش  او r غلو و زیاده رویهای فراونی را مرتکب شدند. و بسیاری از این غلوها، نوعی شریک قرار دادن با الله تعالی می باشد. و همچنین بر روی بعضی از قبرها گنبدهای عظیمی بر پاداشتند و در کنار آنها نماز خواندن پرداختند و به دور این قبور مشغول طواف گشتند. و در هنگام نیاز داشتن به چیزی و یا در هنگامیکه در مصیبتی قرار می گرفتند، دست دعا بسوی این مردگان بلند می کردند. و این امر را به فراموشی می سپردند که مردگان اگر می توانستند کاری بکنند خود را از زیر خاک بدر می آوردند. عائشة رضی الله عنها می گوید: هنگامی که رسول الله r در بستر مرگ بود وقتیکه سختی بر او شدت می گرفت پارچه ای را بر روی صورت خود می انداخت و هنگامیکه شدت بیماری کم شد پارچه را بر می داشت. و همین حالت بود که رسول الله r فرمود: لعنت الله تعالی بر یهود و نصاری باد که قبور انبیاء خود را محلی برای عبادت کردن و سجده کردن قرار دادند. عائشة رضی الله عنها در ادامه کلام خود می گوید:«رسول الله r با این سخن خود مسلمانان را از این عمل برحذر داشت. و اگر این سخن رسول الله r نمی بود قبر او از سائر قبرها متمیز ساخته می شد و لیکن ترس از اینکه قبر رسول الله r تبدیل به محلی برای عبادت کردن و سجده کردن شود ، مانع اینکار شد.  

 

 (این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند) در این حدیث رسول الله r بیان می کند که الله تعالی یهود و نصاری را بخاطر اینکه قبرهای انبیاء خود را محلی برای عبادت کردن و سجده کردن قرار دادند، مورد لعنت خود قرار داد. این سزای کسانی است که بر روی قبرهای انبیاء و پیامبران گُنبد بنا می کنند و آنها را محلی برای عبادت کردن الله تعالی قرار می دهند. پس سزای کسانیکه قبرهای اشخاص را محل عبادت قرار می دهند که بمراتب دارای منزلتی پایین تر از انبیاء هستند، چه خواهد بود؟ و همچنین اشخاص دیگری نیز فرمایشات رسول الله r را زیر پا گذاشتند و در مدح و تمجید او زیاده روی و غلو کردند، اینها می گفتند که رسول الله r علم غیب داشت و از آن باخبر بود. در حالیکه الله تعالی در قرآن مجید می فرماید:      

 

)وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ( (سورة الأنعام/59).

 

«و نزد اوست ( یعنی الله تعالی) مخازن غیب کسی جز او از آنها خبر نیست»

 

 وهمچنین الله سبحانه و تعالی می فرماید:

 

)إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (.(سورة لقمان/34).

 

«بی شک الله می داند که قیامت چه وقتی بر پا می شود و اوست که سبب بارش باران شده و به وقت و محل آن آگاه است و می داند بچه ای که در رحم مادر است آیا پسر است یا دختر، آیا فردی صالح خواهد بود و یا بد. و هیچکس نمی داند که فردا بر او چه خواهد گذشت. و هیچکس نمی داند در چه سر زمینی می میرد. براستی که الله بسیار عالم و بسیار داناست».

 

زجاج می گوید: هرکس ادعا کند که یکی از این امور پنجگانه را می داند، به  قرآن کفر و رزیده است چونکه سخن او مخالف قرآن است.

 

همچنین الله تعالی به رسول الله r امر می کند که بگوید:

 

)وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ( (سورة الأعراف/188).

 

«بگو اگر من از غیب اطلاع داشتم برای خود خیر بیشتری کسب می کردم و به من ضرر و زیانی نمی رسید».

 

 وهمچنین الله تعالی به رسول الله r امر می کند که بگوید:

 

 ) قُل لا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَیْبَ إِلا اللَّهُ ( (سورة النمل / 65).

 

«بگو تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند غیب را نمی دانند، مگر الله».

 

پس این آیات بوضوح روشن می گردانند که کسی جز الله تعالی غیب را نمی داند. و به همین سبب عائشة رضی الله عنها می گوید: «کسیکه گمان کند محمد r غیب می دانسته بدرستیکه دروغ بزرگی به الله تعالی بسته است و امّا اموری که رسول الله r در آنها از غیب سخن گفته است ، این امور را الله تعالی بوسیله وحی به او یاد داده است.

 

 

 

انواع عبادات

 

عبادت انواع بسیار زیادی دارد. و ما در این بخش بعضی از آنها را همراه بادلیل شان ذکر می کنیم.

 

1  و 2- رکوع و سجده:

 

الله تعالی می فرماید:

 

) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( (سورة الحج/ 77).

 

«ای مؤمنین به رکوع روید و سجده کنید (مراد نماز خواندن است. و چونکه رکوع و سجده از اشرف ترین ارکان نماز هستند به جای نماز، این دو رکن آن ذکر شده است) و رب تان را عبادت کنید و اعمال خیر انجام دهید تا رستگار شوید».

 

3 و4- نماز و ذبح:

 

الله تعالی می فرماید:

 

)قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ _ لاَ شَرِیكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ ( (سورة الأنعام / 163،162).

 

«بگو بی شک نمازم و قربانی ام و زندگیم و وفاتم برای الله ، رب عالمیان است، شریکی برای او نیست و امر شده ام که عبادات خود را فقط برای الله بجا آورم و من اولین مسلمان در امتم می باشم». وهمچنین الله سبحانه و تعالی می فرماید:

 

) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ _ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ( (سورة الكوثر/ 3،2).

 

«پس نماز بخوان برای ربت و برای او ذبح کن بی شک دشمنت است که از هر گونه خیری محروم می باشد».

 

وهمچنین رسول الله r می فرماید: « لعَنَ اللهُ من ذَبَح لِغیر الله».

 

«الله لعنت کرده است کسی را که برای غیر او ذبح کند».

 

فهرست

 

5 و6- نذر و طواف:

 

 الله تعالی می فرماید وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ، ولیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ( (سورة الحج/ 29).

 

«وبه نذرهای خود وفا، و به دور خانه کعبه طواف کنند».

 

7- قسم:

 

در حدیث ابن عمر رضی الله عنهما آمده است که رسول الله r فرمود «مَنْ حَلَفْ بغیرِ اللهِ فقد أشرك». وفی لفظ « فقد كفر».

 

« کسیکه به غیر الله قسم بخورد، شرک ورزیده است». ودر لفظ دیگری: « کسیکه به غیر الله قسم بخورد، کفر ورزیده است».

 

متأسفانه چه بسیارند کسانیکه به سبب جهل و نادانی در این نوع از شرک و کفر واقع گشته اند و به جای اینکه به الله قسم بخورند به جان بچه هایشان و یا به اشخاص دیگر قسم می خورند. 

 

 8- استعانت:

 

 الله تعالی می فرماید: )إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ(  (سورة الفاتحة / 5).

