تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
آیا ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مخالفت كردند؟

پست: 273  |  موضوع مرتبط: عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

 


آیا ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مخالفت كردند؟

شیعه می گوید: «در سنت ابوبكر و عمر و عثمان چیزهایی است كه مخالف سنت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- بوده و آن را همچنان كه روشن است باطل می‌كنند. اولین حادثه‌ای كه درست پس از وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- رخ داد و اهل سنت و جماعت و مورخان آن را به ثبت رسانده ‌اند مخالفت فاطمة زهرا با ابوبكر بود كه ابوبكر به این حدیث استدلال می‌ كرد: «ما گروه پیامبران ازخود ارث به جا نمی ‌گذاریم آنچه را كه برجا می‌ گذاریم صدقه است»؛ حدیثی كه فاطمه آن را تکذیب كرده‌ و با استناد به قرآن آن را باطل نمود.

حادثة دوم كه برای ابوبكر در ایام خلافتش رخ داد و مورخان اهل سنت و جماعت آن را به ثبت رسانده ‌اند، اختلاف او با نزدیكترین شخص به او یعنی عمر بن خطاب -رضی الله عنه- بود؛ آن حادثه ای كه در قرار او به جنگ مانعان زكات خلاصه می‌ شود، در عین حال كسانی كه از دادن زكات به ابوبكر امتناع كردند منكر وجوب آن نبودند، امّا برای روشنی مسأله تاخیر كردند. شیعه امامیه می‌ گوید: اینها به وسیله خلافت ابوبكر غافلگیر شدند و در میان آنها كسانی بودند كه در حجة الوداع با رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- شركت داشتند و نص بر خلافت علی بن ابیطالب را از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- شنیدند و برای فهمیدن مسأله صبر كردند».
جواب
این ادعای باطلی است كه ارزش جواب دادن نداشته و تا زمانی که با حجت و برهان همراه نباشد در میزان حق ارزشی ندارد. خداوند می‌ فرماید: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ?. (البقرة: 111). «بگو اگر راست می‌گویید برهانتان را بیاورید».
با روایات متواتر غیر قابل تردیدی كه امكان رد آن نیست، امت اسلامی پی برده و می ‌داند كه هیچ كس از افراد نزدیك به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- دیندارتر، آگاهتر، همكارتر، مجاهدتر و پرمصیبت‌تر از ابوبكر و عمر و بعد از آن دو عثمان و علی وجود ندارد، چه اینكه اینها جانشینان پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و پدر همسران و دامادهای او بودند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- گفته است كه آنها بر هدایت هستند، و برای تمسک به سنت آنها وصیت كرده‌ است و خصوصاً ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- را برای اقتدا ذكر كرده‌ است. بعد از همه این امور جز كسی كه در عقل او نقصی باشد و نداند كه چه می‌گوید کسی از آنها بدگویی نمی‌كند، یا اینكه چنین فردی گمراه و گمراه كننده است كه از راه راست منحرف شده است و از این رو در میان امت از اهل سنت و یا اهل بدعتی كه خود را به اسلام منسوب می‌كنند جز رافضیان، كسی از آن دو بدگویی نكرده است،  آنها بی ‌عقل‌ترین و سست‌دلیل‌ترین و بی‌برهان‌ترین افراد هستند، و به طور كلی بدگویی انان ضعیف‌تر از این است كه ارزش رد و نقض آن را داشته باشد. چون موضع‌گیری آنان مخالفت با چیزی است كه برای امت ضرورتاً روشن است كه این خلفا بعد از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم-  نیكی را بر پاداشتند و مصیبت ‌ها و رنجها كشیده و برای برپایی دین قیام كرده ‌اند. اما در اینجا فقط به نمونه‌ هایی اكتفا می ‌كنیم كه او مدعی شده كه خلفا بر‌خلاف سنت عمل كرده ‌اند كه این همراه با روشن نمودن ادعای باطل و دروغ آشكار اوست.
درباره حادثه اول كه گفتة انان درباره اختلاف فاطمه با ابوبكر بر سر ارث پیامبر است . دروغ، تحریف و نیرنگ انها روشن شد ه و در اینجا نیازی به بحث در باره ی آن نیست.

