تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
تحلیل حدیث غدیر

پست: 532  |  موضوع مرتبط: عمومی

    

تحلیل حدیث غدیر

 

(من كنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حیث دار
كسی كه من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست بدار كسی كه علی را دوست دارد ودشمن بدار كسی را كه علی را دشمن دارد ویاری كن كسی را كه او را یاری كند ویاری نكن كسی را كه یاری او را ترك میكند وهر كجا او رفت حق را با او بگردان
این حدیث با این لفظ، دروغی است كه بررسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- بسته شده است وفقط این سخن پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم-: (من كنت مولاه فعلی مولاه) صحیح است وبعضی از علماء (اللهم وال من والاه وعاد من عاداه) را هم صحیح قرار داده اند اما بقیه (وانصر من نصره واخذل من خذله وأدر الحق معه حیث دار) دروغی محض بر رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- است شیعیان  نمی توانند سند صحیحی برای آن بیاورند.

تازه این جمله اخیر خلاف واقیعت و حقیقت است زیرا به اعتقاد شیعه هیچ یك از امت تا به شهادت رسیدن حضرت عثمان -رضی الله عنه- او را یاری نكردند اما باوجود این، در زمان حضرت ابوبكر، عمر وعثمان -رضی الله عنهم- موفق وپیروز بودند وبعد از به شهادت رسیدن حضرت عثمان -رضی الله عنه- مردم به سه گروه تقسیم شدند. گروهی با حضرت علی -رضی الله عنه- بودند، گروهی با او مخالفت كردند وگروهی كناره گیری كردند وكسانی كه او را یاری كردند پیروز نشدند بلكه كسانی كه با او جنگیدند پیروز شدند وسر انجام هم پیروزی از آن آنها شد وسر زمینهایی هم فتح كردند و حضرت علی -رضی الله عنه- فقط در جنگ با خوارج پیرزو شد.

 اما حدیث صحیح (من كنت مولاه فعلى مولاه) به چند دلیل بر امامت حضرت علی بن ابی طالب دلالت نمی كند كه عبارتند از.

(1) (اگر پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- میخواست به مردم بگوید كه حضرت علی -رضی الله عنه- بعد از او جانشین وی است این سخن را در ایام حج میگفت نه بعد از آن ومشخص است كه پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- بعد از حج در مكانی بنام غدیر خم، در راه مدینه این سخن را ایراد كردند.

(2) جایی كه در آن این حدیث ایراد شده است یعنی غدیرخم، مكانی میان مكه ومدینه در جحفه است وجحفه نزدیك شهر رابغ ودر پانزده كیلومتری آن قرار دارد پس غدیرخم (160) كیلومتری از مكه فاصله دارد وبهیچ عنوان: محل اجتماع حجاج نیست [بعضی گمان كرده اند كه رسول خدا این سخن را در جایی كه همه حجاج از هم جدا می شدند ایراد فرموده است.
].

(3) عبد الحسین شرف الدین موسوی در كتابش (المراجعات) در مورد حدیث: (من كنت مولاه فعلى مولاه) میگوید: آیا به رسول خدا دستور داده نشد كه آنرا (خلافت علی را) تبلیغ نماید؟

آیا خداوند در این مورد او را درتنگنا نگذاشت بطوریكه سخن خداوند باتهدید مشابهت دارد، خداوند می فرماید: ?یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ?. سوره مائده آیه (67) [الراجعات ـ مراجعه شماره (12)  ص 140]. (أی پیامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است تبلیغ كن، اگراین كار را نكردی رسالت خداوند را تبلیغ نكرده ای).

ظاهر سخن موسوی این را میرساند كه پیامبر، خلافت حضرت علی -رضی الله عنه- را قبل از این (غدیرخم) تبلیغ نكرده است در نتیجه تمام ادله ای كه شیعه قبل از غدیرخم به آن استدلال میكنند، باطل میشود واین حدیث را رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- تقریباً سه ماه قبل از وفاتش ایراد فرمودند.

(4) پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- بعد از حجة الوداع از كسی نمی ترسید اهل مكه ومدینه واطراف آنها یا فرمانبردار وتابع بودند ویا منافق ومغلوب بودند پس چرا خداوند می فرماید: ?وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ?. (خداوند تو را از گزند مردم مخافظت می نماید).

