تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
شهادت زهرا: بزرگترین دروغ تاریخ

پست: 543  |  موضوع مرتبط: عمومی

 

بقلم : آیت الله محسنی بسطامی                                    شهادت  زهرا:  بزرگترین دروغ تاریخ

 

  

ما معتقدیم این مسئله بزرگترین افترا و دروغ تاریخ است و هرگز چنین چیزی صحت ندارد برای اثبات این مطلب می توان مفصل بحث نمود كه متاسفانه صفحه كوچك وبلاگ ما توانایی تحمل آنرا ندارد لذا به چند مطلب بسنده می نماییم.

۱ - قریش بزرگترین و مقتدر ترین قبیله در شبه جزیره عربستان به حساب می آمد و در درون قریش بنی هاشم برترین و قدرتمند ترین قوم (تیره ) بشمار می آمد طوریكه همه برتری آن را پذیرفته بودند عمو زاده های این تیره   بنی امیه بودند كه بعضی اوقات با بنی هاشم رقابت می نمودند اما اگر پای كسی دیگر به میان می آمد این دو فورا با هم یكی می شدند بطور مثال زمانیكه خبر رسید ابوبكر (از تیره بسیار ضعیف قریش یعنی بنی تیم ) جانشین پیامبر شده برای ابوسفیان كه تازه مسلمان شده بود غیر قابل تحمل بود لذا فورا صدا زد : این الاذلان؟؟ دو مرد ذلیل كجایند؟ پرسیدند منظورت چه كسانی می باشند ؟ گفت علی و عباس. ابوسفیان وقتی با علی و عباس روبرو شد گفت چرا نشستید بنی تیم كیستند كه رهبری را بدست گیرند؟ ابوسفیان چنین ادامه داد : والله لاملان المدینة خیلا و رجالا. (قسم بخدا من مدینه را پر از پیاده نظام و سواره نظام می كنم و حكومت را با زور از آنان برای شما می گیرم.)

علی كه به سخنان ابوسفیان گوش می داد به او نهیب زد و اخطار نمودة فرمود : اگر كوچكترین حركتی بر ضد ابوبكر انجام دهی من اولین كسی خواهم بود كه در مقابل تو می ایستم ما ابوبكر را اهل می دانیم . ابوسفیان ناراحت شده الفاظ بدی گفته و رفت. (تاریخ طبری جلد 2 قسمت آغاز خلافت ابوبكر)

قریش كه با رسول خدا دشمنی می ورزیدند عملا قادر نبودند كاری انجام دهند چون از انتقام گیری بنی هاشم هراس داشتند آخرین و مهمترین راهكارشان این بود كه از هر تیره ای یك جوان انتخاب نمایند و این جوانان طوایف مختلف همه باهم پیامبر را با شمشیر بزنند بگونه ای كه معلوم نشود كدامیك قاتل است كه در این صورت قوم پیامبر یعنی بنی هاشم نمی دانند با كدام تیره بجنگند و لذا مجبور خواهند شد خونبها گرفته صلح نمایند. (اگر یك یا دو قبیله چنین جرمی مرتكب می شد مطمئن بودند بنی هاشم دمار از روزگارشان بر می آوردند)   كه همین مسئله سبب شد رسول اكرم با اذن خداوند هجرت نمود.    

 ۲-  مردم مدینه نسبت قومی و خویشاوندی با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی ) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود بهمین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرچ) خودشان را اخوال رسول (یعنی داییهای پیامبر) می دانستند.

۳- علاوه بر همه اینها پیامبر اكرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایی تربیت نمایند كه حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا كنند.

در صورتیكه این مطلب دروغ را كه دشمنان اسلام درست كرده اند  بپذیریم  چه شد كه بنی هاشم یك باره لب فرو بستند و كوچكترین اعتراضی ننمودند؟؟؟

آنهمه مسلمان مخلص و فدایی و مخصوصا مردم مدینه كه با پیامبر رابطه خویشاوندی و قومی داشتند چه شد همه یكپارچه سكوت نموده كوچكترین حرف و اعتراضی ننمودند؟؟؟

و از همه عجیبتر

حضرت علی شیر خدا فاتح خیبر كسیكه گفته می شود در جنگ خیبر درب قلعه را با یك دست بلند نموده برای خودش سپر ساخت بعدا چهل نفر و در برخی روایات هفتاد نفر تلاش كردند آن در را حركت دهند نتوانستند از جا تكانش دهند چرا سكوت نموده بلاتشبیه مثل بره رام و مطیع و فرمانبردار شد و كوچكترین اعتراضی ننمود؟؟؟

اگر این مطلب دروغ را بپذیریم ایرادهای ذیل بر حضرت علی وارد اند :

1- حضرت علی موظف بود از همه مظلومان دفاع كند و مخصوصا موظف بود از ناموس خودش دفاع نماید ناموس (همسر) خط قرمز هر شخصی به حساب می آید بیعرضه ترین آدمها جاییكه زن و بچه خود را در خطر ببینند از فدا نمودن خود دریغ نمی نمایند. چرا حضرت علی از همسر خودش از دختر پیامبر دفاع ننمود؟؟؟   پست ترین و نامردترین آدمهای كره زمین از همسر و فرزندان خود دفاع می كنند و اگر نتوانند از جان خود دریغ نمی نمایند.  این را در اصطلاح ما مظلومیت نمی گویند بلكه بی غیرتی و نامردی می نامند.

اهل سنت حضرت علی را اسد الله الغالب (شیر پیروز مند خدا) لقب داده اند چون حضرت علی در هیچ كجا مغلوب كسی دیگر نشد. در بسیاری از جاها اهل سنت (مخصوصا عوام ) اسم علی را شاه مردان گزاشته اند

در صورت پذیرفتن این مطلب دروغ  حضرت علی چه مردانگی داشت؟؟؟

2 - در صورت صحت این مطلب دروغ  آنان كه چنین كردند ظالم بودند و طبق آیه كریمه : ولاتركنوا الی الذین ظلموا فتمسكم النار (به ظالمان نزذیك نشوید كه در آتش می افتید) حضرت علی با چه مجوزی دست در دست آنان گزاشته بود و پشت سرشان نماز می خواند و در همه موارد كمكشان می نمود طوریكه حضرت عمر هیچ موردی را بدون مشوره با علی فیصله نمی نمود طوریكه حضرت عمر می فرمود: لو لا علی لهلك عمر (اگر علی نبود عمر هلاك می شد) حضرت علی چرا چنین می كرد (بلاتشبیه) این چاپلوسی به شمار نمی آید؟؟

3 -  چرا حضرت علی دخترش ام كلثوم (دختر فاطمه) را به عقد حضرت عمر در آوردند؟؟

آن دختر چطوری پذیرفت كه با قاتل مادرش در یك رختخواب بخوابد؟؟؟ حسن و حسین كجا بودند؟؟؟ چرا هیچ اعتراضی ننمودند؟؟

4 -  هیهات منا الذلة ( ذلت از ما (خاندان پیامبر یا بنی هاشم) به دور است ) از فرمایشات گهر بار حضرت امام حسین است زمانیكه به او پیشنهاد دادند تسلیم شو ما تو را دست بسته به نزد یزید می بریم و تو را خواهد بخشید فرمود ذلت از ما به دور است مرگ با عزت را می پذیرم اما زندگی ذلت آور را نمی خواهم.

در صورت پذیرفت آن دروغ بزرگ آیا ذلتی بالاتر از این وجود دارد كه كسی بیاید خودش را كتك بزند همسرش را بكشد و آن شخص كوچكترین اعتراضی ننماید بلكه دختر خودش را نیز تقدیم كند؟؟؟ 

سبحانك هذا بهتان عظیم

این دروغ بزرگ و تهمتی عظیم بر ضد علی مرتضی است.

علی ما اینگونه نامرد نبوده است و اگر چنین بوده ما بعنوان یك مرد نمی توانیم او را بپذیریم . ماهیت دین اسلام ظلم ستیزی  است دستور خداست كه ظلم را نپزیریم و با ظالم مقابله نماییم .

علی اولین مسلمان آیا این چیزها را نمی دانسته؟؟؟ اگر چنین بوده ما بعنوان یك مسلمان ساده نمی توانیم او را بپذیریم چه رسد بعنوان پیشوا ...

5 - زیر سوال رفتن قیام عاشورا

در صورتیكه بپذیریم اینهمه ظلم اتفاق افتاده و علی سكوت نموده هیچ  رشوه و باج هم داده و همكاری كرده است یزید بدبخت كه كاری نكرده بود چرا حسین برا علیه وی قیام نمود؟؟؟‌ یزید چه جرمی مرتكب شده بود؟؟؟؟

سبحانك هذا بهتان عظیم

7-     اگر بالفرض محال چنین چیزی بوده و علی گذشت نموده هیچ سخنی در این مورد نگفته بعضی از آدمهای فضول از طرف چه كسی وكیل دفاع شده اند؟؟

6-     معمولا هر دینی اولین پیروانش بهترینها هستند چنانكه مسیحیان حواریان و اولین یاوران عیسی را پرستش می نمایند اگر پیروان نخستین دین اسلام اینگونه بوده اند چرا كسانیكه اینگونه اعتقاداتی دارند بخودشان بیجهت زحمت می دهند و دم از اسلام می زنند آیا بهتر نیست دینی بهتر برای خود پیدا كنند زیرا دین اسلام توسط همین آدمها پخش و منتشر گردید

احتمالا در سال   ۷۱ بود كه عده ای از كارشناسان و محققان جمهوری اسلامی مستقر در مجلس شورای اسلامی كه جزو نمایندگان هم بودند پس ۱۴۰۰  سال تحقیق و بررسی ناگهان به راز مهمی پی بردند و آن اینكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلكه شهید شده است اینجا بود كه آن نمایندگان مجلس (كه خداوند از آنان نگزرد) اعلام كردند از این پس در تقویمها بجای وفات بنویسند شهادت. و این روز را تعطیل اعلام نمودند و به این صورت بزرگترین ضربت را بر وحدت اسلامی وارد نموده شكافی عمیق ایجاد نمودند.

عکس های از تقویم ایران مبنی بر اینکه شهادت حضرت فا طمه زهرا از سال ۷۱ رسمی شد

عکس شماره یک

عکس شماره دو

عکس شماره سه

عکس شماره چهار


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 08:06 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 27 خرداد 1386 |+|
خبر

پست: 542  |  موضوع مرتبط: عمومی

سرپرست حوزه علمیه احناف خواف در خطبه های نماز جمعه هفته گذشته 18/3/86 از اعمال محدودیتها دربرگزاری جلسات دستاربندی(فارغ التحصیلی) طلاب گله داشت. جناب مولانا حبیب الرحمن مطهری سرپرست حوزه علمیه احناف خواف(خراسان رضوی) در خطبه های نماز جمعه به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)، وحدت را یکی ازمیراث های به جا ماندنی ایشان برشمرد و افزود: ما دو سالی است که قصد داریم جلسه دستاربندی(فارغ التحصیلی) طلاب حوزه را برگزار کنیم و چون یک جلسه علمی است از اندیشمندان و نخبگان سایر نقاط ایران در آن شرکت خواهند نمود . اما چون از سوی شورای برنامه ریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان رضوی با محدودیتهایی مواجه می شویم ازبرگزاری آن صرف نظر کرده ایم ولی تقاضای ما این است که استقلال حوزه های علمیه حفظ شود و نباید در این مراکز دینی اعمال سلیقه گردد. چرا که برگزاری این جلسات نه به ضرر نظام مقدس جمهوری اسلامی ، بلکه به نفع اسلام و نظام اسلامی است. لازم به ذکر است که سه سال قبل، آخرین جلسه دستاربندی خواف با حضور باشکوه مردم برگزار شد ولی به بهانه های متفاوت و بی اساس از حضور مولانا عبدالحمید امام جمعه محترم اهل سنت زاهدان در آن جلسه جلوگیری به عمل آمد. و اکنون مسوولین تقاضا دارند که این جلسات فقط به صورت استانی برگزار گردد و از علمای دیگر نقاط ایران دعوت به عمل نیاید. که البته اگر دعوت هم به عمل آید مطمئنا از حضور آنان جلوگیری خواهد شد. که ممانعت از حضور مولوی عبدالمجید مرادزهی (مدرس حوزه علمیه مکی زاهدان) در جلسه دستاربندی سال گذشته تایباد موید این مطلب است. قابل ذکر است که روزنامه خراسان (دوشنبه 21/3/86) در ویژه نامه خراسان رضوی(ضمیمه رایگان خراسان) – صفحه 3 – ستون کوتاه سیاسی – تحت عنوان (وحدت یکی از میراث های ماندگار امام راحل(ره) است) به این مطلب اشاره دارد.



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
سخنی با مردم در مورد زیارت قبور

پست: 541  |  موضوع مرتبط: عمومی

                    سخنی با مردم در مورد زیارت قبور 
اینجانب نیز در سفری به بندر بوشهر، مشاهده کردم که روز اربعین شهر خلوت شده و مردم فوج ‌فوج و سواره و پیاده عازم زیارت ‌هستند، پرسیدم به زیارت کجا می ‌روند؟ گفتند: به زیارت امام زاده «سوز علی»! گفتم: در میان فرزندان ائمه، کسی به نام «سوز علی» نیست. گفتند: این آقا کشف و کرامات زیادی دارد، معجزه می ‌کند، شفا می ‌دهد و در بارگاه او نذر و نیاز و فرش و اثاثیه فراوان فراهم آمده و از صد فرسخی به زیارت مرقد او می‌ روند. بسیار تعجب کردم و همان روز به دیدن عالم شهر موسوم به «سید ابوالقاسم بهبهانی» که اتفاقا بیمار هم بود رفتم و پس از عیادت او از ایشان در مورد امام زاده سوز علی پرسیدم، گفت: نپرس که موجب دردسر است. گفتم: نترسید من در اینجا زیاد نمی ‌مانم و با کسی در این شهر از این راز سخنی نمی ‌گویم، گفت:  دنباله مطلب رادر ادامه مطلب بخوانید

عکس ها را مشاهده کنید

 


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
سوال از شیعه جواب از سنی

پست: 540  |  موضوع مرتبط: عمومی

                       سوال از شیعه جواب از سنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

۱-آیا حضرت عمرفاروق  در مقابل نص قرآن و برخلاف آن اجتهاد می ‌كرد؟؟

۲-عمرپیامبر را به هذیان گویی متهم کرد!!!

۳-حدیث «أنت منی بمنزلة هارون من موسی

۴-چرا شیخین بر علیه خودشان شهادت دادن اینکه از بشر نباشند؟

۵- پیامبر با حدیث من کنت مولاه فهذا علی مولاه صراحتاْ خلافت علی را اعلام کرده است .

