تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
بررسی روایتی كه تشیع از آن بر حلت متعه استدلال می نمایند

پست: 265  |  موضوع مرتبط: عقیده

  بررسی روایتی كه تشیع از آن بر حلت متعه استدلال می نمایند
 

اولین روایتی كه تشیع از آن بر حلت متعه استدلال می نمایند این است كه می گویند:

مفضل بن عمر از امام جعفر صادق پرسیدند نظریه شما پیرامون نكاح موقت چیست؟

ایشان فرمودند: متعه بنا به آیه كریمه ی الهی زیر حلال و جایز است: ﴿وَلا جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾

 

اولاً: اگر به سند روایت به دقت بنگریم در می یابیم كه این روایت توسط مفضل بن عمر كه در نزد علمای شیعه فردی غیر معتبر و حتی از غلات خطابیه نیز است نقل شده است لذا روایت فاقد اعتبار است علمای شیعه درباره ی این راوی سخنان زیادی را گفته اند كه در اینجا به نظریات برخی از آنها اشاره می شود.

 

1) نجاشی در كتاب رجالش در صفحه 295 درباره ی مفضل بن عمر ابو عبدالله چنین می نویسد: كوفی فاسد المذهب مضطرب الروایه لایعبأ به و قیل: انه كان خطابیا و قد ذكر له مصنفات لا یعول علیها.

او فردی كوفی است كه دارای نظریات و مذهب فاسد و مضطرب الروایه است كه هرگز روایات او اعتبار و ارزش ندارد و برخی معتقدند كه او فردی خطابی است كه مصنفات او هرگز معتبر نیستند.

 

2) ابن غضائری درباره ی مفضل بن عمر ابو عبدالله چنین می گوید: ضعیف متهافت مرتفع القول خطابی و قد زید علیه شیء كثیر و حمل الغلاه فی حدیثه حملاً عظیما و لا یجوزان یكتب حدیثه[1].

او فردی ضعیف الاحول و متروكی است كه اقوال او فاقد اعتبار است كه غلات از او روایت زیادی را نقل می نمایند كه كتابت آن احادیث هرگز جایز نیست.

 

3) حسن بن علی بن داود حلی در كتاب رجالش در صفحه 56 چنین می نویسد: ضعیف متهافت خطابی او فردی ضعیف الاحوال و متروكی است كه از گروه خطابیه می باشد.

 

4) كشی در كتاب رجال خویش در صفحه 278-272 درباره ی او چنین می نویسد: انه من الغلاوه و انه لم تثبت روایة فی مدحه بل انه ملعون علی لسان ائمته او از غلاتی است كه هیچ گونه روایتی در مدح و ستایش او وارد نشده است بلكه او توسط ائمه نیز ملعون و نفرین شمرده شده است.

 

5) محمد علی اردبیلی در كتاب جامع الرواه 2/258 می نویسد: الأولی عدم الاعتماد والله اعلم بحاله.

اولی و افضل این است كه روایات او روایات غیر متعمد و غیر موثق است.

 

6) امام جعفر صادق در روایتی كه از حماد بن عثمان نقل شده است مفضل بن عمر الجعفی را چنین می نماید:

یا كافر یا مشرك! مالك وبنی.

ای كافر و ای مشرك، شما را با فرزندم ((اسماعیل بن جعفر)) چه كار است؟ امام جعفر صادق این راوی را كافر قلمداد نموده است و روایت كفار فاقد اعتبار است.

 

7) از اسماعیل بن جابر روایت است كه امام جعفر صادق به مفضل بن عمر چنین خطاب نمودند: انت المفضل و قل له یا كافر یا مشرك ما ترید الی ابنی تریدان تقتله. ای كافر و ای مشرك از فرزندم چه می خواهی آیا می خواهی او را به قتل برسانی؟[2].

 

ثانیا: مفضل بن عمر یكی از افرادی است كه به نماز و امور ضروری دین اهمیت نمی داد از معائیه بن وهب و اسحاق بن عمار روایت است كه ایشان می فرمایند ما برای زیارت امام حسین خارج شدیم و گفتیم با خود مفضل بن عمر را به همراهی ببریم نزد او رفته و او را نیز با خود بردیم، در بین راه چهار فرسخی كوفه فجر طلوع كرد و ما نماز صبح را ادا نمودیم ولی مفضل ایستاد و نماز را ادا نكرد وقتی كه از او پرسیدیم چرا نماز نمی خوانی به ما گفت من قبل از آمدن شما در منزل نماز خوانده بودم.

وی دارای عقاید بسیار شنیع و زشت دیگری همچون به شهادت نرسیدن امام حسین و پرواز او به آسمانها و عدم ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم بنت علی است.

 

مرویات مفضل بن عمر در كتب اربعه:

مرویات مفضل بن عمر در كتب اربعه تشیع به تعداد 106 روایت می رسد كه كلیه آن روایات توسط راویانی كه اسامی آنان در ذیل درج می گردد نقل و ثبت شده اند.

 

1- از او صاحب كتاب الفقیه در صفحه 842-438 جلد اول، و صفحه 313،241 و 119 جلد دوم، صفحه 869 جلد چهارم و صاحب كتاب التهذیب صفحه 142 در جلد دوم نقل نموده است.

 

از او ابوسعید خیبری در الكافی ج1 ك2 ب17 ح11 روایت نقل كرده است.

2- ابن رباط در التهذیب 2/103 الاستبصار 1/924 ابن سنان در كافی ج 5 ك 3، 96 ج 4، ابراهیم بن خلف بن عباد الانماطی در كتاب الكافی ج 1 ك 4 ب 8 ج 11، ابراهیم بن هاشم در كتاب الكافی ج 2 ك 2 ب 49 ج 11 – اسحاق بن عیسی در الكافی ج 2 ك 1 ب 2 ك 1 ب 107 ج21، بشر بن جعفر در الكافی ج 1 ك 4 ب 37 ج5، بكار بن كردن در الكافی ج1 ك3 ب29 ج3، جعفر بن بشیر درالكافی ج2 ك1 ب99، 23، و راویان دیگری از او نقل روایت كرده اند كه در صفحه 60-59-58 كتاب الشیعه و المتعه نوشته محمد مال الله مذكور اند برای كسب اطلاع بیشتر به آنجا مراجعه نمایید.

 

دومین روایتی كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال می نمایند روایتی است كه توسط ابوبصیر نقل شده است كه ایشان می فرمایند: از حضرت ابوجعفر درباره ی حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسیدم! ایشان فرمودند: در قرآن آیه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ﴾.

گویا حضرت ابوجعفر از این آیه بر حلت متعه استدلال نموده و آن را قرائت فرمودند- اگر به دقت به سند این روایت بنگریم در می یابیم كه راوی آن ابوبصیر است كه در نزد تشیع در روایتهای آنان ابوبصیر كینه چهار نفر ذكر شده است كه آن چهار نفر عبارتند از:

- یحیی بن القاسم.

- لیث البختری كه در این روایت او راوی حدیث است.

- عبدالله بن محمد الأسری.

- حماد بن عبدالله بن اسید الهروی.

اسم ابوبصیر در كتابهای رجال به نام ابوبصیر لیث بن البختری المرادی نقل شده است چنانكه در كتاب الرجال الكشی در صفحه 151 آن را با اسم  و كنیه یادآوری نموده است، این راوی كسی است كه به ائمه اتهام وارد نموده است و درباره ی آنان مخصوصاً ابو جعفر می گوید: اگر دنیا به سوی آنان می رفت آن را با دندانهای نواجذ می گرفتند.

از ابن ابی یعفور روایت شده است كه ایشان می فرمایند من به همراه جماعتی كه در بین آنان ابو بصیر بود برای ادای حج خارج شدم و به ابو بصیر گفتم: از خداوند بترس و با مال خودت برای ادای حج برو زیرا كه شما دارای ثروت زیادی هستی و از آن استفاده نما، نه از مال دیگران ایشان در جواب من به من گفت: اگر دنیا به سوی صاحب تو (امام جعفر) بیاید او را با رداء خود جمع آوری می نماید.

ایشان چنان فردی بودند كه همیشه امام جعفر صادق را به تمسخر و استهزاء می گرفتند و او را فردی طماع و دنیا دوست معرفی می نمودند از حماء الناب روایت است كه ایشان می فرمایند: روزی ابو بصیر بر دروازه امام ابو عبدالله نشستند تا به او اجازه دخول دهند ولی امام به او اجازه نداد و گفت: اگر به همراه ما مال و ثروت می بود حتما به ما اجازه می داد كه ناگهان سگی به سوی او آمد و چهره ی او را با زبان لیسید او گفت: اف اف این دیگه چیست؟ یكی از همنشینان او به او گفت این سگی بود كه چهره ی شما را لیسید.

و در جایی دیگر امام جعفر صادق را فردی ناآگاه و نادان و جاهل قلمداد می كند از شعیب العقر قوفی روایت است كه ایشان می فرمایند ابو بصیر به من گفت: از ابو عبدالله درباره ی زنی كه شوهر دارد و دوباره ازدواج می نماید پرسیدم ایشان به من گفت: زن رجم شود و آن كرد را صد ضربه تعزیرا بزنند, شعیب می گوید همین سوال را من از امام جعفر صادق پرسیدم ایشان به من گفتند: زن رجم شود و بر مرد هیچ چیزی لازم نمی گردد پس از چند روزی با ابو بصیر ملاقات كردم و به او گفتم من از امام جعفر صادق همین سوال را پرسیدم او به من گفت زن رجم شود و بر مرد هیچ چیزی لازم نمی گردد، ابوبصیر بر سینه ی خود دستی كشید و گفت من اطلاع نداشتم كه حكم و دستور و فتوای او هر لحظه تغییر می كند.

و در روایتی دیگر از حماد بن عثمان روایت است كه ایشان می فرمایند من به همراه ابی یعفو و فرد دیگری به سوی خیره رهسپار شدیم كه در بین راه از دنیا سخن به میان آمد و ما درباره ی او سخن گفتیم ابوبصیر مرادی به ما گفت: اگر امام جعفر صادق آن دوست شما دنیایی گیرش می آمد حتما به سوی آن می رفت.

و در احوال او نوشته اند كه ایشان در حالت جنب و جنابت ائمه را ملاقات می كرد و از بكیر روایت است كه ایشان می فرمایند ابوبصیر مرادی را ملاقات كردم و از او پرسیدم: كجا می خواهی بروی او گفت: به ملاقات امام جعفر صادق می روم من به او گفتم من نیز با شما به همراهی می آیم او به همراه من با امام ملاقات كرد و امام به سوی او نظر كرد و گفت آیا در منازل انبیاء و صلحاء با جنایت داخل می شوی. او گفت: پناه بر خدا از غضب و خشم او و غضب شما استغفار نمود و گفت: دیگر به این حال بر نمی گردم.

از حضرت شعیب بن یعقوب العقر قوفی روایت است كه ایشان می فرمایند: از ابوالحسن درباره ی مردی كه با زن شوهردار ازدواج می كند و از احوال آن زن اطلاع كامل ندارد پرسیدم؛ ایشان در جواب گفت: زن رجم شود و بر مرد هیچ چیزی لازم نمی شود من این سوال و جواب را برای ابوبصیر مرادی تعریف نمودم ایشان گفت قسم به خدا امام جعفر به من گفت زن رجم و مرد شلاق زده شود سپس دستش را بر سینه خود كوبید و گفت گمان می برم امام جعفر هنوز علمش تكمیل نشده است و از نظر علمی رشد ننموده است.

مرادی چنان فردی است كه به خاطر اطفاء غریزه ی شهوانی خود كلاس تعلیم و تعلم خواهران را رایج گرداند چنانچه از حسن بن مختار روایت است كه ایشان از ابوبصیر نقل می نمایند كه ایشان گفتند: در زمانی كه خواهران و زنان را تدریس می نمودم با یكی از آنان مزاح و شوخی نمودم. روزی به نزد امام جعفر صادق مشرف شدم كه ایشان به من گفت: ای ابوبصیر شما به آن زن چه چیزی گفته بودید گفتم: به او گفتم دستت را به من بده. امام جعفر صادق به من گفت: هرگز به او نزدیك مشو و با او سخن مگو.

از ابوبصیر به تعداد 57 روایت از راویان مختلف و گوناگونی در كتابهای اربعه نقل شده است كه برای آشنایی بیشتر به صفحه 56 و 66 كتاب الشیعه و المتعه نوشته محمد مال الله مراجعه نمایید.

 

روایت سوم:
سومین روایتی كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال می كنند روایتی است كه از ابن مسكان نقل شده  است كه ایشان می فرمایند از حضرت امام جعفر شنیدم كه ایشان می فرمودند: اگر حضرت عمر نكاح موقت را حرام نمی گرداند به غیر از افراد شقی و بدبخت هیچ كسی مرتكب زنا نمی شد.