 

« فقط تو را عبادت می کنیم و فقط از تو استعانت و کمک می جوئیم».

 

«باید دانست که مراد از استعانت جستن، کمک طلبیدن در اموری است که این امور را کسی جز الله تعالی نمی تواند انجام دهد. و یا ممکن است بر آورده کردن شی مطلوب در قدرت انسان باشد، ولی انسانی که از او استعانت جسته می شود در نزد شخص نباشد. مانند کسیکه دستش را بلند کرده و از شخصی که کیلو مترها از او دور می باشد طلب بر آورده کردن حاجتش را کند».

 

وهمچنین در حدیث امده است که رسول الله r  فرموده: 

 

«إذا سألتَ فاسأل اللهَ، و إذا استْعَنت فاستعِن باللهِ».

 

« هنگامی که چیزی خواستی، انرا از الله بخواه و هنگامیکه طلب کمک کردی، از الله تعالی طلب کن».

 

 

 

9- ترس:

 

الله جل جلاله می فرماید:

 

)فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ(  (سورة آل عمران /175).

 

«پس از آنها نترسید و فقط از من بترسید اگر واقعاً مؤمن هستید».

 

«مراد ما در اینجا از ترس، ترس غیب می باشد مانند اینکه در دل ما از شخصی که کیلو مترها با ما فاصله دارد و صدای ما را نمی شنود و یا اینکه در قبر قرار دارد، نوعی ترس و خوف از او وجود داشته باشد، که مبادا اگر فلان حرف را بزنیم و یا فلان کار را انجام دهیم، او از ما نارحت می شود و به ما آسیب و زیان می رساند».

 

10- توکل:

 

الله سبحانه و تعالی می فرماید:

 

)وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ( (سورة المائدة / 23).

 

«و بر الله توکل کنید اگر واقعاً مؤمن هستید».

 

« ممکن است ما بعضی از امور خود را به دیگران واگذار کنیم. و این هیچ اشکالی ندارد. البته بایستی دو چیز را مراعات کنیم:

 

1- این امر فراتر از چهار چوب قدرت مخلوقات نباشد.

 

2- این واگذاری با این اعتقاد همراه نباشد که فلانی حتماً اینکار را انجام خواهد داد. حتی اگر این کار بسیار آسان باشد بلکه بایستی معتقد باشیم که اگر الله بخواهد اینکار خواهد یافت».

 

 

 

11- استغاثه:

 

«فرق استغاثة با استعانة این است که در استغاثة انسان، کمکی فوری طلب می کند مانند کسیکه در حال غرق شدن باشد اما در استعانة کمک خواسته شده ممکن است فوری نباشد».

 

الله تعالی می فرماید:

 

) وَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ( (سورة یونس/ 107).

 

«و اگر الله تو را به  بلا و یا مصیبتی دچار کند، کسی نمی تواند آنرا از تو بر طرف سازد بجز خود او، و اگر بخواهد خیری و نعمتی به تو برساند کسی نمی تواند جلوی این نعمت را بگیرد».

 

و همچنین الله تعالی می فرماید:

 

)وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَى یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ_ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِینَ( (سورة الأحقاف/6،5).

 

«وکیست گمراه تر از کسیکه بخواند جز الله، آنانی را که دعای او را هرگز اجابت نخواهند کرد، و از دعا و طلب او بیخبرند و در روز قیامت هنگامی که مردم حشر می شوند این معبودات باطل دشمنان کسانی خواهند بود که به سویشان دست دعا بلند کرده بودند، و این عبادت ایشان را انکار و تکذیب خواهند کرد».

 

پس این آیه روشن می گرداند که استغاثة جستن نیز بایستی از الله باشد و هر کس که از فرشتگان و یا پیامبران و عموماً از هر که غیر از الله استغاثة بجوید گمراه می باشد.

 

و چگونه امکان دارد، انسانی عاقل این آیات را بشنود و یا بخواند و سپس از غیر الله تعالی استغاثة بجوید؟ آیا این قول الله تعالی را نمی شنود که می فرماید:

 

)أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلا مَّا تَذَكَّرُونَ( (سورة النمل/62).

 

«و کیست که دعای در مانده را هنگامی که از او کمک می خواهد اجابت می کند، و بلا و مصیبت را دور می سازد؟ و شما را بر روی زمین جانشین پیشینیان می گرداند؟ آیا معبود بحقی جز الله تعالی وجود دارد؟ بسیار کم پند می پذرید».

 

و همچنین امام طبرانی حدیثی روایت کرده است که در آن آمده است: در زمان رسول الله r شخص منافقی وجود داشت که به مؤمنین آزار و اذیت فراوانی می رساند. روزی بعضی از مؤمنین گفتند: برویم و از دست این منافق به رسول الله r استغاثة بجوئیم رسول الله r در جواب این عده فرمود «إنه لایُستغاث بی، و إنما یستغاث بالله».

 

«بی شک هر گز از من استغاثة جسته نمی شود بلکه فقط از الله استغاثة جسته می شود».

 

پس در خاتمه می توانیم نتیجه بگیریم که هر شخصی برای غیر الله تعالی به رکوع و سجود رود و یا برای غیر او نذر و ذبح کند، و یا به دور قبر طواف کند و یا به غیر الله استغاثة جوید« مثلاً بگوید: ای رسول الله مرا نجات بده و یا: فلانی این بلا را از من دور کن» ویا از غیر الله چیزی بخواهد که قدرت بر آورده کردن آن  فقط در دست الله تعالی است و یا..، این شخص در عمل خود با الله جل جلاله شریک قرار داده است و این نوع شرک، شرک  اکبر می باشد و هر کس که دچار شرک اکبر شود تمام اعمال او بر باد می رود و بایستی که از شرک خود توبه کند، چونکه الله سبحانه وتعالی می فرماید:

 

)إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا( (سورة النساء/48).

 

«بی شک هرگز الله شرک ورزیدن به او را نخواهد بخشید وهر گناهی پایین تر از شرک را برای هرکس که بخواهد(یعنی الله تعالی) می بخشد. و کسیکه به الله شرک ورزد در حقیقت گناهی بزرگ مرتک شده است».

 

اما هما نطوریکه قبلاً نیز ذکر کردیم انسان می تواند از شخص زنده- در اموری که در چهار چوب توانایی انسان باشد، کمک بطلبد. و این عمل او ، هیچ منافاتی با توحید ندارد. شیخ الإسلام ابن تیمیة می گوید:

 

شرک بر دو نوع می باشد. شرک اکبر و شرک اصغر کسیکه دچار هیچکدام از آنها نگردد، از اهل بهشت خواهد بود و کسیکه مرتک شرک اکبر شده باشد وقبل از اینکه توبه کند بمیرد، او از اهل جهنم است. وکسیکه مرتکب شرک اصغر شده باشد اما حسنات او از سیئاتش بیشتر باشد، وارد بهشت خواهد شد. وکسیکه مرتکب شرک اصغر شود و حسناتش از گناهانش کمتر باشد، وارد جهنم خواهد شد. پس شرک اکبر انسان را وارد جهنم خواهد کرد و به همین صورت شرک اصغر اگر زیاد باشد. اما اگر شرک اصغر اندک بوده و شخصی که مرتکب آن گشته دارای حسنات زیادی باشد، این گناه او بخشوده خواهد شد.