۶-ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مخالفت كردند

۷-خالد بن ولید مالك بن نویره را در حالت تسلیم کشت و زنش را به همسری گرفت

۸-صحابه از لشكر اسامه بن زید بن حارثه تخلف كردند

۹-اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وسلم- حتی نماز را هم تغییر دادند

۱۰-اصحاب سنت پیامبر -صلى الله علیه وسلم-را تغییر داده اند

۱۱-صلح حدیبیه

۱۲-معاویه مردم را به سب علی از بالای منابر اجبار می‌كرد

                                                                              

فهرست مقاله ها



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
کتابخانه اهل سنت جنوب

پست: 539  |  موضوع مرتبط: عمومی

                                             

با سلام خدمت شما دوستان گرامی
از انجایی که بسیاری از سایت های اهل سنت در ایران فیلتر شده و کاربران اینترنتی به راحتی نمی توانند وارد این سایت ها شوند ما بر ان شدیم که بعضی از کتابها از سایت عقیده وسایت بزرگ اهل سنت را ویرایش مجدد نماییم ودر مکانی جدید انرا اپلود کنیم تا دسترسی برای شما اسان شود.
امید واریم که از این کتابها حداکثر استفاده را ببرید.

جن در قران وسنت                                                                                     



کتاب نماز کامل                                                                                           

 
    زیارت از دیدگاه أئمه                                                                                  

   
  شیخ احمد یاسیـن زندگی... و مبارزه                                                         


 
  وسیله گیری ازنظرشرعی                                                                        


 
  الولاء و البراء فی الاسلام                                                                          


 
 توحید تنها راه نجات انسان                                                                          


 
 تضاد در عقیده                                                                                            


 
     توسل جایز و غیر جایز                                                                             



 
   تـوسّـــل‌ - وسـاطت‌ بیـن‌ خـدا و بنـدگان                                                    


  طلحه و زبیر همسایگان بهشتی پیامبر                                                      


 
  تجوید و علوم قرآن                                                                                   


 
 وحدت و شفقت بین صحابه و اهل بیت علیهم السلام                                


 
  رفع ابها مات و اباطیل از تعداد زوجات پیامبر                                                


 
 قران و مخالفان صحابه                                                                               


 
  ایا ثواب خواندن قران به اموات می رسد                                                    


 
 علامتهاى قیامت                                                                                        


 
  جمع آوری و قرائت های قرآن                                                                     


 
 از اصول و قواعد اهل سنت وجماعت در عقیده                                            


 
 مختصری از اصول عقاید اهل سنت و جماعت                                              


 
  معنای لغوی نصح                                                                                     


 
  نیت و اخلاص                                                                                            


 
  ندای قران و سنت                                                                                     


 
 نصیحتهـای‌ پـدرانـه بـه‌ جوانـان‌ اسـلام‌                                                          


 
  نقش توحید در زندگی انسان                                                                      


 
 نامه اى برادرانه                                                                                          


 
  مقام نماز در اسلام                                                                                   


 
نماز جماعت                                                                                               


 
 خداشناسى براى خردسالان                                                                     


 
  ترجمه مختصر منهاج السنه                                                                      


 
 
بیان آنچه از مساجد مدینه زیارت آن جایز و غیر جایز است                             


 
 لباس و آرایش زن                                                                                      


 
  خانواده خوشبخت و اختلاف زوجین                                                            


 
  فلسفه جهاد                                                                                           


 
 شناخت کوتاهی ازسلام                                                                           


 
   درسهای مهم برای عموم امت اسلام                                                     


 
  گفتگو های ایمانی                                                                                   


 
  ایمان به فرشتگان و تأثیر آن در زندگى امت اسلام                                     


 
  پناهگاه مسلمان                                                                                      


 
 حکمت دردعوت و تبلیغ                                                                              


 
 مختصری ازمناسک وراهنمای حج                                                             


 
 فضایل و احكام مكّه مكرّمه                                                                        


 
  
عصمت  حضرت زهرا از دیدگاه اهل سنت و جما عت                                    



 
  امامت و خلافت                                                                                       


 
 اعجاز تشریعی در قرآن                                                                             


 
 دیدگاه اهل سنت در مورد اصحاب                                                               


 
  دفاع مقدس                                                                                            


 
  دروازه های بهشت                                                                                  


 
 دلایل توحید پنجاه سوال و جواب در یگانه پرستی                                        


 
  چشم چرانی و راههای علاج آن                                                               


 
  چرا نماز می خوانم؟                                                                                 

  برداشتن موی أبرو و صورت از دیدگاه اسلام و پزشکی                               


 
 خانه عنکبوت                                                                                            


 
  قبر عذاب و خوشی آن                                                                             


 
  عقیده هر مسلمان                                                                                  


 
  وجوب عمل به سنت رسول الله (ص)و كفر كسى كه آنرا انكار كند              


 
   الرساله الشافعی                                                                                   


 
  الله الله فی اصحابی                                                                                 


 
    اهل بیت و حقوق شرعی آنها                                                                


 
   اهل‌ سنت‌ و اهل‌ بیت‌                                                                             


 
 عقیده‌ی امام ابوحنیفه رحمه الله                                                               


 
  آموزش نماز                                                                                             


 
   (40)حدیث  درباره احکام با                                                                       


 
   عقیده اهل بیت                                                                                      


 
   سه اصل بزرگ اسلام                                                                             

 
              
اربعین نووی                                                                                              


انذار عشیره                                                                                              

ای خواهر مسلمان چه كسی تورا به حجاب امر نموده                                  

تحقیق وتحلیلی پیرا مون حدیث ارث                                                            

جادو وجادوگری                                                                                          


اصحاب را انگونه كه رسول الله فرموده اند بشناسیم                                     



مختصر روش نماز پیامبر صلى الله علیه وسلم                                              


ورد شبانه روزی                                                                                          



وظایف زن ومرد نسبت به یكدیگر                                                                  


 
   حجج بر امامت ابوبكر                                                                               


 
 حالات مردم درروشنائی توحید                                                                   

 
               
  آبه ی تطهیر                                                                                            


  چگونگی حج و عمره و زیارت با دعا                                                            

  نواقض اسلام                                                                                           
                                                                                                                     


   قرآن ‌درمانی                                                                                            

 راهکارهای شریعت برای پیشگیری و شفا                                                                                                        

    یورش به خانه وحی                                                                                 

 

 

کتابهای جدید

  

 

۸۳- نگاهى به تاریخ ایران بعد از اسلام                                                                     

 

 

تألیف: فریدون اسلام نیا

 

 

 

 

 

تألیف: مصطفی حسینی طباطبایى

 

 

 

 

 

تألیف: مصطفى حسینى طباطبایى

 

 

 

 

 

نگارش: حجت الإسلام علی احمد موسوی

 

 

 

 

 

تألیف: مصطفی حسینی طباطبایى

 

 

 


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
عکس هایی ازتقویم ایران درموردشهادت حضرت زهرا

پست: 538  |  موضوع مرتبط: عمومی

این روزها در ایام فاطمیه، توهین و افتراء از هر سو در رسانه ها، مطبوعات و سایتها به مقدسات اهل سنت و جماعت شیوع پیدا کرده است
احادیث‌ و روایاتی‌ كه‌ از رسول‌ اكرم درباره‌ی‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا رضی‌الله عنها نقل‌ شده‌اند همه‌ آنها دلالت‌ بر مقام‌ والا ومرتبه‌ بلند آن‌ بانوی‌ بزرگوار نزد خداوند عزوجل‌ و پیامبر او دارند و به‌ همین‌ خاطر پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمودند: انما فاطمة‌ بضعة‌ منی‌،یؤذینی‌ ما آذاها (صحیح مسلم بشرح النووی- ج 8، ص: 243، دار ابی حیان 1415هـ 1995م) فاطمه‌ پاره‌ی‌ تن‌ من‌ است‌ می‌آزارد مرا آنچه‌ سبب‌ آزار او شود.

و همچنین‌ در روایتی‌ آمده‌: یا فاطمة‌ إن‌ الله یغضب‌ لغضبك‌ و یرضی لرضاك (حاکم، مستدرک حاکم، ج 4، ص: 139، شماره ی حدیث: 4783، دار المعرفتة، 1418هـ، 1998م) ای‌ فاطمه‌! خداوند با ناخشنودی‌ تو ناخشنود و با خشنودی‌ تو خشنود می‌گردد.

در همه‌ این‌ گونه‌ روایات‌ به‌ مقام‌ و مناقب‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا رضی‌ الله عنها تصریح‌ شده‌ است‌
 بسی‌ شگفتی‌ است‌ كه‌ واقعه‌ای‌ به‌ این‌ بزرگی‌ كه‌ ما معتقدیم‌ عرش‌ خداوند را نیز به‌ لرزه‌ در خواهد آورد باگذشت‌ بیش‌ از چهارده‌ قرن‌ همچنان‌ مسكوت‌ مانده‌، در حالی‌ كه‌ شهادت‌ حضرت‌ حسین‌(رضی الله عنه) كه‌ فرزند حضرت‌ علی‌ و حضرت‌فاطمه‌ (رضی‌ الله عنهما) است‌ چنان‌ بازتاب‌ گسترده‌ای‌ داشته‌ كه‌ با شنیدن‌ نام‌ روز عاشورا هر مسلمانی‌ از قاتلان‌ حضرت‌ حسین‌(رضی الله عنه) و یارانش‌ اظهار تنفر می‌نماید و حماسه‌ آفرینی‌ قهرمانان‌ كربلا را در ذهنش‌ تداعی‌می‌كند. اكنون‌ ما می‌خواهیم‌ با نصب‌ پلاكاردها و نوشتن‌ شعار بر روی‌ در و دیوار، مسلمانان‌ را از شهادت‌ فاطمه‌ی‌ زهرا(رضی‌ الله عنها) آگاه‌ سازیم‌! و شگفت‌ انگیزتر آنكه‌ با گذشت‌ بیست‌ سال‌ از آغاز انقلاب‌ اسلامی‌، خبری‌ از شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ (رضی‌ اللهعنها) نه‌ در تقویم‌ رسمی‌ كشور و نه‌ در كتابهای‌ تاریخ‌ نظام‌ آموزشی‌ نبود، امّا حال‌ چه‌ انگیزه‌ای‌ در كار است‌ كه‌ چنین‌ غوغایی‌ به‌ راه‌افتاده‌ است‌!؟

۲-مقاله یورش به خانه وحی. ذخیره كنید

  عکسها در ادامه مطلب


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
حدیث صحیح (من كنت مولاه فعلى مولاه)دلیلی بر امامت حضرت علی نیست

پست: 537  |  موضوع مرتبط: عمومی

   

حدیث صحیح (من كنت مولاه فعلى مولاه)دلیلی بر امامت حضرت علی نیست

حدیث صحیح (من كنت مولاه فعلى مولاه) به چند دلیل بر امامت حضرت علی بن ابی طالب دلالت نمی كند كه عبارتند از.

(1) (اگر پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- میخواست به مردم بگوید كه حضرت علی -رضی الله عنه- بعد از او جانشین وی است این سخن را در ایام حج میگفت نه بعد از آن ومشخص است كه پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- بعد از حج در مكانی بنام غدیر خم، در راه مدینه این سخن را ایراد كردند.

(2) جایی كه در آن این حدیث ایراد شده است یعنی غدیرخم، مكانی میان مكه ومدینه در جحفه است وجحفه نزدیك شهر رابغ ودر پانزده كیلومتری آن قرار دارد پس غدیرخم (160) كیلومتری از مكه فاصله دارد وبهیچ عنوان: محل اجتماع حجاج نیست [1].

(3) عبد الحسین شرف الدین موسوی در كتابش (المراجعات) در مورد حدیث: (من كنت مولاه فعلى مولاه) میگوید: آیا به رسول خدا دستور داده نشد كه آنرا (خلافت علی را) تبلیغ نماید؟

آیا خداوند در این مورد او را درتنگنا نگذاشت بطوریكه سخن خداوند باتهدید مشابهت دارد، خداوند می فرماید: ?یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ?. سوره مائده آیه (67) [2]. (أی پیامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است تبلیغ كن، اگراین كار را نكردی رسالت خداوند را تبلیغ نكرده ای).

ظاهر سخن موسوی این را میرساند كه پیامبر، خلافت حضرت علی -رضی الله عنه- را قبل از این (غدیرخم) تبلیغ نكرده است در نتیجه تمام ادله ای كه شیعه قبل از غدیرخم به آن استدلال میكنند، باطل میشود واین حدیث را رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- تقریباً سه ماه قبل از وفاتش ایراد فرمودند.

(4) پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- بعد از حجة الوداع از كسی نمی ترسید اهل مكه ومدینه واطراف آنها یا فرمانبردار وتابع بودند ویا منافق ومغلوب بودند پس چرا خداوند می فرماید: ?وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ?. (خداوند تو را از گزند مردم مخافظت می نماید).

(5) كلمه (مولی) چه معنایی دارد آیابر مقصود شیعه كه امامت است دلالت می كند برای واضح شدن این نكته، مطلب زیر را بخوانید.

چرا پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- كلمه خلافت را واضح و روشن بیان ننمود وبه آن تصریح نكرد بطوریكه احتمال تأویل نداشته باشد. اگربپذیریم كه او اولی تر وشایسته تر است از كجا میگویید كه این دلیل برامامت است؟ خداوند می فرماید: ?إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ?[3]. (نزدیكترین مردم به ابراهیم كسانی هستند كه از اوپیروی كردند).

خداوند می فرماید: ?مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ?[4]. (جایگاه شما آتش است، آتش شایسته شماست).

تازه اگر بپذیریم كه او به امامت سزاوارتر است، هدف اینست كه در آینده سزاوارتر است واگر نه در آن زمان خود پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- امام بوده است.

ابن سكیت میگوید: (ولایة) با كسره بمعنی سلطان است و (ولایت) و(ولایة) بمعنی نصرت ویاری است[5]. ومولی از (ولایة) است وبمعنی یاور است و(والی) از(ولایة) است كه بمعنی سلطان حاكم می آید وپیامبر فرمود: (مولی) ونگفتند (ولی) به همین خاطر فقهاء میگویند: (اذأ اجتمع الوالی والمولی فایهما یقدم أی فی الصلاة علی الجنازة فالوالی الحاكم والولی القریب. (هنگامیكه حاكم و خویشاوند هر دو حضور داشتند در نماز جنازه كدامیك مقدم می شود پس والی بمعنی حاكم می آید ومولی بمعنی خویشاوند می آید).

________________________________

[1] بعضی گمان كرده اند كه رسول خدا این سخن را در جایی كه همه حجاج از هم جدا می شدند ایراد فرموده است.

[2] الراجعات ـ مراجعه شماره (12)  ص 140.

[3] سوره آل عمران آیه (68).        

