تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
سوره اسراء

پست: 611  |  موضوع مرتبط: عمومی



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 04:09 ق.ظ تاریخ: جمعه 30 شهریور 1386 |+|
پرسش و پاسخ

پست: 610  |  موضوع مرتبط: عمومی

احکام روزه از کتاب محمود الفتاوی

كتاب‌ الصوم‌

استفاده‌ از دارو برای‌ جلوگیری‌ از حیض‌ در ماه‌ رمضان‌

سؤال‌: اگر زنی‌ در ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ برای‌ كنترل‌ عادت‌ ماهیانه‌ خود، قرص‌ بخورد تا روزة‌ او قضا نشود، و ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ را روزه‌ بگیرد؛ آیا ایّام‌ عادت‌ ماهیانه‌ خود را كه‌ در این‌ ماه‌ بند كرده‌ روزه‌ بگیرد یا خیر؟

جواب در ادامه مطلب

مسواك‌ زدن‌ در حال‌ روزه‌

شخص‌ روزه‌ دار هنگام‌ وضو گرفتن‌ مسواك‌ می‌زند و از ریشه‌های‌ آن‌ به‌ حلق‌ فرو می‌رود و امكان‌ بیرون‌ شدن‌ آن‌ نیست‌، روزه‌اش‌ فاسد می‌شود یا خیر؟

كشیدن‌ دندان‌ در حال‌ روزه‌

سؤال‌:در حالت‌ روزه‌، كشیدن‌ دندان‌ و یا دوا زدن‌ آن‌ با تجویز پزشك‌ جایز است‌ یا خیر؟

جواب‌ :هنگام‌ ضرورت‌ جایز است‌ و بدون‌ ضرورت‌ مكروه‌ می‌باشد و خون‌ یا دوایی‌ كه‌ به‌ داخل‌ شكم‌ برسد مفسد صوم‌ قرار می‌گیرد كه‌ مساوی‌ با آب‌ دهان‌ باشد یا غالب‌ از آن‌ و یا مزه‌اش‌ محسوس‌ بشود و در غیر این‌ صورتها مفسد صوم‌ نیست‌.

و فی‌ الدر:«أو خرج‌ الدم‌ من‌ بین‌ اسنانه‌ و دخل‌ حلقه‌ یعنی‌ و لم‌ یصل‌ الی‌ جوفه‌، اما اذا وصل‌ فان‌ غلب‌ الدم‌ أو تساویا فسد و الاّ، لا، الا اذاوجد طعمه‌. بزازیة‌».

و فی‌ الرد:«و من‌ هذا یعلم‌ حكم‌ من‌ قلع‌ ضرسه‌ فی‌ رمضان‌ و دخل‌ الدم‌ الی‌ جوفه‌ فی‌ النهار ولو نائماً فیجب‌ علیه‌ القضاء الا ان‌ یفرق‌بعدم‌ امكان‌ التحرز عنه‌ فیكون‌ كالقیی‌ الذی‌ عاد بنفسه‌ فلیراجع‌».

و الله اعلم‌ بالصّواب‌                                     

  ادامه مطلب اینجا کلیک کنید

 


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:09 ق.ظ تاریخ: چهارشنبه 28 شهریور 1386 |+|
فضل قرائت قرآن

پست: 609  |  موضوع مرتبط: عمومی

فضل قرائت قرآن

مَنْ قَرأَ حرفاً من كتاب اللهَ فلهُ به حسنةٌ والحسنةُ بعشرِ أمثالها

قرآن کلام خداوند است و فضیلت آن بر سایر کلام همانند فضیلت خداوند بر آفریدگانش است، و قرائت آن برترین کلامی است که زبان برای آن به تحرک در می‌آید.

تعلیم و تعلّم قرآن و قرائتش دارای فضائل زیادی است. از جمله:

پاداش تعلیم قرآن؛ پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- می ‌فرماید: «خیركم مَن تعلم القرآنَ وعلّمه» (بخاری).

«بهترین شما کسی است که قرآن را یاد می‌گیرد و آنرا یاد می‌دهد».

پاداش قرائت قرآن؛ پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- می ‌فرماید: «مَنْ قَرأَ حرفاً من كتاب اللهَ فلهُ به حسنةٌ والحسنةُ بعشرِ أمثالها». (ترمذی).

«هر کس از کتاب خداوند، حرفی را بخواند برای او حسنه‌ای است و در ازای هر حسنه، ده برابر آن داده می‌شود».

فضیلت حافظ قرآن و کسی که در خواندن آن ماهر است؛ 


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 03:09 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 22 شهریور 1386 |+|
قران (بصورت فلش)

پست: 608  |  موضوع مرتبط: عمومی

گوش دادن به قران با صدای زیبای صلاح بو خاطر

با کلیک بر روی دکمه جزء تبارک و جزء عم صفحه جدید ی باز می شود که در صفحه جدید سوره مورد نظر خود را انتخاب کرده و به این صدای بسیار دلنشین گوش فرا دهید.

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 02:09 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 22 شهریور 1386 |+|
نماز تراویح

پست: 606  |  موضوع مرتبط: عمومی

نماز تراویح

نماز تراویح فقط خاص ماه رمضان است و خواندن آن به جماعت مستحب است و به صورت فرادی نیز صحیح میباشددلیل نامگذاری آن این است که نماز گذاران پس از هر چهار رکعت استراحت کمی می کنند و به آن قیام رمضان نیزگفته میشود .این نماز بیست رکعت است و در تمام شب های رمضان خوانده می شود و پس از خواندن هر دو رکعت سلام داده میشود وقت آن نیز بین عشاو نماز صبح می باشد و قبل از نماز وتر خوانده می شود.

اگر کسی چهار رکعت را با هم بخواند و سپس سلام بدهد صحیح نیست زیرا بر خلاف روش مشروع است باید هنگام گفتن نیت نماز گزار تعیین کند که دو رکعت نماز تراویح یا قیام رمضان می خواند و اگر با نیت نفل مطلق آن را بخواند صحیح نیست.