اگر واقعاً نكاح متعه جایز و حلال بود پس چرا حضرت علی در دوران خلافت خویش به آن دستور ندادند و به نشرو ترویج آن نپرداختند و چرا بر منبر علنا حلت آن را بیان نداشتند آیا او كتمان علم نمودند و از نشر آن شرمنده می شدند پس چرا آن را بیان نداشتند اگر به دقت بنگریم در می یابیم كه عدم بیان ایشان نیز دلیل دیگری بر حرمت نكاح موقت است.

این روایت نیز كه توسط ابن مسكان نقل شده است مردود و باطل است زیرا كه ابن مسكان به عبدالله بوده كه اكثر علمای شیعه آن را مردود و مستور الحال معرفی نموده اند كه در اینجا به نظریات بخشی از آنها اشاره می شود.

 

 نجاشی می گوید: ابن مسكان از ابو عبدالله روایت نقل می كند ولی روایات او فاقد اعتبارند.

و از طرفی دیگر تشیع درباره ی ابن مسكان می گوید: ایشان به خاطر احترام و اجلال ابو عبدالله بر آن وارد نمی شدند و از ایشان سماع حدیث نداشتند و فقط از اصحاب ابو عبدالله روایت نقل می كردند.

كلیه روایاتی كه از ایشان نقل شده اند به 35 روایت می رسد اگر واقعا ایشان سماع نداشته اند و آن سخن درست و به جا است پس چرا 35 روایت نقل نموده است ایشان جزو افرادی هستند كه از گروه واقفه شمرده شده اند چنان چه ابن عقد از علی بن الحسن بن فضال نقل می كند كه ایشان فرمودند: عثمان بن عیسی الرواسی به ما گفت: زیاد قندی و ابن مسكان به من گفتند: ما نزد ابو ابراهیم بودیم كه ناگهان به ما گفت: اینك بهترین فرد روی زمین بر شما وارد می شود كه در آن لحظه ابوالحسن الرضا در حالی كه كودكی بیش نبود داخل شد ما گفتیم او بهترین فرد روی زمین است او را در بغل گرفت و بر آن بوسه زد و گفت ای فرزند آیا می دانی كه این دو القندی و ابن مسكان بر من مشكوك اند.

واقفه گروهی هستند كه تا موسی بن جعفر ائمه را قبول دارند و بعد از آن به امامت هیچ امامی قائل نیستند مرویات ابن مسكان در كتب اربعه تشیع به 279 روایت می رسد كه مجموعه كسانی كه از آنان روایت نقل كرده است به طور مجموع و كلی در كتاب الشیعه و المتعه نوشته محمد مال الله در صفحه 70 الی 82 نقل شده اند.

 


--------------------------------------------------------------------------------
 [1] معجم رجال الحدیث ابوقاسم خوی 18/293.

 [2] رجال الكشی 274 تنقیح المقال 3/241.
ابو عبد الرحمن محمد مال الله

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:02 ق.ظ تاریخ: دوشنبه 30 بهمن 1385 |+|
مناظره‌ی هاشمی رفسنجانی و شیخ یوسف قرضاوی

پست: 263  |  موضوع مرتبط: عمومی

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: سیاسی خارجی

برنامه مناظره‌ی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و شیخ یوسف قرضاوی، رییس اتحاد جهانی علمای مسلمین (از گروه‌های سنی) با تاكید دو طرف بر ضرورت وحدت و همبستگی مسلمانان جهان با توجه به شرایط فعلی انجام گرفت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به نقل از شبكه‌ی تلویزیونی الجزیره، پیش از آغاز این مناظره مجری این برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی ضمن قدردانی از حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی و شیخ قرضاوی خطاب به بینندگان اظهار داشت: بینندگان عزیز پیش از آنكه آغازگر این برنامه‌ی زنده تلویزیونی باشیم لازم است بر این نكته تاكید كنم كه هاشمی رفسنجانی و شیخ قرضاوی بنا بر درخواست هیات بلندپایه‌ای از انجمن جهانی مسلمین كه اخیرا در تهران دیداری را با برخی از شخصیت‌های ایرانی داشته‌اند، این مناظره را انجام می‌دهند و این برنامه پیش از آنكه مناظره باشد یك گفت‌وگوی دوجانبه است كه با هدف ایجاد وحدت هر چه بیشتر میان اهل تسنن و اهل تشیع به خصوص با توجه به شرایط فعلی عراق انجام گرفته است.

حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی كه آغازگر برنامه بود، اظهار داشت: من به نوبه خود می‌خواهم از شبكه تلویزیونی الجزیره و هم‌چنین آقای شیخ قرضاوی به دلیل برگزاری این برنامه و فراهم كردن این فرصت كه مطمئنا اهمیت ویژه‌ای به وحدت هر چه بیشتر مسلمانان داده است، تشكر و قدردانی كنم.

وی افزود: ما پس از انقلاب اسلامی ایران تلاش‌های بسیاری در زمینه‌ی فراهم ساختن وحدت اسلامی هر چه بیشتر مسلمانان انجام داده‌ایم و این راه را پیش از این آیت‌الله علامه بروجردی و شیخ عبده رفته بودند و در این راه تلاش‌هایی را انجام داده‌اند و هم‌چنین آیت‌الله خامنه‌ای نیز تلاش‌هایی را در این زمینه انجام داده‌اند و در آن زمان موفقیت‌های بسیاری را محقق ساختیم و در این راه نیز بسیاری با ما از جمله شیخ قرضاوی همراهی كردند و باید بگوییم كه ما به یكدیگر نزدیك شدیم و تلاش‌هایی را نیز برای نزدیكی هر چه بیشتر مذاهب انجام دادیم. اما متاسفانه روزهای اخیر با مشكلاتی مواجه شدیم كه این مشكلات از اوضاع عراق و لبنان و نیز تلاش‌های دشمن تاثیر گرفته است. به اعتقاد من دشمن ما در صدد آن است كه ما را شكست دهد و به اعتقاد من طرح آمریكا در خاورمیانه با شكست مواجه شده است و آنها نتوانسته‌اند اهداف خود را در عراق محقق سازند؛ بنابراین به این تصور رسیده‌اند كه با فتنه‌ا‌فكنی و ایجاد تفرقه میان اهل شیعه و تسنن می‌توانند به پیروزی برسند و جبران این شكست را بكنند؛ با توجه به پیروزی ملت لبنان و مقاومت اسلامی لبنان و نیز پیروزی مقاومت در تمامی كشورهای اسلامی آنها تلاش كرده‌اند كه با ایجاد فتنه و تفرقه افكنی میان اهل تشیع و تسنن به اهداف خود دست یابند و در تلاش برای تحقق آنها باشند.

هاشمی رفسنجانی هم چنین گفت: در قرآن به صورت صریح و روشن بر ضرورت محافظت از وحدت مسلمانان تاكید شده است؛ بنابراین با توجه بر این ضرورت لازم است كه از تمامی بازی‌هایی كه آمریكایی‌ها انجام می‌دهند و برای آن برنامه‌ریزی می‌كنند دوری كنیم و می‌توانیم بسیاری از مسایل خود را از طریق وحدت نه از طریق تفرقه حل و فصل كنیم. علمای ایران و ملت‌ ایران به وحدت اسلامی و ضرورت آن ایمان دارند و مطمئنا اهل تسنن نیز به این وحدت ایمان و اعتقاد دارند و به ایجاد تفرقه رضایت نمی‌دهند؛ بنابراین علما و عقلا لازم است كه به هیچ یك از افراط گرایان دو طرف توجه نكنند.

شیخ قرضاوی نیز در ابتدای این برنامه با تشكر و قدردانی از فرصتی كه شبكه‌ی تلویزیونی الجزیره برای انجام این گفت‌وگو با توجه به درخواست اتحاد جهانی مسلمین فراهم ساخته است و نیز با تشكر و قدردانی از حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی جهت شركت در این برنامه گفت: به اعتقاد من این دیدار و گفت‌وگو برای این امت اسلامی نتیجه‌ بخش و دارای خیر و بركت خواهد بود. من دوست داشتم و امیدوار بودم كه آیت‌الله هاشمی درباره‌ی نقاط هشت گانه سخن بگوید كه باید درباره آنها سخن بگوییم و گفت‌وگو كنیم. ما می‌خواستیم كه در این گفت‌وگو درباره‌ی این زخم حرف بزنیم؛ هر چند كه هدف این برنامه ایجاد تقارب بیشتر مذاهب و تلاش برای دور شدن از اختلافات و یا به عبارتی زخم‌ها است. در این جا یك قضیه مهم مطرح است و آن قضیه قضیه‌ی تكفیر است. ما می‌خواهیم كه اسلام همان گونه كه یك اسلام واحد بوده است یك اسلام واحد بماند و متاسفانه كسانی هستند كه می‌گویند ما هیچ اجماعی و هیچ تفاهمی با اهل تسنن نداریم. ما مخالف این قضیه یعنی قضیه تكفیر هستیم و كافی است كه فرد مسلمان بگوید "اشهد ان لا اله الا الله و اشهدان محمد رسول الله". این یك قضیه است؛ اما قضیه دوم آن است كه اختلافات شیعیان و اهل تشیع و اهل تسنن نباید در حضور عامه و در مساجد مطرح شود و باید این مساله تنها توسط متخصصان و كارشناسان به بحث و گفت‌وگو گذاشته شود؛ اما قضیه‌ی سوم مساله‌ی خلفا و اهل بیت است؛ اهل تسنن عاشق اهل بیت هستند و هیچ كس از اهل تسنن وجود ندارد كه این عشق و محبت را نسبت به خاندان اهل بیت پیامبر نداشته باشد. چه كسی از اهل تسنن وجود دارد كه حضرت علی (ع) این شمشیر برنده‌ی خداوند را دوست نداشته باشد؟ چه كسی از اهل تسنن حسن و حسین (ع) نوه‌های پیامبر اكرم را دوست ندارد؟ چه كسی زین‌العابدین (ص) را دوست ندارد؟ مشكل ما با اهل تشیع و مخالفت ما با آنها نسبت به صحابه‌ی پیامبر است؛ من هم چنان بر حساسیت این موضوع تاكید و اصرار دارم؛ ممكن نیست كه ما دست در دست هم بگذاریم و شما هم چنان بگویید لعنت‌الله علی ابوبكر، عمر و عایشه. اینان شاگردان رسول اكرم و نزدیكان وی هستند و لازم است بر آنها احترام بگذاریم؛ این احترام گذاشتن برای همه‌ی صحابه پیامبر كه در قرآن كریم نیز اشاره‌ی صریح و مستقیمی به آنها شده است لازم و ضروری است. چه كسی ایران را از پرستش آتش آزاد ساخت؟ همین صحابه‌ی پیامبر بودند؟ چه كسی مصر را از پرستش بت‌ها رها ساخت؟ همین صحابه‌ی پیامبر بودند. لازم است تمامی این بی‌حرمتی‌ها نسبت به خلفا متوقف شود؛ اما مساله دیگر مساله‌ی نشست اخیر مكه است كه ضروری بود تمامی علمای دینی اهل تشیع و اهل تسنن در آن شركت كنند و پیش نویس یا قطعنامه یا توافقنامه‌ این نشست را به امضا درآورند، اما متاسفانه دیدیم كه هیچ یك از علمای شیعه‌ی بزرگ عراق در این نشست حضور به هم نرساندند. مساله‌ی دیگر آنچه كه در عراق جاری است، می‌باشد. گروه‌های مرگ و كشتار در عراق هم چنان به كار خود ادامه می‌دهند و مردم را مجبور به ترك منازل و مناطق مسكونی خود می‌كنند؛ در عراق مساجدی هستند كه بسته شده‌اند و مساجدی هستند كه به تسخیر درآمده‌اند و موضوع دیگر كه لازم است به آن اشاره كنم آن است كه ما مخالف هر گونه تقسیم كشور و تجزیه عراق هستیم. كسانی هستند كه می‌خواهند كشورهای اسلامی را تقسیم و تجزیه كنند، می‌خواهند عراق را به چندین عراق و مصر را به چندین مصر و سوریه را به چندین سوریه تبدیل كنند. لازم است با این گونه طرح‌ها مخالفت كنیم و در برابر هرگونه طرحی در زمینه تقسیم و تجزیه این كشورهای اسلامی بایستیم.

سوال: آقای هاشمی شما كه الان در این برنامه سخن می‌گویید برای ما مشخص كنید كه آنچه را كه می‌گویید رای شخصی شماست یا رای تمامی علمای دینی ایران است؟

هاشمی رفسنجانی: طبیعتا من آرای شخصی خود را می‌گویم، اما می‌دانم كه اكثریت علمای ایران نیز چنین رای و نظری دارند.

