در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 515 | موضوع مرتبط: عمومی
افترائات تشیع بر صحابه
تشیع برای جواز خرافات و بدعات خویش به صحابه گرامی و گرانقدر آن حضرت اتهامات و افترائات زیادی را بسته اند كه در اینجا به بخشی از افترائات تشیع بر صحابه خصوصاً بر ابن عباس و ابن عمر پرداخته می شود. خویی در كتاب البیان فی تفسیر القرآن صفحه 315 درباره ی ابن عباس چنین می نویسد: ابن عباس تا آخرین لحظه ی حیات خویش بر حلت نكاح موقت پافشاری و اصرار ورزیدند ولی كسی حرف او را نپذیرفت. این سخن یكی از افترائاتی است كه بر ابن عباس بسته شده است و اگر از نظر علمی و فنی نظریه ابن عباس را كار شناسی كنیم در می یابیم كه ایشان ابتداء به نكاح متعه معتقد بودند ولی بعداً رجوع كرده اند كه بعداً مفصلاً آن را مطرح خواهیم ساخت. یكی دیگر از افترائاتی كه بر ابن عباس بسته اند این است كه می گویند: ایشان آیه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ را این گونه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ تلاوت نمودند و از آن بر حلت نكاح موقت استدلال می نمودند! اگر به نظریات مفسرین بزرگوار و جلیل القدر نظری افكنیم در می یابیم كه این یكی از دیگر حربه ها و افترائات تشیع بر صحابه گرامی و گرانقدر آن حضرت است. علامه ابن جریر طبری می نویسد: در هیچ روایتی و در هیچ صحیفه ای از صحف مسلمین آیه اینگونه تلاوت نشده است. علامه شوكانی می نویسد: یكی از شرایط ثبوت آیات الهی تواتر است و این روایت بالفرض اگر از ابن عباس روایت شده باشد هرگز به تواتر نرسیده است بنابراین جزو آیات الهی نیست و از آن نمی توان استدلال نمود. علامه ابن تیمیه می نویسد: این روایت به حد تواتر نرسیده است و ما منكر حلت متعه در اوایل اسلام نیستیم شاید این روایت در حد اخبار آحاد پذیرفته شود ولی چون به حد توانر نرسیده است بنابر روایات متواتر و آیات الهی منسوخ گردیده است و از آن نمی توانیم حلت نكاح متعه را برای همیشه و تا روز قیامت ثابت نماییم و در آن آیه بیان نشده است كه ﴿أُحِلَّ لَكُمْ أن تستمتعوا بهن إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ بلكه مطلق استمتاع و بهره گیری را بیان می دارد و آن و طی با شبهه و حلال را نیز در بر می گیرد. علامه ابوالفتح مقدسی می گوید: این نوع قرائت هرگز جزو آیات الهی نیست و آن گونه از جانب خداوند متعال نازل نگردیده است و در صحیفه اجماعی صحابه یافته نمی شود لذا فاقد اعتبار است. ابن عباس یكی از افرادی است كه ابتدا نكاح متعه را جایز و سپس آن را حرام اعلام داشتند و این روایت مشهوری است كه از او باقی مانده است و ایشان فقط در جهاد و در آن زمانی كه زنان تعدادشان اندك بودند معتقد به حلت نكاح موقت بودند ولی بعداً از آن رجوع نمودند. از حضرت ابوجمزه روایت است كه ایشان می فرمایند من از ابن عباس شنیدم كه در پاسخ سوال حلت نكاح موقت ایشان فرمودند: ازدواج موقت در زمانی كه زنان اندك بودند و در جهاد مسلمانان شركت داشتند و نیاز شدید و مبرمی به آن داشتند جایز بود. این سخن كه آن را به ابن عباس جناب آقای خویی نسبت داده اند بسیار سخن نابجا و نادرستی است و علاوه بر آن عباس در نزد شیعه جزو افرادی است كه آیه كریمه الهی درباره ی آنان می فرماید: ﴿وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاً﴾ و او را جزو سارقین بیت المال می دانند در روایتی كه از زهری نقل می كنند ایشان می فرمایند از حارث شنیدم كه ایشان فرمودند: حضرت علی عبدالله بن عباس را در شهر بصره به عنوان استاندار و، والی گذاشتند ولی ایشان دو میلیون ریال از مال بیت المال را برداشتند و به مكه رفتند هنگامی كه این سخن به حضرت علی رسید ایشان بر منبر رفتند و در حالی كه گریه می كردند فرمودند: این پسر عموی رسول الله است كه با آن مكانت علمی و مملكتی خود با او چنین كردند پس با دیگران كه از او در درجه و مقام پایین تری هستند چه كار می كنند. از معلی بن هلال روایت