تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
چرا خالد بن ولید مالك بن نویره را در حالت تسلیم کشت و زنش را به همسری گرفت؟

پست: 274  |  موضوع مرتبط: عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خالد بن ولید  مالك بن نویره

چرا  خالد بن ولید  مالك بن نویره را در حالت تسلیم کشت و زنش را به همسری گرفت؟

می‌گویند: « امر سومی كه برای ابوبكر در آغاز خلافتش رخ داد و عمر بن خطاب با او مخالفت نمود و گفته ‌های قرآن و پیامبر -صلى الله علیه وسلم- را تأویل نمود، قصة خالد بن ولید است كه مالك بن نویره را در حالت تسلیم کشت و زنش را به همسری گرفت و در همان شب با او نزدیكی كرد. عمر به خالد می‌ گفت: ای دشمن خدا، فرد مسلمانی را كشته و همسرش را به زور گرفتی. به خدا سوگند كه تو را سنگسار می كنم، ولی ابوبكر از او دفاع نمود و گفت: از او بگذر ای عمر، تاویل كرده و در آن اشتباه كرده است، زبانت را از خالد بردار. این رسوایی دیگری است كه تاریخ برای یكی از بزرگان صحابه ضبط كرده‌ است!! اگر چه ما وقتی از او یاد می كنیم با تمام احترام و قداست از او یاد می كنیم و بلكه لقب (سیف الله المسلول) «شمشیر كشیده خدا» به او می دهیم.

خالد بن ولید داستان مشهوری در زمان حیات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- دارد؛ زمانی که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- او را به طرف بنی‌جذیمه فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند، و دستور نداد كه با آنها بجنگد، و آنها نتوانستند بگویند كه ما مسلمان شدیم، بلكه گفتند: از دین خود دست برداشتیم. خالد شروع به كشتن و اسیر گرفتن آنها نمود، و اسیران را به یاران خود داده و دستور به قتل آنها داد و بعضیها هنگامی كه برایشان روشن شد آنها مسلمان شده ‌اند، از كشتن آنها امتناع می كردند، وقتی كه بازگشتند ماجرا را برای پیامبر -صلى الله علیه وسلم- بازگفتند، دو بار فرمود: بار خدایا، من از آنچه كه خالد كرده است به تو پناه می‌ برم و بیزارم».

تا آنجا که می ‌گویند: «آیا می ‌توانیم بگوییم كه عدالت مزعومی كه ادعای آن را برای صحابه می ‌كنند كجاست؟ و اگر خالد بن ولید جزو بزرگان ماست تا جایی كه به او لقب «شمشیر خدا» داده ‌ایم، آیا پروردگار ما شمشیرش را كشیده و برگردن مسلمانان و بی گناهان كشیده تا هتك حرمت كند؟!

اینها دلایل قوی است كه همه از این گونه اصحاب متنفر می شوند،
 و همچنین از پیروان آنها كه نصوص را تاویل كرده‌ و روایات خیالی می ‌تراشند تا جایی که كار های ابوبكر و عمر و خالد بن ولید و معاویه و عمرو بن عاص و برادرانشان را تأویل كرده موجه جلوه می دهند.

___
می‌ گوییم: ما از خدا می‌ خواهیم كه شما را در همان راهی كه رفته‌ ای رها كند و طبق گفته ‌هایتان جزایتان دهد و به خاطر اولیای خود از شما انتقام بگیرد و دربارة شما و امثال شما آیة خود را به مسلمانان همفکر شما نشان دهد تا در دنیا پند و عبرتی باشد برای عبرت ‌گیران و در آخرت تو را با برادران منافقت كه از اولیای خداوند بدون هیچ گناهی بدگویی می ‌كنند محشور بكند؛ بی ‌تردید خداوند هم شنواست و هم استجابت كننده
__________________________
جواب
امّا درباره ناسزاگویی انان نسبت به خالد بن ولید –رضی الله عنه- به علت قتل مالك بن نویره و همخوابگی با همسر او، در صورتی كه شوهرش مسلمان بوده است، در جواب باید گفت که در مورد مالك بن نویره اختلاف نظر است. در مورد او گفته شده كه او از كسانی بوده است كه از پرداخت زكات امتناع می ‌كرده ‌اند، گفته شده كه او پیرو سجاح (زنی كه ادعای نبوت كرده است) به هنگام ورودش به سرزمین جزیرة العرب بوده است.

