در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 218 | موضوع مرتبط: عمومی
نویسنده اكبر (سنی)
آقای تابش لطفا آیه و سوره مربوط به فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن را بیان کنید تا پاسخ داده شود
ضمن اینکه آیه 5 و6و 7 سوره المومنون کاملا واضح موارد حلال مباشرت با زنان را بیان کرده است
آقای تابش شاید شما تازگی به بینندگان این وبلاگ اضافه شدید اما همانطور که بارها و بارها گفته ام من نه اعتقادی و نه اعتمادی ونه علاقه ای به خواندن کتبی که احادیث و وقایع مختلف را بیان کرده اند ندارم کتبی که در خودشان و با یکدیگر تناقض های بسیار دارند وکدام هم درست و واقعی است معلوم نیست (چه کتب شیعی چه سنی)
و بدانید که حق تنها از آن خداست و کتاب خدا و بس و ما همه بنده ایم
این است که از این به بعد ان شاء الله با حکمیت قرآن جلو بیائید
در مورد ازدواج مسیار اهل سنت فکر میکنم به مطلبی که در همین خصوص در همین وبلاگ موجود است مراجعه کنید اطلاعاتتان در این مورد کامل خواهد شد و خواهید دید که این ازدواج هیچ تناقضی با آیات 5و6و7 سوره المومنون ندارد
وباز نمونه ای دیگر از تحریف آشکار قرآن و دروغ نسبت دادن به خدا به راحتی هرچه تمام تر توسط شیعه ها!!!
آقای شهاب با آوردن ناقص آیه 27 سوره جن میخواهد ثابت کند امامان ایشان از علم غیب برخوردارند
آیه 26 و 27 آمده است :
عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا(26) الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا(27)
(خداوند) عالم به غیب اوست و هیچکس بر غیب او آگاه نیست(26) مگر آنکس از رسولان که برگزیده است که بر محافظت او از پیش رو و پشت سر میفرستد(27)
خداوند در این دو آیه میفرماید که تنها خداست که بر علم غیب آگاه است الا کسانی از رسولان که خواسته باشد و برگزیده باشد
همچنین است که خداوند در آیه 179 سوره آل عمران بر این سنت خود تاکید میکند:
... ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله من یشاء فا منوا بالله و رسله و ان تومنوا و تتقوا فلکم اجر عظیم(179)
و خداوند آگاه نسازد شما را از غیب و لکن برای این مقام هر که از پیغمبران خود را که بخواهد برگزیند پس شما به خدا و پیغمبرانش ایمان آورید و پرهیزگار شوید شما را اجر عظیم خواهد بود(179)
مشاهده میکنید در این آیه هم خداوند میفرماید هر کدام از رسولانش را که بخواهد به غیب آگاه میکند
حال چطور امامان شیعه از این آیات بیرون میآیند مسئله ای است که از شیعیان و قرآن جدید!!!!!!!!!!!!! ایشان باید پرسید
در مورد غیب دانستن رسول الله (ص) مطلب زیاد است که بعدا خواهم پرداخت
در مورد طلب شفاء و غیره خواستن از مردگان فعلا همین نکته بس که این کار یعنی کسانی هم در این دنیا هستند هم در عالم دوزخ و هرجای دیگر در حالیکه این خصوصیات مخصوص الله(جل جلاله) است و بس و کش دیگر را در این موارد شریک دانستن کفر محض است
در مورد اهل بیت هم قبلا توضیح زیاد دادم بطور خیلی خلاصه قرآن در آیات 32 و33 سوره عنکبوت بیان کرده که اهل بیت چه کسانی اند اینکه زن انسان جزء اهل بیت نباشد از عجایب چند گانه شیعیان است
آقای بلبل پور اصل مسئله ی صیغه را کاملا از کتب مراجع تقلیدتان درآوردم کما اینکه آقای تابش شیعه هم این تعریف صیغه را اشتباه ندانسته اند
تازه مگر همه شیعه ها به کلیه مسائل شیعه آگاهی کامل دارند که شما به من میگوئی چون این را(به فرض) نمی دانی پس شیعه نبودی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
واقعا که استدلالهایتان یک به یک عجیب تر!!!!!!!!!!!میرسیم به جناب کیوان
چگونه ممکن است خدا و رسول ولایت سیاسی کسی را به عنوان حکمی شرعی امضاء و ابلاغ کرده باشند و آن شخص با تعارف و مماشات در پاسخ کسانیکه او را به پذیرش حکومت می خوانند، بگوید: مرا رها کنید و دیگرى را بر گزینید.... اگر مرا به حال خود گذارید همچون فردی (عادی) همانند خودتان خواهم بود و چه بسا شنواترین و مطیعترین شما (شهروندان) نسبت به کسی خواهم بود که او را برای اداره امورتان (رهبری سیاسی جامعه) برمی گزینید و من وزیر(مشاور و همکار) شما باشم بهتر از این است که امیرتان باشم (نهج البلاغه خطبه ۹۱)
همچنین حضرت علی (ع) تصریح میکند که : به خدا قسم مرا نه رغبتی در خلافت و نه تمایلی به ولایت بود، ولیکن شما مرا بر اینکار فراخواندید و بر من (حکومت کردن را) تحمیل کردید.( نهج البلاغه خطبه۱۹۶)
علی (ع) که همچون بسیاری از بزرگان تاریخ بشری، فاصله ای بس عظیم با قافله پیروان غلوكننده و متعصّب خود داشت، سرانجام وقتی حکومت را با استقبال توده های مردم می پذیرد ، بدون آنکه کوچکترین اشاره ای به ادعای اهل غلو نماید، تاکید میکند که اگر حضور این اجتماع مردمی نبود و اگر حجت ( قبول حکومت ) با پیدایش یاوران بر من تمام نشده بود و اگر پیمانی که خداوند از آگاهان جامعه برای بی تفاوت و ساکت نبودن در برابر شکمبارگی ظالمان و درد گرسنگی مظلومان نبود ، می دیدید که چگونه ریسمان شتر خلافت را رها میکردم ... (نهج البلاغه خطبه ۳)
خنده دار است نه!!!!!!!
حال چطور شیعیان علی (ع) را که بقولی در امور دین با هیچکس مماشات و تعارف نداشت به فردی ضعیف که حاضر بوده هر کاری اعم از بیعت و همکاری و دادن دختر به عمر(قاتل همسرش) اسم ابوبکر و عمر و عثمان بر فرزندانش گذاشتن را انجام دهد من نمیدانم
به واقع که اینها با علی هم نیستند
___________________________________________
نویسنده كیوان از (شیعه)
جناب اكبر!شما هم مثل جناب سنی،دست به سانسور زده اید.پس متن كامل خطبهء91 را فعلا درج می كنم تا بعدا بقیهءخطبه های مربوط به این مسئله را درج كنم:
از خطبه های آن حضرت،زمانی كه خواستند بعد از كشته شدن عثمان بیعت كنند:
مرا راها كنید و به دیگری رو آورید،زیرا كه ما به استقبال كاری می رویم كه شیوه و رنگ هائی دیگر دارد.دل ها بر آن پایدار نیستند و عقل ها در آن ثابت نمی مانند.همانا افق ها را ابر های تیره در بر گرفته و راه و روش درستش از بین رفته است.و بدانید كه اگر من اجابت كنم درخواست شما را،روشی را كه خودم می دانم پیش می گیرم و به گفتهء هیچ كس گوش نمی دهم.و به نكوهش هیچ ملامتگری اهمیت نمی دهم.و اگر مرا به حال خود بگذارید،من نیز همچون شما ها بوده،و شاید بهتر گوش دهم و بهتر اطاعت كنم فرمان حاكمی را كه كار را به او می سپارید،و من وزیر و رایزن شما باشم بهتر است از آن كه امیر شما باشم.
