تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
ثواب زیارت در عید غدیر و اوقات دیگر و زیارت حضرت معصومه

پست: 536  |  موضوع مرتبط: عمومی

ثواب زیارت در عید غدیر و اوقات دیگر و زیارت حضرت معصومه

 

ثوابهای اغراق ‌آمیزی برای زیارت قبر نوشته‌اند که یک هزارم آن را برای زیارت امام و یا رسول در زمان حیاتشان ننوشته‌اند. مگر قبر چه فایده ای دارد؟ چگونه زیارت قبر از زیارت خود امام برتر است؟ مگر مقبره محترم ‌تر از خود پیغمبر اکرم -صلى الله علیه وآله وسلم- است؟ چگونه در حال حیات رسول خدا و ائمه علیهم السلام همسران شان جنب و حیض و نفاس می‌شدند و در کنار خود رسول و یا خود امام بودند و در بستر و اطاق و حیاط ایشان حضور داشتند و حضورشان حرام نبود اما اکنون بنا به فتوای خرافیون اگر شخص جنب و یا حیض باشد رفتنش به زیارت قبرشان حرام است؟ معلوم نیست این احکام حرمت ورود حایض و جنب به بارگاه ایشان چه وقت نازل شده است. شکی نیست که این احکام غیر از آن چیزی است که خدا نازل کرده است. آیا نفهمیده اند که خداوند فرمـوده است: )وَمَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ( (سوره المائده، آیه 44) یعنی هر آن کس به آنچه که خداوند نازل فرموده حکم نکند کافر است.

دیگر اینکه در زمان رسول -صلى الله علیه وآله وسلم- و ائمه بارگاهی نبوده است تا این احکام درباره آنها نازل شود, لابد این احکام وقتی که سلاطین جور این بارگاهها را ساخته اند از جانب شیاطین نازل گردیده است!! احترام ائمه به این نیست که احکام غیر الهی بتراشید و به گناه آلوده شوید. فقهاء باید همواره این آیه کریمه را جلوی چشمان خود قرار دهند که میفرماید: )وَلا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا یُفْلِحُونَ( (سوره النحل، آیه 116) یعنی با آنچه زبانتان وصف میکند به دروغ نگویید که این حلال است و این حرام که با این کارتان بر خدا افتراء ببندید, کسانی که بر خدا دروغ می بندند هرگز رستگار نمیشوند.

در زیارت قبر حضرت فاطمه معصومه در قم از امام صادق -علیه السلام- روایت جعل کرده‌اند که «من زار فاطمة بقم فله (وجبت له) الجنة» یعنی هر کس قبر فاطمه معصومه را در قم زیارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد. ما نمیدانیم چگونه زیارت انبیاء و ائمه در حال حیات شان سبب وجوب بهشت نمی‌شود، اما زیارت قبر یکی از اولاد یا نوادگانشان باعث وجوب دخول به بهشت می‌شود؟ مگر قبر یک دختر از تمام انبیاء و اولیاء برتر است؟! آیا اگر کسی حضرت موسى بن جعفر -علیه السلام- را در زمان حیاتش ملاقات می ‌کرد واجب‌ الجنت می ‌شد؟! همه اینها خود دلیل بر این است که جعالان و کذابان هـر چـه خواسته‌ انـد بر دین خـدا بستـه و بر خدا افتراء بسته ‌اند: )فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ(. (سوره الأنعام آیه 144) یعنی چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که بر خداوند افترا می بندد تا مردم را نادانسته گمراه سازد.

به دستاویز اینگونه احادیث دروغین, هر بدکار و گنهکاری مرقد بزرگان دین را زیارت و دل خود را بی‌ دلیل خوش میکند و به همین سبب این همه صحن و سرا و گنبد زرین و ایوان و گلدسته‌های طلا و نقره ساخته شده و باغات و مزارع و دکاکین و کاروانسراها و منازل و زمینهای زیادی وقف آن امامزادگان شده و میلیاردها تومان موقوفات به شکم عده‌ای بیکار و مفتخور به نام متولی و ناظر و هیئت امناء و دیگر ستمگران، سرازیر می‌گردد. در صورتی که اگر حضرت معصومه زنده میشد اندک غذایی برای سدّ جوع، او را کفایت می ‌کرد و احتیاج به این همه موقوفات نداشت و او از این همه تجملات بیزار است، و حال سایر امامزادگان و موقوفه خوران به همین منوال میباشد.

