تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
مفاهیم ومعیارهای قرآن کریم

پست: 500  |  موضوع مرتبط: عمومی

   

مفاهیم ومعیارهای قرآن کریم

سیداحمد هاشمی
مقدمه
مدتی پیش وقتی مقاله عظمت پوشالین را به پایان رساندم و آنرا در وبلاگ کنکاش قرار دادم، برخی از دوستان بسیارعزیز، از بنده گلایه کرده بودند که در چرا درآن مقاله، عظمت تمدن ایران باستان را پوشالین خوانده ای، وبه تاریخ پیش از اسلام ایرانیان کم لطفی نموده ای!؟ در حالی که از شما انتظار می رفت تا عظمت تاریخ پیش از اسلام را با عظمت تاریخ بعد از اسلام ایران، بهم پیوند می زدی وآنها را با هم آشتی می دادی، نه اینکه آنها در مقابل هم قرار دهی؟!

این گلایه ها و دیگر انتقادها، انگیزه ای شد تا این مقاله را به رشته تحریر در آورم، لذا تصمیم گرفتم، با رجوع به قرآن کریم، که اصلی ترین مرجع ما مسلمانان بشمار می رود، هم به گلایه این عزیزان پاسخی داده باشم، وهم به تبیین برخی قضایای دیگر بپردازم.

از خوانندگان این مقاله ملتمسانه تقاضا دارم قبل از خواندن کامل مطلب از پیشداوری در باره آن خودداری فرمایند.

معیارهای قرآنی رویارو با معیارهای ما

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که: آیا ممکن است معیارهای قرآنی با معیارهای ذهنی و فرهنگی ما همخوانی نداشته باشند؟

پاسخ این است که بلی! اتفاقاً یکی از مشکلاتی که گهگاهی گریبانگیر برخی از ما مسلمانان شده و می شود این است که انتظار داریم بدیهیات ذهنی و معیارهای عقلی وفرهنگی خود را مطابق معیارهای قرآن کریم بیابیم، اگر چنین بود که فبها، واگر چنین نبود با هزار ویک دلیل سعی می کنیم نص قرآنی را به سوی باورها ومعیارهای خود سوق دهیم، بسیاری از ما حتی این زحمت را هم به خود نمی دهیم، برای خود معیارهایی ساخته ایم، وباورهایی بافته ایم، بدون اینکه بعنوان یک مسلمان در صدد باشیم که آیا این معیارها با قرآن مطابقت دارد یا نه؟

برای مثال به مفهوم عبادت در ذهن ما و درقرآن کریم نظری بیفکنید تا روشن شود ما کجاییم و قرآن کجا؟

آنچه ما از عبادت و عبودیت در ذهن داریم، مجموعه ای از شعائر عبادی مانند نماز و روزه وزکات و حج وذکر وامثال آنهاست، لذا وقتی با این پیش زمینه ذهنی به سراغ قرآن می رویم و به این فرموده خدای تعالی برمی خوریم که: (وَمَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالِإنسَ إِلاَّ لِیَعبُدُونَ) «ومن جن و انسان را نیافریدم مگر اینکه مرا عبادت کنند»، دچار حیرت و سردرگمی می شویم که: چطور ممکن است خداوند حکیم جن و انسان را با این عظمت و گستردگی تنها برای نماز و روزه و…آفریده باشد؟ اگر قرار باشد انسان تمام عمرش به این شکل عبادت کند، پس تکلیف کار وزندگی اش چه می شود؟؟!!

شاید بپرسید: مگر نماز و روزه و حج و… عبادت نیست؟ در پاسخ باید عرض کنم که: بله همه اینها عبادتند ولی اینها عبادتهای ویژه اند، وکل عبادت نیستند، مفهوم عبادت در قرآن کریم بسیار گسترده تر از اینهاست.

عبادت آنطور که امام أبوالأعلی مودودی در کتاب ارزشمند (المصطلحات الأربعة) ذکر کرده اند در قرآن کریم غالباً به سه معنای أساسی بکار رفته است:

اول:بندگی وبردگی،مانند این آیه مبارکه: (فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ) [المؤمنون : ۴۷]این آیه جواب دارودسته فرعون به دعوت حضرت موسی وهارون علیهما السلام به یکتاپرستیست.ترجمه پس گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خود ایمان بیاوریم، در حالی که قوم آنها(بنی اسرائیل) بندگی و بردگی ما را می کنند؟) که البته می تواند به معنای دوم هم باشد.