(5) كلمه (مولی) چه معنایی دارد آیابر مقصود شیعه كه امامت است دلالت می كند برای واضح شدن این نكته، مطلب زیر را بخوانید.

چرا پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- كلمه خلافت را واضح و روشن بیان ننمود وبه آن تصریح نكرد بطوریكه احتمال تأویل نداشته باشد. اگربپذیریم كه او اولی تر وشایسته تر است از كجا میگویید كه این دلیل برامامت است؟ خداوند می فرماید: ?إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ?[سوره آل عمران آیه (68).         ]. (نزدیكترین مردم به ابراهیم كسانی هستند كه از اوپیروی كردند).

خداوند می فرماید: ?مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ?[سوره حدید آیه (15).]. (جایگاه شما آتش است، آتش شایسته شماست).

تازه اگر بپذیریم كه او به امامت سزاوارتر است، هدف اینست كه در آینده سزاوارتر است واگر نه در آن زمان خود پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- امام بوده است.

ابن سكیت میگوید: (ولایة) با كسره بمعنی سلطان است و (ولایت) و(ولایة) بمعنی نصرت ویاری است[لسان العرب (15/40 ). ]. ومولی از (ولایة) است وبمعنی یاور است و(والی) از(ولایة) است كه بمعنی سلطان حاكم می آید وپیامبر فرمود: (مولی) ونگفتند (ولی) به همین خاطر فقهاء میگویند: (اذأ اجتمع الوالی والمولی فایهما یقدم أی فی الصلاة علی الجنازة فالوالی الحاكم والولی القریب. (هنگامیكه حاكم و خویشاوند هر دو حضور داشتند در نماز جنازه كدامیك مقدم می شود پس والی بمعنی حاكم می آید ومولی بمعنی خویشاوند می آید).

مطالب دیگری وجود دارد كه بخاطر طولانی شدن صحبت از ذكر آنها خود داری نمودم علاقه مندان میتوانند به كتاب (منهاج السنة) شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله مراجعه نمائید.[منهاج السنة (7/303) بعد از آن]

(56) ودر صفحه (244) میگوید: (تیجانی)

(حدیث (على منی وأنا من علی ولا یؤدى عنی إلا أنا أو على) (حضرت علی -رضی الله عنه- از من است ومن از علی ام واز طرف من بجزمن و حضرت علی -رضی الله عنه- كسی دیگر نمی تواند ابلاغ نماید).

محور این حدیث ابو اسحق سبیعی است و او مدلس مشهوری است وچه بساكه تدلیس او از ضعفا است. اگر تصریح به تحدیث نماید حدیث او صحیح است بلكه در بالا ترین مراتب حدیث صحیح است اما صحبت اینجاست كه اگر تصریح به تحدیث ننماید در قبول حدیثش توقف می شود.

ابو اسحاق جوزجانی می گوید: گروهی از اهل كوفه مذاهب خوبی نداشتند (شیعه بودند) آنها سران محدثین كوفه هستند مثل ابو اسحاق، اعمش، منصور، زبید ودیگران. و حدیث امثال اینها به خاطر صداقتی كه داشتند، پذیرفته می شود اگر تصریح به تحدیث ننمایند در حدیث آنها توقف می شود زیرا بیم آن می رود كه منابع آنها صحیح نباشد. اما ابو اسحاق از گروهی روایت می كند كه شناخته نمی شوند ودر مورد زندگی آنها چیزی بجز روایات ابو اسحاق بین علما منتشر نشده است[تهذیب التهذیب (8/66).].

تیجانی در کتاب خودش این چنین میگوید

(واین شباهت دارد به سخنی كه پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- در مناسبت دیگری به علی فرمود: (أی علی، تو هستی كه برای امتم بیان میكنی، آنچه از من در باره اش اختلاف كنند).

باور كردنی نیست، هر گز پیامبر  -صلی الله علیه وآله وسلم- چنین سخنی نگفته است بلكه این حدیث ساخته كذابین ودروغگویان است. درسند این حدیث ضرار بن صرد است واو كذاب ودروغگو است[امام ذهبی در زند گینامه ضرار بن صرد در كتاب میزان الاعتدال (2/328) ذكر كرده است.
]. این معین در باره ضرار میگوید: كذاب است، نسائی می گوید: فرد مورد اعتمادی نیست امام ذهبی میگوید: من معتقدم كه این حدیث ساخته وپرداخته ضرار بن صرد است.