 

می توان از انواع شرک اکبر سجده کردن و یا نذر کردن برای غیر الله را نام برد و از انواع شرک اصغر نیز می تون ریاء و قسم خوردن به غیر الله را ذکر کرد.

 

در اینجا چند آیه را ذکر می کنیم که در آنها الله تعالی ما را امر می کند که فقط او را عبادت کنیم. و همچنین روشن می گرداند که معبودات باطل هیچگونه قدرتی ندارد تا که  شایستگی عبادت شدن را داشته باشد، بلکه آنها مانند سایر مخلوقات بسیار ضعیف و عاجزند.

 

الله تعالی می فرماید:

 

)یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ( (سورة البقرة/21).

 

«ای انسانها رب تان را عبادت کنید. ربی که شما و کسانیکه پیش از شما بوده اند را خلق کرده است تاکه پرهیز گار شوید».

 

و همچنین الله تعالی می فرمایدوَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا( (سورة الإسراء/ 23). «و رب تو امر کرده است که عبادت نکنید مگر او را و به والدین خود لطف و احسان کنید».


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:05 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 17 اردیبهشت 1385 |+|
توسل و شبهات پیرامون آن

پست: 80  |  موضوع مرتبط: عقیده

توسل و شبهات پیرامون آن

بایستی بدانیم که هیچگاه پیامبران به همدیگر، و همچنین هیچگاه صحابه کرام رضی الله عنهم اجمعین و نه تابعین به رسول الله صلی الله علیه وسلم توسل نجسته اند.

توسل به دو دسته تقسیم می شود:

1-     جائز      2- ممنوع

توسل جائز خود نیز به دو دسته کوچکتر تقسیم می شود:

1-  توسل جستن به ایمان داشتن به الله تعالی و به رسول الله صلی الله علیه وسلم  و همچنین به اعمال صالحه مثل نماز، روزه، زکات و.....

2-  توسل جستن به دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان حیاتش. یعنی اینکه شخصی که حاجتی دارد به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رفت و از او می خواست که برایش دعا کند تا که حاجتش بر آورده شود.

هما نطوریکه شخصی اعرابی، از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا- دعا کند که باران ببارد. و به همین صورت، شخص نابینایی از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا دعا کند که الله تعالی بینائی اش را به او باز گرداند  (البته در مورد این حدیث- حدیث نابینا- گفته شده است که سند آن صحیح نمی باشد).

واضح است که این نوع توسل با وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم دوره اش بسر رسیده و دیگر جائز نیست که کسی به نزد قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم برود و از او بخواهد برایش دعا کند تا حاجتش بر آورده شود.

و از ادله هایی که این ا مر را ثابت می کند این است که در زمان خلافت عمر رضی الله عنه برای مدتی باران نبارید. تا آنجا که مسلمانان نماز استسقاء خواندند، و پس از اتمام نماز عمر گفت: اللهم در گذشته هنگامیکه باران نمی بارید از طریق رسول الله صلی الله علیه وسلم  به تو متوسل می شدیم و تو بر ما باران می باریدی. اما الان از طریق عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم به تو متوسل می شویم. سپس عمر گفت: ای عباس بر خیز و برای ما دعا کن.

پس اگر توسل جستن به رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از وفاتش جائز می بود، هرگز صحابه کرام توسل جستن به رسول الله صلی الله علیه وسلم را ترک نمی کردند و از عباس نمی خواستند که برایشان دعا کند.

بعضی ها حدیثی را روایت می کنند که در آن آمده است هنگامیکه آدم علیه السلام در بهشت دچار خطا شد دعا کرد و گفت: ای الله از تو می خواهم که به حق محمد مرا ببخشی.... حدیثی که به آن استدلال کرده اند موضوع می باشد و حدیث موضوع یعنی حدیثی که ساختگی و دروغ باشد. پس این حدیث را هرگز رسول الله صلی الله علیه وسلم نگفته است. بلکه کسانی آن را ساخته و به دروغ آن را به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت داده اند.

حتی قرآن نیز دروغ بودن این حدیث را ثابت می کند. چونکه در قرآن مجید آمده است هنگامیکه آدم علیه السلام دچار خطا شد گفت:

بَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ( (سورة الأعراف/23).

«ای رب ما، ما به خود ظلم کردیم، و اگر تو ما را نیامرزی و برما رحم نکنی ما از زیانکاران خواهیم بود».

در اینجا دعاهای بعضی از پیامبران را ذکر می کنیم تا غیر صحیح بودن توسل جستن به مخلوق بیشتر برایمان روشن گردد. در قرآن کریم آمده است که نوح علیه السلام گفته است: 

)رَبّ اغْفرْلی و لِو الدِیّ و لمِنْ دَخَلَ بَیتِیَ مُؤمناً وللمؤمنین والمؤمنات وَلا تَزد الظالمینَ إلاّتبارا ((سورة نوح/ 28).

«ای رب من بیامرز مرا و پدر و مادرم را و هر مؤمنی را که داخل خانه من شده است. و همچنین بیامرز تمام مردان مؤمن و زنان مؤمن را. و بر ظالمین چیزی جز هلاکت و ویرانی زیاد مکن». و همچنین ابراهیم علیه السلام گفته است:

) ربَّنا اغفرلی ولوِ الِدیّ و للمِؤمنینَ یَوْمَ یقومُ الحساب( (سورة ابراهیم/ 41).

«ای رب ما، بیامرز مرا و والدینم و مؤمنین را در روزیکه حساب برپا می شود، (این دعا را ابراهیم علیه السلام هنگامی کرده بود که هنوز برای او مشخص نشده بود، پدرش دشمن الله است). و در قرآن در مورد ایوب علیه السلام آمده است:

)وأیُّوب إذْ نادى رَبَّهُ أنّی مَسّنِی الضرُّ و أنْتَ أرْحَمُ الراحمین( (سورة الأنبیاء /83).

« و بیاد آر ایوب را هنگامیکه رب خود را خواند و گفت مرا رنج و بلا رسیده است و تو ارحم الراحمین هستی».

و در مورد یونس علیه السلام هنگامیکه در شکم نهنگ فرو رفت، آمده است:

)وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ#فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ( (سورة الأنبیاء/88،87).

« و بیاد آر یونس را هنگامیکه با ناراحتی و غضب قوم خود را ترک کرد و گمان برد که ما او را دچار سختی و تنگنایی نخواهیم کرد. اما هنگامیکه به داخل شکم خود را خواند و گفت: معبود بحقی جز تو نیست. و تو از هر گونه نقص و بدی پیراسته هستی. وبی شک من از ظالمین بوده ام. ما نیز دعای او را اجابت کردیم و از بلا و مصیبتی که در آن بود نجاتش دادیم. و اینگونه ما مؤمنین را نجات خواهیم داد اگر بسوی ما روی بیاورند» و در مورد زکریا علیه السلام ذکر شده است که:

)وَزَكَرِیَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ#ف& لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ( (سورة الأنبیاء / 89 ،90).