اصل در مشروعیت نماز تراویح طبق آن چه گذشت

امامان بخاری(37)ومسلم(157)و سایرین از ابو هریره (رضی اللله عنه)روایت کرده اند که پیامبر (صلی علیه و سلم) و 

فرموده اند :

من قام رمضان إیمانا"واحتسابا"غُفرله ما تقدم من ذنبه

هر کس از روی ایمان و باور و برای رضای خدا نماز تراویح را در شبهای رمضان بگذارد گناهان پیشین وی آمرزیده میشود:

همچنین امامان بخاری(882)ومسلم(761)-لفظ حدیث از مسلم است- از حضرت عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که گفت :

پیامبر (صلی علیه و سلم)شبی در مسجد نماز میخواند مردم به ایشان اقتدا کردند شب بعد هم پیامبر (صلی علیه و سلم)نمازخواند و مردم زیادی جمع شدند سپس دوباره شب سوم-یاچهارم-مردم جمع شدند اما دیگر پیامبر (صلی علیه و سلم) از خانه اش بیرون نیامدند هنگام صبح (به یاران خود) فرمود:

رایت الذی صنعتم فلم یمنعنی من الخروج إلیکم إالاّأنّی خشیت أن تفرض علیکم

جمع شدن و انتظارتان برای آمدنم را دیدم ترسیدم که این نماز بر شما واجب شود و فقط به همین دلیل پیش شما نیامدم و این واقعه در ماه رمضان بود .

امام بخاری(903)از عبدالرحمن بن عبداقاری روایت کرده است که گفت: همراه حضرت عمر بن خطاب در ماه رمضان به مسجد رفتیم مردم به دسته های جداگانه ایستاده بودند و بعضی به تنهایی نماز میخواندند و در جایی دیگر پشت سر مردی گروهی( کمتر از ده نفر) نماز می خواندند سپس حضرت عمر گفت به نظر من اگر همه آنها یک امام واحد داشته باشند بهتراست سپس مردم را جمع نمودند و ابی بن کعب را امام آنان کرد. شب بعد دوباره همراه او به مسجد رفتیم در حالی که همه ی مردم به امام خود اقدا کرده بودند حضرت عمر گفت چه بد عت نیکویی (1)

نمازی که در اخر شب می خوانید بهتر ازنمازی است که در آغاز شب می خوانید ومردم در اول شب اقدام به نماز تراویح می کردند.

هم چنین بیهقی(496/2)وسایرین- با اسناد صحیح-روایت کرده اند که مسلمانان در زمان خلافت حضرت عمر ن خطاب در ماه رمضان بیست رکعت نماز تراویح می خواندند.

  امام مالک نیز در کتاب الموطا(115/1)روایت کرده است که مردم در زمان خلافت حضرت عمر در ماه رمضان بیست و سه رکعت نماز تراویح می خواندند بیهقی با جمع بین دو روایت گفته است که آن سه رکعت نماز وتر بوده است.

--------------------------------------------------------------------------

بدعت در لغت عبارت است از آن چه که با تازگی بر خلاف سابق به وجود آمده است در امور دین بدعتی که موافق شرع و تحت قاعده ی استحسان باشد بدعت حسن و مشروع نامیده میشود و اگر مخالف شرع باشد بدعت مذموم و متروک خوانده میشود و اگر مخالف شرع نبوده و در اصول شرعی هم وجود نداشته باشد بدعت مباح است (ا) 

 

 



نوشته: احمد ساعت: 01:09 ق.ظ تاریخ: چهارشنبه 21 شهریور 1386 |+|
حکم روزه در قران

پست: 604  |  موضوع مرتبط: عمومی

حکم روزه در قران

"یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تـتـقون"

ای کسانیکه ایمان آوردید فرض گردانیده شد بر شما روزه چنانکه فرض کرده شده بر کسانیکه پیش از شما بودند تا شما پرهیزگاری کنید. القرآن الکریم ۲:۱۸۳ 

بوسیله روزه نفس شما به ترک لذت و خواهشات خو میگیرد آنگاه شما می توانید از لذایذ و آرزوهای که شرعاً حرام است نفس های خود را باز دارید روزه از توانایی و شهوت نفس می کاهد. شما را پارسا و پرهیزگار میسازد. در روزه گرفتن بزرگترین حکمت آنست که نفس سرکش اصلاح شود و اجرای احکام شرع که بر نفس دشوار و گران می آید سهل گردد – تا شما پرگیزگار شوید باید دانست که در ایام رمضان بر یهود و نصارا روزه فرض شده بود، چون بر حسب نظر خود در آن تغییر و تبدیل نمودند «لعلکم تتقون» برایشان تعریض است. و مفهوم این است که ای مسلمانان از فرمان او سر باز متابید یعنی بسان یهود و نصاری در این حکم الهی خللی وارد نکنید.



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 04:09 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 18 شهریور 1386 |+|
سوال وجواب رمضانی

پست: 603  |  موضوع مرتبط: عمومی

سوال وجواب رمضانی

ماه رمضان چگونه ثابت میگردد؟

س: روزه رمضان چه وقت واجب میگردد ، و ماه رمضان چگونه ثابت میگردد؟

ج: رسول الله صلی الله علیه و سلم میفرماید: با دیدن هلال روزه گیرید و با دیدن هلال افطار نمائید. و اگر آسمان ابر آلود گردید ، مقدار سی روز شعبان را تکمیل کنید. ( بخاری و مسلم و همچنان مشکوة درباب ( رویة الهلال ))
بالای مردم واجب است تا در بیست و نهم شعبان در طلب و جستجوی هلال برآیند. اگر آنرا دیدند، روزه گیرند ، و اگر آسمان ابر گرفت ، شعبان را مقدار سی روز تکمیل نموده و سپس روزه گیرند.

س: اگر آسمان را ابر و غبار پوشیده بود و شخصی گواهی داد که در بیست و نهم شعبان هلال را دیده اند، آیا گواهی اش قبول میشود؟

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 03:09 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 18 شهریور 1386 |+|
نکته ‌ها ی رمضانی

پست: 602  |  موضوع مرتبط: عمومی

نکته ‌ها ی رمضانی که هر فرد مسلمان باید بداند

 * اگر زنی که خون حیض یا نفاس می‌بیند قبل از طلوع صبح پاک گردد بر او جایز است که غسل را تا بعد از اذان صبح به تأخیر اندازد و چنانچه قبل از غسل سحری بخورد تا روزه بگیرد روزه‌اش صحیح است و اشکالی بر آن مترتب نیست. همچنین اگر کسی از (نوع دیگر حدث اکبَر یعنی) جنابت برخوردار بود و تا بعد از اذان صبح غسل نکرد جایز است و روزه ‌اش نیز صحیح می ‌باشد.

* بر زن جایز است برای اینکه در عبادت مسلمین در ماه رمضان هماهنگ با آنها مشارکت کند در صورتی که زیانی وی را تهدید نکند از داروهایی که حیض را به تأخیر می‌اندازد استفاده نماید.

* خوردن و بلعیدن بلغم و خلطی که در گلو قرار می‌گیرد برای روزه‌دار جایز است.

* رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- می ‌فرماید: همواره امّتم تا زمانی که در افطار عجله کنند و سحری را تأخیر نمایند (عاقبت) بر خیر خواهند بود[1].

در جای دیگر آن حضرت -صلى الله علیه وآله وسلم- می ‌فرماید: تا زمانی که مردم (امّتم) افطار را تعجیل کنند دین همواره آشکار (و سرزنده) خواهد بود، زیرا یهود و نصارا افطار را تأخیر می‌کنند[2]. (و همین باعث تفکیک آنها از مسلمین می‌گردد).

* در هنگام افطار کردن مستحب است که دعا شود، زیرا رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- در این مورد می‌فرماید: دعای روزه‌داری که هنگام افطار دعا می‌کند رد نمی‌شود[3]. از جمله دعاهایی که در هنگام افطار از آن حضرت -صلى الله علیه وآله وسلم- روایت شده این است که آن حضرت هنگام افطار می‌فرمود: تشنگی برطرف شد و رگها مرطوب گردید و اگر خدا بخواهد اجر و پاداش (روزه) تثبیت شد.[4] (یعنی مورد قبول واقع شد و...)

* سنت است که با رطب (خرمای تر قبل از اینکه به خرماى خشك تبدیل شود) افطار شود و اگر موجود نبود پس سنت است که با تعدادی تمر (خرمای تقریباً خشک) افطار شود و اگر این نیز موجود نبود سنت است که با آب افطار شود.

* چون میان فقها در مورد اینکه آیا استفاده از سرمه و... در هنگام روزه درست است یا خیر اختلاف وجود دارد بهتر است برای رهایی از این اختلاف از سرمه و چکاندن قطره در چشم یا گوش پرهیز شود. اما اگر ضرورتی پیش آمد که ناچار بود شخص برای معالجة خود از این موارد استفاده کند حتی اگر طعم قطره و.. به حلق شخص برسد باز هم روزة او صحیح است و باطل نشده است.

* مسواک کردن در هر زمان برای روزه‌دار نه‌تنها مکروه نیست بلکه سنت می‌باشد.

* بر روزه‌دار واجب است که از غیبت، سخن‌چینی، دروغ و مانند آن اجتناب کند و اگر چنانچه کسی به او فحش و ناسزا گفت، فقط بگوید: من روزه‌دارم. در صورتی روزة روزه‌دار کامل و محفوظ باقی خواهد ماند که زبان و تمامی اعضای خود را از گناه حفظ کند. رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- می ‌فرماید: کسی که در سخن و کردار از گناه اجتناب نکند خداوند نیازی به اجتناب او از غذا و نوشیدنی ندارد.[5] (یعنی تنها نخوردن و ننوشیدن کافی نیست).

* سنت است که هرگاه روزه‌دار را کسی به طعام فرا خواند میزبان را از روزة خود مطلع کند و برایش دعای خیر كند، و اگر روزه نداشت دعوتش را اجابت کند و از طعام او میل نماید.

* شب قدر با فضیلت‌ترین شب سال است و زمان آن در ده شب آخر ماه رمضان محصور شده و شبی که بیش از دیگر شبها مورد تأکید قرار گرفته و گفته شده آن شب، شب قدر است شب بیست و هفتم این ماه می‌باشد. عمل صالحی که در این شب انجام می‌گیرد بهتر از عمل صالحی است که در هزار ماه (غیر این شب) انجام می‌گیرد. نشانه‌هایی برای شب قدر تعیین گشته که عبارتند از اینکه: خورشید در صبح آن شب تقریباً مایل به سفید طلوع می‌کند و اشعة زیادی ندارد و هوای آن شب نیز مطبوع و معتدل می‌باشد. جه بسا مسلمانی این شب را باز یابد ولی او خود به این مسأله پی نبرد. مطلوب آن است که شخص مسلمان در تمامی ماه رمضان در عبادت بکوشد و بخصوص ده شب آخر ماه رمضان را به عبادت اختصاص دهد و مسلمان باید تلاش کند تا سرحد امکان در هیچ یک از شبهای رمضان عبادت (و نماز شب) را ترک نکند و اگر نماز تراویح را با جماعت می‌خواند تا پایان نماز امام را همراهی کند تا همین برای او در زمرة نماز شب محسوب گردد.

* اگر کسی نیت روزة نفلی نموده سنت است که آن روزه را به پایان رساند ولی اتمام آن بر وی واجب نیست و اگر عمداً روزه‌اش را باطل نمود نیز بر او حرجی نیست و لازم نیست قضای آن را بیاورد.

 


[1]- «لا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا عَجَّلُوا الإِفْطَارَ وَأَخَّرُوا السُّحُورَ» أحمد.

[2]- «لا یَزَالُ الدِّینُ ظَاهِرًا مَا عَجَّلَ النَّاسُ الْفِطْرَ لأَنَّ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى یُؤَخِّرُونَ» أبو داود.

[3]- «إن للصَّائِمِ عِنْدَ فِطْرِهِ دَعْوَةٌ لا تُرَدُّ» ابن ماجه.

[4]- «ذَهَبَ الظَّمَأُ وَابْتَلَّتْ الْعُرُوقُ وَثَبَتَ الأَجْرُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ» أبو داود.

[5]- «مَنْ لَمْ یَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَالْعَمَلَ بِهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ حَاجَةٌ فِی أَنْ یَدَعَ طَعَامَهُ وَشَرَابَهُ» أحمد.

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:09 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 15 شهریور 1386 |+|
ده یار بهشتی

پست: 601  |  موضوع مرتبط: عمومی

ده یار بهشتی

ابوبكر صدیق رضی الله عنه[1]

((خداوند مرا به سوی شما مبعوث كرد شما گفتید تو دروغ می گویی، اما ابوبكر گفت راست می گوید ومرا با جان ومالش یاری داد)).                     پیامبر صلی الله علیه وسلم[2]

ایمان زود هنگام

رهبران واشراف قریش یكی پس از دیگری وپشت سرهم در صحن كعبه جمع می شدند. زید بن عمرو بن نفیل در آفتاب نشسته بود وبا تعجب به بت های بلندی كه در این جا و آنجا گذاشته شده بودند نگاه می كرد. زید به آئین بت پرستی قانع نبود وبا جدیت تلاش می كرد كه دینی را بپذیرد كه آئین یكتا پرستی باشد، قریش را می دید كه شتر وگوسفند و... را برای بت ها سر می بریدند با خودش فكركرد وگفت: گوسفند را خدا آفریده واز آسمان باران می باراند وبرای گوسفندان گیاه وعلف در زمین می رویاند پس شما چگونه گوسفند را به نام غیر از خدا سر می برید؟!

