در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 209 | موضوع مرتبط: عمومی
(لایزال امر الناس ما ضیاً ما ولیهم اثناعشر رجلاً كلهم من قریش) ( امرمردم همچنان ادامه دارد تا دوازده مرد كه همگی از قریش اند حكومت نمایند).
الفاظ دیگری هم وجود دارد كه ما این الفاظ را باذكر مصا درشان می آوریم.
(ان هذا الامر لا ینقضى حتی یضى فیهم اثناعشر خلیفه كلهم من قریش ) (1)
(این دین به پایان نمیرسد تادر میان آنها دوازده خلیفه نیاید وهمه آنها از قریش اند. )
(لایزال الاسلام عزیزأن الی اثنی عشر خلیفه كلهم من قریش ) (2)
(اسلام همچنان تا دوازده خلیفه كه همه از قریش اند، عزیز است).
(لایزال الدین قائمأ حتی تقوم الساعة او یكون علیكم اثناعشر خلیفة كلهم من قریش ) (3)
(دین همچنان پابر جاست تا قیامت برپا شود یابر شمادوازده خلیفه بیایند كه همه شان از قریش است)
(لایزال هذا الدین عزیزاً مینعاً الی اثنی عشر كلهم من قریش ) (4)
(این دین همچنان غالب ومستحكم است تا دوازده خلیفه بیایند وهمه آنهارا قریش اند )
خواننده گرامی: حتما شما دو مطلب ملاحظه نمودید:
(1) اختلاف لفظی كه میان روایت مسلم ونقل شیعان وجود دارد.
(2) درهیچ یك از این روایات جمله ( كلهم من بنی هاشم ) (5) وجود ندارد. واین جمله را شیعان از جیبشان بیرون آورده اند .
اما مسئله اول یعنی لفظ حدیث، برهیچ خردمندی پوشیده نیست كه لفظ حدیث، به دلائل زیر برهدف شیعه دلالت نمی كند:
(1) الفاظ حدیث دلالت میكنند كه این دوازده نفر، برمردم حكومت میكنند وامیر آنها میشوند واین مطلب در حدیث آشكار است.
(2) از ائمه دوازه گانه شیعه فقط حضرت علی و حسن رضىالله عنهما حكومت كردند.
(3) پیامبر صلی الله علیه وسلم در این حدیث می گوید: دین همچنان غالب، توانا واستوار باقی ماند تا حكومت دوازده خلیفه بپایان رسد وبه اعتقاد شیعه، امام دوازدهم هنوز نیامده است با وجود اینكه امروز مسلمانان در ذلت وضعیف بسرمی برند تا جائیكه كفار برآنها مسلط شده وبه بدترین وجهی آنها را شكنجه میكنند و خداوند می داند كه به پیامبرصلی الله علیه وسلم دروغ گفته نمیشود وپیامبر صلی الله علیه وسلم هم دروغ نمیگوید.
اینجا این سؤال مطرح میگردد كه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: دوازده نفر حكومت میكنند وامور مسلمین را بدست میگیرند وتعداد ائمه شیعه هم دوازده نفر است آیا این تساوی عدد صرفاً یك مسئله اتفاقی است؟
در پاسخ باید گفت: خبر، این مسئله تصادفی واتفاق نیست وشیعیان اولیه اعتقاد به امامت دوازده نفر نداشتند به همین خاطر هم به گروههای زیادی تقسیم شدند. گروهی از شیعه، تنها به امامت حضرت علی رضی الله عنه اعتقاد دارند وهمینجا توقف میكنند وآنها را سبئیه میگویند وگروهی امامت حضرت علی، حسن، حسین ومحمد بن علی را می پذیرند وتوقف میكنند واینها را كیسانیه میگویند وگروهی دیگر به امامت تا جعفر صادق اعتقاد دارند وتوقف می كنند وبالاخره گروهی به امامت مهدی منتظر اعتقاد دارند وآنها اثناعشری هستند.
وگروههای دیگر واختلافات زیادی میان آنها وجود دارد، برای شناخت بیشتر به كتاب ( فرق الشیعة ) نوبختی، مراجعه كنید.
وشما أی خواننده گرامی! مشاهده میكنید كه اعتقاد به دوازده امام خیلی دیر هنگام در میان تشیع پیداشد واصلاً این فرقه اثنا عشری میان متقدمین شیعه وجود نداشت پس اینگونه احادیث، بعد از وفات
رسول اكرم صلی الله علیه وسلم ، بلكه بعد از وفات بیشتر ائمه شیعه ساخته ووضع شده است.
در نتیجه برای خواننده گرامی آشكار گردید كه شیعه این عدد را مساوی با آنچه در حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمده است، قرار دادند.
ودر پایان باید گفت: كه در روایت صحیح آمده است كه (كلهم من قریش) وچنین نیست كه پیامبرخداصلی الله علیه وسلم ، عام تررا ذكر كند وهدفش، خاص تر باشد. این خلاف فصاحت وبلاغت است درحالیكه پیامبر صلوات الله وسلامه علیه، فصیح ترین وبلیغ ترین انسانها است.
بعنوان مثال اگر اعلان كنیم كه هر فرد عرب را صد دینار میدهیم وفردی مصری نزد ما بیاید، بگوئیم نه، هدف ما هر سوریه أی است آیا وی، مارا متهم به نادانی وناتوانی در گفتار نمیكند ونمیگوید پس چرا نمیگوئید هر سوریه أی را صد دینار می دهیم؟
واگر هدف پیامبرصلی الله علیه وسلم حضرت علیرضی الله عنه و فرزندانش می بود، می گفت: آنها علی وفرزندانش هستند وتازه اگر پیامبر صلی الله علیه وسلم میگفت: همه این خلفاء از بنی هاشم، هستند چنین سخنی هم بلیغ نبود زیرا فرزندان هاشم بسیارند وقریش از آنها بیشترند در حالیكه روایت در مورد قریش آمده است. و اگر شیعان به خاطر مناسبت عدد، به این حدیث استدلال میكنند، در مورد حدیثی كه مسلم در صحیحش روایت كرده است كه رسول اكرمصلی الله علیه وسلم فرمود: در امت من دوازده نفر منافق است ، چه تفسیری دارند؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تیجانی در كتاب انگاه هدایت شدم
(.شماره صفحه از كتاب عربی )صفحه 197 می گوید
در صحاح سته از جمله صحیح بخاری آمده است که رسول خدا (ص) فرمود : الائمه من بعدی اثنی عشر کلهم من قریش . این روایت در بسیاری از کتب اهل سنت با الفاظ و عبارات گوناگون چون الامرا من بعدی اثنی عشر تکرار شده اند
(بعنوان مثال حدیث: (الخلفاء من بعدی اثنا عشر كلهم من قریش). وفی روایة: (كلهم من بنى هاشم).
(خلفاء بعد از من دوازده نفرند، همه آنها از قریش ودر روایتی همه آنها از بنی هاشم اند). این حدیث را بخاری، مسلم وهمه صحاح اهل سنت روایت كرده اند).
این حدیث، حدیث معروفی است اما این لفظ آن نیست بلكه لفظ معروف آن عبارتست از:
(لایزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم اثناعشر رجلاً كلهم من قریش) . ( امرمردم همچنان ادامه دارد تا دوازده مرد كه همگی از قریش اند حكومت نمایند[صحیح مسلم ـ كتاب الامارة شماره (6).]).