بعضی می‌گویند: هنگامی كه او (مالك) اسیر و پیش خالد -رضی الله عنه- آورده شد دربارة پیروی او از سجاح او را سرزنش كرده است و گفته است: آیا نمی ‌دانستی كه زکات شبیه نماز است؟ مالك گفته است: آیا رفیقتان چنین پنداشته است، آنگاه خالد گفت: آیا او رفیق ماست[2] و رفیق تو نیست؟ پس از آن دستور به زدن گردنش داده است كه گردنش زده شده است. اگر این از او ثابت باشد پس دلیل بر ارتداد اوست. همچنین گفته شده است كه خالد وقتی او و همرا هانش را اسیر كرده است [و آن شبی بسیار سرد بوده است] منادی او فرمان داده است كه اسیرهایتان را گرم كنید آنها فهمیده ‌اند كه مقصود او كشتن آنهاست! پس همگی را كشته ‌اند و ضرار بن ازور، مالك بن نویره را كشت. هنگامی كه منادی این را شنید و كار تمام شده بود گفت: اگر خداوند كاری را اراده كند شدنی است[3].به هر حال كشته شدن مالك بن نویره از جانب خالد یا اینكه به سبب یكی از عللهای مذكور است، و یا اینكه به علت دیگری است كه ما آنرا نمی‌ دانیم و یا اینكه خالد اصلا نخواسته او را بكشد اما اشتباها كشته شده است، همة این احتمالات وارد است. در این صورت به هر حال چه اینكه قتل او به حق باشد كه مستحق آن باشد، و یا اشتباه رخ داده باشد كه دارای تاویلی باشد كه عذر آن پذیرفته است، یا اینكه بدون قصد صورت گرفته باشد، خالد معذور بوده و مورد سرزنش و ملامت قرار نمی‌ گیرد.

اما خشم عمر -رضی الله عنه- بر خالد -رضی الله عنه- و گفته ‌اش بر او اگر ثابت باشد بدین خاطر است كه او خالد را در قتل مالك خطاكار پنداشته است، ولی با این حال او را در دینش متهم نكرده است، و بلكه گفته است كه در شمشیر او ذلتی است برای دشمنان.

بنابر آنچه گذشت موضوع مالك بن نویره مبهم بوده وبدین خاطر اصحاب در مورد كشتن او اختلاف نظر داشته‌ اند. بعضی از آنها بر رای خالد بودند و بعضی دیگر بر رأی عمر -رضی الله عنه- كه خالد را برای كشتن مالك تخطئه می‌ كرد. ابوبكر صدیق بر این رأی بوده كه خالد در این مورد اجتهاد كرده‌ و عذرش پذیرفته است. از این رو به عمر -رضی الله عنه- می ‌گفت: ای عمر فرض کن كه او اجتهاد كرده‌ و به خطا رفته است[4].

خلاصه اینكه هركدام از صحابه در احقاق حق اجتهاد كرده ‌اند و عملشان در میان یك اجر یا دو اجر قرار دارد: مجتهدی كه اجتهادش به حق اصابت كند دارای دو اجر و مجتهدی كه به خطا رفته باشد دارای یك اجر و خطایش مورد مغفرت است. در این مورد كسی نمی ‌تواند به آنها خرده بگیرد مگر اینكه نسبت به اصول شریعت جاهل باشد، یا اینكه به راه ناحق رفته باشد مثل این رافضی كه دلش را پر از حقد و كینه نسبت به اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- كرده‌ و خودش را برای بدگویی و انتقاد از آنها مسخّر كرده‌ است، در حالی كه آنها دارای مقامهایی ارجمند و بزرگوار در دین بوده و به سایر خصلتهای نیك و تقوی پیشی گرفته‌اند و خداوند در كتاب خودش و پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در سنتش آنها را تأیید كرده‌ محبت و دوستی آنها  را در دلهای مؤمنان قرار داده و آوازة  نیك و ذكر خیرشان را در میانشان منتشر كرده است.

