تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
صلح حدیبیه

پست: 278  |  موضوع مرتبط: عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

 


 می گویند: خلاصه سخن این است كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  در سال ششم هجری به اتفاق هزار و چهارصد تن از اصحاب و یارانش مدینه را به قصد مكه و به منظور انجام عمره ترك كرد و امر كرد تا شمشیرها در غلاف ها گذاشته شوند. در محله ذوالحلیفه پیامبر صلی الله علیه وسلم  و یارانش احرام بستند و جانوران را قلاده در گردن انداختند تا به قبایل قریش اعلام كنند كه آنان به قصد زیارت و عمره آمدند نه به قصد جنگ. اما مردم قریش از سر غرور و تكبر فكر می كردند ممكن است چنین تصور شود كه محمد صلی الله علیه وسلم  قهراً وارد مكه شده و شوكت آنان را از بین برده است و لذا هیئتی را به ریاست سهیل بن عمرو بن عبد ود عامری نزد محمد صلی الله علیه وسلم  فرستاده و از وی خواستند كه این دفعه به همان جایی كه آمده بر گردد و در سال آینده به مدت سه 3 روز به او اجازات داده می شود تا عمره را انجام دهد و علاوه بر این، شرایط بسیار سختی را در میان گذاشتند و رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  به خاطر رعایت جوانب خیر و نفعی كه خداوند به او وحی كرده بود شرایط آنها را پذیرفت. اما بعضی از صحابه از این اقدام پیامبر صلی الله علیه وسلم  مطمئن نشدند و در این زمینه با وی به بحث و گفتگو پرداختند.حضرت عمر رضی الله عنه   آمد و گفت: ((ألست نبی الله حقاً)) آیا تو نبی بر حق خداوند نیستی؟ قال: ((بلی)) پیامبر صلی الله علیه وسلم  گفت: چرا. حضرت عمر گفت: آیا ما حق به جانب نیستیم؟ و دشمن ما بر باطل نیست؟ رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  گفت: چرا؟ آنگاه حضرت عمر رضی الله عنه   گفت: ما درباره دین خود هرگز ذلت را نمی پذیریم. پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرمود: من پیامبر خدا هستم و او را نافرمانی نمی كنم و او مرا یاری می كند. حضرت عمر گفت: مگر خود شما نفرمودی: ((ما به بیت الله رفته و آن را طواف می كنیم؟)) رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  فرمود: آیا من گفتم كه امسال بیت را طواف می كنیم؟ حضرت عمر رضی الله عنه   گفت: خیر. رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: مطمئناً تو وارد بیت الله شده و آن را طواف خواهی كرد. سپس حضرت عمر رضی الله عنه   نزد حضرت ابوبكر رضی الله عنه   آمد و گفت: ای ابوبكر! آیا محمد صلی الله علیه وسلم  پیامبر بر حق خداوند نیست؟ بعد حضرت عمر عیناً همان سوالاتی را كه از رسول الله صلی الله علیه وسلم  پرسیده بود، از حضرت ابوبكر رضی الله عنه   پرسید و او همان پاسخهایی را كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  داده بود تكرار كرده، گفت: ای مرد (خوب) او رسول خدا است و یك سر مو از پروردگارش نافرمانی نمی كند و پروردگار یاری دهنده او است. رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  بعد از نوشتن قرار داد صلح به اصحابش امر كرد بلند شده ذبح كنند، موهای سر را بتراشند و از احرام بیرون بیایند. اما هیچ كدام از اصحاب بلند نشد تا اینكه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  سه3 بار فرمان خود را تكرار كرد. وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم  حس كرد كه هیچ كس از فرمانش اطاعت نمی كند، وارد خیمه شده سپس بیرون آمد و بدون اینكه با كسی حرف بزند، شترش را ذبح نموده و سلمانی را طلبیده موی سرش را اصلاح كرد. وقتی صحابه پیامبر صلی الله علیه وسلم  را دیدند كه از احرام بیرون آمده حلال شد، بلند شده هدایا (حیواناتی را كه همراه داشته و قرار بود در حرم ذبح شوند) ذبح كردند. و موهای یكدیگر را اصلاح كردند حتی نزدیك بود، بعضی بعضی را به قتل برسانند.
این بود شرح كوتاهی از داستان صلح حدیبیه. صلح حدیبیه و جزئیات آن مورد اتفاق شیعه و سنی است مورخان و سیره نگاران، مانند طبری، ابن اثیر و ابن سعد و دیگران مانند بخاری و مسلم آن را در كتب خود نقل كرده اند. تیجانی (هدایت شده) پس از نقل داستان صلح می گویند: ((برای من جای تامل است. زیرا برایم ممكن نیست كه چنین داستانی را قرائت كرده از عكس العمل و معارضه آقایان صحابه در برابر پیامبر صلی الله علیه وسلم  شگفت زده و متاثر نشوم. تیجانی (هدایت شده) ادامه می دهند و می گویند: آیا سخن كسانی كه می گویند: ((صحابه از امر و نهی پیامبر صلی الله علیه وسلم  اطاعت نموده فرمان وی را نافذ كردند، پذیرفته می شود؟ داستان صلح سخن آنان را تكذیب نموده منظور آنان را نفی می كند. آیا هیچ انسان عاقل و خردمندی می تواند تصور كند كه این عكس العمل در برابر دیدگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم ، جریان كوچكی است؟ یا امر پسندیده ای است و یا اینكه چنین كسانی نزد خداوند بی گناه اند؟ مگر خداوند نفرموده: )فَلا وَرَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً).


