تهیه: محمد عادل
معرفت خداوند و شناخت عقلانى نسبت به ذات و صفات او اولین مرتبه از مراتب كمال نظرى انسان است وقتى عقل انسان وجود خداى خالق قادر متعال را بپذیرد نخستین شرط حركت به سوى او را به دست آورده است ولى هر حركتى علاوه بر شناخت نیازمند انگیزه است شناخت به تنهایى نمىتواند انسان را به حركت آورد به ویژه اگر حركت در جهت و مسیر خاصى دشوار باشد. شناختى مىتواند انسان رابه حركت آورد كه شوقانگیز باشد و اشتیاق انسان وقتى برانگیخته مىشود كه نتیجه حركت خود را لذت آور، سعادت بخش و كمال آفرین بیابد. كسى كه لذت عملى را چشیده باشد و خوشى حاصل از كارى را تجربه نموده باشد اشتیاق بیشترى براى انجام آن عمل دارد به خصوص اگر تجربه به او نشان دهد كه با تكرار آن عمل لذت و خوشى بیشترى پدید مىآید نه آن كه لذت حاصل از آن عمل یك نواخت و ملال آور شود لذتهاى جسمانى مانند لذت خوردن و آشامیدن در صورتى كه از حد معینى تجاوز كنند به رنج و ناخوشى بدل مىشوند لذیذترین غذاها وقتى كه زیاد خورده شودند لذت بخش نخواهند بود و موجب زیان جسم و تنفر روح مىگردند. اما لذات معنوى این گونه نیستند یعنى تكرار آنها موجب دلزدگى نمىشود و هر بار كه تكرار مىشوند لذت بیشترى به همراه مىآورند. اگر شناخت انسان نسبت به یك حقیقت نشان دهنده وجود كمال و لذتى خاص در اثر عملى خاص باشد انگیزه اولیه براى انجام عمل پدید مىآید. براى روشن شدن مطلب دو شناخت را با هم مقایسه مىكنیم اگر كسى ارتفاع قله دماوند را بداند هیچ گاه به خاطر این آگاهى انگیزه حركت به سوى فتح قله را نخواهد یافت چنین شناختى حركت آفرین نیست ولى اگر كسى بداند كه با فاتحان قله دماوند جایزهاى گرانبها مىدهند انگیزه حركت در او پدید خواهد آمد آن گاه رنج این سفر را با جایزه آن مقایسه مىكند و اگر جایزه را به قدر كافى ارزشمند بیابد، رنج فتح قله را بر خود همواره مىسازد. شناخت خدا و صفات او از نوع شناختهایى است كه حركت آفرین است زیرا انسان موحد مىداند كه جهان مخلوق خداوندى علیم است و او مختار است كه راه حركت به سوى خدا را انتخاب كند و اگر چنین كند به برترین لذتها و پایدارترین سعادت و كمال دست مىیابد پس براى درك این لذت و كسب این كمال باید حركت كرد این آگاهى شوق آفرین است ولى كافى نیست زیرا كسى كه از وجود 
سعادت و لذتى به سبب گواهى عقل یا اخبار دیگران باخبر مىشود به اندازه كسى كه لذت و سعادتى را چشیده باشد اشتیاق به درك آن را ندارد. بنابراین مىتوان شناخت كسى را كه آن لذت را تجربه كرده است شناختى عمیقتر و حركت آفرینتر دانست. با توجه به توضیحات فوق ایمان فوق ایمان را این گونه تعریف مىكنیم ایمان معرفتى است شوق آفرین و حركت بخش به حقیقت متعالى كه در نتیجه شناخت عقلانى پدید مىآید و در اثر تجربه عملى رشد مىكند و در گفتار و رفتار فرد تجلى مىیابد.
ایمان به چیزى بیشتر از شناخت عقلانى و یا یقینى است. ایمان، یقین توأم با عمل و عشق است. با توجه به مطالبى كه قبلا درباره یقین و مراتب آن گفتیم مىتوان مراتب علم الیقین و بالاتر از آن را معرفت توأم با ایمان دانست زیرا انسان مؤمن در اثر عمل صالح و ریاضتهاى شرعى یقین خود را بالإ؛ مىبرد. این گونه ریاضتها و اعمال صالح در اثر اشتیاق به حقیقت شناخته شده صورت مىگیرند و در انسان مؤمن تجربهاى پدید مىآورند كه از سویى شناخت نزدیكتر و عمیقتر است و از سویى دیگر موجب اشتیاق بیشتر و عمل افزونتر مىشود.
بنابراین شناخت یقینى عقلانى مطابق با واقع كه آن را علم مىنامیم شرط لازم و مقدمه ضرورى ایمان است ولى ایمان چیزى فراتر از علم است ایمان علاوه بر علم اشتیاق و عمل را نیز به همراه دارد چه بسا انسانهایى كه با وجود داشتن علم ایمان نمىآورند و به مقتضاى علم خود عمل نمىكنند.
