در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 388 | موضوع مرتبط: عمومی
راهی دیگر برای کشف حقیقت
نویسنده:
محمد باقر سجودی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده والسلام والصلاة علی من لا نبی بعده.
در آغاز کتاب دوست دارم به دو نکته اشاره کنم:
اول: باور به توهین کردن یا لعنت فرستادن ندارم. و میدانم این گونه اعمال راه به جایی نمی برند و انسان را به هدف نزدیک نمی کنند.
اما بعضى جاها آدم دیگر مجبور می شود پیروان یک عقیده باطل را نادان بنامد! خصوصاً وقتیکه آنها مقدسات را لعن و نفرین می کنند حد اقل حق داریم که ایشان را جاهل و نادان بدانیم.
دوم: همزمان با نوشتن این کتاب کشف کردم که اگر پیروان حق به اندازه هواداران باطل کوشش کنند زبان باطل بسته می شود و چون دلیل ندارد به گوشه ای می خزد و در میدان اینهمه جولان نمی دهد!
ولی افسوس که پیروان حق به اندازه لازم سعی نمی کنند و رهروان باطل شب و روز در تلاشند.
دانش جرم شناسی
علم جرم شناسی به انکار یا ظاهرسازی متهمان توجه ای ندارد افسانه سرایی مجرمان ما یا مغرضها نمیتواند آگاهان به این علم را از کشف حقیقت بازدارد.
مثلا در داستان یوسف u و زلیخا می بینیم:
زلیخا می خواهد یوسف را از راه بدر کند اما یوسف قبول نمی کند زلیخا طرح جرمی را می ریزد درها را می بندد و یوسف را وسوسه می کند یوسف همچنان انکار می نماید زلیخا می خواهد او را مجبور کند اما یوسف به طرف در میدود زلیخا پشت سرش دویده دستش به پیراهن میرسد و پیراهن یوسف پاره می شود در این لحظه در باز شده و بین دو لنگه در، شوهر زلیخا با همراهان ظاهر می گردد. حالت آشفته زلیخا و یوسف نشان از جرمی دارد!
زلیخا پیش دستی کرده و می گوید:
﴿قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ﴾. (سوره یوسف آیه25).
{سزای کسیکه نسبت به زن تو اراده بدی داشته باشد چیست جز آنکه زندانی یا شکنجه شود!}
بیبینید زلیخا چگونه دروغ می گوید او جرم یوسف را ثابت نمی کند آنرا امری واضح و روشن تر از آفتاب جلوه میدهد او مرحله بعدی، یعنی چگونکی سزای جرم یوسف را مطرح میسازد.
ظاهرا در مقابل این زن مکار، یوسف بازنده است، همه چیز به نفع زلیخاست.
او زن است و معمولاً در این گونه حوادث زن مظلوم است و قاضی خود نیز در این قضیه ذینفع است، اگر زنش متهم شود آبروی او نیز میریزد. در مقابل، یوسف موقعیت اجتماعی ممتازی ندارد زبان چرب و نرمی نیز ندارد بسادگی می گوید: ﴿هِیَ رَاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی﴾. «زلیخا از من گناه می خواست».
اما دخالت هوشمندانه یک همراه عزیز مصر که اتفاقاً ازخویشاوندان زلیخا بود صحن را عوض کرد.
﴿وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِینَ * وَإِنْ كَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ * فَلَمَّا رَأى قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ﴾. (یوسف آیه 26تا 28).
وگواهی داد شاهدی از خویشاوندان زلیخا که اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد پس زلیخا راست می گوید و یوسف از دروغ گویان است اما اگر از پشت سر چاک باشد پس زلیخا دروغ گو و یوسف راست گوست!
شوهر دید پیراهن از پشت سر پاره شده (همه چیز را فهمید) و به زلیخا گفت: این گناه و مکر توست براستی که مکر شما زنان خیلی بزرگ است.