سوال: آنچه كه آقای شیخ قرضاوی گفتند را شنیدید، موضوع نشست مكه و توافق این نشست و عدم حضور بسیاری از علمای شیعه و نیز موضوع لعن (صب) خلفا؟

هاشمی رفسنجانی: به اعتقاد من كارهایی كه از سوی عوام و افراط گرایان انجام می‌گیرد نباید بر ما تاثیر بگذارد و نباید منجر به ایجاد تفرقه میان ما شود. باید هم چنان به وحدت خود متمسك بمانیم؛ در حال حاضر خطر بزرگتر خطر اسراییل و آمریكا است، استكبار درصدد ایجاد فتنه و به اشغال در آوردن سرزمین‌هایمان است و امت اسلامی باید نسبت به این امر هوشیار باشد؛ زیرا این امت مسوولیت‌های خاصی را به عهده دارد و با توجه به دارا بودن منابع غنی انرژی می‌تواند در برابر این دشمن ایستادگی كند؛ لذا این حق امت اسلامی است كه یك قدرت تشكیل دهد و از اسلام محافظت كند. نباید به سخنان عوام گوش دهیم و بر اساس آن ارزیابی یا موضع‌گیری كنیم؛ در تمامی خطبای جمعه می‌گوییم صلوات بر محمد و آل محمد و اصحاب محمد (ص). نباید به حقوق دیگران تجاوز كنیم.

سوال: آقای رفسنجانی اما بسیاری از اهل تسنن این سوال را مطرح می‌كنند كه چرا حكم حرام یا تحریم از سوی شما در این زمینه یعنی لعن صحابه توسط عوام صادر نمی‌شود؟

هاشمی رفسنجانی: این موضوع بارها توسط علمای اسلام مطرح شده است و نیز توسط امام خمینی، رهبر كبیر انقلاب اسلامی و آیت‌الله خامنه‌ای نیز مطرح شده است؛ نباید به چیزهایی كه منجر به ایجاد تفرقه و اختلاف می‌شود گوش دهیم؛ ما نمی‌خواهیم كه این امت تضعیف شود و در تمامی خطبه‌های خود به موضوع اهل بیت و صحابه نیز می‌پردازیم و پرداخته‌ایم.

سوال: آقای شیخ قرضاوی در میان اهل تسنن نیز افراط گرایانی وجود دارند و در این زمینه نیز فتواهایی از سوی برخی از رجال دینی در زمینه تكفیر اهل تشیع نیز صادر شده است؛ بنابراین اهل تشیع نیز در این زمینه نسبت به اهل تسنن اعتراضاتی دارند.

قرضاوی: من می‌توانم به زبان اهل تسنن بگویم خطای هر شخصی بر آن شخص است، نه بر همه. موضوع تكفیر موضوع دوجانبه‌ای است؛ اما چه مقدار از اهل تسنن هستند كه اهل تشیع را تكفیر می‌كنند؟ اكثریت اهل تسنن به چنین اقدامی مبادرت نمی‌كنند. چه تعداد از اهل تسنن در پس حزب‌الله ایستادند و از حزب‌الله حمایت كردند؟ بنابراین موضوع تكفیر موضوع عامی میان اهل تسنن نیست. همانگونه كه گفتیم ما بر اعتدال گرایان نظر داریم و اعتماد می‌كنیم.

سوال: آقای رفسنجانی اهل تشیع معتقد به تقیه هستند و می‌گویند كه تقیه حكم خاصی دارد؟ نظر شما در این زمینه چیست؟

هاشمی رفسنجانی: من فكر می‌كنم این نیز یكی دیگر از موضوع‌هایی است كه توسط دشمنانمان مطرح می‌شود. امروز اگر به زندگی عقلا، كشورها و حكومت‌ها و هر انسانی نگاه كنید می‌بینید كه برخی از موضوعات وجود دارد كه شخص معتقد است كه مصلحت بر آن است كه نباید مطرح شود. در قانون نیز چنین چیزی وجود دارد و حتی برخی از مدارك سری یا قوانینی وجود دارد كه اصلا نباید مطرح شود. مساله این طور نیست كه هر كسی موضوعی را آنچنانكه می‌خواهد و آنچنانكه مصلحت می‌داند مطرح كند. تقیه كه شیعیان به آن معتقد هستند از قرآن گرفته شده است و منبع اصلی آن قرآن است و نباید اسرار مسلمانان را به غیر مسلمانان مطرح كنیم و ما حتی در میان خود شیعیان نیز هر چیزی را مطرح نمی‌كنیم؛ برخی از امور سری در هر حكومتی و در هر دولتی وجود دارد، بنابراین اگر بخواهیم مفهوم تقیه را به یك حركت سری شیعه تعریف كنیم این یك تعریفی است كه از روی سادگی و ناآگاهی انجام گرفته است؛ زیرا این موضوع نه تنها در نزد شیعیان بلكه در نزد اهل تسنن و دیگر مسلمانان نیز وجود دارد.

سوال: آقای رفسنجانی گفته می‌شود كه تلاش‌هایی از سوی ایران برای شیعه ساختن اهل تسنن در كشورهای اسلامی انجام می‌گیرد پاسخ شما به این سوال چیست؟

هاشمی رفسنجانی: بهترین روش‌ها برای تعریف یك فكر خوب و یا یك عمل خوب و یا یك اقدام خوب به اعتقاد ما آن است كه عمل صالحی را انجام دهیم و زمینه را برای آن فراهم سازیم تا دیگران نیز از این عمل خوب دنباله‌روی كنند و دیگران نیز این گونه اقدام را انجام دهد اگر مقصود آن است كه ما این اقدام خوب و ستوده را انجام ندهیم این كاملا نادرست است باید به اقدامات ستوده دست زنیم چون حمایت از مظلوم دفاع از حق مظلوم. آیا اگر ما به چنین اقدامات ستوده ای اقدام كنیم دیگران فكر می‌كنند كه این یك عملیات تبلیغاتی از سوی ما می‌باشد? به اعتقاد من این دیدگاه كاملا نادرست است و این حق همه است كه اقدامات ستوده‌ای را برای خود داشته باشند. هم چنین اگر مقصود آن است كه به گونه‌ای تبلیغ كنیم و به گونه‌ای سخن بگوییم كه دیگران را متهم كنیم و معایب دیگران را رو كنیم این نیز كاملا نادرست است و ما نیز به چنین اقدامی دست نمی‌زنیم زیرا معتقدیم این گونه اقدامات شایسته نمی‌باشد و انتظار داریم كه همه نیز این گونه معتقد باشند و اینگونه عمل كنند به گونه‌ای كه با عمل ستوده خود دیگران را به انجام چنین اعمالی هدایت كند.

سوال: آقای قرضاوی برخی معتقدند كه اهل تسنن مرجعیت جامعی ندارد. با توجه به این نظریه چگونه می‌توانیم مطمئن شویم كه زمانی كه میان علمای اهل تسنن اجماعی رخ می‌دهد این اجماع از سوی عوام مورد قبول و به اجرا گذاشته می‌شود. به خصوص آنكه علمای اهل تسنن شیوه‌های خاص خود را دارند و حتی اختلافی میان علما و حكام برخی كشورها وجود دارد و نیز اگر شما اهل تشیع را متهم می‌كنید كه تلاش‌های گسترده‌ای را برای شیعه كردن سنی‌ها در برخی از كشورهای اسلامی انجام می‌دهند شما نیز به چنین اتهامی متهم هستید و نیز این اتهام و یا این انتقاد بر اهل تسنن وارد است كه حقوق اقلیت شیعه در برخی از كشورهای سنی اصلا رعایت نمی‌شود.

قرضاوی: قبل از اینكه به این سوال پاسخ دهم می‌خواهم درباره‌ی تقیه كه آقای هاشمی به آن اشاره كردند، ارزیابی را داشته‌ باشم. موضوع تقیه كه در قرآن كریم ذكر شده است برای غیر مسلمانان است نه برای مسلمانان و آیه‌ی شریفه‌ای نیز در این زمینه در قرآن هست.بنابراین موضوع تقیه در قرآن كریم نیز برای غیر مسلمانان آمده است و از این موضوع به عنوان قاعده‌ای برای تعیین مسیر یك قضیه دیگر استفاده شده است. اما در مورد سوال شما. اینكه اهل تسنن تلاش می‌كنند اهل تشیع را سنی بكنند صحیح نیست و اصلا منظور ما و قصد ما از این موضوع چیز دیگری است. مقصود ما تلاش‌هایی است كه برای شیعه كردن اهل تسنن انجام می‌گیرد. اگر به این موضوع با این دید نگاه كنیم كه اعتقاد یك مذهب را تغییر دهیم و منجر به انتقال افراد از مذهبی به مذهبی دیگر و یا فرقه‌ای به فرقه‌ی دیگر شویم این همان موضوع و مسیر فتنه است و من به برادران ایرانی خود در آن زمان كه به ایران آمدم و گفت‌وگویی با آنها داشتم گفتم كه ممكن است چه چیزی از این اقدام یعنی شیعه كردن افراد سنی در یك كشور سنی به دست آید و كشورهای سنی مثل سودان، تونس و غیره شاید ممكن است در این گونه تلاش‌ها ده هزار صد هزار یا بیشتر از اهل تسنن شیعه شوند. اما پیامد آن تحریك احساسات كل آن ملت علیه عاملان این حركت است. من به شما اطمینان می‌دهم این چنین جریانی از سوی اهل تسنن وجود ندارد و آنها این كار را نمی‌كنند. من در ارتباط با بسیاری از سازمان‌های تبلیغاتی جهانی بزرگ از اهل تسنن چون هیات خیریه‌ی اسلامی كویت، سازمان دعوت اسلامی خارطوم یا لیبی هستم و به شما اطمینان می‌دهم در برنامه‌های تبلیغات این سازمان‌ها هیچ گونه تلاش‌هایی مشابه وجود ندارد.

سوال: آقای شیخ قرضاوی اما درباره‌ی اینكه برخی از اقلیت‌های شیعه در كشورهای سنی به حقوق خود دست نمی‌یابند چه می‌گویید؟

قرضاوی: این همان چیزی است كه می‌توان گفت به صورت دو جانبه وجود دارد، اما اگر بخواهیم مساله‌ی تقریب را جدی بگیریم باید كشورهای سنی حقوق اقلیت شیعیان را در نظر بگیرند و همینطور كشورهای شیعه حقوق اقلیت‌های سنی را نیز در نظر داشته باشند. اما لازم است بگویم این درست است كه در برخی از كشورهای سنی تمامی حقوق اقلیت‌های شیعه ممكن است رعایت نشود اما به هر حال ما شاهد مقامات مسوول و وزیران مسوول شیعه در برخی از حكومت‌های سنی می‌باشیم بگونه‌ای كه برخی از اقلیت‌های مصری كه بسیار كمتر از اقلیت‌های اهل تسنن در ایران هستند، سه وزیر در حكومت دارند. اما اهل تسن كه 15 میلیون نفر در ایران می‌باشند حتی یك وزیر در حكومت نیز ندارند. اهل تسنن در ایران خواهان مساجد هستند كه این خواسته‌ی آنها در نظر گرفته نمی‌شود و به هر حال منظور من آن است كه دو طرف باید مطالبات اقلیت‌ها را در نظر بگیرد و اگر بخواهیم درهای فتنه و شر را ببندیم باید این مسایل را به صورت جدی در نظر بگیریم و دنبال كنیم.

سوال: آقای رفسنجانی موضوع بعدی عراق است. بسیاری بر این توافق نظر دارند كه بحران‌های فعلی عراق بیشتر چهره‌ی سیاسی دارند تا دینی. كسانی هستند كه می‌گویند ایران نسبت به آنچه كه در عراق جاری است موافق است، به رغم آنكه با حضور نیروهای اشغالگر در این كشور مخالف می‌باشد. اشغالگران مبادرت به تشكیل حكومت طوایفی در عراق كردند كه اكثریت احزاب این حكومت طوایفی احزابی بودند كه در سابق تحت حمایت ایران بوده‌اند. از منطق وحدت امت اسلامی چگونه این موضوع را ارزیابی می‌كنید؟

هاشمی رفسنجانی: قبل از آنكه درباره‌ی عراق حرف بزنم می‌خواهم ارزیابی درباره برخی از اظهارات آقای قرضاوی داشته باشم. اگر بخواهم به برخی از مطالبی كه وی اظهار داشته‌اند و برخی از آمار ارقام و ادعاهایی كه وی نیز ارایه كردند جواب بدهم جواب‌های روشن و صریحی دارم .اما ما نمی‌خواهیم كه در دام آمریكا واقع شویم و اگر این گونه پاسخ دهیم این گفت‌وگو اهداف آمریكا را محقق خواهد ساخت و همان چیزی می‌شود كه آمریكا و اسراییل می‌خواهند. بنابراین نباید بگذاریم این گفت‌وگو به این مسیر هدایت شود. اما درباره‌ی عراق موضع‌گیری ما درباره عراق بسیار واضح و روشن است ما خواهان حفظ تمامیت ارضی عراق و استقلال و اتحاد این كشور هستیم ما خواهان آن هستیم كه عراق تجزیه و تقسیم نشود و تمامی قومیت‌ها و مذاهب عراقی تحت یك پرچم و یك قانون قرار گیرند. نباید این چنین فكر كنیم كه با توجه به آنكه شیعیان در زمانی كه اهل تسنن حاكم عراق بودند تحت ظلم واقع شده بودند و امروز آمده‌اند كه انتقام بگیرند. باید همه در یك صف واحد بایستند و این فرصت را به اشغالگر عراق ندهند كه اهداف خود را محقق سازد. ما و كشورهای همجوار باید همكاری‌های لازم را در زمینه‌ی موضوع عراق انجام دهیم و باید عراقی‌ها خود امور خود را اداره كنند.

