تبلیغات

خالدبن ولید شمشیر برهنه خدا
پست:
425
|
موضوع مرتبط:
عمومی
فضل الحق سلیمانی هفده سال قبل از ظهور اسلام در مكه از دامان لبابه صفری خواهر ام المؤمنین میمونه ابر مردی پا به عرصه گیتی نهاد كه بعدها تلؤ تلؤ شمشیر برنده اش آتش بر ملحدین عالم زد پدرش ولید بن مغیره از اشراف قریش بود ودر مكه جایگاهی بس بزرگ داشت طبق رسوم عرب پرورش خالد كه دارای شش برادر ودو خواهر بود در خارج از مكه در روستاهای اطراف آن صورت گرفت. درمحیطی كه وی پرورش می یافت اسب سواری ،شمشیرزنی ومبارزات جنگجو یانه ازسرگرمی های آن دیاربه شمارمیرفت وآن حضرت ازهمان زمان دردلیری، هوش وذكاوت ازجوانان منتخب قریش به شمارمیرفت.حضرت خالد(رضی الله عنه) قبل از ایمان آوردن همانند پدرش از مخالفین سرسخت اسلام محسوب می شد. و در رابطه با اموری كه درمخالفت بااسلام ومسلمین صورت می گرفت، پیشقدم بود. چنانكه درمیدان احد تدبیر و صلاحیتش، درتهاجم ناگهانی بر لشكر مسلمین از درهّ ای كه در انتهای كوه احدقرارداشت، دلیل اصلی شكست مسلمین در آن غزوه به شمار می رفت. اما پس از آن حقانیت و محبت اسلام در قلب خالد(رضی الله عنه) به صورت نامحسوسی رشد می كرد و احساس می نمود كه روزی تمام ملت عرب در زیر پرچم اسلام جمع خواهند شد. بنابراین اندیشه، گفتار و سخنان و اعمال حضرت رسول(صلی الله علیه و سلم) رامورد بررسی قرارمی داد. ازطرف دیگر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و سلم) نیز از صلاحیت خالد (رضی الله عنه) با خبر نبود بلكه از طریق وحی به ایشان خبر رسید كه دل حضرت خالد هر دم با نور اسلام آراسته تر می شود. سرانجام پس از آنكه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و سلم) فرمود: با وجود آشكار شدن حقانیت و حقیقت اسلام برای خالد چرا او به اسلام مشرف نمی شود. حضرت ولید(رضی الله عنه) برادر حضرت خالد(رضی الله عنه) كه چندی قبل مشرف به اسلام شده بود از طریق نامه ای او را به اسلام دعوت كرد. حضرت خالد می فرماید: "هنگامی كه نامه ولید را مشاهده كردم بی اختیار بر زبانم كلمه توحید جاری گشت و می خواستم هر چه سریعتر خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و سلم) حاضرشده، جانم را فدایش كنم و همین كه خدمت حضرت پیامبر(صلی الله علیه و سلم) حاضر شدم چونكه دیوانه دیدار حضرتش بودم از خوشحالی همچو پروانه ای خود را به پای ایشان انداخته و ایمان خود را ابراز كردم" .
حضرت خالد(رضی الله عنه) پس از ایمان آوردن در سریه موته كه در جمادی الاول سال هشتم هجری صورت گرفت به عنوان اولین نبرد ایشان در دفاع از اسلام شركت نمود.
موته : برگ زرینی دیگر
حضرت رسول اكرم(رضی الله عنه) نامه ای توسط حارث بن عمیر به شرحبیل فرستاد. شرحبیل بنا بر غرور و مستی قدرت خود حضرت حارث(رضی الله عنه) را به طرز اسفناكی به شهادت رساند هنگامی كه حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و سلم) از شهادت سفیر خود باخبر شد برای گرفتن قصاص خون حضرت حارث بن عمیر لشكری 3 هزار نفری را به سمت شرحبیل بصری روانه نمود و رهبری لشكر را به زیدبن حارث(رضی الله عنه) سپرد و فرمود كه "اگر زید به شهادت رسید جعفر بن ابی طالب رهبری را به عهده گیرد و اگر او هم شهید شد عبدالله بن رواحه جانشین او شود و در صورت شهادت عبدالله خود با مشورت رهبری را تعیین نمائید".
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و سلم) تا محل تثنیه الوداع لشگر راهمراهی كرده و پس از آن بازگشتند. هنگامی كه لشكر به موته (سرزمینی كوچك ازشام) رسید شرحبیل برادرش سدوس را به همراه پنجاه سوار برای ارزیابی سپاه مسلمانان به انجا فرستاد كه پس از درگیر شدن بامسلمانان، سدوس به هلاكت رسید با قتل سدوس شرحبیل به قلعه خود پناه برد و از قیصر روم تقاضای كمك كرد او نیز لشكری صدهزار نفری را برای كمك به شرحبیل به سوی او اعزام كرد (بعضی شمار لشكر را ازصد هزار نفر هم بیشتر می دانند)
سرانجام پس از صف آرائی مؤمنین و مشركین جنگ آغاز گشت. پس از شروع جنگ حضرت زیدبن ثابت كه رهبری سپاه را به عهده داشت به شهادت رسید. پس از شهادت ایشان حضرت جعفر بن ابی طالب پرچم اسلام را برداشته شروع به جنگیدن نمود. پس از زخمی شدن اسب ایشان ،بدون سوار مشغول جنگیدن شد ناگهان شمشیر كافری بازوی راست ایشان را قطع كرد وحضرت پرچم را با دست چپ گرفت هنگامی كه آن را هم قطع كرد پرچم را میان دو بازوی خود گرفت در این هنگام كافر دیگری از قسمت كمر ایشان حمله ور شد وایشان را از وسط دو نیم كرد وقتی جراحات وارد بر پیكر او را بر شمردند از میان سینه تا شانه ها و در قسمتهای جلو نود زخم بر اثر ضربات شمشیر ونیزه وارد شده بود. پس از شهادت حضرت جعفر، حضرت عبد الله بن رواحه (رضی الله عنه) پرچم را برداشت و پس از كشتن تعداد زیادی از كفار خود نیز به شهادت رسید.