عزایزان خواننده! فراموش نكنید آقای تیجانی متعهد شد چنانچه در شماره فقره (55) متذكر شدیم كه فقط احادیث صحیح را بیاورد.

(58) ودر صفحه (245 ) می گوید:  حدیث دار در روز انذار: پیامبر اكرم  -صلی الله علیه وآله وسلم- اشاره به علی، فرمود: (إن هذا أخی ووصیی و خلیفتی من بعدی، فاسمعواله واطیعوا) (این برادرمن، وصی من وجانشین من بعد از من است پس به او گوش فرا دهید واز او اطاعت نمایید).

این حدیث دروغ بر رسول خدا است، وتیجانی دروغ به خود بندگان خدا میدهد. در سند این حدیث ابو مریم كوفی است وی فردی متروك بلكه كذاب است. ابن كثیر می گوید: این حدیث را فقط ابو مریم كوفی (عبدالغفار بن قاسم) روایت كرده است واو، متروك، كذاب وشیعه است. ابن مدینی ودیگران وی را متهم به وضع (ساختن) حدیث نموده اند [البدایة والنهایة (3/38).].

شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید:

(1) هنگامیكه این آیه نازل شد تعداد فرزندان عبد المطلب به چهل نفر نرسیده بود[زیرا در حدیث انذار آمده است كه چهل نفر از فرندان عبد المطلب جمع شدند].

(2) هر كس كه در نشر دین همكاری كند امام نمی شود.

(3) كسانی دیگر، غیر از حضرت علی -رضی الله عنه- هم دعوت را اجابت كردند وتاثیر آنها از حضرت علی -رضی الله عنه- بیشتر بود مثل حضرت حمزه، جعفر وابو عبیده بن حارث -رضی الله عنهم أجمعین-.

(4) داستان انذار در صحیحین (صحیح بخاری ومسلم) (از زبان عبدالله بن عباس رضى الله عنهما آمده است: هنگامیكه رسول خدا بر صفا بالا رفت. . . [فتح الباری ـ كتاب التفسیر ـ باب تفسیر سوره تبت یدا ابی لهب ـ شماره (4971 ) ومسلم كتاب الایمان (355).]. ودر این داستان وارد نشده است كه حضرت علی -رضی الله عنه- اجابت كرد.

(5) حضرت علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- در این وقت بیشتر از یازده سال نداشت وی چگونه میان پدران وپسر عموهایش بلند می شود؟ وثابت  نیست كه حضرت علی-رضی الله عنه- در مكه رسول خدا  -صلی الله علیه وآله وسلم- را یاری كند بلكه رسول خدا -صلی الله علیه وآله وسلم- بود كه او را سر پرستی می كرد وكارهایش را انجام می داد.

هدف آن حضرت (ص) از این سخنرانی افاده محبت و دوستی نسبت به علی بود زیرا که یک عده از صحابه هنگام مراجعت از سفر یمن از حضرت علی شکایت کردند و در واقع شکایت آنها بیجا بود و از طرفی عموم مردم از این شکوه ها و شکایتها مطلع شده بودند و آن حضرت اندیشیدند که اگر به طور خصوصی چند نفر را از شکوه و شکایت باز دارم و آنها را توجیه کنم شاید افراد کم فکر این سخنان را بعنوان جابندازی از علی بدانند و از اظهار چنین شکوه هایی باز نیایند لذا آن حضرت مکان غدیر خم را بهترین جا برای ایراد سخن انتخاب نمود و یک خطبه برای عموم مردم ایراد نمود و از نص قرآن کریم الهام گرفته فرمود: الست اولی بالمومنین من انفسهم الی آخر الخطبة . چنانکه در قرآن آمده است النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم الی آخر الآیة. در ارتباط و اثبات مدعای اهل سنت نخست الفاظ حدیث غدیر را از منابع آن نقل می کنیم و سپس در پرتو آن مطالبی در خصوص موضوع مربوطه خواهیم نوشت.