 


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:09 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 15 شهریور 1386 |+|
عالمترین صحابه چه كسانی بودند؟

پست: 600  |  موضوع مرتبط: عمومی

 

عالمترین صحابه چه كسانی بودند؟

از ابن تیمیه -رحمه الله- در مورد دو نفری كه دچار اختلاف شده اند سؤال شد، یكی از آنها می گوید: ابوبكر صدیق و عمر بن خطاب -رضی الله عنهما- از علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- عالمتر و فقیه تر است و دیگری علی را از ابوبكر و عمر عالمتر و فقیه تر می داند؛ نظر كدامیك از این دو نفر صحیح است؟ و آیا این دو حدیث كه در یكی رسول الله - صلی الله علیه و سلم – می فرماید:**أقْضَاكُم علی** (قاضی ترین شما علی است) و در دیگری می فرماید:**أنا مدینة العلم، وعلی بابها** (من شهر علم و علی دروازه آن است) صحیح هستند؟ و در صورت صحت آیا بر عالمتر بودن و فقیه تر بودن علی بر ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- دلالت نمی كنند؟ و اگر كسی مدعی اجماع مسلمانان بر عالمتر و فقیه تر بودن علی بر ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- باشد آیا در ادعایش دچار خطا شده است یا بر حق می باشد؟
جواب: الحمد لله. هیچكدام از علمای مسلمانان كه قولش معتبر باشد نگفته است كه علی عالمتر و فقیه تر از ابوبكر و عمر و یا فقط ابوبكر باشد و ادعا كننده اجماع بر این مسئله از نادان ترین افراد و دروغگوترین آنهاست . بلكه بیشتر از یك نفر از علما اجماع دانشمندان اسلامی عالمتر و فقیه تر بودن ابوبكر بر علی را نقل نموده اند كه از جمله آنها امام منصور بن عبد الجبار سمعانی مروزی است كه یكی از امامان سنت و از اصحاب شافعی می باشد كه در كتابش موسوم به (تقویم الأدلة على الإمام)است. اجماع علمای سنت را بر عالمتر بودن ابوبكر بر علی بیان داشته است. و من فردی را از امامان مشهور نمی شناسم كه در این مورد مخالف باشد.
چگونه اینطور نباشد در حالیكه ابوبكر صدیق در حضور رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فتوا داده است و امر و نهی كرده و قضاوت و خطابه داشته است؟ همانگونه كه به هنگام خارج شدن ابوبكر با پیامبر این كار روی داده و ایشان مردم را به اسلام دعوت كرده است و در هنگام هجرت دسته جمعی و در روز حنین و اجتماعات دیگر نیز این امر تحقق یافته و رسول الله - صلی الله علیه و سلم – با سكوت خویش بر آن مهر تأیید زده است و به آنچه گفته راضی بوده است و این مرتبه و موقعیت برای دیگری نبوده است.
رسول الله - صلی الله علیه و سلم – در مشاورتش با اهل علم و فقه و نظر از اصحابش ابوبكر و عمر را در آن مقدم داشته است آن دو نفر در اظهار نظر و علم در حضور رسول الله - صلی الله علیه و سلم – بر سایر اصحاب مقدم بوده اند چنانكه در داستان مشاوره رسول الله - صلی الله علیه و سلم – در مورد اسرای بدر اول كسی كه لب به سخن گشود ابوبكر و بعد از او عمر بود و به همین صورت در موارد دیگر نیز اینچنین بوده است.
در حدیث آمده است كه رسول الله - صلی الله علیه و سلم – به ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- گفت:**إذا اتفقتما على أمر لم أخالفكما** (هرگاه شما دو نفر بر كاری متفق شدید مخالف شما نخواهم بود.) به همین سبب در یكی از دو نظر علما سخن آنها حجت می باشد و این مورد یكی از دو روایتی است كه از امام احمد نقل شده است و این مورد بر خلاف قول عثمان و علی است.
و در سنن رواست شده كه رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فرمود:**اقْتَدُوا بِاللَّذَیْنِ مِنْ بَعْدِی أَبِی بَكْرٍ وَعُمَرَ** (به ابوبكر و عمر، دو نفری كه بعد ازمن می آیند اقتدا كنید.) كه در مورد غیر آنها چنین نفرموده است. و از رسول الله - صلی الله علیه و سلم – ثابت است كه فرمود:**عَلَیْكُمْ بِسُنَّتِی وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیِّینَ من بعدی تَمَسَّكُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَیْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِیَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ** (سنت من و جانشینان هدایت یافته بعد از من بر شماست به آن تمسك جویید و محكم آن را بگیرید و زنهار خود را از امورات ایجاد شده در دین بپرهیزید چون هر بدعتی گمراهی است.) رسول الله - صلی الله علیه و سلم – در این فرموده به پیروی از سنت خلفای راشدین كه شامل هر چهار نفر می شود دستور داده است ولی ابوبكر و عمر را به اقتدا كردن تخصیح داده است و چنانكه معلوم است مرتبه كسی كه در كردار به او اقتدا و در سنت از او پیروی شود بالاتر از مرتبه و مقام كسی است كه فقط در سنت از او پیروی می شود در صحیح مسلم آمده كه اصحاب همراه رسول الله - صلی الله علیه و سلم – در سفری بودند كه فرمود:**إِنْ یطعُ القوم أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ یَرْشُدُوا** (اگر مردم از ابوبكر و عمر اطاعت كنند هدایت می یابند.)