________________________________________
عبدالله روح وزندگی
سلام بر همه حقجویان
در جواب كیوان باید عرض كنم امام زمانی كه قایم شده چه نفعی برای اسلام و مسلمین داشته و دارد؟ تنها چیزی كه من شنیدم فقط تعداد كمی از مریضان لاعلاج را شفا داده! اگر غیر از این است بفرمایید ؟ برای جلوگیری از انحراف شما چه اقدامی كرده؟ كدام فتوا و حكم را صادر كرده ؟ و خیلی از سؤلات دیگر كه شما جوابی ندارید ؟ غیر از اینكه همه ما قبول كنیم كه بعد از پیامبر دروازه وحی تا ابد بسته شده و قران و سنت پاك پیامبر راهنما بشریت است تا قیام قیامت و همه مسلمانان در معرض امتحان الهی
بعد از وفات پیامبر مسلمانان برای خود خلیفه انتخاب كردند كه عدهای از روش انتخاب ناراحت بودند و این در هر زمان ممكن اتفاق بیفتد و شما نمونههای زیادی را سراغ دارید حتی در ایران. و اگر شما فكر میكنید كه روش آنها اشتباه بوده بیاید شما روش درست انتخاب خلیفه یا رهبر را اجرا كنید تا نسل آینده همین قضاوت را در مورد ما نكنند. و تا زمانیكه ما به قرآن و سنت پیامبر و عقلانیت رجوع نكنیم این اختلافات شیعه و سنی روز به روز بیشتر میشود و تنها كسانی كه بدنبال منافع شخصی خمد هستند استفاده آن را میبرند و به ریش ما و شما میخندند حالا خود دانید.
والسلام علی من اتبع الهدی
______________________________________
كیوان
آقای روح زندگی!به كجا چنین شتابان؟پیاده شو با هم برویم.هر زمان شما در مورد امامت حضرت علی(ع)قانع شدید،آنوقت نوبت سایر امامان هم می رسد.پس فعلا صبر كنید«ان الله مع الصابرین».در مورد انتخاب خلیفه،اتفاقا من هم با شما موافقم كه عده ای ناراضی،همیشه وجود داشته اند لیكن فرق قضیه این است كه ناراضیان سقیفه،بر علیه حكم پیامبر در غدیر خم خروج كردند كه البته تاخیر حركت سپاه اسامه و ماجرای یوم الخمیس و...هم در این راستا قابل ارزیابی است...
__________________________________
سیلیا
بی طرفانه نظر می دهم
بین اینكه اهل بیت شامل چه كسانی می شود بین شما مسلمانان بد جوری اختلاف هست و هر یك از شما از مفاهیم قران به نفع خود برداشت می كنید . سوال من از دوستان این هست . چرا عده ای از شما می خواهید بگویید كه تنها علی و فرزندان او اهل بیت هستند ؟ تا انجا كه من مطالعه دارم هر یك از همسران محمد رسول خدا دارای صفات نیكویی بودند كه قابل احترام هستند و از انجا كه زن ركن اصلی هر خانه به شمار می اید انان جزء اهل بیت نیستند.
چرا از بین دختران پیامبر شما ، فقط نام فاطمه هست بقیه كجا هستند و چرا از اهل بیت به شمار نمی ایند . ایا اگر به جای فاطمه زینب یا امكلثوم همسر علی بودند لابد انان اهل بیت به شمار می امدند. ظاهرا اسلام به علی و فرزندان او خلاصه می شود پس اگر این طور است چرا از دیگر فرزندان علی نامی برده نشده تا انجا كه من می دانم علی 9 تا زن داشته بقیه كجا هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عدهایی از شما هم می گویید نه علی جزء اهل بیت نیست .چرا؟؟
در دین مسیحیت سر اینكه ایا مریم مقدس پاك هست یا نه اختلاف بود اما بعد از اینكه مردم به چشم خود معجزه را دیدندایمان اوردند و اما شما مسلمانان با وجود معجزهایی چون قران كه همه ادیان می دانند مطالب ان تحریف نشده تا این حد با هم اختلاف دارید همه عزیزانی كه برای نوپایی اسلام زحمت كشیدند قابل احترام اند
خوب من می خوام مسلمان بشم باید بدونم چی به چیه اصلا سنی بشم یا شیعه باید به سوالاتم جواب بدید ظاهرا غیر از شما كسی دیگه به خودش زحمت نمی ده جواب بده
اگه دوستان اهل سنت واسشون زحمتی نیست هم به من جواب بدند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به دلیل زیادبودن مطالب قسمتی از انها را اینجا اوردم
قرار ندادن دیگر مطالب در این صفحه دلیل بر رد یا قبول انها نیست
برگرفته از قسمت مناظره
http://commenting.mihanblog.com/?Ui=eslami&Ai=217
پست: 217 | موضوع مرتبط: عمومی
خدمت تمام دوستان سلام وخسته نباشید عرض میكنم
به دلیل زیاد شدن نظرات در پست گذشته تصمیم گرفتم پست جدیدی را بنویسم تا دوستان با شلوغی مطالب مواجه نشوند.بنابه تاكید شدید جناب اقای بلبل پور در مورد مسئله خلافت از تمام دوستان كه قصد شركت در بحث رادارند استدعا دارم كه در حد امكان از این موضوع خارج نشوند تا انشاالله یكی از دوگروه قانع شود از تمام دوستان وسروران گرامی{ . اكبر.یه بندهءدیگرخدا.شیعه.عبدالله (روح زندگی)امین.سنی .یك ناظر.محمد بلوچ.حسین.سیلیا.نصرمن الله.كیوان به خاطر ارسال مطلب وشركت دربحث تشكر میكنم
در ضمن یاد آور میشم كه از توهین به مقدسات یك دیگر جدا خودداری كنید كه بلا فاصله این گون نوشته ها پاك میشود
واز دوستان دیگر جناب حادز .عبدلله .ابراهیم .صبا.و..كه در گذشته مطالب ارزشمندی ارسال میكردند دعوت به عمل می آورم كه با نظرات ارزشمند خود دوستان را یاری رسانند
به امید روزی كه كینه ودشمنی به دوستی تبدیل شود وهمه به كتاب اسمانی چنگ زنیم واز تفرقه وجایی بپرهیزیم
بنده بعنوان مدیر وبلاگ قصد شركت در بحث ها را ندارم فقط هدایت مناظره را عهده دار میشوم واز اینكه قسمت نظرات محدود به ارسال 650حرف میباشد از همه معذرت خواهی میكنم وخدمت همه عرض میكنم كه این محدودیت از اهل سنت جنوب نیست
جناب بلبل پور
این گفته که خلیفه اول خودش خلیفه دوم را بدون مشورت با اهل حل و عقد انتخاب کرده است ؛بیانگر بی اطلاعی دوستان از تاریخ است.زیرا حضرت ابوبکر(رض)بعد از مشورتهای زیادی حضرت عمر رضی الله عنه را برگزید و به اعضاء شوری معرفی کرد و همه با او بیعت کردند
این مطلب هم نشان دهنده ی مودت خلفا با یكدیگر نشان میدهد
در ‹الغارات› اثر ابو إسحاق ثقفی ‹متوفی 283 هجری› میخوانیم: كه علی پس از قتل محمد بن ابی بكر نامه ای بیاران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكر یاد كرده مینویسد: (فمشیت عند ذالك إلی أبی بكر فبایعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›
یعنی:« در آن هنگام بسوی ابوبكر رفتم و با او بیعت كردم».
