تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
انگیزه های جعل حدیث

پست: 520  |  موضوع مرتبط: عمومی

    

انگیزه های جعل حدیث

 

انگیزه ‌های حدیث سازی در میان شیعه با انگیزه‌های جعل حدیث در میان سنّیان از جهاتی تفاوت داشته و در پاره ای از موارد نیز همانند بوده است. سنّیان چون حکومت و قدرت را در دست داشتند یکی از انگیزه های حدیث سازی در میان آنها تقرّب به خلفاء و مراکز قدرت بود چنانچه خطیب بغدادی (متوفّی به سال 463 ه‍. ق) در «تاریخ بغداد» آورده است که روزی أبوالبختری وهب بن وهب قرشی بر خلیفة زمان خود هارون الرشید وارد شد، در این هنگام خلیفه مشغول بازی با کبوترهای خود بود و آنها را پرواز می‌داد! هارون از أبوالبختری پرسید: آیا دربارة این کار، حدیثی (خوب یا بد) می ‌دانی؟ أبوالبختری فوراً گفت :

«حدثنی هشام بن عروه عن أبیه عن عائشه أن النبی -صلى الله علیه وسلم- کان یطیر الحمام»!

یعنی : «هشام بن عروه از پدرش (عروه بن زبیر) از عائشه برای من نقل کرده است که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- کبوتر پرواز می داد»!

رشید نگاه تندی به او کرد و گفت: از نزد من بیرون برو.

و پس از رفتن ابوالبختری اضافه کرد: اگر او مردی از قریش نبود از مقام قضاء عزلش می‌کردم.[1] پیدا است که این قاضی طمّاع و دروغگو حدیث مزبور را برای تأیید کار خلیفه و خوشدلی او ساخته است تا از این راه به وی تقرّب جوید. امّا در میان شیعیان جا نداشت کسی بدین دستاویز حدیث سازی کند زیرا پس از خلافت امیر مؤمنان علی -علیه السلام- و حکومت کوتاه مدّت امام حسن -علیه السلام- قدرت سیاسی از دست اهل بیت -علیهم السلام- بیرون رفت و بعلاوه علی -علیه السلام- و فرزندانش آگاه تر و بی نیازتر از آن بودند که دروغپردازان برای ایشان حدیث بخوانند و از این راه به آنان تقرّب جویند. با وجود این، در عصر امامان -علیه السلام- گاهی افراد منحرف و جاه طلب به ایشان نزدیک می شدند تا با نقل حدیث از آنان، برای خود نفوذ و اعتباری در میان طرفداران شان بیابند. این دسته معمولاً اقوال ائمه -علیهم السلام- را تحریف می کردند و سخنان آنها را به نفع خود تفسیر می نمودند چنانکه کشّی در کتاب رجالش آورده است که امام صادق -علیه السلام- به فیض بن مختار فرمود:

«یا فیض؛ إن الناس أو لعوا بالکذب علینا کأن الله افترض علیهم لا یرید منهم غیره! و إنی أحدث أحدهم بالحدیث فلا یخرج من عندی حتی یتأوله علی غیر تأویله و ذلک أنهم لا یطلبون بحدیثنا و بحبنا ما عند الله و إنما یطلبون به الدنیا و کل یحب أن یدعى رأسا»[2] ...

یعنی : «ای فیض؛ مردم علاقة شدیدی به دروغ بستن بر ما دارند گویی خداوند این کار را بر آنان واجب ساخته و چیز دیگری از آنها نخواسته است! من برای یکی از ایشان حدیثی می گویم و او از نزد من بیرون نمی رود تا آنکه حدیث مزبور را به غیر معنای حقیقی آن تأویل می کند زیرا که آنها از حدیث ما و از محبّت ما (خاندان پیامبر -علیه السلام-) خشنودی خدا را نمی‌جویند بلکه از این راه دنیا را می طلبند و هر کدام دوست دارد که نام رئیس بر او نهاده شود».!