جواب
___________

1- روشن است كه این گروه حدیث صلح حدیبیه را به صورت بسیار مجمل و گنگ ذكر نموده اند بخش عمده و مهم آن را كه دلالت بر سوء نیت پنهان و جنایت او علیه اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم  دارد، حذف نموده اند. در قسمتی در داستان صلح حدیبیه كه مستمسك آقایان است سخنان عروه بن مسعود خطاب به قومش چنین آمده است:
((همانا او (پیامبر صلی الله علیه وسلم ) برنامه درستی را به شما ارائه داده است. آن را بپذیرید و به من اجازت دهید تا پیش او بروم. آنان به عروه گفتند: بروید اجازه دارید. عروه نزد رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  آمد و با وی به صحبت پرداخت. پیامبر صلی الله علیه وسلم  همان پاسخی را كه به بدیل گفته بود برای عروه تكرار كرد. عروه خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم  گفت: اگر معامله قوم تو را یك سره كنم، شخص لایقی را نمی بینم كه در برابر من بایستد. همه اینها آدمهای نالایقی هستند. فكر می كنم همگی اینها فرار كنند و تو را تنها بگذارند حضرت ابوبكر خطاب به عروه گفت: امصص بظر اللات، یعنی تولات را خایه مالی كن. آیا ما فرار كرده، او را تنها می گذاریم؟ عروه گفت: این شخص كیست؟ گفتند: ابوبكر، عروه گفت: به خدا سوگند اگر احسان تو بر گردن من سنگینی نمی كرد، پاسخت را می دادم. سپس عروه سخنانش را برای پیامبر صلی الله علیه وسلم  ادامه داد. هرگاه سخنی برای پیامبر می گفت، ریش مبارك رسول الله صلی الله علیه وسلم  را می گرفت. مغیره بن شعبه در كنار رسول الله صلی الله علیه وسلم  در حالی كه شمشیر در دست داشت و زره پوش بود، ایستاده بود. هرگاه عروه قصد سخن نموده دستش را به سوی ریش مبارك رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  دراز می كرد، مغیره با قبضه شمشیر دستش را می زد و به او می گفت: دستت را از روی ریش مبارك رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  بردار. عروه سرش را بلند كرده پرسید: این شخص كیست؟ گفت: مغیره بن شعبه، عروه گفت: ای مكار و حیله گر، در مكر و حیله تو را یاری نكردم؟ مغیره در زمان جاهلیت یعنی قبل از مسلمان شدن در میان قومی زندگی می كرد و تعدادی از آنان را كشته اموال آنان را به غارت برد و بعد نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم  آمد و مسلمان شد. رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  فرمود: اسلام تو را می پذیرم اما اموالی را كه به غارت بردی درباره آنها هیچ گونه مسئولیتی ندارم. بعد عروه با گوشه چشم (رفتار اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم ) را به دقت نگاه می كرد و چنین اظهار نظر كرد: ((سوگند به خدا اگر آب دهان رسول الله صلی الله علیه وسلم  در دست یكی از آنان می افتاد، آن را روی چهره و بر تمام بدن می مالید، هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم  حكم می كرد، به پیروی از حكم او مبادرت می كردند (! !) هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم  وضوء می گرفت، برای گرفتن آب وضوی وی با یكدیگر جدال و دعوی می كردند. هرگاه اصحاب او در محضر او حرف می زدند، آهسته و آرام حرف می زدند، و به خاطر تجلیل و تكریم از وی با چشم پر به سوی او نگاه نمی كردند. بعد عروه نزد قومش برگشته و گفت: ای مردم! آگاه باشید و بدانید، من نزد پادشاهان رفتم. در محضر قیصر، كسری و نجاشی حضور پیدا كردم. سوگند به خدا هیچ پادشاهی را ندیدم كه رعیتش او را چنان تعظیم كند كه اصحاب محمد، محمد را تعظیم می كند[صحیح بخاری ـ ج ـ 2 كتاب الشروط رقم (2581)] آری، اینان بودند یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم  كه به شهادت و گواهی فردی از مشركان، پیامبر صلی الله علیه وسلم  را چنین تعظیم می كردند . . . . . ای برادر محترم و خواننده گرامی مشاهده كردی، این گروه با انصاف و امین را كه چگونه بخش عمده و بسیار مهم این داستان را پنهان كرده است. البته من در این خیانت انها را معذور می دانم. زیرا انها اگر این بخش از داستان صلح را ذكر می كرند، تمام سخنان و دیدگاهشان از اول تا آخر باطل شده و از بین می رفت. چون آنچه كه در حدیث آمده هرگز با یاوه گویی های اینان توافق ندارد. 
