تبلیغات

نگرش مبنایی قرآن به توحید
پست:
503
|
موضوع مرتبط:
عمومی
نگرش مبنایی قرآن به توحید مولوی عبدالطیف ناروئی
توحید یكی از محوری ترین بحث های قرآنی وبنیادی ترین اصلی است كه این كتاب زنده بدان پرداخته است وبیش از هزار آیه از قرآن عظیم الشان در باره توحید ویكتاپرستی خداوند عزّوجل می باشد. قرآن حكیم كتابی است كه قبل از هر چیز به تصحیح اعتقاد عباد می پردازدواین اساسی ترین بنیاد عبادت را به گونه های مختلف وشیوه های گوناگون تبیین وتشریح نموده است. قرآن كتابی است كه انسانها را به یكتاپرستی خداوند فرا می خواند ونشانه های افاقی وانفسی را برای اثبات این حقیقت اقامه می كند،سر لوحه دعوت انبیاء كه قرآن عظیم الشأن از آن تذكره كرده ،بیان صریحی درباره توحید و یكتاپرستی خداوند است وانگهی در مراتب بعدی به بقیه احكام پرداخته است امر مهمی كه باید در این راستا مورد عنایت قرار گیرد ،تصحیح عقیده است،چون این مورد حثییت مبنایی برای احكام دیگر دارد،تصحیح عقیده نسبت به خداوند عز وجل تأثیر مثبت وقابل قدری در اعمال دیگر انسان دارد وهر كس،عقیده ،ایمان وتوحیدش صحیح باشد،سعادتمند واعمال اودر نزد خداوندارج وبهای بیشماری می یابد وهر كس ایمانش در گرداب فساد عقیده گرفتار آمد و غبارشرك بر امان ایمانش نشست،اعمال دیگرش ناقص و سعی تلاش او بی حاصل خواهد بود،چونكه خداوند متعال در این باره تصریح نموده است كه این گناه قابل بخشودن نیست:«ان الله لایغفر ان یشرك به ویغفر مادون ذلك لمن یشاء» خداوند این گناه را كه برایش شریك قایل شوند نمی بخشد.وهر گناهی را كه فروتر از آن است،برای كسی كه بخواهد می بخشد.
امام ندوی می نویسد: اساس عبودیت وبندگی بر تصحیح عقاید وایمان است،كسی كه در عقیده اش خلل وارد شود وایمانش دستخوش فساد گردد،هیچ عملی از او پذیرفته نمی شود وهیچ عبادتی از او مقبول نمی گردد،وهر كسی عقیده اش صحیح وایمانش درست باشد ،عمل اندك او بسیار تلقی می شود. لذا بر هر انسانی لازم است كه نخست به تصحیح باور واعتقاد وتوحید خداوندی بذل عنایت كند واز شرك ومظاهر خلاف توحید دوری جوید تا از این ورطه خطیر رهایی یابد واعمال دیگری كه انجام می دهد موقع قبول یابد یكی از بزرگترین بلكه می توان گفت عمده ترین مشكلا ت مردم در دوران بعثت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وسلم آسیب های ایمانی واعتقادی ومظاهر شرك وبت پرستی بود.
سید اسماعیل شهید نیز قوام عبودیت را تصحیح عقیده وایمان می شمارد و می نویسد:
بندگان همه برده خدایند ووظیفه بنده وارزش آن انجام عبادت است،پس كسی كه عبادت نمی كند وبه وظیفه اش عمل نمی كند،بر فطرتش شوریده وقیمتش را از دست داده است وقوام عبودیت تصحیح عقیده وایمان است وهر كس در ایمانش خللی پدیدآید ویا ایمانش با فساد مواجه گردد،عبادتش پذیرفته نمی شود وعملش درست نخواهد بود وهر كس عقیده اش صحیح باشدوایمانش مستقیم شده عمل اندكش بیشمار محسوب می گردد،لذا واجب است كه انسان برای تصحیح ایمانش از هیچ تلاشی فرو گذار نكند .