حدیث غدیر -ج: الست اولی بالمومنین من انفسهم قالو بلی قال: الست اولی بکل مومن من نفسه قالو بلی قال: فهذا ولی من أنا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه  ترجمه: آیا من از مومنان نسبت به نفس آنان نزدیکتر نیستم فرمودند : چرا، فرمود: آیا من از هر مومنی نسبت به نفس او به او نزدیکتر نیستم فرمودند چرا ، فرمود: پس او دوست کسی است که من محبوب او هستم ،پروردگارا محبت کن با کسی که به علی محبت کند و دشمنی کن با کسی که با علی دشمنی دارد . ابن ماجه 1/43 احیاءالتراث رقم 116 -د: من کنت ولیه فعلی ولیه . ترجمه : هر کس من دوست او هستم پس علی هم دوست اوست. نسائی

کلمه ولی، مولی ، و اولی همگی برگرفته ازولایت هستند .کلمه ولایت در لغت عرب به معنای قرب و نزدیکی و ارتباط در میان دو چیز است خواه قرب خویشاوندی و فامیلی باشد یا دینی مفردات القرآن واژه ولی در ادبیات عرب به معنای دوست، محبوب ،محب و یاور آمده است و جمع آن اولیاء است خداوند متعال در قرآن مجید ارشاد می فرماید : الله ولی الذین آمنوا . بقره 252 . ترجمه : خداوند دوست و یاور مومنان است . الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون (یونس 62) ترجمه آگاه باش؛ بی گمان دوستان خداوند ، ترس بر آنان نیست واندوهگین نمی گردند المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض (توبه71) ترجمه: مردان و زنان مسلمان بعضی از آنان دوستان و یاوران بعضی دیگرند در صحیح بخاری آمده است : ان آل ابی لیسوا باولیائی انما ولیی الله و صالح المونین .ترجمه: قبیله و خویشاوندان پدرم ، دوستان و یاوران من نیستند ، بلکه یاور من خداوند متعال و مومنان صالح اند .شماره حدیث 5990

از این رو استدلال از واژه ولی برای ولایت و جانشینی درست نیست واژه(مولی) که در حدیث غدیر آمده دارای معانی متعددی است و معنای مورد نظر باید از سیاق و سباق جمله تعیین و مشخص گردد.برخی از معانی که برای مولی ذکر شده اند به قرار زیراست:

1- پروردگار 2- عمو 3- پسر عمو 4- پسر 5- پسر خواهر 6- نعمت داده شده 7- آزاد شده 8- برده و غلام 9- تابع و پیرو 10- آقا و مالک 11- شریک 12- دوستدار 13- یار و مددکار 14- تصرف کننده در امور 15- عهده دار در کار 16- هم پیمان 17- صاحب و خواجه 18- ولی نعمت 19- همسایه 20- مهمان 21- داماد 22- خویشاوند 23- ولی و غیره . اگر به حدیث نیک بیندیشیم و سیاق و سباق آن مد نظر داشته باشیم در می یابیم که کلمه مولی غیر از دوستی هیچ معنای دیگری را نمی پذیرد و اگر معنای جانشین در نظر بود باید پیامبر اینگونه می فرمود: اللهم وال من کل فی تعرفه و عاد من امتنع عن تعرفه  پروردگارا با کسی که تحت ولایت علی باشد ابراز محبت کن و دشمن بدار کسی را که از ولایت علی سر باز زند بیان دوستی و دشمنی به خودی خود دلیلی است که انگیزه خطبه آن حضرت ایجاب دوستی و تحذیر از دشمنی است نسبت به علی و بحث ولایت و جاشینی اصلا وارد و مطرح نیست . اگر هدف آن حضرت از بیان این مطلب خلافت بود پس چه چیزی مانع شد که آن حضرت در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی صد و بیست هزار بوده اند خلافت و جانشینی بلافصل علی را با عباراتی واضح و صریح که غیر قابل تأویل و تفسیر و توجیه باشد اعلام کند؟ معنای اولی در لغت عرب به معنای اقرب و اوض می آید یعنی کسی که بیشتر نزدیک است و یا اینکه شایسته تر و لایق تر است چنانکه در قرآن مجید آمده است : ان اولی الناس باابراهیم الذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا . ال عمران 68.ترجمه\: همانا نزدیکترین و سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی می کنند و نیز این پیامبر و مومنان در این آیه لفظ اولی را به معنای حاکم و خلیفه گرفتن اصلا امکان ندارد چه اگر این معنا اتخاذ شود لازم می آید پیروان حضرت ابراهیم حاکم و خلیفه باشند در حالی که چنین نیست البته پیروان ابراهیم علیه السلام نزدیکتر و اقرب حتما بودند اگر فرض را بر این بگیریم که الفاظ حدیث غدیر به معنای حاکم و امام هستند لازمه اش این است که حضرت علی (رض) در حیات پیامبر (ص) به امامت رسیده و امامت پیامبر و علی در یک وقت بر امت لازم و واجب شده حال آنکه خود شیعیان این را قبول ندارند اگر حدیث غدیر دلالت بر جانشینی علی داشت چرا هیچ یک از کسانی که در آن جمع غفیر بودند و خطبه رسول خدا (ص) را شنیدند از آن چنین تعبیری نکردند و حتی اشاره ای در این باب به آن حدیث نرفته است اگر حدیث غدیر ربطی با مسئله خلافت و جانشینی می داشت حضرت علی خودش از این حدیث برای خلافت خود استدلال می کرد . چرا که صحابه اشخاصی نبودند که درباره دین سکوت اختیار کنند و حق را بازگو نکنند.حضرت علی در دوران خلافت ابوبکر ، عمر و عثمان نه برای خلافت دعوا کرد و نه خطبه غدیر را بعنوان دلیل جانشینی خود ذکر نمود. اینها همه بیانگر این مطلب هستند که خطبه غدیر به مسئله خلافت و جانشینی هیچ ربطی نداشت بعد از دوران خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر ، عثمان) وقتی میان علی و معاویه رضی الله عنهما اختلاف نظر به وجود آمد حضرت علی برای اثبات خلافت خویش از حدیث غدیر استدلال نگرفت بلکه به خلافت رسیدن خلفای ثلاثه را بعنوان ملاک و معیار برای خلافت خویش بیان نموده فرمودند: انهیا یعین القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه، فلم یکن للشاهد یختار و للغائب ان یرد ، و انما الشوری للمهاجرین و الانصار فان اجتمعوا علی رجل و کسموه اماما کان ذالک رضی. نهج البلاغه ، شرح الشیخ محمد عبده 2/7 مطبعة آرمان ترجمه: کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند به همان حرایق با من بیعت کرده عهد و پیمان بستند پس آن را که حاضر بوده نمی رسد که جز او را اختیار کند و آن را که حاضر نبوده نمی رسد که نپذیرد و مشورت حق مهاجرین و انصار می باشد و چون ایشان گرد آمده مردی را خلیفه و پیشوا نامیدند ، رضا و خشنودی خدا در این کار است.نهج البلاغه فیض الاسلام 6/840 اگر خطبه غدیر بر خلافت او دلالت می کرد حتما آن را ذکر می کرد ، این خود دلیل بر اثبات این امر است که حضرت علی نه اینکه خود را خلیفه و جانشین بلافصل بداند بلکه ابوکر و عمر و عثمان را یکی پس از دیگری خلیفه و جانشین بر حق می داند.در ارتباط با بند سوم سوال باید گفت که اهل سنت فضیلت هر یک از صحابه را قبول دارند چه علی باشد یا عمر یا طلحه و زبیر و غیره. البته نکته حائز اهمیت این است که صحابه کرام رضوان الله علیهم اجمعین ستاره های درخشان هدایت بودند و بعضی از صحابه خصوصیات و مناقب خاصی داشتند که بعضی دیگر نداشتند و برای شایستگی صحابه خواه علی باشد یا عمر و یا کسی دیگر گفتار آن حضرت کافی است و فراهم شدن جمعی کثیر لازم نیست. و اینکه شما می فرمایید که این اعلام دوستی نشانه شایستگی علی است باید گفت آری این نشانه لیاقت و شایستگی حضرت علی بود چون یک عده با او درگیر شدند حضرت علی افسرده و ناراحت شد و اکثر مردم از این ماجرا مطلع بودند آن حضرت (ص) با ایراد خطبه جایگاه حضرت علی را بیان کرد اما اینکه برای سایر صحابه چنین اجتماعی فراهم نشد ، بدان معنا نیست که آنان شایسته نبودند بلکه همه شایسته و والا مقام بودند و چه بسا آن حضرت فضایلی برای بعضی از صحابه بیان نمودند که برای حضرت علی بیان ننمودند مثلا در مورد حضرت ابوبکر فرمودند: اگر من غیر از خدا کسی را خلیل و دوست باطن می گرفتم حتما ابوبکر را انتخاب می کردم و در مورد حضرت عمر فرمودند: اگر بعد از من پیامبری می آمد قطعا او عمر بود و در مورد حضرت عثمان فرمودند: از امروز به بعد هر چه عثمان بخواهد انجام دهد ضرری متوجه او نخواهد شد و درمورد حضرت سعد فرمودند : برای احترام سیدتان قیام فرمایید . مسلما چنین فضایلی برای حضرت علی بیان نکردند ، پس اظهار نظر آن حضرت در مورد این شخصیتها نشانه شایستگی آنان است چه در وصف دیگران چنین کلماتی بیان نشده است . ثانیا چنانکه در ابتدای بحث گفتیم که سخنرانی عمومی آن حضرت برای اظهار دوستی علی به این علت بود که جمع کثیری از مردم از ماجرای درگیری حضرت علی با تعدادی از صحابه مطلع شده بودند لذا نیاز بود که آن حضرت (ص) در جمع توده ای مردم فضیلت حضرت علی را بیان کند تا هیچ کس نسبت به علی کلمات ناشایسته ای بر زبان نیاورد و نسبت به او سوء ظن داشته نباشد

