تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
گذری بر زندگی خواجه نظام الملک طوسی

پست: 490  |  موضوع مرتبط: عمومی

  

عادل حیدری
adelhsir@yahoo.com

گذری بر زندگی خواجه نظام الملک طوسی

خواجه‌نظام الملك طوسی در سال 480 هجری در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشود. پدرش علی ابن اسحاق بردهقانی اشتغال داشته و از یاران محمود سبكتكین به شمار می‌آمد خواجه‌نظام الملك نیز در كودكی به همراه پدر به دهقانی پرداخت و همان زمان در نزد وی قرآن را ختم نمود و پس از آن پدرش وی را به كسب علم و دانش و تفقه در مذهب شافعی و استماع حدیث و آموختن لغت و نحو واداشت. وی دارای همتی والا بود خواجه در سنین نوجوانی به خدمت ابو علی ابن شاذان وزیر آلب ارسلان در آمد و به عنوان كاتب به نزد وی خدمت می‌كرد. ابن شاذان به هنگام وفاتش وی را وصیت نمود كه به خدمت سلطان آلب ارسلان در آید و او نیز چنین كرد آلب ارسلان خواجه را به عنوان وزیر خویش برگزید، و او را پدری دلسوز و مهربان می‌پنداشت و هیچ امری را بدون مشورت وی انجام نمی‌داد و خلاف امر وی را نمی‌پسندید پس از اینكه آلب ارسلان لحظات آخر عمرش را سپری می‌نمود فرزندش ملكشاه را وصیت نمود كه در اداره امور حكومتی از رای خواجه عدول نكند و او را پدری دلسوز و مهربان مشفق بداند و ملك‌شاه نیز پذیرفت و او را در سمت وزارت ابقاء نمود خواجه‌‌‌‌‌‌‌نظام الملك در عهد وزارت خود خدمات فرهنگی بسیار عظیمی را انجام داد كه بدون تردید می‌توان گفت كه در طول تاریخ سابقه نداشته است. وی علاوه بر رتق و فتق امور مملكتی و حل مشكلات عدیده اجتماعی و اخلاقی و سایر مسائل مملكتی دست به ایجاد و تأسیس مدارس زد كه در تاریخ به نام وی و به مدارس نظامیه مشهورند. همان مدارس هستند كه سرمشق دانشگاه‌ها شدند و مهم‌ترین آنها عبارتند از نظامیه‌های بغداد، موصل، نیشابور، بلخ ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شیراز و اصفهان.

نهضتی كه نظام الملك با ساختن نظامیه‌های متعدد بوجود آورد به زودی و با سرعت شگفت آوری از طرف تمامی بلاد ایران و بسیاری دیگر از بلاد كشورهای اسلامی دنبال شد بطوری كه در قرنهای پنجم و ششم هجری هیچ شهری نبود كه در آن مدارس متعدد وجود نداشت باشد. در این مدارس درسهایی چون فقه ، حدیث، تفسیر، علوم ادبی، ریاضیات، طب و حكمت تدریس می‌شد و همچنین كلیه مدارس دارای كتابخانه‌هایی معتبر بودند و در این مدارس هر دانشجویی حجره خاص خود داشت و مقرری ماهیانه می‌گرفتند و خوراك و خوابگاه نیز بر عهده دانشگاه بود. خواجه‌نظام الملك نظامیه نیشابور را برای امام الحرمین ابو المعالی جوینی ساخت كه امام الحرمین به مدت 20 سال در آنجا به تدریس اشتغال داشت و شاگردانی همچون امام غزالی را تربیت نمود واز بزرگترین دانشگاه‌هایی كه خواجه تأسیس كرد نظامیه بغداد بود كه در آن زمان بیش از 6000 دانشجو داشت و در طول تاریخ اساتید برجسته‌ای همچون امام محمد غزالی، سعدی شیرازی، ابواسحاق شیرازی و غیره در آن به امر تدریس اشتغال داشتند . و علاوه بر ساختن دانشگاه ، خواجه خدمات فراوان دیگری همچون آب انبار، گرمابه، بازار، بیمارستانها را به جهانیان عرضه كرد و قرن پنجم را مبدل به شكوفاترین قرون فرهنگی اسلام ساخت.