« و بیاد بیاور زکریا را. هنگامیکه خواند رب خود را وگفت ای رب مرا تنها و بدون فرزند مگذار تو بهترین کسی هستی که باقی می مانی بعد از اینکه تمام خلائق مردند و از بین رفتند. پس استجابت کردیم  دعای او را و به او فرزندی بنام یحیی بخشیدیم و همسرش را که نازا و بد اخلاق بود اصلاحش کردیم».

و در مورد یوسف علیه السلام ذکر شده است که:

)رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ( (سورة یوسف 101).

«ای رب من ، مرا مُلک و پادشاهی بخشیدی و به من تعبیر کردن خواب یاد دادی. خالق آسمانها و زمین تو ولی و سر پرست من در دنیا و آخرت هستی مرا مسلمان بمیران و به صالحین برسانم».

و همچنین دعاهایی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم در کتب احادیث و اذکار ذکر شده است بسیار زیاد می باشد. مانند. «اللّهُمَّ إنّی أسألك العافیةَ فی دینی ودنیای وأهلی ومالی وبدنی....». «الهی از تو طلب عافیت می کنم در دینم و دنیایم و اهلم و مالم و بدنم.... ».

و بسیاری دعاهای دیگر. که پس از دقت در تمام آنها بر ایمان ثابت می شود که هیچگونه دلیلی نه در قرآن و نه در آحادیث صحیحه و جود ندارد که توسل جستن  به پیامبران، و یا افراد صالح را امری جائز بداند.

پس به این نتیجه می رسیم که اینگونه توسل جستن بدعت می باشد. و قبل از این، ما احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را خواندیم که چگونه مسلمانان را از بدعت گذاری در دین منع می فرمود.

البته بایستی گفت که اگر این توسل جستن با این عقیده همراه شود که الله تعالی حتماً این دعا را بخاطر شخصی که  به آن توسل جسته شده است، اجابت خواهدکرد. این عمل تبدیل به نوعی شرک خواهد شد که تمام اعمال انسان را برباد خواهد داد.

 اما دلیل جائز بودن توسل جستن به اعمال صالحه حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است که در آن آمده است: سه نفر داخل غاری شدند. پس از مدتی در این غار بوسیله صخره ای بسته شد. و این سه نفر تمام سعی خود را کردند تا شاید بتوانند صخره را مقداری حرکت دهند، ولی موفق به اینکار نشدند. تا اینکه سر انجام مأیوس و نا امید در گوشه ای غار نشستند. پس از مدتی یکی از آنها گفت: بیایید دعا کنیم و به اعمال صالحه خود متوسل شویم شاید که الله تعالی ما را نجات دهد. پس از این سخن یکی از آنها بلند شد و دعا کرد و در این دعای خود به نیکی ای که به پدر و مادر خود کرده بود توسل جست پس از اتمام دعا صخره مقداری از جای خود تکان خورد ولی نه به آن اندازه که بتوانند از غار خارج شوند. سپس نفر دوم دعا کرد و در دعای خود به یکی از اعمال صالحه خود توسل جست که عبارت بود از دوری جستن از وقوع در زنا در هنگامیکه این امر برای او میسر گشته بود، پس از اتمام دعای او نیز صخره مقداری از جای خود تکان خورد ولی باز نه به آن اندازه که بتوانند از غار خارج شوند. سپس نفر سوم دعا کرد و در دعای خود به یکی از اعمال صالحه خود توسل جست که عبارت بود از برگرداندن پولی که مدت بسیار زیادی در نزد او گذاشته شده بود و او توانسته بود توسط این پول تجارتی برای خود راه بیاندازد. سپس هنگامیکه صاحب مال برگشت و پول خود را طلبید این مرد پول او را و همچنین سودی را که در تجارت کردن با این پول بدست آورده بود به صاحب آن باز گرداند. پس از اتمام این دعا صخره مقداری دیگر از مکان خود تکان خورد و راه برای خروج این سه نفر مرد باز شد.

پس این حدیث دلیلی است بر اینکه هر مسلمانی می تواند در دعاهای خود به اعمال صالحه ای که خالصانه برای الله تعالی انجام داده است توسل بجوید.

بعضی ها می گویند چون رسول الله در روز قیامت شفاعت می کند. پس جائز است که ما به او متوسل شویم.

درجواب این عده بایستی گفت: شکی نیست که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز قیامت صاحب چند نوع شفاعت می باشد. ولی اینرا نباید فراموش کرد که الله تعالی است که به رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه می دهد از افرادی که او (یعنی الله) از آنها راضی است شفاعت کند. پس می بینیم که مالک اصلی شفاعت الله سبحانه و تعالی است چون بایستی که شفاعت به اجازه او باشد و همچنین از افرادی شفاعت می شود که الله تعالی از آنها راضی باشد. بنا بر این صحیح نیست که انسان دست به دعا بلند کند و بگوید: «یا محمد اشفع لی». « ای محمد مرا شفاعت کن». و یا اینکه بگوید: «یا محمد اغفرلی ذنبی»  « ای محمد گناه مرا بیامرز»  و........ بلکه صحیح این است که بگوید: « اللهم ارزقنی شفاعة محمد صلی الله علیه وسلم »  « الهی مرا از شفاعت محمد صلی الله علیه وسلم بر خوردار کن». و اینکه بگوید: «اللهم لا تحرمنی من شفاعة محمد صلی الله علیه وسلم » 

« الهی مرا از شفاعت محمد صلی الله علیه وسلم محروم مگردان».

در اینجا جا دارد بعضی از دلیل هایی را که اهل بدعت به آن متمسک می شوند تا توسل و استغاثه جستن به غیر الله را امری شرعی وانمود کنند،ذکر کنیم و سپس به تمام این دلیل ها جواب دهیم تا جای هیچگونه شبهه ای در دلهایمان باقی نماند:

دلیل اول: حدیث توسل جستن آدم علیه السلام به رسول الله صلی الله علیه وسلم دلیل دوم : آیه پانزدهم از سورة القصص:

)فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ(.

« پس کمک جست ( از موسی) کسیکه از پیروان او بود علیه کسی که از دشمنان او بود».  دلیل سوم: حدیث    «إذا أعیتكم الأمور فعلیكم بأهل القبور». « هنگامیکه از حل کردن امور تان خسته و ناامید شدید، پس بر شماست که به اهل قبور (مردگان) مراجعه کنید). دلیل چهارم : حدیث «توسلوا بجاهی فإن جاهی عند الله عظیم».

«به مقام و منزلت من توسل بجوئید بی شک مقام و منزلت من در نزد الله بس عظیم می باشد».  دلیل پنجم آیه سی و پنجم از سوره المائده:

)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ(.

« ای کسانیکه ایمان آورده اید از عقاب الله بترسید و در طلب وسیله ای باشید که شما را بسوی او نزدیک گرداند».