بر همین اساس قرآن عظیم سرشار از آیه های توحید ویكتاپرستی خداوند عزّوجل می باشد،تا با تكرار وآوردن مثالهای گوناگون،این اصل مهم را در اذهان جای داده وتثبیت گرداند.ودر ضمن شرك را ظلم عظیم خوانده ،مشرك را پلید قلمداد كرده است تا جایی كه از مغفرت خداوندی نیز امیدی برای او نخواهد بود.
درجات توحید
امام شاه ولی الله دهلوی می فرماید: باید دانست كه توحید چهار درجه دارد: 1- اینكه واجب الوجود فقط ذات الهی است وهیچ موجودی دیگر واجب الوجود نیست. 2- آفریننده عرش وآسمانها وزمین وكلیه جواهر،فقط خداوند متعال است كتابهای اسمانی در مورد این دو درجه توحید،چندان بحث نكرده اند ومشركان عرب ویهود ونصاری نیز در این باره اختلافی نداشتند،بلكه قرآن مجید،تصریح می كند كه نزد آنان،این دو عقیده از مسلمات بودند. 3- هر آنچه در آسمانها وزمین است تدبیر وفرمانروایی آن،فقط به دست الله است. 4- درجه چهارم اینكه به جز الله هیچ كس شایسته ومستحق عبادت نیست،این دو درجه با یكدیگر لازم وملزوم اند،قرآن مجید در خصوص همین دو درجه توحید،بحث كرده وبه شبهات وایرادات كفار،قاطعانه پاسخ می گوید وآنان را رد می كند . درجه دوم را توحید ربوبیت ودرجه چهارم را توحید الوهیت گویند،درجه دیگری از توحید كه در این مقام قابل ذكر است توحید اسماء وصفات می باشد.
توحید اسماء وصفات بدان معناست كه شخصی مؤمن خداوند متعال را به همه صفات كمال متصف واز همهصفات نقص منزه دانسته ومعتقد باشد كه تنها خداوند متعال از چنین منزلتی بر خوردار است .مقتضای توحید اسماء وصفات انست كه مؤمنان ،خداوند متعال را از مشابهت به خلق واز هر گونه نقص منزه وبر تر بداند،چنانكه خداوند متعال می فرماید:«لیس كمثله شیء » ‹شوری ،11 ›ترجمه : هیچ چیز مانند خداوند متعال نیست.
همچنین می فرماید:«فلاتضربوا لله الأمثال ان الله یعلم وانتم لاتعلمون» ‹نحل :74 › ترجمه :برای خداوند مثالها در میان نیاورید.بی گمان خداوند می داند وشما نمی دانید.
نباید از نظر دور داشت كه مشركان دوران بعثت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم درباره واجب الوجود بودن خداوند متعال وتوحید ربوبیت بدان معنا كه خداوند متعال آفریدگار و پرور دگار وآفریننده عرش وآسمانها وزمین وكلیه جواهر می باشد وجز او آفریدگار وپروردگار دیگری موجود نیست،هیچ اختلافی نداشتند،بلكه اگر از آنان پرسیده می شد كه آسمانها وزمین را چه كسی آفریده است؟در پاسخ می گفتند: خداوند خالق آسمانها وزمین است. «ولئن سالتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله». ‹لقمان :25 ›
واگر از ایشان پرسی چه كسی آسمانها وزمین را آفریده است،گویند خداوند.