[4] سوره حدید آیه (15).

[5] لسان العرب (15/40 ).

                                  

                                             فهرست مقاله ها

 

 

 

 

 

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
ثواب زیارت در عید غدیر و اوقات دیگر و زیارت حضرت معصومه

پست: 536  |  موضوع مرتبط: عمومی

ثواب زیارت در عید غدیر و اوقات دیگر و زیارت حضرت معصومه

 

ثوابهای اغراق ‌آمیزی برای زیارت قبر نوشته‌اند که یک هزارم آن را برای زیارت امام و یا رسول در زمان حیاتشان ننوشته‌اند. مگر قبر چه فایده ای دارد؟ چگونه زیارت قبر از زیارت خود امام برتر است؟ مگر مقبره محترم ‌تر از خود پیغمبر اکرم -صلى الله علیه وآله وسلم- است؟ چگونه در حال حیات رسول خدا و ائمه علیهم السلام همسران شان جنب و حیض و نفاس می‌شدند و در کنار خود رسول و یا خود امام بودند و در بستر و اطاق و حیاط ایشان حضور داشتند و حضورشان حرام نبود اما اکنون بنا به فتوای خرافیون اگر شخص جنب و یا حیض باشد رفتنش به زیارت قبرشان حرام است؟ معلوم نیست این احکام حرمت ورود حایض و جنب به بارگاه ایشان چه وقت نازل شده است. شکی نیست که این احکام غیر از آن چیزی است که خدا نازل کرده است. آیا نفهمیده اند که خداوند فرمـوده است: )وَمَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ( (سوره المائده، آیه 44) یعنی هر آن کس به آنچه که خداوند نازل فرموده حکم نکند کافر است.

دیگر اینکه در زمان رسول -صلى الله علیه وآله وسلم- و ائمه بارگاهی نبوده است تا این احکام درباره آنها نازل شود, لابد این احکام وقتی که سلاطین جور این بارگاهها را ساخته اند از جانب شیاطین نازل گردیده است!! احترام ائمه به این نیست که احکام غیر الهی بتراشید و به گناه آلوده شوید. فقهاء باید همواره این آیه کریمه را جلوی چشمان خود قرار دهند که میفرماید: )وَلا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا یُفْلِحُونَ( (سوره النحل، آیه 116) یعنی با آنچه زبانتان وصف میکند به دروغ نگویید که این حلال است و این حرام که با این کارتان بر خدا افتراء ببندید, کسانی که بر خدا دروغ می بندند هرگز رستگار نمیشوند.

در زیارت قبر حضرت فاطمه معصومه در قم از امام صادق -علیه السلام- روایت جعل کرده‌اند که «من زار فاطمة بقم فله (وجبت له) الجنة» یعنی هر کس قبر فاطمه معصومه را در قم زیارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد. ما نمیدانیم چگونه زیارت انبیاء و ائمه در حال حیات شان سبب وجوب بهشت نمی‌شود، اما زیارت قبر یکی از اولاد یا نوادگانشان باعث وجوب دخول به بهشت می‌شود؟ مگر قبر یک دختر از تمام انبیاء و اولیاء برتر است؟! آیا اگر کسی حضرت موسى بن جعفر -علیه السلام- را در زمان حیاتش ملاقات می ‌کرد واجب‌ الجنت می ‌شد؟! همه اینها خود دلیل بر این است که جعالان و کذابان هـر چـه خواسته‌ انـد بر دین خـدا بستـه و بر خدا افتراء بسته ‌اند: )فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ(. (سوره الأنعام آیه 144) یعنی چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که بر خداوند افترا می بندد تا مردم را نادانسته گمراه سازد.

به دستاویز اینگونه احادیث دروغین, هر بدکار و گنهکاری مرقد بزرگان دین را زیارت و دل خود را بی‌ دلیل خوش میکند و به همین سبب این همه صحن و سرا و گنبد زرین و ایوان و گلدسته‌های طلا و نقره ساخته شده و باغات و مزارع و دکاکین و کاروانسراها و منازل و زمینهای زیادی وقف آن امامزادگان شده و میلیاردها تومان موقوفات به شکم عده‌ای بیکار و مفتخور به نام متولی و ناظر و هیئت امناء و دیگر ستمگران، سرازیر می‌گردد. در صورتی که اگر حضرت معصومه زنده میشد اندک غذایی برای سدّ جوع، او را کفایت می ‌کرد و احتیاج به این همه موقوفات نداشت و او از این همه تجملات بیزار است، و حال سایر امامزادگان و موقوفه خوران به همین منوال میباشد.

در زیارت غدیر نوشته‌اند: «وفی مدح الله تعالى لعلی غنى عن مدح المادحین وتقریظ الواصفین» یعنی با مدح خدای تعالی برای علی -علیه السلام- ‌نیازی به مدح دیگران و ثناخوانی وصف‌ کنندگان نیست. سوال این است که اگر واقعاً این جملات را درست می‌دانید و قبول دارید پس چرا چندین صفحه در زیارت آن حضرت را مداحی می‌کنید؟! دیگر آنکه خداوند اصولاً کس به خصوصی را مدح نمی‌کند, بلکه مدح خدا شامل فرد یا افرادی است که دارای اوصاف حسنه باشند. در نهج‌البلاغه باب حِکَم آمده است هنگامی که حضرت امیر -علیه السلام- به شام می‌رفت دهقانان انبار به احترام وی از اسبانشان پیاده شدند، آن حضرت از این کار ناراحت شده و فرمود: «ما هذا الذی صنعتموه؟» یعنی این چه کاری است که می ‌کنید[1]؟! ودر شهر کوفه وقتی شخصی به نام «حرب» می‌خواست پیاده در رکاب آن حضرت که سواره بود راه برود حضرت او را نکوهش کرد و فرمود: «ارجع فإن مشى مثلك مع مثلی فتنة للوالی ومذلة للمؤمن» یعنی برگرد که پیاده آمدن شخصی همچون تو در کنار شخصی همچون من [که سواره‌ام] فتنه‌ای برای والی و ذلتی برای مؤمن است.[2] و همچنین وقتی گروهی در پیش ‌روی آن حضرت, او را مدح می کردند فرمود: «اللهم إنك أعلم بی من نفسی وأنا أعلم بنفسی منهم، اللهم اجعلنا خیراً مما یظنون، واغفرلنا ما لا یعلمون» یعنی پروردگارا! همانا تو از من به احوالم داناتری و من نیز به خودم از ایشان داناترم، پروردگارا ما را بهتر از آنچه ایشان می‌پندارند قرار ده و آنچه را که از ما نمی‌ دانند بر ما بیامرز[3].

در زیارت عید غدیر برای اثبات خلافت الهی علی -علیه السلام- و اینکه او به حکم الهی خلیفه است جملاتی ذکر کرده اند. در صورتی که خود امام به این جملات روز اول خلافت استدلال نکرده و خلافت را به انتخاب مردم می‌دانست و مکرر بر منبر می فرمود: « امیر کسی است که شما او را امیر کرده باشید». و اگر واقعاً خدا او را منصوب کرده بود واجب بود اظهار کند که أنا الامام المنصوب من الله. ولی این کار را نکرد, بلکه از خلافت اظهار کراهت کرد و فرمود: «والله ما كانت لی فی الخلافة رغبة، ولا فی الولایة إربة، ولكنكم دعوتمونی إلیها» یعنی به خدا قسم من هیچ میلی به خلافت ندارم و هیچ احتیاجی به ولایت و سرپرستی ندارم ولی شما مرا به این کار دعوت کردید[4]. و فرمود: «دعونی و التمسوا غیری ... و أنا لكم وزیراً خیر لكم من أمیر» یعنی مرا رها کنید و به دنبال کس دیگری بروید، اگر من وزیر شما باشم بهتر از این است که امیرتان شوم[5]. و فرمود: «إنی لم أرد الناس حتى أرادونی، ولم أبایعهم حتى بایعونی» یعنی من قصد (ولایت بر) مردم را نکردم بلکه ایشان خواستند که من ولی امرشان باشم، و دست بیعت به سویشان دراز نکردم تا وقتی که ایشان با من بیعت نمودند[6]. و فرمود: «تقولون البیعة البیعة قبضت كفی فبسطتموها، ونازعتكم یدی فجاذبتموها» یعنی شما پی ‌در پی می‌گفتید بیعت می‌خواهیم بیعت میخواهیم، من دست خود را از بیعت کردن با شما کشیدم, شما آن را باز کردید, و دستم را عقب کشیدم و شما آن را به سوی خود کشیدید[7]. و فرمود: «مددتموها فقبضتها ... حتى انقطعت النعل، وسقط الرداء، ووطئ الضعیف» یعنی دستم را برای بیعت کشیدید و من آن را بستم و طوری برای بیعت ازدحام کردید که کفشها پاره شد و عباها ازدوش افتاد و ضعیف زیر پا ماند[8]. و همچنین در خطبه ی 34 ، 37 و 136و مکتوب 1 و 7 و غیره برای خلافت خود به بیعت مردم استدلال نموده و خود را از طرف خدا منصوب ندانسته است. و در مكتوب ششم نهج‌البلاغه و دهها حدیث دیگر خلافت را به انتخاب مهاجرین و انصار دانسته است.

در این زیارت برای اثبات خلافت علی -رضی الله عنه- به این آیه استدلال کرده است: )یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ( (سوره المائده، 67) یعنی ای رسول خدا آنچه را که از پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ کن, اگر چنین نکردی رسالت و پیام خدا را نرسانده ‌ای و [بدان که] خداوند تو را از [شر] مردم حفظ می ‌کند و همانا خدا قوم کافران را هدایت نمی ‌کند.

می‌پرسیم مگر خداوند نفرموده است: )مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ( یعنی آنچه را که بر تو نازل شده است به مردم برسان؟ آیا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- چیزی را که بر او نازل شده است ابلاغ فرموده است یا خیر؟ و اگر ابلاغ فرموده است آیه مذکور در کجای قرآن و کدام آیه است؟ اگر آنچه که نازل شده درباره ی خلافت الهی و بلافصل علی -علیه السلام- می باشد، چرا در قرآن چنین آیه ‌ای نیامده است؟ و چرا بلا فاصله پس از همین آیه ذکر نشده است؟ نکند اعتقاد دارید که ـ معاذ الله ـ پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- آیه مذکور را نرسانده است؟! یا اینکه اعتقاد دارید ـ معاذ الله ـ آیه مذکور از قرآن حذف شده است؟! زیرا در این آیه هیچ ذکری از خلافت نیست و قبل و بعد آیه شریفه نیز تماماً راجع به یهود و نصاری میباشد!!. دیگر اینکه چرا آیه بعد را که با کلمه «قل» آغاز شده است، همان (ما أنزل) یعنی آنچه که بر او نازل شده است ندانیم؟ زیرا هم با آیه قبلی کاملاً متناسب است و هم با چندین آیه قبل، هم سیاق و مرتبط است. زیرا در آیات مذکور نیز تمام سخن درباره اهل کتاب است. علاوه بر این در آخر آیه فرموده است: )إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ( یعنی همانا خداوند قوم کافران را هدایت نمی‌کند. پس این آیه خطاب به اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- نیست, زیرا آنان کافر نبوده‌اند، و اگر کسی بگوید که آنها کافر بوده‌اند، از کجا بدانیم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالی که به راحتی و بدون دلیلِ متقن، ممدوحین قرآن را کافر می‌خواند؟

چگونه ممکن است خداوند چند هزار تن از اصحاب پیامبر را اعم از مهاجرین و انصار و مجاهدین مسلمان که در رکاب رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- به حج شتافته ‌اند، به جای گفتن: «تقبل الله» کافر خطاب فرماید؟! آن هم آن خدایی که این همه آیه در مدح مهاجرین و انصار نازل نموده است.

دیگر آنکه چرا قبل از ابلاغ موضوع موردنظر، پروردگار در همان آیه 67 آنها را کافر خطاب کرده‌ است؟ اگر پندار مدعیان ولایت صحیح می ‌بود، شایسته بود که این خطاب پس از انکار و عدم پذیرش مساله ولایت، نازل شود و منکران کافر خوانده شوند نه قبل از ابلاغ موضوع, زیرا آیه به سبک آیاتی نیست که موضوعی را ذکر کرده باشد و ‌بفرماید هر که موضوع مذکور را نپذیرد در شمار کافران خواهد بود. بلکه آیه بدون ذکر موضوع، عده‌ای را کافر می ‌خواند و معلوم می ‌سازد خطاب آن متوجه کسانی است که از قبل و به عللی دیگر، از کافران بوده ‌اند و اکنون به قصد اتمام حجت یا اعلان خصومت یا مقاصد دیگر مورد خطاب واقع می شوند در حالی که اگر اصحاب پیامبر را چنانکه مدعیان می ‌خواهند مشمول مقطع آیه 67 بدانیم، ایشان قبل از ابلاغ موضوع خلافت الهی علی -علیه السلام- هنوز کاری که آنان را مستحق خطاب کافرین بنماید نکرده بودند, بلکه بر عکس ممدوح قرآن بوده‌اند، پس چگونه ممکن است قرآن خطاب خود را با کافرخواندن آنان آغاز کند؟

وانگهی اگر خداوند به رسول خویش فرموده است: «نترس که ما تو را از شر قوم کافر حفظ می‌کنیم» آیا ممکن است که این قوم کافر همان اصحاب پیامبر بوده ‌باشند؟ مگر رسول خدا از اصحابش که اکثر قریب به اتفاق‌شان جان‌ نثار و مطیع وی بوده‌ اند، همچون یهود و نصاری احساس خطر می‌کرد و بیمناک بود؟ اگر آنان کافر و منافق بوده‌اند چرا پیامبر با آنان زندگی میکرد و آنان را گرامی می ‌داشت و با آنها غذا می ‌خورد و برخی از آنان را به امامت نماز ‌گماشت(مانند ابوبکر)؟ به هر حال موضوع آیه با مقصودی که مدعیان می‌خواهند هیچ تناسبی ندارد.

علاوه بر این اگر آنان کافر و منافق بودند چرا علی -علیه السلام- آنان را ستوده است؟ آیا ممکن است علی از منافق و کافری تمجید کند؟ آیا نشنیده‌اند که حضرتش درباره ی اصحاب پیامبر فرموده است: «لقد رأیت أصحاب محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- قد باتوا سجداً وقیاماً، یراوحون بین جباههم وخدودهم و یقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم، كأن بین أعینهم ركب المعز من طول سجودهم، إذا ذكر الله هملت أعینهم حتى تبل جیوبهم» یعنی اصحاب محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- را دیدم که شب را به سجده و قیام بیدار می مانند و گاهی پیشانی و گاهی رخسارشان را به خاک سجود می گذاشتند و از به یاد آوردن روز جزا, همچون اخگری سوزان می‌شدند، پیشانیهایشان بر اثر طول سجود, همچون زانوی بُز پینه بسته بود، هرگاه ذکر خدا می ‌شد گریبانشان از اشک تر می ‌شد.[9] و فرموده است: «هم والله ربّوا الإسلام كما یربّى الفلو مع غنائهم، بأیدیهم السباط وألسنتهم  السلاط » یعنی به خدا سوگند ایشان اسلام را همچون کره اسب یکساله ای که از شیر مادرش گرفته شده، با دستهای باز و زبانهای تیزشان پرورش دادند.[10] یعنی به اسلام خدمت کردند.

