تبلیغات

وهابیت چیست و چرا به بعضیها وهابی میگویند؟»
پست:
83
|
موضوع مرتبط:
عمومی
«وهابیت چیست و چرا به بعضیها وهابی میگویند؟»
اكنون بطور مختصر به سوال جنابعالی پاسخ میدهیم. به امید اینكه این مقاله برای شما و دیگر صاحبان عقل و اندیشه مفید واقع شود.
نخست لازم است متوجه باشی كه ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احكام و مسائل فقهی از یكی از چهار مذهب حنفی، مالكی، شافعی و یا حنبلی پیروی مینمائیم و اساساً مذهب پنجمی بنام وهابیت یا هر اسم دیگری وجود ندارد. شاید سئوال شود: پس چگونه چنین نامی بر سر زبانها افتاده است؟ برای پاسخ به این سئوال كه در واقع پاسخ به سئوال اصلی شماست, به مقدمهای كوتاه نیاز داریم و آن این است كه:در میان مذاهب اربعهی اهل سنت، مذهب حنبلی برخوردی صریحتر و شفافتر از دیگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سویی در زمان محمدبن عبدالوهاب(رح) بیشتر مردم از مسیر صحیح عقیدهی توحیدی فاصله گرفته بودند و در وادی خرافات گام برمیداشتند. از دیگر سو ایشان كه از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پیرو مذهب حنبلی بود بسیار صریح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دین به پیروی از سیاست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بینداز و سروری كن) برای ایجاد تفرقهی بیشتر بین مسلمین اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان ناآگاه نیز به پیروی آنها از ظهور مذهبی نو سخن گفتند كه البته این نامگذاری اصولاً درست نیست زیرا:
اولاً : ایجاد مذهبی تازه بیش از پیش بین مسلمانان فاصله میاندازد و تفرقهی موجود را زیادتر میكند. در حالی كه مسلمین مؤظف هستند برای هموار نمودن وحدت و رسیدن بدان از ایجاد مذاهبی دیگر دلسوزانه و با جدیت جلوگیری نمایند، به همین دلیل واضح است تبلیغ برای مذهبی تازه با اصل «ایجاد وحدت» كه تكلیف دینی است منافات دارد.
ثانیاً : بر فرض صحیح بودن این نامگذاری بدلیل اینكه عبدالوهاب -پدر محمد- صوفی بود و با آراء و نظریات فرزندش مخالفت مینمود. لذا وهابی (منسوب به عبدالوهاب) برای مخالفان محمد بن عبدالوهاب نامی بامسمی خواهد بود، نه برای محمد بن عبدالوهاب.
ثالثاً: نه شیخ محمد و نه پیروانش هیچكدام ادعای بوجود آوردن مذهبی نو را نداشتهاند1.
رابعاً : چون واژهی «مذهب» برای آراء فقهی تدوین شدهی یك مجتهد بكار برده میشود و اما عمده مسائلی كه محمدبن عبدالوهاب از آنها صحبت نموده جزو مسائل اعتقادی هستند نه احكام، با این وجود بكار بردن واژهی مذهب برای آراء محمدبن عبدالوهاب اشتباه است.
خامساً : مهمتر اینكه اصل مسائلی كه شیخمحمد تبیین و یا تشریح نموده است تازه و نوپیدا نبودهاند. بعبارت دیگر آن نظریاتی كه امروزه تحت نام وهابیت تازه جلوه داده میشود چیزی تازه نیست زیرا همان مسائل و نظریات در قرآن بطور واضح و شفاف آمده است و نیز در احادیث پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگركتب معتبر اهل سنت و جماعت موجود میباشد كه در ذیل به نمونههایی اشاره مینماییم تا « سیه روی شود هركه در او غش باشد».