و در بارة عمر مینویسد تولى عمر الأمور و كان مرضی السیرة میمون النقیبة)‹صفحة207›
یعنی:«عمر كارهای خلافت را بعهده گرفت و پسندیده سیرت و فرخنده نفس بود».
(قال الجوهری فی الصحاح: فلان میمون النقیبه، اذا كان مبارك النفس)
اینها مضمون نامه های علی است كه علاوه
پست: 216 | موضوع مرتبط: عمومی
بسم الله الرحمن الرحیم |
پست: 215 | موضوع مرتبط: عمومی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
}یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ{. (المائدة:8)
«ای كسانی كه ایمان آورده اید واجبات را برای خداوند انجام دهید و به عدالت و داد گری گواهی دهید و دشمنی قومی شما را بر آن ندارد تا عدالت نكنید، عدالت كنید كه عدالت به تقوی و پرهیزگاری نزدیكتر است و از خدا بترسید كه خداوند به اعمال شما آگاه است».
معرفی تیجانی وكتابها و منهج او
تیجانی ادعا می كند كه او از دانشگاه زیتونه در تونس فارغ التحصیل شده است و فردی صوفی و منسوب به فرقة تیجانی بوده است سپس به عربستان سعودی رفته و وهابی خالص شده است و از آنجا به تونس برگشته و مشغول نشر وهابیت و انكار اندیشة تصوف و سایر اندیشه ها شده است بعد از آن به بیروت مسافرت كرده و در كشتی با فردی بنام منعم ملاقات كرده و از آن متأثر شده است سپس مسافرتی به عراق داشته و بعد از آن شیعة اثنا عشری شده است وی مدعی است كه او بعد از یك جستجوی جدی از حقیقت، سرانجام به حقیقت دست یافته است.
أی كاش! این مرد در ادعایش صادق بود اگر ادعاهای او درست می بود ما دست در دست او گذاشته با او بیعت می كردیم اما او متاسفانه كتابهایش را از دروغ، خدعه، فریبكاری، عیبجویی و بد گویی پر كرده است و این آن چیزی است كه در لابلای این كتاب مشاهده خواهید نمود.
تاكید وی در كتابهای چهارگانة مذكورش بر یك مسئله، آن هم طعن در صحابة رسول خدا -صلی الله عَلیه و آله و سلم- است و واقعیت اینست كه شیعه هنگام بحث و گفتگو با اهل سنت، چیزی غیر از این ندارند.
و در این یك مسئله هم، برهان و دلیلی ندارند. اهل سنت معتقد به عصمت اصحاب پیامبر -صلی الله عَلیه و آله و سلم- بعنوان افراد نیستند بلكه سر زدن خطا و اشتباه از آنها را جائز می دانند ولی با وجود این آنها را تبجیل كرده و با دید انصاف به این اشتباهات نگریسته و میان اشتباهات كم و اعمال صحیح و درست آنها مقایسه ای انجام می دهند.
طعن شیعه در صحابه پیامبر -صلی الله عَلیه و آله و سلم- چهار حالت دارد.
(1) دروغهایی كه علیه صحابه -رضی الله عنهم- گفته شده و از آنها سر نزده است.
(2) مواردی كه اجتهادی است.
(3) اشتباهات كوچكی كه بزرگ شده است و چند برابر دروغ به آنها افزوده شده است.
(4) اشتباهاتی كه از آنها سرزده است اما این اشتباهات در برابر دریای نیكی های آنها چیزی بحساب نمی آید.
اگر تیجانی در ادعای خودش كه او دنبال حقیقت است و در جستجوی آن است صادق می بود، دروغ نمیگفت. زیرا صاحب حق دروغ نمی گوید و صاحب باطل راست نمی گوید.
به نقل از كتاب
دروغگویان رابیشتر بشناسید
پاسخی كوتاه به دروغ های تیجانی
(والله المستعان)
پست: 214 | موضوع مرتبط: عمومی
در مورخه 15/10/84 آقای محی الدین قربانی (سر آشپز مجتمع دینی خنج) در حین پوست کندن بادمجان جهت طبخ غذا ، متوجه عبارت یا الله شد که بر بادمجانی حک شده بود. طبق تصویری که مشاهده می شود مو جب حیرت و تحسین هر بیننده ای را فراهم می نمائید.
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
به نقل از اخبار نای صدق خنج
پست: 213 | موضوع مرتبط: عمومی
مفهوم آل بیت
دوستان شیعه بر این باورند که امهات المؤمنین از آل بیت نیستند، و میگویند آیه تطهیر منحصر به آل عباست، ما میگوییم: در آیه حصری وجود ندارد که به موجب آن، آنها بگویند همسران پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- در آن شامل نمی شوند، بلکه نص آیه و آیات قبل از آن دلالت می کنند که منظور از اهل بیت همسران پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- هستند، چون در آیات قبل از آیه تطهیر و آیات بعد از آن همسران پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- مخاطب قرار گرفته اند، بنابراین بعد از همه اینها می فرماید: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾. (الأحزاب: 34).
«آنچه در خانه هاى شما از آیات قرآن و حكمت و دانش خوانده مى شود یاد كنید».
و همچنین انها میگویند مخاطب شدن با صیغه مذکر که خداوند می فرماید (عنکم) و (یطهرکم) دلیلی است بر اینکه امهات المؤمنین از جملة اهل بیت نیستند؛ اما این سخن و استدلال آنها قبول نیست چون وقتی در یک جمله مذکر و مؤنث با هم بیاید، مذکر غالب قرار داده می شود، و بنابراین آیه همه اهل بیت را شامل میشود، از این رو مناسب بود که با صیغه مذکّر بیان شوند[1].