سوال: اما آقای رفسنجانی برخی‌ها می‌گویند كه ایران تشكلات اطلاعاتی و فعالیت‌هایی در عراق دارد و به رغم آنكه مخالف حضور اشغالگران است اما اینگونه فعالیت‌ها را برای خود در عراق حفظ می‌كند و موضع‌گیری ایران در عراق نسبت به موضع‌گیری‌اش نسبت به لبنان و فلسطین متفاوت است.

هاشمی رفسنجانی: هر كس این گونه نظریه‌ها و این گونه اظهارات را ارایه می‌دهد در واقع به همان زبان آمریكا حرف می‌زند ما نمی‌خواهیم در امور عراق دخالت كنیم و می‌خواهیم عراقی‌ها خود مشكلات خود را حل كنند. شما باید این واقعیت را در نظر بگیرید ما هر جا كه مشكلی برای كشورهای اسلامی یا مسلمانان به وجود آمده است كمك‌های خود را به آن كشور ارایه داده‌ایم. مثلا به مسلمانان بوسنی و نیز به مسلمانان فلسطین كمك كرده‌ایم در حالی كه آنها سنی بودند. ما از كل امت اسلامی حمایت می‌كنیم و اگر از عراق دفاع می‌كنیم در واقع از عراق به عنوان یك كشور اسلامی كه تحت اشغال اشغالگران می‌باشد حمایت می‌كنیم و خواهان دخالت در امور این كشور نیستیم عراقی‌ها خود به خوبی می‌دانند چگونه امور خود را بگردانند انتخابات برگزار می‌كنند و هر كسی كه اكثریت را به دست آورد مسوول تشكیل حكومت می‌شود و اكثریت پارلمان را نیز در دست می‌گیرد. باید بگذارید مردم عراق خود سرنوشت خود را تعیین كنند.

سوال: آقای قرضاوی همان گونه كه شما می‌گویید برخی از احزاب شیعه با حكومت درچارچوب اشغال عراق همكاری می‌كنند برخی از احزاب سنی نیز با این حكومت و با وجود نیروهای اشغالگر همكاری خود را ارایه می‌كنند. در عراق گروه‌های سنی وجود دارند كه مرتكب اعمال خلاف شرع می‌شوند و اقدامات نادرستی را علیه شیعیان و حتی سنی‌ها اتخاذ می‌كنند و نام این گروه‌های سنی نیز برای همه آشكار است. این موضوع خود نمی‌تواند در از میان بردن فتنه كمك كند؟ نظرتان چیست؟

قرضاوی: ما اصلا اهمیتی به موضوع مشاركت این احزاب یا آن احزاب با حكومت و همكاری آنها قائل نیستیم. ممكن است برخی از برادران سنی در حكومت شركت كرده باشند و یا همكاری‌ را ارایه داده باشند كه در حال حاضر پشیمان شده‌اند این موضوع برای ما مهم نیست آنچه كه ما بر آن متمركز می‌شویم حق ملت عراق در داشتن مقاومت اسلامی در برابر اشغالگران است. حقی كه هر ملت دیگری چون ملت فلسطین و افغانستان از آن برخوردار است. حقی كه حتی در عرف و قانون بین‌الملل نیز كاملا وجود دارد. حق مقاومت اسلامی به عنوان یك اصل واجب در احكام اسلامی وجود دارد و اسلام از این مقاومت به عنوان جهاد نام برده است. به طوری كه هر وقت گروهی یك كشور اسلامی را به اشغال در آورد واجب شرعی همه مسلمانان آن كشورهای منطقه است كه در برابر دشمن مقاومت كنند. مشكل ما مشكل همكاری احزاب با حكومت عراق نیست بلكه مشكل ما حلال شمردن ریخته شدن خون‌های مردم عراق و كشتارهای روزانه‌ای است كه در این كشور رخ می‌دهد. اگر كسی ازاهل تسنن در این گونه اقدامات شركت داشته است ما همیشه این موضوع را محكوم كرده‌ایم. اما از آیت‌الله‌های عراق و ایران نیز خواسته‌ایم كه با محكوم كردن این موضوع مانع ریخته شدن خون بسیاری از مسلمانان عراق شوند. همه بر داشتن نفوذ ایران در عراق معتقدند و اعتراف كرده‌اند و همه می‌دانند كه بسیاری از كلید های این گونه بحران‌ها در دست ایران است. باید به این موضوع اعتراف كنیم و نسبت به این قضیه راه‌حلی را در این دیدار و در این گفت‌وگو ارایه دهیم. باید خون و خونریزی در عراق را متوقف كنیم.

سوال: آقای قرضاوی بعضی از كشورهای عربی و اسلامی كه از اكثریت سنی برخوردارند این كشور اسلامی را حمایت نمی‌كنند و در برخی از اوقات موضع‌گیری‌هایی را اتخاذ می‌كنند كه با موضع‌گیری آمریكا در قبال ایران موازی و حتی نزدیك است. نظر شما در این مورد چیست؟

قرضاوی: من وكیل سازمان یا كشور عربی یا كشور مشخصی نیستم اما در بسیاری از موارد موضع‌گیری‌هایی بر خلاف حكام و رهبران این كشورها اتخاذ كرده‌ام. درست است كه ما در برخی از موارد چون نقش ایران در عراق یا موضوع صحابه اختلاف نظر داریم اما اگر روزی به ایران تجاوزی انجام گیرد مطمئنا ما موضع‌گیری مخالف با این تجاوز خواهیم گرفت و در كنار ایران خواهیم ایستاد و از این كشور حمایت خواهیم كرد. ما در كنار هر كشور مسلمان دیگری خواهیم ایستاد و مخالف هر گونه تجاوزی به یك كشور اسلامی چون ایران هستیم. مطمئنا با تجاوزگران رویارو خواهیم شد و در كنار ایران خواهیم ایستاد. هیچ شكی در این موضوع نیست و موضع‌گیری ما در این زمینه كاملا روشن است و حتی موضع‌گیری ما در زمینه انرژی هسته‌یی ایران نیز مشخص است به گونه‌ای كه ما معتقدیم این حق ایران است كه بتواند این انرژی را داشته باشد.

سوال: آقای رفسنجانی در حال حاضر مقاومت اسلامی در عراق وجود دارد و ایران نیز مخالف حضور اشغالگران در این كشور است. چرا تا به امروز فتوای صریح و روشنی كه مقاومت اسلامی را واجب بشمارد و یا حتی برخی از مقاومت‌ها را در برخی از مناطق عراق چون منطقه الانبار و غیره انجام می‌گیرد تایید كند، صادر نشده است.

هاشمی رفسنجانی: من فكر می‌كنم بارها و بارها این را گفته‌ایم و تایید كردیم و موضع‌ ما این چنین بوده است كه مقاومت امری ضروری و واجب است و ما مخالف هر گونه درگیری داخلی میان عراقی‌ها هستیم. من نمی‌خواهم وارد این مساله بشوم اما نباید فراموش كنید كه این درگیری‌ها از كجا آغاز شد و معتقدم كه آقای قرضاوی نیز نباید چیزی را بگوید كه آمریكا می‌گوید و می‌خواهد. مقاومت اسلامی حق ملت عراق است اما شما ببینید تا به امروز هیچ ایرانی‌ای كه در عملیات تروریستی در عراق شركت كرده باشد دستگیر نشده است. اما بسیاری از اعرابی كه در این عملیات‌های تروریستی در عراق شركت كرده‌اند دستگیر شده‌اند. نمی‌خواهم در این زمینه وارد شوم و حرف بزنم. ما به رغم تمامی عملیات‌هایی كه علیه اماكن مقدسه انجام شده است و ما آنها را محكوم كرده‌ایم گفته‌ایم كه باید همه مردم عراق در تعیین سرنوشت این كشور مشاركت داشته باشند و تمامی طوایف و مذاهب این كشور در حكومت نقشی داشته باشند و این یك امر كاملا شرعی و عقلی است و در صورتی كه این امر محقق شود بسیاری از اختلافات موجود حل و فصل می‌شود الا اینكه بخواهیم اهداف آمریكا و اسراییل محقق شود و به این اختلافات گسترش دهیم.

سوال: آقای رفسنجانی در عراق گروه‌های مرگ هم چنان به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند و بسیاری از مردم عراق به دلیل نوع مذهبی كه دارند یا به دلیل ساده‌تر تنها هدف قرار داده شده و كشته می‌شوند. در این زمینه چه می‌گویید؟

هاشمی رفسنجانی: به اعتقاد ما این امور از گناهان كبیره است و هر كسی مرتكب چنین اموری شود مرتكب جنایت شده است و مستحق جهنم است. نباید خون هیچ مسلمانی و حتی غیر مسلمانی در عراق ریخته شود. همه ملت عراق باید از امنیت لازم و قانون لازم برخوردار باشد. به اعتقاد من برخی از گروه‌های تندرو ماموریت‌های خاصی را در عراق دنبال می‌كنند و اشغالگران آمریكایی نیز از این امر استقبال می‌كنند و حتی بستر فعالیت‌ آنها را فراهم می‌كنند چون بهانه بقای آنها در عراق فراهم می‌شود. همه ما و تمامی علما و مسلمانان و عقلا و همه شخصیت‌های فكری و فرهنگی جهان اسلام باید زمینه لازم را برای ملت عراق فراهم آوریم تا این ملت بتواند خود قضایای خود را حل كند. اما دیگر امور ارتباطی با ما ندارد؟

سوال: اما برخی می‌گویند اگر ایران بخواهد می‌تواند با صدور فتوایی مانع از ادامه كار این گروه‌های مرگ شود؟

هاشمی رفسنجانی: باید پاسخ خود را بار دیگر برای شما تكرار كنم ما همیشه این امر را تحریم كرده‌ایم و نظر تمامی ملت ایران، نظام ایران، حكومت ایران و آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران نیز چنین است كه این امور از گناهان كبیره هستند و هر كسی كه مرتكب این گونه قتل‌ها شود مستحق جهنم است. نباید عراقی‌ها با یكدیگر درگیر شوند و باید این موضوع را در نظر بگیریم كه چه كسی آغازگر این موضوع بوده است. چه كسی آیت‌الله حكیم را پس از 20 سال جهاد پس از بازگشت به عراق به شهادت رساند. ما نمی‌خواهیم بر این موضوع‌ها متمركز شویم و معتقدیم نباید به گذشته نگاه كنیم و باید متحد باشیم و متحد عمل كنیم.

سوال: آقای قرضاوی همانگونه كه گفته شد و آقای رفسنجانی نیز به آن اشاره كرد برخی از عملیات‌های قتل و ترور توسط گروه‌های معروف سنی چون گروه القاعده اتخاذ می‌شود، اما شما نیز در این زمینه موضع‌گیری و فتوای مشخصی را صادر نكرده‌اید.

قرضاوی: من نمی‌دانم این گروه‌ها و این افراد از كجا و از كدام منطقه وارد عراق می‌شوند و چگونه مرتكب این گونه اقدامات می‌شوند. ما همیشه این گونه كشتارها و این گونه اقدامات را محكوم كرده‌ایم و حتی زمانی كه آیت‌الله سید محمد باقر حكیم ترور شد ما در قاهره بودیم و از همان جا این عملیات را محكوم كردیم و گفتیم كه این عملیات حرمت مكان،‌ زمان و انسان را رعایت نكرده است و به شدت آن را محكوم كردیم و تمامی اقدامات مشابه چون حمله به حرمین عسگریین را نیز محكوم كردیم و اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمین نیز چنین موضع‌گیری را اتخاذ كرد. ما مسوول آنچه كه رخ می‌دهد نیستیم و معتقدیم مقاومت عراقی باید یك مقاومت كاملا عراقی باشد و نیروهای خارجی پنج درصد از این مقاومت را نیز تشكیل نمی‌دهند.

سوال: اما آقای قرضاوی اگر شما این گونه اقدامات را محكوم می‌كنید و آقای رفسنجانی نیز محكوم می‌كند بنابراین چرا شاهد پیشرفتی در حل این مسایل نیستیم؟

قرضاوی: پاسخ ما آن است كه اقدامات عملی از سوی مراجع شیعه عالی عراق و ایران انجام نمی‌گیرد. به اعتقاد من ایران از قدرت لازم و نفوذ كامل در عراق برخوردار است كه بتواند بسیاری از این امور را متوقف كند اما گویا ایشان نمی‌خواهد به این موضوع اعتراف كند كه ایران این نفوذ را دارا می‌باشد. تنها چنین موضع‌گیری می‌تواند آتش به پا خواسته در عراق را خاموش كند و ما را از وقوع در یك جنگ داخلی كه هیچ كس در آن پیروز نیست و همه ما شكست خورده‌ایم جز آمریكا و اسراییل و دشمنان امت اسلامی، نجات دهد.