مشكل اساسی مشركان مكه وغیره در زمینه توحید الوهیت بود،آنان بر این باور بودند كه برخی از كارها را خداوند در اختیار وتصرف بعضی از بندگان صالح خویش نهاده است وآنان نیز لایق پرستش وتعظیم بیش از حد هستند،بلكه آنان را رابطه میان خداوند وبندگان معرفی می نمودند.خداوند متعال بر همین اعتقاد شان مهر بطلان می زند ودر بسیاری از آیه های قرآن با ارائه ادله عقلی وعینی آنان را بسوی پرستش خدای واحد فرا می خواند.مقصد از بعثت انبیاء نیز همین امر بوده است:
« ولقد بعثنا فی كل امة رسولاً ان اعبدو الله واجتنبوا الطاغوت» ‹نحل :36 ›
وبراستی كه در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم ‹تا بگویند› كه خداوند را بپرستید واز طاغوت پرهیز كنید. تأكید مزید بر این امر،از آن جهت است كه تحكیم پایه های بنیان مشید ایمان بدون تصحیح این عقیده امكان پذیر نخواهد بود. وانبیاء نیز با برافراشتن رایت این بخش بنیادین دین پا در عرصه دعوت اسلامی گذاشتند واین رسالت را به سمع انسانها رساندند.
شاه ولی الله دهلوی رحمه الله در این باره می نویسد:
این مشركان در زمینه افرینش جوهره وماده اشیاء وتدبیر امور عظام كسی را با خداوند شریك نمی دانستند وبر این امر اعتراف داشتند كه چون خداوند امر را قطعی گردانیده،به آن حكم كند.هیچ كسی توان منع آن را نخواهد داشت. شرك شان در كارهای ویژه به برخی از بندگان بود،زیرا آنان بر این گمان اند كه یك شاه بزرگ از میان شاهان،برده ها وافراد مقرّب را به پاره ای از نواحی مملكتش می فرستد تا بعضی از كارهای جزیی را انجام برسانند وآنان را با اختیار وسلطه خویش، توان تصرف می دهدوخود به انجام امور جزیی مبادرت نمی ورزد،بلكه این كارها را به والیان وحاكمان وا می گذارد،شفاعتشان را می پذیرد وتزكیه شان را نیز در رابطه با كارمندانی كه تحت اشراف آنان بوده وباآنان ایجاد رابطه كرده ،تقرب می جویندمی پذیرد. بر همین منوال شاه شاهان بطور مطلق – تعالی شانه – برخی از بندگان مقرب را خلعت الوهیت بخشیده است ورضا وغضب شان را در رابطه با برخی دیگر از بندگان خدا مؤثر قرار داده است. از همین روی تقرب جویی را به نزد این بندگان مقرب خداوند ضروری می پنداشتند تا وسیله ای گردد برای صلاحیت پذیرش در نز دشاه حقیقی پس باید توجه داشت كه تنها باور داشتن بر ربوبیت خداوندانسان را در دایره موحدان قرار نمی دهدومعیار واقعی توحید،الوهیت می باشد وگرنه در توحید ربوبیت،مشركان نیز عقیده درستی داشتند ومشكل شان در توحید الوهیت بود.
انسان موحد به كسی اطلاق می گردد كه محور تمامی حركات وكردار وعقیده اش یكی باشد ودر تمامی شئون زندگی خداوند متعال را مد نظر قرار داده،پیوند عقیده وباورش را با این اصل بنیادین مستحكم گرداند،قرآن عظیم الشان به همین محور اشاره نموده است:
«ولله غیب السموات والأرض والیه یرجع الأمر كله فاعبده وتوكل علیه وما ربك بغافل عما تعملون».‹هود:123› ترجمه :وعلم غیب اسمانها وزمین از آن خداوند است وهمه كارها به سوی او باز گردانده می شود؛پس اورا بپرست وبر او توكل كن وپروردگارت از كار وكردارتان غافل نیست. بنابراین شرك تنها این نیست كه انسان كسی را با خدا برابر ومساوی قرار دهد وفرقی میان آنان قایل نباشد بلكه حقیقت شرك این است كه انسان اعمال وكردارهایی را كه خداوند آنان را ویژه ذات متعالی خویش وشعار عبودیت قرارداده برای یكی از مردان انجام دهد،مثل سجده كردن برای كسی،ذبح نمودن ونذر كردن بنام كسی،دادخواهی از او در شدت ،اعتقاد داشتن به این كه او در هر جا حاضر وناظر است وقدرت وتصرف دارد.تمامی این موارد شرك می باشند،گرچه معتقد باشد كه این انسان یا فرشته یا جنی كه برای او سجده می كند،یا ذبح می كند .یا نذر می كند،یا از او دادخواهی می كند از خدا پائین تر وكم مرتبه تر است وخداخالق است،واین فرد بنده ومخلوق اوست چون این عقیده عیناً همان است كه مشركان بدان گرویده بودند ومعبودانشان را كمتر از خداوند می دانستند.اما بازهم آنان را جزو مشركان قرار داده است.
