تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
چرا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم جانشینی برنگزید؟

پست: 85  |  موضوع مرتبط: عمومی

یكی از ایرادهای  مهم این است كه می گویند: چگونه می توان پذیرفت كه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در امری چنین مهم سكوت كرده باشند و امت را مانند رمه ای بی چوپان بحال خود واگذارند. این یك اصل غیر قابل بحث پیش ایشان است كه هرگز كره زمین از حجت خدا خالی نمی شود پس می گویند محال بود كه پس از مرگ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این قانون دستخوش تغییر شود

دلایل زیادی داریم كه عدم انتخاب جانشین توسط پیامبر را توضیح میدهد از آن جمله.

- پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم قوم را بدون راهنما رها نكرد زیرا در بین آنها قرآن باقی ماند و این كتاب آسمانی دارای این خصوصیت بود و هست و خواهد بود كه كتابی آسان و قابل فهم و استفاده برای همه است خداوندجل جلاله 4 بار در یك سوره این آیه را تكراراً آورده است.

(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ

«و براستیكه آسان گردانیدیم قرآن را برای پند گیری پس آیا هست كسی كه پند گیرد؟».

و این هم ویژگی خاص قرآن است كه نه دستخوش تحریف شده و نه می شود و نه خواهد شد گمان نمی كنیم در این باره كسی جرات كند حرف دیگری بزند پس قرآن و عملكرد رسول خدا كه در كتب حدیث جمع شده چراغی فروزان برای راهنمایی امت بودند و این سخن اساساً غلط است كه بگوییم: امت چون رمه ای بی چوپان رها شده اند.

2- دوماً در قرآن و سنت امر شده كه مسلمانها در امور خویش با یكدیگر مشورت كنند خداوند جل جلاله در قرآن میفرمایدأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ 

« مومنان) كارهایشان را در بین خویش با مشوره انجام میدهند».

و آنها نیز پس از رحلت رسول صلی الله علیه وآله وسلم چنین كردند وعملاً نیز موفق شدند.

باید دقت كنیم كه در عدم انتخاب جانشین مستقیم، حكمت بزرگی وجود دارد برای درك آن نیاز به توجه و فهم است:

هنگامیكه حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم در قید حیات بودند چند بار برای خود جانشین و نائب برگزیدند مثلاً وقتی برای غزوه ای تشریف میبردند كسی را به جانشینی در مدینه میگذاردند یا برعكس هنگامیكه خودشان با لشكر نمی رفتند كسی را از جانب خود امیر لشكر میكردند. دریكی از این جنگها خالد بن ولید فرمانده سپاه بود او به كفار حمله كرد یكی از كفاركه مرگ خود را نزدیك میدید داد زد: ( لااله الاالله محمد رسول الله )

اما حضرت خالد اعتنایی نكرد و او را كشت وقتی حضرت خالد برگشت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم واقعه را كه شنیدند بشدت ناراحت شدند و چهره شان سرخ شد و بارها به خالد فرمودند ای خالد آیا قلبش را شكافته بودی و دیده بودی كه دروغ می گوید! آنقدر این جمله را تكرار كردند تا حضرت خالد در دلش گفت: ای كاش بس میكردند.

بعد حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دستور دادند كه دیه خون آن فرد را به اهلش بدهند بعد فرمودند: خدایا من ذمه خون آن شخص را قبول نمی كنم.

چرا حضرت این حرف را زدند؟ از اول نیز ذمه خون آن شخص بگردن حضرت خالد بود از اول هم به حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ربطی نداشت؟ نه, اینطور نیست بهرحال خالد امیر منتخب حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم بود و به زبان دیگر جانشین ایشان در بین لشكر بود پس دستور خالد مثل دستور پیامبر بود و عمل او عین عمل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم. لذا حضرت خالد خطا كرد حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم عكس العمل نشان دادند و خطای خالد را اصلاح كردند حالا تصوركنید خالد جانشین آن حضرت پس از وفات نیز می بودند و فرض كنید كه این واقعه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اتفاق می افتاد هیچكس نمی توانست به خالد این برگزیده پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اعتراض كند و این عمل حتی بصورت قانون درمیاید. و تصور كنید خالد نیز برای خود جانشینی برمیگزید و او هم فقط یك خطا میكرد و به همین ترتیب تا امروز این جانشینان رسمی بنظر شما چند خطا میكردند همه این خطاها قانون میشد؟!!!

شیعه متوجه این نكته شده كه سعی كرده جانشینان پیامبر را معصوم از خطا معرفی كند اما این نادرست است زیرا اولاً: عملاً خلاف این اتفاق افتاده و خالد رضی الله عنه برگزیدة رسمی پیامبر اشتباهی كرد كه رسول خدا را به خشم آورد و ثانیاً: انسان درصورتی می تواند از خطا مصون بماند كه بوحی مرتبط باشد و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم اگر با وحی سر وكار نداشت دچار خطا می شدند بطور مثال ایشان می خواستند سر قبر منافقین نماز بخوانند كه این آیه نازل شدوَلا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ)

 «و (ای محمد) برسرمرده هیچیك از ایشان (منافقان) نماز مگذار و نایست بر سر قبرشان بدرستیكه آنها كافر به خدا و رسولش شدند و مردند در حالیكه فاسق بودند».