سوال: آقای رفسنجانی ما به اندرون خود نگاه نمی‌كنیم و این همان كاری است كه باید انجام بدهیم و اختلافات داخلی خود را حل كنیم. به اعتقاد شما مهمترین این اختلافات كه باید حل شود تا زمینه‌ای را برای حل مسایل دیگر ایجاد كند چیست؟

هاشمی رفسنجانی: شما باز هم به آنچه كه من در ابتدای این گفت‌وگو گفته‌ام بازگشتید. باید بگویم كه لازم است از اتحاد و وحدت خود محافظت كنیم و به قرضاوی نیز توصیه می‌كنم اخبار را بیشتر و دقیق‌تر دنبال كند و اظهارات مقامات مسوول ایرانی را بیشتر مطالعه كند كه اگر این كار را می‌كرد و حتی به موضع‌گیری‌هایی كه ما در شبكه‌ی الجزیره داشتیم نگاه می‌كرد می‌دید كه ایرانی‌ها مقاومت را تاكید كرده‌اند و بارها و بارها درگیری‌های داخلی را محكوم كرده‌اند و حتی به طرف‌های درگیر نیز نصیحت‌های لازم را ارایه داده‌اند و این موضع‌گیری‌ها را بارها و بارها تكرار كرده‌ایم و به اعتقاد من همه از این موضع‌گیری‌ها مطلع‌اند. به همین دلیل از آقای قرضاوی و دیگر علمای محترم می‌خواهم كه روزنامه‌ها و اخبار را بیشتر دنبال كنند و بدانند كه قلب ما از آنچه كه در عراق می‌گذرد در آتش می‌سوزد.

سوال: آقای قرضاوی من دقیقا همان سوالی را كه از آقای رفسنجانی پرسیدم به عنوان پایان این گفت‌وگو از شما می‌پرسم.

قرضاوی: پاسخ ما آن است كه باید نسبت به حفظ وحدت ملی این امت اسلامی بیشتر مسوولیت پذیر و هوشیار باشیم و در برابر تمامی اقداماتی كه درصدد ایجاد فتنه، تفرقه و تجزیه‌ی این امت است ایستادگی كنیم. تلاش‌هایی كه تحت تعریف‌های نژادی چون فارس، تورانی، عرب، كرد و غیره انجام می‌گیرد. باید اسلام را بر مذهب و وطن را بر طایفه‌ و امت را بر قوم برتری دهیم. چگونه است زمانی كه ما برای ایجاد تقریب میان مسیحیت و دین اسلام گفت‌وگو می‌كنیم نمی‌توانیم در زمینه تقریب مذاهب اسلامی به اقدام مناسب دست زنیم. آن هم برای امت اسلامی كه یك میلیارد و نیم این جهان را تشكیل می‌دهد. باید از تمامی امكانات اقتصادی و انرژی و منابعی كه در اختیار داریم استفاده كنیم و در صورتی كه با حفظ وحدت از این منابع استفاده كنیم می‌توانیم از جهان سوم به جهان اول و از تاریكی به روشنایی برسیم. در مشرق و مغرب زمین چشم تمامی مسلمانان به این گفت‌وگو است همه می‌خواهند ما راه‌كار عملی را ارایه دهیم در غیر این صورت این دیدار نیز مانند دیگر دیدارها و گفت‌وگوهایی كه بدون راه‌كار عملی و اجرایی به پایان رسیده‌اند خواهد بود. بسیاری در عراق چشم به ما دوخته‌اند كه این حمام خون در این كشور متوقف شود. شبه نظامیان موجود محو شوند و حق به حق دار برسد. كسانی كه از خانه‌هایشان به اجبار بیرون رانده‌ شده‌اند به خانه‌هایشان بازگردند و مساجد اشغال شده بار دیگر به صاحبان اصلی آن بازگردانده شود. خلاصه‌ی امر آن است كه پیش از این من در نشست دوحه نیز گفته‌ام طرح ایجاد تقریب مذاهب در محك بسیاری قرار گرفته است و در لحظات بسیار حساسی بسر می‌بریم كه امیدواریم این طرح در نهایت با موفقیت و پیروزی به نتیجه برسد نه با شكست.

انتهای پیام

کد خبر: 8511-13412



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:02 ق.ظ تاریخ: جمعه 27 بهمن 1385 |+|
عمرپیامبر را به هذیان گویی متهم کرد!!!

پست: 262  |  موضوع مرتبط: عمومی

صحابه و مصیبت پنجشنبه وتهمت عمر به پیامبر ( او هذیان می گوید)

می گویند:صحابه از سه روز قبل از وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در خانه او گرد آمده بودند. در این مدت، پیامبر -صلى الله علیه وسلم- به آنها دستور داد كه دوات و كاغذ بیاورند تا برایشان نامه‌ای بنویسد تا شاید آنها را از گمراه شدن باز دارد، اما صحابه در این مسأله نیز دچار اختلاف شدند. بعضی ‌ها نیز می‌گفتند که او هذیان می گوید. آنگاه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- خشمگین شد و آنها را از منزل بیرون نمود
اختلاف صحابه باعث شد كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نتواند آن نامه را بنویسد تا امت را از گمراه شدن برهاند. آنگاه به گفته ابن عباس -رضی الله عنهما- استدلال می نماید که: «مصیبت بزرگ آن بود که نگذاشتند پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن نامه را بنویسد».
 شیعیان معتقدند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می ‌خواست خلافت علی را صراحتاً اعلام نماید. و می‌گویند او این رأی را پذیرفته و فکر نمی‌کند تفسیر معقول دیگری غیر از این داشته باشد.
و در ادمه ذكر می كنند:
عمر بود كه با پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مخالفت نمود و گفت: «او هذیان می‌گوید». سپس گفت: «قرآن پیش شماست»، «كتاب خدا برای ما كافیست». آنگاه می‌گویند هیچ توجیهی برای گفته عمر نیست كه به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می‌گوید: نمی‌فهمد که چه می‌ گوید. سپس توجیه اهل سنت را ذكر می‌ كنند كه می ‌گویند: عمر به خاطر شفقت و محبت به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن را گفته است. آنگاه می ‌گویند: حتی ساده ‌اندیشان نیز این توجیه را نمی ‌پذیرند علما و اكثریت قاطع صحابه همفکر عمر بودند، و به همین خاطر پیامبر فایده‌ای از نوشتن نامه نمی ‌دید، زیرا می‌ دانست بعد از وفات او از دستورش اطاعت نخواهند کرد.
 صحابه در این واقعه پا را فراتر گذاشته و با بلند كردن صدا و داد و بیداد نمودن پیامبر -صلى الله علیه وسلم- را به هذیان‌گویی متهم می‌ كردند.

جواب در ادامه مطلب


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:02 ق.ظ تاریخ: شنبه 21 بهمن 1385 |+|
سخنرانی ها ی جناب شیخ محمد صالح پردل

پست: 261  |  موضوع مرتبط: عمومی


1- چگونه امروزمان راازدیروزمان بهتر كنیم                     در یافت کنید

2- نماز بر چه كسانى فرض است؟                               در یافت کنید

3- شجاعت دختر أبوبكر أسماء (رضی ألله عنها)              در یافت کنید

4- علامات قیامت                                                     در یا فت کنید

5- سخنرانی عمومی در میناب                                   در یافت کنید

۶-سخنرانی عمومی در مسجد جامع كرگان                  در یافت کنید

۷-     سخنرانی عمومی                                           در یافت کنید          

7- چطورى زندگى زناشویى را آغاز كنیم                                            در یافت کنید

8- كمبود مسجد نیست بلكه كمبود نمازگزاران مخلص است               در یافت کنید

9- نعمت توفیق هدایت                                                                    در یافت کنید


10- شمشیرى كه میرفت سر را از تن جدا كند

 با شنیدن آیه قرآن محافظ همان سر شد                                          در یافت کنید


11- خداوند دنیا را به هر كسى میدهد اما آخرت

 را به هر كس نمیدهد                                                                      در یافت کنید



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:02 ق.ظ تاریخ: جمعه 20 بهمن 1385 |+|
یازده نصیحت

پست: 260  |  موضوع مرتبط: عمومی


یازده نصیحت

به تو ای خواهر مؤمن، یازده نصیحت گرانبها را تقدیم می داریم

1-   خداوند یکتا را آنگونه که در کتاب گرانبهایش قرآن و توسط فرستاده عالی مقامش محمد (صلی الله علیه وسلم) تو را امر نموده است عبادت کن.

2-   از شرک در عقیده و عبادت خویش بر حذر باش و دوری کن –چون شرک همه اعمال تو را نابود ساخته، و موجب خسران خواهد گشت.

3-   از انواع بدعت در عقیده و چه در عبادت خود پرهیز کن، چون بدعت پیامدی بجز گمراهی نداشته و صاحب بدعت در آتش جهنم خواهد سوخت.

4-   از نماز های خود به زیبائی و کمال تمام محافظت کن. چون هر آنکه بر نماز های خویش محافظت و تداوم داشته باشد، دیگر مسائل را نیز حافظ خواهد بود. و هر کسی که آنها را ضایع نموده و در انجام آن سهل انگاری کند، در حفظ دیگر مسائل نیز سست و سهل انگار خواهد شد.

5-   اگر ازدواج کرده ای همواره خواست همسرت را اجرا نموده، و در مقابل امرو نهی او عصیان مکن تا جائی که تو را به معصیت خداوند و رسولش (صلی الله علیه وسلم) دستور نداده باشد.

6-       همسر خویش را در غیاب و حضورش در نفس خودت و مال او حافظ کن.

7-       به همسایه ات با سخن نیک و کردار پسندیده احسان کن.

8-   ملازم خانه خود بوده، و بجز در هنگام ضرورت از آن خارج مشو، و در صورت خروج از خانه ات ستر و حجاب کامل خود را رعایت نموده و چهره و دستهای خود را بپوشان.

9-   به والدین خود احسان کن و آنان را با سخن و یا فعل خود آزار مده. و تازمانیکه تو را به معروف امر میدهند از آنان اطاعت کن، و اگر تو را به غیر معروف امر دهند اطاعت از آنان جایز نیست.

10- اگر دارای فرزند هستی، در تربیت فرزندان خود کوشش کن و آنان را به راستی، نظافت، گفتارنیکو و کردار پسندیده عادت بده، و آنان را ادب و محاسن اخلاق بیاموز. فرزندان خود را در هفت سالگی به ادای نماز امر کن و در سن ده سالگی اگر در ادای نماز سستی نمودند آنها را تنبیه کن. و بستر خواب آنان را از یکدیگر جدا کن.

11-  در ذکر و صدقه کوشا باش.

 شیخ محمد صالح العثیمین رحمه الله



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 04:02 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 15 بهمن 1385 |+|
رهنمود هایی در رابطه با چهره آرائی و آرایش زنان

پست: 259  |  موضوع مرتبط: عمومی

رهنمود هایی در رابطه با چهره آرائی و آرایش زنان

وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ? (النور: 31).

(معنی): «و پای محکم بر زمین نزنند تا زینت و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود». که منظور همان خلخال است که زن به پای خود می بندد و در زیر لباس وی پنهان است. و در صورتیکه پاهای خود را سخت به زمین بکوبد صدای خلخال که زینت پای یک زن بوده و در زیر لباس پنهان است بدینگونه نهی شده است، پس در مورد زنانی که بازوهای خود را برهنه کرده تا زینت دستهایشان نمایان گردد چه حکمی می توان داد؟

براستی که فتنه نگاه و مشاهده بارها سنگینتر از فتنه صدای خلخال و شنیدن آن است. و حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم):

«صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا قَوْمٌ مَعَهُمْ سِیَاطٌ كَأَذْنَابِ الْبَقَرِ یَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ وَنِسَاءٌ كَاسِیَاتٌ عَارِیَاتٌ مُمِیلَاتٌ مَائِلَاتٌ رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْبُخْتِ الْمَائِلَةِ لاَ یَدْخُلْنَ الْجَنَّةَ وَلاَ یَجِدْنَ رِیحَهَا وَإِنَّ رِیحَهَا لَیُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ كَذَا وَكَذَا».

(معنی): « دو گروه از اهل آتشند که من تا هنوز آنان را ندیده ام. یکی از آنان قومی هستند که شلاقهائی مانند دم گاو بهمراه داشته، و مردم را با آن می زنند، و گروه دیگر زنانی هستند پوشیده، ولی در حقیقت لخت و عریان، دور و مائل از راه حق، و دور کننده دیگران از راه حق، سرهای آنان همانند کوهان شتر است و بهشت وارد نمی شوند و حتی بوی آن نیز به مشام آنان نمی رسد و بوی بهشت از این مسیر و آن مسیر بمشام میرسد (کنایه از بوی قوی آن است». (این حدیث را امام مسلم و امام احمد روایت كرده اند).