 

_______________________________

غدیر خم

____________________________________

ایا حدیث «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» صراحتاً خلافت علی را اعلام كرده است
شیعه می گوید:حدیث پیامبر «من كنت مولاه فهذا علی مولاه».«هر كس كه من مولای او هستم علی نیز مولای اوست».

حدیثی که نقل شد: «من كنت مولاه فعلی مولاه» احمد و ترمذی و حاكم[مسند احمد 1/84 -118 ، سنن ترمذی كتاب المناقب 5/633 ح 3713 و گفته است كه این حدیث حسن صحیح است. و حاكم در المستدرك 3/118 و گفته است که بر شرط شیخین صحیح است ولی آن را روایت نکرده‌ اند. آلبانی در سلسله الاحادیث الصحیحه 4/330 ح 1750 حكم به صحت آن داده است] آن را روایت کرده ‌اند و هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده‌ اند و همچنان كه ائمة حدیث ذكر كرده‌ اند در صحت آن اختلاف است.

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: اما گفتة «من كنت مولاه فعلی مولاه» در كتب صحیح وجود ندارد، اما علما آن را روایت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاری و ابراهیم حربی و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذی آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق این حدیث تصنیفی نوشته است[منهاج السنه 7/319].

ابن‌حزم می ‌گوید: و اما حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» از طریق ثقات اصلاً ثابت نشده است[الفصل 4/224]. حاکم آن را صحیح دانسته و از میان محدثین معاصر، آلبانی آن را صحیح دانسته است. در اینجا هدف، بیان این مطلب این است كه علما در صحت این حدیث اختلاف دارند. و این برخلاف ادعای شماست است كه می‌گوید این حدیث مورد اعتماد و اتفاق شیعه و سنی است. چنان كه گفته شد در صورتی كه بعضی از علما آن را انكار كرده‌ و اصلا آن را صحیح نمی ‌دانند.

به فرض صحت حدیث، در آن برای ادعای امامیه  مبنی بر منصوص بودن خلافت علی هیچ دلیلی وجود ندارد، چون موالات مذكور در حدیث در مقابل معادات است و به معنای ولایت سرپرستی نیست.

ابن اثیر در النهایة می‌ گوید: ذكر كلمة مولا در حدیث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سید، منعم، بردة آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسایه، پسر عمو، هم پیمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم علیه. اكثر این معانی در احادیث آمده است و هر كدام بر حسب اقتضای حدیث وارده به کار می رود و هر كس كه متولی امری شود و یا بر آن قیام كند پس او مولی و ولی اوست. مصادر این اسماء مختلف است: «وَلایت» با فتحه، در نسب و نصرت و بردة آزاد شده به کار می رود. «ولایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می‌ باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می ‌شود. شافعی می ‌گوید: مقصود از آن ولای اسلام می ‌باشد؛ مانند این فرمودة الهی که می‌ فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾. (محمد: 11). «بدان سبب است كه خداوند مولای مؤمنان است و كافران را مولایی نیست»[النهایة ابن اثیر 5/228].