می گویند پس ما پیامبران و صالحین را وسیله ای برای خود قرار می دهیم که ما را به سوی الله نزدیک کنند.

1-  رد بر دلیل اول: هما نطور که قبلاً نیز ذکر کردیم این حدیث موضوع (ساختگی) می باشد. امام ذهبی رحمة الله در مورد این حدیث می گوید: بی شک این حدیث ساختگی می باشد. و هیچکس نمی تواند به احادیث ساختگی استدلال کند. ( صحیح، ضعیف و یا موضوع بودن احادیث توسط علمای علم حدیث بوسیله قواعدی که در این علم وجود دارد، تعین می شود).

2-  رد بر استدلال به آیه پانزدهم از سوره القصص. می گوئیم این استدلال بسیار دور از حق می باشد چونکه در آیه آمده است شخصی از بنی اسرائیل که از پیروان موسی علیه السلام بود از او خواست تا او را در مبارزه اش با شخصی از پیروان فرعون یاری کند. یعنی اینکه شخص زنده ای از شخص زنده دیگری کمکی خواست در چهار چوب توانایی انسان. و این امر هما نطوریکه قبلا نیز ذکر کردیم جائز می باشد و هیچ اشکالی ندارد. پس معلوم می شود این آیه هیچ ربطی به استغاثه جستن از مردگان و یا استغاثه جستن از مخلوقات در اموری که فقط الله تعالی قادر به انجام آن است، ندارد.

3-  رد بر دلیل سوم و چهارم: این دو حدیث نیز مانند حدیث اول موضوع می باشد. و کسانیکه اینگونه احادیث را ساخته و به دروغ آنرا به رسول الله r نسبت می دهند در اصل قصد از بین بردن و افساد دین را دارند ، و چونکه پایه و اساس دین توحید و یگانگی الله تعالی است. آنها می خواهند این پایه و اساس را از بین ببرند چون خوب می دانند که هر چیزی با از بین رفتن پایه و اساسش کم کم و به مرور زمان از بین می رود.

بایستی گفت هیچ مسلمانی نمی تواند منکر مقام و منزلت رسول الله r در نزد الله تعالی شود. رسول الله r سید المرسلین و خاتم الأنبیاء است. الله تعالی کاملترین دین را بروی نازل کرده است. و بسیاری از امور دیگر وجود دارد که الله آنها را فقط مخصوص رسول الله r قرار داده است.

اما با تمام اینها، نباید فراموش کرد که رسول الله r نیز مخلوقی از مخلوقات الله تعالی است. و ما نمی بایست هیچگاه در مدح و ستایش مخلوقی آنقدر غلو و زیاده روی کنیم تا او را به درجه ای برسانیم که فقط مخصوص خالق سبحانه و تعالی می باشد. الله سبحانه و تعالی رسول r را امر می کند که بگوید:

)قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ( (سورة الكهف /110).

« بگو بی شک من بشری مثل شما هستم که بر من وحی نازل می شود. بی شک معبود شما (یعنی الله تعالی) معبود یگانه ای است».

پس رسول الله r نیز بشری مانند دیگر انسانها است که الله تعالی او را برای رسالت انتخاب کرده و وحی خود را از طریق او به سایر انسانها رسانده است. و به همین دلیل نیز بایستی به او احترام بگذاریم و او را از جان خود نیز بیشتر دوست داشته باشیم.

4- رد بر استدلال به آیه سی و پنجم از سوره المائدة در این آیه آمده است که: «در طلب وسیله ای باشید که شما را به الله نزدیک کند».

و این وسیله همان اعمال نیک انسان است . قتاده رحمه الله می گوید: به الله نزدیک شوید بوسیله اطاعت کردن از اوامر او و عمل کردن به آن چیزی که او را راضی میکند.

پس در این آیه نیز هیچ دلیلی بر توسل و یا استغاثة جستن به پیامبران و یا سایر مخلوقات وجود ندارد.

ممکن است کسی بگوید که الله تعالی می فرماید:

)وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ( (سورة آل عمران / 169).

«و کسانی را که در راه الله کشته شدند، مرده مپندار. بلکه زنده هستند و در نزد رب شان روزی داده می شوند».

می گویند در این آیه آمده است که شهدا زنده هستند و وقتیکه شهدا زنده باشند، حتما أنبیاء نیز که مقامی والاتر از شهدا دارند، زنده می باشند. و اگر آنها زنده هستند، پس می شود به آنها توسل جست و از آنها طلب کمک کرد.

می گوئیم: بله آنها زنده هستند. ولی در عالم برزخ. و عالم برزخ امری است غیبی و از حقیقت و چگونگی آن کسی جز الله جل جلاله خبر ندارد. پس زنده بودن آنها با زنده بودن ما فرق می کند و گرنه هرگز نمی بایست آنها را دفن کرد و یا اینکه میراث شان را بین ورثه آنها تقسیم کرد.

علامة ابن جریر طبری در تفسیر این آیه می گوید: الله تعالی می فرماید: گمان مکن ای محمد که آنها ( شهدای احد) مرده هستند و احساس لذت و نعمت نمی کنند، بلکه آنها در نزد من زنده هستند و در نعمت بسر می برند و از آن چیزی که به آنها عطاء کرده ام شادمان و خرسندند».

و همچنین ابن کثیر رحمه الله در تفسیر این آیه می گوید:

« الله تعالی در این آیه از احوال شهدا خبر می دهد و می فرماید: آنها با اینکه در این دنیا کشته شدند، اما ارواح آنها زنده و در نعمت می باشد».

سپس ابن کثیر حدیثی را که امام احمد بن حنبل از ابن عباس روایت کرده است، ذکر می کند. در این حدیث آمده است که رسول الله r فرموده: «هنگامیکه برادران شما در جنگ احد کشته شدند، الله تعالی ارواح آنها را در درون پرندگانی سبز قرار داد که این پرنده ها از رودهای بهشت می نوشند و از میوه های آن می خورند و....».

در اینجا ما به تفسیر ابن جریر طبری و ابن کثیر اکتفا می کنیم. چونکه بقیه مفسرین نیز همچون ابن الجوزی، القرطبی، القاسمی، البیضاوی،.. این آیه را به همین صورت تفسیر کرده اند. وهمچنین نباید فراموش کرد که الله تعالی خطاب به رسول الله r فرموده است:

)إِنَّكَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ( (سورة الزمر/30).

«تو ای محمد خواهی مرد و آنها نیز خواهند مرد).

و همچنین الله تعالی فرموده است:

)وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ( (سورة آل عمران / 144).

«نیست محمد بجز پیامبری که قبل از او نیز پیامبران دیگری آمدند و رفتند. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به کفر خود باز خواهید گشت».

پس بار دیگر نیز می گوئیم، حقیقت و چگونگی زندگی در عالم برزخ را فقط الله تعالی می داند. و زندگی به آن صورتی که ما با آن آشنا هستیم، شکی نیست که با مردن انسان از بین می رود.