و ایشان چون سخت به این چسبیده اند که حصر و خطاب با صیغه مذکر بر این دلالت می کند که همسران پیامبر از اهل بیت نیستند ما آنها را ملزم به پاسخ چند پرسش میکنیم:
اول: اینکه آنها استدال گذشته خود را ترک گفته و با آن مخالفت نموده اند، زیرا به حصر مقید نمانده و کسانی دیگر را جزو آل عبا قرار داده اند!! دلایل و نصوصی که بر این دلالت می نماید که کسانی دیگر غیر از آل عبا در زمره آنها هستند کجا هستند؟
دوم: آنها میگویند آل پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- فقط علی و حسن و حسین -رضی الله عنهم- و نه نفر از فرزندان حسین هستند. آیا فقط همین ها آل بیت پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- هستند؟
سبحان الله! عموهای پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- کجا هستند؟!
آیا مگر حمزه بن عبدالمطلب -رضی الله عنه- شیر خدا و شیر پیامبرش، شهید أُحد و قهران بدر نیست؟!
آری وقتی حمزه شهید شد پیامبر به شدت ناراحت شد و گفت: (روز قیامت نزد خدا، حمزه سید و سرور شهیدان است)[2].
آیا عباس بن مطلب -رضی الله عنه- در فتح مکه و در جنگ حنین نقش آفرینی نکرد، و پیامبر دربارة او گفت: «إنَّ العباس منی وأنا منه». «عباس از من است و من از عباس هستم»[3].
و فرمود: «یا أیها الناس! من آذى عمی فقد آذانی؛ فإنما عم الرجل صنو أبیه»[4].
«ای مردم هر کس عموی مرا اذیت کند مرا اذیت کرده است، زیرا عموى شخص مانند پدرش است؟!».
- آیا جعفر طیّار -رضی الله عنه- شاهکارهای بزرگی از خود به جا نگذاشت، و پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- به او گفت: «أشبهت خَلْقی وخُلُقی»[5].
«آفرینش و اخلاق تو شبیه آفرینش و اخلاق من است». و جعفر یکی از پیشگامان به اسلام بود و او به حبشه هجرت نمود و همان جا باقی ماند تا آن که پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- به مدینه هجرت کرد، آنگاه جعفر در روز فتح خیبر به مدینه آمد و پیامبر از آمدن او بسیار خوشحال شد، و به سوی او بلند شد و او را در آغوش گرفت و پیشانی او را بوسید.
و وقتی پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- جعفر را به عنوان جانشین زید بن حارثه -رضی الله عنه- فرستاد، و جعفر پیکار کرد تا اینکه هر دو دستش قطع گردید و به شهادت رسید، آنگاه خداوند در عوض دستهایش به او دو بال داد که در بهشت پرواز می کند، بنابراین بعد از شهادت به او طیّار میگفتند، و وقتی خبر شهادت او به پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- رسید به شدّت ناراحت و اندوهگین شد و فرمود: «دخلت الجنة البارحة فنظرت فیها وإذا جعفر یطیر مع الملائكة»[6]. «شب گذشته وارد بهشت شدم و در آن نگاه کردم ناگهان دیدم که جعفر همراه با فرشتگان پرواز میکند». و گفت: «مر بی جعفر اللیلة فی ملأ من الملائكة، وهو مخضب الجناحین بالدم أبیض الفؤاد». «شب گذشته جعفر به همراه گروهی از فرشتگان از کنار من گذشت، در حالی که بالهایشان آغشته به خون بودند و دل و سینهاش سفید بود»[7].
و اینها فقط برخی از فضایل اوست که بر جایگاه والا و مقام بلند او -رضی الله عنه- دارد.
آیا عبدالله بن عباس -رضی الله عنهما- دانشمند امت و ترجمان قرآن نیست؛ او به خاطر دانش فراوان و درک وسیع و کمال عقل و فضلش به دانشمند و دریای دانش لقب یافته بود؛ او همیشه همراه پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- بود و پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- برای او دعا کرد که در دین آگاهی داشته باشد و از علم تفسیر بهرهمند گردد، و او در جمل و صفین در کنار امام علی بود، و بزرگان اصحاب و تابعین به فضل او اعتراف کرده اند.
- دیگر فرزندان حسین کجا هستند مانند نوه اش شهید کوفه زید بن علی بن حسین و سایر فرزندانِ فرزندانش؟!
- کجا هستند فرزندان حسن -رضی الله عنه-؟
و حقوق اینها کجاست؟ و آیا اینها از اهل بیت هستند یا نه؟!
و اگر از اهل بیت نیستند چه کسی آنها را از اهل بیت بیرون کرده است؟ و به چه دلیل از اهل بیت بیرون کرده شده اند؟
این پرسشها و پرسشهایی دیگر مانند این زیاد است که این دوستان باید به آن پاسخ دهند. و یکی از انها میگوید که اهل بیت منحصر در این افراد نیستند و می گوید: اینها ائمه معصومین میباشند، و آل بیت مفهومی فراگیرتر است، و ویژگیهایی برای آن برشمرده است[8].
اما آنچه او گفته است فقط در لابلای بعضی از کتابها موجود است، اما واقعیت امر و وضعیت به گونه ای است که مشاهده می شود.
از آنچه گذشت به وضوح روشن می شود که در بیان اینکه اهل بیت چه کسانی هستند فرق و تفاوت بسیار بزرگی بین اهل سنت و واینان وجود دارد.
به امید روزی كه اختلا فات به حد اقل برسد
--------------------------------------------------------------------------------
[1]) و در زبان عرب این شیوه زیاد است، چنان که در قرآن در سوره هود آمده است ﴿قَالَتْ یَا وَیْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِی شَیْخاً﴾. (هود: 72). « ساره گفت: «اى واى بر من! آیا من فرزند مىآورم در حالى كه پیرزنم، و این شوهرم پیرمردى است؟!» و همچنان مورد خطاب قرار میگیرد تا اینکه خداوند میفرماید: ﴿قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ﴾. (هود: 73). «گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجب میكنى؟! این رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده اهل نبوت است». میبینید که بعد از خطاب با صیغه مؤنث با صیغه مذکر خطاب میکند چونابراهیم در خطاب شامل است، و این آیه نصیاست بر اینکه همسر در اهل بیت داخل است، و همچنین اگر داخل کردن مؤنث در این خطاب درست نیست پس چطور آنها فاطمه را داخل کردهاند؟!
[2]) الحاکم فی المستدرک 2/130.
[3]) الترمذی (3759). نسائی 8/33.
[4]) الترمذی (3759). احمد 4/165.
[5]) صحیح بخاری (ح: 2552).
[6]) الحاکم در المستدرک 3/217، الطبرانی در الکبیر 2/107.
[7]) الحاکم در المستدرک 3/234.
[8]) ن ک اهل البیت فی الکتاب والسنه محمد ری شهری.
پست: 212 | موضوع مرتبط: عمومی
ما را وهابی لقب ندهید
اگر اعتقاد به شرك بودن استغاثه -طلب فریادرسی- از غیرخدا «نشانهی وهابی بودن باشد» باید پذیرفت كه پیامبرصلی الله علیه وسلم ، خلفای راشدین، ائمهی اربعه و علمای اسلام و ... همهی آنها و پیروانشان وهابی هستند. زیرا:
الف) خداوند متعال میفرماید: ]إذ تستغیثون ربكم فاستجاب لكم[ «هنگامیكه شما مسلمین پروردگارتان را به فریادرسی خواستید پس برای شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند میفرماید:
] إن الذین تدعون من دون الله عباد أمثالكم[ «كسانی را كه به غیر از خدا میخوانید بندگانی مثل خودتان هستند»(اعراف/194).