(1) اگر اعتقاد به شرك بودن استغاثه -طلب فریادرسی- از غیرخدا «نشانهی وهابی بودن باشد» باید پذیرفت كه پیامبرصلی الله علیه وسلم ، خلفای راشدین، ائمهی اربعه و علمای اسلام و ... همهی آنها و پیروانشان وهابی هستند. زیرا:
الف) خداوند متعال میفرماید: ]إذ تستغیثون ربكم فاستجاب لكم[ «هنگامیكه شما مسلمین پروردگارتان را به فریادرسی خواستید پس برای شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند میفرماید:
] إن الذین تدعون من دون الله عباد أمثالكم[ «كسانی را كه به غیر از خدا میخوانید بندگانی مثل خودتان هستند»(اعراف/194).
یعنی همچنانكه شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد كسی برسید، آنها -بندگانی را كه از ماورای عالم به شهادت میخوانید- نیز نمیتوانند به فریاد شما برسند. زیرا تمامی بندگان خدا خودشان سراپا نیازمند هستند. حال هر چند بسیار صالح و پاك هم باشند هرگز قادر به نصرت و یاری دادن دیگران نیستند. چنانكه خداوند یگانه و بیشریك میفرماید:
]والذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصركم[ «كسانی كه بغیر از خدا میخوانید توانایی یاری دادن شما را ندارند»(اعراف/197).
اساساً بندگان صالحی كه از این دنیا رفتهاند و یا اینكه زندهاند ولی با ما فاصلهی مكانی زیادی دارند، از احوال ما بیخبر هستند. بفرض هم كه مطلع باشند نمیتوانند دعای ما را استجابت كنند.
چنانكه در قرآن كریم میخوانیم:
]إن تدعوهم لا یسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم[« اگر آنها (غیرخدا) را بخوانید دعای شما را نمیشنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نمیتوانند دعای شما را استجابت كنند»(فاطر/14).
بعلاوه تنها كسی میتواند به فریاد آدمیان برسد كه قدرت خلق و آفرینش داشته باشد، چون خداوند میفرماید:
] والذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا و هم یخلقون[« وكسانی را كه غیر از خدا میخوانند چیزی را خلق نكردهاند آنها خودشان هم مخلوق(نیازمند) هستند»(نحل/20).
شگفتا! كه كسانی «من دون الله» را به «بتهای چوبی و سنگی» معنی میكنند، آنگاه گستاخانه رأی میدهند كه خواندن صالحان و نیكوكاران عین توحید است در حالیكه واضح و آشكار است كه «من دون الله» یعنی هركسی و هر چیزی غیر از خداوند قادر متعال.
ب) انس(رضیالله عنه) كه 9 سال در خدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده است نقل میكند كه: هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم با سختی و ناراحتی مواجه میشد میفرمود: چنانكه امام ترمذی روایت كرده است:
عن أنس رضیالله عنه عن النبیصلی الله علیه وسلم (إنه كان إذا كربه امر، قال: یا حی یا قیوم برحمتك أستغیث) « ای زندهی پاینده با رحمت خودت بفریادم برس!» (قال الحاكم هذا حدیت صحیح الاسناد، رواه الترمذی).
پس پیرو راستین پیامبرصلی الله علیه وسلم كسی است كه مانند رسولاللهصلی الله علیه وسلم دعا كند و فقط خدا را فریادرس بداند و بس.
ج) امام علی رضی الله عنه به پیروی از پیامبرصلی الله علیه وسلم چنین دعا كرده است:
( ... فیا غایة الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجبرین وكاشف ضُرالمكروبین ...)« ای منتهی آرزوی خواستاران و امانبخش ترسناكان و تكیهگاه دلسوختگان و فریادرس فریادطلبان و پناه پناهجویان و برطرفكنندهی گرفتاری گرفتاران» (صحیفه علویه، ص/636، قابل ذكر است كه مرجع مذكور پر از دعاهای خالص توحیدی میباشد).
د) زینالعابدین یكی از نوادگان امام علی در دعای خود میفرماید: ( ... فلا أدعو سواك و لا أرجو غیرك … )« جز تو را نمیخوانم و بجز تو امید ندارم».