بدون شک زلیخا تا آخر هم گناه خود را نپذیرفت اما دلیل تراشی و بهانه سازی او، شوهر را قانع نکرد او شاید گفته بود که یک لحظه یوسف در کشمكش، تصادفا پشت به من کرد و پیراهنش پاره شد و از این حرفهای بی دلیل که گفتنش آسان است! اما شوهر با هوش تر از اینها بود که دیگر گول بخورد دلیل جرم، خیلی قوی بود.
این است فایده دانش جرم شناسی، هر چقدر هم یک طرف طرار و مکار و حیله گر باشد باز شاهد جرم رسوایش میکند.
در این کتاب با همین روش دعوای شیعه و سنی مبنی بر راست یا دروغ بودن غدیرخم و جانشینی علی و شکسته شدن پهلوی فاطمه را به محک می کشیم و بی اعتنا به جار وجنجال و دعوا و مکر طرفهای دعوا به کمک علم جرم شناسی ثابت می کنیم که حقیقت چیست و کی دروغ گوست. درست مثل پیراهن پاره یوسف که زبان چرب و نرم زلیخا را از تاثیر انداخت.
ماجرا چیست؟
اهل تشیع می گویند: حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) در آخرین سال عمر با برکت خویش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظیم همراه خود را در محلی بنام غدیرخم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علی را بعد از من رهبر شما تعیین فرموده اند و علی جانشین من است.
اهل تشیع می گویند: پس از این اعلان مردم به علی تبریک گفتند.
به روایت اهل تشیع 70 روز بعد از این حادثه، حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) دار فانی را وداع گفته و به جهان باقی شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغییر دادند و علی را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسی خلافت نشاندند، و به این نیز بسنده نکردند و به خانه علی هجوم برده و در خانه را سوزانده و وارد خانه شدند و به گردن علی ریسمان انداختند و او را کشان کشان به مسجد بردند و در این گیرو دار پهلوی فاطمه شکست و عمر یا غلام عمر فاطمه را که پشت در گیر کرده بود با فشاردادن در له کرد تا آنجا که حضرت فاطمه سقط حمل نمود و جنین شش ماهه اش مرده به دنیا آمد!
به روایت اهل تشیع عمر و یارانش همچنان علی را کشان کشان به داخل مسجد بردند و هر چی سعی کردند علی دست مشت کرده خود را باز نکرد و به همین اکتفا کردند که دست علی به دست ابوبکر بخورد و بیعت انجام گیرد!
پس از این واقعه بروایت شیعه حضرت علی 25 سال سکوت کرد تا مردم او را خلیفه کردند.
حالا شیعه چی میخواهد؟ شیعه می گوید: لازمه ایمان است که ما حق را از آن حضرت علی بدانیم و ابوبکر و عمر را غاصب به شمار آوریم و از آنها متنفر باشیم!
البته تمام خواست شیعه به این خلاصه نمی شود. آنها میگویند در پی آن، لازمه ایمان است که مسلمانان برداشت شیعه از اسلام را بپذیرند. عبادت و دعا، نماز و روزه، حج و جهاد، بر اساس فقه شیعی باشد. و از مردگان صالح حاجات خود را بخواهند و دور قبور آنها طواف کنند!
حالا بیبینیم طرف دیگر دعوا چه می گوید؟
طرفداران عمر (سنی ها) می گویند: نه خیر، این داستان از پایه دروغ است. نه حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) در غدیر خم علی را جانشین خود کرده نه کسی ایشان را مجبور به بیعت کرده نه به خانه فاطمه حمله شده نه پهلوی فاطمه شکسته است. همه این حرفها دروغ بلکه سه روغ است! و داستانی خیالیست پایه و اساس و ریشه ندارد!
حالا آیا به کمک دانش جرم شناسی می توانیم حقیقت را در یابیم؟ جواب این است که بدون شک و تردید بله.
به مدد علم جرم شناسی می توان دریافت که سنی راست می گوید یا شیعه!
نخست بیایم طرفهای موثر در این داستان را مشخص کنیم:
اول= الله جل جلاله که حضرت علی را منصوب کرد.