2- صحابه هرگز با رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  معارضه و مناظره تند و نامناسب آن طور كه اینان گفته اند، نداشتند. از حدیث صلح هرگز چنین استنباط نمی شود كه صحابه قصد مخالفت با رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  را داشتند. البته آنچه كه از جانب صحابه در جریان حدیبیه صورت گرفت مطمئناً منشا آن محبت با دین و عقیده و عداوت با كفار بود و مانند تمام انسانهایی كه دچار عوارض بشری می شوند. آنان نیز گمان بردند شرایطی كه در قطعنامه صلح گنجانده شده است منجر به اجحاف در حق مسلمانان خواهد شد. این یك امر روشن و آشكار بود. آنان مانند پیامبر صلی الله علیه وسلم  معصوم نبودند. چگونه ممكن است كه صحابه با رسول الله صلی الله علیه وسلم  مخالفت كرده و به دستور او عمل نكنند و در عین حال در تعریف و تمجید آنان خداوند چنین آیه ای نازل كند )لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً)
ترجمه: آنگاه كه مومنان زیر درخت بدست تو بیعت می كردند. خداوند خشنودی خود را از آنان اعلام كرد. زیرا می دانست آنچه كه در دلهایشان بود. لذا سكون و آرامش خاطر را به سوی آنان فرستاد و پیروزی را نصیب آنان كرد.[لفتح 19]
آیه مذكور درباره صلح حدیبیه نازل شده است. خداوند دانای پیدا و پنهان چگونه رضایتش را از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم  اعلام می كند. زیرا او از صدق، اخلاص و وفاداری ای كه در قلوب صحابه بود، خبر داشت و از سمع و طاعت آنان آگاه بود و آنان را به پیروزی نزدیك بشارت داد. سپس این شیعه نما های (هدایت شده) می آیند، قصد و نیت صحابه را در برابر رسول الله صلی الله علیه وسلم  مشكوك و مشتبه جلوه می دهند؟!
لذا تنها همان پاسخ را برایشان مناسب می دانم كه صدیق اكبر به عروه بن مسعود گفته و آن، این است: امصص بظر اللات (؟؟؟) 
3- جهت روشن تر شدن قضیه برای خوانندگان محترم، روایت دیگری درباره صلح حدیبیه كه امام مسلم در صحیح خود آن را نقل كرده و خود انان  بدان اشاره نموده اند، تقدیم می گردد. این حدیث غیر از حدیث بخاری است و به وضوح نشان می دهد كه چه كسی از صحابه با حكم رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  مخالفت كرده فاقد اعتقاد و اذعان نسبت به دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم  بوده است. امام مسلم از حضرت براء بن عازب چنین نقل كرده است: بعد از ممنوع الورود شدن رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  به مكه مكرمه، سران مكه با وی به صلح نشستند و آماده آشتی شدند مشروط بر اینكه مسلمانان فقط سه3 روز می توانند در مكه بمانند و هیچ گونه سلاحی جز شمشیر در غلاف با خود نیاورند و پیامبر صلی الله علیه وسلم  به كسی از اهالی مكه اجازه خروج و رفتن از مكه به مدینه را ندهد و از همراهان پیامبر صلی الله علیه وسلم  هر كدام خواسته باشد در مكه زندگی كند، پیامبر صلی الله علیه وسلم  حق جلوگیری او را ندارد. بعد رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  خطاب به حضرت علی رضی الله عنه   فرمود: شرایط قرار داد صلح را به تربیتی كه به تو گفته می شود بنویس، و آن چنین بود: ((بسم الله الرحمن الرحیم ـ هذا ما قضی علیه محمد رسول الله ـ)) مشركین بر كلمه رسول الله اعتراض داشتند ـ رسول الله به حضرت علی رضی الله عنه   امر كرد تا كلمه ((رسول الله)) را پاك كند. حضرت علی رضی الله عنه   گفت: سوگند به خدا من آن را پاك نمی كنم. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم  از حضرت علی رضی الله عنه   خواست كه كلمه ((رسول الله)) را به پیامبر صلی الله علیه وسلم  نشان دهد. حضرت علی رضی الله عنه   آن را به رسول الله صلی الله علیه وسلم  نشان داد و آن حضرت صلی الله علیه وسلم  آن را پاك كرد و بجای آن ((ابن عبدالله)) نوشت. رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  بر اساس این قرار داد سه3 روز در مكه اقامت كرد.[صحیح مسلم مع الشرح. ج ـ 12 ـ ص 190 ـ 191 كتاب الجهاد و السیر. ] آری، اگر من خواسته باشم، انصاف، عقل گرایی و شیوه تفكر این گروه كذایی را بیازمایم. در این روایت نیز جای اشكال و تامل باقی است آیا برای من ممكن نیست كه چنین چیزی بخوانم و از عكس العمل این صحابی در مقابل فرمان رسول الله صلی الله علیه وسلم  متاثر نشده و تعجب نكنم. آیا اگر كسی بگوید كه این صحابی دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم  را اطاعت كرده است و آن را اجراء نموده است هیچ شخص عاقلی آن را می پذیرد؟ مطمئناً این جریان، گوینده چنین سخنی را تكذیب می كند و آنچه را كه گوینده اراده كرده است از بین می برد. آیا او خودش را حریص تر از پیامبر صلی الله علیه وسلم  گمان می كند؟ حتی پیامبر صلی الله علیه وسلم  را مجبور می كند كه با دست مبارك خودش كلمه (رسول الله) را پاك كند و بجای آن، محمد بن عبدالله بنویسد. گمان نمی كنم هیچ انسان عاقلی بپذیرد كه این عكس العمل در برابر فرمان رسول الله صلی الله علیه وسلم  یك حركت معمولی ، پسندیده و منطقی باشد. آری این است عقل گرایی كه آقایان آن را محور مباحث كتابهایشان قرار داده اند وزمینه را برای هر انسان جاهل و نادان فراهم می كنند تا هر عمل صحابی را بر نافرمانی پیامبر حمل نموده و آن را به عدم اطاعت از پیامبر صلی الله علیه وسلم  و سوء تصرف تعبیر كند. متاسفانه ما به خود اجازه نمی دهیم تا در مورد فهم معنی صحیح حدیث به اقوال علما مراجعه كنیم.
