تبلیغات
در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
طعن به همسران پیامبر صلیالله علیه وسلم در واقع طعن به آن حضرت است
پست: 518 | موضوع مرتبط: عمومی
بسم الله الرحمن الرحیم
ابوعامر امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب (رضی الله عنه( او عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدی بن كعب بن لؤی بن غالب قرشی عدوی است كه نسب او در كعب بن لؤی به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) می رسد. 13 سال پس از عام الفیل متولد گردید؛ كنیه اش ابوحفص می باشد و از آنجا كه بوسیله او اسلام در مكه آشكار و علنی شد و میان كفر و ایمان جدایی افتاد به فاروق ملقب گردید. عمربن الخطاب قبل از اسلام در كودكی به سختی و خشونت زندگی عادت كرد. او در كودكی برای پدر و دائی هایش چوپانی می كرد. در جوانی به تجارت روی آورد و توانست در این راه موفق شود و دارای ثروت شود. در سفرهای تجاری اش به یمن و شام توانست معارف متعددی كسب كند. از آنجایی كه از نظر خانوادگی دارای مكانت بالایی بود و همچنین دارای شخصیتی قوی و شجاعت بسیاری بود توانست در میان قریش جایگاه و مكانت بالایی كسب كند تا جایی كه ابن سعد می گوید: «عمر بن الخطاب قبل از اسلام میان عرب در اختلافاتشان داوری می كرد» او دارای شخصیتی حكیم، شكیبا، شریف و دارای بلاغت و رسائی حجت بود و به همین سبب قریش او را به عنوان سفیر خود منصوب كرده بودند. ظهور اسلام طبیعت مخلص و باوفای عمر بن الخطاب باعث شده بود او در حد توان خود از قریش و مكه دفاع كند و در مقابل هر آنچه آن را باعث ضربه خوردن به قریش می دانست بایستد. برای همین در آغاز دعوت رسول الله (صلی الله علیه و سلم) از آنجایی كه هنوز با این دعوت آشنایی نداشت و آن را باعث بی رونقی مكه و از بین رفتن مكانت و ارزش قریش می دانست به شدت در برابر آن مقاومت كرد تا جایی كه او از شدیدترین افراد قریش در برابر كسانی بود كه ایمان آورده بودند. عمربن الخطاب در جاهلیت زندگی كرده و كاملا با حقیقت آن آشنا بوده و به تمام آداب و سنن و ارزشهای آن آشنایی داشت و برای همین وقتی به اسلام وارد شد زیبایی آن را كاملا درك كرد و به تفاوت عظیم بین آن و عقیده گذشته خود پی برد ... اسلام آوردن عمربن الخطاب (رضی الله عنه) اولین شعاع نور ایمان هنگامی بر قلب عمر بن الخطاب تابید كه مشاهده كرد زنان مسلمان به علت اذیت و مشقت هایی كه از دست او متحمل شده اند سرزمین خود را ترك كرده و به حبشه مهاجرت می كنند. دیدن این صحنه قلب عمر بن الخطاب را به رحم آورد. ام عبدالله بنت حنـتمه ـ رضی الله عنها ـ می گوید: هنگامی كه برای مهاجرت به حبشه آماده می شدیم، عمربن الخطاب ما را دید و به نزد من آمده گفت: دارید می روید ای ام عبدالله؟ گفتم: آری به الله سوگند در زمین خدا خارج خواهیم شد، شما ما را اذیت كردید و قهر و خشم خود را بر ما فرو آوردید، می رویم تا اینكه خداوند فرجی حاصل كند. عمر گفت: خدا به همراهتان. اینجا رقت قلبی از او دیدم كه قبلا ندیده بودم. وقتی عامر بن ربیعه آمد داستان را برای او بازگو كردم. او گفت آیا به اسلام آوردن او امیدوار شده ای؟ گفتم: آری، گفت: او اسلام نخواهد آورد تا اینكه خر خطاب اسلام بیاورد! شاید ایمان آوردن عمر تا این اندازه برای ربیعه عجیب و غیر ممكن بود این قضیه در قلب عمر تاثیر گذاشت تا اینكه بالاخره پس از حادثه ای اسلام آورد: قریش تصمیم به قتل رسول الله گرفت و از میان آنها عمر بن الخطاب حاضر به این كار شد اما خداوند چیز دیگری برای او اراده كرده بود. به قول مولوی: شمشیر به كف عمــّـر، در قصد رسول آید در دام خدا افتـد، وز بخـت، نظـر یابد عمر با شمشیر لخت در گرمای شدید به سوی منزل ارقم به راه افتاد. در راه به نعیم بن عبدالله النحام برخورد. نعیم به او گفت: به كجا می روی ای عمر؟ او قصدش را به نعیم گفت. نعیم او را از این قصد بازمی دارد. اما عمر دست بردار نبود اینجا بود كه نعیم برای آنكه او را از این كار بازدارد به او گفت: خواهر و داماد خودت مسلمان شده اند و تو را در گمراهی ات ترك كرده اند. با شنیدن این خبر، عمربن الخطاب به خانه خواهرش می رود تا او و دامادش را تنبیه كند. در این هنگام آنها در حال قرائت سوره «طه» بودند. وقتی عمر وارد شد خواهرش شر را در چهره او دید. عمر گفت: این صدای چه بود؟ آنها گفتند داشتیم صحبت می كردیم. عمر گفت: یا اینگه گمراه شده اید؟ دامادش به او گفت: اگر حق در غیر دین تو باشد چه ای عمر؟ عمر با او درگیر شد و او را بر زمین انداخت و بر سینه اش نشست. خواهرش به كمك شوهرش شتافت و خواست عمر را از او دور كند كه عمر ضربه ای بر صورتش زد كه خون از صورت خواهرش جاری شد. خواهرش كه خشمگین شده بود به عمر گفت: ای دشمن خدا آیا برای اینكه خداوند را به یگانگی می پرستم مرا می زنی؟ هر كاری می خواهی بكن، اشهد أن لا إله إلا الله و اشهد أن محمدا رسول الله ما علی رغم مخالفت تو مسلمان شده ایم. عمر با شنیدن این سخنان پشیمان شد و از روی سینه دامادش برخواست و گفت: این صحیفه را كه داشتید می خواندید بدهید به من تا بخوانم. اما خواهرش امتناع كرد و گفت تو نجس هستی و باید غسل كنی. عمر این كار را كرد و خواهرش آیات سوره طه را به او داد. قرائت سوره طه تاثیر عظیمی بر روی او بر جای گذاشت تا اینكه به خواهرش گفت: شایسته است هركه این سخنان را گفته به تنهایی پرستیده شود، مرا به سوی محمد راهنمایی كنید. پس از آن عمربن الخطاب به نزد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در خانه ارقم بن ابی الارقم رفته و در آنجا اسلام آورد. اسلام او در ماه ذی الحجه سال ششم نبوت (6 سال پس از نبوت رسول الله) بود. وی در آن هنگام 27 سال داشت. او سه روز بعد از حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد. با اسلام عمر وضعیت مسلمانان تغییر یافت... تاثیر اسلام عمربن الخطاب (رضی الله عنه) با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضی الله عنه) و عمربن الخطاب (رضی الله عنه) موقعیت مسلمانان بهبود یافت و مشركین نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) آزار برسانند. عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه) می گوید: از هنگامی كه عمر (رضی الله عنه) اسلام آورد ما عزت یافتیم. تا قبل از آن نمی توانستیم در كنار كعبه طواف كنیم و نماز بگزاریم اما پس از اسلام او این امكان را یافتیم. صهیب بن سنان (رضی الله عنه) می