بنا بر این در پایان سخن مان می بینیم تمام دلیل هایی که به آن استدلال کرده اند تا توسل و یا استغاثة جستن به غیر الله تعالی را امری جائز وانمود کنند، یا احادیث ساختگی است و یا اینکه اگر دلیلشان از قرآن و یا حدیث صحیح باشد، تفسیر و نتیجه گیری آنها از این آیات و احادیث اشتباه و خطا است.

الله سبحانه و تعالی رسول الله r را امر می کند که بگوید:

)قُلْ إِنِّی لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا# قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا( (سورة الجن /22،21).

«بگو ای محمد: من نمی توانم ضرر و یا بلایی را از شما دور کنم و نمی توانم نفعی به شما برسانم. بگو اگر من معصیتی انجام دهم کسی نمی تواند مرا از عذاب الله تعالی نجات دهد. و پناهگاهی چز او نخواهم یافت».

و همچنین هنگامیکه الله جل جلاله این آیه را بر رسول الله r  نازل کرد:

)وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ( (سورة الشعراء / 214).

«وبر حذر دار خویشاوندان نزدیکت را (از عذاب الله تعالی اگر که ایمان نیاورند)».

رسول الله r تمام خویشاوندان خود را جمع کرد و به آنها گفت:

« ای قریش خود را از عذاب الله نجات دهید، من نمی توانم در مقابل عذاب او برای شما کاری کنم. ای فرزندان عبدالمطلب، من نمی توانم در مقابل عذاب الله تعالی برای شما کاری کنم. ای عباس بن عبدالمطلب، من نمی توانم در مقابل عذاب الله برای تو کاری کنم. ای صفیة عمه رسول الله، من نمی توانم در مقابل عذاب الله برای تو کاری کنم ای فاطمه دختر رسول الله از مال من هر چه می خواهی طلب کن. اما من نمی توانم در مقابل عذاب الله برای تو کاری کنم».

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 12:04 ب.ظ تاریخ: پنجشنبه 17 فروردین 1385 |+|
ایمان به فرشتگان و تأثیر آن در زندگى امت اسلام

پست: 29  |  موضوع مرتبط: عقیده

ایمان به فرشتگان و تأثیر آن در زندگى  امت اسلام

نوشتهء: دكتر صالح بن فوزان الفوزان

عضو هیئت كبار علماء و عضو كمیسیون فتوى  در عربستان سعودى

ترجمهء  أبی عبدالله: إسحاق بن عبدالله بن محمد دبیرى



 

مقدمه مترجم

 

جهان فرشتگان غیر از جهان انس و جن مى باشد، جهان پاكی و خوشی و صفا است، و آنها مخلوقاتی با تقوی هستند، خدا را به حق عبادت مى كنند، و آنچه به آنها امر شود انجام مى دهند و به هیچ وجه مصعیت خدا را نمى كنند.

ایمان به فرشتگان یكی از اصول ایمان به خداست، و ایمان بنده كامل نمى شود مگر با ایمان آوردن به فرشتگان خدا، بارى تعالی مى فرماید: )آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ(285)(. [البقره].

[رسول(خدا) به آنچه از(سوی) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده، ایمان آورده است و مؤمنان(هم)، هریك به خداوند و فرشتگانش و كتابهایش و فرستادگانش ایمان آوردند].

ایمان داشتن به فرشتگان مترتب بر چند چیز خواهد بود: تصدیق كردن بوجود آنها، مقام و منزلت آنها، اینكه آنها مانند انس و جن از بندگان و مخلوقات خدایند، اینكه هیچ عملی نمى توانند انجام دهند مگر بفرمان خدا، به هیچ وجه بخدا شرك نمى آورند، عرش با عظمت خدا را حمل مى كنند، بزرگترین و عظیمترین سربازان خدایند، وغیر از اینها.

و ما این كتاب مهم كه از جهان فرشتگان سخن مى گوید ترجمه كردیم تا از زندگى  پربار آنها با خبر شده برایمان سرمشقی در پیروی از اسلام پاك از هر شائبه شود.

 

فهرست


مقدمهء نویسنده

 

الحمد لله رب العالمین وصلى  الله وسلم على  نبینا محمد وعلى  آله وصحبه أجمعین    أما بعد:

در حقیقت ایمان مسئله ای بسیار بزرگ است، زیرا اسـاس و بنیانی است كه سعادت دنیا و آخرت بر آن بنیاد نهاده شده است و از بزرگترین مراتب دین است.

هنگامیكه جبریل   در حضور صحابه نزد حضرت رسول اكرم (ص) آمد و در مورد اسلام و ایمان و احسان پرسید، گفت ای محمد! در مورد اسلام به من بگو، رسول اكرم (ص) فرمود: ((الإسلام أن تشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله، وتقیم الصلاة، وتؤتی الزكاة، وتصوم رمضان، وتحج البیت إن استطعت إلیه سبیلاً)). [ابن خزیمه ودارقطنى ].

اسلام عبارتست از: گواهی دهی و یقین نمائی كه معبودی بحق جز خدای یكتا نیست، و محمد فرستاده خداست، و نماز را بر پا داری، و زكات بدهی، و ماه مبارك رمضان را روزه بگیری، و به حج خانهء خدا بروی اگر توانائی راه آنرا از قبیل توشه و سواری و غیره داری.

پس آنحضرت (ص) اسلام را به انجام اركان پنجگانه فوق تفسیر نمود، جبریل در جـواب گفت: راست گفتی. پس: در مورد ایمان به من بگو. حضرت رسول (ص) فرمود: ایمان عبارت است از این كه: به یگانگی خداوند ـ در ذات و صفات و أفعالش ـ و به فرشتگان، و كتابهای خدا ـ كه بر پیامبران نازل شده است ـ و پیغمبران خدا ـ كه برای راهنمائی بشر آنان را فرستاده است ـ و روز قیامت ـ و آنچه مشتمل است بر آن از جزای اعمال و زندگی پس از مرگ و حساب و بهشت و دوزخ ـ و سرنوشت یعنی تقدیر به خیر و شر همگی اینها ایمان بیاوری. پس آنحضرت (ص) ایمان را به تصدیق به اركان ششگانه بالا تفسیر نمود، جبریل گفت: در مورد احسان به من بگو. آن حضرت فرمودند: نكوكاری عبارت است از این كه: طوری خدا را عبادت و بندگی كنی كه گویا خدا را مى بینی، و اگر تو خـدا را نمى بینی این یقین را داشته باش كه خدا تو را مى بیند.

آنحضرت (ص) بیان كرد كه نكوكاری فقط یك ركن دارد و آن اینكه خدا را بگونه ای عبادت كنی كه او را مى بینی، و اگر تو او را نمى بینی او تو را مى بیند.

پس اینها مراتب سه گانه دین است: اسلام، ایمان، و نیكوكاری، هر مرتبه ای از مراتب آن ركنی دارد، و ركن هر چیز ستون آن چیز است كه بر آن ایستاده و پا برجاست، و ركن خانه ستونی است كه خانه بر آن بنا شده است.

