تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
أَنَا مَدینَهُ العِلمِ وَعَلیٌّ بابُها

پست: 613  |  موضوع مرتبط: عمومی

استدلال تیجانی به حدیث (أَنَا مَدینَهُ العِلمِ وَعَلیٌّ بابُها) و ادعای اینكه این حدیث یکی از اسباب هدایت و خودآگاهی او بوده و رد بر او

 

تیجانی در ص172 یکی دیگر از اسباب روشنی و هدایتش را این چنین بیان می کند:

«4- از احادیثی كه من بدان چنگ زده و مرا وادار به اقتدای علی نمود آن احادیثی است كه كتب صحیح اهل سنت آنها را آورده و بر صحت آن تاكید داشته است، و شیعیان تعداد زیادی از آن احادیث را دارند و بر حسب عادت، جز بر احادیث متفق علیه بین فریقین استناد و استدلال نمی ‌كنم. از جمله این احادیث عبارتند از:

الف- حدیث «أنا مدینة العلم و علی بابها». «من شهر علمم و علی دروازه آن است.» این حدیث به تنهایی برای تشخیص اسوه‌ای كه باید از پیامبر پیروی شود كافی است، چون عالم از جاهل برای اطاعت سزاوارتر است و شایسته‌تر است...»

تا آنجا که می‌گوید: «تاریخ در این مورد برای ما ثبت كرده است كه امام علی عالم‌ترین فرد در میان صحابه به طور مطلق بوده است و آنها در مسائل اساسی به او مراجعه می‌كردند و ما رجوع به دیگران را حتی درباره یك سند نیز نمی‌ شناسیم.

ابوبكر می‌گوید: خداوند مرا برای حل مشكلی باقی نگذارد كه ابوالحسن (علی) برای حل آن نباشد. و عمر می‌گوید: اگر علی نمی‌ بود عمر هلاك می ‌شد. این ابن‌عباس است كه می ‌گوید: علم من و علم اصحاب محمد نسبت به علم علی مانند قطره‌ای در هفت دریاست. این خود امام علی است كه می‌ گوید: قبل از اینكه مرا از دست بدهید از من سؤال کنید، سؤالم نمایید، به خدا قسم تا روز قیامت از من دربارة چیزی سؤال نمی کنید مگر آنکه دربارة آن چیز به شما خبر خواهم داد. از من دربارة كتاب خدا بپرسید، به خدا قسم كه آیه‌ای نیست مگر اینكه می دانم كه در شب نازل شده یا در روز، در صحرا نازل شده یا در كوه.

در صورتی كه ابوبكر هنگامی كه از معنای كلمه «الأبّ» كه در آیة ﴿وَفَاكِهَةً وَأَبّاً﴾ (عبس: 31) آمده است پرسیده شد، ابوبكر گفت: كدام آسمان مرا زیر سایة خود بگیرد و کدام زمین مرا بر پشت خود حمل کند، اگر درباره كتاب خدا چیزی بگویم كه نمی‌دانم».

جواب این ادعاها:

این سخن او چنان دروغ و ظلم و تجاوز و بركندن حقایق و آمیختن حق با باطل را در بردارد كه هركس اندك آگاهی بر كتب اهل سنت داشته و از انصاف و عدل بهره داشته باشد آن را می ‌شناسد. اینک رد این ادعا به طور مختصر بیان می ‌شود:

این حدیثی را كه ذكر كرده و بنا به زعم او صحاح اهل سنت آن را آورده و تأكید بر صحت آن داشته است حدیثی است ساختگی و دروغ، همچنان كه علمای اهل سنت به ساختگی بودن آن حكم كرده‌ اند. اینک اقوال آنها در مورد روایت مذکور و حکمشان بر این روایت در زیر می آید تا خواننده میزان دروغگویی این مرد را بشناسد.

یحیی بن معین می ‌گوید: این حدیث دروغ است و هیچ اصلی ندارد.

ابن‌عدی می‌ گوید: این حدیث ساختگی است و از ابوصلت شناخته می‌ شود.