از ابن عباس ثابت است كه ایشان به وسیله كتاب خدا فتوا می داد و اگر در آن هم نمی یافت بر اساس گفته های ابوبكر و عمر فتوا می داد ولی اینكار را با گفته های عثمان و علی انجام نمی داد و ایشان عالم امت است و در زمان خویش عالمترین و فقیه ترین اصحاب بوده است در حالیكه به گفته های ابوبكر و عمر فتوا می داد و آنها را بر دیگران در میان اصحاب مقدم می داشت و از رسول الله - صلی الله علیه و سلم – نیز در حق ایشان ثابت است كه برایش دعا كرده و فرموده است:**اللَّهُمَّ فَقِّهْهُ فِی الدِّینِ وَعَلِّمْهُ التَّأْوِیلَ**[1] (پروردگارا او را در دینفقیه و عالم گردان و تفسیر و تأویل را به او بیاموز.)
و همچنین ابوبكر و عمر اختصاصاتشان به پیامبر - صلی الله علیه و سلم – بیشتر از دیگران بود و مخصوصاً ابوبكر رابطه اش با رسول خدا- صل الله علی و سلم- از همه خاصتر بود چنانكه ایشان بیشتر شبها را با رسول الله - صلی الله علیه و سلم – سپری می كرد و با او در مورد مسائل دینی و علمی و مصالح مسلمانان بحث و گفتگو می نمود چنانكه ابوبكر بن شیبه روایت می كند: ابو معاویه از اعمش از ابراهیم از علقمه از عمر برایمان روایت می كند كه گفت: رسول الله - صلی الله علیه و سلم – با ابوبكر در مورد امورات و مسائل مسلمانان شبها بحث و گفتگو می كرد در حالیكه من هم با او بودم.
در صحیحین از عبدالرحمن بن ابوبكر روایت است كه: اصحاب صفه مردمان فقیری بودند؛ و رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فرمود:**مَنْ كَانَ عِنْدَهُ طَعَامُ اثْنَیْنِ فَلْیَذْهَبْ بِثَالِثٍ وَمَنْ كَانَ عِنْدَهُ طَعَامُ أَرْبَعَةٍ فَلْیَذْهَبْ بِخَامِسٍ أَوْ سَادِسٍ**[2] (هركس خوراك دو نفر را دارد نفر سومی و هركس خوراك چهار نفر را دارد پنجمی یا ششمی را به خانه ببرد.) ابوبكر همراه سه نفر آمد و پیامبر همراه دو نفر به خانه برگشت. و ابوبكر نیز بعد از بردن مهمانان به خانه و سفارش به اهل خانه در مورد اطعام و پذیرایی به مسجد برگشت و نماز عشاء را در نزد پیامبر انجام داد و بعد از آن وقت، برگشت. همسرش به او گفت: چه چیز تو را به خود مشغول داشت تا نتوانی به مهمانانت برسی؟ گفت: مگر شام نكرده اند؟ گفت: اظهار داشتند تا آمدنت صبر كنند. شام را برایشان آوردند و معذرت خواستند. و در روایتی آمده استبا رسول خدا تا صبح سخن گفت.)
در سفر هجرت جز ابوبكر كسی دیگر با او همدم نبود و در غزوه بدر جز او كسی در سایبان با رسول الله - صلی الله علیه و سلم – نماند و فرمود:**إِنَّ أَمَنَّ النَّاسِ عَلَینا فِی صُحْبَتِهِ وَ ذات یده أَبُو بَكْرٍ وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا من اهل الارض خَلِیلًا لَاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خلیلاً‏**[3] (در دوستی و مال از ابوبكر بیشتر از هركس امین هستم در صورتی كه از اهل زمین خلیلی برمی گرفتم ابوبكر را یار صمیمی خویش قرار می دادم.) این حدیث از جمله صحیح ترین احادیث مشهور و منتشر شده در صحاح از طرق مختلف می باشد.
در صحیحین از طرق ابودرداء روایت است كه فرمود: من در خدمت رسول الله - صلی الله علیه و سلم – نشسته بودم كه ابوبكر یكدفعه پیدا شد یك طرف لباسش را در دست گرفته بود تا رانویش آشكار نشود. رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فرمود:**أَمَّا صَاحِبُكُمْ فَقَدْ غَامَرَ**[4] (رفیقتان در خیر و نیكی پیشی گرفته است.) وقتی كه رسید سلام كرده و گفت: بین من و ابن خطاب مسئله ای پیش آمد و من مقداری عجله كردم سپس پشیمان شدم و خواستم كه مرا ببخشد ولی او سرباز زد و حال به خدمت شما رسیدم. فرمود:**یغفر اللّه لك ثلاثًا‏** (سه بار فرمود:خداوند تو را می بخشد.) بعد از جریان عمر پشیمان می شود و به منزل ابوبكر سرزده و او را نمی یابد پیش پیامبر - صلی الله علیه و سلمآمد و سلام كرد ولی در حالی پیامبر را ملاقات نمود كه چهره اش از شدت عصبانیت سرخ شده بود تا اینكه ابوبكر دلش برای عمر سوخت و گفت: ای رسول خدا من ظلم كردم. دوباره سخنش را تكرار كرد. رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فرمود:**إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی إِلَیْكُمْ فَقُلْتُمْ كَذَبْتَ وَقَالَ أَبُو بَكْرٍ صَدَقتَ وَوَاسَانِی بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ فَهَلْ أَنْتُمْ تَارِكُوا لِی صَاحِبِی مَرَّتَیْنِ فَمَا أُوذِیَ بَعْدَهَا**[5] (خداوند مرا به سوی شما مبعوث داشت در حالیكه مرا تكذیب كردید و گفتید: دروغ می گوید اما ابوبكر گفت: راست گفتید. و با جان و مال مرا حمایت كرد. آیا با این حال شما اصحاب مرا رها خواهید كرد؟ آیا اصحاب مرا رها خواهید كرد؟ بعد از این مرا آزار ندهید.)
در صحیحین از طریق ابن عباس روایت است كه گفت: هنگامی كه عمر وفات نمود او را بر تختی نهادند او را كفن كردند، بر او نماز خواندند و به خوبی از او یاد می كردند و من هم با او بودم ولی كسی به من توجهی نداشت ناگاه نفری از پشت دست بر شانه هایم نهاد وقتی نگاه كردم دیدم كه علی است؛ برای مرگ عمر نارحت بود در حالیكه او را مورد خطاب قرار می داد می گفت: بعد از مرگت جز تو فردی را نمی بینم كه دوست داشته باشم با اعمال او خداوند را ملاقات كنم. از خداوند می خواهم كه ترا با دو رفیقت قرار دهد، من بسیار از رسول خدا می شنیدم كه می گفت:**جِئْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَدَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَخَرَجْتُ أَنَا وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ**[6] (همراه ابوبكر و عمر آمدم، با ابوبكر و عمر داخل شدم، با ابوبكر و عمر بیرون رفتم.) من امیدوارم كه خداوند متعال ترا همراه آن دو نفر قرار دهد.