در زیارت غدیر نوشته‌اند: «وفی مدح الله تعالى لعلی غنى عن مدح المادحین وتقریظ الواصفین» یعنی با مدح خدای تعالی برای علی -علیه السلام- ‌نیازی به مدح دیگران و ثناخوانی وصف‌ کنندگان نیست. سوال این است که اگر واقعاً این جملات را درست می‌دانید و قبول دارید پس چرا چندین صفحه در زیارت آن حضرت را مداحی می‌کنید؟! دیگر آنکه خداوند اصولاً کس به خصوصی را مدح نمی‌کند, بلکه مدح خدا شامل فرد یا افرادی است که دارای اوصاف حسنه باشند. در نهج‌البلاغه باب حِکَم آمده است هنگامی که حضرت امیر -علیه السلام- به شام می‌رفت دهقانان انبار به احترام وی از اسبانشان پیاده شدند، آن حضرت از این کار ناراحت شده و فرمود: «ما هذا الذی صنعتموه؟» یعنی این چه کاری است که می ‌کنید[1]؟! ودر شهر کوفه وقتی شخصی به نام «حرب» می‌خواست پیاده در رکاب آن حضرت که سواره بود راه برود حضرت او را نکوهش کرد و فرمود: «ارجع فإن مشى مثلك مع مثلی فتنة للوالی ومذلة للمؤمن» یعنی برگرد که پیاده آمدن شخصی همچون تو در کنار شخصی همچون من [که سواره‌ام] فتنه‌ای برای والی و ذلتی برای مؤمن است.[2] و همچنین وقتی گروهی در پیش ‌روی آن حضرت, او را مدح می کردند فرمود: «اللهم إنك أعلم بی من نفسی وأنا أعلم بنفسی منهم، اللهم اجعلنا خیراً مما یظنون، واغفرلنا ما لا یعلمون» یعنی پروردگارا! همانا تو از من به احوالم داناتری و من نیز به خودم از ایشان داناترم، پروردگارا ما را بهتر از آنچه ایشان می‌پندارند قرار ده و آنچه را که از ما نمی‌ دانند بر ما بیامرز[3].

در زیارت عید غدیر برای اثبات خلافت الهی علی -علیه السلام- و اینکه او به حکم الهی خلیفه است جملاتی ذکر کرده اند. در صورتی که خود امام به این جملات روز اول خلافت استدلال نکرده و خلافت را به انتخاب مردم می‌دانست و مکرر بر منبر می فرمود: « امیر کسی است که شما او را امیر کرده باشید». و اگر واقعاً خدا او را منصوب کرده بود واجب بود اظهار کند که أنا الامام المنصوب من الله. ولی این کار را نکرد, بلکه از خلافت اظهار کراهت کرد و فرمود: «والله ما كانت لی فی الخلافة رغبة، ولا فی الولایة إربة، ولكنكم دعوتمونی إلیها» یعنی به خدا قسم من هیچ میلی به خلافت ندارم و هیچ احتیاجی به ولایت و سرپرستی ندارم ولی شما مرا به این کار دعوت کردید[4]. و فرمود: «دعونی و التمسوا غیری ... و أنا لكم وزیراً خیر لكم من أمیر» یعنی مرا رها کنید و به دنبال کس دیگری بروید، اگر من وزیر شما باشم بهتر از این است که امیرتان شوم[5]. و فرمود: «إنی لم أرد الناس حتى أرادونی، ولم أبایعهم حتى بایعونی» یعنی من قصد (ولایت بر) مردم را نکردم بلکه ایشان خواستند که من ولی امرشان باشم، و دست بیعت به سویشان دراز نکردم تا وقتی که ایشان با من بیعت نمودند[6]. و فرمود: «تقولون البیعة البیعة قبضت كفی فبسطتموها، ونازعتكم یدی فجاذبتموها» یعنی شما پی ‌در پی می‌گفتید بیعت می‌خواهیم بیعت میخواهیم، من دست خود را از بیعت کردن با شما کشیدم, شما آن را باز کردید, و دستم را عقب کشیدم و شما آن را به سوی خود کشیدید[7]. و فرمود: «مددتموها فقبضتها ... حتى انقطعت النعل، وسقط الرداء، ووطئ الضعیف» یعنی دستم را برای بیعت کشیدید و من آن را بستم و طوری برای بیعت ازدحام کردید که کفشها پاره شد و عباها ازدوش افتاد و ضعیف زیر پا ماند[8]. و همچنین در خطبه ی 34 ، 37 و 136و مکتوب 1 و 7 و غیره برای خلافت خود به بیعت مردم استدلال نموده و خود را از طرف خدا منصوب ندانسته است. و در مكتوب ششم نهج‌البلاغه و دهها حدیث دیگر خلافت را به انتخاب مهاجرین و انصار دانسته است.