دوم= حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) که جانشینی حضرت علی اعلام کرد.
سوم= خود حضرت علی.
چهارم= دشمنان حضرت علی به گفته شیعه: (عمر و ابوبکر).
پنجم= عامه مردم یعنی مهاجرین و انصار.
ششم= طرفداران علی یعنی شیعه ها.
هفتم= طرفداران عمر یعنی سنی ها.
بعد بیایم به رفتار هر کدام بدقت نطر کنیم. این ما را به کشف حقیقت رهمنون می کند.
نقش الله جل جلاله در این ماجرا
اگر حکایت شیعه ها را قبول کنیم آنوقت حق داریم از نقش الله جل جلاله تعجب کنیم و مجبوریم این سوال را مطرح کنیم که چرا رب العالمین در کلام خود، در قرآن، ذکر صریحی از این مسئله مهم به میان نیاورده است. چرا از تقسیم ارث گرفته تا داستان اصحاب کهف، تا داستان تولد بچه حضرت زکریا، تا صدها موضوع دیگر موضوعی نیست که قرآن به آن نپرداخته باشد.
اما حرف به این مهمی (جانشینی علی را ) حرفی که به گفته شیعه در طول و عرض اسلام تاثیر دارد را نادیده گرفت و هیچ سخن صریحی در این باره نیست؟ چرا الله امامی که تا کنون 1200 سال است حکومت می کند (مهدی) و قرار است به گفته شیعه تا قیام قیامت حکومت کند را قابل ندیده که یادی از او کند و نام او را ولو در یک آیه ذکر کند! نام و اسم ذوالقرنین و قصه اش دو صفحه قرآن را پر کرده! چرا از علی ذکری نیست؟
این سوال را با دو طرف دعوا مطرح کنیم این جوابها را می شنویم.
سنی می گوید: نگفتیم، نگفتیم که این داستان از اساس بی بنیاد و دروغ است! اگر علی جانشین پیامبر میبود حتماً در قرآن صریحاً ذکر میشد!
شیعه می گوید: این درست که نام علی در قرآن ذکر نشده اما به آن اشاره شده و با تاویل می توان فهمید که حد اقل منظور 140 آیه از قرآن علی است! و برای این صراحتا ذکر نشده که ترس از آن بوده که مخالفان قبول نکنند و اسلام از بین برود!
سنی می گوید: چه حرفها!! در 100 آیه اشاره شده در یک آیه به صراحت نیامده؟! صراحت را که مردم قبول نکنند اشاره را چگونه قبول می کنند!! چه حرفها!! ترس از کی بوده؟ چرا قرآن وقتی لات، عزی و منات را بد گفته از کسی نترسیده؟ چرا مشرکین و پدرانشان را وعده به جهنم داده از کسی نترسیده؟ چرا وقتی بر خلاف رواج مسلم عربان، زن پسر خوانده محمد (صلى الله علیه وسلم) را به عقد حضرت محمد در آورده از کسی نترسیده؟ چرا وقتی قبله را از بیت المقدس به کعبه تغییر داده، واهمه ای نداشته؟!
چرا وقتی یهود و نصارا را باطل در باطل دانسته از کسی نترسیده؟ چرا وقتی که اعلان کرده مشرکین حق حج کردن را ندارند از کسی نهراسید؟
چرا وقتی به عربان گفت پدران و مادران شما در جهنم هستند چونکه بر شرک مرده اند از کسی نترسیده؟
شیعه همچنان اصرار دارد که نه خیر مسئله جانشینی علی مهم تر بوده و از عمر و ابوبکر ترسیده.
سنی می گوید: قرآن که ترسیده، شما چرا در آذان را روزی سه 3 بار با صدای بلند اعلان می کنید! چطور ممکن است که الله در قرآن ذکر نکند و بلال در آذان بگوید: أشهد أن علی ولی الله؟
شیعه می گوید: این آذان زمان رسول الله نیست ما بعد ها بخاطر تبرک نام علی را در آذان داخل کردیم!