الفاظ دیگری هم وجود دارد كه ما این الفاظ را باذكر مصادرشان می آوریم.
(ان هذا الامر لا ینقضى حتی یمضى فیهم اثناعشر خلیفه كلهم من قریش)[ صحیح مسلم ـ كتاب الامارة ـ شماره (5). ].
(این دین به پایان نمیرسد تادر میان آنها دوازده خلیفه نیاید وهمه آنها از قریش اند).
(لایزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفه كلهم من قریش ) [صحیح مسلم كتاب الامارة شماره (7).].
(اسلام همچنان تا دوازده خلیفه كه همه از قریش اند، عزیز است).
(لایزال الدین قائمأ حتى تقوم الساعة أو یكون علیكم اثناعشر خلیفة كلهم من قریش)[صحیح مسلم كتاب الامارة شماره (10).].
(دین همچنان پابر جاست تا قیامت برپا شود یابر شمادوازده خلیفه بیایند كه همه شان از قریش است).
(لایزال هذا الدین عزیزاً منیعاً إلى اثنی عشر خلیفة كلهم من قریش)[صحیح مسلم كتاب الامارة شماره (9).].
(این دین همچنان غالب ومستحكم است تا دوازده خلیفه بیایند وهمه آنها از قریش اند).
خواننده گرامی! حتما شما دو مطلب را ملاحظه نمودید:
(1)اختلاف لفظی كه میان روایت مسلم ونقل تیجانی وجود دارد.
(2) درهیچ یك از این روایات جمله (كلهم من بنی هاشم)[همه آنها از بنی هاشم اند] وجود ندارد. واین جمله را تیجانی از جیبش بیرون آورده واز جمله دروغهای بی پایانش است.
(1) الفاظ حدیث دلالت میكنند كه این دوازده نفر، برمردم حكومت میكنند وامیر آنها میشوند واین مطلب در حدیث آشكار است.
(2) از ائمه دوازه گانه شیعه فقط حضرت علی و حسن -رضی الله عنهما- حكومت كردند.
(3) پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- در این حدیث می گوید: دین همچنان غالب، توانا واستوار باقی می ماند تا حكومت دوازده خلیفه بپایان رسد وبه اعتقاد شیعه، امام دوازدهم هنوز نیامده است با وجود اینكه امروز مسلمانان در ذلت وضعف بسر می برند تا جائیكه كفار برآنها مسلط شده وبه بدترین وجهی آنها را شكنجه میكنند و خداوند می داند كه به پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- دروغ گفته نمیشود وپیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- هم دروغ نمیگوید.
اینجا این سؤال مطرح میگردد كه پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- می فرماید: دوازده نفر حكومت میكنند وامور مسلمین را بدست میگیرند وتعداد ائمه شیعه هم دوازده نفر است آیا این تساوی عدد صرفاً یك مسئله اتفاقی است؟
در پاسخ باید گفت: خیر، این مسئله تصادفی واتفاقی نیست وشیعیان اولیه اعتقاد به امامت دوازده نفر نداشتند به همین خاطر هم به گروههای زیادی تقسیم شدند. گروهی از شیعه، تنها به امامت حضرت علی -رضی الله عنه- اعتقاد دارند وهمینجا توقف میكنند وآنها را سبئیه میگویند وگروهی امامت حضرت علی، حسن، حسین ومحمد بن علی را می پذیرند وتوقف میكنند واینها را كیسانیه میگویند وگروهی دیگر به امامت تا جعفر صادق اعتقاد دارند وتوقف می كنند وبالاخره گروهی به امامت مهدی منتظر اعتقاد دارند وآنها اثناعشری هستند. وگروههای دیگر واختلافات زیادی میان آنها وجود دارد، برای شناخت بیشتر به كتاب (فرق الشیعة) نوبختی، مراجعه كنید.
وشما ای خواننده گرامی! مشاهده میكنید كه اعتقاد به دوازده امام خیلی دیر هنگام در میان تشیع پیدا شد واصلاً این فرقه اثنا عشری میان متقدمین شیعه وجود نداشت پس اینگونه احادیث، بعد از وفات رسول اكرم -صلی الله علیه وآله وسلم-، بلكه بعد از وفات بیشتر ائمه شیعه ساخته ووضع شده است.
در نتیجه برای خواننده گرامی آشكار گردید كه شیعه این عدد را مساوی با آنچه در حدیث رسول خدا -صلی الله علیه وآله وسلم- آمده است، قرار دادند.
ودر پایان باید گفت: كه در روایت صحیح آمده است كه (كلهم من قریش)[همه آنها از قریش اند]. وچنین نیست كه پیامبر خدا -صلی الله علیه وآله وسلم-، عام تر را ذكر كند وهدفش، خاص تر باشد. این خلاف فصاحت وبلاغت است درحالیكه پیامبر صلوات الله وسلامه علیه، فصیح ترین وبلیغ ترین انسانها است.
بعنوان مثال اگر اعلان كنیم كه هر فرد عرب را صد دینار میدهیم وفردی مصری نزد ما بیاید، بگوئیم نه، هدف ما هر سوریه ای است، آیا وی مارا متهم به نادانی وناتوانی در گفتار نمیكند ونمیگوید پس چرا نمیگوئید هر سوریه ای را صد دینار می دهیم؟ واگر هدف پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- حضرت علی-رضی الله عنه- و فرزندانش می بود، می گفت: آنها علی وفرزندانش هستند وتازه اگر پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- میگفت: همه این خلفاء از بنی هاشم، هستند چنین سخنی هم بلیغ نبود زیرا فرزندان هاشم بسیارند وقریش از آنها بیشترند در حالیكه روایت در مورد قریش آمده است. و اگر تیجانی ودیگران به خاطر مناسبت عدد، به این حدیث استدلال میكنند، در مورد حدیثی كه مسلم در صحیحش روایت كرده است كه رسول اكرم -صلی الله علیه وآله وسلم- فرمود: در امت من دوازده نفر منافق است[صحیح مسلم- كتاب صفات المنافقین- شماره 10.]، چه تفسیری دارند؟
جواب دوم
منظور شیعه از تعیین عدد ائمه اشاره به روایتی است كه امام بخاری آن را ذكر كرده است. در صحیح بخاری حضرت جابر بن سمره می گوید: از رسول اكرمصلی الله علیه وسلم شنیدم كه فرمود: ((یكون اثنا عشره أمیراً)) دوازده امیر خواهد بود. بعد راوی می گوید: قال كلمه لم اسمعها)) یعنی رسول اكرمصلی الله علیه وسلم بعد از آن جمله اول، كلمه ای را ذكر كرد كه جابر می گوید من آن را خوب متوجه نشدم ـ بعد پدر جابر یعنی سمره گفت. آن كلمه كه تو ای جابر متوجه نشده ای، این بود، ((كلهم من قریش)) یعنی تمام دوازده امام از قریش خواهند بود.(صحیح بخاری كتاب الاحكام، باب الاستخلاف برقم (6796) مسلم مع الشرح، كتاب الاماره ـ الناس تبع لقریش (1821). )شگفت آور این است كه آقایان شیعه از حدیثی استدلال می كنند كه در واقع آن حدیث بزرگترین و مستندترین دلیل علیه خود انها است ((ولكنهم لا یشعرون))!؟ زیرا منظور او از دوازده امیر، از فرزندان حضرت علی است و آنچه كه روشن و متفق علیه است، این است كه هیچ كدام از فرزندان حضرت علی به امامت و امارت نرسیده است، بجز خود حضرت علی. حتی حضرت امام حسن نیز امارت را برای حضرت معاویه رها كرد و به نفع او دست بردار شد و بقیه دوازده نفر قبل از اینكه به امارت برسند، فوت كردند یا شهید شدند! شیعان بر مبنای چه دلیلی حدیث را برای خود دلیل و مستمسك قرار می دهند؟ در واقع این حدیث دلیل اهل سنت است. زیرا امراء كه نخستین آنان خلفای اربعه هستند، از قریش بودند. بعد نیز كسانی دیگر عملاً به امارت و خلافت رسیدند و آنان نیز از قریش بودند. مانند معاویه، حداكثر آنچه كه از حدیث مذكور استفاده می شود، این است كه دوازده نفر از قریش به امارت خواهند رسید، همان طور كه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است لیكن محال و بسیار بعید است كه منظور از آنان همان دوازده امامی باشند كه شیعه از آنان استدلال می كند، زیرا همگی آنان قبل از مستولی شدن بر منصب امارت فوت كردند. بجز امام قائم، محمد بن حسن عسكری كه طبق عقیده اهل تشیع در سن پنج سالگی داخل سرداب شده و در یك وقت و زمان مشخصی ظهور خواهد كرد. علاوه بر این، اگر عدد و آمار امراء را به دوازده منحصر و محدود كنیم، این خودش مساله ای است كه با اعتقاد شیعه موافقت و همسانی ندارد. زیرا آنان مدعی هستند كه نخستین امام، از میان دوازده امام، علی بن ابی طالب است و به این ترتیب، تعداد ائمه به سیزده می رسد، نه به دوازده!؟ در صورتی كه شیعه روی دوازده امام تاكید دارد ، طبرسی در كتاب خود (اعلام الوری باعلام الهدی)) كه نزد امامیه، كتاب بسیار معتبر و مستندی است، از ابی جعفر و او از جابر بن عبدالله الانصاری نقل می كند ـ جابر می گوید: ((نزد فاطمه زهراء رسیدم، تخته ای كه نام اوصیاء از فرزندان وی در آن نوشته شده بود، در جلوی او گذاشته بود. جابر می گوید: آن نامها را شمردم. دوازده بودند و آخرین آنان، امام قائم بود. از میان آنان سه نفر محمد نام داشت و چهار نفر علی مسمی بودند(اعلام الوری، تالیف ابوالفضل الطبرسی ص (366) فصل دوم)و از زراره مروی است، می گوید: از ابو جعفر علیه السلام، شنیدم فرمود: ((از اولاد حضرت محمد دوازده نفر محدث خواهند بود، همه آنان از فرزندان رسول اللهصلی الله علیه وسلم و از فرزندان علی بن ابی طالب هستند پس رسول الله صلی الله علیه وسلم و حضرت علی هر دو پدر هستند ـ با توجه به آنچه كه ذكر شد، توصیه من به آقایان شیعه، این است كه بجای دوازده امامی (اثنا عشری) خود را به سیزده امامی (ثلاثه عشری) مسمی كنند؟؟!! و در غیر این صورت مسلك آنان مخالف با اعتقاد آنان خواهد بود!؟
2- این گفته شیعه كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم درباره نامهای ائمه تصریح نموده و بطور معین آنها را ذكر كرده است، دروغی آشكار است و از هیچ دلیلی صحیح و روشن چنین چیزی ثابت نیست. شگفت آور اینكه آقای خویی، مرجع بزرگ شیعه در صفحه 125 كتاب خود ((مسائل و درود)) منكر این است. خویی در جواب یكی از سوال كنندگان می گوید: ((روایات متواتره كه از طریق خاص و عام به ما منتقل شده اند، تعداد ائمه را دوازده ذكر كرده اند ولی در مورد نام آنان ذكری و سخنی به میان نیامده است به گونه ای كه بعد از رحلت امام سابق، شك و تردیدی درباره امام لاحق (بعدی) باقی نمانده باشد. . . خواننده ی محترم مشاهده می كنی كه چقدر تضاد و تناقض در معتقدات شیعه وجود دارد! علاوه بر این، آقایان شیعه در تعیین اسماء ائمه اختلاف دارند. عده ای ائمه را از فرزندان حسین می دانند تا امام جعفر. بعد به سه فرقه تقسیم می شوند. یك فرقه امامت را به موسی بن جعفر اختصاص می دهد و خود را امامیه می گوید. فرقه دوم امامت را از آن اسماعیل بن جعفر می داند و خود را اسماعیلیه می گوید. و فرقه ای امامت را از آن محمد بن الحنیفیه می داند. . . برای كسب اطلاع بیشتر به ((فرق الشیعه)) نوشته نوبختی مراجعه شود تا نهایت سرگردانی و سردرگمی آنان در این خصوص برایتان آشكار شود. باید گفت كه ادعای شیعان دایر بر اینكه رسول اكرمصلی الله علیه وسلم اسامی ائمه را به صراحت بیان كرده است، سخنی بسیار بی ارزش و بدون دلیل است.
پست: 208 | موضوع مرتبط: عمومی
وقوع اولین شرک بر روی زمین
بایستی دانست که اولین شرک در قوم نوح بوجود آمد. و به همین سبب الله تعالی نوح را در میان این قوم مبعوث داشت تا که آنها را بسوی توحید و ترک عبادت غیر او دعوت کند. اما قوم نوح بجای اینکه از سخنان پیامبر شان اطاعت کنند، به دشمنی با او پرداختند و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند، و همانطور که قرآن از آنها نقل می کند گفتند:
)وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا( (سورة نوح: 23).
«و گفتند معبودات خود را ترک نکنید، ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نسازید».
در صحیح بخاری رحمه الله از ابن عباس -رضی الله عنهما- در مورد این آیه روایت شده است که: این اسمها نامهای افراد صالحی از قوم نوح بوده است. هنگامی که این افراد فوت کردند شیطان به قوم آنها الهام کرد که مجسمه هایی به صورت آنها بسازند و در مجلسی که این اشخاص در آن نشستند بگذارند تا این امر سبب شود که آنها همیشه این افراد صالح و عبادات زیاد شان را بخاطر داشته باشند و با إلهام گرفتن از آنها عبادت شان را زیاد کنند. و این قوم فریب شیطان را خوردند و اینکار را انجام دادند. سپس به مرور زمان وقتی که این نسل از بین رفت و نسلهای دیگری آمدند شیطان به آنها گفت که پدران شما این مجسمه ها را می پرستیدند. پس آنها نیز به عبادت کردن این مجسمه پرداختند وبدین صورت شرک بر روی زمین ظاهر شد».
پس دانستیم که سبب بوجود آمدن اولین شرک غلو کردن در ارج نهادن بر افراد صالح می باشد و غلو یعنی زیاده روی کردن در ستایش و بزرگداشت افراد صالح چه این زیاده روی در هنگام سخن گفتن باشد و چه در قلب.
و به همین سبب الله تعالی می فرماید: )یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ( (سورة النساء: 171).
«ای یهود و نصاری در امور دین تان غلو و زیاده روی نکنید، چیزی جز حق، به الله تعالی نسبت ندهید. بی شک عیسی پسر مریم رسول و فرستاده الله است که او را مانند دیگر مخلوقات بوسیله کلمه کُنْ (کن باش، بوجود بیا) خلق کرده است».
