تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
نقش دین در عصر تکنولوژی

پست: 502  |  موضوع مرتبط: عمومی

  

نقش دین در عصر تکنولوژی
سید احمد هاشمی

راستی در عصر نانو، در عصردهکده جهانی، در عصر ارتباطات واطلاعات، آیا نیازی به دین وجود دارد؟ در عصرکنونی ودر میان نیازهای متنوع انسانی، دین چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟ دین چه نقشی را در زندگی انسان امروزی، می تواند بازی کند؟ اگر دین را از صحنه زندگی خود حذف کنیم، مگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اینها برخی سؤالاتی هستند که شاید ذهن بسیار ی از ما را به خود مشغول کرده باشد، و شاید تاکنون جواب قانع کننده ای هم برای آن پیدا نکرده باشیم.
در باره پیدایش ادیان نظریات گوناگونی مطرح شده است، از مهمترین نظریات شایع در باره پیدایش ادیان نظریه اوگست کنت Auguste Comte (۱۷۹۸م-۱۸۵۷م) جامعه شناس مشهور فرانسوی، وبنیانگذار مکتب وضعی (positivism) یا اثباتی است، او در این زمینه در کتاب ((دروس فلسفه اثباتی)) می گوید: ((من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه های گوناگون فعالیت آن از نخستین جهش هایش تا امروز، خیال می کنم قانونی بنیادی را کشف کرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است… این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی های اصلی ما و هر شاخه از شناسایی های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می کند: ۱- مرحله لاهوتی یا موهوم ۲- مرحله مابعدطبیعی یا انتزاعی ۳- مرحله علمی یا اثباتی.))] دروس فلسفه اثباتی ص۱۴۳

به بیان ساده تر نظریه کنت می گوید که انسان از لحاظ هوشی وعقلی سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است:
۱- مرحله لاهوتی یا دینی(مرحله کودکی): در این مرحله انسان پدیده های طبیعی را با عوامل ماوراء طبیعی ووهمی تفسیر می کرد.
۲- مرحله متافیزیک یا فلسفی(مرحله نوجوانی): در این مرحله انسان پدیده های طبیعی را با دیدگاهی فلسفی تفسیر می کرد.
۳- مرحله اثباتی یا علمی(مرحله بلوغ): در این مرحله انسان پدیده های طبیعی را بروش علمی تفسیر می کرد.

من بنا ندارم در این مختصر این نظریه را نقد و بررسی کنم، تنها به برخی نارسائیهای این نظریه اشاره گذرا می کنم، نخست اینکه قانون مراحل سه گانه با سیر وقایع تاریخی هماهنگی ندارد، زیرا عملاً بشریت از مرحله ی دینی به مرحله فلسفی وسپس به مرحله علمی منتقل نشده است، حتی اگر تاریخ اروپا که کُنْت آنرا ملاک خود قرار داده، مد نظر قرار دهیم، می بینیم که بعد از مرحله فلسفی در یونان، هزار سال شاهد قرون وسطی بوده ایم که مرحله ای دینی بوده است.

وانگهی این ادعا که مرحله وضعی یا علمی پس از دومرحله پیشین ظهور کرده، ثابت ومسلم نیست، زیرا که تفکر به مفهوم علمی اش با تولد علوم تجربی در قرن ۱۷ یا قبل از آن زاده نشد، بلکه تحقیقات جدید نشان می دهد، که اساس تفکر علمی، حتی در نزد انسانهای نخستین هم وجود داشته است(مثلا در افروختن آتش) واین نشان می دهد که مراحل سه گانه کنت، بطور متوالی در تاریخ بشر اتفاق نیفتاده اند، بلکه در بسیاری موارد بموازات هم به پیش رفته اند.

جالب اینجاست که تحولات تاریخی نیز نظریه کنت را تأیید نکرد، زیرا نیاز به دین حتی در مرحله علمی از بین نرفت، حتی گهگاهی شدت هم گرفت. عجیب اینجاست که خود کنت در اواخر حیاتش مجبور شد بدنبال دین بگردد، ولذا مکتب خود را با لباس دین پوشاند، وآنرا “دین انسانی” نامید، که این خود نشان دهنده این است، که دین جزء لاینفک زندگی انسان است، و نه صرفاً مرحله ی غیر قابل بازگشت از زندگی بشر.