سنی می گوید: پس در قرآن هم برای تبرک داخل کنید تا این آخرین رشته شما با اسلام پاره شود و خیال ما و خیال شما راحت شود و هر کدام راه خود را برویم.
سنی میگوید: در تاریخ یک مورد مشابه نیست که الله اراده ای کند ولی از مردم پنهان نماید. الله که مصلحت دیده نگوید، پیامبر چرا مصلحت ندیده و گفته؟!
خلاصه این بگو ومگو پایان ندارد حالا شنونده خود قضاوت کند و اگر هنوز سر در گم است بخش بعدی را بخواند.
نقش حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) در افسانه غدیر خم
اگر خوب فکر کنیم نقشی که اهل تشیع در افسانه غدیر خم برای حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) قائل شده سرا پا توهین به رسول الله است! اگر داستان غدیر خم راست باشد آن وقت جواب این سوالها چیست؟
دلیل وصلت های متعدد رسول الله با دشمنان علی چیست؟
چرا حضرت محمد با به زنی گرفتن دختران دشمنان علی، پایه های حکومت او را سست کردند؟
برای درک صورت مسئله مثالی میزنم:
در طلوع اسلام، حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) با ابو جهل در حال جنگ بودند! حالا اگر در این گیرو دار با دختر ابو جهل عروسی میکردند و در همان حال اجازه میدادند که او پدر خود را روزانه یا هر وقت که خواست ببیند آنوقت کار از دو حال خارج نبود. یا به دختر ابوجهل هزار در صد اطمینان داشتند و یقین داشتند که او رازها را به بیرون نمی برد و با پدرش در توطئه شریک نمی شود! و یا باید ایشان را به بی تدبیری متهم میکردیم که مگر زن قحط بود رفتند با دختر ابوجهل عروسی کردند تا رازها و اسرار حکومتی به ابو جهل برسد.
حالا شیعه می گوید: ابوبکر و عمر با حضرت محمد در حال جنگ پنهان و منافقانه بودند و هر کس میداند که رسول الله منافقان زمان خود را می شناختند و شیعه هم قبول دارد که رسول الله با دختران عمر و ابوبکر و ابوسفیان عروسی کردند و معاویه برادر زن ایشان شدند. و قبول دارد که چند زن دیگر پیامبر هم از خویشاوندان ابوبکر و عمر و یا دشمنان دیگر حضرت علی بودند. و شیعه این را هم می گوید که همسران پیامبر خائن و توطئه گر بودند و در غصب خلافت با ابوبکر و عمر همدستی کردند.
و شیعه این را هم منکر نیست که عمر و ابوبکر و ابو سفیان و معاویه هر وقت که می خواستند می توانستند به ملاقات دختر یا خواهر یا فامیل دیگر خود به خانه پیامیر بروند. پس حق داریم بگویم که شیعه با داستان سرایی در باره غدیرخم دارد به حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) توهین می کند و ایشان را بی تدبیر (زبانم لال) معرفی می نماید، و با زبان بی زبانی می گوید که آن حضرت نیز در پایمال شدن حق علی مقصر بوده اند.
شیعه برای هر ایرادی از شکم خود جوابی می سازد برای او مهم نیست که جوابش پایه علمی دارد یا نه او فقط می خواهد خود را از تنگنا خارج کند، و بهانه می تراشد تا چند روز دیگر مذبوحانه با عقاید باطل خود زندگی کند.
اینجا شیعه می گوید:
رسول الله به خاطر مصلحت های سیاسی و هدفهایی مهم تر با دختران این افراد عروسی کردند.
و این جالب است که بدانیم عوام شیعه بر اساس فطرت ساده خود همان حرفی را می گویند که نتیجه منطقی این داستان دروغ است عوام شیعه چون به افسانه غدیرخم چشم بسته ایمان دارند لذا از رفتار پیامبر متعجب می شوند.