لفظ این آیه گرچه خطاب به یهود و نصاری است اما در عین حال به مسلمانان نیز هشدار می دهد که از خطاهای که این اقوام مرتکب شدند برحذر باشند تا مانند آنها به گمراهی و ضلالت کشیده نشوند».
و به همین سبب در حدیث صحیحی که از عمر بن الخطاب روایت شده است آمده است که رسول الله فرموده:
«لا تَطْرُونی كما أطْرَت النصارى عیسى بنَ مریمَ، إنمّا أنا عبدٌ، فقولوا عبدُ اللهِ ورَسَوُله».
« شما مانند نصاری که در مدح عیسی بن مریم زیاده روی کردند ، در مدح و ستایش من زیاده روی نکنید. من بنده ای از بندگان الله تعالی می باشم.پس در مورد من بگویید: عبدالله و رسول او»
اما متأسفانه بسیاری از مسلمانان این امر رسول الله را زیر پا گذاشته و در مدح و ستایش او غلو و زیاده رویهای فراونی را مرتکب شدند. و بسیاری از این غلوها، نوعی شریک قرار دادن با الله تعالی می باشد. و همچنین بر روی بعضی از قبرها گنبدهای عظیمی بر پاداشتند و در کنار آنها نماز خواندن پرداختند و به دور این قبور مشغول طواف گشتند. و در هنگام نیاز داشتن به چیزی و یا در هنگامیکه در مصیبتی قرار می گرفتند، دست دعا بسوی این مردگان بلند می کردند. و این امر را به فراموشی می سپردند که مردگان اگر می توانستند کاری بکنند خود را از زیر خاک بدر می آوردند. عائشة رضی الله عنها می گوید: هنگامی که رسول الله در بستر مرگ بود وقتیکه سختی بر او شدت می گرفت پارچه ای را بر روی صورت خود می انداخت و هنگامیکه شدت بیماری کم شد پارچه را بر می داشت. و همین حالت بود که رسول الله فرمود: لعنت الله تعالی بر یهود و نصاری باد که قبور انبیاء خود را محلی برای عبادت کردن و سجده کردن قرار دادند. عائشة رضی الله عنها در ادامه کلام خود می گوید:«رسول الله با این سخن خود مسلمانان را از این عمل برحذر داشت. و اگر این سخن رسول الله نمی بود قبر او از سائر قبرها متمیز ساخته می شد و لیکن ترس از اینکه قبر رسول الله تبدیل به محلی برای عبادت کردن و سجده کردن شود ، مانع اینکار شد.
(این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند) در این حدیث رسول الله بیان می کند که الله تعالی یهود و نصاری را بخاطر اینکه قبرهای انبیاء خود را محلی برای عبادت کردن و سجده کردن قرار دادند، مورد لعنت خود قرار داد. این سزای کسانی است که بر روی قبرهای انبیاء و پیامبران گُنبد بنا می کنند و آنها را محلی برای عبادت کردن الله تعالی قرار می دهند. پس سزای کسانیکه قبرهای اشخاص را محل عبادت قرار می دهند که بمراتب دارای منزلتی پایین تر از انبیاء هستند، چه خواهد بود؟ و همچنین اشخاص دیگری نیز فرمایشات رسول الله را زیر پا گذاشتند و در مدح و تمجید او زیاده روی و غلو کردند، اینها می گفتند که رسول الله علم غیب داشت و از آن باخبر بود. در حالیکه الله تعالی در قرآن مجید می فرماید:
)وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ( (سورة الأنعام/59).
«و نزد اوست ( یعنی الله تعالی) مخازن غیب کسی جز او از آنها خبر نیست»
وهمچنین الله سبحانه و تعالی می فرماید:
)إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (.(سورة لقمان/34).
«بی شک الله می داند که قیامت چه وقتی بر پا می شود و اوست که سبب بارش باران شده و به وقت و محل آن آگاه است و می داند بچه ای که در رحم مادر است آیا پسر است یا دختر، آیا فردی صالح خواهد بود و یا بد. و هیچکس نمی داند که فردا بر او چه خواهد گذشت. و هیچکس نمی داند در چه سر زمینی می میرد. براستی که الله بسیار عالم و بسیار داناست».
زجاج می گوید: هرکس ادعا کند که یکی از این امور پنجگانه را می داند، به قرآن کفر و رزیده است چونکه سخن او مخالف قرآن است.
همچنین الله تعالی به رسول الله امر می کند که بگوید:
)وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ( (سورة الأعراف/188).
«بگو اگر من از غیب اطلاع داشتم برای خود خیر بیشتری کسب می کردم و به من ضرر و زیانی نمی رسید».
وهمچنین الله تعالی به رسول الله امر می کند که بگوید:
) قُل لا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَیْبَ إِلا اللَّهُ ( (سورة النمل / 65).
«بگو تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند غیب را نمی دانند، مگر الله».
پس این آیات بوضوح روشن می گردانند که کسی جز الله تعالی غیب را نمی داند. و به همین سبب عائشة رضی الله عنها می گوید: «کسیکه گمان کند محمد r غیب می دانسته بدرستیکه دروغ بزرگی به الله تعالی بسته است و امّا اموری که رسول الله در آنها از غیب سخن گفته است ، این امور را الله تعالی بوسیله وحی به او یاد داده است.
پست: 207 | موضوع مرتبط: عمومی
فضل شیخین رضیاللهتعالی عنهما
1ـ از قرآن:
«الاّ تَنصُروُهُ فَقَد نَصَرَهُ الله اِذ أخرَجَهُ الَّذینَ كَفَرُوا ثَانِی اثنَینِ اِذهُمَا فِی الغَارِ، إِذ یِقولُ لِصَاحِبِه لاَتَحزَن إِنَّ الله مَعَنَا فَأَنزَلَ اللهُ سَكِینَة عَلَیهِ».
اگر شما پیغمبر را یاری ندهید، این حقیقت را بدانید كه خدا او را یاری داد، هنگامیكه كافران او را از مكه بیرون كردنددر حالیكه ایشان دو نفر (رسول الله (ص) و یار غار ابوبكر الصدیق (رض) در غار حراء بودند). موقعیكه ابوبكر عرضكرد یا رسول الله، اگر بزیر پای خود بنگرند ما را خواهند دید رسول الله (ص) فرمود: اندوهگین مباش، برای اینكه خدا با ماست، وخدا آرامش را بر ابوبكر نازل فرمود. یعنی خدای متعال به حفظ و نگهداریش هم پیغمبرش را اطمینان افزود، و همابوبكر را آرامش دل بخشود.
مفسرین گفتهاند كسیكه خدا آرامش بر دل او نازل فرمود ابوبكر (رض) بود وگرنه حضرت رسول (ص) همیشه بر فرمانخدا آرامش داشت و به یقین یاری خدای اطمینان داشت. امام رازی در تفسیر كبیر خود چند وجه دلیل آورده مبنی براینكه نزول سكینه و آرامش بر ابوبكر (رض) بود.
در این آیه چند امتیاز برای ابوبكر صدیق (رض) میباشد:
1ـ اینكه برای یاری پیغمبر (ص) دست از جان خود شست، و به همراهی پیغمبر خانه وزن و فرزند را وداع گفت ومیدانست كه كفار قریش برای سر رسول الله (ص) و سر او جائزه معین كرده بودند كه هر كس هر یك از آن دو را بیاورد،و یا از محلشان خبر دهد، به او صد شتر جائزه بدهند. در حالیكه علی ابن ابیطالب (رض) كه در جای حضرت رسول(ص) خوابیده بود وقتیكه صبح شد، همه كفاریكه دور خانه رسول (ص) را احاطه كرده بودند، او را دیدند و كاری به اونداشتند.