گوید: هنگامی كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علنی دعوت به آن آغاز گردید و ما توانستیم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگیریم... فردوسی در شاهنامه می سراید: عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار بیـاراسـت گیـتی چــو بـاغ بهــار تعداد مسلمانان در آن هنگام در حدود 40 مرد و 11 زن بود. هجرت عمربن الخطاب (رضی الله عنه) هجرت عمربن الخطاب برخلاف دیگران كاملا علنی بود. عبدالله بن عباس می گوید: علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) به من گفت: هیچ یك از مهاجرین نبود مگر اینكه مخفیانه هجرت كرد، مگر عمر بن خطاب كه وقتی قصد هجرت نمود شمشیرش را بر گردن آویخت و كمان برگرفت ... و بسوی كعبه به راه افتاد، در آن هنگام قریشیان آنجا بودند،پس هفت بار كعبه را طواف نمود و آنگاه روبه قریش كرده و گفت: هرآنكه می خواهد مادرش در عزایش بنشیند یا اینكه زنش بیوه و فرزندانش یتیم شوند مرا در پشت این دره ملاقات كند. علی (رضی الله عنه) می گوید: هیچ كس او را دنبال نكرد مگر گروهی از مستضعفین كه وی آنها را ارشاد كرد و به راهش ادامه داد. هجرت او قبل از هجرت رسول الله (صلی الله علیه و سلم) بود عمربن الخطاب (رضی الله عنه) در میادین جهاد علما بر این اتفاق نظر دارند كه عمربن الخطاب (رضی الله عنه) در غزوه بدر و احد و تمام غزوات و نبردها به همراه رسول الله (صلی الله علیه و سلم) بوده و در هیچ غزوه ای غائب نبوده است. او در جنگ بدر دائی اش عاص بن هشام را به قتل رساند و اینچنین ثابت كرد كه رابطه خونی نباید مانعی در برابر عقیده و جهاد باشد. در غزوه احد (پس از آنكه تعداد زیادی از مسلمانان شهید شدند)در پایان جنگ ابوسفیان رو بسوی مسلمانان گفت: امروز مساوی شدیم، بدر در برابر احد، عمر بن الخطاب در جوابش گفت: «هرگز مساوی نیستیم، كشته شدگان ما در بهشتند و كشته شدگان شما در آتش» آنگاه ابوسفیان از او پرسید: آیا محمد را كشته ایم؟ عمر (رضی الله عنه) در پاسخش گفت: هرگز! او زنده است و اكنون سخن تو را می شنود. ابوسفیان گفت: تو نزد من از ابن قمئه راستگوتر هستی (ابن قمئه به دروغ ادعا كرده بود رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را كشته است) در غزوه حنین در شروع نبرد مسلمانان كه جمع زیادی از آنان تازه اسلام آورده بودند (این غزوه پس از فتح مكه روی داد) عده ای از آنان به جمع زیاد خود مغرور شده و گفتند :«امروز دیگر به خاطر كمی تعدادمان مغلوب نخواهیم شد» اما از سوی دشمن غافلگیر شدند و شكست خورده عقب نشینی كردند تنها عده كمی از اصحاب پیامبر از جمله ابوبكر و عمر و علی بن ابی طالب و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس و ابوسفیان بن حارث و پسرش و ربیعه بن حارث و عده كم دیگری دور رسول الله (صلی الله علیه و سلم) باقی ماندند كه خداوند مسلمانان را در آن جنگ پس از آنكه شكست خورده بودند پیروزی بخشید و مهاجرین و انصار و یاران نخستین پیامبر توانستند با نیروی ایمان خود بر دشمن پیروز شوند. در سال 9 هجری وقتی پیامبر (صلی الله علیه و سلم) از آمادگی ارتش روم برای حمله به شمال عربستان اطلاع می بابد فرمان بسیج عمومی اعلام می كند. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) لشكر ارسالی به تبوك را به علت گرمی هوا و دوری راه «جیش العسره» (لشكر سختی)نام گذاشت. ضمنا رسول الله (صلی الله علیه و سلم) برای تجهیز این لشكر فرمان جهاد مالی صادر كرد و همه مسلمانان برای تجهیز این لشكر مبالغ زیادی در حد وسعت مالی خود انفاق كردند كه عمربن الخطاب (رضی الله عنه) نصف تمام ثروتش را بخشید! این تنها نمونه هایی از حضور امیرالمومنین عمربن الخطاب (رضی الله عنه) در میادین جهاد است كه نمی توان در این مجال اندك به همه رشادت های این صحابی دلیر اشاره كرد. اهمیت احادیث عمربن الخطاب (رضی الله عنه) عمربن الخطاب (رضی الله عنه) بر ملازمت و همراهی رسول الله بسیار حریص و پایبند بود بطوری كه همیشه در مجالس و مواعظ پیامبر حاضر بوده و تا پایان مجلس جای خود را ترك نمی كرد. هنگامی كه در سالهای اول پس از هجرت كاروانی در هنگام خطبه پیامبر به مدینه رسید و جمعی از حاضران برای خرید از كاروان خطبه را رها كرده و پیامبر را با عده كمی از یارانش تنها گذاشتند عمربن الخطاب جزو عده كمی بود كه خطبه پیامبر را ترك نكرد. در مورد این قضیه آیات پایانی سوره جمعه نازل شد. به علت این شوق و علاقه، احادیث زیادی از طریق ایشان به ما رسیده است كه تعداد كل این احادیث 539 حدیث می باشد و گفته شده 537 حدیث كه امام بخاری (بخارایی) 34 حدیث و امام مسلم نیشابوری 21 حدیث از ایشان روایت نموده اند كه از این تعداد 26 حدیث متفق علیه می باشند(یعنی بخاری و مسلم هر دو روایت نموده اند) و بقیه این احادیث در دیگر كتب حدیث می باشند. احادیث روایت شده بوسیله عمر فاروق (رضی الله عنه) دارای ارزش علمی و عقیدتی بسیاری هستند از جمله حدیث معروف «إنما الأعمال بالنیات» (همانا اعمال به نیت ها بستگی دارند) كه امام بخاری آن را به عنوان اولین حدیث صحیح بخاری قرار داده است و همچنین حدیث جبرئیل كه در آن، اسلام ، ایمان و احسان و مسائل اساسی دیگری شرح داده شده است. امام نووی این حدیث را پس از حدیث «إنما الأعمال بالنیات» در كتاب «اربعین» خود قرار داده است. احادیث مهم دیگری نیز توسط ایشان روایت شده كه می توان به كتب حدیث مراجعه كرد. عمربن الخطاب (رضی الله عنه) اولین امیرالمؤمنین پس از وفات خلیفه اول مسلمین ابی بكر صدیق (رضی الله عنه)، عمربن الخطاب (رضی الله عنه) به مقام خلافت رسید. از دیدگاه اهل سنت عمربن الخطاب (رضی الله عنه) دومین خلیفه از پنج خلیفه راشد می باشد (ابوبكر، عمر، عثمان، علی، حسن) او اولین كسی بود كه لقب امیرالمومنین یافت. (ابوبكر صدیق از سوی مسلمانان خلیفه رسول الله نامیده می شد). دوران خلافت امیرالمومنین به اعتراف مورخین پرشكوهترین دوران حكومت اسلامی در تمام تاریخ می باشد. توسعه خلافت اسلامی از جزیره العرب بسوی سرزمین پارس (ایران) تا سرزمین هند و شام (به همراه فلسطین)و مصر و لیبی (بخش بزرگی از شمال آفریقا) باعث شد در عرض مدت كمی سرزمین بزرگی به دست مسلمانان بیافتد. به روایت تاریخ مسلمین با اخلاق و ایمان خود به همراه فتح سرزمینها، قلبها را نیز فتح می كردند بطوری كه مردم این سرزمینهای تازه فتح شده بدون هیچگونه اجبار و خونریزی به اسلام