است كه ایشان می فرمایند هنگامی كه عبدالله بن عباس متولی بیت المال بصره بودند و آن را به تاراج بردند حضرت علی به او نامه ای نوشت كه در آن چنین نوشته بود: من شما را در امانت خویش شریك و سهیم كردم و هیچ كس از شما بر من امین تر و نزدیكتر نبود ولی هنگامی كه خیانت و رسوایی شما را در آن یافتم چنین فهمیدم كه شما برای خداوند جهاد ننموده اید بلكه برای جمع آوری مال و ثروت و زر اندوزی به جهاد رفته بودید و شما از مكاران امت محمد هستید خطبه ای طولانی را نوشته اند كه در اینجا تا این مبحث بسنده شده است. عبدالله بن عباس در جواب می نویسد: نامه ی شما به دستم رسید ولی قسم به خدا كه حق من از مال بیت المال از آن بیشتر بوده است و من حق خود را برداشته ام. سپس نامه های دیگر در بین حضرت علی و ابن عباس رد و بدل شده است كه از ذكر آن به خاطر اطاله نشدن كلام صرف نظر می كنیم- برخی از علمای شیعه كوشیده اند تا این روایت را ضعیف جلوه دهند ولی محسن الأمین در كتاب اعیان الشیعه آن را صحیح قرار داده است و می فرماید: انكار اخذ بیت المال توسط ابن عباس و انكار نامه های این دو به یكدیگر امری بسیار مشكل و سنگین است و در آن نیازی به روایت كشی نیست. تشیع تنها به اتهام سرقت به ابن عباس اكتفا ننموده اند بلكه معتقدند كه حضرت علی صبحگاهان و شامگاهان فرزندان ابن عباس را لعنت و نفرین می نمودند از فضیل بن یسار روایت است كه ایشان از ابو جعفر روایت می كند: حضرت علی بن ابی طالب فرمودند: خدایا چشمان دو فرزند فلانی – عبدالله ابن عباس- را كور و آنان را نفرین نما و كوری چشمان آنان را دلیلی بر كوری قلوبشان نما. از حضرت حسن بن عباس روایت است كه ابو عبدالله روایت می كنند كه ما نشسته بودیم كه فردی از ما به حالت تمسخر و مسخره خندید و از ما پرسید آیا می دانید چه چیزی مرا به خنده آورده است ما گفتیم خیر ما نمی دانیم ایشان گفتند ابن عباس گمان برده بود كه از زمره ی افرادی است كه مصداق آیه ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ قرار گرفته است ولی من به او گفتم آیا با ملائكه خداوند ملاقات نموده اید و آیا آنان به شما خبر داده اند كه شما مصداق این آیه قرار می گیرید و در آخرت هیچ حزن و خوفی ندارید ایشان گفتند مومنین با یكدیگر برادرند سپس همه ی ما بر او خندیدیم. آنچه تاكنون خواندید برخی از روایاتی بود كه توسط آنها به ابن عباس اتهام می زدند او را مجروح قرار می دادند ولی از طرفی دیگر نظر و قول او را برای اباحت و حلت متعه معتبر و مستدل می دانند؟!
افترائات تشیع بر عبدالله بن عمر -رضی الله عنهما-
محمد تقی الحكیم در كتاب الزواج الموقت و دوره فی حل مشكلات الجنس در صفحه 41 می نویسد: یكی از كسانی كه منكر ازدواج موقت شده اند فرزند عمر بن الخطاب یعنی عبدالله بن عمر است از او درباره حكم نكاح موقت پرسیدند ایشان گفت: قسم به خدا ما در زمان رسول الله زنا كار نبودیم و یك بار دیگر نیز از او پرسیدند فرمود: آن حلال است سائل به او گفت: پدرت عمر آن را حرام گردانده است عبدالله بن عمر در جواب گفت: اگر پدرم آن را حرام و رسول الله آن را حلال گردانده باشد بر ما اتباع چه كسی لازم و ضروری است، از این روایت و داستان نه تنها حلت نكاح موقت را اثبات می نمایند بلكه از آن این مسئله را نیز ثابت می نماید كه حضرت عبدالله بن عمر به اجتهاد در مقابل نهی معتقد بودند و نظریه پدر خویش را قبول نداشتند حربه ی دیگری كه در اینجا بكار می بندند در پاورقی مصادر و مراجع اهل سنت از جمله كتاب ترمذی را حواله می دهند در حالی كه این روایت هرگز در كتابهای اهل سنت موجود نیست و این داستان دروغین در كتاب المسائل الفقهیه صفحه 93 و كتاب المتعه نوشته فكیكی در صفحه 54 نقل شده است كه هر دو مولف آن كتابها اهل تشیع هستند، روایت حلت نكاح متعه هرگز از حضرت عبدالله بن عمر ثابت نیست بلكه خلاف آن روایاتی كه دال بر حرمت نكاح موقت هستند از ایشان ثابت است كه در اینجا به برخی از آن روایات اشاره می شود.