ابن‌حاتم بن حبان می‌گوید: این خبری است كه هیچ اصلی از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- ندارد.

از احمد بن حنبل دربارة این حدیث پرسیده شد و در جواب گفت: خداوند ابوصلت را رسوا کند!

بخاری می‌گوید: هیچ طریق صحیحی ندارد.

دار قطنی می‌گوید: این حدیث مضطرب بوده و ثابت نیست.

ترمذی می‌گوید: این حدیث منكر و ناشناخته است[1].

ابن جوزی می‌گوید: این روایت هیچ اصلی ندارد و آن را از مجعولات و موضوعات به حساب آورده است[2].

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: «حدیث: «انا مدینة العلم و علی بابها» ضعیف‌تر و واهی‌تر از حدیث «علی قاضی‌ ترین شماست» و بنابراین از جعلیات محسوب می‌ شود اگرچه ترمذی آن را روایت كرده است. و ابن‌ الجوزی آن را ذکر کرده و روشن كرده‌ که سایر طرقش موضوع است و دروغ از خود متن روایت هویداست.»

اگر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- شهر علم باشد و جز یك درب نداشته باشد، و جز یك نفر از او علم را نقل نكرده باشد، پس موضوع اسلام تمام شده … تا آنجا که می‌ گوید: این حدیث را یك زندیق یا جاهلی كه گمان كرده كه این مدح است جعل كرده است كه این مدخل و راه ورود زندیق‌ ها در بدگویی از اسلام است...)[3].

ذهبی در «تلخیص» در تعلیق بر این حدیث می ‌گوید: این حدیث، مجعول است و حاكم گفته است: ابوالصلت مأمون و ثقه است، امّا ذهبی گفته است:  نه به خدا قسم نه ثقه است و نه مأمون[4].

عجلونی می‌گوید: این حدیث مضطرب و غیر ثابت است، همچنان كه دارقطنی در (العلل) گفته است[5].

آلبانی گفته است: این حدیث، موضوع و ساختگی است[6].

با این شرح بطلان حدیث روشن گردیده و استدلال تیجانی به آن ساقط می ‌شود.

اما گفتة تیجانی كه ادعا می ‌کند: تاریخ برای ما ثبت كرده‌ كه امام علی به طور مطلق داناترین صحابه است و صحابه در مسایل اساسی به او مراجعه می ‌كردند و دانسته نشده كه او به یكی از آنها مراجعه كرده باشد.

این دروغی آشکار و افترایی است قدیم كه رافضیان در كتب خود آن را تكرار می ‌كنند و هیچ دلیل درستی برای آن ندارند، بلكه ادعایی صرف و باطل است که هیچ اساس و پایة درستی ندارد، و در مقابل نقد و بررسی نمی‌ تواند پایدار باشد و بلكه ادله و اقوال علمای امت برخلاف آن است و بعد از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- عالم ‌ترین فرد، ابوبكر و سپس عمر است. نصوص و اقوال آنها در این مورد قبلاً ذکر شد؛ مانند گفتة ابوسعید خدری در حدیث تخییر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- ... كه می‌گوید: «ابوبكر عالم‌ترین فرد در میان ما بود»[7].

همچنینن گفتة عمر در روز سقیفه كه به ابوبكر گفت: تو سرور ما و نیكوترین ما و محبوب ترین فرد در میان ما به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- هستی[8]. این گفته، همچنین متضمن تقدم او در علم است كه این امر پوشیده نیست و این سخن در حضور بزرگان صحابه و اهل رأی رخ داد و هیچ فردی از آنها منكر گفتة عمر نبود و در نتیجه اجماع بر گفتة او صورت گرفت.

بدین سبب است كه علمای محقق ادعای رافضیان را در این باره كه علی داناترین فرد اصحاب بوده است رد كرده‌ و آن را از دروغهای آشکار دانسته ‌اند.