دوم:اطاعت وفرمانبرداری، مانند این آیه مبارکه: (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ) [یس : ۶۰]ترجمه ای بنی آدم! آیا با شما عهد نکرده بودم که شیطان را پرستش نکنید (فرمانبرداری نکنید)؟، براستی که او دشمن آشکار شماست)

سوم: خدا انگاری؛ مانند این آیه مبارکه وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) [الزمر : ۳]ترجمه کسانی که بجز او(الله) را یار ویاورگرفتند،(می گویندآنها را پرستش نمی کنیم مگر برای اینکه آنها ما را به خداوند نزدیک کنند.)

با این حساب، شعائر عبادی از قبیل نماز وروزه و… تنها بخشی از عبادت پروردگار محسوب می شوند، و مفهوم عبادت بسیار فراتر از اینهاست.

آفرینش ما برای عبادت خداوند را می توان به هر سه معنا تفسیر کرد، یعنی: بندگی و بردگی بی چون و چرای ذات باریتعالی، فرمانبرداری مطلق از اوامر وفرمانهای خداوند، واعتقاد به خداوندی خدای یکتا، وکفر آوردن به خدایان دیگر. وآنگاست که معنای آیه بر واقعیت منطبق می شود.

مثالی دیگر: اصطلاح مرگ وزندگی: ما معمولاً این دو واژه را برای مرگ فیزیکی و زندگی فیزیکی بکار می بریم، مثلاً می گوییم: فلانی زنده است، یا فلانی مرده است، و منظورمان غالباً مرگ یا زندگی فیزیکی است.

ولی کاربرد این دو واژه در قرآن کریم بسیار فراتر از مرگ یا زندگی فیزیکیست، این آیه مبارکه را ببینید: (أَوَ مَن كَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا؟..) [الأنعام : ۱۲۲] ترجمه: (آیا کسی که مرده بود،پس او را زنده گرداندیم، وبرای او نوری را قرار دادیم تا بدان در میان مردم راه برود، مانند کسیست که در تاریکیهاست، و از آن بیرون نمی آید؟)

علامه ابن کثیر در تفسیر این آیه می فرماید:”این مثال را خداوند برای مؤمنی زده است که مرده بوده، یعنی در گمراهی کفر وشرک سرگردان بوده است، اما خداوند قلبش را با ایمان یا قرآن زنده نموده، او را هدایت کرده، وبه او توفیق پیروی از پیامبرانش را داده است.”

همانطور که ملاحظه می شود از دیدگاه قرآن، زندگی ومرگ تنها به مردن یا زیستن فیزیکی نیست، بلکه قرآن کریم کفر وشرک را مرگ وتاریکی، ویکتاپرستی و ایمان را زندگی و روشنایی قلمداد می کند.شهید سید قطب در تفسیر این آیه می فرماید:

براستی که عقیده(ایمان) در دل مرده ی انسان زندگی ایجاد می کند، ودر تاریکیهای آن نور می تاباند، زندگیی که مزه هر چیز، تصور هر چیز و نگرش به هر چیز را با حس دیگری جایگزین می کند، که قبل از این نوع زندگی، انسان آنرا نمی شناخته است.”

سپس می فرماید:” این یک حقیقت است، بله! ولی حقیقت روحی وفکری، حقیقتی که با تجربه می توان آنرا چشید، وکلمات و عبارات قادر نیستند این تجربه را به ما بچشانند، و کسی می تواند آنرا بچشد که عملاً آنرا تجربه کرده است.”

واینچنین است مفاهیمی همچون:بینایی وکوری، شنوایی وکری، تاریکی وروشنایی، که قرآن کریم به آنها از دید عقائدی وبینشی نگاه می کند و نه با دید مادی محض.

با این مقدمه نسبتا بلند برگردیم به بحث اصلی خودمان:

اجازه دهید بحث را اول با این سؤال مطرح کنیم که: آیا معیارهای عظمت در أذهان ما منطبق با معیارهای عظمت در قرآن کریم است؟ واگر جواب منفیست، آنگاه معیار قرآن کریم برای عظمت چیست؟

شاید بسیاری از ما اگر در مقابل اهرام مصر، مجسمه ابوالهول، تخت جمشید، نقش رستم، دیوار چین، مساکن قوم ثمود، مجسمه آزادی، برجهای دوقلوی فقید، قرار بگیریم، با خود بگوییم:چه عظمتی!!