همچنین حضرت زین‌ العابدین -علیه السلام- در دعای چهارم صحیفه سجادیه در حق اصحاب رسول -صلى الله علیه وآله وسلم- دعا نموده و ایشان را به نیکی یاد کرده و از ایشان تمجید و مدح بلیغ نموده و آنان را هدایت یافته دانسته است. و همچون دعای فوق، در پاره‌ای از ادعیه دیگر نیز از اصحاب رسول مدح و در حق شان دعاء شده است, مانند دعای روز سه‌ شنبه در مفاتیح‌الجنان که اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را منتجبین خوانده و بر ایشان درود فرستاده است. ولی با وجود آیات روشن قرآن در مدح ایشان، از آوردن جملات ادعیه در این خصوص صرف‌‌نظر می‌کنیم.

در این زیارت به آیه تطهیر یعنی آیه 33 سوره الأحزاب نیز اشاره شده است و آن را دلیل بر افضیلت دانسته است, به گونه ای که ایشان یعنی اهل بیت رسول حتی از انبیاء نیز بالاترند. حال ما می ‌پرسیم اگر جمله )إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً( دلیل عصمت و افضلیت باشد, بنابراین تمام مؤمنین معصوم و افضل خواهند بود, زیرا خدا در آیه وضو، خطاب به همه مؤمنین می فرماید: )یُرِیدُ لِیُطَهَّرَكُمْ(. (سوره المائده آیه 6) یعنی خداوند اراده دارد که شما را پاک سازد.

ولی در واقع اراده طهارت که خدا در آیه 31 سوره الأحزاب و آیه ششم سوره المائده ذکر فرموده اراده تشریعی و قانونی است که خدا قانوناً از همه مؤمنین طهارت را خواسته و اراده کرده که به اختیار خودشان پاکیزه گردند و در آیه تطهیر اهل بیت نیز همچنین است و منظور از اراده، اراده قانونی و شرعی است نه اراده تکوینی. اگر مقصود اراده ی تکوینی باشد چنین است که خدا خود ایجاد طهارت و عصمت کرده باشد یعنی اهل بیت و همه مؤمنین به اراده الهی ذاتاً معصومند و در این فضیلتی نیست, زیرا تمام درختها و رودها نیز بالذات معصومند. پس مقصود از اراده در این آیات, اراده قانونی است و خدا از همه به خصوص اهل بیت رسول قانوناً طهارت را خواسته است(یعنی قانون گذاشته و دستور داده و درخواست طهارت و پاکی کرده است), زیرا اهل بیت رسول باید با طهارت جسمی و روحی خود آبروی رسول خدا را حفظ کنند. باری در این باب نیز روایات صحیح‌السند وجود ندارد.

 علامه سید ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمی تهرانی


[1]- نهج ‌البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 37.

[2]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 322.

[3]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 100.

[4]- نهج ‌البلاغ ، خطبه ی 205.

[5]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 92.

[6]- نهج‌ البلاغه، نامه ی 54.

[7]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 137.

[8]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 229.

[9]- نهج ‌البلاغه، خطبه ی 97.

[10]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 465.

 

 

                                            فهرست مقاله ها

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
توسل و شبهات پیرامون آن

پست: 535  |  موضوع مرتبط: عمومی

  

توسل و شبهات پیرامون آن

بایستی بدانیم که هیچگاه پیامبران به همدیگر، و همچنین هیچگاه صحابه کرام رضی الله عنهم اجمعین و نه تابعین به رسول الله صلی الله علیه وسلم توسل نجسته اند.

توسل به دو دسته تقسیم می شود:

1-     جائز      2- ممنوع

توسل جائز خود نیز به دو دسته کوچکتر تقسیم می شود:

1-  توسل جستن به ایمان داشتن به الله تعالی و به رسول الله صلی الله علیه وسلم  و همچنین به اعمال صالحه مثل نماز، روزه، زکات و.....

2-  توسل جستن به دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان حیاتش. یعنی اینکه شخصی که حاجتی دارد به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رفت و از او می خواست که برایش دعا کند تا که حاجتش بر آورده شود.

هما نطوریکه شخصی اعرابی، از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا- دعا کند که باران ببارد. و به همین صورت، شخص نابینایی از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا دعا کند که الله تعالی بینائی اش را به او باز گرداند  (البته در مورد این حدیث- حدیث نابینا- گفته شده است که سند آن صحیح نمی باشد).

واضح است که این نوع توسل با وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم دوره اش بسر رسیده و دیگر جائز نیست که کسی به نزد قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم برود و از او بخواهد برایش دعا کند تا حاجتش بر آورده شود.

و از ادله هایی که این ا مر را ثابت می کند این است که در زمان خلافت عمر رضی الله عنه برای مدتی باران نبارید. تا آنجا که مسلمانان نماز استسقاء خواندند، و پس از اتمام نماز عمر گفت: اللهم در گذشته هنگامیکه باران نمی بارید از طریق رسول الله صلی الله علیه وسلم  به تو متوسل می شدیم و تو بر ما باران می باریدی. اما الان از طریق عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم به تو متوسل می شویم. سپس عمر گفت: ای عباس بر خیز و برای ما دعا کن.

پس اگر توسل جستن به رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از وفاتش جائز می بود، هرگز صحابه کرام توسل جستن به رسول الله صلی الله علیه وسلم را ترک نمی کردند و از عباس نمی خواستند که برایشان دعا کند.

بعضی ها حدیثی را روایت می کنند که در آن آمده است هنگامیکه آدم علیه السلام در بهشت دچار خطا شد دعا کرد و گفت: ای الله از تو می خواهم که به حق محمد مرا ببخشی.... حدیثی که به آن استدلال کرده اند موضوع می باشد و حدیث موضوع یعنی حدیثی که ساختگی و دروغ باشد. پس این حدیث را هرگز رسول الله صلی الله علیه وسلم نگفته است. بلکه کسانی آن را ساخته و به دروغ آن را به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت داده اند.

حتی قرآن نیز دروغ بودن این حدیث را ثابت می کند. چونکه در قرآن مجید آمده است هنگامیکه آدم علیه السلام دچار خطا شد گفت:

)َبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ( (سورة الأعراف/23).

«ای رب ما، ما به خود ظلم کردیم، و اگر تو ما را نیامرزی و برما رحم نکنی ما از زیانکاران خواهیم بود».

در اینجا دعاهای بعضی از پیامبران را ذکر می کنیم تا غیر صحیح بودن توسل جستن به مخلوق بیشتر برایمان روشن گردد. در قرآن کریم آمده است که نوح علیه السلام گفته است: 

)رَبّ اغْفرْلی و لِو الدِیّ و لمِنْ دَخَلَ بَیتِیَ مُؤمناً وللمؤمنین والمؤمنات وَلا تَزد الظالمینَ إلاّتبارا ((سورة نوح/ 28).

«ای رب من بیامرز مرا و پدر و مادرم را و هر مؤمنی را که داخل خانه من شده است. و همچنین بیامرز تمام مردان مؤمن و زنان مؤمن را. و بر ظالمین چیزی جز هلاکت و ویرانی زیاد مکن». و همچنین ابراهیم علیه السلام گفته است:

) ربَّنا اغفرلی ولوِ الِدیّ و للمِؤمنینَ یَوْمَ یقومُ الحساب( (سورة ابراهیم/ 41).

«ای رب ما، بیامرز مرا و والدینم و مؤمنین را در روزیکه حساب برپا می شود، (این دعا را ابراهیم علیه السلام هنگامی کرده بود که هنوز برای او مشخص نشده بود، پدرش دشمن الله است). و در قرآن در مورد ایوب علیه السلام آمده است:

)وأیُّوب إذْ نادى رَبَّهُ أنّی مَسّنِی الضرُّ و أنْتَ أرْحَمُ الراحمین( (سورة الأنبیاء /83).

« و بیاد آر ایوب را هنگامیکه رب خود را خواند و گفت مرا رنج و بلا رسیده است و تو ارحم الراحمین هستی».

و در مورد یونس علیه السلام هنگامیکه در شکم نهنگ فرو رفت، آمده است:

)وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ#فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ( (سورة الأنبیاء/88،87).

« و بیاد آر یونس را هنگامیکه با ناراحتی و غضب قوم خود را ترک کرد و گمان برد که ما او را دچار سختی و تنگنایی نخواهیم کرد. اما هنگامیکه به داخل شکم خود را خواند و گفت: معبود بحقی جز تو نیست. و تو از هر گونه نقص و بدی پیراسته هستی. وبی شک من از ظالمین بوده ام. ما نیز دعای او را اجابت کردیم و از بلا و مصیبتی که در آن بود نجاتش دادیم. و اینگونه ما مؤمنین را نجات خواهیم داد اگر بسوی ما روی بیاورند» و در مورد زکریا علیه السلام ذکر شده است که:

)وَزَكَرِیَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ#ف& لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ( (سورة الأنبیاء / 89 ،90).

« و بیاد بیاور زکریا را. هنگامیکه خواند رب خود را وگفت ای رب مرا تنها و بدون فرزند مگذار تو بهترین کسی هستی که باقی می مانی بعد از اینکه تمام خلائق مردند و از بین رفتند. پس استجابت کردیم  دعای او را و به او فرزندی بنام یحیی بخشیدیم و همسرش را که نازا و بد اخلاق بود اصلاحش کردیم».

و در مورد یوسف علیه السلام ذکر شده است که:

)رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ( (سورة یوسف 101).

«ای رب من ، مرا مُلک و پادشاهی بخشیدی و به من تعبیر کردن خواب یاد دادی. خالق آسمانها و زمین تو ولی و سر پرست من در دنیا و آخرت هستی مرا مسلمان بمیران و به صالحین برسانم».

و همچنین دعاهایی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم در کتب احادیث و اذکار ذکر شده است بسیار زیاد می باشد. مانند. «اللّهُمَّ إنّی أسألك العافیةَ فی دینی ودنیای وأهلی ومالی وبدنی....». «الهی از تو طلب عافیت می کنم در دینم و دنیایم و اهلم و مالم و بدنم.... ».

و بسیاری دعاهای دیگر. که پس از دقت در تمام آنها بر ایمان ثابت می شود که هیچگونه دلیلی نه در قرآن و نه در آحادیث صحیحه و جود ندارد که توسل جستن  به پیامبران، و یا افراد صالح را امری جائز بداند.

پس به این نتیجه می رسیم که اینگونه توسل جستن بدعت می باشد. و قبل از این، ما احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را خواندیم که چگونه مسلمانان را از بدعت گذاری در دین منع می فرمود.

البته بایستی گفت که اگر این توسل جستن با این عقیده همراه شود که الله تعالی حتماً این دعا را بخاطر شخصی که  به آن توسل جسته شده است، اجابت خواهدکرد. این عمل تبدیل به نوعی شرک خواهد شد که تمام اعمال انسان را برباد خواهد داد.

 اما دلیل جائز بودن توسل جستن به اعمال صالحه حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است که در آن آمده است: سه نفر داخل غاری شدند. پس از مدتی در این غار بوسیله صخره ای بسته شد. و این سه نفر تمام سعی خود را کردند تا شاید بتوانند صخره را مقداری حرکت دهند، ولی موفق به اینکار نشدند. تا اینکه سر انجام مأیوس و نا امید در گوشه ای غار نشستند. پس از مدتی یکی از آنها گفت: بیایید دعا کنیم و به اعمال صالحه خود متوسل شویم شاید که الله تعالی ما را نجات دهد. پس از این سخن یکی از آنها بلند شد و دعا کرد و در این دعای خود به نیکی ای که به پدر و مادر خود کرده بود توسل جست پس از اتمام دعا صخره مقداری از جای خود تکان خورد ولی نه به آن اندازه که بتوانند از غار خارج شوند. سپس نفر دوم دعا کرد و در دعای خود به یکی از اعمال صالحه خود توسل جست که عبارت بود از دوری جستن از وقوع در زنا در هنگامیکه این امر برای او میسر گشته بود، پس از اتمام دعای او نیز صخره مقداری از جای خود تکان خورد ولی باز نه به آن اندازه که بتوانند از غار خارج شوند. سپس نفر سوم دعا کرد و در دعای خود به یکی از اعمال صالحه خود توسل جست که عبارت بود از برگرداندن پولی که مدت بسیار زیادی در نزد او گذاشته شده بود و او توانسته بود توسط این پول تجارتی برای خود راه بیاندازد. سپس هنگامیکه صاحب مال برگشت و پول خود را طلبید این مرد پول او را و همچنین سودی را که در تجارت کردن با این پول بدست آورده بود به صاحب آن باز گرداند. پس از اتمام این دعا صخره مقداری دیگر از مکان خود تکان خورد و راه برای خروج این سه نفر مرد باز شد.

پس این حدیث دلیلی است بر اینکه هر مسلمانی می تواند در دعاهای خود به اعمال صالحه ای که خالصانه برای الله تعالی انجام داده است توسل بجوید.

بعضی ها می گویند چون رسول الله در روز قیامت شفاعت می کند. پس جائز است که ما به او متوسل شویم.

درجواب این عده بایستی گفت: شکی نیست که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز قیامت صاحب چند نوع شفاعت می باشد. ولی اینرا نباید فراموش کرد که الله تعالی است که به رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه می دهد از افرادی که او (یعنی الله) از آنها راضی است شفاعت کند. پس می بینیم که مالک اصلی شفاعت الله سبحانه و تعالی است چون بایستی که شفاعت به اجازه او باشد و همچنین از افرادی شفاعت می شود که الله تعالی از آنها راضی باشد. بنا بر این صحیح نیست که انسان دست به دعا بلند کند و بگوید: «یا محمد اشفع لی». « ای محمد مرا شفاعت کن». و یا اینکه بگوید: «یا محمد اغفرلی ذنبی»  « ای محمد گناه مرا بیامرز»  و........ بلکه صحیح این است که بگوید: « اللهم ارزقنی شفاعة محمد صلی الله علیه وسلم »  « الهی مرا از شفاعت محمد صلی الله علیه وسلم بر خوردار کن». و اینکه بگوید: «اللهم لا تحرمنی من شفاعة محمد صلی الله علیه وسلم » 

« الهی مرا از شفاعت محمد صلی الله علیه وسلم محروم مگردان».