این زنان را حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) به کاسیات معرفی نموده است، چون تن پوش به تن دارند. ولی در عین حال آنان را عاریات معرفی می کند چون این تن پوش به علت نازکی و یا تنگی و یا کوتاهی بدن را ستر نمی کند و آنان را در حقیقت لختند. و سرهای آنان نیز به این صفت ذکر شده است، که نمونه آن را امروزه براحتی می توان در کوچه و خیابان مشاهده نموده و آرایشهای عجیب و غریب موی سر را بر این زنان دید.


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 04:02 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 15 بهمن 1385 |+|
شرایط حجاب شرعی

پست: 258  |  موضوع مرتبط: عمومی

شرایط حجاب شرعی

 

1-  حجاب بایستی همه بدن را ستر کند. چون خداوند می فرماید: ?یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ? (الأحزاب: 59). و جلباب همان لباس بلندی است که همه بدن را ستر می کند و إدناء به معنای رها ساختن و کشیدن است. در نتیجه حجاب شرعی همه بدن را می پوشاند.

2-  حجاب باید ضخیم بوده و رقیق و شفاف نباشد. چون غرض از حجاب همان ستر است. در نتیجه هنگامی که لباسی بدن را ستر نکند حجاب خوانده نمی شود. چون این لباس جلوی رؤیت را نگرفته و حجابی در مقابل انظار محسوب نمی شود.

3-  این لباس بخودی خود نباید زینتی بوده و دارای رنگهای جذابی باشد که انظار را بخود جلب کند.

چون خداوند می فرماید: ?وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا...? الآیة. (النور: 31). و معنی: (ما ظهر منها) آن است که بدون قصد و عمد باشد. پس اگر خود این لباس زینت باشد نمی توان آن را پوشیده و حجاب نیز خوانده نمی شود. چون حجاب آن است که از ظاهر شدن زینت در مقابل اجانب جلوگیری کند.

4-  حجاب باید وسیع بوده و تنگ نباشد تا پستی و برآمدگیها بدن و اماکن فتنه در آن را مجسم نکند.

5-  لباس زن باید معطر نباشد تا سبب جلب مردان نشود: و حضرت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «اَلْمَرْأَةُ إِذَا اسْتَعْطَرَتْ فَمَرَّتْ بِالْمَجْلِسِ فَهِیَ كَذَا وَكَذَا یَعْنِی زَانِیَةً». رواه أصحاب السنن وقال الترمذی: حسن صحیح. 

 (معنی): «اگر زنی خود را به عطر آلوده و بر مجلسی بگذرد پس او اینگونه و اینگونه است. یعنی زناکار».

و در روایت دیگر: «أَیُّمَا امْرَأَةٍ اسْتَعْطَرَتْ فَمَرَّتْ عَلَى قَوْمٍ لِیَجِدُوا مِنْ رِیحِهَا فَهِیَ زَانِیَةٌ».

(معنی): «هر زنی كه خود را به عطر بیالاید و بر گروهی بگذرد تا بوی آن را به مشام بشنوند، آن زن زناکار است».

6-  در لباس نباید هیچ تشابهی به لباس مردان وجود داشته باشد. چون در حدیث ابی هریرة (رضی الله عنه) اینگونه آمده است که «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الرَّجُلَ یَلْبَسُ لِبْسَةَ الْمَرْأَةِ وَالْمَرْأَةَ تَلْبَسُ لِبْسَةَ الرَّجُلِ».

(معنی): نبی (صلی الله علیه وسلم) مردی را که لباس زنان پوشیده و زنی که لباس مردان را بپوشد لعنت نموده است. (این حدیث را ابوداود و نسائی روایت كرده اند).

و در حدیث بخاری: «لَعَنَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الْمُخَنَّثِینَ مِنْ الرِّجَالِ وَالْمُتَرَجِّلَاتِ مِنْ النِّسَاءِ». (معنی): رسول خدا –صلی الله علیه وسلم- مخنثین از مردان، و مرد نمایان از زنها را لعن کرده است.

یعنی آنها که در لباس و قیافه خود همانند بر خی از زنان این دور و زمانه مشابهت می کنند.

و مخنثین از مردان مردانی هستند که در لباس، تکلم و دیگر مسائل به زنان شباهت دارند. نسأل الله تعالی العافیة والسلامة.



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 04:02 ق.ظ تاریخ: یکشنبه 15 بهمن 1385 |+|
مقا له دوستان

پست: 257  |  موضوع مرتبط: عمومی

نامه ارسال شده از طرف : salahatkhan2007@yahoo.com
از شما برادر عزیز تقاضادارم که این مقاله را در سایت تان جای بدهید. قلم بنویس قلم بنویس ؛از مادرم بنویس،از توحید عرفان و اخلاصش بنویس قلم بنویس؛ازمهر،صفا،عطوفت،صداقت و رشادت مادر مهربانم بنویس؛ قلم بنویس،از شجاعت ودلیری وسیاست آن نور چشمانم . قلم بنویس،چرا توقف کردی؟اززهد تقوی و ورع مادرم بنویس . نکند توقفت به خاطر ناجوانمردی ما فرزندان است.نکند توقفت از بی لیاقتی وبی مهری ما بیچاره گان است.نکند توقفت از دوری گرفتن ما از مادرمان است قلم بنویس؛از بی مهری و بی توجهی فرزندانی که نه تنها اوصاف نیکوی مادرشان را نمی دانند، بلکه در مقابل توحین و فحش وناسزای مخالفان آرام نشسته اند. اما باز هم بنویس،بنویس از علم و فقاهت،پارسایی و دانایی مادرمهربان و دلسوزی که در کنار شمع نبوت ،شب و روز پَرمی زد . بنویس. تا این فرزندان ناخلف،مادرشان را بشناسند ،یا حداقل از شیوه زندگی اش با خبر باشند. بنویس که ما نیاز مندیم.بنویس حقایق را و بامایان بنمایان.شاید که پند گیریم،شاید که هدایت شویم،شاید که توبه کنیم وقدر مادر مهربانمان را بدانیم.شاید به خاطر او گریه سر دهیم ومورد توجه مهر سحر آسایش قراربگیریم. قلم بنویس ؛تافرزندان جدید کورکورانه به دشمنی با مادر شان بر نخیزند در یکی از شبها ،در مکانی مقدس ،اورا خواب دیدم، مرا بنوشتن امر فرمود. کتابی را به من داد ،وبه کتابت تشویقم کرد. وقتی سیمای مبارکش را دیدم،قلبم می خواست از سینه بیرون بپرد،می خواستم پرواز کنم.آخر مادرم را دیده بودم.همانت مادر دلسوز ،مهربان،باصداقت وپاک و دوست داشتنی را. ازصبح همان روز تصمیم داشتم در مورد زندگانی اش قلمی بر کاغذ بکشم.اما تابه امروز توفیق اآن از بالای آسمانها نصیبم نشده بود. اری امروز می خواهم چند سطری در مورد مادر مهربانم بنویسم. راستی ،او مادر شما نیز هست.اری؛درست حدس زدی؛منظورم ام المو منین ، عیشه صدیقه (رضی الله عنها)همسر پاک وگرانقدر رسیول اکرم(صلی الله علیه وسلم)می باشد. راستی هیچ می دانی که این مادر مهربان چه دَینی برگردن مادارد.ما چقدر نسبت به ایشان کوتاهی کرده ایم ایا فرزندانمان را با اخلاق،رفتار، اعمال وحتی با نام مبارکش ،آشنا کردیم؟ چقدر در نشر اوصاف نکویش تلاش نموده یم؟وهزاران سوال دیگر.بله؛باید صادقانه وبا شهمامتاعتراف کنیمکه نسبت به این مادر مهربان و عزیز،قصور و کوتاهی به خرج داده ایم.اما از خداوند سبحان امید داریم که مارا به خاطراین کوتاهی و رعایت نکردن حق مادریش،مواخذه نگرداند. پس اینک اندکی در مورد زندگانی پر فراز نشیب این یار و همسنگر شب و روز رسول الله (صلی الله علیه وسلم)بدانیم عزیزان حتما این کتاب را با نام ((بگذارید از مادرم عایشه صدیقه(رضی الله عنها)بگویم))مطالعه کنید 10:05 ق.ظ 2007/03/12



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 11:02 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 12 بهمن 1385 |+|
خطبه های نمازجمعه : محرم ماه شهادت حضرت عمر فاروق و حسین رضی‌الله‌عنهما

پست: 256  |  موضوع مرتبط: عمومی

                                                                                                           
شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان در خطبه‌های جمعه 6/بهمن/1385 مقارن با ششم محرم 1428 هـ.ق از دو شخصیت برجسته تاریخ اسلام كه در ماه محرم به شهادت رسیدند یاد كرد و سپس به بیان موقف اهل‌سنت در مورد عزاداری پرداخت.

وی گفت: اول ماه محرم مصادف است با شهادت خلیفه دوم حضرت عمر رضی‌الله‌عنه؛ و در دهم محرم شهادت سیدنا حسین رضی‌الله‌عنه اتفاق افتاده است.

خطیب اهل‌سنت زاهدان افزود: حضرت عمر شخصیتی بود كه حضرت رسول اكرم صلی‌الله‌ علیه وسلم برای اسلام آوردن ایشان دعا فرمودند. در روزهای آغازین دعوت اسلامی، در حالی كه پیامبر اسلام و مسلمانان با مصائب و مشكلات سختی مواجه بودند و به صورت مخفیانه به عبادت می‌پرداختند، پیامبر اكرم صلی‌الله علیه وسلم به درگاه پروردگار چنین دعا كرد: بارالها اسلام را با عمر بن خطاب یا عمرو بن هشام یاری فرما. این دعا مورد قبول واقع شد و حضرت عمر شكار دعای آن‌حضرت صلی‌الله علیه وسلم شد.


حضرت عمر كه با تحریك مشركان مكه به قصد به شهادت رساندن حضرت رسول صلی‌الله علیه وسلم حركت كرده بود، چنان در مسیر رسیدن به محل اقامت آن‌حضرت صلی‌الله علیه وسلم منقلب گشت كه با دیدن حضرت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم به قدمهای ایشان افتاد و گفت به من كلمه شهادت بیاموزید. پیامبر اسلام پس از تعلیم كلمه شهادت، دست مباركش را بر سینه حضرت عمر كشیدند و چنین دعا كردند: بارالها هر چه بغض و كینه در سینه عمر است آنها را بیرون بیاور......

ادامه سخنان این عالم جلیل القدر را  از قسمت پایین که نوشته شده ادامه مطلب بخوانید

اما  این سخان هم خالی از لطف نیست


خطیب جمعه اهل‌سنت زاهدان در پایان به بحثی كه در كنفرانس تقریب و گفت‌وگو بین مذاهب اسلامی در دوحه پایتخت قطر اتفاق افتاده بود اشاره كرد و گفت: در پایان به مطلبی كه در یكی سایت‌های اینترنتی آمده بود اشاره می‌كند. هفته گذشته كنفرانسی برای بحث پیرامون راههای علمی تقریب بین مذاهب اسلامی در دوحه پایتخت قطر با حضور علمای برجسته جهان اسلام برگزار شد. یكی از علمای عرب شركت‌كننده در این كنفرانس سؤالی را از یكی علمای طراز اول شیعه و از شخصیتهای برجسته ایرانی كه در زمینه تقریب مذاهب اسلامی در تهران كار می‌كند پرسیده است كه چرا اهل‌سنت تهران مسجدی در تهران ندارند و اجازه ساخت مسجد به آنها داده نمی‌شود؟ ایشان در جواب با استفاده از صیغه جمع گفته است كه برادران اهل سنت در تهران مساجد دارند! در حالی كه حقیقت غیر از این است؛ این خبر خیلی مرا تكان داد و من سخت از ایشان گلایه‌مند هستم.
بنده ایشان را می‌شناسم، با ایشان تماس خواهم گرفت و از این پاسخ گلایه خواهم كرد. ساخت مسجد اهل‌سنت در تهران یكی از انتظارات مسلمانان دیگر كشورهای اسلامی و جامعه اهل سنت ایران است. چرا در ام‌القری و پایتخت ایران در یك نظام اسلامی اجازه ساخت مسجد به اهل‌سنت داده نمی‌شود. واقعا این یك ضعف بزرگ برای مسئولین نظام است.
اگر اهل‌سنت مسجدی در تهران داشته باشند چه ضرری دارد؛ به خدا قسم نه ضرری برای شیعه دارد نه برای حكومت. بلكه وجود مسجد اهل‌سنت در تهران مایه عزت و نقطه قوتی برای نظام جمهوری اسلامی است.
اگر چنین شود دیگر كسی نمی تواند چنین سؤالی را در حضور هیئت‌های ایرانی در خارج مطرح كند. برای مردم كشورهای دیگر اسلامی این سؤال همواره مطرح است كه چرا در تهران كلیسا و معبد برای نصاری و یهود وجود دارد، اما مسجدی مختص اهل‌سنت وجود ندارد. این ضعف بزرگی است، مسؤلین نظام جمهوری اسلامی كه دیگران را به وحدت فرامی‌خوانند چرا این ضعف را بر طرف نمی‌كنند.
ما زمانی می توانیم به وحدت و انسجام واقعی و عملی دست یابیم و خاری در چشم دشمنان اسلام باشیم كه وحدت ما واقعی و عملی باشد. كسب رضایت جامعه اهل‌سنت برای نظام كسب رضایت خداوند خواهد بود و این باعث سربلندی جامعه شیعه و نظام جمهوری اسلامی در جهان اسلام خواهد شد. نگذارند كه افراطیون در حكومت اثر بگذارند.
خدا می‌داند كه ما خیرخواهانه مسائل را مطرح می‌كنیم. برادران اهل‌سنت كه در تهران نماز جمعه را در مدرسه پاكستانیها برگزار می‌كردند دوماه است سرگردان هستند و نتوانستند جایی را به صورت كرایه برای ادای نماز جمعه تهیه كنند. از مسئولین نظام می خواهیم كه ما را در انجام مسئولیت دینی‌مان یاری كنند؛ ما و همه علما نسبت به مسائل دینی در قبال مردم مسئولیت داریم.