اینك ـ از این گروه می پرسیم: آیا شما این تفسیر و تعبیر (مخالف با حكم پیامبر صلی الله علیه وسلم  و سوء تصرف در برابر دستور او) فعل و حركت حضرت علی رضی الله عنه   را در برابر فرمان رسول الله صلی الله علیه وسلم  می پذیرید؟ اگر می پذیرید آنگاه بر شما لازم است كه درباره حضرت علی رضی الله عنه   همان حكم و فتوی را كه درباره سایر اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم  صادر كردی، صادر بكنی و درباره او همان دیدگاه را داشته باشید كه درباره دیگران داری. اگر این توجیه مورد پسند شما نیست، معنی اش این است كه شما خودتان بر حكم و فتوی خویش درباره صحابه رضی الله عنه   خط بطلان كشیدید. در نتیجه شما خودتان فیصله عقل خودت را نفی كردید. اقایان شیعه در ادامه بحث  می گویند: آیا عمر بن خطاب در جریان قرار داد صلح حدیبیه تسلیم دستور پیامبر شد ولم یجد فی نفسه حرجاً مما قضی الرسول؟ یعنی از قضاوت رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  احساس ناراحتی نكرد؟ یا اینكه درباره دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم  دچار شك و تردید بود؟ بویژه در این قول خودش كه به رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  گفت: آیا تو نبی بر حق خداوند نیستی؟ آیا تو نگفتی كه ما وارد بیت الله شده آن را طواف خواهیم كرد؟ و آیا بعد از اینكه رسول الله صلی الله علیه وسلم  پاسخ قانع كننده به او داد، او تسلیم شد؟ تیجانی می گوید: عمر بن خطاب هرگز تسلیم نشد بلكه عیناً بعد از جواب پیامبر صلی الله علیه وسلم  همان سوالها را از ابوبكر پرسید. آیا بعد از پاسخ دادن ابوبكر و نصیحتش كه قضاوت پیامبر صلی الله علیه وسلم  را بپذیرد، تسلیم شد؟ اگر بپذیریم كه تسلیم شده است. اكنون این سوال مطرح است كه آیا او از پاسخ پیامبر صلی الله علیه وسلم  قانع شده است یا از پاسخ ابوبكر رضی الله عنه   (! !) اگر خطایی از وی انجام نگرفته بود، چرا می گفت: عملت لذلك اعمالاً . . . (كارهایی انجام دادم . . .) تنها الله و رسول او می دانند كه عمر مرتكب چه اعمالی شده بود؟ اینان می گویند: دلیل تخلف دیگر آقایان حاضر از صحابه، وقتی كه پیامبر صلی الله علیه وسلم  به آنان حكم كرد تا بلند شده ذبح كنند و سرها را اصلاح كنند و كسی به حرف پیامبر گوش نكرد تا اینكه پیامبر ناچار شد سه3 بار حكم را بدون فایده تكرار كند، مشخص نیست. این گروه پس از نقل داستان صلح حدیبیه به گونه ای كه بیان گردید اظهار تعجب نموده، می گویند: ما آنچه را كه در این باره می خوانیم، نمی پذیریم چگونه ممكن است كه صحابه با رسول الله صلی الله علیه وسلم  چنین رفتار كنند. اگر این داستان تنها از طرف شیعه مطرح می شد، ماآن را تهمت و افتراء در حق اصحاب گرامی، می پنداشتم. اما این داستان صحت دارد و در حد شهرت رسیده است. چون تمام محدثین اهل سنت آن را نقل كرده اند. از جهت اینكه من التزام كرده ام كه روایات مجمع علیه بپذیرم، ناچار كه با حیرت و استعجاب تسلیم این جریان شوم. آنچه كه برای من ممكن است بگویم، این است: چگونه این طیف از صحابه را معذور بدانم، صحابه ای كه نزدیك 20 سال را از زمان بعثت تا زمان صلح حدیبیه همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم  گذراندند و آنان شاهد معجزه و انوار نبوت بودند؟ و قرآن همواره به آنان می آموخت كه چگونه از پیامبر تجلیل نموده و با رعایت كدام شیوه با وی سخن گویند. حتی خداوند در صورت رعایت نكردن احترام لازم و بلند كردن صدا در محضر او، آنان را به هدر رفتن اعمالشان تهدید كرده است.