در اینجا جا دارد بعضی از دلیل هایی را که اهل بدعت به آن متمسک می شوند تا توسل و استغاثه جستن به غیر الله را امری شرعی وانمود کنند،ذکر کنیم و سپس به تمام این دلیل ها جواب دهیم تا جای هیچگونه شبهه ای در دلهایمان باقی نماند:

دلیل اول: حدیث توسل جستن آدم علیه السلام به رسول الله صلی الله علیه وسلم دلیل دوم : آیه پانزدهم از سورة القصص:

)فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ(.

« پس کمک جست ( از موسی) کسیکه از پیروان او بود علیه کسی که از دشمنان او بود».  دلیل سوم: حدیث    «إذا أعیتكم الأمور فعلیكم بأهل القبور». « هنگامیکه از حل کردن امور تان خسته و ناامید شدید، پس بر شماست که به اهل قبور (مردگان) مراجعه کنید). دلیل چهارم : حدیث «توسلوا بجاهی فإن جاهی عند الله عظیم».

«به مقام و منزلت من توسل بجوئید بی شک مقام و منزلت من در نزد الله بس عظیم می باشد».  دلیل پنجم آیه سی و پنجم از سوره المائده:

)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ(.

« ای کسانیکه ایمان آورده اید از عقاب الله بترسید و در طلب وسیله ای باشید که شما را بسوی او نزدیک گرداند».

می گویند پس ما پیامبران و صالحین را وسیله ای برای خود قرار می دهیم که ما را به سوی الله نزدیک کنند.

1-  رد بر دلیل اول: هما نطور که قبلاً نیز ذکر کردیم این حدیث موضوع (ساختگی) می باشد. امام ذهبی رحمة الله در مورد این حدیث می گوید: بی شک این حدیث ساختگی می باشد. و هیچکس نمی تواند به احادیث ساختگی استدلال کند. ( صحیح، ضعیف و یا موضوع بودن احادیث توسط علمای علم حدیث بوسیله قواعدی که در این علم وجود دارد، تعین می شود).

2-  رد بر استدلال به آیه پانزدهم از سوره القصص. می گوئیم این استدلال بسیار دور از حق می باشد چونکه در آیه آمده است شخصی از بنی اسرائیل که از پیروان موسی علیه السلام بود از او خواست تا او را در مبارزه اش با شخصی از پیروان فرعون یاری کند. یعنی اینکه شخص زنده ای از شخص زنده دیگری کمکی خواست در چهار چوب توانایی انسان. و این امر هما نطوریکه قبلا نیز ذکر کردیم جائز می باشد و هیچ اشکالی ندارد. پس معلوم می شود این آیه هیچ ربطی به استغاثه جستن از مردگان و یا استغاثه جستن از مخلوقات در اموری که فقط الله تعالی قادر به انجام آن است، ندارد.

3-  رد بر دلیل سوم و چهارم: این دو حدیث نیز مانند حدیث اول موضوع می باشد. و کسانیکه اینگونه احادیث را ساخته و به دروغ آنرا به رسول الله r نسبت می دهند در اصل قصد از بین بردن و افساد دین را دارند ، و چونکه پایه و اساس دین توحید و یگانگی الله تعالی است. آنها می خواهند این پایه و اساس را از بین ببرند چون خوب می دانند که هر چیزی با از بین رفتن پایه و اساسش کم کم و به مرور زمان از بین می رود.

بایستی گفت هیچ مسلمانی نمی تواند منکر مقام و منزلت رسول الله r در نزد الله تعالی شود. رسول الله r سید المرسلین و خاتم الأنبیاء است. الله تعالی کاملترین دین را بروی نازل کرده است. و بسیاری از امور دیگر وجود دارد که الله آنها را فقط مخصوص رسول الله r قرار داده است.

اما با تمام اینها، نباید فراموش کرد که رسول الله r نیز مخلوقی از مخلوقات الله تعالی است. و ما نمی بایست هیچگاه در مدح و ستایش مخلوقی آنقدر غلو و زیاده روی کنیم تا او را به درجه ای برسانیم که فقط مخصوص خالق سبحانه و تعالی می باشد. الله سبحانه و تعالی رسول r را امر می کند که بگوید:

)قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ( (سورة الكهف /110).

« بگو بی شک من بشری مثل شما هستم که بر من وحی نازل می شود. بی شک معبود شما (یعنی الله تعالی) معبود یگانه ای است».

پس رسول الله r نیز بشری مانند دیگر انسانها است که الله تعالی او را برای رسالت انتخاب کرده و وحی خود را از طریق او به سایر انسانها رسانده است. و به همین دلیل نیز بایستی به او احترام بگذاریم و او را از جان خود نیز بیشتر دوست داشته باشیم.

4- رد بر استدلال به آیه سی و پنجم از سوره المائدة در این آیه آمده است که: «در طلب وسیله ای باشید که شما را به الله نزدیک کند».

و این وسیله همان اعمال نیک انسان است . قتاده رحمه الله می گوید: به الله نزدیک شوید بوسیله اطاعت کردن از اوامر او و عمل کردن به آن چیزی که او را راضی میکند.

پس در این آیه نیز هیچ دلیلی بر توسل و یا استغاثة جستن به پیامبران و یا سایر مخلوقات وجود ندارد.

ممکن است کسی بگوید که الله تعالی می فرماید:

)وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ( (سورة آل عمران / 169).

«و کسانی را که در راه الله کشته شدند، مرده مپندار. بلکه زنده هستند و در نزد رب شان روزی داده می شوند».

می گویند در این آیه آمده است که شهدا زنده هستند و وقتیکه شهدا زنده باشند، حتما أنبیاء نیز که مقامی والاتر از شهدا دارند، زنده می باشند. و اگر آنها زنده هستند، پس می شود به آنها توسل جست و از آنها طلب کمک کرد.

می گوئیم: بله آنها زنده هستند. ولی در عالم برزخ. و عالم برزخ امری است غیبی و از حقیقت و چگونگی آن کسی جز الله جل جلاله خبر ندارد. پس زنده بودن آنها با زنده بودن ما فرق می کند و گرنه هرگز نمی بایست آنها را دفن کرد و یا اینکه میراث شان را بین ورثه آنها تقسیم کرد.

علامة ابن جریر طبری در تفسیر این آیه می گوید: الله تعالی می فرماید: گمان مکن ای محمد که آنها ( شهدای احد) مرده هستند و احساس لذت و نعمت نمی کنند، بلکه آنها در نزد من زنده هستند و در نعمت بسر می برند و از آن چیزی که به آنها عطاء کرده ام شادمان و خرسندند».

و همچنین ابن کثیر رحمه الله در تفسیر این آیه می گوید:

« الله تعالی در این آیه از احوال شهدا خبر می دهد و می فرماید: آنها با اینکه در این دنیا کشته شدند، اما ارواح آنها زنده و در نعمت می باشد».

سپس ابن کثیر حدیثی را که امام احمد بن حنبل از ابن عباس روایت کرده است، ذکر می کند. در این حدیث آمده است که رسول الله r فرموده: «هنگامیکه برادران شما در جنگ احد کشته شدند، الله تعالی ارواح آنها را در درون پرندگانی سبز قرار داد که این پرنده ها از رودهای بهشت می نوشند و از میوه های آن می خورند و....».

در اینجا ما به تفسیر ابن جریر طبری و ابن کثیر اکتفا می کنیم. چونکه بقیه مفسرین نیز همچون ابن الجوزی، القرطبی، القاسمی، البیضاوی،.. این آیه را به همین صورت تفسیر کرده اند. وهمچنین نباید فراموش کرد که الله تعالی خطاب به رسول الله r فرموده است:

)إِنَّكَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ( (سورة الزمر/30).

«تو ای محمد خواهی مرد و آنها نیز خواهند مرد).

و همچنین الله تعالی فرموده است:

)وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ( (سورة آل عمران / 144).

«نیست محمد بجز پیامبری که قبل از او نیز پیامبران دیگری آمدند و رفتند. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به کفر خود باز خواهید گشت».

پس بار دیگر نیز می گوئیم، حقیقت و چگونگی زندگی در عالم برزخ را فقط الله تعالی می داند. و زندگی به آن صورتی که ما با آن آشنا هستیم، شکی نیست که با مردن انسان از بین می رود.

بنا بر این در پایان سخن مان می بینیم تمام دلیل هایی که به آن استدلال کرده اند تا توسل و یا استغاثة جستن به غیر الله تعالی را امری جائز وانمود کنند، یا احادیث ساختگی است و یا اینکه اگر دلیلشان از قرآن و یا حدیث صحیح باشد، تفسیر و نتیجه گیری آنها از این آیات و احادیث اشتباه و خطا است.

الله سبحانه و تعالی رسول الله r را امر می کند که بگوید:

)قُلْ إِنِّی لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا# قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا( (سورة الجن /22،21).

«بگو ای محمد: من نمی توانم ضرر و یا بلایی را از شما دور کنم و نمی توانم نفعی به شما برسانم. بگو اگر من معصیتی انجام دهم کسی نمی تواند مرا از عذاب الله تعالی نجات دهد. و پناهگاهی چز او نخواهم یافت».

و همچنین هنگامیکه الله جل جلاله این آیه را بر رسول الله r  نازل کرد:

)وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ( (سورة الشعراء / 214).

«وبر حذر دار خویشاوندان نزدیکت را (از عذاب الله تعالی اگر که ایمان نیاورند)».

رسول الله r تمام خویشاوندان خود را جمع کرد و به آنها گفت:

« ای قریش خود را از عذاب الله نجات دهید، من نمی توانم در مقابل عذاب او برای شما کاری کنم. ای فرزندان عبدالمطلب، من نمی توانم در مقابل عذاب الله تعالی برای شما کاری کنم. ای عباس بن عبدالمطلب، من نمی توانم در مقابل عذاب الله برای تو کاری کنم. ای صفیة عمه رسول الله، من نمی توانم در مقابل عذاب الله برای تو کاری کنم ای فاطمه دختر رسول الله از مال من هر چه می خواهی طلب کن. اما من نمی توانم در مقابل عذاب الله برای تو کاری کنم».

                                                                                   

 

 

                                           فهرست مقاله ها

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
توسعه تعلم احادیث پیامبر(ص) توسط عمر بن خطاب

پست: 534  |  موضوع مرتبط: عمومی

  

توسعه تعلم احادیث پیامبر(ص) توسط عمر بن خطاب

متاسفانه در میان شیعیان چنین آمده است که خلیفه دوم مانع گسترش احادیث پیامبر(ص) می شدند و تنبیهات سختی را برای راویان احادیث در نظر می گرفتند و از منابع اهل سنت در این زمینه استفاده می کنند.

بنده سعی کردم در مقاله زیر رفع چنین شبهه ای را انجام دهم و در واقع اثبات کنم که چنین نبوده و عمر فاروق دستور گسترش احادیث را به هیئت ها می دادند و البته طبق قوانین و ضوابطی که می شود از آن به عنوان علم حدیث نام برد و در واقع قدم موثری را در زمینه جلوگیری از جعل حدیث برداشتند که متاسفانه این تلاش چشمگیر نادیده گرفته شده است.


با توجه به اینکه خداوند متعال صریحا پیامبر را مبین و توضیح دهنده آیه های قرآن معرفی کرده بود و پیروی از پیامبر را یک امر واجب و الزامی قرار داده بود، بنابراین آگاهی عموم مسلمانان از احادیث و سنت رسول الله با
وسایل اطمینان بخش و غیر مشکوک، یک مر کاملا ضروری بنظر می رسید و فاروق بموازات تلاشها و تعمیم سواد آموزی و تعلم قرآن و آموختن قوانین درست خواندن آیه ها و حفظ کردن همه قرآن کوششهایی بی وقفه خود را نیز در جهت تعمیمی تعلم احادیث و در جهت کسب وسایل اطمینان بخش روایت آنها به طرق زیر بکار انداخت:


1.
در عصر فاروق که اکثریت اصحاب مهاجر و انصار در مرکز سکونت داشتند انجمن بسیار بزرگ محدثین در مدینه تشکیل یافته بود و به دستور فاروق هیاتهایی از راویان احادیث بریاست یک نفر متخصص از مرکز برای تعمیم تعلم احادیث به همه استانهای جهان اسلام اعزام می گردید و از جمله هیئتی به این منظور و به ریاست عبدالله ابن مسعود به کوفه و هیئتی شامل معقل بن یسار و عبدالله من مفغل و عمران بن حصین به بصره و هیئتی به ریاست عباده بن صامت و ابوالدرداء به شهرهای شام اعزام گردید.همچنین به مقامات نظامی و انتظامی دستور داده شده بود که در عین آماده کردن زمینه این کار، از حکم احادیثی که این هیئتها اعزامی روایت می کنند،سرپیچی نمایند. (الفاروق،شبلی نعمانی،ج2،ص279 نقل از شاه ولی الله محدث)

2.با توجه به کاربرد احادیث در تشریع احکام یک دین جاودانه، فاروق با همکاری و معاونت انجمن محدثین و بزرگان اصحاب مهاجر و انصار، برای قبول روایت یک حدیث شرایطی را مقرر نمود که تحقق آنها صحت روایت احادیث را اطمینان بخش می نمود و این شرایط عبارت بود از:

الف:
حدیث نباید با صریح آیه ای در تضاد باشد
و با توجه به همین شرط وقتی فاطمه بنت قیس، زن صحابیه، روایت کرد: "شوهرم مرا طلاق باینه داده بود و در مورد استحقاق نفقه از پیامبر اکرم سوال کردم فرمود: مستحق نفقه نیستی" فاروق این حدیث را بعلت مخالفت صریح با آیه "اسکنوهن من حیث سکنتم" قبول نکرد و گفت "ما نمی توانیم به سخن زنی که شاید مطلب را فراموش کرده باشد از صراحت کتاب خدا صرف نظر کنیم" (صحیح مسلم هامش ارشاد ساری،ج6،ص297 و شروح نووی بر مسلم همان جلد،ص287)

ب:
حدیث واحد، تنها زمانی روایت آن قابل قبول است که یک نفر دیگر نیز آنرا روایت کرده باشد
و طبق همین شرط وقتی ابو موسی حدیث استئذان را نقل کرد: "اذا استئاذن احدکم ثلاثا فلم یوذن فلیرجع" فاروق به او گفت: "اگر شخص دیگری پیدا نشود که این مطلب را از پیامبر شنیده باشد ترا مجازات می کنیم" و هنگامی که ابوموسی در مجلس انصار جوانی را بنام ابوسعید آورد که این حدیث را از پیامبر(ص) شنیده بود فاروق آنرا قبول کرد.(صحیح بخاری،در شرح ارشاد ساری،ج9،ص142)

و وقتی ابی بن کعب به فاروق گفت: "تو اصحاب پیامبر را اذیت می دهی" فاروق در پاسخ گفت: "وقتی این روایت را شنیدم لازم دانستم از راه خواستن شاهد صحت این روایت این حدیث را مستند نمایم" (صحیح مسلم هامش ارشاد ساری،ج8،ص457)

همچنین در مورد احکام سقط جنین که آثار حیات در او مشاهده شده باشد فاروق با اصحاب به مشورت نشست و وقتی مغیره حدیثی را در همین مورد روایت کرد فاروق گفت: "باید بر صحت روایت خود شاهدی را بیاوری" و هنگامی که محمد بن مسلمه روایت این حدیث را تائید کرد فاروق آنرا قبول نمود. (فقه السنه،ج1،ص529)

این مرتبه به ابی بن کعب و نه صحابیهای دیگر این شاهد خواستن فاروق را بر ایذای اصحاب حمل نکردند و کسی بر او اعتراض نکرد، زیرا فاروق منظور خود را توضیح داده بود که برای صحت روایت یک حدیث حداقل دو شاهد باید وجود داشته باشد و منطق قضاوت اسلامی برای پذیرش این شرط در روایت احادیث کاملا آماده بود زیرا
در جاییکه به نص صریح قرآن برای اثبات صحت یک سند مالی بعد از نوشتن نیز دو شاهد بخاطر جلوگیری از خطر فراموشکاری لازم باشد چطور برای صحت روایت یک حدیث که سند هزارها سند و سبب تشریع حکم کلی در یک دین جودانه می باشد به دو شاهد نیاز نداریم؟!