به نقل از سایت سنی انلاین


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:01 ق.ظ تاریخ: سه شنبه 10 بهمن 1385 |+|
حضرت حسین رضی الله عنه

پست: 255  |  موضوع مرتبط: عمومی

فرا رسیدن سالروزشهادت حضرت حسین رضی الله عنه وهفتاد دوتن از یاران با وفایش بر عموم مسلمانان تسلیت باد


سیره نویسان عقیده دارند كه حضرت حسین رضی الله عنه شبیه ترین مردم به پیامبر اسلام * از جهت قامت واندام بود، و در عین حال از ویژگیها و سجایای اخلاقی بسیار والایی بر خوردار بود كه او را به جد بزرگوارش از هر حیث مشابه تر می ساخت. هرگز در جایی ذكر نشده است كه آن حضرت در مقام بر خورد با مردم، كسی را تخطئه كرده باشد. بلكه همواره در آموزش و ایجاد بینش عمیق دین، سعی می كرد.

عبادت ونیایش

حسین رضی الله عنه افزون بر نمازهای پنجگانه ، بسیار به نمازهای سنت و نافله علاقه داشت، روزها را روزه می گرفت وشبها در نیایش الله سبحانه و تعالی سپری می ساخت. مصعب می گوید : حسین رضی الله عنه بیست وپنج بار با پای پیاده حج خانه كعبه را انجام داد.
____
مصادف شدن شهادت حسین رضی الله عنه با روز تاریخی عاشورا تقدیر ومشیت الهی بود؛ درباره اهمیت وتاریخی بودن روز عاشورا در روایات اسلامی فضائل و رخدادهای مهمی ذكر شده است؛  از آن جمله در این روز حضرت آدم به بهشت رفت و حضرت نوح از طوفان نجات یافت و فرعون در دریا غرق شد، علاوه از این رسول اكرم صلی الله علیه وسلم امت اسلامی را مورد تشویق قرار داده تا این روز مبارك را روزه بگیرند:چنانچه در روایت آمده است ((كان رسول الله یصوم یوم عاشورا و یامر بصیامه))؛ رسول الله  * روز عاشورا روزه می گرفت و به روزه گرفتن آن دستور می داد. با توجه به اهمیت فوق العاده و فضایل ویژه روز عاشورا، مناسب است تا حرمت و بزرگداشت این روز با عبادت، روزه گرفتن، تلاوت قرآن وذكر خداوند انجام گیرد، وبا مطالعه حادثه كربلا وشهادت حسین رضی الله عنه مقاصد عالی وپیامهای باارزش این انقلاب تاریخی مورد عنایت  قرار گیرد.

شهداى اهل بیت در کر بلا
در جنگ نابرابر كربلا 72 تن از یاران حضرت حسین رضی الله عنه به شهادت رسیدند كه شانزده نفر از آنها، اهل بیت پیامبر   بودند برخی  می گویند  با  حسین رضی الله عنه از برادران وفرزندان واهل بیت 23نفر به شهادت رسیدند؛ از آن جمله جعفر، حسین، عباس، محمد، عثمان، وابوبكر از فرزندان علی بودند، واز فرزندان  خود حسین  عبدالله و از فرزندان خود حضرت حسین  علی اكبر »عبدالله واز فرزندان برادرش حسن  عبدالله»قاسم »ابوبكر و از فرزندان  عبدالله بن جعفر دو نفر به نامهای:  عون و محمد واز فرزندان عقیل: جعفر »عبد الرحمن و مسلم بن عقیل كه دركوفه به شهادت رسید واز نوادگان عقیل، عبدالله بن مسلم ومحمد ابن ابی سعید در جمع انان بودند .
یادشان گرامی وراهشان پر رهرو



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:01 ق.ظ تاریخ: شنبه 7 بهمن 1385 |+|
شهادت عمر فاروق بر تمام مسلمانان جویای حق تسلیت باد

پست: 254  |  موضوع مرتبط: عمومی

امیر‌المؤمنین عمر بن خطاب -رضی الله عنه- آخرین حج خود را در سال 23 ه‍. انجام داد. در ایام التشریق وقتی که در «منی» بود، مقداری ماسه را روی هم انباشته کرد و ردای خویش را بر روی آن انداخت و سپس بر آن نشست و دستانش را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: «خداوندا! توانم به ناتوانی تبدیل شده و مردم مسلمان و رعاهایم بسیار گردیده‌اند، و بدون آنکه تباهم گردانی و مرا به خود واگذاری مرا نزد خود ببر! من از تو می‌خواهم در راه تو در مدینه، شهر رسول خدا به شهادت برسم!»

به راستی حضرت عمر دوست داشت در راه گسترش دین خدا و در شهر رسول خدا به شهادت برسد.
خداوند دعای او را اجابت فرمود، و دو هفته پس از این دعا در حالی که به شهادت رسیده بود به ملاقات خداوند شتافت!
چند روز قبل از شهادت حضرت عمر فاروق ابوموسی اشعری خوابی را دیده بود. او می‌گوید:
«در خواب راه‌های بسیاری را جلو خود دیدم، پس از لحظاتی همة آنها – به غیر از یک راه از بین رفته و ناپدید شدند، من آن را در پیش گرفتم تا به کوهی رسیدم، نگاه کردم دیدم که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بر روی آن نشسته و ابوبکر نیز در کنار اوست، رسول خدا به عمر اشاره می‌فرمود که به سوی آنان برود!»
پس از آن از خواب برخاستم و با خود گفتم:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
«ما از آن خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.»
گمان کنم که حضرت عمر وفات کرده باشد!
انس گفت: چرا دربارة خوابت نامه‌ای برای عمر نمی‌فرستی؟! (ابوموسی اشعری و انس آن زمان در عراق بوده‌اند.)
ابوموسی گفت: نمی‌خواهم خبر مرگش را به خودش بدهم!
پس از آنکه حضرت عمر آخرین حج خویش را انجام داده و به مدینه بازگشت، روز جمعه بر روی منبر رفت و آخرین خطبة خویش را نیز در میان مردم ایراد نمود.
خود حضرت عمر -رضی الله عنه- نیز خوابیرا دید که آن را برای اصحاب تعبیر و تفسیرنموده بود!
حضرت عمر در همان خطبه جمعه فرموده بود: من خوابی را دیده‌ام که برداشت من از آن این است که زمان مرگم فرا رسید، من در خواب دیدم که انگار خروسی دوبار بر من نوک زد!!
و همچنین کسانی هستند که به من سفارش می‌کنند، خلیفه پس از خویش را تعیین کنم!
اما خداوند هیچگاه دین و خلافت خویش را ضایع و نابود نمی‌گر‌داند و آنچه را که برای پیامبرش فرستاده، اجازه نمی‌دهد از بین برود و نیست و نابود بشود!
اگر چنانچه به طور ناگهانی برای من اتفاقی پیش آمد، این شش نفر که رسول خدا تا زمان وفات از آنها راضی بود، در مورد قضیه خلافت تصمیم بگیرند!
حضرت عمر فاروق چهار روز قبل از شهادت – یعنی در روز یکشنبه 23 ذی‌الحجه- با دو صحابی بزرگ حذیفه بن یمان و سهل بن حنیف -رضی الله عنهم- ملاقات نمود.
او پیشتر به حذیفه مأموریت داده بود که خراج و مالیات‌ زمین‌هایی را که با آب دجله آبیاری می‌شدند برآورد کند و به سهل مأموریت داده بود که برای تعیین مقدار مالیات زمین‌هایی که با آب فرات آبیاری می‌شوند.
حضرت عمر خطاب به آنها فرمود: چکار کرده‌اید؟ از این نگرانم که برای محصولات آنها مالیات سنگین و غیرقابل تحملی را برآورد کرده باشید!
گفتند: در حد قابل تحمل و مناسب، مالیات آنها را معین کرده‌ایم!
حضرت عمر فرمود: اگر عمری باقی بود، برای بیوه‌زنان (و مستمندان) عراق کاری خواهم کرد که بعد از من به هیچکس نیازی پیدا نکنند!
اما چهار روز پس از این ملاقات حضرت عمر با حذیفه و سهل بود که او را به شهادت رسانیدند!
حضرت عمر بن خطاب به اسرای سرزمین‌های فتح شده اجازه ورود به مدینه پایتخت حکومت خلافت را نمی‌داد، به مجوسی‌های ایران و عراق و مسیحیان شام و مصر اجازه اقامت در مدینه داده نمی‌شد، مگر زمانی که مسلمان می‌شدند بعد وارد جمع مسلمانان می‌گردیدند.
این اقدام عمر فاروق -رضی الله عنه- از کارهای شگفتی برانگیز و حکیمانه، و نشانة بصیرت و دوراندیشی او بود، زیرا مجوسیان و مسیحیان شکست خورده، و کینة مسلمانان را در دل داشتند و از هیچ اقدامی برای توطئه علیه مسلمانان کوتاهی نمی‌‌کردند!
اقامت ایشان در مرکز خلافت، برای توطئه و ایجاد تفرقه فرصت‌های بسیاری را در اختیارشان می‌گذاشت، او برای خنثی کردن آن نقشه‌های شوم و دفع شرارتهایشان در حق مسلمین اجازه اقامت در مدینه را به آنان نمی‌داد.
اما برخی از اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- دارای بردگان و اسیرانی مسیحی و مجوسی بودند، و از حضرت عمر می‌خواستند و اصرار می‌ورزیدند که به تعدادی از آن بردگان و اسیران اجازه اقامت در مدینه را بدهد تا آنان را در امور مختلف به کار گمارند، به همین خاطر او به تعدادی از آنان اجازه داد که در مدینه اقامت کنند. هر چند از این اقدام ناراضی بود!
آنچه حضرت عمر پیش‌بینی می‌کرد و از آن نگران بود، روی داد.
تعدادی از آن انتقام‌جویان و کینه‌توزان مقیم مدینه برای ترور خلیفه توطئه‌چینی کردند و انتقام آنان این بود که او کاخهای ظلم و ستم و حکومتهای آنها را تار و مار و نابود کرده و از بین برد. بنابراین تصمیم گرفتند ضربه سختی و سنگینی را بر پیکرة خلافت اسلامی و فروپاشی آن بخصوص شخص خلیفه که هسته مرکزی و رمز قدرت مسلمانان بود وارد کنند که هیچوقت نتوانند آن را جبران کنند. این نقشة شوم حلقه‌های توطئه‌ای بود که در محافل پنهانی بر روی آن اتفاق نظر کرده بودند که با هم گوشه‌‌های تاریک خانة آن را بازدید می‌کنیم:
مثلث توطئه
ترور حضرت عمر فاروق توطئه خیانت‌آمیز و چندجانبه بود. که مثلثی از یهودیان و مسیحیان و مجوسیان را تشکیل می‌داد.
طراحان این جنایت هولناک چهار نفر بودند:
1-    هرمزان: مجوسی ایرانی، که پیشتر فرمانروای اهواز و یکی از فرماندهان رده بالای ارتش ایران در جنگ قادسیه و جنگ‌های قبل و بعد از آن بود.
او در جنگ «تَشْتُر» در سال 18 ه‍. که در اهواز روی داد از سپاه اسلام شکست سختی خورد و خود او اسیر گردید و به مدینه انتقال یافت و پس از اخذ امنیت از حضرت عمر فاروق در آنجا باقی ماند.
2-    کعب الأحبار: که روحانی یهودی و اهل یمن بود و از کتاب تورات آگاهی داشت. او در خلافت حضرت عمر -رضی الله عنه- مدعی مسلمان شدن گردید، به مدینه آمد و در آنجام مقیم شد.
3-    فیروز ایرانی مشهور به ابولؤلؤ فارس مجوسی که بردة مغیره‌بن شعبه بود، او در جنگ‌هایی که با ایرانی‌ها روی داد، همراه با عده‌ای دیگر به اسارت درآمده بود. پس از آنکه بردگان در میان مجاهدان تقسیم شدند، او سهم مغیره بن شعبه گردید.
ابولؤلؤ مجوسی ایرانی آهنگر ماهری بود، و با مهارت بسیار انواع ابزارآلات را از آهن می‌ساخت.
مغیره‌بن شعبه نزد حضرت عمر رفت و با اصرار بسیار توانست موافقت او را برای اجازه اقامت ابولؤلؤ در مدینه جلب نماید. تا مسلمانان از کارهای صنعتی او استفاده کنند، او در عین مهارت در آهنگری، با نجاری، حکاکی و صنعتگری آشنایی داشت و از آنجا که برده مغیره بود، از دارایی و درآمد ابولؤلؤ سود می‌برد.
4-   جُفینه رومی: او برده‌ای مسیحی و اهل روم بود، و در فتح شام به اسارت درآمده و سهم یکی از مسلمانان گردیده و در مدینه مقیم شده بود!