خصوصیات اخلاقی خواجه

وی شخصیتی بسیار دلسوز و مهربان و رئوف القلب بود و به اجرای عدالت در میان مردم بسیار مشتاق بود ابن كثیر در البدایة و النهایة نقل می‌كند كه زنی ضعیف و درمانده از خواجه یاری طلبید و خواجه نیز لب به سخن با او را گشود و در كنارش ایستاد تا به مشكلش رسیدگی كند و آن زن نیز مشكلات خود را به خواجه بازگو می‌كرد پاسبانان خواجه خواستند زن را از كنار خواجه دور نمایند اما خواجه خطاب به آنان فرمود: «شما برای خدمت به چنین انسانهای ضعیف و درمانده‌ای انتخاب شده‌اید وگر نه پادشاهان و امراء نیازی به خدمت شما ندارند.» مجلس خواجه نظام الملك مملو از علماء و دانشمندان و فقها بود تا جایی كه بسیاری بر وی خرده می‌گرفتند كه همنشینی با علما تو را از مسایل سیاسی باز داشته است اما خواجه می‌فرمود: «آنها زیبایی دنیا و آخرت می‌باشند و اگر آنها را بر سرم قرار دهم باز هم آنها بزرگتر از آنند.» وی انسانی بسیار متواضع و فروتن بود ابن الجوزی در المنتظم می‌گوید: هرگاه ابوالقاسم قشیری و امام الحرمین جوینی بر خواجه نظام الملك وارد می‌شدند در مقابل آنها بر می‌خواست و آنها را در كنار خود می‌نشاند و خود بر جایش می‌نشست و هنگامی كه ابوعلی فارمزی بر او وارد می‌شد در مقابل وی برمی‌خواست و او را به جایگاه خود می‌نشاند و خود روبروی او زانو می‌زد امام الحرمین توسط پاسپان خواجه گلایه خود را از این موضوع به سمع وی رساند امام در جواب فرمود: «ابوالمعالی جوینی و ابوالقاسم قشیری و امثال آنها زمانی كه بر من وارد می‌شوند بسیارمرا تمجید می‌كنند و مرا از منزلتی كه در آن هستم بالاتر می‌برند و سخن آنان سبب ایجاد كبر در درون من‌ می‌شود هرگاه فارمزی به نزد من می‌آید عیوب و ظلمهای مرا یادآور می‌شود كه سبب می‌شود اعمال خود را اصلاح نمایم» ابن أثیر در الكامل در مورد تواضع خواجه می‌گوید: ( شبی خواجه نظام الملك در كنار برادرش غذا میل می‌نمود و در سوی دیگر برادرش امیر خراسان و در كنار امیر خراسان مرد فقیری بود كه دستش قطع شده بود. نظام الملك متوجه شد كه امیر خراسان خود را از نزد فقیر كنار می‌كشید و از خوردن غذا به همراه او خودداری می‌كند لهذا امیر خراسان را بر جای خود نشاند و خود به كنار انسان فقیر بی‌دست رفت و همراه او به خوردن غذا مشغول شد.)

خواجه نظام الملك دارای ویژگی‌های خوب زیادی بود. هر گاه صدای اذان را می‌شنید از هر كاری دست برمی‌داشت و بر اوقات نماز مواظبت می‌نمود و همواره روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می‌گرفت و بسیار صدقه می‌بخشید و انسانی بردبار ، شكیبا و باوقار بود.

امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌گوید: «خواجه نظام الملك از كسانی بود كه خیر و تقوای فراوانی در آنها دیده می‌شد و گرایش خاص به انسانهای صالح داشت و از پند و اندرزهایشان متأثر می‌گشت و اگر كسی عیوب وی را برایش بازگو می‌كرد از آن شخص قدردانی می‌نمود و وی را گرامی می‌داشت و گریه می‌كرد و اشك از چشمانش سرازیر می‌شد و هیچگاه بدون وضوء در مجلس نمی‌نشست و گاهی نبود كه وضو بگیرد مگر اینكه با آن وضو نماز سنت می‌خواند و هر گاه مؤذن از اذان گفتن غافل می‌گشت او را یادآور می‌شد».

ابن عقیل می‌گوید: ( در اوائل عُمرمان انسانهای زاهد و عالمی را دیدیم كه از زندگی با آنها احساس خوشبختی می‌كردیم اما زندگی نظام الملك و جود و كرم و سخاوت و حشمت وی و تلاشهایش در جهت زنده نمودن معالم دین همگان را به شگفتی واداشت ایشان مدارس زیادی را تأسیس نمود و حرمین شریفین را آباد كرد. عصر خواجه، عصر كتاب بود و بازارهای علم و دانش همواره انسانهای فراوانی را به سوی خود جلب می‌كردند.)