من می گویم:
1- آنچه كه اطاعت و تسلیم حضرت عمر رضی الله عنه   را در برابر فیصله رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  مورد شك و تردید قرار می دهد، این است كه حضرت عمر رضی الله عنه   درباره شرایط قرار داد صلح اعتراض داشت ولی اعتراض او درباره شرایط صلح هرگز به این معنی نبود كه او فیصله و قضاوت پیامبر صلی الله علیه وسلم  را با دیده شك و تردید می نگریست. در واقع منشا اعتراض، این بود كه فواید شرایط صلح برای حضرت عمر رضی الله عنه   روشن نبود و به همین خاطر او نخست از پیامبر صلی الله علیه وسلم  و سپس از حضرت ابوبكر رضی الله عنه   سوال می كرد. این سوالها نیز زمانی مطرح می شدند كه مشركین شرایط بسیار سختی را قبولانده بودند. از جمله آنها یكی این بود: هر كس از ما (مشركان) مسلمان شده با شما (مسلمانان) بپیوندد حتماً بسوی مشركان برگردانده شود. در حدیث آمده است كه سهیل چنین گفت: (( وعلی أنه لا یاتیك منا رجل وإن كان علی دینك)) یعنی شما مسلمانان حق ندارید، كسی را كه از ما باشد و نزد شما آمده او را پناه دهید و لو اینكه مسلمان شده باشد. مسلمانان گفتند: بسیار شگفت آور و جای تعجب است. چگونه بسوی كفار برگردانده شود حال آنكه او به عنوان مسلمان آمده است؟ در زمانی كه مذاكره صلح جاری بود، شخصی به نام ابوجندل فرزند سهیل فرزند عمرو كه مسلمان شده بود و در حالی كه پاهایش در زنجیر و از بخش پایینی شهر مكه بیرون آمده بود، افتان و خیزان  به صفوف مسلمانان پیوست. سهیل به مجرد اینكه نگاهش به         ابوجندل افتاد، گفت: محمد! این نخستین كسی است كه من می خواهم او را به من برگردانی. ابوجندل گفت: برادر مسلمان! من بعد از اینكه مسلمان شدم به سوی مشركان برگردانده می شوم؟ مگر نمی دانید كه من با چه مشكلاتی گرفتار بودم؟ _ ابوجندل در راه الله شكنجه های بسیار سختی را متحمل شده بود _ حضرت عمر  رضی الله عنه   می گوید: این حالات و اوضاع سخت مرا واداشت تا نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم  آمده سوالها را مطرح كنم. آری اسنجا بود كه جریان برای حضرت عمر رضی الله عنه   بلكه برای اكثر صحابه رضی الله عنه   فوق العاده دشوار و سخت گذشت علاوه بر این، وقتی خود پیامبر صلی الله علیه وسلم  خبر داده بود كه ما وارد بیت شده و آن را به زودی طواف خواهیم كرد. و دلیل این پیش گویی این بود كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  به تاخیر افتاد، این امر برای آنان فوق العاده سخت گذشت. این ناراحتی موجب شد تا حضرت عمر رضی الله عنه   سوال كند. لذا منشا سوالات حضرت عمر رضی الله عنه   همانا آرزوی شكست و ذلت مشركین و یاری و كمك رساندن به دین بوده و همین سوالات مطرح شده از جانب حضرت عمر رضی الله عنه   خود بارزترین دلیل بر این مدعا است. طبعاً منشا سوالات، شك و تردید درباره قضاوت پیامبر رضی الله عنه   نبود. در روایتی از ابن اسحاق چنین آمده است ((وقتی حضرت ابوبكر رضی الله عنه   به او (عمر رضی الله عنه  ) گفت: تصمیم رسول الله صلی الله علیه وسلم  را بپذیر زیرا او پیامبر خدا است. حضرت عمر رضی الله عنه   گفت: ((أنا أشهد أنه رسول الله)) یعنی من گواهی می دهم كه او رسول الله است. ـ آری، اینجا است كه امام ابن حجر عسقلانی می گوید: آنچه كه حضرت عمر رضی الله عنه   را به تاویل در پذیرفتن شرایط صلح واداشت، این بود تا ایشان حكمت، مصلحت و فواید شرایط صلح را بهتر درك نموده و شبهه اش دفع گردد. این تامل مانند تامل او درباره نماز میت بر عبدالله بن ابی بود. هر چند كه اجتهاد او در قضیه اول (صلح حدیبیه) مطابق با حكم وحی نبود و در قضیه دوم (نماز میت بر عبدالله بی ابی) موافق بود. مطمئناً اعمال مذكور[ اشاره است به قول حضرت عمرt ((فعملت لذلك اعمالاً)).