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه در رد بر رافضی درباره گفته اش كه علی پس از رسول خدا-صلى الله علیه وسلم- عالم ‌ترین فرد بوده است می‌گوید: جواب این است كه اهل سنت این امر را نمی ‌پذیرند و می‌ گویند كه علمای آنها اتفاق دارند بر اینكه عالم ‌ترین فرد پس از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- ابوبكر، سپس عمر است و چندین نفر این امر را نقل كرده‌ است كه ابوبكر داناترین فرد صحابه است، دلایل این موضوع در جای خودش دلایل خاص خود را دارد. اما هیچ فردی جز ابوبكر در حضور پیامبر -صلى الله علیه وسلم- فتوا نمی ‌داد و قضاوت نمی ‌كرد و خطبه نمی ‌خواند و هرگاه مردم در امور دین دچار مشكل می‌ شوند ابوبكر آن را برطرف می ‌كرد. صحابه در وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- تردید كردند، ولی ابوبكر آن را توضیح داد، و در دفن او تردید كردند و ابوبكر آن را توضیح داد و در جنگ با مانعان زكات تردید كردند و ابوبكر آن را توضیح داد و نصوص قرآنی همانند: ﴿لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ﴾. (الفتح: 27). «اگر خدا بخواهد در حالت امنیت داخل مسجدالحرام می ‌شوید».

را برایشان توضیح داد. همچنین برایشان روشن نمود كه هدف از این گفتة پیامبر -صلى الله علیه وسلم- چیست که می فرماید: «خداوند بنده‌ای را بین دنیا و آخرت مختار كرده‌ است...» و معنای «كلاله» را در قرآن برایشان توضیح داد و كسی با او مخالفت نكرد.

از ابوبكر هیچ فتوایی كه مخالف نصی باشد یافت نشده است، در صورتی كه از عمر و علی و دیگران فتواهای متعددی صادر شده است كه با نص مخالفت داشته است. حتی شافعی كتابی در اختلاف علی و ابن مسعود نوشته است و محمد بن نصر مروزی نیز كتاب بزرگی در این مورد جمع آوری كرده‌ است.

چندین نفر این اجماع را نقل كرده ‌اند كه ابوبكر عالم‌ تر از علی بوده است. از آن جمله است امام منصور بن عبدالجبار سمعانی مروزی كه یكی از ائمة مذهب  شافعی است و در كتاب خودش (تقویم الادله) می‌ گوید: اجماع علمای اهل سنت بر این است كه ابوبكر عالم‌تر از علی بوده است. چرا نه در حالی که ابوبكر در حضور پیامبر -صلى الله علیه وسلم- فتوا می‌ داد و امر و نهی و سخنرانی می کرد همچنان كه وقتی با پیامبر -صلى الله علیه وسلم- برای دعوت به اسلام خارج شده چنین بوده است از آن جمله وقتی با هم هجرت كردند و در جنگ خیبر و بقیة مواردی كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- تأیید كرده و سخن او را رد نكرده‌ است. كسی غیر از او به این مقام دست نیافته است. پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- در مشورتهایش با اهل رای و فهم، ابوبكر و عمر را در شورا مقدم می‌ داشت و آن دو عالمانه سخن گفته و در حضور پیامبر -صلى الله علیه وسلم- از بقیة صحابه پیشی می ‌گرفتند[9]. و پس از آن روایاتی در این مورد آورده است.

فیروزآبادی در رد بر رافضیان در این موضوع می‌ گوید: این ادعا، دروغی آشکار و افتراست، چون علم صحابی از یكی از دو راه شناخته می‌ شود: یكی، كثرت روایت و فتواهای او، دوم، به كارگیری فراوان او توسط پیامبر -صلى الله علیه وسلم-. چون محال است كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- كسی را به كار گمارد كه علم نداشته باشد، و این بزرگترین و روشن‌ ترین گواهی بر علم فراوان آن فرد است. در زمان بیماری پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می ‌بینیم كه در حضور خودش ابوبكر را پیش نماز كرد در صورتی كه بزرگان صحابه مثل علی و عمر و عثمان و ابن مسعود و ابیّ و دیگران حضور داشتند، كه او را بر همه ترجیح داد و این برخلاف جانشینی علی در هنگام جنگ است، چون او را برای زنها و بچه‌ ها و افراد معذور گماشت، پس لزوماً روشن می‌ شود كه ابوبكر در نماز و احكام آن [كه پایه و ستون دین است] عالم‌ترین فرد بوده است[10].