واز قول همین افراد نقل كرده كه می گفتند:«والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الاّ لیقربونا الی الله زلفی» ‹زمر :3›
وكسانی كه بجای او سرورانی به پرستش می گیرند‹ومدعی می شوند› آنان را جزبرای این نمی پرستیم كه ما را تقربی به خداوند نزدیك گردانند.
از این رو با توجه به بروز مشكلات عدیده در باورهای دین مردم در عصر حاضر نیز لازم است كه وارثان پیامبر به این مهم توجه ویژه داشته باشند وبرای تثبیت پایه های ایمانی وزدودن غبار شرك و آلایشهای عقیدتی قدمی در خور اعتنا بردارند.به لحاظ اهمیت وضرورت شدید توحیددر زندگی انسانها،خداوندعز وجل در سوره فاتحه به این اصل مهم اشاره دارد.چون این سوره در هر روز بارها تلاوت می شود واز این حیث شایسته است كه انسان مسلمان همواره با تفكر عمیق در این معانی پربار،این سرمایه جاودانی را سرلوحه زندگی خویش قرار دهد.
پیامبران الهی ودعوت به یكتاپرستی
بنیاد دعوت انبیائ وپیامبران الهی بر تبلیغ یكتاپرستی وشرك زدایی استوار بود انبیاء بندگان راستین خداوندی بودند كه با مشعل فروزان توحید واعتقاد بر خداوند ،انسانهای راه گم كرده را بسوی اعتقاد بر خدای واحد فرا می خوانند. خداوند عز وجل ارشاد فرمودند:
«وما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون »‹انبیاء25 ›
ونفرستادیم پیش از تو ،هیچ پیامبری مگر اینكه وحی می فرستادیم به سوی او كه نیست هیچ معبودی بر حق به جز من پس مرا پرستش كنید.
قرآن حكیم در بسیاری موارد حكایات پیامبران را آورده تا با سخنان نغز .مستدل وكوبنده خویش باور باطل مشركان را مورد نقد وعیار سنجی قرار داده بیان دارند كه جز خداوند.معبودی لایق پرستش وجود ندارد وخداوند مالك نفع وضرر می باشد وباید اعتقاد جازم داشت كه جز خداوند كسی دیگر هر كجا حاضر وناظر نیست وقدرت ونصرت در دست خداوند متعال می باشد.
پیامبران الهی نخستین پیامشان ابلاغ توحید الهی بود وسعادت مندترین افراد آنان بودند كه این ندای روحبخش وجان پرور را به سمع رضا وقبول شنیدند وزنگارهای جهل وخرافه گرایی ومظاهر شركی را با صیقل ایمان جلا بخشیدند. پیامبران الهی در بامداد بعثت شان .ندا در داده اعلام می داشتند:«یا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غیره»‹انبیاء :59 ›ای قوم من!الله را عبادت وبندگی كنید،شما جز او معبود دیگری ندارید.
پیامبران الهی با در دست گرفتن نور فروزان توحید،انسانها را بسوی بهره گیری از این سرمایه جاویدان فرا خواندند.گاهی در تنهایی وگاهی در میان جمع به یكتاپرستی خداوند دعوت می دادند تا جایی كه برخی از معاندان به منظور فرار از روشنایی به سوی ظلمت پنبه در گوش می كردند وپاره ای از آنان سخن پیامبر را با داد وفریاد ونشنیدن رد می كردند.