] را به خاطر اجتهادش موافق با حكم وحی نبود انجام داده است. قطعا او در تمام اعمال و رفتارش معذور بلكه ماجور بوده است. چون او در این اعمال به اجتهاد خود عمل كرده است. دلیل روشن تر در این باره كه علت تامل حضرت عمر رضی الله عنه   در پذیرفتن شرایط صلح، همانا این بود تا او فوائد و منافع صلح را درك نموده و شك و تردید را از خود برطرف نماید، روایتی است كه امام مسلم در خصوص صلح حدیبیه آن را نقل كرده است. در آن روایت آمده است: ((عند سوال عمر للنبی صلی الله علیه وسلم  تكلم الاسئله قول الراوی)) فنزل القرآن علی رسول الله صلی الله علیه وسلم  بالفتح ـ فأرسل الی عمر فاقرأه إیاه ـ یعنی: بلافاصله بعد از سوال حضرت عمر رضی الله عنه   از رسول الله رضی الله عنه  ، آیه فتح[ إنا فتحنا لك فتحاً مبینا. 
] بر رسول الله صلی الله علیه وسلم  نازل شده، آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم  حضرت عمر رضی الله عنه   را نزد خود طلبیده و آیه مذكور را برای او قرائت كرد ـ حضرت عمر رضی الله عنه   گفت: ای رسول خدا، این فتح است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: آری، آنگاه حضرت عمر رضی الله عنه   خوشحال شده برگشت[مسلم مع الشرح ـ ج ـ 12 ص 194 ـ كتاب الجهاد و السیر.
43. سوره فتح آیه ـ 18.
] و در سوره فتح قول خداوند چنین آمده است. (لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً)[ مسند احمد ـ ج5 رقم ـ 15242 ـ البانی این حدیث را صحیح قرار داده است]
ترجمه: خداوند اعلام رضایت فرمود از مومنان، هنگامی كه آنان زیر درخت بدست تو بیعت كردند. خداوند خبر داشت از آنچه (از وفاء و اخلاص) كه در دلهایشان بود. لذا آرامش برای آنان فرستاد و پیروزی زود رسی نصیب آنان نمود. امام احمد در مسند خود از حضرت جابر ابن عبدالله روایت كرده است كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  فرمود: ((لن یدخل النار رجل شهد بدراً والحدیبیه.))  ترجمه: كسی كه در غزوه بدر و حدیبیه شركت كرده است هرگز به دوزخ نخواهد رفت الفتح ج ـ 5 ص 408.] خداوند رضایت خود را از مومنانی كه زیر درخت بدست پیامبر صلی الله علیه وسلم  بیعت كردند، اعلام نموده است و آنان را وعده نموده است و آنان را وعده بهشت داده است. چرا؟ برای اینكه خداوند از پاكی ظاهر  و باطن آنان آگاه بود ـ بدون تردید حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه   از پیشگامان آنان بود ـ آری، از یك طرف خداوند دانای پیدا و پنهان، از صفا و پاكی ظاهر و باطن صحابه گرامی رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  خبر می دهد و از طرفی این جوجه رافضی (هدایت شده) می آید دلهای صحابه گرامی را مطعون و معیوب قرار می دهد. آیا این طعن و عیب به دین بر نمی گردد؟!
2- این طعن که انان  خود حضرت عمر رضی الله عنه   گفته بود: ((فعملت لذلك اعمالاً)) (كارهایی بخاطر این انجام دادم) و هم چنین قول  ((والله وحده ورسوله یعلم ما هی الأعمال التی عملها عمر رضی الله عنه   (خدا بهتر می داند اعمالی كه عمر انجام داد چه بودند) ـ آقایان ایرادات و اشكالات خود را نسبت به حضرت عمر رضی الله عنه   بر این نقطه و محور متمركز نموده اند كه خود حضرت اعتراف نموده است كه خطا از وی انجام گرفته و او برای جبران آن اعمالی را انجام داده است ولی جزء الله و رسولش كسی دیگر نمی داند كه او برای جبران گناه نافرمانی از دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم  چه اعمالی را انجام داده است؟ این گفته جناب تیجانی علاوه بر اینكه صد در صد اشتباه است. بر جهل و نادانی وی دلالت دارد زیرا در روایت ابن اسحاق آمده است ((حضرت عمر رضی الله عنه   می گفت: برای جبران گناه احتمالی سخنانی كه در محضر رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  در جریان صلح حدیبیه گفتم، همواره صدقه می كردم، روزه می گرفتم، نماز می خواندم و غلام و كنیز آزاد می كردم ـ واقدی از حدیث ابن عباس چنین نقل كرده است: قال عمر رضی الله عنه  : لقد اعتقت بسبب ذالك رقاباً وصمت دهراً[الفتح ج ـ 5 ص 408] ـ یعنی بخاطر سخنانی كه در محضر رسول الله صلی الله علیه وسلم  گفتم، گردنهای زیادی را آزاد نموده و مدت زمانی روزه گرفتم ـ آری، این نماز، و روزه های نفلی و آزاد كردن گردنها برای جبران آنچه از تاخیر و توقف كه از وی در ابتدای امر صادر شد، انجام گرفته است. و این امر نیز مسلم و پذیرفته شده است كه توقف او از اطاعت دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم  در ابتدا جریان نتیجه اجتهاد او بوده است لذا این همه سعی  و تلاش برای جبران خطای اجتهادی، دلیل بسیار روشنی است بر تقوی، خدا ترسی و رجوع او بسوی خداوند و اینكه او (حضرت عمر رضی الله عنه  ) قصدی جز اظهار شوكت و قدرت مسلمانان و ذلت و خواری مشركان نداشته است. هم چنین كه از سیاق حدیث بر می آید.