در این زیارت برای اثبات خلافت علی -رضی الله عنه- به این آیه استدلال کرده است: )یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ( (سوره المائده، 67) یعنی ای رسول خدا آنچه را که از پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ کن, اگر چنین نکردی رسالت و پیام خدا را نرسانده ‌ای و [بدان که] خداوند تو را از [شر] مردم حفظ می ‌کند و همانا خدا قوم کافران را هدایت نمی ‌کند.

می‌پرسیم مگر خداوند نفرموده است: )مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ( یعنی آنچه را که بر تو نازل شده است به مردم برسان؟ آیا پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- چیزی را که بر او نازل شده است ابلاغ فرموده است یا خیر؟ و اگر ابلاغ فرموده است آیه مذکور در کجای قرآن و کدام آیه است؟ اگر آنچه که نازل شده درباره ی خلافت الهی و بلافصل علی -علیه السلام- می باشد، چرا در قرآن چنین آیه ‌ای نیامده است؟ و چرا بلا فاصله پس از همین آیه ذکر نشده است؟ نکند اعتقاد دارید که ـ معاذ الله ـ پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- آیه مذکور را نرسانده است؟! یا اینکه اعتقاد دارید ـ معاذ الله ـ آیه مذکور از قرآن حذف شده است؟! زیرا در این آیه هیچ ذکری از خلافت نیست و قبل و بعد آیه شریفه نیز تماماً راجع به یهود و نصاری میباشد!!. دیگر اینکه چرا آیه بعد را که با کلمه «قل» آغاز شده است، همان (ما أنزل) یعنی آنچه که بر او نازل شده است ندانیم؟ زیرا هم با آیه قبلی کاملاً متناسب است و هم با چندین آیه قبل، هم سیاق و مرتبط است. زیرا در آیات مذکور نیز تمام سخن درباره اهل کتاب است. علاوه بر این در آخر آیه فرموده است: )إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ( یعنی همانا خداوند قوم کافران را هدایت نمی‌کند. پس این آیه خطاب به اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- نیست, زیرا آنان کافر نبوده‌اند، و اگر کسی بگوید که آنها کافر بوده‌اند، از کجا بدانیم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالی که به راحتی و بدون دلیلِ متقن، ممدوحین قرآن را کافر می‌خواند؟

چگونه ممکن است خداوند چند هزار تن از اصحاب پیامبر را اعم از مهاجرین و انصار و مجاهدین مسلمان که در رکاب رسول الله -صلى الله علیه وآله وسلم- به حج شتافته ‌اند، به جای گفتن: «تقبل الله» کافر خطاب فرماید؟! آن هم آن خدایی که این همه آیه در مدح مهاجرین و انصار نازل نموده است.

دیگر آنکه چرا قبل از ابلاغ موضوع موردنظر، پروردگار در همان آیه 67 آنها را کافر خطاب کرده‌ است؟ اگر پندار مدعیان ولایت صحیح می ‌بود، شایسته بود که این خطاب پس از انکار و عدم پذیرش مساله ولایت، نازل شود و منکران کافر خوانده شوند نه قبل از ابلاغ موضوع, زیرا آیه به سبک آیاتی نیست که موضوعی را ذکر کرده باشد و ‌بفرماید هر که موضوع مذکور را نپذیرد در شمار کافران خواهد بود. بلکه آیه بدون ذکر موضوع، عده‌ای را کافر می ‌خواند و معلوم می ‌سازد خطاب آن متوجه کسانی است که از قبل و به عللی دیگر، از کافران بوده ‌اند و اکنون به قصد اتمام حجت یا اعلان خصومت یا مقاصد دیگر مورد خطاب واقع می شوند در حالی که اگر اصحاب پیامبر را چنانکه مدعیان می ‌خواهند مشمول مقطع آیه 67 بدانیم، ایشان قبل از ابلاغ موضوع خلافت الهی علی -علیه السلام- هنوز کاری که آنان را مستحق خطاب کافرین بنماید نکرده بودند, بلکه بر عکس ممدوح قرآن بوده‌اند، پس چگونه ممکن است قرآن خطاب خود را با کافرخواندن آنان آغاز کند؟

وانگهی اگر خداوند به رسول خویش فرموده است: «نترس که ما تو را از شر قوم کافر حفظ می‌کنیم» آیا ممکن است که این قوم کافر همان اصحاب پیامبر بوده ‌باشند؟ مگر رسول خدا از اصحابش که اکثر قریب به اتفاق‌شان جان‌ نثار و مطیع وی بوده‌ اند، همچون یهود و نصاری احساس خطر می‌کرد و بیمناک بود؟ اگر آنان کافر و منافق بوده‌اند چرا پیامبر با آنان زندگی میکرد و آنان را گرامی می ‌داشت و با آنها غذا می ‌خورد و برخی از آنان را به امامت نماز ‌گماشت(مانند ابوبکر)؟ به هر حال موضوع آیه با مقصودی که مدعیان می‌خواهند هیچ تناسبی ندارد.