برای اینکه بدانیم این دنیاطلبان چگونه احادیث ائمه -علیهم السلام- را مغرضانه تفسیر می کردند مناسب است به روایتی که ابو جعفر کلینی (متوفّی در سال 328 یا 329 ه‍. ق) در اصول کافی آورده توجه کنیم.

شیخ کلینی به إسناد خود از محمّد بن مارد نقل کرده که گفت:

«قلت لأبی عبدالله -علیه السلام- حدیث روی لنا أنک قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت! فقال: قد قلت ذلک. قال قلت: و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر؟! فقال لی: إنا لله و إنا إلیه راجعون. و الله ما أنصفونا أن نکون أخذنا بالعمل و وضع عنهم، إنما قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت من قلیل الخیر و کثیره فإنه یقبل منک».[3] 

یعنی : «به ابو عبدالله صادق -علیه السلام- عرض کردم حدیثی از شما برای ما روایت شده که گفته‌اید: چون به معرفت دست یافتی هر گونه که می خواهی عمل کن! امام پاسخ داد: آری من این سخن را گفته ‌ام. محمّد بن مارد گفت پرسیدم: و اگر چه زنا کند یا دزدی کند یا باده گساری کند؟! امام پاسخ داد: إنا لله و إنا إلیه راجعون (و این آیه را به هنگام پیش آمدن مصیبت می خوانند) به خدا سوگند (کسانی که سخن مرا بدینگونه تأویل و تحریف نموده‌ اند) دربارة ما انصاف را رعایت نکرده ‌اند که ما در برابر هر عملی مسؤول باشیم ولی از آنها رفع مسؤولیت شده باشد! چیزی که من گفتم جز این نبود که چون به معرفت دست یافتی هر گونه که می‌خواهی عمل کن، کار نیکویت اندک باشد یا بسیار البته از تو پذیرفته می‌شود».

از انگیزه های ریاست طلبی که بگذریم، یکی از ناپسندترین علل حدیث سازی و افترا به ائمه، غلوّ دربارة آنان یا دشمنی با ایشان بوده است چنانکه شیخ صدوق در کتاب: «عیون اخبار الرضا» آورده است که امام رضا -علیه السلام- به إبراهیم بن أبی محمود گفت:

«إن مخالفینا وضعوا أخباراً فی فضائلنا وجعلوها علی ثلاثه أقسام. أحدها الغلو و ثانیها التقصیر وثالثها التصریح بمثالب أعدائنا فاذا سمع الناس الغلو فینا کفروا شیعتنا و نسبوهم إلی القول بربوبیتنا و إذا سمعوا التقصیر اعتقدوه فینا و إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا و قد قال الله عزوجل : «وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ».[4]

یعنی: «مخالفان ما اخباری را در فضائل ما ساخته‌ اند و آنها را بر سه بخش کرده اند: یکی احادیث غلو آمیز. دوّم احادیثی که ضمن آنها در حق ما تقصیر و کوتاهی شده است و سوّم احادیثی که در آنها به عیوب دشمنان ما تصریح کرده اند.

پس همین که مردم روایات غلوآمیز را دربارة ما می شنوند، پیروان ما را تکفیر می کنند و به آنها نسبت می دهند که مقام خدایی برای ما قائلند. و چون تقصیرها و کوتاهی هایی را که در حقّ ما روا داشته‌ اند می شنوند، به آنها عقیده پیدا می کنند. و هنگامی که عیوب دشمنان ما را با نام و نشان آنها، از قول ما می شنوند، با نام و نشان به ما ناسزا می گویند! با اینکه خدای تعالی (در قرآن کریم) فرموده است: غیر خدا را – که مشرکان می‌خوانند– ناسزا مگویید زیرا ایشان نیز از راه تجاوز و نادانی به خدا ناسزا خواهند گفت».

از میان سه نوع روایت که به قول امام رضا -علیه السلام- مخالفان ائمه -علیه السلام- آنها را ساخته اند، خوشبختانه روایات «تقصیر» را امروز در کتب حدیث کمتر می توان یافت ولی متأسفانه آثار غلو ‌آمیز و لعن و نفرین دیگران، آن هم با نام و نشان! به فراوانی در میان احادیث دیده می‌شود که باید هشیارانه با آنها روبرو شد و نسل معاصر و آینده را از گزندشان بر کنار داشت.