2ـ اینكه خدای متعال او را دومین فرد امت معرفی فرمود، برای اینكه اولین فرد رسول الله (ص) بود، و دومی ابوبكرالصدیق (رض) بود. و امت اسلام بعد از حضرت رسول (ص) ابوبكر را اولین و بهترین افراد امت دانستهاند.
3ـ اینكه لقب یار غار برای صدیق است.
4ـ اینكه خدا او را صاحب و یار پیغمبر دانست.
5ـ اینكه خدای متعال او را به شرف صحبت در این سفر پر خطر رسانید.
6ـ و خدا آرامش را بر ابوبكر نازل فرمود.
و در آیه 17 تا آیه 21 سوره اللیل در قرآن مجید خدای متعال فرمود:
«وَ سَیُجَنَّبُهَا الْاَتْقَی الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَكَّی. وَ مَا لأحَدٍ عِنْدَهُ مَنْ نِعْمَةٍ تُجْزی. اِلَّا اِبْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلَی. وَلَسَوْفَ یَرْضَی».
التفسیر: مفسرین گفتهاند این آیه درباره ابوبكر صدیق (رض) نازل شده است. و دور گرفته میشود از آتش دوزخ وپرهیزكارترین فرد امت اسلام. ابوبكر صدیق (رض) كه همیشه مال خود را به پیغمبر خدا میدهد، و اموال خود را نثار رسول الله (ص) و در راه او به مصرف میرساند، تا خود را پاكیزه سازد، و در خیرات و بركاتی كه خدا به پاكان میرساند داخل شود. و كسی را نزد ابی بكر دست نعمتی نیست كه ابوبكر آن را جزاء دهد. یعنی انفاق او بخاطر بدست آوردنرضای پروردگارش میباشد، كه برتر از آن است كه آنچه برای رضای او نباشد بپذیرد. و خواهد رسید ابوبكر (رض) بهرضا و خشنودی از دهشهای پروردگارش.
در این آیات چندین امتیاز برای سیدنا ابوبكر (رض) است:
7ـ اینكه خداوند او را از آتش دوزخ دور میدارد تا هیچگاه آتش به او نرسد.
8ـ اینكه او پرهیزگارترین افراد امت است.
9ـ اینكه او همیشه مال خود را در راه خدا و پیغمبر خدا انفاق میكند.
10ـ اینكه قصد او همیشه پاك شدن و به پاكان رسیدن است، تا خیرات و بركات خداوندی به او برسد.
11ـ اینكه كسی را نزد او نعمت و منتی نیست كه او به انفاق اموال خود آن منت را جبران كند.
12ـ اینكه انفاق او فقط برای بدست آوردن رضای خداست و خالص برای رضای پروردگار او است، كه برتر از آنستكه غیر خالص برای خدا را بپذیرد.
13ـ اینكه خدا او را به خشنودی خواهد رسانید، تا هم خدا از او خشنود و هم او از خدا راضی باشد.
این امتیازات برای هیچ فرد دیگری نیست. اگر بگوئیم نعمت اسلام بر ابوبكر صدیق بوده نعمت اسلام بر ابوبكر و علی و همه امت اسلام است، و در اینجا مقصود مقابله با آن نیست. ابوبكر صدیق (رض) صاحب مال بود، و همیشه اموال خود را در راه پیغمبر خدا بقصد بدست آوردن رضای خدا انفاق میكرد. در حالیكه علی مرتضی (رض) در عهد پیامبرمالی نداشت كه در راه پیغمبر انفاق كند. و این ابوبكر بود كه همیشه در راه خدا انفاق میكرد و بردگانی كه بر اثرمسلمان شدن مورد شكنجه آقایان خود قرار میگرفتند میخرید و آزاد میكرد. در هر مناسبتی كه پیغمبر (ص) دستورانفاق میفرمود ابوبكر بیش از همه انفاق مینمود و به نص قرآن مجید كه كسی دست احسان بر ابوبكر نداشت كهابوبكر در برابر آن انفاق نماید. بلكه انفاق خالص برای رضای خدا بود. پیش از همه اسلام آورد و از روز اول مسلمان شدن تا روز رحلت رسول الله روحی و ارواح ابی و امی له الفداء در سفر و حضر در شب و روز و در همه جا همراهرسول الله بود. كه تاریخ عظیم اسلام بر همه اینها گواه صدق است. هم در دنیا همه جا و همه وقت با رسول الله (ص)بود و هم در قبر و محل آسودن رسول الله (ص) یار همراه و نزدیك او است.
2ـ از فرمایشات حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه وسلم):
1) در روایت صحیحین (بخاری و مسلم) از انس بن مالك (رض) آمده كه ابوبكر صدیق (رض) فرمود: موقعیكه من وپیغمبر (ص) در غار بودیم، به پیغمبر (ص) گفتم: اگر یكی از این كافران كه بیرون غار ایستادهاند نظری بزیر پای خودنماید ما را خواهد دید. رسول الله (ص) فرمود: «ما ظَنُّكَ یَا اَبابَكْر بِاِثْنَین اللهِ ثَالثِهُمُا» ای ابوبكر چه گمان داری درخصوص دو كسیكه خدای متعال سومین آنهاست. یعنی من و تو در راه خدا هجرت مینمائیم، و خدای متعال با ماستبه یاری دادن و نگهداری نمودن و مددكاری و ثابت قدم داشتن ما را، وقتی كه خدا با ماست، كاری به زیان ما ساختهنیست.
2) در صحیحین بخاری و مسلم آمده به روایت از عمرو بن العاص (رض) كه او گفت: گفتم یا رسول الله (ص) از میانمردم چه كسی نزد تو محبوبتر است؟ محبوبترین شخص از میان مردم نزد تو كیست؟ فرمود: عائشه، گفتم: از مردان چهكسی نزد تو محبوبتر است؟ فرمود: پدر عائشه، گفتم دگر چه كسی محبوبتر است؟ فرمود: عمر بن الخطاب.
وقتی كه رسول الله (ص) از مردان امت اول ابوبكر صدیق را نزد خود محبوبترین افراد امت میداند و بعد از او عمرالفاروق. رافضه در پوچ و بیهوده گوئی هر چه بگویند بی ارزش است و دشمنی آنان را با محبوبترین افراد امتمیرساند.