اما درباره حادثة دوم كه بدگویی ایشان نسبت به ابوبكر به خاطر جنگ با مرتدانی است كه بعد از وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- از دادن زكات خودداری كردند و از اسلام مرتد شده‌ اند.
این موردی است كه خداوند به وسیله آن پرده ‌اش را دریده و نهانش را آشكار كرده و الحاد و زندیق بودن او را روشن كرده‌ است.
ای خواننده گرامی، در بدگویی این منافقان به ابوبكر و اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- تأمل كن كه چگونه از مرتدانی دفاع می‌ كنند كه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- از دین بازگشته ‌اند و برایشان عذر می ‌تراشند و صحابه را تخطئه می ‌كند. اگر در این امر تأمل كنی جایگاه انان را در دین درمی‌یابی.

 شیخ الاسلام ابن‌تیمیه (رحمه الله) در ردش بر ابن‌ مطهر بعد از نقل سخن او در این مسأله می ‌گوید: «جواب این است كه شكر خدا كه این موضع‌گیری برادران مرتدان را مشخص نمود كه در نزد خاص و عام روشن شده است كه آنها برادران اهل ارتداد هستند و پرده‌ شان را كنار زده و با زبان خودشان پرده ‌شان را دریده است، چون خداوند پیوسته از خیانت و بدنیتی آنها آگاه است و دشمنی آنها را با خـدا و رسـولش و بندگان و اولیای او روشن می ‌كنـد: )وَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً). (المائدة: 41). «هر كس كه خدا برای او فتنه‌ای را بخواهد تو نمی ‌توانی برای او كاری بكنی».اما كسانی كه ابوبكر به خاطر منع زكات با آنها جنگید عده دیگری هستند. آنها زكات نمی ‌دادند و می‌ گفتند: زكات را به تو نمی ‌دهیم. حتی به طور كلی از دادن زكات امتناع می ‌كردند. بدین علت ابوبكر با آنها جنگید، نه به این خاطر كه زكات را به او [ یعنی به دولت چون ابوبكر -رضی الله عنه- خلیفه مسلمانان بود و نماینده دولت بود.] پرداخت كنند.

پیروان ابوبکر صدیق امثال احمد بن حنبل و ابوحنیفه و دیگران می ‌گویند، اگر می گفتند: ما زكات را می‌ پردازیم ولی آن را به امام نمی ‌دهیم، جنگیدن با آنها جایز نمی ‌بود در صورتی كه اینها می ‌دانستند كه ابوبکر صدیق با آنها جنگیده است، چون آنها به طور كلی از ادای زكات خودداری می‌ كردند نه با كسی كه می‌ گفتند: ما خودمان این زكات را ادا می ‌كنیم.
 کسانی كه ابوبكر با آنها جنگید دو گروه بودند: گروهی از آنها به طور كلی مرتد شده بودند و از مسیلمة كذاب پیروی می‌كردند و اینان بنی‌ حنیفه هستند كه هیچ مسلمانی در كفر آنها و وجوب قتال با آنها تردید نمی‌ كند و گروه دیگری كه به طور مطلق از پرداخت زكات امتناع می ‌كردند نه خودشان آن را ادا می ‌كردند و نه آن را به خلیفه می‌ دادند كه جنگ و قتال با آنها به دستور خدا و رسول خدا واجب است، خداوند می ‌فرماید: (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ). (التوبة: 5). 

«[و چون ماههای حرام به پایان رسید] هرجا كه مشركان را یافتید بكشید و بگیرید و به حبس کنید و در  همه جا به كمینشان نشینید، اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند از آنها دست بردارید...».
دست برداشتن از آنها را به ایمان آوردن و نماز خواندن و زكات دادن منوط کرده است. در صحیحین[یعنی دو كتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم كه احادیث آنها در نزد اهل سنت همگی صحیح است.
] از ابن عمر از پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آمده است كه فرمود: من مأمور شده‌ ام تا با مردم بجنگم تا اینکه گواهی بدهند كه معبودی جز خداوند نیست و اینكه محمد -صلى الله علیه وسلم- پیامبر خداست[ لا اله الا الله محمد رسول الله] و نماز را برپا دارند و زكات را پرداخت كنند، اگر چنین كردند جانها و اموال خود را از من حفظ كرده‌ اند، مگر به حق[ یعنی حقوقی را كه شرع مقرر داشته است] آن، و حساب آنها با خداوند است[بخاری كتاب الایمان فتح الباری 1/75 ح 25 مسلم كتاب الایمان 1/53 ح 22].