گرویدند. داستان فتوحات اسلامی از باشكوهترین و زیباترین داستانهای حماسی و قهرمانی است كه برعكس دیگر حماسه ها علاوه بر واقعی بودن به افسانه می ماند. در این فرصت اندك مجال ذكر تمام فتوحات و قهرمانیهای صحابه در فتوحات دوران فاروق نیست. شایسته است برادران و خواهران خود به كتب سیرت و تاریخ مراجعه كنند... فاروق، اولین شهید محراب امیرالمومنین عمربن الخطاب (رضی الله عنه) پس از 10 سال و نیم خلافت در سن 63 سالگی پس از آنكه روز چهارشنبه كه چهار روز از آخرین ماه سال 23 هجری باقی مانده بود در هنگام امامت نماز صبح توسط ابولولو فیروز مورد ضربه خنجر قرار گرفت، چهار روز بعد وفات یافت. ابولولو مجوسی پس از آنكه در هنگام نماز صبح 6 ضربه خنجر بر پیكر او وارد كرد دیوانه وار به نمازگزاران حمله كرده و 13 نفر را زخمی كرد كه 7 نفر آنها كشته شدند و هنگامی كه دید گرفتار شده است خودش را كشت. بعدها عمر (رضی الله عنه) درباره كسی كه او را مورد ضربت قرار داده پرسید و هنگامی كه دانست توسط یك آتش پرست مورد حمله واقع شده خداوند را شاكر شد و گفت: سپاسگذارم كه قاتل من فردی است كه در حضور خدا، حتی با یك سجده ای كه برای خدا انجام داده باشد، نمی تواند با من طرح دعوا نماید... او بارها قبل از این از خداوند طلب شهادت نموده بود. زید بن اسلم از پدرش روایت می كند كه عمربن الخطاب (رضی الله عنه) دعا می كرد: «خدایا شهادت در راه خودت و در سرزمین پیامبرت به من عطا كن» برخی از یارانش از او پرسیدند چگونه ممكن است شما در مركز خلافت و در اوج قدرت حكومت اسلامی به شهادت برسید و او در جواب آنها فرمود: «اگر خداوند بخواهد می شود» برای همین وقتی كه پزشكان از بهبودی او قطع امید كردند با حالتی آرام گو اینكه انتظار چنین چیزی را داشت گفته آنان را تایید كرد. او عمربن الخطاب است كسی كه حتی در دوران خلافت خود وقتی كه بخش پهناوری از دنیای آن روز تحت فرمان او بود زندگی ساده و زاهدانه خود را ترك نكرد. كسی كه در دوران خشكسالی برای همدردی با دیگر مسلمانان غذای كافی نخورد تا جایی كه رنگ رخساره اش به تیرگی گرایید. كسی كه برای سركشی به امور مسلمانان خود شبانه در كوچه های مدینه گشت می زد. كسی كه نمایندگان دول با دیدن سادگی اش او را نمی شناختند. كسی كه رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در باره اش می گوید: «ای عمر تو از راهی عبور نمی كنی مگر آنكه شیطان از راه دیگری عبور می كند» (یعنی از تر س تو از راهی كه تو عبور كنی نمی گذرد) (به روایت بخاری 3683 و مسلم2386) و چه زیبا می گوید مولانا: عمر آمد، عمر آمد، ببین سر زیر شیطان را بهار آمد، بهار آمد بِهِل خواب سباتی را و در جای دیگر باز مولوی می سراید: خیز كه روز می رود، فصل تموز می رود رفت و هنوز می رود، دیو ز سایه عمر رضی الله عنه و أرضاه منابع : دكتر علی محمد الصلابی، فصل الخطاب فی سیرة امیرالمؤمنین عمربن الخطاب، مكتبة الصحابة 1423 عبدالله احمدیان، سیمای خلیفه دوم، عمربن خطاب، انتشارات سقز (محمدی) 1381 فریدون سپری، خلفای راشدین در قلمرو نظم و نثر فارسی، انشارات كردستان 1378
مضمون انتخاب شده از شبکه انترنت بیداری اسلام امید که از محتویات با ارزش آن شبکه استفاده کنید
|