(به صحیفه سجادیه دعای 15 نگاه كنید).
لازم به ذكر است كه آقای محمدعلی سادات دعای مذكور را عالماً وعامداً غلط ترجمه نموده است. او عبارت «فلا ادعو سواك» را به « تو را میخواهم» معنی كرده است. شاید از ترس اینكه مبادا افكار وهابیت به ذهن دانشآموزان راه یابد؟ «چنین خدمتی؟!» انجام داده است.(به كتاب بینش اسلامی سال اول دبیرستان صفحهی آخر چاپ 1361 مراجعه كنید.)
سجاد یكی دیگر از نوادگان امام علی همچنین(در دعای 28، صحیفهی سجادیه) میفرماید: ( و رأیت أن طلب المحتاج الی المحتاج سفه عن رأیه و ضله عن عقله)« دانستم كه خواستن نیازمند از نیازمند از سبكی اندیشه و گمراهی خود اوست».هـ) غزالی (رحمه الله علیه) در ضمن قصیدهی منفرجهی خود میفرماید:
من للملهوف سواك یغث او للمضطر سواك نجی
« جز تو كیست فریادرس دلسوختگان یا كیست جز تو نجات دهندهی درماندگان».
(2) وقتی كسی معتقد باشد قراردادن واسطهای مرده، بین خود و خدا باطل است. بهمین دلیل او را وهابی بنامند باید قبول نمود كه همهی مسلمانان پیرو قرآن و سنت صحیح وهابی باشند. زیرا خدای متعال میفرماید:
]فاستقیموا إلیه و استغفروه و ویل للمشركین[« به سوی خدا مستقیماً روی آورید و از او آمرزش بخواهید و هلاكت بر مشركان باد» (فصلت/6).
علامه زمخشری صاحب تفسیر كشاف با توجه به عبارت «فاستقیموا الیه» و تفاوت آن با عبارت «فاستقیموا له» در تفسیر آیهی مذكور میفرماید: (فاستووا الیه بالتوحید و إخلاص العبادة و غیرذاهبین یمینا و لا شمالا و لا ملتفتین إلی ما یسول لكم الشیطان من إتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا إلیه مما سبق لكم من الشرك)« با توحید و اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به راست و چپ نروید و به فریبهای شیطان توجه نكنید كه شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولیاء و شفیعان تشویق میكند و از شرك گذشتهی خود به سوی خدا توبه كنید».
لابد علامه زمخشری را نیز باید وهابی شمرد(؟!!) كه چنین درك و فهمی خالص، پاك و كاملاً توحیدی از آیهی مذكور پیدا نموده است.
اگر گفته شود ما خود را لایق نمیدانیم كه مستقیماً با خدا حاجت خود را در میان بگذاریم بهمین دلیل به پاكان و صالحان متوسل میشویم همچنانكه اگر كسی بخواهد شرح حال خود را به سمع پادشاه برساند باید از مقربان وی مدد جوید.در پاسخ میگوئیم:
اولاً: ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی خود حتماً باید از قرآن و سنت صحیح پیامبرصلی الله علیه وسلم دلیل داشته باشیم، لذا میگوئیم ادعای فوق با نص قرآن مخالفت دارد، از آن جهت كه- از جمله- میفرماید:
]فاستقیموا الیه و استغفروه ... .[
بعلاوه ما موظف هستیم برای پاكان و نیكان در گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینكه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم. چنانكه در آیه 11 سورهی حشر میخوانیم:
]ربنا إغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان ... [ « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما كه در ایمانداری سبقت بردهاند(قبل از ما بودهاند) را مورد مغفرت خود قرار بده …».بسیاری از مردم برخلاف این آیه از بزرگواران و صالحان مدد و فریادرسی میطلبند و به ایشان متوسل میشوند در حالیكه بر طبق دلایل قرآن ما باید نخست برای خود، سپس برای آنها طلب آمرزش گناهانشان را از خداوند بخواهیم.