سپس مثالهای دیگری آورده است كه دلالت بر فضل ابوبكر در علم بر دیگر از صحابه و از آن جمله علی -رضی الله عنه- می ‌كند.

بدین وسیله دروغ تیجانی روشن می ‌شود كه ادعا می ‌كند علی از همه صحابه عالم‌تر بوده است و بطلان و فساد گفتة او معلوم می ‌شود.

اما گفتة تیجانی كه ادعا می‌ کند همة صحابه در مسایل اصلی به علی مراجعه كرده‌ و او به كس دیگری مراجعه نكرده‌ است؛ شیخ الاسلام (رحمه الله) به این ادعا از قبل پاسخ داده است، آنجا که می‌گوید: «صحابه نه به او و نه به شخص معین دیگری در امور دین، خواه آن امور واضح یا مشكل باشد مراجعه نمی‌ كردند، بلكه اگر مشكلی پیش می ‌آمد، عمر با آنها مشورت می‌ كرد. او با عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف و ابن ‌مسعود و زید بن ثابت و ابوموسی اشعری مشورت می‌ كرد و حتی با ابن‌عباس كه سن او از همه کوچکتر بود، مشورت می ‌كرد و شخص سؤال ‌كننده گاهی از علی و گاهی از ابی بن كعب و گاهی از عمر سؤال می‌ كرد، و از ابن ‌عباس بیشتر از علی سوال می ‌شد و بیشتر از علی به مشكلات پاسخ می ‌داد، نه بدین خاطر كه او از علی -رضی الله عنه- داناتر است، بلكه علی داناتر بود، امّا كسانی كه علی را ندیدند به او نیاز پیدا كردند.

اما درباره ابوبكر كسی روایت نکرده كه او دربارة چیزی از علوم از علی استفاده كرده‌ باشد و عكس این روایت شده است كه علی از او استفاده كرده‌ است، مثل حدیث نماز توبه و غیره»[11].

می ‌گویم: اگر ثابت شود كه ابوبكر و عمر و عثمان با علی مشورت كرده‌ باشند، دلیل بر این نیست كه او از آنها افضل یا اعلم بوده است. و این روشن است، چون رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- با یارانش چون ابوبكر و عمر و عثمان و دیگر اهل رای مشورت می‌ كرد و این امر، اطاعت از دستور الهی بود كه می ‌فرماید: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ﴾. (آل عمران: 159). «در كارها با آنان مشورت كن».

و روشن است كه قطعاً این صحابه در فضل و علم با رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- قابل مقایسه نیستند. همچنین ابوبكر با عمر -رضی الله عنهما- و بعضی از صحابه مشورت می ‌كرد و او عالم‌تر و افضل‌تر از آنها بود، بلكه علی با كسانی مشورت می ‌كرد كه از نظر فضل از او كمتر بودند، مانند فرزندش، حسن و ابن‌عباس و غیره. در صورتی كه او از آنها عالم تر و افضل‌تر بود.

این ادعای تیجانی كه علی به هیچكدام از آنها مراجعه نكرده است، اگر قصد او ابوبكر و عمر و عثمان است، باید گفت که علی در مدت زندگی آنها حكومت را در دست نداشت که به مشورت آنها نیاز داشته باشد بلكه آنها خلیفه بودند و در امور مسلمانان تصمیم می ‌گرفتند و آنها بودند كه با مردم مشورت می ‌كردند و نیازی به مشورت با آنها نبود.