در صحیحین و كتب حدیثی آمده، در روز احد آن هنگام كه مسلمانان به سختی شدیدی دچار بودند، ابوسفیان خطاب به مسلمانان گفت:**أَفِی الْقَوْمِ مُحَمَّدٌ فَقَالَ لَا تُجِیبُوهُ فَقَالَ أَفِی الْقَوْمِ ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ قَالَ لَا تُجِیبُوهُ فَقَالَ أَفِی الْقَوْمِ ابْنُ الْخَطَّابِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَقَدْ قُتِلُوا فَمَا مَلَكَ عُمَرُ نَفْسَهُ فَقَالَ كَذَبْتَ وَاللَّهِ یَا عَدُوَّ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ عَدَدْتَ لَأَحْیَاءٌ كُلُّهُمْ وَقَدْ بَقِیَ لَكَ مَا یَسُوءُكَ…**[7] (آیا در میان قوم محمد موجود است؟ این را سه بار تكرار كرد. رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فرمودند: جوابش را ندهید. دوباره خطاب به مسلمانان گفت: آیا درم یان قوم فرزند ابوقحافه وجود دارد؟ سه بار تكرار كرد. رسول الله - صلی الله علیه و سلم – فرمودند: جوابش را ندهید. دوبار گفت: آیا در میان قوم فرزند خطاب موجود است؟ این را سه بار تكرار كرد. دوباره طبق گفته رسول الله - صلی الله علیه و سلم – جوابش را ندادند. سپس ابوسفیان رو به دوستان خود كرد و گفت: مرگ این افراد برای شما كافی است. عمر نتوانست خود را كنترل كند و گفت: ای دشمن خدا دروغ گفتی. كسانی را كه شمارش كردی زنده هستند، آن اندازه كه سبب نارحتی تو باشد مانده اند.) ابوسفیان در آن هنگام امیر كافران بود تنها از رسول الله - صلی الله علیه و سلم – و ابوبكر و عمر سؤال كرد و از حال غیر آنها جویا نشد چون می دانست كه اینها سران مسلمانان هستند. پیامبر و دو وزیرش.
به همین مناسبت هارون الرشید از مالك بن انس در مورد مقام و منزلت ابوبكر و عمر نزد رسول الله - صلی الله علیه و سلم – در زمان حیاتش سؤال نمود. جواب داد:[منزلتهما منه فی حیاته كمنزلتهما منه بعد مماته] (مكان و منزلت آنها نزد رسول الله - صلی الله علیه و سلمدر زمان حیاتش به مانند منزلت و مقامشان نزد او بعد از مرگش بود.) بسیار با رسول الله - صلی الله علیه و سلم – خصوصی و مصاحب بودند و نهایت محبت و الفت و دوستی در بینشان حاكم بود علی رغم همه اینها در علم و دین مشاركت داشتند و اقتضای همه آنها این است كه آنها از دیگران لایق تر و شایسته تر باشند و این مسئله برای كسی كه به احوال مردم آگاه است امری ظاهر و آشكار است.
اما در مورد صدیق باید گفت: كه ایشان علاوه بر اینها به یك سری مسائل علمی و فقهی متصف است كه دیگران از آن عاجز بودند، سخنی كه مخالف نص باشد از او نقل نشده است. این امر بر نهایت هوشمندی و زكاوت علمی او دلالت می كند در حالیكه دیگران غیر از او سخنان بسیاری كه مخالف نص است از آنها نقل شده است و علت آن این بوده كه این نصوص به آنها نرسیده و ابلاغ نشده است.
در نظرات و فتاوا موافقت عمر با نص بیشتر از موافقت علی با نص است و این را كسی كه عالم به مسائل علمی و نظر است و اهل آن باشد می داند كه از آن جمله مسائلی چون نفقه زنی كه شوهرش وفات نموده باشد كه نظر عمر در آن با نص موافق است و همچنین در [مسئلة الحرام] كه عمر و دیگران در آن سخن گفته اند، نظر ایشان بیشتر از نظرات دیگران به نص شباهت دارد. در صحیحین از رسول الله - صلی الله علیه و سلمثابت است كه فرمود:**قَدْ كَانَ یَكُونُ فِی الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ مُحَدَّثُونَ فَإِنْ یَكُنْ فِی أُمَّتِی مِنْهُمْ أَحَدٌ فَإِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ مِنْهُمْ** (در امتهای پیش از شما كسانی بودند كه به آنها الهام می شد اگر چنانچه در امت من كسی باشد آن عمر است.) و باز در صحیحین از رسول الله - صلی الله علیه و سلم – ثابت است كه فرمود:**أَنَا نَائِمٌ أُتِیتُ بِقَدَحِ لَبَنٍ فَشَرِبْتُ حَتَّى إِنِّی لَأَرَى الرِّیَّ یَخْرُجُ فِی أَظْفَارِی ثُمَّ أَعْطَیْتُ فَضْلِی عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ قَالُوا فَمَا أَوَّلْتَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْعِلْمَ** (در خواب دیدم كه یك كاسه شیر به من دادند از آن نوشیدم طوری كه احساس می كردم تشنگی از وجودم خارج می شود سپس اضافه آن را به عمر دادم. گفتند: ای رسول خدا آن را به چه چیزی تفسیر می كنی؟ فرمود: به علم.) و در سنن ترمذی و دیگران آمده است كه فرمود:**لو لم أُبْعَثْ فیكم لبُعِثَ عمر‏** (اگر من در میان شما مبعوث نمی شدم هر آینه عمر مبعوث می شد.)
همچنین رسول الله - صلی الله علیه و سلم – ابوبكر صدیق -رضی الله عنه- را برای انجام نماز كه پایه و عمود اسلام است و برای برگزاری و اقامه مناسك حج كه هیچ مسئله عبادی از آن مشكل تر نیست جانشین كرد كه قبل از اینكه رسول الله - صلی الله علیه و سلم – حج نماید آن را انجام داد و اعلام داشت كه از بعد از امسال هیچ مشركی حق انجام دادن حج را ندارد و هیچ فردی بصورت لخت نباید طواف كند و علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- را به دنبال او فرستاد تا الغای عهد و پیمان مشركین را اعلام نماید. هنگامی كه به ایشان ملحق شد گفت: آیا امیر هستی یا مأموری؟ در جواب اعلام داشت: مأمور هستم. بنابراین ابوبكر را بر علی امیر قرار د