پس ایمان بر شش ركن و ستون استوار است، كه اگر یكی از اركان آن سقوط كند انسان مؤمن نخواهد بود زیرا یكی از اركان و ستونهای آنرا از دست داده است.

پس ایمان فقط بر اركانش استوار است، چنانكه ساختمان بجز بر اركان و ستونهای خودش ثابت و استوار نخواهد شد.

و این اركان ششگانه در قرآن ذكر شده است، گاهی اركان ششگانه یكجا در قرآن ذكر شده است، و گاهی بعضی از آنها فقط ذكر شده است، چنانكه بارى تعالی مى فرماید: )وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ(177)( . [البقره].

[بلكه نیكوكار كسی است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب و پیامبران ایمان آورد].

در این آیه خدا پنج ركن از اركان ایمان را ذكر نموده است.

و همچنین خداونـد مى فرماید: )آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ(285) (. [البقره].

[رسول(خدا) به آنچه از(سوی) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده، ایمان آورده است و مؤمنان(هم). هر یك به خداوند و فرشتگانش و كتابهایش و فرستادگانش ایمان آورده اند (وگفتند:) میان هیچ یك از فرستادگانش فرق نمى گذاریم].

در آیه كریمه گذشته چهار ركن از اركان ایمان ذكر شده است.

و گاهی بارى تعالی دو ركن آن را بیان مى رماید و آنهم: ایمان به خدا و روز رستاخیز، چنانكه مى فرماید: )إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى  وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ(62)(. [البقره].

[به راستی كسانی از مؤمنان و یهودیان و ترسایان و صابئین كه به خدا و روز قیامت ایمان آوردند].

اما ایمان به سرنوشت و تقدیر را خداوند در دو آیه ذكر نموده است: )إِنَّا كُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ(49)(. [القمر].        [ما هر چیز را كه آفریدیم به قدر و اندازه و از روی تقدیر بود].

و )خَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا(2)(. [الفرقان].

[همه چیز را آفریده است، آنگاه چنانكه مى باید آنها را به اندازه مقرر كرده است].

فهرست


 

ایمان به فرشتگان یعنی چه؟

 

مطلب مورد بحث ما در اینجا ایمان به فرشتگان است كه یكی از اركان ششگانه ایمان مى باشد و معنی آن: تصدیق به وجود آنها و تصدیق به اعمال و كردار آنهاست كه در دنیا و آخرت انجام مى دهند. و فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنانرا برای عبادت خودش و انجام دستورهایش در دنیای هستی آفریده است، آنان را برای إجرای دستورات خود مى فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند كه ما آنها را با چشم مشاهده نمى كنیم، لیكن به آنها ایمان قطعی داریم كه هیچ شك و تردیدی در آن راه ندارد، زیرا خداوند و رسول الله (ص) از آنها بطور قطعی خبر داده اند تا ما بطور یقین به آنها ایمان آوریم.

فهرست


 

فرشتگان از چه چیزی آفریده شده اند

 

فرشتگان از نور آفریده شده اند چنانكه در حدیث آمده كه خـداوند سبحانه فرشتگان را از نور و ابلیس را از آتش و بنى آدم را از گِل آفریده است.

فهرست


 

صفات فرشتگان

 

فرشتگان خلقی از مخلوقات خدا از عالم غیب هستند و هیچ كس غیر از خدا تعداد و چگونگی آنانرا نمى داند.

بعضی از صفات فرشتگان عبارتند از:

أولاً: آنها بزرگترین و عظیمترین سربازان خدایند.

)وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ(4)(. [الفتح].

[سپاههای آسمانها و زمین از آن خداوند است].

و هنگامیكه خداوند صحبت از نگهبانان جهنم مى كند مى فرماید: )عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ(30)(. [المدثر].

[بر آن نوزده (نگهبان) گمارده شده اند].

و مى فرماید: )وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاّ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا(31)(. [المدثر].

[و جز فرشتگان را موكّلانِ آتش(دوزخ) نساخته ایم. و شمارِ آنان را برای كافران جز آزمون قرار نداده ایم].

و اصحاب جهنم: نگهبانان آتش هستند، یعنی در جهنم نوزده فرشته بر آتش پاسبانی مى دهند، و آنرا روشن كرده امور آن را بدست دارند.

یكی از كفار وقتی تعداد نگهبانان آتش را شنید ـ بخیال او كه تعدادشان كم است ـ گفت: من بر آنها چنین و چنان مى كنم، یعنی وقتی داخل جهنم شدم با آنها جنگ كرده بر آنان غلبه مى كنم و از آتش بیرون مى آیم، آنهم از باب مسخره و استهزاء این سخنان را گفت. بارى تعالی در جواب وی فرمود: )وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً(31)(. [المدثر].

[وجز فرشتگان را موكّلانِ آتش(دوزخ) نساخته ایم].

یعنی آنها از بشر نیستند بلكه فرشته اند.

اگر این شخص با خود مى گوید كه من قدرتمند و شجاع هستم و جلوی چندین نفر از بشر مقاومت مى كنم، نمى تواند مقابل یكی از فرشتگان بایستد.

بارى تعالی مى فرماید: )وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً(31)(. [المدثر].

[ما پاسبانان جهنم را قرار ندادیم مگر فرشتگان].

یعنی آنان را از جن و إنس قرار نداده است.

و مى فرماید: )وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلاَّ مَلاَئِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَانًا وَلا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ(31)(. [المدثر].

[و جز فرشتگان را موكّلانِ آتشِ(دوزخ) نساخته ایم. و شمارِ آنان را برای كافران جز آزمون قرار نداده ایم. تا اهل كتاب یقین حاصل كنند. و تا مؤمنان مؤمن تر شوند، و تا اهل كتاب و مؤمنان شك نكنند].

و مى فرماید: )وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ( یعنی كفار )مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً(31)(. [المدثر].

[و بى مار دلان و كافران نگویند: خداوند به ایم مثل چه خواسته است؟].

پس آنان تهمت زده و تعداد فرشتگان را كم مى دانند و مى گویند: چگونه این آتش بزرگ كه در آن تمامی مخلوقات خداست فقط نوزده فرشته بر آن پاسبانی مى دهد؟

بارى تعالی در جواب مى فرماید: )وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا(31)(. [المدثر].

[و شمارِ آنان را برای كافران جز آزمون قرار نداده ایم].

پس هیچ كس بزرگی فرشتـگان و آنچه در زمین و آسمان از نگهبانان و پاسبانان است، غیر از خدا كسی دیگر نمى داند نه كفار و نه غیر از كفار.

دوم: خلقت فرشتگان خلقتی عظیم و بزرگ است چنانكه خداوند مى فرماید: )الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ جَاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى  وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ(1)(. [فاطر].

[ستایش خدای راست، پدید آورنده آسمانها و زمین، (كسى كه) فرشتگان را پیام آورانِ دارای بالهای دوگانه و سه گانه و چهارگانه گرداند].

یعنی بعضی از فرشتگان دو بال دارد، و بعضی دیـگر سه و یا چهار بال دارد، و بعضی از آنها بالهای بیشتری دارند.