خداوند عز وجل می فرماید:«اذا جاءتهم الرسل من بین ایدیهم ومن خلفهم الا تعبدوا الا الله» ‹فصلت:14› چنین بود كه پیامبران آنان را پیش از آنان وپس از آنان بسوی شان آمدند كه جز خداوند را مپرستید.
استاد عبد المجید زندانی می نویسد: بر اساس همین ایده وسبك كه گذشت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بذر توحید را در درون امتش كاشت وترویج داد وباعث شد عقل هایشان بیدار وافكارشان منوّر گردد. در نتیجه ریشه تربیت اسلامی قوی وبه درجه كامل نجات رسید وتوانست یك امت را از شرك وعقیده بت پرستی به عقیده توحیدی سوق دهد،قلوب این امت بوسیله ایمان پر از نور شد وباعث پیوستن آنها به حق گشت. آنچنان كه این نسل همانند خورشید در دنیا درخشید واسباب سلامتی مردم شدند.
اهمیت توحید در زندگی اجتماعی
از آنجایی كه قرآن عظیم الشان كتاب هدایتی برای رهپویان راه حقیقت وپیام جاویدان پروردگار جهان برای انسان سازی است.بمنظور تكامل بخشیدن به صلاح انسانها،آنها را با مبدأ هستی آشنا ساخته .در جای جای این كتاب اوصاف وعظمت خداوندی را بیان می دارد.زیرا انسانی كه نسبت خالق جهان عقیده راسخ وباور مستحكمی داشته باشد وآن ذات بی همتا را خالق ورازق .حاضر ،ناظر ،بر تمامی احوال جهان ومتصرف در جهان پندارد.هر گز در صدد فساد فی الا رض وفتنه جویی نخواهد بود،برای سیر كردن شكم دست تعرض به مال مردم دراز نمی كند واز خوردن مال حرام ابا می ورزد،این چنین شخصی ،خداوند را در همه جا حاضر وناظر می پندارد.لذا در خلوت وحضور میل به معاصی نمی كندوخوف پروردگار بر وجودش مستولی خواهد بود.
حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وسلم در فرازی از بیاناتش می فرماید:
« وحدوا الله فان التوحید رأس الطاعات» به توحید خدا چنگ زنید كه توحید اساس طاعت ها است. اما انسانی كه خدای را به یگانگی نمی شناسد وپایه های اعتقادی وباورش متزلزل است،دست به هر كاری خواهد زد وهیچ مانعی را پیش رو نخواهد دید.چنین انسانهایی بجای رب واحد ،قهار به ارباب گوناگون اعتقاد می ورزدوهمواره پریشان خاطر ومضطرب خواهد بود.
از این روی توحید از محوری ترین مبانی دینی است كه قرآن حكیم بدان پرداخته است وآموزه های دیگر اسلام هر یك آن به نحوی مرتبط است خداوندعز وجل در آیه ای خطاب به حضرت رسول صلی الله علیه وسلم فرموده است: «قل ان صلاتی ونسكی ومحیای ومماتی لله رب العالمین لا شریك له وبذ لك امرت وانا اول المسلمین» ‹انعام:162 ›. بگو نماز ونیایش من وزندگانی ومرگ من،در راه خدا.پروردگار جهانیان است كه شریكی ندارد وبه همین ‹راه وروش›فرمان یافته ام ومن نخستین مسلمانم.
در واقع این بیان شیوا وزیبای قرآن خطاب به پیامبر اسلام،گویای این واقعیت وحقیقت است كه سر منشأ تمامی حالات انسان با خداوند عزوجل باشد وآن ذات بی همتا را مد نظر قرار دهد واین آیه از طرفی خطاب به رسول اكرم صلی الله علیه وسلم است،واز جانبی دیگر تعریض به امت اسلامی می باشد كه ایمان را با شرك وخدا بیگانگی نیالایند تا در زمره مسلمانان در آیند.
http://www.sunnionline.net |
نوشته:
اهل سنت جنوب
ساعت:
10:06 ق.ظ
تاریخ: جمعه 25 خرداد 1386 |+|