زمانی که شیعه بودم چند بار شنیدم که شیعیی متعجب میگفت:
«قربان حضرت محمد بروم عجب کاری کرده هرچی آدم بد بوده را دور خود جمع کرده و با آنها وصلت نموده».
این بیچاره ها نمی دانند که گفتن این جمله هر چند با پیشوند (قربان و صدقه حضرت محمد بروم) شروع شود باز نوعی کفر گویی است. اما عالمان شیعه اینرا میدانند که اگر چنین بگویند رشته خود را بطور کلی با اسلام پاره می کنند پس مجادله نموده و مجادله کردن هم آسان است می گویند: حضرت بخاطر پیشرفت اسلام ازدواج های سیاسی و مصلحتی کرده اند.
ما جواب این حرف شیعه را میدهیم ولی مطمئن نیستم که فوراً از جیب خود دلیل نو و بی پایه دیگری را بیرون نکشند.
آیا عروسی های پیامبر و دختران ایشان بر اساس مصلحت های سیاسی بوده؟
نه نبود به هزار و یک دلیل و ما فقط چند تا را می نویسیم:
1- حضرت محمد فقط 4 دختر داشتد و اگر می خواستند آنها را قربانی پیشرفت اسلام کنند باید به حضرت علی زن نمی دادند زیرا علی در هر حال مطیع و پیرو ایشان بودند. می گویید به علی اگر زن نمی داد حسن و حسین پیدا نمی شدند بسیار خوب پس به عثمان باید دختر نمی دادند! عثمان رییس قبیله بنی امیه که نبود، و همین بس بود دختر ابوسفیان، دختر رییس قبیله بنی امیه، زن پیامبر بود. اگر ازدواج های مصلحتی قبیله بنی امیه را به راه میاورد همین بس بود و نیازی نبود که حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) به یک فرد غیر موثر از همان قبیله یعنی حضرت عثمان زن بدهد! شما بگویید حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) هزار دختر داشته یا 4 دختر؟! یکی را به عثمان داد بس بود اگر مصلحت های سیاسی در کار می بود.
می بایست که دختر دوم را به رییس یک قبیله قدرت مند عرب میداد اما دختر دیگر را هم به عثمان داد پس چه نتیجه می گیریم؟ در می یابیم که این دلیلی که علمای شیعه برای عمل رسول الله ذکر می کنند (که برای پیشرفت اسلام ازدواج های سیاسی کردند) حرفی بی پایه و دروغ است. چرا دروغ است؟ چون دو دختر به عثمان داده تا دل او را بدست آرد (به زعم شیعه) تو گویی در دنیا مرد دیگری نبوده تازه این تدبیر پیامبر (به زعم شیعه) بی فایده بوده بلکه ضرر هم داشته و عثمان از موقعیت خود استفاده عکس کرد و حق علی را خورد و گفت تو بر من چه امتیازی داری اگر یک دختر پیامبر زن توست! دو تا را به من داده پس خواهش می کنم که در صف خلافت نوبت را رعایت کن و بعد از من بایست!!
شیعه هر چقدر هم سعی کند که رفتار حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) را با فرضیه های خیالی موجه کند باز این داستان غدیر و آن عملکرد پیامبر هیچ تناسبی با هم ندارند و ناچاریم یکی از دو نتیجه زیر را بگیریم!
1- یا داستان غدیر دروغ است!
2- یا رسول الله خود شان علی را در موضع ضعیفی قرار دادند و مخالفانشان را پرو بال دادند.
در ازدواج های متعدد پیامبر نیز دخیل نبودن مصلحت های سیاسی آشکار است. ما به یک مثال بسنده می کنیم!