اما دربارة بدگویی انان درباره خالد در مورد كشتن بنی‌جذیمه و کار او؛ در جواب باید گفت که خالد در كشتن آنها تأویل و اجتهاد كرده‌ است، چون وقتی كه آنها را به اسلام دعوت نمود  گفتند: دین خود را عوض كردیم و معنای این عبارت این است كه از دینی به دین دیگر منتقل شدیم، و قریش به كسانی كه مسلمان می ‌شدند به عنوان مذمت این رسم را می ‌گذاشت[5]، خالد آن را از آنها نپذیرفت، چون صراحتاً اعتراف به اسلام نكردند. در صورتی كه برخی از صحابه مانند ابن ‌عمر و غیره كه با او بودند عمل او را تقبیح كردند. چون می ‌دانستند كه قصد آنها اسلام بوده است؛ از این رو ابن ‌عمر راوی حدیث می ‌گوید: آنها نمی‌دانستند كه بگویند اسلام آوردیم و لذا می‌ گفتند صابئه شدیم یعنی دین خود را عوض كردیم[6] و خالد در كشتن آنها مجتهد بوده و كارش مورد سرزنش نیست اگرچه در آن مورد به خطا رفته است.

خطابی می‌گوید: احتمال دارد كه خالد به خاطر عدول آنها از لفظ اسلام خشمگین شده است، برداشت او این بوده است كه این كار به خاطر تكبر و غرور بوده و مطیع دین نشده ‌اند. بنابراین با تاویل آنها را كشته است[7].

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه دربارة این حادثه می‌گوید: آنها نمی‌دانستند كه بگویند اسلام آوردیم، دوبار گفتند: صابئه شدیم. خالد از آنها این را نپذیرفت و گفت كه این اسلام [آوردن] نیست، در نتیجه آنها را كشت و افرادی از بزرگان صحابه كه با او بودند مانند سالم مولای ابوحذیفه و عبدالله بن عمر و دیگران، این كار را تقبیح كردند. هنگامی كه این خبر به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- رسید دستش را به سوی آسمان برداشت و گفت: بارخدایا، من از كار خالد بیزارم و به تو پناه می‌برم، چون بیم داشت كه خداوند از تجاوزی كه رخ داده او را بازخواست كند. با این حال پیامبر -صلى الله علیه وسلم- خالد را از امارت خلع ننمود، بلكه پیوسته او را به امارت گماشته و مقدم می ‌داشت، چون اگر از امیر گناه و یا اشتباهی سر بزند به او دستور داده می‌ شود تا از آن كار دست بردارد و رجوع كند، بر ولایت خودش می ‌ماند و خالد با پیامبر -صلى الله علیه وسلم- عناد و مخالفتی نداشت بلكه مطیع او بود، و در فقه و دین در منزلت دیگران نبود، و حكم آن موضوع برایش روشن نبود[8].ابن‌حجر در شرح این حدیث می ‌گوید: اما خالد این لفظ (صابئه) را حمل بر ظاهر خود نمود، چون گفتة آنان «صبأنا» بود یعنی اینكه از دینی به دین دیگر خارج شدیم، و خالد به این گفته اكتفا ننمود تا صراحتاً اسلام بیاورند[9].این آرا و اقوال دانشمندان بر این دلالت دارد كه خالد بنی‌جذیمه را بدین گمان كشت كه آنها از لفظ عوض كردن دین [صبأنا] منظورشان اسلام آوردن نبود و در این كار خود با رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- مخالفت نكرده بلكه تاویل و اجتهاد كرده‌ است، چون لفظ چند وجهی و دو پهلو است و احتمالی كه به آن رفته است وارد است.

اما برائت رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- از كار او به خاطر بیم بازخواست الهی از اوست، و این مستوجب ایراد بر خالد نیست، چون تبری از كار اشتباه چیزی است و گناهكار دانستن صاحبش و مذمت او چیز دیگر؛ چون انسان در مورد هیچ اشتباهی (چه اشتباه در مسائل عقیدتی و چه اشتباه در مسائل فقهی) بازخواست نمی ‌شود مگر اینكه حجت بر او تمام شده و موانعی كه در هنگام اشتباه و عذر او پذیرفته می ‌شود برطرف شود، چنانكه در اصول اعتقاد در نزد اهل سنت مقرر است.

اما گفتة این انان: «آیا می‌توانیم بپرسیم كه عدالت ادعایی صحابه كه اهل سنت مدعی آن هستند كجاست؟...».