علاوه بر این اگر آنان کافر و منافق بودند چرا علی -علیه السلام- آنان را ستوده است؟ آیا ممکن است علی از منافق و کافری تمجید کند؟ آیا نشنیده‌اند که حضرتش درباره ی اصحاب پیامبر فرموده است: «لقد رأیت أصحاب محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- قد باتوا سجداً وقیاماً، یراوحون بین جباههم وخدودهم و یقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم، كأن بین أعینهم ركب المعز من طول سجودهم، إذا ذكر الله هملت أعینهم حتى تبل جیوبهم» یعنی اصحاب محمد -صلى الله علیه وآله وسلم- را دیدم که شب را به سجده و قیام بیدار می مانند و گاهی پیشانی و گاهی رخسارشان را به خاک سجود می گذاشتند و از به یاد آوردن روز جزا, همچون اخگری سوزان می‌شدند، پیشانیهایشان بر اثر طول سجود, همچون زانوی بُز پینه بسته بود، هرگاه ذکر خدا می ‌شد گریبانشان از اشک تر می ‌شد.[9] و فرموده است: «هم والله ربّوا الإسلام كما یربّى الفلو مع غنائهم، بأیدیهم السباط وألسنتهم  السلاط » یعنی به خدا سوگند ایشان اسلام را همچون کره اسب یکساله ای که از شیر مادرش گرفته شده، با دستهای باز و زبانهای تیزشان پرورش دادند.[10] یعنی به اسلام خدمت کردند.

همچنین حضرت زین‌ العابدین -علیه السلام- در دعای چهارم صحیفه سجادیه در حق اصحاب رسول -صلى الله علیه وآله وسلم- دعا نموده و ایشان را به نیکی یاد کرده و از ایشان تمجید و مدح بلیغ نموده و آنان را هدایت یافته دانسته است. و همچون دعای فوق، در پاره‌ای از ادعیه دیگر نیز از اصحاب رسول مدح و در حق شان دعاء شده است, مانند دعای روز سه‌ شنبه در مفاتیح‌الجنان که اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- را منتجبین خوانده و بر ایشان درود فرستاده است. ولی با وجود آیات روشن قرآن در مدح ایشان، از آوردن جملات ادعیه در این خصوص صرف‌‌نظر می‌کنیم.

در این زیارت به آیه تطهیر یعنی آیه 33 سوره الأحزاب نیز اشاره شده است و آن را دلیل بر افضیلت دانسته است, به گونه ای که ایشان یعنی اهل بیت رسول حتی از انبیاء نیز بالاترند. حال ما می ‌پرسیم اگر جمله )إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً( دلیل عصمت و افضلیت باشد, بنابراین تمام مؤمنین معصوم و افضل خواهند بود, زیرا خدا در آیه وضو، خطاب به همه مؤمنین می فرماید: )یُرِیدُ لِیُطَهَّرَكُمْ(. (سوره المائده آیه 6) یعنی خداوند اراده دارد که شما را پاک سازد.

ولی در واقع اراده طهارت که خدا در آیه 31 سوره الأحزاب و آیه ششم سوره المائده ذکر فرموده اراده تشریعی و قانونی است که خدا قانوناً از همه مؤمنین طهارت را خواسته و اراده کرده که به اختیار خودشان پاکیزه گردند و در آیه تطهیر اهل بیت نیز همچنین است و منظور از اراده، اراده قانونی و شرعی است نه اراده تکوینی. اگر مقصود اراده ی تکوینی باشد چنین است که خدا خود ایجاد طهارت و عصمت کرده باشد یعنی اهل بیت و همه مؤمنین به اراده الهی ذاتاً معصومند و در این فضیلتی نیست, زیرا تمام درختها و رودها نیز بالذات معصومند. پس مقصود از اراده در این آیات, اراده قانونی است و خدا از همه به خصوص اهل بیت رسول قانوناً طهارت را خواسته است(یعنی قانون گذاشته و دستور داده و درخواست طهارت و پاکی کرده است), زیرا اهل بیت رسول باید با طهارت جسمی و روحی خود آبروی رسول خدا را حفظ کنند. باری در این باب نیز روایات صحیح‌السند وجود ندارد.

 علامه سید ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمی تهرانی


[1]- نهج ‌البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 37.

[2]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 322.

[3]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 100.

[4]- نهج ‌البلاغ ، خطبه ی 205.

[5]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 92.

[6]- نهج‌ البلاغه، نامه ی 54.

[7]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 137.

[8]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 229.

[9]- نهج ‌البلاغه، خطبه ی 97.

[10]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 465.

 

 

                                            فهرست مقاله ها

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|