شرح مختصر القام الحجر لمن زكی ساب أبیبكر و عمر رضیالله عنهما
جلالالدین عبدالرحمن ابن أبیبكر السیوطی الشافعی (رح)
پست: 206 | موضوع مرتبط: عمومی
واقعه یوم الدار در میان شیعیان
در میان شیعیان موردی به نام انذار عشیره یا واقعه یوم الدار وجود دارد که آنها معتقدند درباره تعیین خلیفه توسط رسول الله صلی الله علیه و سلم است . به اعتقاد آنها بعد از اینکه الله آیه « و انذر عشیرتک الاقربین » را بر رسول خویش نازل کرد رسول الله صلی الله علیه و سلم میهمانیی ترتیب داده و چهل نفر از بزرگان خاندان خود را به آن دعوت کرده است تا از بین آنها خلیفه ای برای خود تعیین کند . قبل از هر چیز به بیان مضمون حدیث می پردازیم و برای اینکار مطالبی را که در تفسیر المیزان درباره تفسیر آیه فوق آمده است را بر می گزینیم . در این کتاب آمده است :
طبرسی می گوید : این قصه از ابن رافع نیز نقل شده و در نقل او آمده که آنجناب [رسول الله] بنی عبدالمطلب را در شعب –دره- جمع کرد و بر ایشان یک پای گوسفند پخت ، همه از آن خوردند ، تا سیر شدند و نیز قدحی آب به همه آنان نوشانید و همه سیراب شدند ،آنگاه فرمود : خدای تعالی مرا مامور فرموده تا عشیره خود و خویشاوندانم را انذار کنم و خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر آنکه برادری ، وزیری و وارثی و وصی و خلیفه ای در اهلش قرار داد ، حال کدامیک از شما برمی خیزد و با من بر این معنا بیعت می کند ، که برادرم و وارثم و وزیرم و وصیم باشد و از من به منزله هارون باشد از موسی ؟ علی بلند شد و عرضه داشت :من . فرمود : نزدیک من آی ، پس دهان او را باز کرده از آب دهان خود در دهانش ریخت و نیز میانه دو شانه او و دو پستانش را با آب دهان خود تر کرد ، ابولهب گفت : آه که چه جایزه بدی به پسر عمت دادی که دعوتت را پذیرفت ، دهانش و رویش را پر از تفوی خود کردی ، فرمود : پر از علم و حکمتش کردم .
در ابتدا باید گفت که حتی از مضمون حدیث نیز مفهوم خلافت و جانشینی رسول الله صلی الله علیه و سلم استنباط نمی شود زیرا در متن حدیث کلمه خلیفه ای در اهلش آورده شده است و این ، مفهوم خلافت در امر امارت کل مسلمین را نمی دهد . برای فهم بهتر این مطلب می توان به همان کتاب المیزان و نقل او از تفسیر ثعلبی اشاره کرد که لفظ : خلیفتی فی اهلی و یقظی دینی آمده است . از اینجا مشخص می شود که منظور خلافت در اهل انجام امور مربوط به خویشاوندی است که شامل پرداخت دیون هم می شود . و لفظ «فی اهلی» نیز در یافتن مفهوم ، ما را کمک می کند و این معنی که خلافت در بین تمام شئون من جمله امارت در بین تمام مسلمین باشد را باطل خواهد کرد .
اما این حدیث از جنبه های دیگر نیز خالی از اشکال نیست . مثلا اینکه رسول الله صلی الله علیه و سلم چرا پیشنهاد خلافت را به عده ای مطرح میکند که اکثر آنها مشرکند و حتی افرادی چون ابولهب که در دشمنی با اسلام و رسول از هیچ امری فروگذار نمی کند در بین آنها وجود دارد ؟ آیا ممکن است که قصد الله این باشد که رهبر و امیر مسلمین بعد از رسول شخصی باشد که حتی به اسلام ایمان نیاورده است ؟ و حتی اگر مساله خلافت هم در بین نباشد آیا ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم با یک مشرک پیمان برادری ببندد و او را وزیر خود قرار دهد ؟ حال آنکه ما میدانیم که بعضی از بنی هاشم فقط به خاطر مسائل قومی و قبیله ای رسول الله صلی الله علیه و سلم را در مقابل سایر قریش حمایت می کردند . و اگر یکی از آنها بخاطر همین مساله به رسول الله صلی الله علیه و سلم جواب مثبت می داد آیا آنوقت رسول الله صلی الله علیه و سلم او را برادر و وزیر و وصی و جانشین خود در اهلش قرار می داد ؟ و در آن صورت آیا مثال موسی و هارون در مورد آن شخص صدق می کرد در حالی که می دانیم هارون از انبیا بوده است و نه از مشرکین ؟ منطقی آن است که ابتدا رسول الله صلی الله علیه و سلم باید به آنها پیشنهاد اسلام را می داد و در صورت قبول آنها آنوقت او را با خود برادر می کرد .
اما سوال دیگری که مطرح می شود این است که آیا مساله خلافت یک مساله موروثی است که حتی شامل مشرکینی چون ابولهب می شود، ولی به سایر افراد حتی اگر مسلمان راستین هم باشند تعلق نمی گیرد ؟ و اگر اینگونه باشد آیا با آیه ان اکرمکم عند الله اتقاکم در تناقض در نمی آید ؟ و اینکه شخص رسول الله صلی الله علیه و سلم خود از فرزندان و نوادگان عیسی علیه السلام نیست و با اینحال به رسالت الهی برگزیده شده است . و اگر گفته شود که از فرزندان ابراهیم علیه السلام است پس باید گفت پس چرا فقط بنی عبدالمطلب در آن میهمانی حضور داشتند ؟ و از طرف دیگر آیا با به وقوع پیوستن چنین امری آیا مسلمین نخواهند گفت که چرا در اسلام نیز مانند زمان جاهلیت یک چنین تعصبهای قومی وجود دارد که امارت را منحصر به تعدادی از خویشاوندان رسول الله صلی الله علیه و سلم می داند و حتی در این راه به اسلام و ایمان افراد نیز توجهی نمی کند ؟ در حالی که میدانیم در همان زمان بسیاری از مسلمین بودند که در راه اسلام و رسول الله صلی الله علیه و سلم از خیلی از مطامع دنیوی و روابط قومی برای رضای الله چشم پوشی کرده بودند و اگر این سوال به آنها مطرح میشد با جان و دل به نصرت رسول الله صلی الله علیه و سلم لبیک می گفتند و از ته دل به آنچه که رسول الله صلی الله علیه و سلم برایشان آورده بود ایمان می آوردند ؟
از سوی دیگر این سوال مطرح می شود که چرا در قرآن صحبت از انذار عشیره است و به مساله تعیین خلافت پرداخته نشده است ؟ مثلا اگر قرار بود که در آن میهمانی از جانب الله خلیفه ای برای رسول الله صلی الله علیه وسلم تعیین شود چرا الله به جای ذکر مساله خلافت و تعیین آن ، به انذار، اشاره کرده است . در حالی که مساله تعیین خلیفه بسیار مهمتر از انذار عشیره است زیرا خلیفه برای کل مسلمین تعیین می شود در حالی که این انذار فقط مربوط به عشیره رسول الله صلی الله علیه و سلم می شد. و این خود یکی از مواردی است که نشان می دهد آن اتفاقی که این حدیث به آن دلالت دارد با آن موردی که در آیه وجود دارد همخوانی ندارد .
اینکه عده ای بخواهند از این حدیث برداشت خلافت را بکنند با احادیث دیگری که در کتب شیعه قید شده است در تناقض در می آید . برای نمونه در کتب شیعه آمده است که در سال دهم از بعثت که افرادی از قبیله بنی عامر برای پذیرش اسلام به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمدند برای اسلام آوردن خود این شرط را مطرح کردند که باید خلیفه از ما باشد ولی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جواب آنها گفت که کار در دست الله است و هر که را مصلحت بیند برگزیند . حال اگر در آن واقعه رسول الله صلی الله علیه و سلم علی بن ابیطالب رضی الله عنه را به خلافت خویش تعیین کرده بود در پاسخ به آنها باید می گفت که خلیفه قبلا تعیین شده است و آن علی بن ابیطالب است .