یعنی همچنانكه شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد كسی برسید، آنها -بندگانی را كه از ماورای عالم به شهادت میخوانید- نیز نمیتوانند به فریاد شما برسند. زیرا تمامی بندگان خدا خودشان سراپا نیازمند هستند. حال هر چند بسیار صالح و پاك هم باشند هرگز قادر به نصرت و یاری دادن دیگران نیستند. چنانكه خداوند یگانه و بیشریك میفرماید:
]والذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصركم[ «كسانی كه بغیر از خدا میخوانید توانایی یاری دادن شما را ندارند»(اعراف/197).
اساساً بندگان صالحی كه از این دنیا رفتهاند و یا اینكه زندهاند ولی با ما فاصلهی مكانی زیادی دارند، از احوال ما بیخبر هستند. بفرض هم كه مطلع باشند نمیتوانند دعای ما را استجابت كنند.
چنانكه در قرآن كریم میخوانیم:
]إن تدعوهم لا یسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم[« اگر آنها (غیرخدا) را بخوانید دعای شما را نمیشنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نمیتوانند دعای شما را استجابت كنند»(فاطر/14).
بعلاوه تنها كسی میتواند به فریاد آدمیان برسد كه قدرت خلق و آفرینش داشته باشد، چون خداوند میفرماید:
] والذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا و هم یخلقون[« وكسانی را كه غیر از خدا میخوانند چیزی را خلق نكردهاند آنها خودشان هم مخلوق(نیازمند) هستند»(نحل/20).
شگفتا! كه كسانی «من دون الله» را به «بتهای چوبی و سنگی» معنی میكنند، آنگاه گستاخانه رأی میدهند كه خواندن صالحان و نیكوكاران عین توحید است در حالیكه واضح و آشكار است كه «من دون الله» یعنی هركسی و هر چیزی غیر از خداوند قادر متعال.
ب) انس(رضیالله عنه) كه 9 سال در خدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده است نقل میكند كه: هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم با سختی و ناراحتی مواجه میشد میفرمود: چنانكه امام ترمذی روایت كرده است:
عن أنس رضیالله عنه عن النبیصلی الله علیه وسلم (إنه كان إذا كربه امر، قال: یا حی یا قیوم برحمتك أستغیث) « ای زندهی پاینده با رحمت خودت بفریادم برس!» (قال الحاكم هذا حدیت صحیح الاسناد، رواه الترمذی).
پس پیرو راستین پیامبرصلی الله علیه وسلم كسی است كه مانند رسولاللهصلی الله علیه وسلم دعا كند و فقط خدا را فریادرس بداند و بس.
ج) امام علی رضی الله عنه به پیروی از پیامبرصلی الله علیه وسلم چنین دعا كرده است:
( ... فیا غایة الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجبرین وكاشف ضُرالمكروبین ...)« ای منتهی آرزوی خواستاران و امانبخش ترسناكان و تكیهگاه دلسوختگان و فریادرس فریادطلبان و پناه پناهجویان و برطرفكنندهی گرفتاری گرفتاران» (صحیفه علویه، ص/636، قابل ذكر است كه مرجع مذكور پر از دعاهای خالص توحیدی میباشد).
) زینالعابدین یكی از نوادگان امام علی در دعای خود میفرماید: ( ... فلا أدعو سواك و لا أرجو غیرك … )« جز تو را نمیخوانم و بجز تو امید ندارم».
سجاد یكی دیگر از نوادگان امام علی همچنین(در دعای 28، صحیفهی سجادیه) میفرماید: ( و رأیت أن طلب المحتاج الی المحتاج سفه عن رأیه و ضله عن عقله)« دانستم كه خواستن نیازمند از نیازمند از سبكی اندیشه و گمراهی خود اوست».هـ) غزالی (رحمه الله علیه) در ضمن قصیدهی منفرجهی خود میفرماید:
من للملهوف سواك یغث او للمضطر سواك نجی
« جز تو كیست فریادرس دلسوختگان یا كیست جز تو نجات دهندهی درماندگان».
پست: 211 | موضوع مرتبط: عمومی
علامه زمخشری صاحب تفسیر كشاف با توجه به عبارت «فاستقیموا الیه» و تفاوت آن با عبارت «فاستقیموا له» در تفسیر آیهی مذكور میفرماید: (فاستووا الیه بالتوحید و إخلاص العبادة و غیرذاهبین یمینا و لا شمالا و لا ملتفتین إلی ما یسول لكم الشیطان من إتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا إلیه مما سبق لكم من الشرك)« با توحید و اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به راست و چپ نروید و به فریبهای شیطان توجه نكنید كه شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولیاء و شفیعان تشویق میكند و از شرك گذشتهی خود به سوی خدا توبه كنید».
لابد علامه زمخشری را نیز باید وهابی شمرد(؟!!) كه چنین درك و فهمی خالص، پاك و كاملاً توحیدی از آیهی مذكور پیدا نموده است.
اگر گفته شود ما خود را لایق نمیدانیم كه مستقیماً با خدا حاجت خود را در میان بگذاریم بهمین دلیل به پاكان و صالحان متوسل میشویم همچنانكه اگر كسی بخواهد شرح حال خود را به سمع پادشاه برساند باید از مقربان وی مدد جوید.در پاسخ میگوئیم:
اولاً: ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی خود حتماً باید از قرآن و سنت صحیح پیامبرصلی الله علیه وسلم دلیل داشته باشیم، لذا میگوئیم ادعای فوق با نص قرآن مخالفت دارد، از آن جهت كه- از جمله- میفرماید:
]فاستقیموا الیه و استغفروه ... .[
بعلاوه ما موظف هستیم برای پاكان و نیكان در گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینكه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم. چنانكه در آیه 11 سورهی حشر میخوانیم:
]ربنا إغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان ... [ « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما كه در ایمانداری سبقت بردهاند(قبل از ما بودهاند) را مورد مغفرت خود قرار بده …».بسیاری از مردم برخلاف این آیه از بزرگواران و صالحان مدد و فریادرسی میطلبند و به ایشان متوسل میشوند در حالیكه بر طبق دلایل قرآن ما باید نخست برای خود، سپس برای آنها طلب آمرزش گناهانشان را از خداوند بخواهیم.