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:09 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 15 شهریور 1386 |+|
قو انفسكم و اهلیكم ناراً

پست: 599  |  موضوع مرتبط: عمومی

قو انفسكم و اهلیكم ناراً
بر هر مكلفی واجب است كه تقوای خدا را رعایت كند و در نجات خویش، خانواده و تمام مردم از عذاب خداوند بكوشد و هر شخص مكلفی بر آن مأمور است. اما این امر مخصوص اهل ایمان است و انجام این كار بزرگ بر آنها واجب می باشد. زیرا آنها به الله ایمان آورده اند و آنچه را بر ایشان واجب است را شناخته اند؛ بنابراین این دلیل است بر اینكه این كار بر آنها واجب است. الله تعالی می فرماید:*یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ*[1] «ای كسانی كه ایمان آورده اید خود و اهلتان را از آتش محفوظ دارید آتشی كه هیزم آن مردم و سنگ است.» پس بترسید از هیزم آن، كه شما باشید. سپس می فرماید:*عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ*[2]
«
معنی آن این است كه براستی ایشان آنچه را بدان امر شده اند را انجام می دهند. آنها مانند اهل دنیا نیستند كه خیانت كنند و رشوه بگیرند و ممكن نیست آنچه را خداوند به آنها امر كرده ترك گویند بلكه آنچه را به آن از انداختن تو و دیگران به آن امر شده اند را انجام می دهند.» پس بترس از اینكه پروردگار را در حالی ملاقات كنی كه از تو غضبناك است زیرا در این صورت آتش بر تو واجب می گردد. به همین دلیل باید همیشه و بطور مداوم به این امر توجه كنی و صداقت و اخلاص داشته باشی. از خداوند بخواه كه تو را یاری كند و در زمان سختی و نارحتی تو را توفیق دهد و واجب است كه پیشوای صالحی برای خانواده ات باشی تا شتاب و تلاش تو را به سوی خیر و همچنین ترس از گناه و دوری از آن را در تو ببینند تا در نیكی و ترك گناه به تو تأسی كنند. دنیا محل تلاش و كوشش، صبر، همكاری بر نیكی و تقوی و توصیه به حق و پایداری بر آن است. اما آخرت مكان جزاء و پاداش از آنچه از خیر و شر انجام داده ای می باشد. دنیا مكان عمل و توشه فراهم كردن است. برای این است كه خداوند می فرماید:*وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِینَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ*[3] «قسم به عصر. همانا انسانها در خسران می باشند مگر كسانی كه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند و به حق و صبر توصیه می كنند.» و می فرماید:*وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ*[4] «بر نیكی و تقوی همدیگر را یاری رسانید و در گناه و تعدی دستیار هم نباشید.» و پیامبر _صلی الله علیه و سلم _ سه بار فرمودند:**الدِّینُ النَّصِیحَةُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قَالَ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَنْ قَالَ لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَعَامَّتِهِمْ**[5] (دین نصیحت است. گفته شد: برای چه كسی ای رسول خدا: فرمودند: برای خدا، كتاب و رسولش و برای ائمه مسلمانان و تمام مردم.) از توصیه های حق، پند و اندرز، راستی و صبر می باشد. تا پروردگارت را در حالی ملاقات كنی كه صابر هستی و تلاش و زحمت خود را كشیده ای. الله جل و علا می فرماید:*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ*[6] «و كسانی كه در راه ما كوشیدند راههای خویش را بر آنان می نماییم و همانا خداوند با نیكوكاران است.» پس مجاهد صادق در راه خدا را خداوند خودش هدایت می كند و یاری می رساند و به راستی و درستی رهنمون می گرداند. الله سبحانه می فرماید:*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا* یعنی كسانی كه با نفسهایشان، دشمنان خدا، شیطان و شهوات جهاد می كنند. و برای این است كه خداوند در آیه ذكر شده جهاد را به صورت عام به كار برده تا تمام انواع جهاد در آن باشد. پس*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا* یعنی در راه خدا*لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ*
پس در اطاعت پروردگارت بكوش و با نفست بجنگ تا بر آن ثابت قدم گردی و كسانی را كه زیر دست تو هستند را نیز كمك كن تا آنان نیز به استقامت برسند و خداوند با توست*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ*.
از خداوند می خواهیم ما و تمام مسلمانان را از مجاهدین فی سبیل الله قرار قرار دهد. و همچنین از او می خواهیم كه همه ما را داعیان هدایت و یاران حق قرار دهد و در سختی ها ما را موفق گرداند و همچنین به سوی خیر شتاب داشته باشیم و از تمام بدهیها خود را دور گردانیم كه براستی او سمیع و قریب است. [7]
وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله و اصحابه.
تألیف: شیخ عبدالعزیز بن باز _ رحمه الله _
مترجم: عبدالقهار


________________________________________
[1]
تحریم 6
[2]
تحریم 6
[3]
سوره عصر
[4]
مائده 2
[5]
متفق علیه
[6]
عنكبوت 69
[7]
كلمة ألقاها سماحته فی مسجد الإفتاء بالریاض یوم الأربعاء 6/6/1415هـ

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 08:09 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 15 شهریور 1386 |+|
سنت نبوی منبع دوم تشریع