دیگر انگیزه های حدیث سازان، دلسوزی بیش از اندازه برای امور دینی بوده است. شاید این ادّعا مایة شگفتی شود ولی با کمال تأسف، انگیزة مزبور در میان سنّی و شیعه راه یافته و احادیث مجعولی را ببار آورده است.

در کتب اهل سنت نوشته اند که از مردی به نام نوح بن مریم مروزی (متوفی در سال 173 ه‍. ق) پرسیدند: حدیثی را که از قول عکرمه به روایت از ابن عباس در ثواب خواندن یکایک سوره های قرآن نقل می کنی، از چه کسی شنیده ای و از کجا آورده‌ای؟

نوح بن مریم پاسخ داد:

«إنی رأیت الناس قد أعرضوا عن القرآن واشتغلوا بفقه أبی حنیفه و مغازی ابن إسحق فوضعت هذا الحدیث حسبة»[5]!!

یعنی : «من دیدم مردم از قرآن رویگردانده اند و به فقه أبو حنیفه و مغازی محمّد بن اسحق سرگرم شده‌اند از این‌رو حدیث مزبور را برای ثواب (یعنی قربه الی الله)! جعل کرده‌ام».[6]!!

شهید ثانی (شیخ زین‌الدّین عاملی) می‌نویسد: «احادیثی که در تفسیر واحدی و ثعلبی و زمخشری در ثواب خواندن سوره ها آمده، همه از همین قبیل شمرده می شود و سازندة آنها خود به جعل این احادیث اعتراف کرده است»[7]!

و من اضافه می کنم که متأسفانه احادیث مزبور در تفاسیر شیعه نیز راه یافته‌اند و در تفسیر «التِّبیان» اثر شیخ طوسی و تفسیر «مجمع البیان» اثر شیخ طبرسی و تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» اثر شیخ ابو الفتوح رازی دیده می‌شوند با اینکه سازندة این احادیث بنا به قول شهید ثانی و دیگران، یکی از صوفیان آبادان بوده است[8]!

این احادیث ساختگی را به صحابی مشهور، ابیّ بن کعب نسبت داده اند که از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- شنیده است.

نوح بن مریم و امثال او که این احادیث را می ‌ساختند در محیط اهل سنّت بسر می ‌بردند ولی احادیثی هم داریم که اهل غرض، آنها را ساخته‌ اند تا به گمان خود، شیعیان را به مخالفت با بدعت و إحیاء سنّت تشویق کنند! از جملة آنها حدیثی است که در تفسیر «منهج الصادقین» اثر ملافتح الله کاشانی (متوفی به سال 977 ه‍. ق) از قول رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- آمده است که فرمود :

«من تمتع مرة کان درجته کدرجة الحسین و من تمتع مرتین فدرجته درجة الحسن و من تمتع ثلاث مرات کان درجته کدرجة علی بن ابی طالب و من تمتع اربع مرات فدرجته کدرجتی»[9]!!

بهتر است ترجمة این حدیث را از خود ملاّ فتح الله نقل کنیم که می‌نویسد:

«هر که یکبار متعه کند درجة او چون درجة حسین باشد، و هر که دوبار متعه کند درجة او چون درجة حسن باشد، و هر که سه بار متعه کند درجة او چون درجة علیّ بن ابی طالب باشد، و هر که چهار بار متعه کند درجة او درجة من باشد»!!

آیا زشت ‌تر از این کار چیزی هست که کسی برای تشویق شیعیان به متعه، چنین دروغی را از قول رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بسازد؟ مگر رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- نفرمود : «من کذب علی متعمداً فلیتبوأ مقعده من النار»[10]؟

«هر کس عمداً بر من دروغ بندد برای خود جایگاهی از آتش بر گیرد».