ثانیاً: از چنین اشخاصی میپرسیم «چگونه شما خود را لایق نمیدانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز(در حضور خدا) مستقیماً و بدون واسطه بزرگترین نعمت(یعنی: هدایت در مسیر انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحان قرارگرفتن را میخواهید، مگر نه اینكه همین بدون واسطه و رودررو با خدا سخنگفتن(بیان و درخواست ایاك نستعین، اهدنا الصراط المستقیم) خود قویترین دلیل برای نفی توسل نادرست است؟
ثالثاً: خدا را به پادشاه تشبیه نمودن غلط و بلكه شرك و كفر محض است. بسیار مایهی تأسف و تعجب است جاهلانی كه به خود اجازه داده و جرأت میكنند خدای بی نهایت بزرگ، مقتدر، سمیع، بصیر، بخشنده، مهربان و بینیاز را به انسان نادان و سراپا نیازمند و بینهایت حقیر و ناتوان تشبیه نمایند؟! اینها توجه ندارند كه خداوند متعال از اینگونه مثال زدنهای نادرست نهی فرموده است، چنانكه در قرآن كریم میخوانیم:
] ولا تضربوا لله الامثال إن الله یعلم و أنتم لا تعلمون[« برای خدا مثالهای بشری نزنید كه خدا میداند و شما نمیدانید»(نحل/71).
رابعاً: در كتب احادیث و تاریخ اسلام آمده است كه عمر(رض) بهنگام خشكسالی در اقامهی صلاة الاستسقاء-نماز باران- به عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل شد. حال میپرسیم چرا عمر(رض) به پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگر انبیاء و یا به ابوبكر صدیق(كه بدلیل فرمودهی رسول الله بعد از انبیاء از همهی انسانها افضلتر است) متوسل نشد؟ نحوهی عمل عمر(رض) نیز دلیل قاطعی است كه توسل به انسان صالح زنده صحیح است و به انسان صالح مرده صحیح نیست و این عمل شرك مطلق است.
بدون تردید اگر عمر(رض) امروز زنده بود و به پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل نمیشد و به شخص صالح زندهای توسل میجست فریاد جاهلان بلند میشد كه عمر(رض) هم وهابی است و یا اگر امروز امام عمر(رض) زنده بود و درختی را كه پیامبرصلی الله علیه وسلم در بیعةالرضوان بدان تكیه داده بود از بیخ و بن میكند و میسوزانید فتوای قتل او را صادر مینمودند، وای به روزی كه دین به دست جاهلان و عالم نمایان بیافتد …!
(3) اگر اعتقاد به «عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات دلیل وهابی بودن باشد باید گفت امام شافعی(رض) و جمهور علمای شافعیه وهابی بوده و هستند. چرا كه امام نووی(رحمة الله علیه) كه یكی از علمای بزرگ شافعیه است میفرماید:
( وأما قرائة القرآن و جعل ثوابها للمیت و الصلاة عنه و نحوهما، فمذهب الشافعی و الجمهور إنها لا تلحق المیت … )« و اما دربارهی قرائت قرآن و قراردادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامهی نماز بجای او و یا امثال آن، امام شافعی و جمهور علمای شافعیه بر این عقیدهاند كه آن ثواب به میت نخواهد رسید»(شرح مسلم، جلد 11، ص 85 در حاشیه ارشاد الساری و ج7،ص 90/91 و جلد 1 ص 90/119 و 120).
همچنین امام نوری در كتاب «الاذكار» صفحهی 142 میفرماید: (وإختلف العلماء فی وصول ثواب قرائة القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعة أنه لا یصل)2.
امام نووی(رح) دلیل امام شافعی(رح) را چنین بیان كرده است: {{(دلیل الشافعی: وأن لیس للانسان إلا ما سعی ... و قول النبیصلی الله علیه وسلم : إذا مات ابن آدم إنقطع علمه إلا من ثلاث، صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له)« دلیل امام شافعی برای عدم وصول ثواب نماز و قرائت قرآن به مرده این آیه است كه: برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است چیزی برایش نفع ندارد … و نیز فرمودهی پیامبر صلی الله علیه وسلم : هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع میشود(خیر و ثوابی به او نمیرسد) مگر از سه طریق:
1) صدقهی جاریه -كار خیری كه بعد از شخص انجامدهنده آن كار ادامه داشته باشد مانند: ساختن پل، مدرسه، مسجد، بیمارستان و …
2) علم نافع -مانند تعلیم قرآن و حدیث و تألیف كتابهای دینی و …
3) فرزند صالحی كه برای او دعای خیر كند.}} (ارشاد الساری، ج1، ص 90 و 119 و 120).
(4) اگر كسی معتقد باشد ساختن گنبد و بارگاه روی قبور حرام است و بهمین دلیل او را وهابی بدانند باید اذعان داشت كه پیامبر صلی الله علیه وسلم امام بخاری، مسلم، نووی و پیروانشان وهابی باشند زیرا در صحیح مسلم آمده است:
(عن جابر رضی الله عنه قال : نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یجصص القبر و أن یقعد علیه و أن یبنی علیه)« از جابر(رض) نقل شده كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم از گچكاری و سنگكاری قبر و نشستن بر آن-یعنی در كنار قبر نشستن و با مردهای كه در آن قرار دارد سخن گفته شود- و ساختن بنا و عمارت بر آن نهی فرموده است».(ریاض الصالحین، تألیف امام نووی،ص 490).
بعلاوه باید شیخ طوسی و شیخ حرعاملی از مجتهدان شیعه را نیز وهابی نامید، چرا كه:
در كتاب تهذیب شیخ طوسی(از كتب اربعهی شیعه) و نیز در كتاب وسائل الشیعه تألیف شیخ حرعاملی باب 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر آمده كه: (سألت ابا الحسن موسی عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح؟ قال: لا یصلح البناء علیه ولا الجلوس ولا تجصیصه و لا تطبینه)« برادر موسی بن جعفر از بنای قبور و نشستن بر روی آن پرسید كه آیا اینكار صحیح است؟ او فرمود: خیر ساختمان سازی و گنبد درست كردن بر قبر و
نشستن روی آن -یعنی در كنار قبر نشستن و با مردهای كه در آن قرار دارد سخن گفته شود- و گچ كاری و سنگكاری و گلكاری آن صحیح نیست).
باز در كتاب تهذیب و وسائل الشیعه بنقل از جراح مدائنی آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علی القبور ولا تصوروا سقوف البیوت فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم كره ذلك)« بر قبرها بنا نسازید و سقف خانهها را پر از تصویر نكنید كه رسول خدا صلی الله علیه وسلم اینكار را ناپسند شمرده است».
همچنین در مآخذ فوق و نیز در كتاب «من لا یحضره الفقیه» (از كتب اربعهی شیعه) باب مناهی پیامبر صلی الله علیه وسلم بنقل از یونس بن ظبیان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یصلی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه)« رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی فرمود از این كه بر قبری نماز گزارند یا برآن بنشینند و یا برآن بنا سازند».
(5) اگر اعتقاد به حرام بودن دستزدن و چسبیدن و بوسیدن قبر و ضریح و ... دلیل وهابی بودن باشد باید ابن حجر هیثمی(رح) از علمای برجستهی اهل سنت و شافعیمذهب و نیز امام محمد غزالی(رح) و پیروانشان وهابی باشند، چرا كه:
الف) ابن حجر هیثمی(رح) فرموده است:
(التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت ولو قبره صلی الله علیه وسلم بنحو یده و تقبیله بدعة مكروهة قبیحة)« چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و ... اگرچه قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم هم باشد و نیز دستزدن و بوسیدن آن بدعت مكروه و قبیحی است».