این معنای لغوی که ابن اثیر از لفظ موالات در حدیث ذكر كرده‌ و به قول شافعی استدلال کرده است، همان است که محققین در رد خود بر رافضه آن را مقرر داشته اند.

ابونعیم می گوید: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگوید رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلی مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می ‌گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- است و معنای آن این است هر كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مولای اوست، علی و مومنان دوستدار [مولی] او هستند. و دلیل آن  فرمودة خداوند است كه می ‌فرماید: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ﴾. (التوبة: 71). «مردان و زنان مومن دوستدار همدیگر هستند».

این منزلت از طرف پیامبر -صلى الله علیه وسلم- برای علی -رضی الله عنه- بوده و ترغیب و تشویق برای محبت و دوستی اوست، چون كراهیت منافقان و دشمنی آنان بر او ظاهر شده بود. «جز مؤمن کسی تو را دوست نمی‌ دارد و جز منافق کسی تو را دشمن نمی ‌دارد»[مسلم كتاب الایمان 1/86 ح 131]. از ابن‌عیینه نقل شده كه علی و اسامه با هم جر و بحث کردند، علی به اسامه گفت: تو مولای من هستی، اسامه گفت: من مولای تو نیستم، بلكه مولای من رسول خدا است. پس رسول خدا فرمود: «هركس كه من مولای او هستم علی هم مولای اوست». این مثل همان است که مردم می گویند: فلانی مولای بنی ‌هاشم و مولای بنی ‌امیه می باشد و حقیقت یکی از آنهاست[الامامة والرد علی الرافضه: ابو عیم ص217-22].

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما می‌گوید: ما در جواب آنان می‌ گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».

و در جای دیگری می ‌فرماید: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ﴾. (التحریم: 4). «اگر به او پشت كنند، بی‌ تردید خداوند و جبرئیل و مومنان صالح مولای او هستند...».

بنابراین روشن شد که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- ولی مومنان و آنها هم ولی او هستند. همچنان كه روشن شد که خداوند ولی مومنان و آنان ولی او هستند و مؤمنان هم اولیای همدیگر می باشند. پس موالات (دوستی) ضد معادات (دشمنی) است و اگر چه منزلت یکی از طرفین بزرگتر از دیگری باشد، که در این صورت دوستی از طرف او از باب احسان و تفضل می ‌باشد و دوستی از طرف دیگر باب اطاعت و عبادت می ‌باشد.

خلاصه میان ولی، مولی و امثال آن و والی (حاکم) تفاوت وجود دارد، چون ولایت ضد عداوت چیزی است و ولایت به معنای امارت چیز دیگری است و در اینجا سخن از معنای نخست است نه دومی. پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نگفته است: هر کس که من والی او هستم، علی هم والی اوست، بلکه فرموده است: هر کس که من ولی او هستم علی هم ولی اوست. پس این پندار که مولی به معنای «والی» است، اساساً باطل است؛ چون ولایت از طرفین ثابت می‌شود، مؤمنان دوستان خداوند هستند و او هم مولای آنهاست[منهاج السنة 7/321-324].

بنابراین روشن شد موالاتی را كه رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- اراده كرده‌، همان موالات اسلامی است كه ضد عداوت بوده و مستلزم محبت و نصرت است، و مقصود پیامبر -صلى الله علیه وسلم- از موالات مذکور، ولایت به معنای امارت نیست. از این رو هیچ یک از صحابه نه علی و نه دیگران از این حدیث برای خلافت علی استدلال نکرده اند و از هیچ یک از علما که سخنانش در میان امت اسلامی مورد اعتماد باشد، ولایت را به معنای امارت ندانسته است، و لهذا هیچیك از صحابه نه علی و نه كس دیگر از این حدیث برای خلافت علی استدلال نكرده‌اند و از هیچ یك از اهل علم كه سخنانش ارزش داشته و در میان امت مورد اعتماد باشد نیز چنین چیزی شنیده نشده است، بلكه فقط رافضیان به آن استدلال كرده‌اند كه جاهل‌ترین افراد به معانی نصوص بوده و دورترین مردم از فهم درست هستند.

 

                                                                                 

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|