اما اگر منظور او این است كه علی به طور مطلق با كسی از صحابه مشورت نمی ‌كرد و به آنها مراجعه نمی ‌كرد، باید گفت که این از بزرگترین دروغهاست. چون مشورت با بعضی از صحابه در زمان خلافت علی در كتب تاریخ معروف و مشهور است و قابل انكارنیست؛ مانند مشورت او با ابن ‌عباس در تأیید حكام ولایتهای قبل از او یا عزل آنها كه ابن‌ عباس به او پیشنهاد كرد آنها را به جای خودشان بگذارد. و ابوبكره به او اشاره نمود كه ابن‌عباس[12] را بر بصره بگمارد و چنین كرد و در جنگ جمل با مردم مشورت نمود كه آیا با لشكریانش داخل شام شود یا اینكه لشكر را فرستاده و خودش نرود که گروهی به این پیشنهاد اخیر و دیگران به پیشنهاد اولی اشاره كردند، كه او خود با لشكریانش خارج شد. و مثالهای زیادی از این قبیل در زندگی او وجود دارد که قابل شمارش نیست و همگی دلالت بر این دارد علی با صحابه‌ای كه با او بودند و اهل رأی دیگر مشورت می‌ كرد كه این امر بر دروغ تیجانی در ادعاهایش دلالت دارد، ولی حتی اگر این هم ثابت شود كه او با صحابه مشورت نكرده است این در مورد او یك حسن به حساب نمی آید، بلكه این عیب و نقص است، چون مراجعه به اهل رأی و مشورت از خصال نیكویی است كه از نظر دین و عقل مورد ستایش است، و خداوند بدین سبب (مشورت) مؤمنان را مدح كرده‌ است: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ﴾. (الشورى: 38). «كارهایشان با مشورت در میانشان است».

و پیامبر، ابوبكر، عمر و عثمان كه از علی برتر بودند، مشورت می‌ كردند.

بدین وسیله روشن می ‌شود كه تیجانی، علی -رضی الله عنه- را به گونه‌ای توصیف می ‌كند كه در واقع او را بدان مورد طعن، عیب‌ جویی و سرزنش قرار داده و می‌ پندارد كه این، مدح اوست. در حالی كه این امر، بزرگترین دلیل بر سبك عقلی و كور فهمی رافضیان است.

اما نسبت دادن این سخن توسط تیجانی به ابوبكر كه گفته است: «خداوند مرا در مشكلی نگه ندارد كه ابوالحسن در آن نیست». این سخن در هیچ یك از كتب حدیث نیامده است. امّا او به كتاب «الاستیعاب» و «الریاض النضرة» و «مناقب الخوارزمی» ارجاع داده است كه آن را در دو منبع اولی آن را نیافتم در عین حال حتی وجود آن در آن دو كتاب دلالت بر اثبات آن نیست، چون صاحبان آن دو كتاب مسئولیت صحت روایات وارده را به عهده نگرفته ‌اند و شاید احادیث ضعیف و روایات منكر و شاذ همانطور كه خبرگان و اهل علم می ‌دانند در این كتابها باشد كه قطعا همه روایات آنها صحیح نیست. امّا این كلام در «الاستیعاب» و در «الریاض النضرة» آمده است كه از طریق سعید بن مسیب به عمر نسبت داده شده است نه ابوبكر، كه عمر گفته است: عمر از مشكلی كه ابوالحسن در آن نباشد پناه خواسته است و هر دو منبع سند این اثر را ذكر نكرده ‌اند تا صحت نسبت آن به عمر دانسته شود.

هركس كه در سیره شیخین تأمل كند مخالفت این سخن را با واقعیت و دور بودن آن را از حقیقت درمی‌یابد. چون با نصوص درست و اخبار متواتر فضل ابوبکر و عمر بر علی و بقیة صحابه برای امت اسلام ثابت شده است و نیز رهبری آن دو به امور امت بعد از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و توانایی ‌شان در حل مشکلات علمی و یا امور كه مربوط به اوضاع دشوار بعد از پیامبر -صلى الله علیه وسلم، بدون اینكه به علی بیشتر از افراد همانند او از بزرگان صحابه نیازی داشته باشند، بر امت روشن است.