ب) امام محمد غزالی(رح) در احیاء علومالدین جلد 4 ص 491 فرموده است:
( والمستحب فی زیارة القبور أن یقف مستدبر القبلة مستقبلا بوجه المیت و أن یسلم و لا یمسح القبر و لا یمسه و لا یقبله فإن ذلك من عادة النصاری)« مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلامكردن، ولی نباید به قبر دست زد و یا دست كشید و نیز نباید آنرا بوسید و یا دور آن طواف كرد زیرا این اعمال از آداب و عادات مسیحیها است».
یا للعجبا : 900 سال قبل بنا بفرمودهی امام محمد غزالی(رح) دستزدن و بوسیدن قبر و ضریح و ... از عادات و رسوم مسیحیها بوده ولی امروزه انجام ندادن عادات و آداب مسیحیها نشانهی وهابی بودن است! و انجام دادن آداب مسیحیت جزو اصول اسلامی شده است.
راستی اگر امام غزالی و ابن حجر هیثمی امروز زنده بودند و چنین فتوایی صادر میكردند، جهال و عالم نمایان چه بر سرشان میآوردند؟
پست: 210 | موضوع مرتبط: عمومی
تدابیر ((علی مرتضی)) -رضی الله عنه- برای محافظت ((سنت))
((علی مرتضی)) -رضی الله عنه-، تدابیر خلفای پیش از خود را در نجات ((سنت)) از گیرودارهای حوادث متنوع زمان، پذیرفته بود و با تمام نیرو در پیاده ساختن آنها فعالیت می كرد. اما، چاره جویی های دوران خلافت ((علی مرتضی)) -رضی الله عنه- را از نظر سر بر آوردن مشكلات جدی تر و جدیدتر، باید متفاوت با دوران خلفای سه گانه ی گذشته دانست. او از یك طرف با یغماگران حدیث پیامبر -صلی الله علیه وسلم- روبرو بود و از طرفی دیگر با مسلمانان جدید یا كفاری كه در سرزمینهای وسیع فتح شده در زمان ((عمر فاروق)) و ((عثمان غنی)) -رضی الله عنه-، تحت حكومت اسلام می زیستند و طبعاً هر كدام حامل عادات و فرهنگهای ملی مخصوص به خود بودند و اگر ((سنت)) هویتی ممتاز با مرزهایی معین پیدا نمی كرد، مسلماً خطر آمیختگی و تداخل با فرهنگ بیگانه آن را هدف قرار می داد.
با توجه به این مسائل، خلیفه ی چهارم بعدها شیوه های جدید دیگری جایگزین برخی طریقه های موضوعه ی قبلی نمود. در اینجا خوانندگان را با مهمترین این اقدامات، آشنا می سازیم:
1- اشاعه ی سنت به طریق كثرت روایت
حضرت ((علی)) -رضی الله عنه- در اوایل خلافت خویش مانند خلفای قبل از خودش، از تكثیر روایت منع می فرمود و در راضی ساختن مردم به كم كردن آن می كوشید. اما پس از بروز فتنه های بزرگ كه می رفت تا بنیادهای عقیدتی اسلام را تغییر دهد، به محض منتقل كردن مركز خلافت از ((مدینه)) به ((كوفه))، این شیوه را رها ساخت و برای سد كردن این طوفان، به حربه ی ((تكثیر روایت)) متوسل گشت.
او می خواست، سنن را در محدوده ی وسیعی در میان مسلمین انتشار دهد و آنان را با احادیث پیامبر -صلی الله علیه وسلم- آشنا سازد. او كه قبلاً بنابر اعمال طریقه ی ((تقلیل روایت)) حاضر نبود صحیفه ای را كه با خود داشت، به دیگران نشان دهد، پس از كنار گذاشتن آن تدابیر و روی آوردن به ((تكثیر روایت)) در هر جا حتی بالای منبر، آن را به مردم نشان داده و به مضامین و مححوای آن با خبر می ساخت.
حضرت ((علی)) -رضی الله عنه- خودش احادیثی را كه از پیامبر -صلی الله علیه وسلم- می دانست، تحریراً و تقریراً به دیگران می گفت.
((ابن سعد)) می نویسد:
((یك روز علی بن ابیطالب در میان خطبه خطاب به مردم گفت: چه كسی حاضر است به یك درهم علم خریداری نماید؟ از میان مردم یكی بنام ((حارث اعور)) به یك درهم تعدادی ورق خرید و نزد ((علی)) آورد. آن حضرت برای او در آن اوراق علم زیادی تحریر فرمود[1]. ناگفته نماند كه لفظ ((علم)) در اصطلاح آن زمان بیشتر از احادیث پیامبر -صلی الله علیه وسلم- اطلاق می گشت. بنابراین، روشن است كه ((علی))، تكثیر روایت را به چشم موثرترین شیوه برای حمایت از ((سنت)) می دید. در غیر این صورت چنین تسامحی را هرگز در انتشار احادیث روا نمی دانست. شاید منصفانه باشد اگر بگوییم در دورانی كه ((علی)) -رضی الله عنه- خلافت می كرد، بهترین تز دفاعی برای مجموعه ی ((سنت)) ((تكثیر روایت)) بود و حتی در تاثیرات مثبتی كه از آن عاید می شد، به پای شیوه ی ((تقلیل روایت)) در زمان سه خلیفه ی اول می رسید. به دلیل اینكه، اگر محدوده ی روایت به همان تنگی قبل می بود و فقط عده ی معدودی برای قشر محدودی حدیث بیان می كردند، با توجه به اشاعه احادیث دروغین از ناحیه ی دروغ پردازان، عموم در تشخیص احادیث صحیح از اباطیل و اكاذیب، به مشكل می افتادند و با استقبالی نسبی یی كه كاذبین برای تراشیده های خویش از مردم می دیدند، میانگین خطرات به مراتب بالاتر می رفت!
خلیفه ی باهوش، به فراست این مشكل قریب الوقوع را دریافته بود. لذا، بعد از اینكه مدتها بر همان دستورالعمل تقلیل روایت گامزن بود، به ((تكثیر روایت)) برای موفقیت در حل بحرانها، اعتقاد پیدا نمود و در اعمال آن فرصتها را غنیمت می شمرد.
2- سفارش به مذاكره و تكرار احادیث
مذاكره و تكرار زبانی احادیث با همدیگر، یكی از راههای حفظ ((سنت)) در زمان رسول الله -صلی الله علیه وسلم- بوده است و درباره ی آن بیشتر از این سخن گفتیم.
حضرت ((علی)) -رضی الله عنه-، به مسلمین توصیه می كرد كه دوباره جلسات مذاكره ی حدیث را از سر بگیرند و از این طریق نیز به ((سنت)) خدمت نمایند. او عدم تكرار احادیث را، آفتی برای علم و سبب كهنه شدن آن نامیده است. در یكی از سخنانش با اشاره به این نكته، به تكرار سخنان پیامبر -صلی الله علیه وسلم- دستور می دهد:
((تذاكروا الحدیث؛ فانكم ان لم تفعلوا ذالك، اندرس العلم))[2]. : با همدیگر مذاكره ی حدیث نمایید؛ چون در غیر این صورت، علم كم كم از بین می رود.
