در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 533 | موضوع مرتبط: عمومی
تعیین خلیفه رسول خدا(ص) بجای تعیین مستقیم خلیفه شرایط و لزوم داشتن آن را به کرات متذکر شده اند و تمامی صحابه از این موضوع باخبر بودند. با توجه به این مطلب که هنوز بدن مبارکش دفن نشده بود که خلیفه ایشان مشخص بود کاملا متوجه می شویم که پیامبر گرامی(ص) به درستی این مطلب را به صحابه(رض) منتقل کرده بودند و هیچ گونه احتیاجی به تعیین مستقیم خلیفه نبوده است. در مورد حضرت ابوبكر(رض) و تعیین مستقیم حضرت عمر(رض) بدون مشورت نبوده است. ابوبكر(رض) قبل از وفات خود با تعدادی از صحابه مشورت كردند و با توجه به نظرات آنان حضرت عمر(رض) را بعد از خود تعیین نمودند. در واقع شورای خلافت در زمان حیات ابوبكر(رض) تشكیل شد. حال چرا پیامبر(ص) همچنین كاری نكرد بخاطر اینكه 1- لازم نبود 2- با وجود رای پیامبر(ص) جایی برای اظهار نظر صحابه (رض) باقی نمی ماند. شریف مرتضی یکی از برجسته ترین علمای قرن 5 شیعه در کتاب الشافی، ج4 ص 149 و ج3 ص 295 روایتی بدین مضمون نقل می کند که در هنگام بیماری پیامبر(ص) عباس بن عبدالمطلب از علی(ع) خواست تا در مورد خلافت از پیامبر(ص) سوال کند و می گوید: "اگر از میان ما – خاندان پیامبر- باشد آنرا بیان کن و اگر به دیگران اختصاص دارد و صیت لازم را بازگو کن.علی(ع) در پاسخ می فرماید: در هنگامی که پیامبر بیمار بود نزد ایشان رفتیم و گفتیم: ای رسول خدا.خلیفه ای بر ما معین کن ، فرمودند: خیر، از ان بیم دارم که شما نیز مانند بنی اسرائیل که از هارون متفرق گشتند، پراکنده شوید، ولی اگر خدای در قلبهایتان اندیشه نیکخواهانه بیابد، برای شما شخصی را بر خواهد گزید" کلینی در کتاب الکافی، ج1 ،ص236 به نقل از امام جعفر صادق می گوید: "آنگاه که رسول خدا در آستانه ارتحال قرار گرفته بود از عباس بن عبدالمطلب و امیرالمومنین دعوت کرد و ابتدا به عباس فرمود: ای عموی محمد...آیا آماده هستید که میراث محمد را بگیرید، دیون او را بپردازی؟ و عباس در پاسخ می گوید: پدر و مادرم فدایت باد من پیری عیالوار و کم بضاعت هستم، چگونه کسی مانند من بتواند با تو که باد به مسابقه می پردازی ، برابری کند؟ پیامبر لحظه ای سر خود را به پائین افکنده و سپس دوباره سوال خود را به همان صورت تکرار می کند و پاسخی همسان می شنود...و پیامبر می فرماید: "به کسی خواهم سپرد که حق موضوع را ادا کند.سپس رو به علی کرده و فرموده: ای علی، ای برادر محمد آیا تو آماده هستی که میراث محمد را بگیری، دیون او را بپردازی و وعده های او را ادا کنی؟ و علی گفت: بلی، پدر و مادرم فدایت، می پذیرم" این وصیت، همانطور که آَشکارا دیده می شود، وصیتی عادی، شخصی و غیر سیاسی است و هیچگونه ارتباطی با مسئله امامت و خلافت تعیین شده از سوی خدا ندارد، چراکه ابتدا بر عباس بن عبدالمطلب عرضه شد، که از پذیرش آن اعراض ورزید و سپس علی داوطلبانه آنرا می پذیرد. اما از وصیت دیگری که شیخ مفید به نقل از امام علی در برخی از کتابهایش آورده چنین مستفاد می شود که رسول خدا س از ارتحال خود در خصوص نظارت بر وقفها و صدقات خود مسئولیتهایی را به علی وصیت نموده اند. اگر به ژرفای این روایتها که از سوی بزرگان شیعه امامیه مانند کلینی، شیخ مفید و سید مرتضی بازگو شده اند تامل بیشتری بکنیم به این امر پی خواهیم برد که رسول اکرم وصیت خاصی در مورد سپردن امر خلافت و ولایت به امام علی نداشته بلکه موضوع را به شوری و تصمیم گیری امت اسلامی واگذار کرده است. در حقیقت همین موضوع باعث انصراف امام علی از اخذ بیعت برای خود شده است، آنجا که عباس بن عبدالمطلب با اصرار فراوان به علی می گوید: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم و شیخ قریش را نیز نزد تو آورم تا همگان بگویند: عموی پیامبر به بیعت پسر عموی ایشان درآمده و تمام قریش و آنگاه تمام مردم از تو تبعیت خواهند کرد.اما امام علی این پیشنهاد را رد کرد(مرتضی، کتاب الشافی،ج3ریالص 237 و 252 و ج2، ص 149) امام صادق نیز از پدر و از جدش روایت می کند: آنگاه که ابوبکر به خلافت رسید، ابوسفیان به علی می گوید: ای فرزندان عبد مناف چگونه راضی شدید که شخصی از میان قبیله تیم بر شما مسلط شود؟ و سپس پیشنهاد می کند: دستهایت را باز کن تا با تو بیعت کنم، خدای را سوگند که من تمام مدینه را از سواران و پیادگان برای تو پر خواهم کرد.اما امام علی از او فاصله گرفت و با نوعی توهین می فرماید: وای بر تو ای ابوسفیان، این از حیله گری توست.مردم بر پیرامون ابوبکر متفق شده اند و تو برای اسلام هم در زمان جاهلیت و هم در زمان پیروزی اسلام فتنه جوئی می کنی" (مرتضی، شافی،ج2،ص 252 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج1،ص 222) در مورد شوری مسائل بسیار است و آنچه بیش از همه التزام امیرمومنان به شیوه شوری را نشان می دهد، حضور ایشان در بحث خلافت در شورایی است که پس از وفات عمر بن الخطاب تشکیل می شود و استدلالهایی است که ایشان برای اعضای شوری در خصوص فضائل خود و نقش خود در اسلام بیان می کند.اما ایشان هرگز در طول این بحثها به موضوع نص و یا به تعیین قبلی خود از سوی رسول اکرم(ص) به خلافت اشاره نمی کند. در حقیقت امام علی(ع) در مراحل بعدی زندگی خود نیز ایمان و التزام خود به امر شوری را نمایان می سازد.ایشان در سخنان خود حق رای در شوری را در درجه اول مخصوص مهاجرین و انصار می داند و از اینرو پس از قتل عثمان از پذیرش دعوت انقلابیونی ک او را به خلافت خواندند سرباز زد و به ایشان گفت: حق این تشخیص از آن شما نیست. بلکه از آن مهاجرین و انصار است.هر که را آنها معین کنند امید خواهد بود.انگاه نیز که مهاجرین و انصار از او دعوت کردند برای چندین بار از پذیرش آن دعوت سرباز می زد و پس از چندین بار اصرار به ایشان گفت: "مرا رها کنید و دیگری را بخوانید و بدانید که اگر اجابت کردم شما را انچنان که خود می دانم راه خواهم برد...اگر مرا رها کنید من نیز مانند یکی از شما خواهم بود و شاید که در آن صورت برای امیر جدیدتان مطیعترین شما خواهم بود.نیکوتر آن است که من برای شما وزیر بمانم نه امیر" ایشان به نزد طلحه و زبیر رفته و به ایشان گفت: "با هر کدام از شما که می پذیرید بیعت می کنم" و آندو گفتند: "خیر مردم از شما رضایت بیشتری دارند" و بالاخره امام اظهار می دارد: "اما اگر شما از بیعت پرهیز کنید، باید بدانید که من هرگز بیعتی را که در خفا انجام می پذیرد و مورد رضایت عموم دعوت خواهم کرد.هر کس خواست به دلخواه خود به من بیعت خواهد کرد" (طبری،ج3،ص250) بنابراین اگر نظریه تعیین خلافت و امامت با نص در میان مسلمانان آن زمان شناخته شده و مورد قبول بود چگونه امام برای خود روا می داشت که از پذیرش دعوت انقلابیون سرباز زند و منتظر تائید مهاجرین و انصار بماند؟ و روا نبود که بفرماید: نیکوتر ان است که من برای شما وزیر بمانم و نه امیر" همچنین عرضه خلافت بر طلحه و زبیر نیز با چنین نظریه ای هیچ همخوانی ندارد حتی بیعت مسلمانان نیز نمی بایستی با چنین دیدگاهی ارزشی واقعی برای امام در پی داشته باشد!! امام علی در جایی دیگری خطاب به معاویه چنین استدلال می کند: اما بعد...بیعت مردم با من در مدینه، تو را که در شام هستی نیز ملزم به اطاعت می کند چرا که مردمانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند به بیعت من در امدند.بنابراین از ان پس جایی برای گزینش مجدد حاضران و یا نکول از بیعت از سوی غایبان نمی ماند.همانا امر شوری از ان مهاجرین و انصار است.اگر آنان کسی را به اتفاق برای امامت بر گزیدند پس خداوند نیز به این گزینش راضی خواهد بود" بنابراین از دیدگاه امام شوری تنها بنیاد حکومت مشروع است.امام در هیچ موقعیتی نص و انتصاب از پیش را برای خلافت به رسمیت نمی شناسد. امام علی خود را در مصاف هر انسان عادی و غیر معصوم دیگری برابر می داند.او از پیروان شیعه خود و مسلمانان نیز مصرانه می خواست که با ایشان همانگونه نگاه کنند.تاریخ در این زمینه یکی از بی نظیرترین گفته های امام را چنین ضبط می کند: "من از آن بر خود ایمن نیستم که گاه در رفتارم به راه خطا کشیده شوم، مگر آنکه خداوند که بر نفس من بیش از خودم مسلط است مرا باز دارد" (کلینی،روضه کافی،ص292 و 293 – مجلسی،بحارالانوار،ج74،ص309
|