پست: 598  |  موضوع مرتبط: عمومی

بی تردید، سنت دومین مصدر از مصادر قانونگذاری اسلامی است كه پس از قرآن مجید، مرتبه دوم اهمیت را به خود اختصاص داده است و قرآن، پیروی از سنت رسول الله – صلی الله علیه و سلم – را واجب و لازم می داند و می فرماید: { أطیعوا الله و أطیعوا الرسول } محمد/22
یعنی "از خدا و رسول او اطاعت كنید" و در جایی دیگر، خداوند از كسانی كه سنت رسول الله – صلی الله علیه و سلم – را به عنوان داور در اختلافات خود نمی پذیرند و با طیب خاطر تسلیم آن نمی شوند، نفی ایمان می كند و می فرماید: { فلا و ربك لا یؤمنون حتی یحكموك فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما } نساء/65
" نه ! سوگند به پروردگارت كه آنان تا زمانی كه تو را در اختلافاتشان حكم و داور قرار ندهند، مومن به شمار نمی آیند (و نیز) پس از داوری تو، هیچگونه ملالی به دل راه نداده و كاملا تسلیم تو باشند"
و در جایی دیگر، خداوند هشدار می دهد كه: { فلیحذر الذین یخالفون عن أمره أن تصیبهم فتنة أو یصیبهم عذاب ألیم } نور/63
"مبادا با سنت و دستورات رسول الله– صلی الله علیه و سلم – مخالفت كنید! بیم آن می رود كه گرفتار فتنه یا عذابی دردناك شوید."
بطور كلی قرآن كریم سنت رسول اكرم– صلی الله علیه و سلم – را واجب الاطاعه می داند و می فرماید: { و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا {
" چیزهایی را كه پیامبر برای شما – از احكام الهی – آورده است، بگیرید و از آنچه شما را بازداشته، دست بردارید."
بدین جهت، مسملنان درباره حجت بودن سنت هیچگونه اختلافی ندارند زیرا:
1- بخشی از سنت به تایید مطالب قرآن می پردازد. مانند خوردن مال حرام، نهی از زنا، نافرمانی پدر و مادر، شهادت دروغ و ...
2- بخشی دیگر از آن، مطالب مجمل قران را به تفصیل بیان می كند. مانند نماز و زكات و غیره كه در قرآن بصورت مجمل ذكر شده و سنت، تعداد ركعات و كیفیت نماز خواندن و چگونگی پرداخت زكات را روشن ساخته است.
3- و نوعی دیگر از سنت، مطلق قرآن را مقید می سازد. مثلا در قرآن بطور مطلق آمده كه دست دزد باید قطع شود و در این باره توضیح بیشتری در قرآن نیامده است. ولی سنت، روشن كرده كه دست دزد باید از قسمت مچ قطع گردد. [همچنین در مورد دیگر شرایط]
4- قسمتی از سنت، به بیان احكام جدیدی می پردازد كه در قرآن نیامده مثل وجوب خون بها بر قبیله و احكام دیگر.
گفتنی است كه این بخش از سنت نیز مانند انواع دیگر آن، واجب الاطاعه است. زیرا رسول الله – صلی الله علیه و سلم – فرموده اند: « ألا إنی أوتیت القرآن و مثله معه » یعنی آگاه باشید كه قرآن و مثل آن (یعنی سنت) به من داده شده است » كه هر دو واجب الاطاعه اند.
در یك كلام، می توان گفت كه تصور كامل و فهم اسلام، بدون سنت رسول اكرم– صلی الله علیه و سلم – ممكن نیست.
با توجه به مطالب فوق و اهمیت سنت رسول خدا– صلی الله علیه و سلم – مسلمانان توجه خاصی به‌ آن نشان می دادند. ولی در زمان حیات آن حضرت – صلی الله علیه و سلم – آنطور كه قرآن نوشته می شد و كاتبانی برای این منظور، تعیین شده بود، سنت تدوین نشد. و حتی آن حضرت – صلی الله علیه و سلم – در آغاز رسالت خویش، از نوشتن احادیث به خاطر اینكه با قرآن مخلوط نشود و التباس پیش نیاید، منع كرده، فرمودند: "از من چیزی ننویسید و هر كس به جز قرآن، چیزی نوشته است، باید آن را از بین ببرد".
اما با گذشت زمان و از بین رفتن احتمالی التباس قرآن با حدیث، رسول اكرم – صلی الله علیه و سلم – در آخر حیات خویش به صحابه اجازه دادند تا احادیث را یادداشت كنند. چنانچه طبق روایت دارمی به عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما اجازه نوشتن داد. و طبق روایت بخاری، عبدالله بن عمر رضی الله عنهما احادیث آن حضرت – صلی الله علیه و سلم – را یادداشت می كرد. همچنین در بخاری آمده است: هنگامی كه فردی یمنی بنام ابوشاه در فتح مكه از صحابه خواست تا سخنرانی آن حضرت – صلی الله علیه و سلم – را بعد از فتح مكه برای وی بنویسند، آن حضرت– صلی الله علیه و سلم – خطاب به صحابه فرمود: "برای ابوشاه بنویسید"
و پس از اجازه رسول اكرم – صلی الله علیه و سلم – بسیاری از صحابه رضی الله عنهم به نوشتن حدیث، مبادرت ورزیدند. بطوریكه تعدادی از انها صحیفه هایی داشتند كه احادیث را در آنها یادداشت می كردند.
به عنوان نمونه می توان از صحیفه های علی بن ابی طالب، سعد بن عباده انصاری، ابوموسی اشعری، جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن عمروبن عاص و سمره بن جندب نام برد.
جریان تدوین و نوشتن حدیث در نسلهای بعد، یعنی تابعین و تبع تابعین نیز همچنان ادامه داشت و بسیاری از آنها نیز صحیفه هایی داشتند كه در آنها حدیث می نوشتند. از میان آنها می توان محمدبن مسلم اسدی، زبیر بن عدی همدانی، ایوب سختیانی، یونس بن عبید عبدی و هشام بن عروه را برشمرد.
علاوه بر تلاشهای فردی برای جمع حدیث، عمربن عبدالعزیز؛ خلیفه عادل اموی؛ هم به فرماندارش در مدینه؛ ابوبكر بن حزم نامه ای نوشت و از وی خواست تا احادیث رسول اكرم – صلی الله علیه و سلم – را جمع آوری نماید. همچنین، نامه هایی به علمای سایر بلاد اسلامی فرستاد و از آنها خواست تا نسبت به جمع آوری كامل و شامل احادیث نبوی، اقدام كنند.
چنانچه تلاش بیشتر را در این راستا، امام بزرگوار، محمد بن شهاب زهری؛ رحمه الله تعالی از خود نشان داد. بدین معنی كه وی احادیث مدینه را جمع آوری كرد و برای عمربن عبدالعزیز فرستاد. او هم به نوبه خود، احادیث جمع آوری شده را به نقاط مختلف جهان اسلام فرستاد.
این كار در واقع زمینه را برای سایر علما و محدثین قرن دوم هجری فراهم نمود. و جریان تدوین حدیث در آن قرن، از پویایی خاصی برخوردار شد. باید گفت یكی از دلایل آن، پخش و نشر احادیث ساختگی میان مردم بود.
در این قرن (دوم) علمای زیادی در شهرهای مختلف به جمع آوری حدیث مبادرت ورزیدند. به عنوان نمونه می توان از عبدالملك بن عبدالعزیز، جریح و سفیان بن عیینه در مكه، و محمد بن اسحاق، محمد بن عبدالرحمن، و امام مالك بن انس در مدینه، و سعید بن عروبه و شعبه بن حجاج در بصره، و معمر بن راشد در یمن، و اوضاعی در شام، و عبدالله بن مبارك در خراسان و افراد دیگر نام برد كه به جمع آوری احادیث، همت گذاشتند.
در قرن سوم، تدوین حدیث به كمال خود رسید. زیرا در این قرن، علمای بزرگ حدیث، مانند محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداوود سجستانی، محمدبن عیسی ترمذی، ابوعبدالرحمن نسائی، و ابن ماجه قزوینی ظهور نمودند و كتب سته (شش گانه) را تالیف نمودند.
بدینجهت است كه علمای اسلام، قرن سوم را درخشانترین عصر حدیث می دانند...
برگرفته از مقدمه "مختصر صحیح بخاری" ترجمه: عبدالقادر ترشابی
انتشارات حرمین چاپ اول 1382

اهل سنت جنوب



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:09 ق.ظ تاریخ: سه شنبه 13 شهریور 1386 |+|
كل مطالب ارسالی;:

تعداد کل صفحات:    2

    ( 1 )     ( 2 )