در پاسخ گفته می‌شود: عدالت صحابه به استناد قرآن و سنت و اجماع امت ثابت است و كسی توان انكار و طعن به آن را ندارد مگر اینكه منكر نصوص كه در قرآن و سنت بوده و متضمن بهترین مدح و ثنا و به صورتی بسیار رسا از طرف خداوند و پیامبر اوست. بدین سبب است كه بدگویی از صحابه نشانة زندیقها و ملحدان است و قبلاً نصوص و اقوال دانشمندانی را آوردیم كه بر عدالت صحابه دلالت قطعی داشت كه نیازی به تكرار آنها نیست، امّا در اینجا گفتة دو امام بزرگوار، ابوزرعه و احمد [رحمهما الله تعالی] را ذكر می‌كنم كه دربارة كسانی است كه نسبت به صحابه طعن كرده‌ و از آنها بدگویی می‌ نمایند.

ابوزرعه می‌گوید: اگر كسی را یافتی كه از یاران رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بدگویی می ‌كند بدان كه او زندیق است، چون رسول خدا در نزد ما حق است، و قرآن حق است، این قرآن و این‌ سنت را اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- به ما رسانده‌ اند. اینها می‌ خواهند كه شاهدان ما را مجروح كنند تا كتاب و سنت را ابطال كنند. اینان سزاوارتر به بدگویی بوده و زندیق هستند[10].

امام احمد می‌گوید: اگر كسی را دیدی كه از یاران رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- به بدی یاد می ‌كند، او را متهم كرده‌ و در اسلام او تردید كن[11]. این رافضی به بدگویی اكتفا نكرده‌ بلكه به بدتر از آن تجاوز كرده و همة صحابه را جز چند نفر معدودی متهم به ارتداد می ‌كند.

اینان در این‌باره می ‌گویند: «كسی كه در احادیث متعددی كه علمای اهل سنت در صحاح و مسندهای خود آورده‌ اند دقت كند هیچ تردیدی پیدا نمی ‌كند كه اكثریت صحابه [دین را]  تبدیل كرده‌ و تغییر داده ‌اند بلكه بعد از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- مرتد شده و به دین سابق خود بازگشته ‌اند مگر اندكی كه به گوسفندان بدون ساربان تشبیه شده‌ اند.

در جای دیگر می‌گوید: «بسیار مطالعه كردم تا اینكه قانع شدم كه شیعة امامیه بر حق است و بدین خاطر شیعه شدم و به بركت الهی بر كشتی اهل بیت سوار شده و به ریسمان ولایت آنها چنگ زدم، چون جایگزینی برای صحابه‌ای كه در نزد من ثابت شده كه همه مرتد شده ‌اند و به دین پیشین خود بازگشته و جز اندكی از آنها نجات نیافته ‌اند، یافتم

پس آیا مجالی برای تردید در كفر و زندیق بودن این انسان و برائت او از اسلام می ‌ماند؟ و آیا قصد او از نوشته ‌هایش كه بر مبنای الحاد و زندقه است جز ویران كردن اصول دین اسلام و پایه ‌های آن نیست؟ و آن به وسیلة طعن و بدگویی از راویان اسلام و حاملان آن به امت اسلامی است. او تظاهر به رفض كرده‌ و كفر محض در باطن اوست. همچنان كه روش هر زندیق و ملحدی است كه علیه اسلام و مسلمانان توطئه می ‌چیند.
-------------------------------------------------------------------------

[2]- كنایه از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- است.

[3] تاریخ طبری 3/278 و ما بعد آن؛ البدایة و النهایة از ابن كثیر 6/326.

[4]- تاریخ طبری 3/378.

[5]- یعنی اینكه صابئی شدند. فتح الباری 8/57

[6]- بخاری كتاب المغازی فصل بعث النبی -صلى الله علیه وسلم- خالد بن ولید الی جذیمه فتح الباری 8/56-57 ح 339

[7]- فتح الباری ابن حجر 8/57.

[8]- منهاج السنة 4/486.

[9]- فتح الباری 8/57.

[10]- خطیب در (الكفایة) ص 49.

[11]- ابن جوزی در مناقب امام احمد ص209 و شیخ الاسلام ابن‌تیمیه در (الصارم المسلول) ص568.



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:03 ق.ظ تاریخ: شنبه 19 اسفند 1385 |+|