ثانیاً: از چنین اشخاصی میپرسیم «چگونه شما خود را لایق نمیدانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز(در حضور خدا) مستقیماً و بدون واسطه بزرگترین نعمت(یعنی: هدایت در مسیر انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحان قرارگرفتن را میخواهید، مگر نه اینكه همین بدون واسطه و رودررو با خدا سخنگفتن(بیان و درخواست ایاك نستعین، اهدنا الصراط المستقیم) خود قویترین دلیل برای نفی توسل نادرست است؟
ثالثاً: خدا را به پادشاه تشبیه نمودن غلط و بلكه شرك و كفر محض است. بسیار مایهی تأسف و تعجب است جاهلانی كه به خود اجازه داده و جرأت میكنند خدای بی نهایت بزرگ، مقتدر، سمیع، بصیر، بخشنده، مهربان و بینیاز را به انسان نادان و سراپا نیازمند و بینهایت حقیر و ناتوان تشبیه نمایند؟! اینها توجه ندارند كه خداوند متعال از اینگونه مثال زدنهای نادرست نهی فرموده است، چنانكه در قرآن كریم میخوانیم:
] ولا تضربوا لله الامثال إن الله یعلم و أنتم لا تعلمون[« برای خدا مثالهای بشری نزنید كه خدا میداند و شما نمیدانید»(نحل/71).
رابعاً: در كتب احادیث و تاریخ اسلام آمده است كه عمر(رض) بهنگام خشكسالی در اقامهی صلاة الاستسقاء-نماز باران- به عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل شد. حال میپرسیم چرا عمر(رض) به پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگر انبیاء و یا به ابوبكر صدیق(كه بدلیل فرمودهی رسول الله بعد از انبیاء از همهی انسانها افضلتر است) متوسل نشد؟ نحوهی عمل عمر(رض) نیز دلیل قاطعی است كه توسل به انسان صالح زنده صحیح است و به انسان صالح مرده صحیح نیست و این عمل شرك مطلق است.
بدون تردید اگر عمر(رض) امروز زنده بود و به پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل نمیشد و به شخص صالح زندهای توسل میجست فریاد جاهلان بلند میشد كه عمر(رض) هم وهابی است و یا اگر امروز امام عمر(رض) زنده بود و درختی را كه پیامبرصلی الله علیه وسلم در بیعةالرضوان بدان تكیه داده بود از بیخ و بن میكند و میسوزانید فتوای قتل او را صادر مینمودند، وای به روزی كه دین به دست جاهلان و عالم نمایان بیافتد …!
(3) اگر اعتقاد به «عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات دلیل وهابی بودن باشد باید گفت امام شافعی(رض) و جمهور علمای شافعیه وهابی بوده و هستند. چرا كه امام نووی(رحمة الله علیه) كه یكی از علمای بزرگ شافعیه است میفرماید:
( وأما قرائة القرآن و جعل ثوابها للمیت و الصلاة عنه و نحوهما، فمذهب الشافعی و الجمهور إنها لا تلحق المیت … )« و اما دربارهی قرائت قرآن و قراردادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامهی نماز بجای او و یا امثال آن، امام شافعی و جمهور علمای شافعیه بر این عقیدهاند كه آن ثواب به میت نخواهد رسید»(شرح مسلم، جلد 11، ص 85 در حاشیه ارشاد الساری و ج7،ص 90/91 و جلد 1 ص 90/119 و 120).
همچنین امام نوری در كتاب «الاذكار» صفحهی 142 میفرماید: (وإختلف العلماء فی وصول ثواب قرائة القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعة أنه لا یصل)(2).