3- درباره این سخن انان: ((ولا أدریسبب تخلف البقیه الباقیه من الحاضرین بعد ذلك إذ قال لهم رسول الله، قوموا فانحروا ثم احلقوا)). یعنی: دلیل تخلف سایر حاضرین، وقتی كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  دستور داد كه از حالت احرام بیرون بیایند، برایم روشن نیست)) ـ می گویم: شما خودتان در روایت مسلم، بطور واضح و روشن اعتراف كردید كه حضرت علی رضی الله عنه   نیز از جمله كسانی بود كه در صلح حدیبیه حاضر بود و درباره شروط مورد توافق از دیدگاه عمر رضی الله عنه   دفاع می كرند. و در همان حدیث آمده است كه وقتی رسول الله به حاضرین امر كرد تا بلند شده ذبح كنند، موهای سر را حلق نموده از احرام بیرون بیایند، هیچ كدام از حاضرین از سر جایش بلند نشد. صد در صد حضرت علی رضی الله عنه   نیز در آن جمع حضور داشت و همراه و همزمان با سایر حاضرین او نیز دستور رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  را اطاعت نكرد ـ تو خودت می گویی من بنابر چه دلیل این طیف از صحابه را كه با وجود اینكه حدود بیست سال را در صحبت پیامبر گذراندند و چنین از وی نافرمانی كردند، معذور بدانم ـ آری چنین بر می آید كه تو فراموش كردی كه حضرت علی رضی الله عنه   نیز جزء آنان است. اكنون از تو سوال می شود ـ اگر تو توانستی حضرت علی رضی الله عنه   را در جریان این حادثه معذور و بی تقصیر قرار دهی پس بدان و باور كن كه همان عذر حضرت علی، عذر بی گناهی سایر صحابه نیز هست، و اگر دلیل بی گناهی حضرت علی رضی الله عنه   برای تو روشن نیست و نمی توانی وی را معذور بدانی. آنگاه همان گناه و نقصی را كه به سایر صحابه نسبت می دهی قطعاً به حضرت علی رضی الله عنه   نیز منسوب است، و در چنین حالتی چاره ای نیست جز اینكه به تو بگویم: بهتر این است كه تو از عقل و خرد خودت عذر خواهی كنی.
4- اما اینكه سایر صحابه چرا در مرحله نخست از دستور رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  دایر بر بیرون آمدن از حالت احرام اطاعت نكردند، دلایل متعددی دارد كه ابن حجر آنها را بدین گونه بیان كرده است: ((ممكن است خودداری صحابه بخاطر این بوده است كه آنان این امر را امر استحبابی پنداشتند نه ایجابی با اینكه آنان فكر می كردند كه هم اكنون وحی دایر بر ابطال پیمان صلح نازل می شود یا اینكه هر كدام فكر می كرده است كه او بطور استثنایی وقت رسیدن آنان به مكه مجاز به انجام مناسك عمره می شود. همه این احتمالات برای آنان وجود داشت زیرا كه امكان نسخ و نزول وحی تا آن هنگام ممكن بود. این نیز از جمله احتمالات است كه ممكن است اوضاع، بدلیل اینكه آنان پس از اینكه تا حدی به قدرت رسیده بودند و احساس قدرت می كردند، ناگهان دیدند كه در باب اعتقاد و انجام مناسك عمره دچار چنین حالتی شده اند، این اوضاع به ظاهر نابسامان آنان را چنان مشغول به خود كرده بود كه آنان در مرحله نخست متوجه امر پیامبر صلی الله علیه وسلم  نشدند یا اینكه آنان اطاعت از دستور رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  را به تاخیر انداختند به فكر اینكه امر مطلق مقتضی اطاعت مع الفور و بلافاصله نیست ـ همه صحابه در صلح حدیبیه مجموعه این دلایل را در نظر داشتند. هیچ دلیلی، در این جریان برای آنان كه می گویند: امر برای وجوب فوری است، یا برای كسانی كه وجوب فوری را نفی می كنند و هم چنین برای كسانی كه می گویند امر برای وجوب است نه برای ندب و اباحت، وجود ندارد. زیرا كه این جریان شامل همه احتمالاتی است كه بیان گردید.[46] نظیر این حادثه، حادثه و رویداد غزوه فتح است و آن اینكه ماه رمضان بود. و رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  آنان را امر به افطار می كرد اما وقتی كه صحابه پیوسته از افطار كرده و روزه خودداری می كردند آنگاه خود حضرت لیوان را در دست گرفته نوشید وقتی صحابه دیدند كه پیامبر صلی الله علیه وسلم  نوشید و افطار كرد، آنان نیز افطار كردند.[47] آری اینها عذرها و دلایل موجهی بودند كه علماء كرام جهت موجه جلوه دادن امتناع صحابه و معذور قرار دادن آنان در نظر گرفته اند. اما ناآگاهان و بیگانگان از علم و معرفت، نخستین قرائت و برداشت عقلی آنان این است كه اقدامات صحابه را به بدترین احتمالات و ركیكترین مفهوم ممكن در هر زمان حمل كنند و دلیلش نیز این است كه ناآگاهان و بیگانگان از علم و معرفت، سختترین حسد و كینه توزی را در حق صحابه در دلهایشان دارند. خداوندا، به پناه تو می آییم از شر كسانی كه خداوند توان شنیدن را از آنان گرفته و بصیرت آنان را سلب نموده است.