در هر صورت این شان نزول در همه کتب ذکر نشده است و مثلا در صحیح بخاری تفسیر و شان نزولی برای این آیه وجود دارد که با مفهوم آیه در تطابق است و خالی از اشکالات فوق است که به ذکر آن می پردازیم :
أبا هریرة رضی الله عنه قال:
قام رسول الله صلى الله علیه وسلم حین أنزل الله: {وأنذر عشیرتك الأقربین}. قال: (یا معشر قریش، أو كلمة نحوها، اشتروا أنفسكم، لا أغنی عنكم من الله شیئا، یا بنی عبد مناف لا أغنی عنكم من الله شیئا، یا عباس ابن عبد المطلب لا أغنی عنك من الله شیئا، ویا صفیة عمة رسول الله لا أغنی عنك من الله شیئا، ویا فاطمة بنت محمد ، سلینی ما شئت من مالی، لا أغنی عنك من الله شیئا). باب: {وأنذر عشیرتك الأقربین. واخفض جناحك}
ابوهریره رضی الله عنه می گوید : هنگامی که الله آیه « و انذر عشیرتک الاقربین » را نازل کرد رسول الله صلی الله علیه و سلم برخاست و گفت : ای جماعت قریش ، (یا عبارتی شبیه به آن) نفسهایتان را بخرید (به حساب نفس هایتان رسیدگی کنید ) من چیزی را نزد الله از شما بی نیاز نمی کنم ، و ای صفیه عمه رسول الله من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نمی کنم ، و ای عباس فرزند عبدالمطلب من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نمی کنم ، و ای فاطمه دختر محمد از مال من هر چه خواهی طلب کن من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نخواهم کرد . ( صحیح بخاری باب آیه و انذر عشیرتک الاقربین )
آنچه که مشخص است این است که در این حدیث نوعی انذار به نزدیکان وجود دارد که با مضمون آیه مطابقت دارد و از تعصبهای قومی نیز خالی است چون رسول الله صلی الله علیه و سلم به نزدیکان خود این مفهوم را می رساند که رابطه خویشاوندی شما با من تاثیری در حساب و کتاب شما در روز قیامت نخواهد داشت و هر کس مسئول عمل خویش است و شما نیز اگر می خواهید از آتش در امان باشید باید به الله و رسولش ایمان آورید و از آنها تبعیت کنید . و این بر خلاف تفسیر قبل است که می خواهد خلافت را موروثی جلوه دهد و به ایمان و عمل صالح بی توجه است .
در پایان لازم به ذکر است که موارد دیگری نیز در صحیح بخاری و سایر کتب ذکر شده است که می تواند مبین این امر باشد که رسول الله صلی الله علیه و سلم این انذار را در زمانها و مکانهای مختلف و با مخاطبان گوناگون انجام داده است . نمونه اش موردی است که رسول الله صلی الله علیه و سلم با بالا رفتن از صفا قبائل مختلف قریش را خطاب قرار داده و به آنها می گوید : اگر به شما بگویم که در محل وادی گروهی قصد حمله به شما را دارند آیا سخن مرا تصدیق می کنید . که قوم یک صدا می گویند که ما جز راستی از تو چیزی ندیده ایم . آنگاه رسول الله صلی الله علیه و سلم به آنها می گوید : «فإنی نذیر لكم بین یدی عذاب شدید» آنگاه ابولهب در کمال جسارت و بی ادبی به آن حضرت می گوید : مرگ بر تو آیا به خاطر همین ما را اینجا گرد آورده ای . که در همین حال آیه « تبت یدا أبی لهب وتب. ما أغنى عنه ماله وما كسب » نازل می شود .
پست: 205 | موضوع مرتبط: عمومی
رحلت یا شهادت؟
توهین و افتراء از هر سو در رسانه ها، مطبوعات و سایتها به مقدسات اهل سنت و جماعت شیوع پیدا کرده است. به عنوان مثال:در «خانه نور برای تنور قدرت آتش گرفت» نوشته آقای سلیمانی کد خبر 41585 سایت بازتاب 6 تیر آمده است:«دور از چشم و هیاهوی دیو سیرتان ....، اما صد دریغ از مدعای دروغین شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند، و هیزم آوردند آتش افروختند، درب خانه را سوزاندند .... سیاهی با لگد به درب می کوبد... واحسرتا! خانه نور برای تنور قدرت آتش گرفت.»
ماه را به چه قیمت فروختند؟
غاصبانه وارد خانه شدند تا برای پایه های حکومت نامشروع خود، دستاویز محکم بسازند، امارت و ریاست چشمانشان را کور و قلب سیاه شان را میرانده است، با لگد به درب می کوبند......».
آری، به فرمایشات و تذکرات عظمای حوزه و دولت خدمتگذار امثال آیت الله امینی امام جمعه موقت قم و آیت الله ناصر مکارم شیرازی وقعی نداده که همیشه تذکر می دهند «که مداحان در مداحی خود کاری نکنند که سبب فرقت و اختلاف و وحدت شکنی بشود»بنابراین پرخاشگری و افترا زیبنده ی احدی نیست بلکه به تحقیق علمی پرداختن
جای بسی شگفتی است كه واقعهای به این بزرگی كه ما معتقدیم عرش خداوند را نیز به لرزه در خواهد آورد باگذشت بیش از چهارده قرن همچنان مسكوت مانده، در حالی كه شهادت حضرت حسین(رضی الله عنه)كه فرزند حضرت علی و حضرتفاطمه (رضی الله عنهما)است چنان بازتاب گستردهای داشته كه با شنیدن نام روز عاشورا هر مسلمانی از قاتلان حضرت حسین(رضی الله عنه)و یارانش اظهار تنفر مینماید و حماسه آفرینی قهرمانان كربلا را در ذهنش تداعیمیكند. اكنون ما میخواهیم با نصب پلاكاردها و نوشتن شعار بر روی در و دیوار، مسلمانان را از شهادت فاطمهی زهرا(رضی الله عنها)آگاه سازیم!