خواجه نظام الملك احترام ویژه‌ای به محدثین قائل بود وی خدمات فراوانی را نسبت به آنها انجام داد و می‌فرمود: «گرچه من سزاوار روایت حدیث پیامبر نیستم اما دوست دارم خود را در قطار محدثین ببینم». ابن اثیر در الكامل می‌نویسد: «نظام الملك همواره می‌گفت دوست داشتم روستائی مخصوص خود داشته باشم و مسجدی در آن روستا كه همیشه در آن به عبادت خداوند مشغول باشم اما اكنون دوست دارم كه غذای روزانه‌ای داشته باشم و مسجدی كه در آن به عبادت خداوند بپردازم» خواجه نظام الملك می‌گوید: شبی ابلیس را در خواب مشاهده نمودم خطاب به او گفتم وای بر تو خداوند تو را آفرید و صراحتاً و با خطاب مستقیم و شفاهی از تو خواست كه بر وی سجده كنی اما تو إبا ورزیدی اما من كه به صورت غیر مستقیم مخاطب قرار گرفته‌ام در شبانه‌روز بارها به درگاه وی سجده می‌كنم و این بیت را خواند

من لم یكن للوصال أهلاً فـكل إحـسانـه ذنـوب

جایگاه خواجه نظام در نزد سلطان ملكشاه و مردم برای بعضی‌ها ناخوشایند بود و كسانی نبودند جز باطنیان كه معتقد بودند مفاهیم دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای معانی باطنی می‌باشد و هر كس كه به معانی باطنی معتقد نباشد در غل و زنجیر شرع اسیر گشته است این گروه با مفاهیم شرع بازی می‌كردند و سبب ایجاد اضطراب فكری در میان مسلمین می‌شدند .باطنیان با حمله به شهرهای مختلف ایران جوی های فراوانی از خون روان ساختند در اصفهان هزارها نفر توسط باطنیان جان خود را از دست دادند كه خواجه نظام الملك به مبارزه با باطنیان پرداخت و نقشه های شوم آنان را برملا ساخت و سلطان ملكشاه را در حمله بر علیه آنان یاری نمود خواجه فرمانده‌هان نظامی خود را شخصاً انتخاب كرده و روانه جنگ می‌نمود كه از زمره‌ی فرمانده هان وی آق سنقر جد نورالدین محمود بود. باطنیان كه از مبارزه با خواجه ناتوان شده بودند تصمیم گرفتند از طریق دیگری وی را از راه بردارند روز پنجشنبه موافق با دهم رمضان سال 485 هجری قمری خواجه به نزدیكی نهاوند رسیدند در آنجا سلطان و خواجه و همراهان جهت افطار اطراق نمودند و به محض اطراق فقهاء و علماء و دانشمندان گرداگرد وی حلقه زدند و نیازمندان برای رفع نیازهایشان به خدمت وی آمدند خواجه نظام الملك در آنجا در جمع فقها و دانشمندان ارزش و اهمیت نهاوند را كه صحابه در عهد حضرت عمر در این سرزمین جنگیده بودند را بیان می‌كرد و فرمود: خوشا به سعادت كسی كه به آنها ملحق شود. زمانی كه خواجه از افطار فارغ شد شخص باطنی در لباس صوفی خود را به خواجه نزدیك نمود و خود را محتاج و نیازمند معرفی كرد خواجه نظام الملك هم از روی مردم دوستی و دلسوزی‌اش باب سخن با وی را گشود كه ناگهان دستان پلیدی از آستین باطنیان سر بر آورد و با خنجری قلب شیر مرد تاریخ اسلام را درید اما پس از فرار پای قاتل با طناب خیمه‌ای گیر كرد و به زمین افتاد و او را دستگیر كردند اما خواجه فرمود قاتل مرا رها كنید زیرا من او را بخشیدم. سلطان ملكشاه پس از شنیدن خبر بر بالین خواجه حاضر گشت... خواجه به ذكر و یاد خداوند مشغول بود و پس از گفتن شهادتین جان به جان آفرین تسلیم كرد.

هنگامی كه خبر وفات خواجه منتشر شد، حزن و اندوه سراسر جهان اسلام را فرا گرفت و به گفته ابن عقیل وی مردم را بعد از خود مرده رها كرد زیرا اهل علم و دانش بعد از وفات خواجه نظام الملك هیچ پشتوانه‌ی محكمی نداشتند ابن عطیه در وصف خواجه چنین سروده است:

كان الوزیر نظام الملك لؤلؤة یتیمة صاغها الرحمن من شرف

عزّت فلم تعرف الأیام قیمتها فردها غیره مند الی الصدف

جزاه الله عن الإسلام والمسلمین خیرالجزاء

منبع: وبلاگ سیریک

 

                                                                                   

 

 



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 09:06 ق.ظ تاریخ: جمعه 25 خرداد 1386 |+|