بدین خاطر است که اجتماع امت بر گرد آن دو بیشتر از اجتماع امت پیرامون علی -رضی الله عنه- بود و در زمان آن دو نشر علم و عزت اسلام و جهاد با كفار و سر جا نشاندن اهل بدعت و فسق چنان صورت گرفت كه قابل مقایسه با دوران علی نبود و ابوبكر با مشکلات بزرگی چون ابتلا به وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم-، ارتداد بسیاری از قبایل عرب و اختلاف در مورد خلافت و بقیة مشکلاتی كه حل آن در دست ابوبكر به وسیلة علم و قوت به حق انجام گرفت كه علی به شبیه آن دچار نشد. با این وجود چگونه ممكن است تصور شود ابوبكر یا عمر با این حالت و وضعیت آن سخن را بگویند.

اما درباره این گفتة تیجانی که: «اگر علی نمی ‌بود عمر هلاك می ‌شد». باید گفت که این سخن را بعضی از مورخان در مورد داستان دیوانه‌ای كه زنا كرده بود از عمر نقل كرده‌ اند كه عمر می ‌خواست او را رجم كند، علی به او گفت: آیا نمی ‌دانی كه تکلیف از سه گروه برداشته شده است:1) دیوانه تا اینكه شفا یابد، 2)شخص خوابیده تا اینكه بیدار شود، 3) كودك تا اینكه به سن تكلیف برسد، پس عمر او را سنگسار نكرد و در بعضی از كتب تاریخ آمده است كه عمر گفته است اگر علی نمی ‌بود عمر هلاک می ‌شد[13].

این جمله «اگر علی نمی‌ بود عمر هلاك می ‌شد» در كتب حدیث نیامده است، و محدثانی كه این روایت را آورده ‌اند این جمله ی اضافه را نیاورده ‌اند. این روایت را گروهی از محدثان مانند ابوداود، ترمذی، ابن ماجه و امام احمد[14] به طرق متعددی آورده ‌اند و این اضافه نزد آنها نیامده است. ابن حجر طرق متعدد حدیث[15] را گرد آورده و شیخ آلبانی[16] نیز چنین كرده است و هر دوی آنها طرق متعدد حدیث را در دیگر كتابهای سنن آورده ‌اند، امّا در آن این اضافه وجود ندارد. شیخ الاسلام ابن‌تیمیه (رحمه الله) در رد بر ابن مطهر رافضی هنگام ذكر این گفته منسوب به عمر می‌گوید: این اضافه در حدیث شناخته شده نیست[17].

امری كه بر ضعف این اضافه گواهی می ‌دهد اینست كه عمر وقتی می‌ خواست آن زن را سنگسار كند، اجتهاد كرده‌ بود و اگر به خطا می ‌رفت گناهكار نمی ‌شد، پس چطور هلاك می ‌شد؟

بلكه شیخ الاسلام (رحمه الله) این نكته را خاطر نشان ساخته است كه اشتباه در چنین مسایلی، به علم عمر و دین او خللی وارد نمی‌ كند. او پس از سخن قبلی ‌اش می‌گوید: سنگسار نمودن آن زن دیوانه یا به خاطر این است كه عمر از دیوانگی او اطلاع نداشت كه در این صورت خللی در علم او به احكام وارد نمی‌ كند و یا به خاطر این است که آن حکم را فراموش كرده و به او یاد آوری كردند، یا كسی بپندارد كه عقوبتها برای دفع ضرر در دنیا است و دیوانه شاید به خاطر دفع عدوان او برای دیگران مجازات می‌شود و زنا از جمله عدوان است، پس مورد حساب و عقاب قرار می‌گیرد، تا روشن شود كه آن از جمله حدود الهی است كه جز بر مكلف بر پا نمی‌شود.

