تبلیغات
در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
طعن به همسران پیامبر صلیالله علیه وسلم در واقع طعن به آن حضرت است
پست: 508 | موضوع مرتبط: عمومی
اثبات سنت رسول الله یا سنت نبوی ان الدین عند الله الاسلام پس اطیعوالله و اطیعوا الرسول سوره آل عمران یكی از برجسته ترین سوره هایی است كه در آن ، خداوند سبحان بطور كامل جایگاه كتاب و آورنده آن (رسول) را مشخص می كند. آیه معروف شماره 7 « محكم و متشابه » در مطلع سوره قرار گرفته و درواقع سرفصل آن می باشد ؛ بگونه ای كه اگر بگوییم قسمت اعظم این سوره میخواهد آیه مذكور را تشریح كند ، ره به خطا نرفته ایم. در اینجا خداوند رحمان ، حساب كلام خود و ما انزل الله را از كلام غیر جدا می كند. می فرمایند هرآنچه در این كتاب است محكم است و ریشه در ام الكتاب ، كه همانا مأخذ كتب آسمانیست ، دارد و غیر از آن هر كلام دیگری كه بخواهد خود را به كتاب بچسباند متشابه خواهد بود و آمده است تا آیات محكم الهی را بر ما مشتبه سازد و ما را در تشخیص كلام حق از كلام باطل دچار اشتباه نماید. به عبارت دیگر ؛ متشابهات هیچگونه جایگاهی در قرآن ندارند و از قوطی عطاری بیرون می آیند تا آیات الهی را به نحو مورد علاقه گوینده خود شبیه سازی نمایند. گونه ای از متشابهات به عنوان شأن نزول آیات الهی معرفی می شوند و داستانی را بیان می كنند كه واژگان انتهایی آن بسیار به آیه ای كه تلبیس و تكفیرش می كنند شباهت دارد و بر خواننده امر را مشتبه می كنند ؛ بگونه ای كه تصور می كند علت نزول آن آیه دقیقاً همانچیزیست كه شأن نزول می گوید. آیه شماره 33 سوره معظم احزاب را كه بخاطر دارید ، خواننده ای كه هیچگونه پیش زمینه فكری راجع به آن نداشته باشد ، نه طهارت مذكور در آن را «معصومیت» و «مصونیت» از گناه و اشتباه می داند و نه راجع به اهل بیتش آنگونه كه متشابهات می گویند فكر خواهد كرد. اما افسانه كسا خود را بگونه ای به آن چشبانده و شبیه سازیش كرده است كه خواننده نا آگاه دچار اشتباه شده و تصور می كند قضیه از همان قراریست كه افسانه می گوید. به واژگان انتهایی حدیث كساء خوب توجه كنید و آن را با متن آیه قرآن مشابهت دهید؛ ببینید چقدر به آن شبیه است : إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً ( آیات محکم خداوند ) اللّهُمَّ هولاء أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً ( متشابهات شیطان )[/b] آنچه دین حقیقی و آیین خداوندی از آن اخذ می شود [b]«هدی الله» و «ما انزل الله» است(محكمات) و آنچه مأخذ مذاهب و فرقه ها قرار می گیرد قوطی عطاریست(متشابهات). هركس تسلیم هدی الله و ما انزل الله شود مسلمان است و پیرو دین و آیین الهی است و آنكس كه تسلیم كلام غیر او شود ، مشرك است و پیرو دین و آیین شیطانی است. رب واحد فقط و فقط كلام خداست كه امت واحده را بوجود می آورد و ارباب متفرق كلام غیر اوست كه باعث تفرق و تكه تكه شدن امت واحده وتشكیل هزاران فرقه و مذهب رنگارنگ می گردد. رشته كلام از دستمان خارج نشود ، داشتیم راجع به سوره پر بركت آل عمران صحبت می كردیم. به سراغ آیه شماره 19 می رویم كه می گوید : ان الدین عند الله الاسلم وما اختلف الذین اوتوا الكتب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم ومن یكفر بءایت الله فان الله سریع الحساب دین در نزد خدا اسلام (فقط تسلیم حكم و نظر خدا بودن) است. كسانی كه به آنها كتاب الهی داده شد، پس از اینكه علم برای آنها حاصل شد از روی حسادت دچاراختلاف شدند. كسی كه منكر آیات خدا شود بداند كه خدا حسابرس سریعی است. از این پس خطاب خداوند مرتب با اهل كتاب است . بطوری كه در ادامه می خوانیم ، آیینی كه آنها برای خود برگزیده اند و در برابر آن تسلیم شده اند ربطی به آیین و دین خداوندی ندارد و پروردگار به وسیله آیه فوق به آنها تذكر