فرعون و پیروان او نمونه انسانهایى هستند كه با وجود داشتن علم یقینى ایمان نیاوردند. موسى آیات روشنگر خدا را به آنان عرضه كرد و آنها به درستى سخن او یقین كردند ولى با او به مبارزه و مخالفت پرداختند: { وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ}[النمل :14]؛ و با آن كه دلهایشان بدان آیات خدا یقین داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه است.مخالفت فرعون با موسى در حالى كه شاهد معجزات موسى بوده است. دیگران و از جمله ساحرانى كه فرعون براى مقابله با موسى استخدام و خداى موسى ایمان آوردند و در زبان و عمل به ایمان خود وفادار ماندند. آنان پس از مشاهده معجزه موسى بىدرنگ به سجده افتادند و ایمان خود را به پروردگار موسى اعلام داشتند. آنها حتى از تهدید و خشونت فرعون نهراسیدند و وحشت شكنجه و نابودى آنان را از ایمانشان جدا نكرد.
در این جا پرسش مهمى مطرح مىشود: چرا علم به تنهایى موجب ایمان نمىشود؟
موانع ایمان
چنان كه قبلا اشاره كردیم ایمان آوردن عملى اختیارى است یعنى انسان به اختیار خود حركت به سوى حقیقت متعالى عالم؛ یعنى خداى خالق جهان را آغاز مىكند. بنابراین علاوه بر علم اراده نیز در ایمان مؤثر است عوامل مؤثر در اراده و اختیار انسان اگر با ایمان سازگار باشند انسان مىتواند طریق ایمان را برگزیند و اگر با آن ناسازگار باشند انتخاب ایمان دشوار خواهد بود؛ بنابراین براى رسیدن به ایمان باید موانع ایمان را شناخت و راه مبارزه با آن را آموخت.
دیگر آن كه عواملى همچون دنیا پرستى، سطحى نگرى، رذایل نفسانى و... حتى اگر مانع شناخت حقیقت نشوند در موارد بسیارى مانع از دل بستن به حقیقت و عمل كردن به مقتضاى آن مىشوند یعنى این موانع حتى اگر در مرحله شناخت كه شرط لازم ایمان است كارگر نباشند در مرحله تحقق شرط كافى ایمان و التزام عملى و حركت به مقتضاى معرفت، مؤثر مىافتند و مانع ایمان مىشوند براى مثال رذایل نفسانى همچون برترىطلبى و تكبر درباره فرعون و فرعونیان مانع شناخت آنان نبوده است ولى مانع پذیرش عملى حقیقت شده است چنان كه در آیه 14 سوره نمل دیدیم آنان با وجود یقینى كه به آیات الهى یافتند با آن مقابله نمودند. علت انكار و مقابله آنها همان طور كه در آیه ذكر شده است ظلم و تكبرى بود كه نفسهایشان را آلوده ساخته بود. فرعونیان انسانهایى فاسد بودند و عاقبت مفسدین محرومیت از ایمان است، حتى اگر عقول ایشان حقیقت را دریابد و به آن یقین آورد.
آثار ایمان
ایمان به خداوند متعال زندگى را به سوى امور معنوى و متعالى جهت مىبخشد و شور حركت و تلاش را در انسان افزایش مىدهد. انسان مؤمن لذت و كمالى را خواستار است كه هیچ لذت دنیایى و كمال مادى به ارزش و مطلوبیت آن نمىرسد پس شوق او در خواستن این لذت و كمال بیشتر از شوق كسانى است كه خواستار لذت و كمالات مادى هستند. 
ایمان به وجود خداوند حكیم و توانا موجب مىشود كه جهان را هدف دار بدانیم. هدف آفرینش كمال و سعادت انسان است پس نظم جهان به گونهاى است كه مانع كمال و سعادت انسان نمىشود. این اعتقاد موجب آرامش واطمینان در انسان مىشود. انسان با امید به آینده تلاش مىكند و به سوى كمال حركت مىنماید. انسان مؤمن در اثر شكست ظاهرى ناامید نمىشود، زیرا خداوند را ناظر بر عمل خویش مىداند و معتقد است كه نظام عادلانه هستى، تلاش خالصانه او را براى رسیدن به كمال نادیده نمىگیرد و پاداش زحمات او به او داده خواهد شد: { إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ}[التوبة : 120]؛ همچنین پیروزى ظاهرى نیز موجب غرور مؤمنان نمىشود زیرا مىدانند كه همه پیروزىها در اثر لطف و امداد خداوند است:{ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى} [الأنفال:17]
ایمان به خداوند و دین الهى به بهبود روابط اجتماعى نیز از دو جهت كمك مىكند انسان متدین از سویى رعایت حقوق دیگران را تكلیف شرعى خود مىداند و معتقد است اگر حقوق دیگران را پایمال كند با تنبیه و عذاب الهى مواجه خواهد شد و ترس از عقاب الهى او را وادار مىكند كه حقوق انسانهاى دیگر را رعایت كند و از سوى دیگر معتقد است كمك و یارى به انسانهاى دیگر موجب خشنودى خداوند است. پس با احسان و نیكى به دیگران، پاداش الهى را دریافت مىكند و افزون بر آن رابطه خود را با خدا تقویت مىكند.
یكى دیگر از آثار اجتماعى ایمان به خداوند، تعهد مؤمنان به اصلاح نظام اجتماعى است. انسان مؤمن به سبب تكلیف دینى، خود را متعهد مىداند كه در برپایى نظام اجتماعى عادلانه تلاش كند و نیز مساعد ساختن محیط اجتماعى را براى تحقق كمالات انسانى، مطلوب و موجب تقرب به خداوند مىداند. او معتقد است در اجتماعى كه ارزشهاى الهى بر آن حاكم است رسیدن به كمالات انسانى امكانپذیر است و انسانهاى بیشترى مىتوانند به هدف خلقت خویش نزدیك شوند.