امام نووی(رح) دلیل امام شافعی(رح) را چنین بیان كرده است: {{(دلیل الشافعی: وأن لیس للانسان إلا ما سعی ... و قول النبیصلی الله علیه وسلم : إذا مات ابن آدم إنقطع علمه إلا من ثلاث، صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له)« دلیل امام شافعی برای عدم وصول ثواب نماز و قرائت قرآن به مرده این آیه است كه: برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است چیزی برایش نفع ندارد … و نیز فرمودهی پیامبر صلی الله علیه وسلم : هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع میشود(خیر و ثوابی به او نمیرسد) مگر از سه طریق:
1) صدقهی جاریه -كار خیری كه بعد از شخص انجامدهنده آن كار ادامه داشته باشد مانند: ساختن پل، مدرسه، مسجد، بیمارستان و …
2) علم نافع -مانند تعلیم قرآن و حدیث و تألیف كتابهای دینی و …
3) فرزند صالحی كه برای او دعای خیر كند.}} (ارشاد الساری، ج1، ص 90 و 119 و 120).
(4) اگر كسی معتقد باشد ساختن گنبد و بارگاه روی قبور حرام است و بهمین دلیل او را وهابی بدانند باید اذعان داشت كه پیامبر صلی الله علیه وسلم امام بخاری، مسلم، نووی و پیروانشان وهابی باشند زیرا در صحیح مسلم آمده است:
(عن جابر رضی الله عنه قال : نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یجصص القبر و أن یقعد علیه و أن یبنی علیه)« از جابر(رض) نقل شده كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم از گچكاری و سنگكاری قبر و نشستن بر آن-یعنی در كنار قبر نشستن و با مردهای كه در آن قرار دارد سخن گفته شود- و ساختن بنا و عمارت بر آن نهی فرموده است».(ریاض الصالحین، تألیف امام نووی،ص 490).
بعلاوه باید شیخ طوسی و شیخ حرعاملی از مجتهدان شیعه را نیز وهابی نامید، چرا كه:
در كتاب تهذیب شیخ طوسی(از كتب اربعهی شیعه) و نیز در كتاب وسائل الشیعه تألیف شیخ حرعاملی باب 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر آمده كه: (سألت ابا الحسن موسی عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح؟ قال: لا یصلح البناء علیه ولا الجلوس ولا تجصیصه و لا تطبینه)« برادر موسی بن جعفر از بنای قبور و نشستن بر روی آن پرسید كه آیا اینكار صحیح است؟ او فرمود: خیر ساختمان سازی و گنبد درست كردن بر قبر و نشستن روی آن -یعنی در كنار قبر نشستن و با مردهای كه در آن قرار دارد سخن گفته شود- و گچ كاری و سنگكاری و گلكاری آن صحیح نیست).
باز در كتاب تهذیب و وسائل الشیعه بنقل از جراح مدائنی آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علی القبور ولا تصوروا سقوف البیوت فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم كره ذلك)« بر قبرها بنا نسازید و سقف خانهها را پر از تصویر نكنید كه رسول خدا صلی الله علیه وسلم اینكار را ناپسند شمرده است».
همچنین در مآخذ فوق و نیز در كتاب «من لا یحضره الفقیه» (از كتب اربعهی شیعه) باب مناهی پیامبر صلی الله علیه وسلم بنقل از یونس بن ظبیان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یصلی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه)« رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی فرمود از این كه بر قبری نماز گزارند یا برآن بنشینند و یا برآن بنا سازند».
(5) اگر اعتقاد به حرام بودن دستزدن و چسبیدن و بوسیدن قبر و ضریح و ... دلیل وهابی بودن باشد باید ابن حجر هیثمی(رح) از علمای برجستهی اهل سنت و شافعیمذهب و نیز امام محمد غزالی(رح) و پیروانشان وهابی باشند، چرا كه:
الف) ابن حجر هیثمی(رح) فرموده است:
(التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت ولو قبره صلی الله علیه وسلم بنحو یده و تقبیله بدعة مكروهة قبیحة)« چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و ... اگرچه قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم هم باشد و نیز دستزدن و بوسیدن آن بدعت مكروه و قبیحی است».