آن چهار نفر توطئه ترور حضرت عمربن خطاب را طراحی نمودند.
پیشگویی کعب‌الأحبار در مورد ترور عمر فاروق -رضی الله عنه-
کعب‌الأحبار به عمر گفته بود که زمان مرگ او نزدیک شده و او در تورات خوانده است که اجل او فرا رسیده است!؟
سعد‌الجاری خدمتکار حضرت عمر -رضی الله عنه- می‌گوید: عمربن خطاب وارد منزل همسرش ام‌کلثوم دختر علی‌بن ابیطالب شد او را گریان دید!
از او سبب گریه‌اش را سؤال کرد؟

ام‌کلثوم گفت: کعب‌الأحبار در مورد تو گفت است که: عمر در جلو یکی از درهای دوزخ قرار گرفته (اما چیزی به پایان عمر او باقی نمانده است).

عمر فاروق به ام‌کلثوم گفت: هر چه خداوند بخواهد همان می‌شود، امیدوارم که خداوند مرا سعادتمند (و اهل بهشت) آفریده باشد!

پس از آن او کسی را به دنبال کعب‌الأحبار فرستاد، وقتی آمد به حضرت عمر گفت: یا امیر‌المؤمنین! در مورد من با شتاب داوری مکن! سوگند به خداوندی که جان من در اختیار اوست پیش از پایان ماه ذی‌الحجه به بهشت خواهی رفت!!؟

عمر فاروق به او گفت: این چه حرفی است که تو می‌زنی؟! یک بار مرا به جهنم و بار دیگر به بهشت می‌بری؟!

کعب‌الأحبار گفت: یا امیر‌المؤمنین! سوگند به خداوند درکتاب تورات در مورد تو خوانده‌ام که بر یکی از درهای دوزخ ایستاده‌ای و از وارد شدن مردم به آن جلوگیری می‌نمایی؟! اما وقتی عمر تو به پایان رسید بسیاری با شتاب به طرف آن هجوم می‌برند!؟

سپس به حضرت عمر گفت: یا امیر‌المؤمنین! وصیت خود را آماده نما و کارهای خود را روبراه کن، قطعاً پس از سه روز خواهی مرد!!؟

عمر فاروق با تعجب از او پرسید: از کجا می‌دانی چنین می‌شود؟!

کعب‌الأحبار گفت: این را در کتاب تورات دیده‌ام!

حضرت عمر گفت: سبحان الله! مگر می‌شود نام عمر در تورات وجود داشته باشد؟

کعب‌الأحبار گفت: نه اسم تو نیامده، ولی عملکرد تو را در آن می‌بینم و متوجه شده‌ام که عمرت به پایان رسیده و کارت تمام است!!؟

روز بعد کعب‌الأحبار نزد حضرت عمر فاروق آمد و گفت: یا امیر‌المؤمنین یک روز دیگر رفت و تنها دو روز از عمر تو باقی مانده؟!

دو روز پس از آن برای بار دوم نزد حضرت عمر آمد و گفت: دو روز تمام شد و فقط یک روز عمر برایت باقی مانده است!؟

در بامداد روز چهارشنبه در حالی که در محراب بود، ضربت خورد و به شهادت رسید!

این تعیین زمان تدریجی و چند روزه توسط کعب‌الأحبار بیانگر این حقیقت بود که او از توطئه ترور حضرت عمر فاروق مطلع بوده و در آن دست داشته، و از زمان دقیق اجرای آن مطلع بوده، و با این پیشگویی خود می‌خواسته آگاهی و غیبگویی خود را به رخ حضرت عمر و مسلمانان بکشد، و گمان کنند که واقعاً چنین چیزی در تورات وجود دارد!؟

گفتگوی عمر فاروق با ابولؤلؤ (فیروز)
قبل از ترور حضرت عمر، فیروز ایرانی ملقب به ابولؤلؤ از ارباب خود مغیره نزد عمر شکایت برد! زیرا مغیره از او خواسته بود در مقابل ساختن ابزارآلات آهنی و آسیابهایی که می‌سازد، هر روز چهار درهم به او بدهد!
ابولؤلؤ بر این باور بود که از طرف ارباب خود مغیره مظلوم واقع شده و از کارش سوء استفاده کرده و او را استثمار نموده است! و چهار درهم در روز پول زیادی است!
ابولؤلؤ به عمر فاروق گفت: یا امیرالمؤمنین! مغیره بار سنگینی را بر دوش من گذاشته و پول زیادی را از من می‌گیرد، با او سخن بگو که چیزی را از آن کم کند!
حضرت عمر به او فرمود: در چه کارهایی مهارت و تخصص داری؟
گفت: در آهنگری و نجاری و کنده‌کاری!
حضرت عمر گفت: مغیره پول زیادی را از تو درخواست نکرده، از خدا پروا کن و با او به نیکی رفتار کن!
حضرت عمر در نظر داشت که با مغیره در مورد کاستن از مقدار آن صحبت کند!
ابولؤلؤ با حالتی عصبانی رفت و گفت: عدالت عمر همه را شامل شده غیر از من و از عدالت او در مورد من خبری نیست!
سر تا پای ابولؤلؤ پر از حقد و کینه‌توزی نسبت به شخص حضرت عمر فاروق بود، زیرا نمی‌توانست طعم تلخ فروپاشی امپراطوری ایران و پیروزی مسلمانان به رهبری او را فراموش کند! او هر گاه کودکان اسرای مجوسی را در مدینه می‌دید، بر سرشان دست می‌کشید و می‌گریست. و می‌گفت: از دست عمر جگرم خون شده!!؟
پس از آن گفتگو میان او و حضرت عمر عزم خود را برای کشتن و ترور او جزم کرد. خنجری دو سر ساخت و آن را بسیار تیز کرد و خود را برای ترور خلیفه مسلمانان آماده نمود.
نزد هرمزان رفت و او را از نقشة خود آگاه و خنجری را که برای ترور حضرت عمر ساخته بود به او نشان داد و گفت: به نظر تو این چگونه است؟
هرمزان گفت: با این خنجر بر هر کس ضربه‌ای وارد شود، از پای درمی‌آید!
روزی حضرت عمر با چند نفر از اصحاب از جایی در مدینه می‌گذشت که در راه به ابولؤلؤ رسیدند، حضرت عمر فاروق به او گفت: شنیده‌ام گفته‌ای می‌توانی آسیابی بسازی که با آب کار کند!؟
ابولؤلؤ با خشم و کینه‌ای که از چهره او پیدا بود در پاسخ به او گفت: آسیابی برایت می‌‌سازم، که همة مردم در مورد آن سخن بگویند.
حضرت عمر فاروق به همراهان خود گفت: این آدم برده، مرا تهدید می‌کند!؟

جلسه توطئه‌گران
سه نفر از توطئه‌گران یعنی هرمزان و ابولؤلؤ و جفینه برای بررسی چگونگی اجرای طرح و برنامه خود برای ترور حضرت عمر در جایی تشکیل جلسه داده بودند، و ابولؤلؤ آن خنجر را که خود برای اقدام علیه جان خلیفه مسلمانان ساخته بود به همراه داشت.
وقتی آنها مشغول تبادل نظر بودند، عبدالرحمن بن ابی‌بکر صدیق آنان را دید و به طرف آنها رفت!
وقتی او را دیدند ترسیده و دچار دلهره گردیدند، با رسیدن او روی زمین که نشسته بودند و پریشان و نگران ایستادند! در همان حال خنجری را که ابولؤلؤ برای کشتن عمر فاروق به همراه داشت از کمر او بر زمین افتاد!
به نقل از کتاب

خلفای راشدین

از خلافت تا شهادت

 

 

 تألیف:

دکتر صلاح عبدالفتاح الخالدی
 ادامه مطلب را هم بخوانید

ضربت خوردن عمر فاروق


ادامه


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:01 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 5 بهمن 1385 |+|
چرا با حقیقت مخالفت مى ورزید؟

پست: 253  |  موضوع مرتبط: عمومی

 چرا با حقیقت  مخالفت مى ورزید؟

خداوند متعال می ‌فرماید: (وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ)(البقرة: 155-157). «و مژده بده به برد باران آن کسانی که هنگامی که بلائی بدانان می رسد، می گویند ما از آنِ خدائیم و به وی او باز می‌گردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان می گردد و مسلّماً ایشان از راهیافتگان هستند».
و مى فرماید(وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ)(البقرة: 177)
«و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شیکبایند».
و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علی -رضی الله عنه- بعد وفاة النبی -صلى الله علیه وآله وسلم- مخاطبا إیاه -صلى الله علیه وآله وسلم-: لولا أنك نهیت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا علیك ماء العیون». «علی بعد از وفات پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بی قراری و بی تابی نهی نمى كردى و به بردباری فرمان نمى دادی چنان برایت اشک می ریختیم که اشک چشمانمان تمام می شد»[نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445].
و همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی -علیه السلام- گفت: «أن علیاً -رضی الله عنه- قال: من ضرب یده عند مصیبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسی به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است[نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشیعة (3/270).].
و حسین در کربلاء چنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت: «یا أختی، أحلفك بالله علیك أن تحافظی على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقی علیّ الجیب، ولا تخمشی وجهك بأظفارك، ولا تنادی بالویل والثبور على شهادتی».
«خواهرم! تو را به خدا سوگند مى دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهره ‌ات را با ناخن هایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».
و ابو جعفر قمی نقل مى كند که امیر المؤمنین به یارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید زیرا لباس سیاه لباس فرعون است»[من لا یحضر، الفقیه، أبو جعفر محمد بن بابویه القمی 1/232، و الحر العاملی در وسائل الشیعة 2/916 آن را روایت کرده است. ]. و در تفسیر الصافی در تفسیر آیه: ?وَلا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوفٍ?. (الممتحنة: 12). آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند.
و در فروع الکافی الکلینی آمده است: که پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- فاطمه را وصیت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشی وجهاً ولا ترخی علیَّ شعراً ولا تنادی بالویل ولا تقیمی علیَّ نائحة».
«وقتی من مُردم چهره ‌ات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحه‌ سرایی را برای نوحه ‌سرایی برای من مقرر مکن»[فروع الکافی 5/527].
و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است می گوید: (از جمله گفته ‌های پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- که پیش از او کسی آن را نگفته است این است می گوید: «النیاحة من عمل الجاهلیة». «نوحه سرای از اعمال جاهلیت است»[صدوق در من لا یحضره الفقیه (4/271-272)، و حر عاملی در وسائل الشیعة (2/915) ویوسف البحرانی در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسین البروجردی در جامع أحادیث الشیعة (3/488) و محمد باقر المجلسی با عبارت «نوحه ‌سرایی از اعمال جاهلیت است) در بحار الانوار 82/103 روایت کرده است.].
و همچنین علمای شیعه همچون مجلسى و نوری و بروجردی از پیامبر خدا –صلى الله علیه وآله وسلم- حدیثی را نقل کرده ‌اند که فرموده است: «صوتان ملعونان یبغضهما الله: إعوال عند مصیبة، وصوت عند نغمة؛ یعنی النوح والغناء». «دو صدای نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه – یعنی نوحه‌ سرایی و موسیقی-»[بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحادیث الشیعة 3/488 و من لا یحضره الفقیه 2/271).].
بعد از همه این روایت ها سوال اینجاست که چرا بعضی ها با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت مى ورزند؟! و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا گفته بعضی ها را قبول کنیم؟!
 چرا پیامبر –صلى الله علیه وآله وسلم- وقتی که فرزندش ابراهیم –علیه السلام- وفات یافت به سر و صورتش نزد؟! و چرا وقتی فاطمه –رضی الله عنها- وفات یافت علی به سر و صورتش نزد؟!
 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:01 ق.ظ تاریخ: چهارشنبه 4 بهمن 1385 |+|
كل مطالب ارسالی;:

تعداد کل صفحات:    2

    ( 1 )     ( 2 )