ج:
راوی یک حدیث می بایستی عین عبارت پیامبر(ص) را بدون تغییر کلمات و تقدیم و تاخیر آنها و بدون کسر و اضافه کلمات بیاد داشته باشد و آنرا عینا روایت کند.و فاروق قبل از همه اصحاب خود را به این شرط مقید کرد و بلاذری در انساب الاشراف به یک سند متصل که ابوحنیفه و محمد بن سعد و عبدالحمید نی جزیی حلقات این سند هستند، نقل می کند که : "کسی مطلبی را از فاروق سوال کرد و فاروق او را پاسخ داد و گفت: "لولا ان اکره ان ازید فی الحدیث او انقص لحدثتکم" و مقید شدن فاروق به شرط نامبرده موجب گردید که با اینکه هفده سال تمام در سفر و حضر در خدمت پیامبر بود و بمناسبت اینکه دخترش (حفصه) حرم رسول الله بود غالبا در منزل شخصی بخدمت پیامبر(ص) می رسید باز احادیثی را که فاروق از پیامبر(ص) روایت کرده است از 537 حدیث تجاوز نکرده است.
(الفاروق،شبلی نعمانی،ج2،ص 287 به نقل از انساب الاشرف بلاذری و ص 291)

د:
راوی یک حدیث می بایستی علاوه بر نهایت تقوی و عدالت اهل حافظه و درک و فهم و توجه کافی باشد و بتواند توضیح دهد که این حدیث را در چه شرایطی و در چه زمانی و در چه مکانی از پیامبر شنیده است و در زمان شنیدن این حدیث خود راوی در چه شرایط سنی بوده و در آن وقت مسلمان شده بود یا نه
اضافه بر موضوع رد و قبول روایتها موضوع نسخ و تخصیص و تقبید برخی از احادیث با برخی دیگر در جریان تشریع احکام یک دین جاودانه بخوبی حل گردد.(ازاله الخلفا،ج2،ص6 و الفاروق،شبلی نعمانی،ج2،ص280و283و291)

فاروق با تقریر این 4 اصل اساس علم الحدیث درایتی را پی ریزی نمود که در قرن های بعدی هزارها کتاب در این علم تالیف و مهمترین معیار تشخیص احادیث صحیح از روایت های ساختگی از قوانین مفصل این علم در دسترس مسلمانان قرار گرفت و تقریر این چهار اصل در آن عصر بزرگترین خدمت به دین اسلام محسوب می شد و احادیثی که در عصر فاروق و مطابق با این 4 اصل روایت گردیدند به حدی جای اطمینان مسلمانان بودند و از اصالت برخوردار بودند که عثمان ذی النورین در عصر خود به مسلمانان گفت: "جایز نیست کسی حدیثی را روایت کند که در زمان عمر و ابوبکر روایت نشده باشد" (مسند امام احمد،ج1،ص363 و السنه قبل التدوین،ص97 و طبقات ابن سعد،ج2،ٌ100 و قبول الاخبار،ص29)

                                                                                   

 

                                             فهرست مقاله ها

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
تعیین خلیفه

پست: 533  |  موضوع مرتبط: عمومی

  

تعیین خلیفه

رسول خدا(ص) بجای تعیین مستقیم خلیفه شرایط و لزوم داشتن آن را به کرات متذکر شده اند و تمامی صحابه از این موضوع باخبر بودند. با توجه به این مطلب که هنوز بدن مبارکش دفن نشده بود که خلیفه ایشان مشخص بود کاملا متوجه می شویم که پیامبر گرامی(ص) به درستی این مطلب را به صحابه(رض) منتقل کرده بودند و هیچ گونه احتیاجی به تعیین مستقیم خلیفه نبوده است.

در مورد حضرت ابوبكر(رض) و تعیین مستقیم حضرت عمر(رض) بدون مشورت نبوده است. ابوبكر(رض) قبل از وفات خود با تعدادی از صحابه مشورت كردند و با توجه به نظرات آنان حضرت عمر(رض) را بعد از خود تعیین نمودند. در واقع شورای خلافت در زمان حیات ابوبكر(رض) تشكیل شد. حال چرا پیامبر(ص) همچنین كاری نكرد بخاطر اینكه 1- لازم نبود 2- با وجود رای پیامبر(ص) جایی برای اظهار نظر صحابه (رض) باقی نمی ماند.

شریف مرتضی یکی از برجسته ترین علمای قرن 5 شیعه در کتاب الشافی، ج4 ص 149 و ج3 ص 295 روایتی بدین مضمون نقل می کند که در هنگام بیماری پیامبر(ص) عباس بن عبدالمطلب از علی(ع) خواست تا در مورد خلافت از پیامبر(ص) سوال کند و می گوید: "اگر از میان ما – خاندان پیامبر- باشد آنرا بیان کن و اگر به دیگران اختصاص دارد و صیت لازم را بازگو کن.علی(ع) در پاسخ می فرماید: در هنگامی که پیامبر بیمار بود نزد ایشان رفتیم و گفتیم: ای رسول خدا.خلیفه ای بر ما معین کن ، فرمودند: خیر، از ان بیم دارم که شما نیز مانند بنی اسرائیل که از هارون متفرق گشتند، پراکنده شوید، ولی اگر خدای در قلبهایتان اندیشه نیکخواهانه بیابد، برای شما شخصی را بر خواهد گزید"

کلینی در کتاب الکافی، ج1 ،ص236 به نقل از امام جعفر صادق می گوید: "آنگاه که رسول خدا در آستانه ارتحال قرار گرفته بود از عباس بن عبدالمطلب و امیرالمومنین دعوت کرد و ابتدا به عباس فرمود: ای عموی محمد...آیا آماده هستید که میراث محمد را بگیرید، دیون او را بپردازی؟ و عباس در پاسخ می گوید: پدر و مادرم فدایت باد من پیری عیالوار و کم بضاعت هستم، چگونه کسی مانند من بتواند با تو که باد به مسابقه می پردازی ، برابری کند؟

پیامبر لحظه ای سر خود را به پائین افکنده و سپس دوباره سوال خود را به همان صورت تکرار می کند و پاسخی همسان می شنود...و پیامبر می فرماید: "به کسی خواهم سپرد که حق موضوع را ادا کند.سپس رو به علی کرده و فرموده: ای علی، ای برادر محمد آیا تو آماده هستی که میراث محمد را بگیری، دیون او را بپردازی و وعده های او را ادا کنی؟ و علی گفت: بلی، پدر و مادرم فدایت، می پذیرم"

این وصیت، همانطور که آَشکارا دیده می شود، وصیتی عادی، شخصی و غیر سیاسی است و هیچگونه ارتباطی با مسئله امامت و خلافت تعیین شده از سوی خدا ندارد، چراکه ابتدا بر عباس بن عبدالمطلب عرضه شد، که از پذیرش آن اعراض ورزید و سپس علی داوطلبانه آنرا می پذیرد.

اما از وصیت دیگری که شیخ مفید به نقل از امام علی در برخی از کتابهایش آورده چنین مستفاد می شود که رسول خدا س از ارتحال خود در خصوص نظارت بر وقفها و صدقات خود مسئولیتهایی را به علی وصیت نموده اند.

اگر به ژرفای این روایتها که از سوی بزرگان شیعه امامیه مانند کلینی، شیخ مفید و سید مرتضی بازگو شده اند تامل بیشتری بکنیم به این امر پی خواهیم برد که رسول اکرم وصیت خاصی در مورد سپردن امر خلافت و ولایت به امام علی نداشته بلکه موضوع را به شوری و تصمیم گیری امت اسلامی واگذار کرده است.

در حقیقت همین موضوع باعث انصراف امام علی از اخذ بیعت برای خود شده است، آنجا که عباس بن عبدالمطلب با اصرار فراوان به علی می گوید: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم و شیخ قریش را نیز نزد تو آورم تا همگان بگویند: عموی پیامبر به بیعت پسر عموی ایشان درآمده و تمام قریش و آنگاه تمام مردم از تو تبعیت خواهند کرد.اما امام علی این پیشنهاد را رد کرد(مرتضی، کتاب الشافی،ج3ریالص 237 و 252 و ج2، ص 149)

امام صادق نیز از پدر و از جدش روایت می کند: آنگاه که ابوبکر به خلافت رسید، ابوسفیان به علی می گوید: ای فرزندان عبد مناف چگونه راضی شدید که شخصی از میان قبیله تیم بر شما مسلط شود؟ و سپس پیشنهاد می کند: دستهایت را باز کن تا با تو بیعت کنم، خدای را سوگند که من تمام مدینه را از سواران و پیادگان برای تو پر خواهم کرد.اما امام علی از او فاصله گرفت و با نوعی توهین می فرماید: وای بر تو ای ابوسفیان، این از حیله گری توست.مردم بر پیرامون ابوبکر متفق شده اند و تو برای اسلام هم در زمان جاهلیت و هم در زمان پیروزی اسلام فتنه جوئی می کنی" (مرتضی، شافی،ج2،ص 252 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج1،ص 222)

در مورد شوری مسائل بسیار است و آنچه بیش از همه التزام امیرمومنان به شیوه شوری را نشان می دهد، حضور ایشان در بحث خلافت در شورایی است که پس از وفات عمر بن الخطاب تشکیل می شود و استدلالهایی است که ایشان برای اعضای شوری در خصوص فضائل خود و نقش خود در اسلام بیان می کند.اما ایشان هرگز در طول این بحثها به موضوع نص و یا به تعیین قبلی خود از سوی رسول اکرم(ص) به خلافت اشاره نمی کند.

در حقیقت امام علی(ع) در مراحل بعدی زندگی خود نیز ایمان و التزام خود به امر شوری را نمایان می سازد.ایشان در سخنان خود حق رای در شوری را در درجه اول مخصوص مهاجرین و انصار می داند و از اینرو پس از قتل عثمان از پذیرش دعوت انقلابیونی ک او را به خلافت خواندند سرباز زد و به ایشان گفت: حق این تشخیص از آن شما نیست. بلکه از آن مهاجرین و انصار است.هر که را آنها معین کنند امید خواهد بود.انگاه نیز که مهاجرین و انصار از او دعوت کردند برای چندین بار از پذیرش آن دعوت سرباز می زد و پس از چندین بار اصرار به ایشان گفت: "مرا رها کنید و دیگری را بخوانید و بدانید که اگر اجابت کردم شما را انچنان که خود می دانم راه خواهم برد...اگر مرا رها کنید من نیز مانند یکی از شما خواهم بود و شاید که در آن صورت برای امیر جدیدتان مطیعترین شما خواهم بود.نیکوتر آن است که من برای شما وزیر بمانم نه امیر"

ایشان به نزد طلحه و زبیر رفته و به ایشان گفت: "با هر کدام از شما که می پذیرید بیعت می کنم" و آندو گفتند: "خیر مردم از شما رضایت بیشتری دارند" و بالاخره امام اظهار می دارد: "اما اگر شما از بیعت پرهیز کنید، باید بدانید که من هرگز بیعتی را که در خفا انجام می پذیرد و مورد رضایت عموم دعوت خواهم کرد.هر کس خواست به دلخواه خود به من بیعت خواهد کرد" (طبری،ج3،ص250)

بنابراین اگر نظریه تعیین خلافت و امامت با نص در میان مسلمانان آن زمان شناخته شده و مورد قبول بود چگونه امام برای خود روا می داشت که از پذیرش دعوت انقلابیون سرباز زند و منتظر تائید مهاجرین و انصار بماند؟

و روا نبود که بفرماید: نیکوتر ان است که من برای شما وزیر بمانم و نه امیر"

همچنین عرضه خلافت بر طلحه و زبیر نیز با چنین نظریه ای هیچ همخوانی ندارد حتی بیعت مسلمانان نیز نمی بایستی با چنین دیدگاهی ارزشی واقعی برای امام در پی داشته باشد!!

امام علی در جایی دیگری خطاب به معاویه چنین استدلال می کند: اما بعد...بیعت مردم با من در مدینه، تو را که در شام هستی نیز ملزم به اطاعت می کند چرا که مردمانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند به بیعت من در امدند.بنابراین از ان پس جایی برای گزینش مجدد حاضران و یا نکول از بیعت از سوی غایبان نمی ماند.همانا امر شوری از ان مهاجرین و انصار است.اگر آنان کسی را به اتفاق برای امامت بر گزیدند پس خداوند نیز به این گزینش راضی خواهد بود"

بنابراین از دیدگاه امام شوری تنها بنیاد حکومت مشروع است.امام در هیچ موقعیتی نص و انتصاب از پیش را برای خلافت به رسمیت نمی شناسد.