و شگفت انگیزتر آنكه با گذشت بیست سال از آغاز انقلاب اسلامی، خبری از شهادت حضرت فاطمه (رضی اللهعنها)نه در تقویم رسمی كشور و نه در كتابهای تاریخ نظام آموزشی نبود، امّا حال چه انگیزهای در كار است كه چنین غوغایی به راهافتاده است!؟ باید توجه داشت كه برخی این داستان را از محیط تحقیق و بررسی علمی خارج كرده و از آن یك «سوژه» برای «تبلیغ» ساختهاند و قطعاً گروههایی كه به نوعی خود را در تبلیغ این قصّه ذینفع میدانند دست بردار نیستند و كوشش دارند تا از راههایی این داستان را وسیلهی تفرقه اندازی قرار دهند كه ما واقعاً از این روند متأسفیم. «فالی الله المشتكی و هو المستعان و علیه التكلان»زمانیكه در جامعهی عرب نسبت به یك زن مسلمان عادی و آن هم به خاطر مسألهای نسبتاً جزئی چنین واكنشی انجام بگیرد كدامعقل میپذیرد كه حضرت فاطمه زهرا(رضی الله عنها)كه جگر گوشهی پیامبر خداست، مورد تعرض و بی حرمتی قرار گیرد تا آنجاكه پهلوی مباركش بشكند و فرزندش سقط شود و حضرت علی مرتضی(رضی الله عنه)ـ فاتح خیبر و قاتل عمرو بن عبد ودّ، پهلوان عرب ـ وسایر صحابه اعم از مهاجرین و انصار هیچگونه واكنشی از خود نشان ندهند؛ بدون شك یك مسلمان عادی پیدا میشد كه انتقام دختگرامی رسول اكرم (صلی الله علیه وسلم) را بگیرد. تاریخ این مسأله را به اثبات رسانده است زمانی كه حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه)بر مسند خلافتنشست در میان مهاجرین و انصار خطابهای ایراد كرد و فرمود: اگر من در انجام برخی امور سهل انگاری نمایم شما چه واكنشی ازخود نشان میدهید؟ كسی پاسخ نداد، حضرت عمر(رضی الله عنه) باری دیگر از آنان پرسید در این هنگام حضرت بشر بن سعد بلند شد وگفت: اگر تو چنین كنی ما تو را مانند تیر راست خواهیم كرد.آنگاه حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) فرمود: اگر چنین باشید شما گمراه نخواهید شد. (علاء الدین، علی متقی، کنزل العمان، ج5 ص: 687، شماره روایت:14196، مؤسسة الرسالة 1405 هـ) باز داستان ازدواج حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) با ام كلثوم دختر گرامی حضرت علی مرتضی(رضی الله عنه و حضرت فاطمه زهرا (رضیالله عنها) كه در كتب فقهی و تاریخی شیعه به آن تصریح شده است (ر.ک به مجله ندای اسلام، سال اول، شماره سوم، مقاله حضرت فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه شهادت)نیز بیانگر مودّت میان آن بزرگواران است و آیا ممكن است كهحضرت علی(رضی الله عنه) شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضی الله عنها) را به همین زودی فراموش كند و یا به خاطر ترس و بیم از حضرتعمر فاروق(رضی الله عنه) مجبور شود تا دخترش را به ازدواج قاتل همسر گرامیش در آورد!!؟
علاوه براین مشورتهای مهم حضرت عمر(رضی الله عنه) با حضرت علی(رضی الله عنه) در امور خلافت، قضاوتها، احكام و... نشانهی همكاریصمیمانه و ارتباط دوستانه میان آن بزرگواران است چنانكه در سخنان حضرت علی(رضی الله عنه) در «نهج البلاغه» آمده است:«(134) و من كلامه له علیه السلام: و قد شاوره عمر بن الخطاب فی الخروج الی غزو الروم بنفسه..، انك متی تسیر الی هذا العدوّ بنفسك فتلقهم فتنكب لا تكن للمسلمین كانفة دون اقصی بلادهم، لیس بعدك مرجع یرجعون الیه، فابعث الیهم رجلاً محرباً،واحضر معه اهل البلاد و النصیحة، فان أظهر الله فذاك ما تحبّ، و ان تكن الاُخری كنت ردءاً للناس و مثابة للمسلمین»(فیض الاسلام، شرح نهج البلاغ، ج2، ص: 415، چاپ تهران و همچنین مراجعه شود به شرح نهج البلاغه، ج3، ص: 442)«تو خود اگر به سوی این دشمن (قیصر روم و لشكریانش) روانه شوی و در ملاقات با ایشان مغلوب گردی برای مسلمانان شهرهایدور دست و سرحدها پناهی نمیماند، بعد از تو مرجعی نیست كه به آنجا مراجعه نمایند پس (مصلحت در این است كه تو در اینجا بمانی و به جای خود) مرد جنگ دیده و دلیری به سوی ایشان بفرست، و به همراهی او روانه كن كسانی را كه طاقت بلا و سختی جنگداشته و پند و اندرز را بپذیرند، پس اگر خداوند (او را) غالب گردانید همان است كه میل داری و اگر واقعهی دیگری پیش آید تو یار و پناه مسلمانان خواهید بود».و نكتهی مهم دیگر آنكه حضرت فاطمه(رضی الله عنها) در مورد فدك تا چندین روز با حضرت ابوبكر(رضی الله عنه به بحث و گفتگوپرداخته و طبق ادعای برادران تشیع به مسجد نبوی تشریف برده و خطابهای مفصل ایراد نمود و خواستار استرداد فدك شد (ر.ک، علم الهدا، سید احمد، زهرا مولود وحی، ص: 236، مؤسسه انتشارات امیر کبیر تهران، چاپ پنجم، 1375 هـ ش)، حالاین سؤال مطرح میشود كه چگونه ممكن است كه حضرت فاطمه(رضی الله عنها) با پهلوی شكسته و آن هم زمانی كه سقط جنینكرده و در حالیكه از دخول مسجد شرعاً معذور میباشد در مسجد حضور یابد و با ایراد خطبهای آتشین حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) رامحكوم نماید؟! كه این مطلب دلالت بر بی اساس بودن داستان شهادت حضرت فاطمهی زهراست.
این قسمتی از بحث وجوابیه بود به نقل از سنی انلاین
چنانچه جواب کامل میخواهید اینجا دانلود کنید
پست: 204 | موضوع مرتبط: عمومی
جمعیت اهل تسنن در ایران
عمر فاروق خلیفه دوم اهل سنت می باشد که توسط ابولولو(مجوسی) به قتل رسید.حدود ۲۵ درصد مردم ایران سنی هستند .این را عبدالمجید مراد زهی ریئس موسسه تحقیقات مربوط به اهل سنت در ایران میگوید.حالا اینکه آیا حقوق مردم سنی در ایران رعایت شده است یا نه خود بحثی طولانی را میطلبد ولی در اینجا به نمونه کوچکی اشاره میکنیم.
قاتل عمر فاروق و قبر او در ایران
در ایران قبر ابولولو کسی که به عمر فاروق از پشت خنجر زده است این قبر در جاده فین قرار دارد.که درسالهای گذشته به صورت متروکه بوده است و انواع و اقسام شایعات پشت آن وجود داشته است.در همین چند ماه گذشته بر روی این قبر و خرابه اطراف آن بارگاهی بالا آمده است که افرادی برای زیارت ابو لولو به این مکان می آیند.
مطمئنا هیچ دولت عاقلی وقتی بداند ۲۵ درصد مردم کشورش سنی هستند و تمام منطقه خاورمیانه و کشورهای اطراف اکثریت مردمانشان اهل تسنن هستند این خرابه را به بارگاهی ملکوتی تبدیل نمیکند.در یک جمله درست کردن این بند و بساط یعنی توهین به مردم سنی ایران و جهان.مطمئنا در حال حاضر سران کشور های عربی در این مورد چیزی نمیدانند ولی به محض اینکه اطلاعاتی در این مورد به دست بیاورند به شدت از جمهوری اسلامی شکایت خواهند کرد.
در محوطه این بارگاه کتابچه هایی در مورد زندگی ابو لولو بین مردم پخش میشود و در محوطه این بارگاه نیز تمام مدت در ستایش از قاتل عمر نواری که قبلا و با صدای مخصوص ضبط شده برای کسانی که داخل این محوطه می شوند تا ببیند چه خبر است پخش می شود تا این بازدید را تبدیل به زیارت کنند.
آیا با انجام این کار های تفرقه افکن لزومی دارد که دولت های طرفدار تجزیه ایران خرجی را متحمل بشوند؟ چه کسانی در ایران طرفدار جشن عمر کشون و یا انجام این قبیل کارها هستند؟ 

منبع:http://omid66.blogfa.com/post-69.aspx