گویا عذر گزارشگران این حدیث آنست که حدیث مزبور را دیگران نقل کرده‌ اند و ایشان فقط آن را «بازگو» می‌ کنند. ولی برحسب روایت شیعه و سنّی، رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و امام صادق -علیه السلام- فرموده‌اند:

کفی بالمرء کذبا ان یحدث بکل ما سمع[11]!

یعنی: «بر دروغگویی شخص همین کافی است که هر حدیثی را شنید برای دیگران نقل کند»!

در میان سنی‌ ها گروه دیگری زندگی می‌ کردند که آنان را «مرتزقه» نام نهاده‌ اند، این دسته در برابر احادیثی که برای مردم حدیث می‌خواند و می ‌گفت :

«حدثنا احمد بن حنبل و یحیی بن معین قالا حدثنا عبدالرزاق عن معمر عن قتاده عن انس قال رسول الله -صلى الله علیه وسلم-: من قال لا اله الا الله، خلق الله تعالی من کل کلمه منها طیرا منقاره من ذهب و ریشه من مرجان» ...!!

یعنی: «احمد بن حنبل و یحیی بن معین ما را روایت کرده ‌اند از قول عبدالرزاق، از قول معمر، از قول قتاده، از قول انس که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- فرمود : هر کس بگوید لا اله الا الله، خداوند از هر کلمه‌ای از آن، پرنده‌ ای می ‌آفرینند که منقارش از طلا و بالش از مرجان باشد و »....!

آن مرد، حدیث ساختگی خود را دنبال کرد و سخن دور و درازی در این باره آورد. پس از بپایان بردن حدیث، ابن معین نگاهی به احمد افکند و احمد نظری به ابن معین انداخت و پرسید: آیا تو این سخنان را برای او نقل کرده‌ای؟!

ابن معین جواب داد: بخدا این حکایت را جز هم اکنون، در عمرم از کسی نشنیده ام!

در این هنگام مرد حدیث ساز مزد خود را از این و آن گرفته بود و در انتظار بقیّة عطایا بسر می‌برد! ابن مُعین اشاره‌ ای به او کرد که پیش بیا. حدیث ساز بگمان آنکه نعمت تازه ‌ای به او خواهد رسید جلو آمد، ابن معین گفت:

من یحیی بن مُعین هستم و این شخص نیز احمد بن حنبل است، ما هرگز چنین حدیثی را از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نشنیده‌ ایم و برای تو نقل نکرده ‌ایم، اگر ناگزیر از دروغگویی هستی این دروغ ‌ها را به دیگری نسبت ده!

حدیث ساز گفت: من شنیده بودم که یحیی بن معین مرد احمقی است ولی این امر تا امروز برایم به اثبات نرسیده بود!

ابن معین پرسید: چطور؟! حدیث ساز جواب داد: به دلیل آنکه تو می‌پنداری در دنیا جز شما دو تن، شخص دیگری به نام یحیی بن معین و احمد بن حنبل وجود ندارد، من از هفده احمد ابن حنبل و ابن معین دیگر حدیث نوشته‌ام!! [12]

از احادیث قدیم شیعه استفاده می ‌شود که «مرتزقه» کم و بیش در میان امامیّه نیز راه یافته بودند و از این‌رو ائمّه -علیهم السلام- مردم را از اینکه در برابر احادیث ایشان مزد بگیرند بر حذر می داشتند چنانکه شیخ کلینی در اصول کافی آورده است که امام صادق -علیه السلام- فرمود:

من أراد الحدیث لمنفعة الدنیا لم یکن له فی الآخرة نصیب[13] 

یعنی: «کسی که برای نفع دنیا خواستار حدیث باشد در آخرت نصیبی نخواهد داشت».

و باز شیخی کلینی آورده است که امام باقر -علیه السلام- به ابو ربیع شامی فرمود:

«و یحک یا أبا الربیع لا تطلبن الرئاسه و لا تکن ذنباً ولا تأکل بنا الناس فیفقرک الله و لا تقل فینا ما لا نقول فی أنفسنا فإنک موقوف و مسئول»[14] ...