چنانكه رسـول الله (ص) جبریل را دید كه ششصد بال داشت و هر بال آن افق را پوشانیده بود.

این یك فرشته از فرشتگان است كه خداوند آنرا قوی قدرتمند توصیف نموده، چنانكه مى فرماید: )عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (5)(. [النجم].

[او را (فرشته) بس توانمند آموزش داده است].

و مى فرماید: )ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى (6)(. [النجم].

[(فرشته ای) نیرومند. آنگاه (فرارویش) راست و درست ایستاد]، یعنی قوی و خوش اندام مى باشد.

سوم: فرشتگان به إجازه خداوند قدرتمند هستند و دلیل بر توانائی و قدرتمندی آنان این است كه اگر خداوند به یكی از آنان فرمان دهد در جهان فریاد مى كشد و تمامی خلق هلاك مى شوند، چنانكه بر قوم ثمود چنین آمد و بوسیلهء فریاد فرشته همه هلاك شدند. جبریل فریادی بر آنان زد چنانكه بارى تعالی مى فرماید: )إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ(31)(. [القمر].

[بى گمان ما بانگ مرگباری بر آنان فرستادیم، در نتیجه مانند خاشاكی شدند كه از سایه بانْ ساز بازماند].

پس قلبهاى شان از درونشان كنده شد و مردند و خاشاكی بیش از آنها باقی نماند.

عادت بادیهء نشینان عرب این بود كه اگر به جائی كوچ مى كردند در آنجا هیزم جمع كرده و از آن آغل (حصاری) برای گوسفندان و حیوانات خود درست مى كردند تا از حیوانات دیگر محفوظ بمانند، و این هیزم خشك شده و تبدیل به خس و خاشاك مى شد.

پس قوم ثمود با وجود قدرت و توانائی و نیروی زیادی كه از آن برخوردار بودند بر أثر شنیدن آواز هولناك یكی از فرشتگان مانند این هیزم های خشك به خس و خاشاك تبدیل شدند.

و این جبریل   بود كه خداوند به او فرمان داد تا قریه های قوم لوط كه هفت دهكده بـود و در آن بشر و ساختمانها و توشه و حیـوانات خیلی زیادی وجود داشت آنان را بر طرف بال خود حمل نماید و بالا برد تا اینكه فرشتگانی كه در آسمان بودند صدای سگها و أذان خروس های آنان را شنیدند، سپس آنان را از آنجا وارونه كرده به زمین انداخت، و این نمونه ای از قدرت و قوت فرشتگان علیهم السلام مى باشد.

إسرافیل   مأمور به دمیدن در صور است و آنهم([1]) شاخ و شیپوری است كه ارواح بنى آدم از اول تا آخر آنها در آن جمع شده است سپس إسرافیل   یكبار در آن مى دمد و تمامی ارواح بنى آدم از آن شیپور پرواز كرده به اجساد و بدن آنها داخل مى شود و این دمیدن بعثت یعنی برخاستن مى باشد و قبل از این دمیدن، دمیدن بى هوشی است، و با این دمیدن هر چه در دنیا بین زمین و آسمان است از بین مى رود، و مى میرد بجز آنچه خدا بخواهد.

خداوند مى فرماید: )وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الأَرْضِ إِلاَّ مَن شَاء اللَّهُ(68)(. [الزمر].

[و در (صور) دمیده شود، آنگاه آسمانیان و زمینیان (همگی) بمیرند. مگر كسى كه خداوند خواسته است].

سپس بار دیگر در آن شیپور دمیده شد و آن دمیدن زنده شدن است: )فَإِذَا هُم قِیَامٌ یَنظُرُونَ(68)(. [الزمر].

[آنگاه است كه آنان ایستادگانی خواهند بود كه مى نگرند].

این یكی از فرشتگان خداوند است، و این یكی از كارهای اوست كه خداوند به او فرمان مى دهد.

پس فرشتگان مخلوق بزرگی از مخلوقات خدایند، و آنان را برای عبادت خود و انجام دستورات خود آفریده است.

خداوند مى فرماید: )بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ(26)لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ(27)یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى  وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ(28)(. [الأنبیاء].

[بلكه (آن فرشتگان) بندگان گرامى اند. در هیچ سخنی بر او پیشی نمى گیرند، و آنان به فرمان او كار مى كنند. آینده و گذشته آنان را مى داند و شفاعت نمى كنند مگر برای كسى كه (خداوند) بپسندد و آنان از بیم او در هراسند].

و این توصیفی برای فرشتگان است.

فهرست


 

كارهائیكه فرشتگان به آن مكلّفند

 

فرشتگان كارهائی دارند و هر یك از آنها مكلّف به عمل معینی هستند و هیچ تأخیری در انجام آن كار را نمى كنند، بلكه فوراً آنرا انجام داده و خداوند را نافرمانی نمى كنند.

خداوند مى فرماید: )عَلَیْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ(6)(. [التحریم].

[بر آنان فرشتگان درشتخو و سخت رو (گمارده اند) كه خداوند را در آنچه به آنان فرمان دهد، نافرمانی نكنند. و آنچه را كه فرمان مى یابند، انجام مى دهند].

فهرست


 

بعضی از اعمال و كردار فرشتگان

 

أولاً: فرشتگانی هستند كه مأمور جهنمند و نام آنان نگهبان است، و موكل به آتش و تعذیب جهنمیان مى باشند.

دوم: فرشتگانی هستند كه مأمور به حمل عرش خداوند سبحانه و تعالی مى باشند، چنانكه خداوند مى فرماید: )الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا(7)(. [غافر].

[كسانى كه عرش را حمل مى كنند و آنان كه پیرامون آن (عرش) هستند با ستایش پروردگارشان تسبیح مى گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان آمرزش مى خـواهنـد(مى گویند:) پروردگارا، بخشایش و دانش تـو همه چیـز را فراگرفته است. پس آنان را كه توبه كرده اند، بیامرز].

و همچنین مى فـرماید: )وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ(17)(. [الحاقة].

[و آن روز هشت (تن از فرشتگان) عرشِ پروردگارا را بر فرازشان بر مى دارند].

فهرست


 

تعداد حمل كنندگان عرش

 

حمل كنندگان عرش چهار فرشته اند و روز قیامت تعداد آنان زیاد شده به هشت فرشته مى رسند.

و عرش خداوند از بزرگترین مخلوقات خداست كه روز قیامت هشت فرشته آنرا حمل مى كنند.

و این بر قدرت و توانائی فرشتگان دلالت دارد، زیرا آنان این عرش بزرگ را كه از بزرگترین مخلوقات خدا است بر دوش خود حمل مى كنند.

سوم: و تعدادی از فرشتگان مأمور وحی هستند چنانكه خداوند مى فرماید: )یُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى  مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ(2)(


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:12 ق.ظ تاریخ: چهارشنبه 30 آذر 1384 |+|
كل مطالب ارسالی;:

تعداد کل صفحات:    2

    ( 1 )     ( 2 )