خلاصه، قتل افراد غیر مكلف چون كودك، دیوانه، حیوان برای دفع عدوان آنها بر مبنای نص بنا به اتفاق علما جایز است جز در بعضی موارد، مانند قتل آنها در هجوم و شب حمله كردن با منجنیق و قتل آنها به خاطر دفع ضرر. و حدیث «تکلیف از سه گروه رفع شده است» دلالت بر رفع گناه دارد ولی مانع حد نیست مگر با مقدمات دیگری، مانند اینکه گفته شود: هر کس مکلف نباشد، حدی بر او جاری نمی ‌شود. در این مقدمه نوعی خفا و پیچیدگی وجود دارد، چون كسی كه مکلف نیست گاهی محاسبه می ‌شود، و گاهی محاسبه نمی ‌شود، و تشخیص بین این دو نیاز به علم و آگاهی دارد[18].

امّا آنچه که مؤلف به ابن‌ عباس نسبت داده که گویا او گفته است: «علم من و علم اصحاب محمد نسبت به علم علی چون قطره‌ای در مقابل هفت دریا است»؛ این گفته را به هیچ منبعی نسبت نداده است و فقط در حاشیه گفته است: كتب صحاح اهل سنت اتفاق دارد بر افضلیت علی و تقدم علمی او بر همة صحابه به عنوان نمونه مراجعه شود به (الاستیعاب) كه از اقوال خود صحابه و مقدم بودن او بر آنها سخن آمده است[19].

این از بزرگترین فریبکاریهایی است كه به خواننده القا می ‌شود كه این اثر را كه به ابن ‌عباس نسبت داده است در كتاب الاستیعاب وجود دارد، در صورتی كه در آن نیست،‌ و شاید آن را از كتب رافضیان گرفته و می ‌خواسته برای ادعای خودش از اجماع صحاح اهل سنت كمك بگیرد كه علی -رضی الله عنه- از بقیة صحابه برتر و عالم‌تر است. حتی اگر این موضوع ثابت هم شود بر درستی نسبت آن گفته به ابن ‌عباس هیچ دلالتی نمی ‌كند، چون نسبت آن گفته به ابن ‌عباس چیزی است، و ادعای او مبنی بر اعلم بودن علی از صحابه چیزی دیگر.

كسی كه در این روایت تأمل كند، فساد و بطلان نسبت آن به ابن ‌عباس را صرف نظر از سند آن درمی‌یابد، چون معنای آن قطعاً باطل است و در آن چنان غلوی وجود دارد كه علی را از طبیعت بشری بیرون برده‌ و او را در  علمش به خداوند تشبیه می‌كند، بلكه چنین روایتی اگر در مورد پیامبر هم می ‌بود غلو روشن و آشکاری می‌ بود، پس چگونه درباره علی -رضی الله عنه- می ‌توان آن را گفت! چون این تفاوت عظیم علمی در میان بشر نمی‌ تواند باشد و این به داستان قصه خضر با موسی بسیار شبیه است كه در صحیحین آمده است:  «وقتی آن دو سوار كشتی شدند گنجشكی آمد و بر لبة كشتی نشست و یك بار بر دریا منقار زد، خضر به او گفت: ای موسی، علم من و شما از علم خداوند مثل قطره های منقار این گنجشك كه از دریا كم كرد، بیشتر كم نمی‌كند»[20].

چه بسا كه رافضیان همچنان كه در كتبشان واضح است، صفات الهی را به علی نسبت می ‌دهند، و همچنان كه به دروغ و بهتان در این روایت منسوب به ابن‌عباس وجود دارد كه عقل و دین آن را نمی ‌پذیرد، و آثار جعلی بودن در آن واضح است. اما ادعای اجماع صحاح اهل سنت بر این که علی اعلم و برترین صحابه است، دروغی آشکار و افترایی واضح بر اهل سنت است، چون اهل سنت اتفاق دارند كه ابوبكر صدیق و پس از او عمر برترین و عالم ترین صحابه هستند که شرح این موضوع با نقل آثار صحابه و اقوال علما گذشت كه نیازی به اعادة آن نیست و بدانجا مراجعه شود.