یعنی : «وای بر تو ای ابا ربیع! در پی ریاست مباش، و دنباله‌رو نیز مشو، و بدستاویز ما اموال مردم را مخور که خدا ترا فقیر گرداند، و در حق ما آنچه را که خود نمی‌گوییم مگو، زیرا که سرانجام در محکمة عدل الهی خواهی ایستاد و در برابر آنچه گفته‌ای و هر چه کرده‌ای مسئول خواهی بود»[15].

محدّث مشهور، حسن به شعبه (از علمای قرن چهارم هجری) در کتاب: «تحف العقول عن آل الرسول» از امام صادق -علیه السلام- نقل کرده است که فرمود : .... «فرقة أحبونا و سمعوا کلامنا و لم یقصروا عن فعلنا لیستأکلوا الناس بنا فیملأ الله بطونهم نارا»[16] ....

یعنی : «گروهی ما را دوست دارند و حدیث ما را شنیده اند و در کار ما کوتاهی نکرده‌اند (ولی اینها مقدّمه است) تا بدستاویز ما اموال مردم را بخورند! پس خداوند شکم‌ های آنان را از آتش پر خواهد کرد»!

و شیخ ابو عمر و کشّی در رجال خود آورده است که امام علیّ بن الحسین -علیه السلام- به قاسم بن عوف فرمود:

إیاک أن تستأکل بنا[17] ...

«بپرهیز از آنکه بدستاویز ما، مال مردم را بخوری».!

تردید نیست که گروه «مرتزقه» برای جلب مشتری، احادیثی ساخته ‌اند و آنها را به ائمّه -علیهم السلام- نسبت داده ‌اند بویژه در اخبار مربوط به شهادت اندوه‌ بار سرور شهیدان، امام ابو عبدالله الحسین سلام الله علیه که متأسفانه دستاویز برخی برای تأمین معیشت شده است و به قول محدّث مشهور، میرزا حسین نوری (متوفّی به سال 1320 ه‍. ق) در کتاب «لؤلؤ و مرجان»:

«ظاهر آنست که بعضی از جماعت روضه خوانان از آن شیخ صوفی عبادانی (آبادانی) تقلید کرده اند[18] و لکن آن شیخ به ملاحظة بی‌ رغبتی خلق از قرآن، توهّم تقرّبی کرده و آن خبر را جعل کرده و در آن عمل، خیال جلب نفعی برای او نبوده امّا این جماعت در هر منبر که برآیند تازه آرند»[19]!

اینک هنگام آن فرا رسیده است تا کتب مشهور امامیّه را که دربارة حدیث تألیف شده بررسی کنیم و نمونه هایی از احادیث نادرست و باطل را در هر کدام نشان دهیم.


[1]. تاریخ بغداد، جزء 13، ص 484 (در شرح احوال ابوالبختری وهب بن وهب قرشی).

[2]. رجال الکشّی، ص 124 (مقایسه شود با : فرائد الأصول شیخ انصاری، ص 87).

[3]. الأصول من الکافی، چاپ تهران، الجزء الثانی، ص 464.

[4]. عیون اخبار الرضا، ص 169.

[5]. البرهان فی علوم القرآن، اثر بدرالدین زرکشی، چاپ مصر، الجزء الأول، ص 432.

[6]. مقصود کتاب «السیرة النبویة» اثر محمّد بن اسحق مطلبی است که در شرح زندگانی و جنگ های رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نوشته شده است.

[7]. الدّرایة، ص 57.

[8]. الدّرایة، ص 57.

[9]. تفسیر منهج الصادقین، چاپ تهران، ذیل آیه 24 از سوره شریفه نساء.

[10]. نهج‌البلاغه، خطبه 210 و اصول کافی، الجزء الأول، ص 62.

[11]. سفینه البحار، الجزء الثانی، ص 474 و صحیح مسلم، الجزء الاول، ص 10.

[12]. الأسرار المرفوعة فی الأخبار الموضوعة، اثر نور الدین علی قاری، چاپ بیروت، ص 54-55.

[13]. الأصول من الکافی، الجزء الأول، صفحه 46.


نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: شنبه 26 خرداد 1386 |+|