1- از حضرت نافع روایت است كه ایشان از حضرت عبدالله بن عمر نقل می كنند كه ایشان فرمودند: آن حضرت در روز فتح خیبر از گوشت الاغ و نكاح متعه و موقت ما را بازداشتند.
2- از حضرت سالم بن عبدالله روایت است كه ایشان می فرمایند از پدرم در باره ی نكاح موقت سوال شد ایشان فرمودند: نكاح موقت زنا است.
3- از حضرت سالم بن عبدالله روایت است كه در نزد عبدالله بن عمر به او گفتند عبدالله بن عباس موقت را جایز و حلال می دانند ایشان فرمودند: سبحان الله من گمان نمی برم كه عبدالله بن عباس به آن دستور دهند و چنین كاری را جایز بدانند به او گفتند: او به نكاح موقت دستور و تاكید نموده است ایشان فرمودند: در آن زمان عبدالله بن عباس كودكی بیش نبود كه آن حضرت ما را از آن نهی فرمودند و ما هرگز زنا را جایز نمی دانیم.
4- از عبدالله بن عمر روایت است كه از او پرسیدند حكم نكاح موقت چیست ایشان فرمودند حرام است در جواب به او گفتند عبدالله بن عباس به آن فتوی داده است و آن را جایز قرار داده است ایشان فرمودند قسم به خدا عبدالله بن عباس به تحقیق می داند كه آن حضرت -صلی الله علیه وسلم- آن را حرام گرداندند و حرمت آن را در روز خیبر اعلام داشتند. افترائات تشیع بر اسماء بنت ابی بكر -رضی الله عنهما-:
تشیع برای آنكه خرافات و عقاید خلاف سنت و قرآن خویش را جایز قرار دهند كوشیده اند تا توسط افترائات و بهتان هایی كه بر صحابه می بندند نظریات خویش را به اثبات برسانند هنگامی كه توسط افتراء بستن بر ابن عباس و ابن عمر -رضی الله عنهم- نكاح موقت را نتوانستند جایز قرار دهند توسط افترائاتی بر حضرت اسماء بنت ابی بكر می خواهند آن را ثابت و جایز قرار دهند، فكیكی در كتاب المتعه صفحه 57-56 و راغب اصفهانی در كتاب محاضرات چنین می نویسد: عبدالله بن زبیر بر عبدالله بن عباس بخاطر تحلیل متعه طعن زدند ولی ابن عباس به او گفتند از مادرت بپرس كه شما فرزند پدرت هستید یا فرزند متعه ایشان از مادرشان پرسیدند و او در جواب گفت: شما فرزند متعه هستند، ایشان این روایت كاذبانه را به منابعی همچون العقد الفرید 2/139، شرح البلاغه لابن ابی الحدید 5/822 و غیره نقل و نسبت داده اند. این روایت بنا به چند دلیل مردود و متروك است:
اولاً: این روایت در بحث حج و متعه الحج آمده است نه متعه النساء و نكاح موقت: مناظره و مناقشه ای كه صورت گرفته است درباره ی حج تمتع و جواز آن است نه اینكه آنان درباره ی نكاح موقت مناظره نمایند در كتاب مسند احمد بن حنبل این روایت چنین وارد شده است كه عبدالله بن زبیر فرمودند: فقط به ادای حج مفرد بپردازید و قول او- ابن عباس- را ترك نمایید حضرت عبدالله ابن عباس فرمودند آیا مادرت را از جواز حج تمتع نمی پرسید از مادرش پرسیدند و او فرمود حضرت عبدالله ابن عباس بر حق است و قول او معتبر است.
ثانیاً: اگر به كتابهای سیرت و تاریخ بنگریم در می یابیم كه زبیر در جواب و حالت بكارت با حضرت اسماء ازدواج نمودند و بعد از وفات زبیر اصلاً ازدواج ننموده اند.
ثالثاً: حضرت اسماء بنت ابی بكر در قباء عبدالله بن زبیر را وضع حمل نمودند و متعه بعد از هجرت و قبل از جنگ خیبر رایج شده بود و در آن زمانی كه اسماء حامله بودند نكاح موقت هرگز نبوده است پس چگونه امكان دارد كه عبدالله بن زبیر فرزند نكاح موقت باشد و اگر در آن زمان نكاح موقت می بود باید بنا به حدیث آن حضرت كه فرمودند: زنانی كه به وسیله نكاح موقت ازدواج كرده اید طلاق دهید. او را نیز طلاق می داد ولی طلاق او در هیچ كتابی ثابت نیست.
رابعاً: اگر به كتاب محاضرات الادبا و محاورات الشعراء راغب اصفهانی بنگریم می بینیم كه این روایت در آنجا بدون سند همچون قصه ای نقل گردیده است كه فاقد اعتبار و ارزش است زیرا كه سخنان بدون سند فاقد اعتبارند.
|