امّا آنچه را كه تیجانی از قول علی نقل كرده‌ كه گفته است: «قبل از اینكه مرا از دست بدهید از من بپرسید» خطاب به هیچ‌ كدام از صحابه كه هم‌ طراز و همانند او در علم هستند چنین چیزی را نگفته است، بلكه در سالهای پایانی حیاتش كه به عراق رفت آن را خطاب به اهل عراق گفت چون عده‌ای مسلمان شدند كه چیزی از فقه نمی ‌دانستند و مردم به علم او نیاز پیدا كردند، در نتیجه آنها را  به تفقه و پرسش تشویق می ‌كرد.

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه در رد بر استدلال رافضیان به این روایت می‌گوید: «بدون شك كه علی این گفته را در مدینه و بین مهاجرین و انصار نگفته است، زیرا آنها مثل او کسب علم كرده‌  و می ‌دانستند، بلكه آن را زمانی گفت كه به عراق رفت و افراد زیادی به دین اسلام در‌آمدند كه چیز زیادی را از دین نمی ‌دانستند، و او امام بوده و بر او واجب بود به آنها فتوا داده و آنها را تعلیم دهد از این رو آن را گفت تا بدانها آموخته و فتوی دهد، همچنان كه آن عده از صحابه كه عمرشان طولانی شده و مردم به علم آنها نیاز پیدا كردند از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- احادیث زیادی نقل كردند كه خلفای اربعه و بزرگان صحابه آن را روایت نكرده‌ بودند، چون آنها نیازی به نقل آن نداشتند، و كسانی كه با آنها بودند آن را می‌ دانستند و بدین خاطر است كه از ابن عمر و ابن عباس و عایشه و انس و جابر و ابوسعید و امثال آنها از صحابه احادیثی روایت شده كه از علی -رضی الله عنه- و عمر –رضی الله عنه- روایت نشده است، در صورتی كه عمر و علی از همة اینها عالم‌تر بودند. امّا به علم این افراد نیاز پیدا شده، چون وفات آنها بعد از وفات علی و عمر بود، و كسانی كه سابقین را ندیدند نیاز پیدا كردند كه از آنان بپرسند و آنان هم نیاز پیدا كردند كه به این مسلمانان تعلیم داده و احادیث را روایت كنند. گفتة علی خطاب به كوفیان كه «از من بپرسید» نیز از این مقوله است. علی این گفته را خطاب به ابن‌مسعود و معاذ و ابی ‌بن‌كعب و ابودرداء و امثال آنها نگفت، تا چه رسد به اینکه چنین گفته‌ای را خطاب به عمر و عثمان بگوید. اینها كسانی نبودند كه از او بپرسند و معاذ و أبی و ابن‌ مسعود هرگز از صحابیان پایین‌تر از او نپرسیدند، بلكه افرادی در بعضی مسایل از او می ‌پرسیدند. همچنان كه از بقیة صحابه و امثال او می ‌پرسیدند[21].

اما در مورد گفتة ابوبكر كه «چه آسمانی مرا در زیر سایة خود قرار می‌دهد و چه زمینی مرا در پشت خود حمل می‌كند اگر درباره كتاب خداوند چیزی بگویم كه نمی‌دانم»؛ باید گفت که فضیلت بزرگی در ابوبكر صدیق -رضی الله عنه- وجود دارد كه دلالت بر تقوای بزرگ او و احتیاط كامل او در دین دارد. از این رو علما و محققین گفته‌ اند كه برخلاف بقیة صحابه كه اجتهاد كرده ‌اند و گاهی بر حق اصابت كرده ‌اند و گاهی اشتباه كرده ‌اند یك مسأله یافت نشده كه در آن ابوبكر به اشتباه رفته باشد.

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه (رحمه الله) می ‌گوید: «خلاصه این كه یك مسأله از مسایل شریعت از ابوبكر وارد ن



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 01:09 ق.ظ تاریخ: دوشنبه 2 مهر 1386 |+|