امام علی خود را در مصاف هر انسان عادی و غیر معصوم دیگری برابر می داند.او از پیروان شیعه خود و مسلمانان نیز مصرانه می خواست که با ایشان همانگونه نگاه کنند.تاریخ در این زمینه یکی از بی نظیرترین گفته های امام را چنین ضبط می کند: "من از آن بر خود ایمن نیستم که گاه در رفتارم به راه خطا کشیده شوم، مگر آنکه خداوند که بر نفس من بیش از خودم مسلط است مرا باز دارد" (کلینی،روضه کافی،ص292 و 293 – مجلسی،بحارالانوار،ج74،ص309

                                                                                   

 

                                             فهرست مقاله ها

 

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
تحلیل حدیث غدیر

پست: 532  |  موضوع مرتبط: عمومی

    

تحلیل حدیث غدیر

 

(من كنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حیث دار
كسی كه من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست بدار كسی كه علی را دوست دارد ودشمن بدار كسی را كه علی را دشمن دارد ویاری كن كسی را كه او را یاری كند ویاری نكن كسی را كه یاری او را ترك میكند وهر كجا او رفت حق را با او بگردان
این حدیث با این لفظ، دروغی است كه بررسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- بسته شده است وفقط این سخن پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم-: (من كنت مولاه فعلی مولاه) صحیح است وبعضی از علماء (اللهم وال من والاه وعاد من عاداه) را هم صحیح قرار داده اند اما بقیه (وانصر من نصره واخذل من خذله وأدر الحق معه حیث دار) دروغی محض بر رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- است شیعیان  نمی توانند سند صحیحی برای آن بیاورند.

تازه این جمله اخیر خلاف واقیعت و حقیقت است زیرا به اعتقاد شیعه هیچ یك از امت تا به شهادت رسیدن حضرت عثمان -رضی الله عنه- او را یاری نكردند اما باوجود این، در زمان حضرت ابوبكر، عمر وعثمان -رضی الله عنهم- موفق وپیروز بودند وبعد از به شهادت رسیدن حضرت عثمان -رضی الله عنه- مردم به سه گروه تقسیم شدند. گروهی با حضرت علی -رضی الله عنه- بودند، گروهی با او مخالفت كردند وگروهی كناره گیری كردند وكسانی كه او را یاری كردند پیروز نشدند بلكه كسانی كه با او جنگیدند پیروز شدند وسر انجام هم پیروزی از آن آنها شد وسر زمینهایی هم فتح كردند و حضرت علی -رضی الله عنه- فقط در جنگ با خوارج پیرزو شد.

 اما حدیث صحیح (من كنت مولاه فعلى مولاه) به چند دلیل بر امامت حضرت علی بن ابی طالب دلالت نمی كند كه عبارتند از.

(1) (اگر پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- میخواست به مردم بگوید كه حضرت علی -رضی الله عنه- بعد از او جانشین وی است این سخن را در ایام حج میگفت نه بعد از آن ومشخص است كه پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- بعد از حج در مكانی بنام غدیر خم، در راه مدینه این سخن را ایراد كردند.

(2) جایی كه در آن این حدیث ایراد شده است یعنی غدیرخم، مكانی میان مكه ومدینه در جحفه است وجحفه نزدیك شهر رابغ ودر پانزده كیلومتری آن قرار دارد پس غدیرخم (160) كیلومتری از مكه فاصله دارد وبهیچ عنوان: محل اجتماع حجاج نیست [بعضی گمان كرده اند كه رسول خدا این سخن را در جایی كه همه حجاج از هم جدا می شدند ایراد فرموده است.
].

(3) عبد الحسین شرف الدین موسوی در كتابش (المراجعات) در مورد حدیث: (من كنت مولاه فعلى مولاه) میگوید: آیا به رسول خدا دستور داده نشد كه آنرا (خلافت علی را) تبلیغ نماید؟

آیا خداوند در این مورد او را درتنگنا نگذاشت بطوریكه سخن خداوند باتهدید مشابهت دارد، خداوند می فرماید: ?یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ?. سوره مائده آیه (67) [الراجعات ـ مراجعه شماره (12)  ص 140]. (أی پیامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است تبلیغ كن، اگراین كار را نكردی رسالت خداوند را تبلیغ نكرده ای).

ظاهر سخن موسوی این را میرساند كه پیامبر، خلافت حضرت علی -رضی الله عنه- را قبل از این (غدیرخم) تبلیغ نكرده است در نتیجه تمام ادله ای كه شیعه قبل از غدیرخم به آن استدلال میكنند، باطل میشود واین حدیث را رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- تقریباً سه ماه قبل از وفاتش ایراد فرمودند.

(4) پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- بعد از حجة الوداع از كسی نمی ترسید اهل مكه ومدینه واطراف آنها یا فرمانبردار وتابع بودند ویا منافق ومغلوب بودند پس چرا خداوند می فرماید: ?وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ?. (خداوند تو را از گزند مردم مخافظت می نماید).

(5) كلمه (مولی) چه معنایی دارد آیابر مقصود شیعه كه امامت است دلالت می كند برای واضح شدن این نكته، مطلب زیر را بخوانید.

چرا پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- كلمه خلافت را واضح و روشن بیان ننمود وبه آن تصریح نكرد بطوریكه احتمال تأویل نداشته باشد. اگربپذیریم كه او اولی تر وشایسته تر است از كجا میگویید كه این دلیل برامامت است؟ خداوند می فرماید: ?إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ?[سوره آل عمران آیه (68).         ]. (نزدیكترین مردم به ابراهیم كسانی هستند كه از اوپیروی كردند).

خداوند می فرماید: ?مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ?[سوره حدید آیه (15).]. (جایگاه شما آتش است، آتش شایسته شماست).

تازه اگر بپذیریم كه او به امامت سزاوارتر است، هدف اینست كه در آینده سزاوارتر است واگر نه در آن زمان خود پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- امام بوده است.

ابن سكیت میگوید: (ولایة) با كسره بمعنی سلطان است و (ولایت) و(ولایة) بمعنی نصرت ویاری است[لسان العرب (15/40 ). ]. ومولی از (ولایة) است وبمعنی یاور است و(والی) از(ولایة) است كه بمعنی سلطان حاكم می آید وپیامبر فرمود: (مولی) ونگفتند (ولی) به همین خاطر فقهاء میگویند: (اذأ اجتمع الوالی والمولی فایهما یقدم أی فی الصلاة علی الجنازة فالوالی الحاكم والولی القریب. (هنگامیكه حاكم و خویشاوند هر دو حضور داشتند در نماز جنازه كدامیك مقدم می شود پس والی بمعنی حاكم می آید ومولی بمعنی خویشاوند می آید).

مطالب دیگری وجود دارد كه بخاطر طولانی شدن صحبت از ذكر آنها خود داری نمودم علاقه مندان میتوانند به كتاب (منهاج السنة) شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله مراجعه نمائید.[منهاج السنة (7/303) بعد از آن]

(56) ودر صفحه (244) میگوید: (تیجانی)

(حدیث (على منی وأنا من علی ولا یؤدى عنی إلا أنا أو على) (حضرت علی -رضی الله عنه- از من است ومن از علی ام واز طرف من بجزمن و حضرت علی -رضی الله عنه- كسی دیگر نمی تواند ابلاغ نماید).

محور این حدیث ابو اسحق سبیعی است و او مدلس مشهوری است وچه بساكه تدلیس او از ضعفا است. اگر تصریح به تحدیث نماید حدیث او صحیح است بلكه در بالا ترین مراتب حدیث صحیح است اما صحبت اینجاست كه اگر تصریح به تحدیث ننماید در قبول حدیثش توقف می شود.

ابو اسحاق جوزجانی می گوید: گروهی از اهل كوفه مذاهب خوبی نداشتند (شیعه بودند) آنها سران محدثین كوفه هستند مثل ابو اسحاق، اعمش، منصور، زبید ودیگران. و حدیث امثال اینها به خاطر صداقتی كه داشتند، پذیرفته می شود اگر تصریح به تحدیث ننمایند در حدیث آنها توقف می شود زیرا بیم آن می رود كه منابع آنها صحیح نباشد. اما ابو اسحاق از گروهی روایت می كند كه شناخته نمی شوند ودر مورد زندگی آنها چیزی بجز روایات ابو اسحاق بین علما منتشر نشده است[تهذیب التهذیب (8/66).].

تیجانی در کتاب خودش این چنین میگوید

(واین شباهت دارد به سخنی كه پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- در مناسبت دیگری به علی فرمود: (أی علی، تو هستی كه برای امتم بیان میكنی، آنچه از من در باره اش اختلاف كنند).

باور كردنی نیست، هر گز پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- چنین سخنی نگفته است بلكه این حدیث ساخته كذابین ودروغگویان است. درسند این حدیث ضرار بن صرد است واو كذاب ودروغگو است[امام ذهبی در زند گینامه ضرار بن صرد در كتاب میزان الاعتدال (2/328) ذكر كرده است.
]. این معین در باره ضرار میگوید: كذاب است، نسائی می گوید: فرد مورد اعتمادی نیست امام ذهبی میگوید: من معتقدم كه این حدیث ساخته وپرداخته ضرار بن صرد است.

عزایزان خواننده! فراموش نكنید آقای تیجانی متعهد شد چنانچه در شماره فقره (55) متذكر شدیم كه فقط احادیث صحیح را بیاورد.

(58) ودر صفحه (245 ) می گوید:  حدیث دار در روز انذار: پیامبر اكرم  -صلی الله علیه وآله وسلم- اشاره به علی، فرمود: (إن هذا أخی ووصیی و خلیفتی من بعدی، فاسمعواله واطیعوا) (این برادرمن، وصی من وجانشین من بعد از من است پس به او گوش فرا دهید واز او اطاعت نمایید).

این حدیث دروغ بر رسول خدا است، وتیجانی دروغ به خود بندگان خدا میدهد. در سند این حدیث ابو مریم كوفی است وی فردی متروك بلكه كذاب است. ابن كثیر می گوید: این حدیث را فقط ابو مریم كوفی (عبدالغفار بن قاسم) روایت كرده است واو، متروك، كذاب وشیعه است. ابن مدینی ودیگران وی را متهم به وضع (ساختن) حدیث نموده اند [البدایة والنهایة (3/38).].

شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید:

(1) هنگامیكه این آیه نازل شد تعداد فرزندان عبد المطلب به چهل نفر نرسیده بود[زیرا در حدیث انذار آمده است كه چهل نفر از فرندان عبد المطلب جمع شدند].

(2) هر كس كه در نشر دین همكاری كند امام نمی شود.

(3) كسانی دیگر، غیر از حضرت علی -رضی الله عنه- هم دعوت را اجابت كردند وتاثیر آنها از حضرت علی -رضی الله عنه- بیشتر بود مثل حضرت حمزه، جعفر وابو عبیده بن حارث -رضی الله عنهم أجمعین-.

(4) داستان انذار در صحیحین (صحیح بخاری ومسلم) (از زبان عبدالله بن عباس رضى الله عنهما آمده است: هنگامیكه رسول خدا بر صفا بالا رفت. . . [فتح الباری ـ كتاب التفسیر ـ باب تفسیر سوره تبت یدا ابی لهب ـ شماره (4971 ) ومسلم كتاب الایمان (355).]. ودر این داستان وارد نشده است كه حضرت علی -رضی الله عنه- اجابت كرد.

(5) حضرت علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- در این وقت بیشتر از یازده سال نداشت وی چگونه میان پدران وپسر عموهایش بلند می شود؟ وثابت  نیست كه حضرت علی-رضی الله عنه- در مكه رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- را یاری كند بلكه رسول خدا -صلی الله علیه وآله وسلم- بود كه او را سر پرستی می كرد وكارهایش را انجام می داد.

هدف آن حضرت (ص) از این سخنرانی افاده محبت و دوستی نسبت به علی بود زیرا که یک عده از صحابه هنگام مراجعت از سفر یمن از حضرت علی شکایت کردند و در واقع شکایت آنها بیجا بود و از طرفی عموم مردم از این شکوه ها و شکایتها مطلع شده بودند و آن حضرت اندیشیدند که اگر به طور خصوصی چند نفر را از شکوه و شکایت باز دارم و آنها را توجیه کنم شاید افراد کم فکر این سخنان را بعنوان جابندازی از علی بدانند و از اظهار چنین شکوه هایی باز نیایند لذا آن حضرت مکان غدیر خم را بهترین جا برای ایراد سخن انتخاب نمود و یک خطبه برای عموم مردم ایراد نمود و از نص قرآن کریم الهام گرفته فرمود: الست اولی بالمومنین من انفسهم الی آخر الخطبة . چنانکه در قرآن آمده است النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم الی آخر الآیة. در ارتباط و اثبات مدعای اهل سنت نخست الفاظ حدیث غدیر را از منابع آن نقل می کنیم و سپس در پرتو آن مطالبی در خصوص موضوع مربوطه خواهیم نوشت.

حدیث غدیر -ج: الست اولی بالمومنین من انفسهم قالو بلی قال: الست اولی بکل مومن من نفسه قالو بلی قال: فهذا ولی من أنا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه  ترجمه: آیا من از مومنان نسبت به نفس آنان نزدیکتر نیستم فرمودند : چرا، فرمود: آیا من از هر مومنی نسبت به نفس او به او نزدیکتر نیستم فرمودند چرا ، فرمود: پس او دوست کسی است که من محبوب او هستم ،پروردگارا محبت کن با کسی که به علی محبت کند و دشمنی کن با کسی که با علی دشمنی دارد . ابن ماجه 1/43 احیاءالتراث رقم 116 -د: من کنت ولیه فعلی ولیه . ترجمه : هر کس من دوست او هستم پس علی هم دوست اوست. نسائی

کلمه ولی، مولی ، و اولی همگی برگرفته ازولایت هستند .کلمه ولایت در لغت عرب به معنای قرب و نزدیکی و ارتباط در میان دو چیز است خواه قرب خویشاوندی و فامیلی باشد یا دینی مفردات القرآن واژه ولی در ادبیات عرب به معنای دوست، محبوب ،محب و یاور آمده است و جمع آن اولیاء است خداوند متعال در قرآن مجید ارشاد می فرماید : الله ولی الذین آمنوا . بقره 252 . ترجمه : خداوند دوست و یاور مومنان است . الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون (یونس 62) ترجمه آگاه باش؛ بی گمان دوستان خداوند ، ترس بر آنان نیست واندوهگین نمی گردند المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض (توبه71) ترجمه: مردان و زنان مسلمان بعضی از آنان دوستان و یاوران بعضی دیگرند در صحیح بخاری آمده است : ان آل ابی لیسوا باولیائی انما ولیی الله و صالح المونین .ترجمه: قبیله و خویشاوندان پدرم ، دوستان و یاوران من نیستند ، بلکه یاور من خداوند متعال و مومنان صالح اند .شماره حدیث 5990

از این رو استدلال از واژه ولی برای ولایت و جانشینی درست نیست واژه(مولی) که در حدیث غدیر آمده دارای معانی متعددی است و معنای مورد نظر باید از سیاق و سباق جمله تعیین و مشخص گردد.برخی از معانی که برای مولی ذکر شده اند به قرار زیراست:

1- پروردگار 2- عمو 3- پسر عمو 4- پسر 5- پسر خواهر 6- نعمت داده شده 7- آزاد شده 8- برده و غلام 9- تابع و پیرو 10- آقا و مالک 11- شریک 12- دوستدار 13- یار و مددکار 14- تصرف کننده در امور 15- عهده دار در کار 16- هم پیمان 17- صاحب و خواجه 18- ولی نعمت 19- همسایه 20- مهمان 21- داماد 22- خویشاوند 23- ولی و غیره . اگر به حدیث نیک بیندیشیم و سیاق و سباق آن مد نظر داشته باشیم در می یابیم که کلمه مولی غیر از دوستی هیچ معنای دیگری را نمی پذیرد و اگر معنای جانشین در نظر بود باید پیامبر اینگونه می فرمود: اللهم وال من کل فی تعرفه و عاد من امتنع عن تعرفه  پروردگارا با کسی که تحت ولایت علی باشد ابراز محبت کن و دشمن بدار کسی را که از ولایت علی سر باز زند بیان دوستی و دشمنی به خودی خود دلیلی است که انگیزه خطبه آن حضرت ایجاب دوستی و تحذیر از دشمنی است نسبت به علی و بحث ولایت و جاشینی اصلا وارد و مطرح نیست . اگر هدف آن حضرت از بیان این مطلب خلافت بود پس چه چیزی مانع شد که آن حضرت در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی صد و بیست هزار بوده اند خلافت و جانشینی بلافصل علی را با عباراتی واضح و صریح که غیر قابل تأویل و تفسیر و توجیه باشد اعلام کند؟ معنای اولی در لغت عرب به معنای اقرب و اوض می آید یعنی کسی که بیشتر نزدیک است و یا اینکه شایسته تر و لایق تر است چنانکه در قرآن مجید آمده است : ان اولی الناس باابراهیم الذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا . ال عمران 68.ترجمه\: همانا نزدیکترین و سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی می کنند و نیز این پیامبر و مومنان در این آیه لفظ اولی را به معنای حاکم و خلیفه گرفتن اصلا امکان ندارد چه اگر این معنا اتخاذ شود لازم می آید پیروان حضرت ابراهیم حاکم و خلیفه باشند در حالی که چنین نیست البته پیروان ابراهیم علیه السلام نزدیکتر و اقرب حتما بودند اگر فرض را بر این بگیریم که الفاظ حدیث غدیر به معنای حاکم و امام هستند لازمه اش این است که حضرت علی (رض) در حیات پیامبر (ص) به امامت رسیده و امامت پیامبر و علی در یک وقت بر امت لازم و واجب شده حال آنکه خود شیعیان این را قبول ندارند اگر حدیث غدیر دلالت بر جانشینی علی داشت چرا هیچ یک از کسانی که در آن جمع غفیر بودند و خطبه رسول خدا (ص) را شنیدند از آن چنین تعبیری نکردند و حتی اشاره ای در این باب به آن حدیث نرفته است اگر حدیث غدیر ربطی با مسئله خلافت و جانشینی می داشت حضرت علی خودش از این حدیث برای خلافت خود استدلال می کرد . چرا که صحابه اشخاصی نبودند که درباره دین سکوت اختیار کنند و حق را بازگو نکنند.حضرت علی در دوران خلافت ابوبکر ، عمر و عثمان نه برای خلافت دعوا کرد و نه خطبه غدیر را بعنوان دلیل جانشینی خود ذکر نمود. اینها همه بیانگر این مطلب هستند که خطبه غدیر به مسئله خلافت و جانشینی هیچ ربطی نداشت بعد از دوران خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر ، عثمان) وقتی میان علی و معاویه رضی الله عنهما اختلاف نظر به وجود آمد حضرت علی برای اثبات خلافت خویش از حدیث غدیر استدلال نگرفت بلکه به خلافت رسیدن خلفای ثلاثه را بعنوان ملاک و معیار برای خلافت خویش بیان نموده فرمودند: انهیا یعین القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه، فلم یکن للشاهد یختار و للغائب ان یرد ، و انما الشوری للمهاجرین و الانصار فان اجتمعوا علی رجل و کسموه اماما کان ذالک رضی. نهج البلاغه ، شرح الشیخ محمد عبده 2/7 مطبعة آرمان ترجمه: کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند به همان حرایق با من بیعت کرده عهد و پیمان بستند پس آن را که حاضر بوده نمی رسد که جز او را اختیار کند و آن را که حاضر نبوده نمی رسد که نپذیرد و مشورت حق مهاجرین و انصار می باشد و چون ایشان گرد آمده مردی را خلیفه و پیشوا نامیدند ، رضا و خشنودی خدا در این کار است.نهج البلاغه فیض الاسلام 6/840 اگر خطبه غدیر بر خلافت او دلالت می کرد حتما آن را ذکر می کرد ، این خود دلیل بر اثبات این امر است که حضرت علی نه اینکه خود را خلیفه و جانشین بلافصل بداند بلکه ابوکر و عمر و عثمان را یکی پس از دیگری خلیفه و جانشین بر حق می داند.در ارتباط با بند سوم سوال باید گفت که اهل سنت فضیلت هر یک از صحابه را قبول دارند چه علی باشد یا عمر یا طلحه و زبیر و غیره. البته نکته حائز اهمیت این است که صحابه کرام رضوان الله علیهم اجمعین ستاره های درخشان هدایت بودند و بعضی از صحابه خصوصیات و مناقب خاصی داشتند که بعضی دیگر نداشتند و برای شایستگی صحابه خواه علی باشد یا عمر و یا کسی دیگر گفتار آن حضرت کافی است و فراهم شدن جمعی کثیر لازم نیست. و اینکه شما می فرمایید که این اعلام دوستی نشانه شایستگی علی است باید گفت آری این نشانه لیاقت و شایستگی حضرت علی بود چون یک عده با او درگیر شدند حضرت علی افسرده و ناراحت شد و اکثر مردم از این ماجرا مطلع بودند آن حضرت (ص) با ایراد خطبه جایگاه حضرت علی را بیان کرد اما اینکه برای سایر صحابه چنین اجتماعی فراهم نشد ، بدان معنا نیست که آنان شایسته نبودند بلکه همه شایسته و والا مقام بودند و چه بسا آن حضرت فضایلی برای بعضی از صحابه بیان نمودند که برای حضرت علی بیان ننمودند مثلا در مورد حضرت ابوبکر فرمودند: اگر من غیر از خدا کسی را خلیل و دوست باطن می گرفتم حتما ابوبکر را انتخاب می کردم و در مورد حضرت عمر فرمودند: اگر بعد از من پیامبری می آمد قطعا او عمر بود و در مورد حضرت عثمان فرمودند: از امروز به بعد هر چه عثمان بخواهد انجام دهد ضرری متوجه او نخواهد شد و درمورد حضرت سعد فرمودند : برای احترام سیدتان قیام فرمایید . مسلما چنین فضایلی برای حضرت علی بیان نکردند ، پس اظهار نظر آن حضرت در مورد این شخصیتها نشانه شایستگی آنان است چه در وصف دیگران چنین کلماتی بیان نشده است . ثانیا چنانکه در ابتدای بحث گفتیم که سخنرانی عمومی آن حضرت برای اظهار دوستی علی به این علت بود که جمع کثیری از مردم از ماجرای درگیری حضرت علی با تعدادی از صحابه مطلع شده بودند لذا نیاز بود که آن حضرت (ص) در جمع توده ای مردم فضیلت حضرت علی را بیان کند تا هیچ کس نسبت به علی کلمات ناشایسته ای بر زبان نیاورد و نسبت به او سوء ظن داشته نباشد

 

_______________________________

غدیر خم

____________________________________

ایا حدیث «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» صراحتاً خلافت علی را اعلام كرده است
شیعه می گوید:حدیث پیامبر «من كنت مولاه فهذا علی مولاه».«هر كس كه من مولای او هستم علی نیز مولای اوست».

حدیثی که نقل شد: «من كنت مولاه فعلی مولاه» احمد و ترمذی و حاكم[مسند احمد 1/84 -118 ، سنن ترمذی كتاب المناقب 5/633 ح 3713 و گفته است كه این حدیث حسن صحیح است. و حاكم در المستدرك 3/118 و گفته است که بر شرط شیخین صحیح است ولی آن را روایت نکرده‌ اند. آلبانی در سلسله الاحادیث الصحیحه 4/330 ح 1750 حكم به صحت آن داده است] آن را روایت کرده ‌اند و هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده‌ اند و همچنان كه ائمة حدیث ذكر كرده‌ اند در صحت آن اختلاف است.

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: اما گفتة «من كنت مولاه فعلی مولاه» در كتب صحیح وجود ندارد، اما علما آن را روایت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاری و ابراهیم حربی و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذی آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق این حدیث تصنیفی نوشته است[منهاج السنه 7/319].

ابن‌حزم می ‌گوید: و اما حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» از طریق ثقات اصلاً ثابت نشده است[الفصل 4/224]. حاکم آن را صحیح دانسته و از میان محدثین معاصر، آلبانی آن را صحیح دانسته است. در اینجا هدف، بیان این مطلب این است كه علما در صحت این حدیث اختلاف دارند. و این برخلاف ادعای شماست است كه می‌گوید این حدیث مورد اعتماد و اتفاق شیعه و سنی است. چنان كه گفته شد در صورتی كه بعضی از علما آن را انكار كرده‌ و اصلا آن را صحیح نمی ‌دانند.

به فرض صحت حدیث، در آن برای ادعای امامیه  مبنی بر منصوص بودن خلافت علی هیچ دلیلی وجود ندارد، چون موالات مذكور در حدیث در مقابل معادات است و به معنای ولایت سرپرستی نیست.

ابن اثیر در النهایة می‌ گوید: ذكر كلمة مولا در حدیث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سید، منعم، بردة آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسایه، پسر عمو، هم پیمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم علیه. اكثر این معانی در احادیث آمده است و هر كدام بر حسب اقتضای حدیث وارده به کار می رود و هر كس كه متولی امری شود و یا بر آن قیام كند پس او مولی و ولی اوست. مصادر این اسماء مختلف است: «وَلایت» با فتحه، در نسب و نصرت و بردة آزاد شده به کار می رود. «ولایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می‌ باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می ‌شود. شافعی می ‌گوید: مقصود از آن ولای اسلام می ‌باشد؛ مانند این فرمودة الهی که می‌ فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾. (محمد: 11). «بدان سبب است كه خداوند مولای مؤمنان است و كافران را مولایی نیست»[النهایة ابن اثیر 5/228].

این معنای لغوی که ابن اثیر از لفظ موالات در حدیث ذكر كرده‌ و به قول شافعی استدلال کرده است، همان است که محققین در رد خود بر رافضه آن را مقرر داشته اند.

ابونعیم می گوید: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگوید رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلی مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می ‌گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- است و معنای آن این است هر كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مولای اوست، علی و مومنان دوستدار [مولی] او هستند. و دلیل آن  فرمودة خداوند است كه می ‌فرماید: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ﴾. (التوبة: 71). «مردان و زنان مومن دوستدار همدیگر هستند».

این منزلت از طرف پیامبر -صلى الله علیه وسلم- برای علی -رضی الله عنه- بوده و ترغیب و تشویق برای محبت و دوستی اوست، چون كراهیت منافقان و دشمنی آنان بر او ظاهر شده بود. «جز مؤمن کسی تو را دوست نمی‌ دارد و جز منافق کسی تو را دشمن نمی ‌دارد»[مسلم كتاب الایمان 1/86 ح 131]. از ابن‌عیینه نقل شده كه علی و اسامه با هم جر و بحث کردند، علی به اسامه گفت: تو مولای من هستی، اسامه گفت: من مولای تو نیستم، بلكه مولای من رسول خدا است. پس رسول خدا فرمود: «هركس كه من مولای او هستم علی هم مولای اوست». این مثل همان است که مردم می گویند: فلانی مولای بنی ‌هاشم و مولای بنی ‌امیه می باشد و حقیقت یکی از آنهاست[الامامة والرد علی الرافضه: ابو عیم ص217-22].

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما می‌گوید: ما در جواب آنان می‌ گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».

و در جای دیگری می ‌فرماید: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ﴾. (التحریم: 4). «اگر به او پشت كنند، بی‌ تردید خداوند و جبرئیل و مومنان صالح مولای او هستند...».

بنابراین روشن شد که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- ولی مومنان و آنها هم ولی او هستند. همچنان كه روشن شد که خداوند ولی مومنان و آنان ولی او هستند و مؤمنان هم اولیای همدیگر می باشند. پس موالات (دوستی) ضد معادات (دشمنی) است و اگر چه منزلت یکی از طرفین بزرگتر از دیگری باشد، که در این صورت دوستی از طرف او از باب احسان و تفضل می ‌باشد و دوستی از طرف دیگر باب اطاعت و عبادت می ‌باشد.

خلاصه میان ولی، مولی و امثال آن و والی (حاکم) تفاوت وجود دارد، چون ولایت ضد عداوت چیزی است و ولایت به معنای امارت چیز دیگری است و در اینجا سخن از معنای نخست است نه دومی. پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نگفته است: هر کس که من والی او هستم، علی هم والی اوست، بلکه فرموده است: هر کس که من ولی او هستم علی هم ولی اوست. پس این پندار که مولی به معنای «والی» است، اساساً باطل است؛ چون ولایت از طرفین ثابت می‌شود، مؤمنان دوستان خداوند هستند و او هم مولای آنهاست[منهاج السنة 7/321-324].

بنابراین روشن شد موالاتی را كه رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- اراده كرده‌، همان موالات اسلامی است كه ضد عداوت بوده و مستلزم محبت و نصرت است، و مقصود پیامبر -صلى الله علیه وسلم- از موالات مذکور، ولایت به معنای امارت نیست. از این رو هیچ یک از صحابه نه علی و نه دیگران از این حدیث برای خلافت علی استدلال نکرده اند و از هیچ یک از علما که سخنانش در میان امت اسلامی مورد اعتماد باشد، ولایت را به معنای امارت ندانسته است، و لهذا هیچیك از صحابه نه علی و نه كس دیگر از این حدیث برای خلافت علی استدلال نكرده‌اند و از هیچ یك از اهل علم كه سخنانش ارزش داشته و در میان امت مورد اعتماد باشد نیز چنین چیزی شنیده نشده است، بلكه فقط رافضیان به آن استدلال كرده‌اند كه جاهل‌ترین افراد به معانی نصوص بوده و دورترین مردم از فهم درست هستند.

 

                                                                                 

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|
كل مطالب ارسالی;:

تعداد کل صفحات:    20

    ( 1 )     ( 2 )     ( 3 )     ( 4 )     ( 5 )     ( 6 )     ( 7 )     ( ... )