شکی نیست که همه این آثار در مقیاس مادی عظیمند، بله در مقیاس مادی،وما هم غالباً منظورمان همان جنبه مادی قضیه است، اما در مقیاس قرآنی چطور؟

اگر به قرآن کریم نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که خداوند عزوجل داستان بسیاری از اقوام و پادشاهانی را که در مقیاس مادی عظیم بوده اند، برای ما نقل کرده است،مانند داستان فرعون، داستان قارون، داستان قوم ثمود، داستان قوم عاد، داستان اصحاب فیل، داستان ذوالقرنین، داستان حضرت سلیمان، داستان ملکه سبأ و

این افراد را می توان به دو دسته عمده تقسیم نمود:

۱- انسانهای یکتاپرست ونیکوکار وعادل ودر عین حال قدرتمند وعظیم در مقیاس مادی، مانند: حضرت داود، حضرت سلیمان، طالوت، ذوالقرنین وملکه سبأ بعد از مسلمان شدنش.

۲- انسانهای کافر، ستمگر ومستکبری که آنها نیز در مقیاس مادی قدرتمند وعظیم بوده اند، مانند: فرعون، هامان، قارون، جالوت، قوم ثمود، قوم عاد، اصحاب فیل و

حال نگاهی بیندازیم به دیدگاه قرآن کریم در باره این دو گروه، ونخست از گروه نیکان آغازکنیم:

أ- حضرت سلیمان علیه السلام: خداوند درباره شخصیت آن بزرگوار می فرماید وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ) [صـ : ۳۰] وما سلیمان را به داود بخشیدیم ، چه بنده خوبى !زیرا همواره به سوى خدا بازگشت مى کرد( و به یاد او بود.)

ودر باره قدرت وتوان مادی او می فرمایدقَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْكاً لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِی إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُo فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ o وَالشَّیَاطِینَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍo وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِo هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَیْرِ حِسَابٍ o وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍo)]سوره ص:۳۵-۴۰[

یعنی:گفت:پروردگارا !مرا ببخشای وحکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده اىo پس ما باد را مسخر او ساختیم تا به فرمانش بنرمى حرکت کند و به هر جا او مى خواهد برودo و شیاطین را مسخر او کردیم ، هر بنا و غواصى از آنها راo. و گروه دیگرى( از شیاطین )را در غل و زنجیر( تحت سلطه او )قرار دادیمo(و به او گفتیم): این عطاى ماست ، به هر کس مى خواهى (و صلاح مى بینى) ببخش، و از هرکس مى خواهى دریغ کن ، وحسابى بر تو نیست (تو امین هستى) oو براى او (سلیمان) نزد ما مقامى ارجمند و سرانجامى نیکوست.

ودرهمین سیاق در جای دیگر می فرماید: (وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ، وَمَن یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ o یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ، اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْراً وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّكُورُ ) [سبأ :۱۲ -۱۳]

یعنی: وبراى سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را مى پیمودو عصر گاهان مسیر یک ماه را، و چشمه مس (مذاب )را براى او روان ساختیم ،و گروهى از جن پیش روى او به اجازه پروردگارش کار مى کردند،و هرکدام ازآنها که از فرمان ما سرپیچى مى کرد، او را از عذاب آتش سوزان مى چشاندیم o! آنها هر چه سلیمان مى خواست برایش درست مى کردند:دژهای محکم، مجسمه ها، ظروف بزرگ غذا همچون حوضها، و دیگهاى ثابت ( که از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتیم :اى آل داوود!شکر ( این همه نعمت را ) به جا آورید، ولى عده کمى از بندگان من شکرگزارند.

ویا در داستان ملکه سبأ زمانی که حضرت سلیمان از اطرافیانش خواست تا تخت ملکه را قبل از اینکه او به خدمتش شرفیاب شود، برایش حاضر کنند، یکی از اطرافیان در جواب عرض کرد: (قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ) ]النمل:۴۰[(

یعنی اما)کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت:پیش از آنکه چشم بر هم زنى ،آن را نزد تو خواهم آورد!و هنگامى که ( سلیمان ) آن ( تخت ) را نزد خود ثابت وپا برجا دید گفت:این از فضل پروردگار من است ، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا مى آورم یا کفران مى کنم ؟!و هر کس شکر



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 10:06 ق.ظ تاریخ: جمعه 25 خرداد 1386 |+|