ب) امام محمد غزالی(رح) در احیاء علومالدین جلد 4 ص 491 فرموده است:
( والمستحب فی زیارة القبور أن یقف مستدبر القبلة مستقبلا بوجه المیت و أن یسلم و لا یمسح القبر و لا یمسه و لا یقبله فإن ذلك من عادة النصاری)« مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلامكردن، ولی نباید به قبر دست زد و یا دست كشید و نیز نباید آنرا بوسید و یا دور آن طواف كرد زیرا این اعمال از آداب و عادات مسیحیها است».
یا للعجبا : 900 سال قبل بنا بفرمودهی امام محمد غزالی(رح) دستزدن و بوسیدن قبر و ضریح و ... از عادات و رسوم مسیحیها بوده ولی امروزه انجام ندادن عادات و آداب مسیحیها نشانهی وهابی بودن است! و انجام دادن آداب مسیحیت جزو اصول اسلامی شده است.
راستی اگر امام غزالی و ابن حجر هیثمی امروز زنده بودند و چنین فتوایی صادر میكردند، جهال و عالم نمایان چه بر سرشان میآوردند؟
بعضی، از جمله ابوالقاسم –شارح تحفهی شیخ ابن حجر- سخن ابن حجر را برخلاف رأی او و بدون دلیل تأویل و توجیه میكند، آنگاه كه میگوید: بوسیدن قبر پیامبر به خاطرتبرك اشكالی ندارد. البته ایشان توجه ندارند كه:
اولاً: فرمودهی ابنحجر صریح و روشن است و جای هیچگونه توجیهی باقی نگذاشته است.
ثانیاً: وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم از بنای روی قبور نهی فرموده و بنای آن حرام است پس بطریق اولی احترام و بزرگداشت آن عمل حرام هم، حرام خواهد بود.
و اما خندهدار است وقتی از متحجرین میشنویم كه میگویند عجیب است این وهابیها چگونه توانستهاند كتاب ابنحجر و امام غزالی را دستكاری كنند!!(3).
(6) اگر اعتقاد به تخریب گنبد و بارگاه و بناهای روی قبور دلیل وهابیبودن باشد، باید پیامبر صلی الله علیه وسلم ، امام علی(رض)، ابوالهیاج اسدی(رض) و ائمهی زمان امام شافعی، خود امام شافعی، امام بخاری، امام مسلم، امام نووی، ابن حجر هیثمی و پیروانشان همگی وهابی باشند، زیرا :
الف) در صحیح مسلم آمده است:
(عن ابی الهیاج الاسدی قال: قال لی علی بن ابیطالب ألا أبعثك علی ما بعثنی علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته و لا قبرا مشرفا إلا سویته)« از ابوالهیاج اسدی روایت شده كه گفت: علی بن ابیطالب به من گفت تو را انتخاب میكنم بر آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم من را بر آن انتخاب كرد وآن این است كه هیچ عكس و تصویر و مجسمهای را فرونگذاری جز آنكه آن را پاك نمایی و از بین ببری و هیچ قبری را فرونگذاری جز آنكه آن را تخت نمایی».
ب) در كتاب وسائل الشیعه چاپ سنگی جلد اول ص/ 209 از كلینی بدین صورت نقل شده است: (عن ابیعبدالله قال: قال امام علی(رض) بعثنی رسول الله صلی الله علیه وسلم إلی المدینة فی هدم القبور و كسر الصور)« جعفرصادق گفت: امام علی فرمود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم من را جهت تخریب(بنا و گنبد) روی قبور و شكستن تصاویر و مجسمهها به سوی مدینه مامور و رهسپار كرد».