گروه شیعه در ادامه هذیان و یاوه گویی های خود می گویند: ((ما این احتمال را بعید و دور از امكان قرار نمی دهم كه عمر بن خطاب سایر صحابه را به تخلف از امر رسول الله صلی الله علیه وسلم  واداشته و آنان را به شك و تردید سوق داده باشد ـ این امكان از گفته های خود وی كه گفته بود ((عمل لذلك اعمالاً لم یشا ذكرها)) تقویت می شود. او در جای دیگر می گوید: همواره روزه می گرفتم، نماز می خواندم و گردنها را آزاد می كردم، از ترس اینكه سخنانی گفته بودم . . . الخ اینان ادامه می دهند و می گویند: آنچه كه در این قصه (صلح حدیبیه) از خود او (عمر بن خطاب رضی الله عنه  ) منقول است حكایت از آن دارد كه خود عمر بن خطاب درك كرده بود كه موضعش در آن روز موضع بسیار حیرت زا و شگفت آوری بوده است.
1- آری، این از پوچ ترین و بی ارزش ترین تهمتها و افتراتی است كه به صحابی جلیل القدر نسبت داده شده است. زیرا او (تیجانی) از كجا و بنابر چه دلیلی می داند كه حضرت عمر رضی الله عنه   سایر صحابه را به تخلف از دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم  واداشته است؟ آیا جناب تیجانی می داند آنچه را كه حضرت عمر رضی الله عنه   در دل خود داشت؟ آیا این مطلب برای او وحی شده است؟ مسلم است این ادعای او جز بر سوء نیت او نسبت به حضرت عمر رضی الله عنه   بر مطلب دیگری دلالت ندارد. این مدعی دروغگو در این نسبت ناروای خود به چه مستندی استناد كرده است؟ آیا در مجموعه احادیث، دلیلی بر این مدعایش وجود دارد؟ اگر او در مجموعه احادیث، دلیلی بر این مدعای پوچ خودش دارد، بجای گفتن این حرفهای پوچ و دروغش در حق بهترین انسانها، باید آن را به ما ارائه دهد. 
2- آیا این سخن او طعن و نقصی در حق سایر صحابه به حساب نمی آید؟ جواب مثبت است. زیرا به گمان او همه صحابه از دستور رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  بنابر رای و نظر حضرت عمر رضی الله عنه   تخلف كردند! طبعاً حضرت علی رضی الله عنه   از جمله آنها است. ای برادر خواننده! مشاهده كردی كه چگونه این رافضیان زمینه را برای هم فراهم می سازند تا به تدریج و به نحوی كه اصلاً گمان نكنند، آنان را آرام آرام به مطعون و معیوب بودن صحابه معتقد كرده تسلیم عقیده باطلش كه همانا مرتد شدن تمام صحابه بجز 3سه یا هفت7 نفر است، بكند؟! من نمی دانم كه این رافضی (هدایت شده) چگونه متوجه این امر نشده است كه با این اقدام و حركت نازیبایش، امام اول خود، حضرت علی بن ابی طالب رضی الله عنه   را نیز مطعون و معیوب ساخته است. زیرا او نیز جزء آن عده از اصحاب و حاضرین در صلح حدیبیه بود كه امر رسول الله صلی الله علیه وسلم  را  اطاعت نكردند و در این باره تردید داشتند.
3- این گفته انان: ((علاوه بر این خودش (عمر) اعتراف می كند كه كارهایی انجام داده است كه نخواسته است از آنها سخنی به میان آورد)) سپس این گفته انها كه: (در جاهای دیگر عمر می گوید: همچنان روزه می گرفتم و صدقه می دادم . . . اصلاً پیدا نیست كه این شخص در این سخنانش دارد چه می گوید؟ چگونه او (حضرت عمر رضی الله عنه  ) اعمالی را انجام می دهد كه مایل نیست آنها را بیان كند و بعد خود تیجانی در جایی دیگر می گوید: ((انه فعل كذا و كذا)) ـ یعنی حضرت عمر رضی الله عنه   فلان و فلان كار را انجام داد. انان با این تضاد گویی خود درصدد هستند كه خواننده را دچار وهم و تزلزل كند دایر بر اینكه غیر از این اعمال كه ذكر شدند (روزه، نماز و آزادی گردنها) اعمال دیگری نیز بوده است كه عمر رضی الله عنه   آنها را پنهان كرده است. آری چنین بر می آید كه آقایان یك حس هشتمی نیز دارند كه به وسیله آن به مطالبی دست یافته است كه سایر محققان و شراح حدیث از رسیدن به چنین مطالبی عاجز ماندند..



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 08:03 ق.ظ تاریخ: شنبه 19 اسفند 1385 |+|