حضرت محمد با دختر بیوه عمر (بزعم شیعه بزرگترین دشمن علی و اسلام!!!) وقتی عروسی کردند که حکومت اسلامی ریشه دوانده بود و حضرت نیازی به عمر نداشتند بنظر شما اگر با دختر عمر عروسی نمی کردند حضرت عمر رسول الله را رها میکرد؟ عمر دختر بیوه خود را به ابوبکر و عثمان عرضه کرد هر دو سکوت کردند. او به پیامبر از رفتار دو دوست خود شکایت کرد پیامبر فرمود: حفصه شوهری بهتر از عثمان خواهد یافت و خودشان حفصه را خواستگاری کردند! و بعد از عروسی، ابوبکر به عمر گفت: رسول الله پیش من از دختر تو یادی کرد فهمیدم قصد خواستگاری دارند به همین دلیل و قتی به من گفتی سکوت کردم. ببینید ابوبکر دوست پیامبر بود از زمان جاهلیت با هم دوست بودند. و وقتی هم که رسول الله، پیامبر و حاکم شبه جزیره عرب شدند باز رازهای خصوصی خود را با این دوست قدیمی و یار غار خویش درمیان میگذاشتند.
ببینید وقتی حاکم سرزمینی به بزرگی ایران بودند باز بین همه زنان، دختر بیوه یار خود (عمر) را می پسندند.
با این دلایل آشکار باز علمای شیعه شیطان سرایی می کنند و افسانه می بافند نه شرمی دارند نه حیایی! نتیجه منطقی از عمل رسول الله را وارونه مینمایند اگر به کسی بر نخورد می گویم یک علت تاخت وتاز.
علمای شیعه در میدان خیالبافی این است که مخاطبان آنها مردمی جاهل هستند که از دین و تاریخ و منطق و چیزی نمی فهمند! درست مثل من که وقتی برای بچه 4 ساله ام داستان می گویم هر طور که میخواهم در میدان خیال جولان میدهم!
آنوقت فهمیدم که بچه ام بزرگ شده که گفت: بابا مگر اسب هم بال دارد؟ شنوندگان شیعه کی به سن عقل میرسند؟
آیا رسول الله اصلاً مصلحت گرا بودند؟
نه به هزار و یک دلیل و ما بعضی را می نویسیم.
1- اگر رسول الله کوچک ترین اهمیتی برای رسومات جامعه یا حرف یا عکس العمل مردم قائل می بودند هرگز با حضرت زینب زن مطلقه پسر خوانده خود عروسی نمی کردند! زیرا زن پسر خوانده در نزد عربان جاهلیت مثل مادر و خواهر حرمت داشت! اما رسول الله بی توجه به عادات مردم با زینب عروسی کردند!
2- اگر منافقان برای رسول الله مهم بودند مسجد آنها را در کنار مسجد قبا (مسجد ضرار آنها را) خراب نمی کردند و با آنها مدارا مینمودند همانطور که به زعم شیعه با عمر و ابوبکر مدارا کردند! آیا جرم مسجد ضرار سازان بزرگ تر بود یا جرم خورنده گان حق علی؟!
3- اگر مردم در نزد رسول خدا وزنی میداشتند آنوقت از خدایان آنها بد نمی گفتند آنوقت لات و منات و عزی را بت های بی ارزش خطاب نمی کردند! این حرفها آنقدر در نزد مشرکین گناه بزرگ بود که بالآخره قصد جان آن حضرت را کردند برای درک بهتر موضوع تصور کنید که کدام حرف از دو حرف زیر شیعه ها را به بیشتر خشم میاورد.
- اینکه بگویم حضرت حسین و حسن و علی قدرت دخالت در امور را ندارند و حرفهای ما را نمی شنوند و باید قبر طلایی آنها ویران و با خاک یکسان شود و کسانیکه از آنها حاجت می خواهند مشرکند و باید کشته شوند! مهم تر است.
یا اینکه بگویم فلان جانشین است یا بهمان جانشین است؟
4- اگر رسول الله مصلحت گرا می بودند باید بت های داخل کعبه که هنوز معبود خیلی از قبایل عرب بودند را بلا فاصله بعد از فتح مکه خرد نمیکردند!
5- اگر مصلحت گرا بودند قبله را عوض نمی کردند کاری که به تعبیر قرآن بر مردم خیلی گران آمد!