ج) همچنین امام نووی در شرح مسلم(ج4، ص/301 الی 304 ارشاد الساری) آورده است: (قال الشافعی فی الام: و رایت الائمة بمكة یأمرون بهدم ما یبنی و یؤید الهدم قوله صلی الله علیه وسلم ( و لا قبرا مشرفا إلا سویته …))« امام نووی میفرماید: امام شافعی در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بنای روی قبور را ویران نمایند و این عمل را فرمودهی رسول الله صلی الله علیه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إل سویته) تأیید میكند.
دقت كنید عبارت -و یؤید الهدم ...- سخن و رأی امام نووی(رح) است. یعنی آن بزرگوار نیز وهابی بوده است؟!!)
د) و اما ببینیم ابن حجر هیثمی(رح) در این باره چه میفرمایند؟
ایشان كه بعد از امام شافعی(رح) و امام نووی(رح) یكی از بزرگترین شخصیتها در مذهب شافعی میباشند و رأی و فتوایش برای پیروان مذهب شافعی حجت قاطع است میفرماید:
(... و یجب المبادرة لهدمها و هدم القباب التی علی القبور إذ هی أضر من مسجد الضرار لانها أسست علی معصیة رسول الله صلی الله علیه وسلم لانه نهی عن ذلك و أمر صلی الله علیه وسلم بهدم القبور المشرفة و تجب إزلة كل قندیل أو سراج علی القبر … )« اقدام برای نابودی و تخریب قبرها و گنبد و بارگاهها كه روی قبرها است واجب میباشد چون ضررش از مسجد ضرار-مسجد منافقان زمان پیامبر بود كه به دستور الله تعالی و توسط پیامبر تخریب شد- بیشتر است، برای اینكه بنای آنها در واقع نافرمانی از رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشد. آن حضرت از ساختن بنا روی قبور نهی فرموده و به تخریب و نابودی آنها دستور داده است، پس از بین بردن همهی چراغها و تزئینات و گنبدها و … بر روی قبور نیز واجب است.(الزواجر عن اقتراف الكبائر، تألیف ابن حجر، ج 1، ص/ 121).
ملاحظه میفرمایید آراء و نظریاتی كه امروزه بنام وهابیت مورد سوء ظن و لعن قرار گرفته -وتبدیل به حربه و وسیلهای شده برای ترور شخصیتها وترویج و ادامهی بدعتگذاری- عیناً در كتب معتبر اهل سنت و شیعه نیز موجود و مورد تأیید میباشد.پس بدون شك اگر كسی از عقل و انصاف و تقوی بهرهمند باشد و رسالهی حاضر را مطالعه كند و دربارهی موارد مستندی كه بعنوان نمونه ذكر شده – هر چند كه دلایل در این باره در قرآن و سنت صحیح رسولاللهصلی الله علیه وسلم خیلی زیاد است- اطلاع حاصل نماید به آسانی تصدیق میكند كه وهابیت اسمی بیمسمی، نامفهوم و بدون مصداق است.
و اما تهمت چرا؟ واضح و مبرهن است كه شیعه بهیچوجه، ما مسلمانان اهل سنت را قبول ندارند. روشنترین و محكمترین دلیلش هم آن همه ظلم و ستمی است كه با قلم و بیان و عمل نسبت به ما اعمال میكنند و البته به خوبی میدانیم كه سخن از برابری در حقوق و شعار وحدتشان –كلمة الحق و یراد بها الباطل است(كلمه ای حق است كه اراده باطلی از آن می خواهد- تقیه و دروغی بیش نیست و این ظلم و دروغ كه برای اهل سنت ایران ملموس است بحمدالله برای دنیای اهل سنت و جماعت نیز به خوبی روشن گردیده است و در این راستا باید به این نكته اشاره كرد كه عدهای از دوستان جاهل اهل سنتمان نیز تحت تأثیر تبلیغات شیعه قرار گرفتهاند و مثل شیعیان به شدت از اهل توحید بدگویی میكنند.