3 - سوگند دادن راوی
احتیاط در پذیرش اخبار، چیزی بود كه خلیفه ی چهارم را، با وجود سفارشات زیادی كه در ترویج و توسیع عمومی احادیث می كرد، از خود بی نیاز نكرد. چون هر چه باشد ، موضوع بیان و قبول سخنان پیامبر -صلی الله علیه وسلم- در میان بود و او نمی توانست به سادگی از هر كسی حدیث قبول نماید.
((علی)) -رضی الله عنه- جهت دریافت صداقت راوی، او را به صحت حدیثش سوگند می داد و آنگاه روایتش را می پذیرفت. البته این در مواردی بود كه، شناخت قانع كننده ای از راوی نداشت و اگر از صحابه ی مشهور و افراد عادل حدیثی می شنید، بی آنكه در صحت آن تردیدی به خود راه دهد، گفته اش را قبول می كرد.
او خودش در مورد این رویه اش، كه قبل از خلافت نیز با وی همراه بوده است، می فرماید:
((هرگاه از رسول الله -صلی الله علیه وسلم- حدیثی می شنیدم، خداوند آنچه از نفع برایم مقدر كرده بود، از آن حدیث به من عنایت می فرمود و چون از كسی دیگر حدیثی می شنیدم، او را قسم می دادم و پس از اینكه قسم می خورد، تصدیقش می كردم))[3].
پس از بیان این شرط، حدیثی از ((ابوبكر)) -رضی الله عنه- نقل می كند و در ابتدای آن می گوید: ((حدیث گفت براین ابوبكر و راست گفت ابوبكر اینكه فرمود رسول الله -صلی الله علیه وسلم- . . .)) پیداست كه آن قاعده را برای كسانی ترتیب داده بود كه در صداقت آنها متیقن نبوده است.
4- نهی از بیان احادیث عسیر الفهم
در میان ذخیره ی عظیم ((سنت))، احادیثی به چشم می خورد كه دارای معانی دشوار می باشند و گاهی پذیرفتن آنها، با توجه به مفهوم ظاهریشان، خیلی مشكل به نظر می رسد. بیان یك نكته ی مهم به طور مقدمه ی مطلب، به اسلوب اختصار آمیز ما چندان خللی وارد نمی سازد. و آن اینكه:
اصولاً در شرع، بیان آن نوع مطالب دینی كه قابل فهم نباشند، در جلوی عوام، ممنوع می باشد، چه؛ آنها از درك آن سخنان عاجز خواهند ماند و یحتمل كه آن را دروغ بپندارند و اضافه بر این، اعتقادشان از گوینده نیز سلب می گردد. در صورتی كه مردم آن را باور نمایند، بر آنچه كه از حدیث می فهمند، عمل می كنند و هر چه را كه سر در نمی آورند، كنار می گذارند كه در این صورت مرتكب ترك احكام شرعی می گردند. ضرر دیگر این كار این است كه مردم را درباره ی مسایل دینی به ورطه ی شبهات می افكند و گاهی امكان دارد، ظاهر حدیث و یا حقایق مغمض شرعی برای سرمداران زور و فرمانروایان ظالم، دستاویزی برای جاری داشتن ظلم و تعدی قرار گیرد.
رسول اكرم -صلی الله علیه وسلم-، شخصاً برای اینكه عوام الناس در امر فهمیدن این گونه احادیث، مبتلای مشكل نگردند، به كتمان آنها از عوام، دستور می دادند.
برای مثال در این موارد، حدیثی از ((مشكوه)) (ماخوذ از صحیح بخاری و صحیح مسلم) نقل می كنیم، كه اگر الفاظ ظاهری آن اعتبار كرده شود، موجب سهل انگاری در بسیاری از كارها و وظایف دینی می گردد و خواهیم دید كه آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- از بیان آن نزد عموم، منع می فرماید:
((روزی رسول اكرم -صلی الله علیه وسلم- با معاذ سوار بر شتر بودند. آن حضرت سه بار معاذ را صدا زد و او هر بار ((لبیك)) گفت. بار سوم به او فرمود: هر كه با صدق قلبش گواهی بدهد به اینكه: ((هیچ خدایی جز الله نیست و محمد رسول اوست،)) خداوند بر وی آتش جهنم را حرام می گرداند. معاذ گفت: آیا این مژده را به مردم ندهم؟ آنها شنیده خوشحال می گردند. رسول الله -صلی الله علیه وسلم- فرمود: نه! در این صورت صرفاً به گفتن كلمه ی شهادت اكتفاء (و از مبادرت به اعمال نیك خودداری) می كنند))[4].
(می گویند، ((معاذ بن جبل)) -رضی الله عنه- تا سالیان دراز این حدیث را پوشیده نگه داشت. اما وقتی كه لحظه ی مرگش فرا رسید، آن را فاش ساخت تا مرتكب كتمان ((علم)) نگردد.)
حضرت ((علی)) -رضی الله عنه- الهام گرفته از همین نوع دستورات رسول خدا -صلی الله علیه وسلم-، طریقه ی مزبور را، راهی برای محفوظ داشت ((سنت)) از تكذیب عوام و حملات دشمنان دانسته بود و مرتب راویان سنن را از نقل چنین احادیثی باز می داشت و می فرمود:
((برای مردم احادیثی را بگویید كه آن را درك نمایند و آنچه را كه ممكن است انكار نمایند، كنار بگذارید. آیا دوست دارید كه مردم خدا و رسولش را تكذیب نمایند؟))[6]
این یك ضابطه ی بسیار مفید در نقل حدیث می باشد. علامه ((ذهبی))، این سخن ((علی)) -رضی الله عنه- را به منزله ی اصلی بزرگ در بازداشتن مردم از ترویج و انتشار احادیث واهی و مبهم در خصوص فضایل و عقاید و . . . نامیده است[7].
از ((ابن عباس)) -رضی الله عنهما- نیز، عیناً همین توصیه ی ((علی)) -رضی الله عنه- مرویست. همچنین از ((عبدالله بن مسعود)) -رضی الله عنه- نقل می كنند كه فرمود: ((برای هر قوم اگر سخنانی كه در فهمشان نیاید گفته شود، آن سخنان برای بعضی از آنها موجب فتنه می گردد))[8].
این سخن مشهور ((ابوهریره)) -رضی الله عنه- نیز، همین مفهوم را افاده می كند: ((من از رسول الله –صلی الله علیه وسلم- دو نوع سخن یاد كرده ام. یكی را به دیگران گفته ام، اما اگر نوع دیگر را هم بگویم، گردنم را از دست می دهم!))[9]
--------------------------------------------------
[1] ((طبقات))، ج: 6، ص: 116.
[2] ((آداب الشرعیه))، ج: 2، ص: 128.
[3] ((آداب الشرعیه))، ج: 2، ص: 128.
[4] ((مشكوه))، ج: 1
[6] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 13.
[7] ن، ك: ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 13.
[8] مقدمه ی ((صحیح مسلم))
[9] ((صحیح بخاری)).