می دهد كه دین حقیقی همانا تسلیم شدن در برابر فرامین و احكام كتاب آسما نی است. آیه شماره بیست در واقع توضیح و تفسیر آیه نوزده است و بطور كاملاً واضح و روشن اسلام حقیقی را تعریف می كند. در اینجا از عزیزانم خواهش می كنم كمال دقت و توجه را در مورد این دو آیه به خرج دهند كه اگر خداوند لطف كند و متوجه منظور حقیقی آنها بشویم ، برایمان رخداد عظیمی اتفاق خواهد افتاد. فان حاجوك فقل اسلمت وجهی لله ومن اتبعن وقل للذین اوتوا الكتب والامین ءاسلمتم فان اسلموا فقد اهتدوا وان تولوا فانما علیك البلغ والله بصیر بالعباد اگر با تو بحث و بگومگو كردند بگو من خودم را تسلیم خدا كردهام. و پیروان من هم همینطور.و به اهل كتاب و مشركان بگو آیا شما هم تسلیم خدا شدهاید؟ اگر تسلیم خدا شدهاند، هدایت شدهاند و اگر سرپیچی كردند وظیفه تو فقط رساندن پیام است.خدا كارهای بندگانش را می بیند بیایید خود را در زمان رسول الله تصور كنیم ، در عالم خیال می بینیم هر روز عده ای از اهل كتاب و امیین با او هم صحبت می شوند و هریك راجع به آیین و ملت خود با او محاجه و بحث می كنند. آنها به آنچه در نزد خود دارند احتجاج می كنند و او را به خیال خود محكوم می نمایند. یكی به او می گوید : ای شاعر دیوانه ! تو چگونه به خودت اجازه می دهی كه به مقام عظمای مقربترین موجودات خداوند( ملائكه) توهین كنی و مقام آنها را در حد یك خدمه ساده كه از خود حرفی برای گفتن و كاری برای انجام دادن ندارند ، تنزل دهی. مگر نمی دانی كه اینان همه كاره خداوند در امر خلقت هستند و شفیع او در كار جهان می باشند. آنها خود فرمان داده اند كه ما فرزندانمان را برایشان و برای خوشایند الله قربانی كنیم حال تو شاعر دیوانه می گویی چنین نكنیم؟! آن یكی می گوید احدی وارد بهشت نمی شود مگر اینكه مسیحی یا یهودی باشد و تازه اگر از این جماعت كسی گرفتار آتش جهنم شود چند روزی بیش نخواهد بود. آن یكی می گوید عیسی پسر خداست و این یكی می گوید نه خیر! عزیر پسر خداست. و هر كدام به سهم خود چیزی از نعمتهای الهی را حرام و یا حلال اعلام می كنند و كلی هم به پیامبر بد و بیرا می گویند كه چرا خلاف سنتهای پیامبران آنها سخنرانی می كند. اما پیامبر در پاسخ آنها چه می گوید؟ اگر امروز پیامبر زنده بود در مقابل این همه افترا و دروغ كه به اسم سنت و حدیث قدسی به خدا می بندند چه می گفت ؟ او می گفت : من به این حرفهای بی اساس و شیطانی شما كوچكترین توجهی ندارم. توجه من فقط به كلام خداست و من فقط تسلیم آن چیزی هستم كه در این كتاب آمده است و نتنها من بلكه هركس كه پیرو من است باید تسلیم ما انزل الله بشود. هركس در مقابل آنچه خدا نازل كرده سر تسلیم فرود آورد مسلمان است و هدایت خواهد یافت و هركس روی برگرداند من هیچ مسئولیتی در مقابل او نخواهم داشت چرا كه وظیفه من به عنوان یك رسول فقط ابلاغ كلام خداست.[/b] خداوند به رسول فرمان می دهد كه بگوید: هركس از من تبعیت می كند و هركس از من اطاعت می كند من به او امر می كنم كه تسلیم ما انزل الله بشود. من خودم به شخصه حرفی برای گفتن ندارم و خود نیز تسلیم كلام خدا هستم. اما مگر گوش شنوایی وجود داشت ! رسول آنها را به كتاب خدا می خواند تا بینشان حكم كند و اختلافاتشان را بر طرف سازد اما آنها كتاب خدا را به ورای ظهورشان می انداختند و بر سر تملك ابراهیم و اسحق و یعقوب مجادله و محاجه می كردند [b]درست مانند جاهلانی كه بعد از هزارو چهارصد سال بر سر حق خلافت علی و عمر و ابوبكر بحث و جدل می كنند ! آیا كتاب خدا آنها را به این كار وا داشته است؟! [3:23] الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الكتب یدعون الى كتب الله لیحكم بینهم ثم یتولى فریق منهم وهم معرضون آیا كسانی را ندیدی كه بهرهای از كتاب به آنها داده شده بود؟ وقتی از آنها دعوت میشود كه كتاب خدا بین آنها حكم كند، عدهای از آنها اینكار را قبول نمیكنند و زیر بار آن نمیروند دوباره خداوند رسولش را فرمان می دهد تا به اهل كتاب بگوید كه اگر خدا را دوست دارند ، دست از عقاید باطل و پیروی از اهواء دیگران و كلام این و آن بردارند و از او پیروی كنند و دعوت او را برای رجوع به كلام خدا بپذیرند. آخر آنها خیلی خدا خدا می كردند و خود را ابناء الله و احباء الله معرفی می نمودند : [3:31] قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونی یحببكم الله ویغفر لكم ذنوبكم والله غفور رحیم بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیآمرزد. (خدا آمرزنده مهربان است) اما آنها گوششان به این حرفها بدهكار نبود و كار خود را می كردند و هریك درپی آیین خود و سنتهای پیشینیان خود بودند. یكی می گفت موسی چنین می كرد و دیگری می گفت عیسی چنان گفت و در كل كسی به حرفهای محمد توجه نداشت. آری پیامبر با مشكلی مواجه شده بود كه مبتلا به تمامی انبیاء قبل از او بود. یهودیها می گفتند ما چنین می كنیم چون موسی چنین می كرد و این سنت موسی است و مسیحیان می گفتند ما چنان می كنیم چون عیسی چنان می كرد و این هم سنت عیسی است. اما خداوند به آنها می گفت : عیسی و موسی خود از تسلیم شدگان بودند و جز به كلام من حكم نمی كردند و ورای سخن من حرفی نمی زدند . آیا شما می گویید آنها مردمان را به بندگی خود دعوت می كردند و می خواستند تا مردم حرفهای آنها را تعبد كنند ؟! ای كسانی كه می گویید پیامبران الهی فرزندان خدا هستند و نیز ای كسانی كه فرشتگان را دختران خداوند می انگارید و تصور می كنید سنت رسولان بر این بوده است ؛ خوب گوش كنید ببینید چه می گویم. رسولانی كه من به سویتان فرستادم فقط در برابر فرمان و حكم من(كتاب آسمانی) تسلیم بودند و هرگز احدی از آنها نگفته كه من پسر خدا هستم و یا ملائكه دختران او می باشند این سنت آنها نیست اینها كه شما می گویید اصلاً شایسته آنها نبود : [3:79] ما كان لبشر ان یؤتیه الله الكتب والحكم والنبوة ثم یقول للناس كونوا عبادا لی من دون الله ولكن كونوا ربنین بما كنتم تعلمون الكتب وبما كنتم تدرسون [3:80] ولا یامركم ان تتخذوا الملئكة والنبین اربابا ایامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون هیچ بشری نبوده كه خدا به او كتاب و حكم و پیامبری بدهد، بعد او بمردم بگوید غیر از خدا بنده و تسلیم من باشید. بلكه میگفتند خداپرست باشید بدلیل همان كتابی كه درس میدهید و درس میگیرید.و بشما دستور نمیدهد كه فرشتگان و پیغمبران را ارباب خود بگیرید.آیا شما را به كفر دستور میدهد آنهم بعد از اینكه تسلیم خدا (مسلمان) شدید؟ خداوند با آیات خود به آنها می فهماند كه همه انبیاء الهی ملزم به تبلیغ اسلام و تسلیم شدن در برابر ما انزل الله بوده اند و از این لحاظ هیچ فرقی بین احدی از آنها وجود نداشته و هیچیك از خود حرفی برای گفتن نداشته اند . هر پیامبری كه می آمده ضمن تصدیق آنچه پیامبر پیشین ابلاغ كرده ، به فرمان خداوند و با حكم او به سنتهای جعلی شیطان حمله می برده است و اگر هم در زمان بعثت آن پیامبر ، رسول دیگری در حیات بوده ، آن رسول بطور كامل موظف می شده كه از پیامبر جدید تبعیت و اطاعت كند و این پیمانیست كه پروردگار از تمامی رسولانش گرفته است : [3:81] واذ اخذ الله میثق النبین لما ءاتیتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصری قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدین و (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)،پیمان مؤكد گرفت، كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصدیق مىكند، به او ایمان بیاورید و او را یارى كنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤكد بستید؟» گفتند: «(آرى) اقرار داریم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.» نمی دانم آیا هنوز در حال و هوای زمان رسول الله هستید یا نه ، آیا متوجه شده اید كه مخاطب آیات چه كسانی می باشند؟ آری ، ما در زمان رسول الله هستیم و فرقه ها و مذاهب مختلفی را در اطراف او می بینیم كه هریك برای خود سنتهایی دارند و آْنها را به پیامبران و رهبرانشان منسوب می دانند. و آیات مرتب دارند آنها را به تسلیم شدن در برابر خدا و دست برداشتن از حرف و حدیث این و آن دعوت می كنند. دارند می گویند پیامبر حاضر همان چیزی را می گوید كه انبیاء پیشین گفته اند و حتی اگر آنها امروز زنده بودند ، وظیفه ای جز پیروی و اطاعت از رسول جدید نداشتند. خداوند می فرمایند : ای اهل كتاب و ای امیین و ای همه انسانها ! رسول ما با آیین محكم و دست نخورده الهی به سوی تان آمده است و هرانچه را كه انبیاء پیشین آورده اند تصدیق می كند . پس از سنتهای پیشین و سخنان آباء اولین خود دست بردارید و از آیین الهی اطاعت كنید ، امروز پیامبر شما دیگر ابراهیم و یعقوب و موسی و عیسی نیست . حالا پیامبر شما و رسول من كسی جز محمد نیست پس باید از او اطاعت كنید. [3:32] قل اطیعوا الله والرسول فان تولوا فان الله لا یحب الكفرین بگو از خدا و پیغمبر اطاعت كنید. اگر از این كار سرپیچی كنند، بدانند كه خدا افراد بیایمان را دوست ندارد پر واضح است كسانی كه در جو معاصرین پیامبر اسلام قرار دارند ، هرگز از آیه فوق چنین برداشتی نخواهند كرد كه اطاعت از خدا و رسول یعنی هم اطاعت از خدا و هم اطاعت از رسول. هم تسلیم شدن در برابر فرامین و احكام خدا و هم تسلیم شدن در برابر احكام رسول. و آنهایی كه فقط عبد خدا شده اند و یك رب و اله دارند ، می دانند كه هیچ پیامبری به امت و قوم خود نگفته كه در برابر فرمان من تسلیم شوید و عبد من شوید. آنها می دانند كه پیامبران و پیروان حقیقی آنها همگی فقط و فقط تسلیم فرمان پروردگار هستی و رب العالمین بوده اند. آنها به رسول فقط به چشم یك رسول نگاه می كنند كه جز ابلاغ پیام الهی هیچ وظیفه دیگری ندارد . آنها رسول را در هدایت خود كاره ای نمی دانند و می دانند این كتاب و كلام خداست كه می تواند آنها را هدایت كند. ای كسانی كه هنوز پنبه را از گوش خود بیرون نیاورده اید ! رسول اسمش با خودش است ، آیا این را نمی دانید؟ خداوند به وسیله او پیام خود را برایمان فرستاده است آیا هنوز نمی خواهید بفهمید؟ از این رو هركس از رسول اطاعت كند در واقع خدا را اطاعت كرده است و رسول جز ابلاغ پیام پروردگارش وظیفه دیگری بر عهده ندارد رسول به شخصه حتی سود و زیانی به حال خود نیز ندارد تا چه رسد برای ما . رسول حتی مالك خیر و شر امور خود نیز نیست و این را من بی بضاعت نمی گویم ، این كلام یگانه مولایم الله است : [4:79] ما اصابك من حسنة فمن الله وما اصابك من سیئة فمن نفسك وارسلنك للناس رسولا وكفى بالله شهیدا [4:80] من یطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولى فما ارسلنك علیهم حفیظا هر اتفاق خوبی كه برای تو رخ دهد، از جانب خداست و هر اتفاق بدی كه برای تو پیش آید، از جانب خود توست. ما تو را به عنوان رسول نزد مردم فرستادهایم. و خدا به عنوان شاهد كافی است. هر کس از رسول اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و اما کسانی که روی بگردانند، ما تو را به عنوان محافظ آنها نفرستادیم. ای عزیزان ! جوحاكم بر جامعه امروز ما همان جو حاكم بر جامعه زمان رسول الله است و همه اختلافات و تفرقهای ما نیز به دلیل آن است كه كلام خدا را پشت گوش انداخته ایم و عبد طاغوت و بنده شیطان شده ایم. پس بیایید تا دیر نشده به خود آییم و با تمسك و اعتصام به حبل المتین الهی ، خود را از تفرق و اختلاف نجات دهیم و تنها عبد و تسلیم رب العالمین شویم. نقل قول از یکی از تالارهای گفتمان دینی . وسلام . یا الله sonnat.org
|