اصل مطلب این است كه شیعیان چون مذهب ما را باطل میدانند لذا از طرفی با تمام امكانات تبلیغی عملاً مشغول اجرای سیاست شوم سنیزدایی و شیعیگرایی هستند و از طرفی برای جلوگیری از هرگونه عكسالعملی از سوی علمای اهل سنت و نیز به سكوت وادار نمودن آنها بجای اقامهی حجت و ارائهی دلیل و برهان ناچار به تهدید و تهمت و حبس و تهذیب و ... اقدام میكنند. كه از جمله اقدامات وحشیانه و ددمنشانهیشان دو مورد زیر است:
1- از وحدت دم میزنند و دائم علمای مخلص و صادق و شجاع اهل سنت و جماعت را متهم به تفرقهاندازی میكنند.
2- با چماق و برچسب وهابیت به ترور دانشمندان و آگاهان مبارز و نستوه سنی اقدام مینمایند.
اما آیا آنها حاضرند جهت اثبات ادعایشان با علمای اهل سنت در یك بحث رو در رو و علنی با حضور نمایندگان و علمای واقعی جهان اسلام شركت كنند؟ البته كه چنین كاری هرگز روی نخواهد داد، زیرا الخائن خائف (خیانتكار همیشه ترسو است). والسلام علی عبادالله الصالحین
--------------------------------------------------------------------------------
1- البته این نامگذاری و كاربرد كلمهی وهابیت توسط انگلیس رواج پیدا كرد و قضیه این بود كه:
وقتی كه دعوت محمد بنعبدالوهاب برای یكتاپرستی در عبادت و پرستش خداوند شروع شد و دوباره زمینههای توحید الوهیت در میان مردم شروع به رشد كرد، در آن زمان هندوستان مستعمرهی انگلیس بود و در نهایت خرافهپرستی و شرك به سر میبرد. حاجیانی كه از هندوستان برای انجام مناسك حج به عربستان میآمدند كمكم در آنجا با این افكار و عقاید صحیح اسلامی آشنا شدند و دوباره در صدد تصحیح عقاید و باورهای خود به خدا و قرآن برآمدند، به همین خاطر آنها نیز با برگشتن به كشورشان شروع به ترویج این دعوت توحیدی در میان مردم كردند و انگلیس از این نظر احساس خطر میكرد زیرا میدانست كه این دعوت یك بیداری اسلامی قوی، پابرجا و رستگار است. به همین دلیل در صدد چارهجویی برآمد و مثل همیشه خواست از دسیسههای مكارانهی انگلیسی استفاده كند و برچسبی بر این دعوت بزند، به همین خاطر شایع كرد كه این دعوت، دعوتی اسلامی و الهی نیست، بلكه دعوتی وهابیست و آن را منتسب به اسم پدر محمد كه عبدالوهاب بود، كرد كه در اصل باید دعوت را به اسم صاحب دعوت میكرد و صاحب این دعوت هم محمد بود نه عبدالوهاب پدرش، ولی انگلیس میدانست اگر بگوید این یك دعوت محمدی است در ذهن مردم نمیتواند ایجاد شبه كند، پس شایع كرد كه این دعوت، دعوتی وهابیست و آن را منتسب به اسم پدر محمد، كه عبدالوهاب است، كرد.
2 – یعنی: علما در مورد رسیدن ثواب قرائت قرآن به مرده اختلاف دارند، ولی قول راجح و مشهور مذهب امام شافعی و پیروان او و جمعی از علما این است كه ثواب قرائت قرآن به مرده نمیرسد.
3- ولی باید گفت تحریفكنندگان اصلی آنانی هستند كه بدون دلیل اقوال امامانشان را بر طبق امیال و هوا و هوسشان تأویل و تحریف میكنند و معنای آن را وارونه و برعكس به مردم میگویند.
نوشته:
اهل سنت جنوب
ساعت:
07:04 ق.ظ
تاریخ: پنجشنبه 24 فروردین 1385 |+|