بعد از اینكه هر یك از فرماندهان بزرگ، كه توسط رسول اكرم (صلی الله علیه و سلم) تعیین شده بودند، به شهادت رسیدند مردم خالد بن ولید (رضی الله عنه) را به فرماندهی لشكر برگزیدند خالد (رضی الله عنه) پرچم را به دست گرفته و به دفاع مشغول شد. با غروب آفتاب هر دو سپاه به جایگاه اولیه خود باز گشتند. هنگام صبح قبل از شروع جنگ حضرت خالد لشكری را كه روز قبل در سمت راست می جنگید در طرف چپ قرار داد و لشكر چپ را به سمت راست آورد.
كفاری كه روزقبل لشكررادیده بودند گمان كردند كه برای مسلمانان نیروی كمكی رسیده به همین علت به خوف وهراس افتاده وتوان مقابله را ازدست دادند وپا به فرار گذاشتند خداوند خالد را پیروز گردانید و لشكر كفار شكست خورد.
انس بن مالك (رضی الله عنه) ازپیامبر اكرم (صلی الله علیه و سلم) نقل می كند كه فرمود:
زید پرچم را به دست گرفت، او به شهادت رسید باز جعفر آن را گرفت، او هم به شهادت رسید، پس عبدالله بن رواحه پرچم را به دست گرفت، او هم شهید شد، در حین این گفتار چشمان مبارك اشكبار بودند. بعد فرمود: اینك شمشیری از شمشیرهای خداوند پرچم را به دست گرفت وخداوند متعال آنها را به فتح مشرف ساخت.
بعد از آن پیامبر اكرم(صلی الله علیه و سلم) دعا نمود: بار الها خالد شمشیر شماست همیشه به او فتح وپیروزی دهید. از آن پس حضرت خالد بن ولید به سیف الله المسلول (شمشیر برهنه خدا) لقب گرفت. وحشت وترس از خالد (رضی الله عنه) آنقدر بود كه با شنیدن نام ایشان كفار لرزه بر اندام می شدندز او از استعدادهای زیادی برخوردار بود وبا جرأت می توان او را مغز متفكر جنگی مسلمانان قلمداد كرد، شجاعت در تمام رگهای بدنش موج می زد و همیشه شوق فدا كردن جان در راه خدا را داشت.
در 125جنگ كوچك وبزرگ شركت نمود و در هیچ یك ازآنان شكست نخورد از جنگ موته گرفته تا بزرگترین آنها كه فتح ایران است، حضرت خالد نقش سرنوشت سازی ایفا نمود.
درعرب این مقوله مشهور بود كه در جنگی كه خالد شركت كند شكست ناپذیر است، به همین علت در فتوحات شام سال 17هجری امیرمومنان عمر بن خطاب (رضی الله عنه) وی را از فرماندهی سپاه اسلام عزل كرده و ابو عبیده بن جراح را به عنوان جانشین تعیین نمود امیرمومنان پس از مراجعت حضرت خالد (رضی الله عنه) به مدینه خطاب به ایشان فرمود: (همه ما برای پیروزی و سربلندی اسلام تلاش می كنیم و هرگز نمی خواهم از این خواسته عدول نمایم ، اما از آنجا كه مردم ایمان آورده بودند كه پیروزی با خالد است من خواستم كه مردم رابر حذر دارم و به آنها بفهمانم كه پیروزی را خدا می دهد و فرقی نمی كند كه فرمانده چه كسی باشد و به حق این قول امیر مومنان به تحقیق پیوست آنگاه كه سپاه اسلام به رهبری ابوعبیده بن جراح درغیاب خالد بر سپاه كفر پیروز گشت.
وفات حضرت خالد:
در پنجمین یا ششمین سال خلافت حضرت عمر(رضی الله عنه) ، تلؤ تلؤ شمشیر برهنه خدا روبه خاموشی نهاد. خالدبن ولید این ابر مرد تاریخ در آخرین لحظات عمر چنین فرمود: "هیچ جائی از بدنم نیست كه در آن اثر شمشیر یا نیزه نباشد. من در جنگهای مختلف شوق نوشیدن جام شهادت را داشتم، اما افسوس كه امروز موت در بستر به سراغم آمد وشهادت در میدان جنگ نصیبم نشد". سرانجام سپهسالار میدانهای نبرد در ششمین دهه از عمر گرانمایه اش دیده از جهان فرو بست و مرغ جانش نغمه رضوان سرداد.
حجــــــاب چهره جان می شود غبـــار تنــــم خوشا دمی كز آن چهره پرده برافگنم
چنین قفس نه سزای چومن خوش الحانیست روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
رضی الله عنه و أرضاه ------------------------------------------------------------------- منبع: آواى هجــرت - نشریه طلاب مهاجر افغانی دارالعلوم زاهدان
|
نوشته:
اهل سنت جنوب
ساعت:
02:06 ق.ظ
تاریخ: پنجشنبه 24 خرداد 1386 |+|