پلوتارک یکی از مورخین مشهور یونان باستان در قرن دوم میلادی مقوله مشهوری دارد بدین مضمون که: ” در طول تاریخ شهرهایی یافت شده اند که فاقد قلعه بوده اند، شهرهایی که فاقد کاخ بوده اند، شهرهایی که فاقد مدرسه بوده اند، ولی هر گز شهری یافت نشده که فاقد معبد باشد”، ویا موریس بلوندل می گوید: “انسان بی دین بمعنای کلمه وجود ندارد.”

این گفته ها اشاره به این دارد که دین در انسان امری فطری وجزء لاینفکی از وجود اوست، لذا حتی کسانی که ادعای بی دینی می کنند، در واقع بی دین نیستند، چرا که بی دینی هم خود نوعی دین است، با این تفاوت که خدای آفریننده در نزد بی دینان طبیعت مرئی، و در نزد بادینان خداوند نامرئی است.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و بازگشت بی سابقه ملتهای این جمهوریها به دین، (بویژه ملتهای مسلمان)، تجربه عملیی بود، که نادرستی مقوله معروف: “دین افیون ملتهاست” را به اثبات رساند، ملتهایی که نزدیک به هشت دهه با مشت آهنین ودیوار آهنین از دین جدا شده بودند.

بر خلاف نظریه ی بسیاری از جامعه شناسان که انگیزه تدین در انسان را ترس از طبیعت میدانند، و یا کسانی همچون “اوگست کونت” که مدعی بودند که تدین در انسان، تنها مرحله ی نخستین از سه مرحله زندگی انسان است، واقعیت این است که دینداری - بدون توجه به زمان ومکان زندگی بشر- یک نیاز عقلی وفکری، روحی و روانی، و بالاخره نیاز اخلاقی واجتماعی انسان محسوب می شود.

۱- دین بعنوان یک نیاز فکری وعقلی:
یکی از ویژگیهای عقل انسان در طول تاریخ طولانی بشر، حس کنجکاوی ومیل شدید او به کشف مجهولات بی شمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر، انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباع نیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد، اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به “چگونگی” مجهولات پاسخ گوید، مثلاً اینکه: انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا میآید؟ چگونه بیمار می شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه می میرد؟ ویا: این جهان چگونه حرکت می کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ ومجهولاتی از این قبیل.
تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده های این جهان هم، مطلق وکامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتر از دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسان افزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بین این دو، رابطه مستقیم وجود دارد، یعنی هر چه دایره معلومات انسان بزرگتر می شود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می گردد.
با این وجود٬ دانش بشری قادر است تنها چگونگی پدیده های طبیعی را برای ما تفسیر نماید، به عبارتی دیگر دانش بشری به جزئیات وکیفیت پدیده های طبیعی پاسخ می دهد، اما به علیت وغائیت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می آید، چگونه بیمار می شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند، اما پرسشهای بنیادین زندگی ما را بی جواب می گذارد مانند اینکه: من چرا واز کجا آمده ام؟ رسالت من در این جهان چیست؟ این جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود بخود بوجود آمده ام یا کسی مرا آفریده است؟ اگر کسی مرا آفریده، او کیست؟ رابطه من با او چگونه است؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟ آیا جهان دیگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران وتبهکاران یکسان خواهد بود؟
اینها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به این پرسشها ازمحدوده علم خارج است.
جان کلام اینکه مأموریت علم پاسخ دادن به “چگونه ها” است، نه پاسخ دادن به “چرا ها”.
پس انسان جواب “چراها”ی خود را از کجا دریافت می کند؟
اینجاست که نقش دین مطرح می شود، و نیاز به دین احساس می گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می گوید.
دین به پرسشهای اساسی انسان که مولوی علیه الرحمة در بیت مشهورش مطرح می کند، پاسخ می دهد:
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود :: به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
دین به ما می گوید که ما بواسطه خالقی به این دنیا آمده ایم و برای بندگی او در این جهان زندگی می کنیم، و نهایتاً هم بسوی او باز خواهیم گشت.
دین زندگی انسان را هدفمند می کند، و به آن جهت می دهد، لذا دیندار حاضر است برای این هدف حتی جان خود را هم بدهد، وپروایی هم نداشته باشد.
برای کسی که به دین وخدا و جهان بازپسین ایمان ندارد، این دنیا فقط برای این است که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - وشاید هم نبرد- و سرانجام بمیرد، اما بعد از مرگ چه؟ هیچ!!!
انسانی به دنیا می آید، بزرگ می شود، تلاش می کند، به بالاترین مدارج علمی واجتماعی نائل می آید، اما ناگهان در یک لحظه مشخص وحساب نشده (البته برای او) می افتد ومی میرد، ودیگر هیچ!!! راستی دنیا با چنین نگاهی چقدر پوچ و بیهوده است؟ برای چنین کسی دنیا تبدیل به جنگلی می شود که همه برای بهره مند شدن از حداکثر لذت، درنده وار به جان هم افتاده اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نماید.
شاید همین مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسم Nihilism (پوچ گرایی) و اگزیستانسیالیزم Existentialism (هستی گرایی) و… را در غرب برای ما توجیه می کند.