 یا این آیه نازل شد: (عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِینَ]

 «خدا ترا ببخشد چرا تا زمانی كه برایت واضح نشده بود كه از بین اجازه گیران كی راست گو و كی دروغگو است به آنها اجازه دادی كه به جنگ نیایند!».

و مثل این زیاد است.

خداوند جل جلاله چون كه عمل رسول خود را اسوه مؤمنان مقرر فرموده بود لهذا در هر مورد ایشان را مخاطب میكرد و رفتارشان را درست و بی خطا و صاف می كرد تا برای ما مرجع باشد و مرجع شد و ما میگوییم ایشان معصوم بودند، یعنی ازخطاء وگناه بری بودند.

اما جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این امتیاز را نداشت و مثلاً اگر علی جانشین رسمی ایشان می شد این احتمال وجود داشت كه خطایی كند كه بعداً بصورت قانون در آید و تازه گاهی خطاها در سلسله جانشینها می توانست 180 درجه با هم فرق كند و ما را دچار سردرگمی نماید به این صورت كه این احتمال وجود داشت كه امام حسن كاری كند كه امام علی خلاف آنرا كرده و یا امام حسین كاری كند كه حسن نكرده و به این صورت عوض یك رهبر 100 رهبر داشتیم كه هركسی به فتوای خود عمل میكرد و مسلمانان حیران می شدند وعملاً هم تاریخ شیعه با این مشكل روبروست كه توضیح دهد. چرا علی با معاویه جنگید و پسرش با معاویه صلح كرد تشیع برای توجیه این رفتار متضاد مجبور شدند كتب قطوری بنویسند كه تازه خواننده كنجكاو را قانع نمیكند.

به این دلیل ساده است كه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم كسی را پس از خود برنگزید تا مبادا خطایش بنام اسلام تمام شود امروز ما در یك مسئله خلافی به قرآن و سنت مراجعه می كنیم و رأی هیچ شخصیت دیگری حتی شخصیتی چون ابوبكر رضی الله عنه در مقابل قرآن و سنت برای ما سند نیست و خود را ملزم به پیروی صد در صد ازهیچكس جز قرآن و سنت نمی دانیم.

تشیع برای آنكه جواب اشكال را بدهند خود را بورطه ای بس خطرناك انداخته اند یعنی مدعی شدند كه جانشینان پیامبر معصوم یعنی بری ازخطا بودند و بواسطه الهام با اللهجل جلاله درتماس بودند و فرق الهام و وحی را در این میدانند كه در وحی می توان فرشته را دید و صدایش را شنید و در الهام فقط صدایش شنیده می شود وخودش قابل رؤیت نیستند به این ترتیب خاتمیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و جامعیت قرآن را عملاً منكر شده اند هر چند كه بظاهر به آن اعتقاد دارند.

خاتمیت پیامبر را از اینرو منكرند كه بهر حال باور دارند. خداوند جل جلاله پس از حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ازطریق فرشتگان با جانشینان او درتماس است همانگونه كه با جانشینان موسی علیه الصلاة والسلام تماس داشت حال آنكه نوع تماس اهمیتی ندارد؟! می خواهد با وحی باشد یا با الهام یا فاكس یا تلفن نتیجه مهم است, مهم این است آنها می خواهند بگویند كه ارشادات الهی برخلاف عقیده ما جامع نشده و باز بطریقی دیگر درحال تكمیل است و این انكار اصل خاتمیت پیامبر و جامعیت قرآن است و عجیب اینكه آنها به كتب الهام شده دیگری چون حفر و جامعه و صحیفه فاطمیه معتقدند إنا لله و إنا إلیه راجعون. تمامی این مسائل از آنجا سرچشمه گرفته كه ایشان جانشینی علی را اصل قرار داده و برای دفاع از این اصل دیگر برایشان اهمیتی ندارد كه حتی اگر بنوعی مجبور به انكار خاتمیت پیامبر یا كامل بودن قرآن شوند.

با این بحث معلوم شد كه چرا پیامبر جانشینی تعیین نكرد اما باز دلیل را تكرار میكنیم:

چونكه جانشین با وحی مرتبط نبود و احتمال داشت در حكمی خطا كند و این خطا در صورتیكه او بر گزیده پیامبر میبود به دین برمیگشت.

واین توضیح شیعه كه می گویند جانشینان پیامبر معصوم و با خدا درتماس بودند را نمی پذیریم زیرا اگر قبول كنیم باید آیه 40 از سوره احزاب را منكرشویم:

(مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ)

« محمد پدر هیچیك از مردان شما نیست و اما فرستادة خدا و آخرین پیامبران است».

و اگر بگوییم «هم این آیه را قبول داریم و هم نازل شدن الهام بر علی را دوگانه گوئی كرده ایم و ما دینی كه دوگانه گوئی و تضاد در آن باشد را قبول نداریم زیرا الله فرموده است:

(وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً ] 

«و اگر كتاب آسمان دستورات دینی از جانب كس دیگری غیر از الله می بود حتمأ (و صد در صد) در آن اختلاف و تضاد فراوانی پیدا می كردند».

یعنی اگر از طرف خدا نباشد حتماً می توان درآن تضاد یافت

محمد با قر سجودی



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 08:04 ق.ظ تاریخ: پنجشنبه 24 فروردین 1385 |+|