در اینجا شهادت دادن به لا اله الا الله (فقط الله معبود و خداوند حقیقی است) و نماز بر پای داشتن و زكات دادن را شرط حفظ جانها و مالهای مردم دانسته است، و آنهایی كه از پرداخت زكات امتناع می‌كردند، این شرط در بارة آنها محقق نبود و بدین خاطر ابوبكر -رضی الله عنه- با آنها جنگید و بقیه صحابه هم با او موافق و در جنگ شریك بودند و علیه مرتدان می ‌جنگیدند.

اما ادعای انان مبنی بر اینكه عمر در این مورد با ابوبكر مخالفت كرده‌ است، این دروغی آشکار بر عمر -رضی الله عنه- است. اما دربارة قوم مسیلمه هیچكدام از صحابه چه عمر و چه دیگران، در جنگ با آنها كسی مخالفت ننمود، و در كفر و ارتداد آنها تردید نداشتند، و اما دربارة كسانی كه از دادن زكات امتناع می‌ كردند، در آغاز امر رأی عمر عدم جنگ با آنها بود. ولی طولی نكشید بعد از اینكه حق برایش روشن شده تغییر رأی داده و با ابوبكر هم رأی شد.

رجوع و تغییر رأی عمر -رضی الله عنه- و موافقت او با ابوبكر در كتب سنن و تاریخ موضوعی است مشهور و بر هیچ كس از اهل علم پوشیده نیست و هیچكدام از آنها منكر آن نیست و در صحیحین ثابت است:

از ابوهریره روایت شده است كه عمر به ابوبكر گفت: چگونه با مردم می‌ جنگید در حالی که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- گفته است كه با مردم بجنگم تا اینكه بگویند معبودی جز خداوند نیست و هر كس كه (لا اله الا الله) بگوید، جان و مال خود را جز به حق از من حفظ كرده، حسابش با خداوند است؟ ابوبكر گفت: به خدا قسم با كسانی كه بین نماز و زكات تفاوت قایل شوند به شدت می‌ جنگم، چون زكات حق مال است. به خدا سوگند اگر بزغالة[ یعنی از مال زكات (م).] كوچكی را كه به رسول خدا-صلى الله علیه وسلم- پرداخت می ‌كردند از من بازدارند، به خاطر امتناع آن، با آنها خواهم جنگید. عمر گفت: به خدا سوگند طولی نكشید كه دیدم خداوند سینة ابوبكر را برای قتال خوشحال كرده بود، دانستم كه آن حق است[بخاری كتاب استتابة المرتدین... فتح الباری 12/275 مسلم كتاب الایمان فصل الامر بقتال الناس حتی یقولوا لا اله الا الله 1/51 ح 20.
].

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: و اما گفتة رافضی رافضیان مبنی بر اینكه عمر جنگ با مرتدان را ناروا دانسته است، از بزرگترین اكاذیب و افترا بر عمر -رضی الله عنه- است، چون صحابه بر قتال مسیلمه و پیروان او اتفاق داشتند، امّا گروه دیگری بودند كه به اسلام اعتراف می ‌كردند ولی از پرداخت زكات امتناع می كردند. در میان اینها بود كه شبهه‌ای برای جنگ با آنها برای عمر در آغاز كار رخ داد، تا اینكه ابوبکر صدیق با او بحث نمود و وجوب جنگ با آنها را برایش توضیح داد و عمر -رضی الله عنه- رأی او را پذیرفت و داستان در این مورد مشهور است[منهاج السنة 8/327].

بنابراین بطلان ادعای انان و گمراهی شدید ایشان در مذمت ابوبكر به خاطر جنگ با مرتدان روشن می ‌شود، کاری که از بزرگترین فضایل ابوبکر محسوب می ‌شود همچنان كه شیخ الاسلام ابن‌تیمیه خاطر نشان ساخته است و این تاكیدی بر جهالت شدید انان به تاریخ و غوطه ‌ور شدن انها در گمراهی و ضلالت است. از خداوند تقاضا داریم كه ما را از وضعیت او دور نگه دارد.

 دفاع از اهل بیت
با اندكی تلخیص



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:03 ق.ظ تاریخ: شنبه 19 اسفند 1385 |+|