۲- دین بعنوان یک نیاز روحی وروانی:
دین نه تنها برای انسان یک نیاز عقلی و فکری است بلکه از لحاظ روحی و روانی نیز انسان به دین نیاز دارد، چرا که انسان موجودیست مرکب از جسم وروح، و همانطور که جسم انسان برای رشد وادامه حیات نیاز به غذا دارد، روح او نیز نیازمند غذاست.
ولی غذای روح چیست؟ با عنایت به این واقعیت که روح انسان مانند جسم او به غذا نیاز دارد، آراء صاحبنظران در این باره متفاوت است.
برخی مثلا موسیقی را غذای روح می دانند، برخی هم علم ودانش را، و برخی هم نظرات دیگری دارند، ولی قبل از اینکه به این سؤال جواب دهم اجازه دهید جمله ای را از دیل کارنِگِی روانشناس معروف نقل کنم، ایشان می گویند:”روانشناسان دریافته اند که ایمان قوی و پایبندی به دین ضامن چیره شدن بر نگرانیها واضطراب، و باعث درمان بیماریها می شود.”

بله! درست است، ایمان ودینداری غذای روح است، واگر انسان از این دو غذا محروم گردد، با مشکلات جدی روحی وروانی دست و پنجه نرم خواهد کرد، وشاید حتی به حد خودکشی هم برسد. حال اجازه دهید برای اثبات این مطلب چند مثال بزنیم:
می دانیم ژاپن در آسیا، سوئد در اروپا وایالات متحده در قاره امریکا، از مرفه ترین کشورهای دنیا محسوب می شوند، ولی آمار می گوید:”بالاترین میزان خودکشی در دنیا مربوط به کشورهای ژاپن، آمریکا و کشورهای اسکاندیناوی است و پایین ترین نیز متعلق به اسپانیا و ایرلند”. (منبع: بی بی سی).
اگر این اتفاقات مثلا در ایران بیفتد، (که می افتد) شاید تحلیلگران اجتماعی بگویند که علتش فقر، بیکاری، نداشتن تفریح برای جوانان ویا افسردگیست، ولی کشوری مثل سوئد که از لحاظ زیبایی طبیعی به قطعه ای از بهشت می ماند، واز لحاظ رفاه مادی به “بهشت تأمین اجتماعی” معروف است، جرا باید بالاترین آمار خودکشی را در دنیا یا اروپا داشته باشد؟ ژاپن وآمریکا چطور؟
چرا بیشتر مواد مخدری که در افغانستان، کلمبیا و… تولید می شود، به کشورهای اروپایی وامریکا سرازیر می گردد، چرا اروپا وامریکا بیشترین آمار مصرف أنواع داروهای آرامبخش، نشئه کننده ومواد مخدر را به خود اختصاص داده اند؟ چرا آمار افسردگی (Depression) در این کشورها روز به روز در حال افزایش است؟ و بالاخره اینکه چرا این کشورها بالاترین آمار خودکشی را دارند؟
جواب همه این سؤالات این است که این افراد از لحاظ مادی کاملا سیر و اشباع شده اند، ولی از لحاظ روحی از قحطی زدگان افریقا هم گرسنه ترند، علتش هم این است که آنها برای اشباع نیازهای روحی خود به دنبال سراب رفته اند.
بسیاری از ما تحت تأثیر بمباران تبلیغاتی، فکر می کنیم که اگر همه نیازهای مادی مان برآورده شود در آنصورت به خوشبختی واقعی دست یافته ایم، ولی وقتی به این مرحله می رسیم، تازه متوجه می شویم که نیازهای مادی، تنها جزیی از همه نیازهای ماست، و ما در کنار آسایش جسم به آرامش روان هم نیاز داریم. اینجاست که انسانها دو دسته می شوند:
۱- عده ای برای دست یافتن به آرامش روان، همه ی لذتهای مادی را تجربه می کنند، ولی وقتی همه این لذتها وکامجوییها، آنها را اشباع نکرد، به مواد آرامبخشی همچون سیگار، تریاک، هروئین، حشیش، قرصهای آرامبخش، مواد شادی آور، مشروبات الکلی، وغیره پناه می برند، واگر همه اینها آنها را إشباع نکرد به سیم آخر می زنند و خودکشی می کنند، تا به گمان خود از این جهنمی که در آن گرفتار شده اند خلاصی یابند.
علت این امر آنجاست که این افراد از آنجا که به دین و خدا اعتقادی ندارند،( شاید هم اعتقاد دارند، ولی پایبندی ندارند) و به انسان وجهان با دیدی مادیگرایانه نگاه می کنند، لذا آرامش روح وخوشبختی روان را تنها در لذتهای مادی و مواد آرامبخش جستجو می کنند، ولی ازآنجا که هیچیک از اینها نمی تواند غذای روح باشد، بجای کعبه، راه ترکستان را در پیش می گیرند، و نهایتا هم به مراد خود نمی رسند.
روح تشنه وگرسنه را نمی توان با ماده سیر کرد، چرا که غذای روح از جنس ماده نیست، بلکه از جنس روح است، وآن ایمان به خدا و اتصال به جنابش از کانال دینی است که آنرا برای همه بشریت فرستاده است.
۲- عده ای هم برای دست یافتن به آرامش روح وروان، به خالق روح وروان روی می آورند، و با او ارتباط برقرار می کنند، وبجای مدد جستن از مواد مخدر و مشروبات الکلی ، به او روی می آورند، ونهایتاً به مطلوب خود هم می رسند.

درسخن برخی از این افراد که به خوشبختی واقعی نائل شده اند، تأمل کنید:
ابراهیم بن أدهم می گوید:« لو علم الملوك وأبناء الملوك ما نحن فیه من النعیم لجالدونا بالسیوف أیام الحیاة على ما نحن فیه من لذیذ العیش» یعنی: اگر پادشاهان و شاهزادگان می دانستند که ما در چه ناز ونعمتی هستیم، تمام عمر بخاطر این خوشگذرانی ما، با شمشیر ما را می زدند. ( الجواب الكافی لمن سأل عن الدواء الشافی، إمام أبو بکر الزرعی ص۸۴)
دیگری می گوید: «مساكین أهل الدنیا خرجوا منها وما ذاقوا أطیب ما فیها، قیل: و ما أطیب ما فیها؟ قال: محبة الله تعالى ومعرفته وذكره»یعنی: بیچاره اهل دنیا!!! از دنیا بیرون رفتند و لذتبخش ترین چیز دنیا را نچشیدند! گفته شد: لذتبخش ترین چیز دنیا چیست؟ گفت: محبت خدا و شناخت و یاد او.(همان منبع)
دیگری می گوید: « انه لتمر بالقلب أوقات یرقص فیها طربا» یعنی: اوقاتی بر قلب می گذرد که از شادمانی می رقصد. (همان منبع)
دیگری می گوید: «انه لتمر بی أوقات أقول: إن كان أهل الجنة فی مثل هذا، إنهم لفی عیش طیب » یعنی: اوقاتی برمن می گذرد، که با خود می گویم، اگر اهل بهشت این حالت را داشته باشند، واقعاً زندگی خوشی دارند. (همان منبع



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: جمعه 25 خرداد 1386 |+|