تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
آیا پیامبر با حدیث من کنت مولاه فهذا علی مولاه صراحتاْ خلافت علی را اعلام کرده است ؟

پست: 272  |  موضوع مرتبط: عمومی

بسم الله الرحمن الرحیم

 


آیاپیامبر (ص) با حدیث «من كنت مولاه فهذا علی مولاه» صراحتاً خلافت علی را اعلام كرده است ؟

 
می گویند

محققی که در این موضوع به دنبال حقیقت است، می ‌بیند كه نص بر خلافت علی بن ابیطالب واضح و روشن است مثل حدیث پیامبر «من كنت مولاه فهذا علی مولاه».«هر كس كه من مولای او هستم علی نیز مولای اوست».

این حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی است. اما ادعای اجماع انتخاب ابوبکر در سقیفه و سپس بیعت با او در مسجد، بی ‌اساس است، زیرا چگونه این اجماع رخ داده در حالی که علی، عباس و بقیه بنی هاشم و همچنین اسامه بن زید، زبیر و سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، عمار بن یاسر، حذیفه بن یمان، خزیمه بن ثابت، ابوبریده اسلمی، براء بن عازب، ابی بن كعب، سهل بن حنیف، سعد بن عباده، قیس بن سعد، ابوایوب انصاری، جابر بن عبدالله، خالد بن سعید و بسیاری دیگر از آنها تخلف كردند؟ پس ای بندگان خدا، اجماع كجاست؟».

جواب این ادعا:
____________
حدیثی که نقل می کنند: «من كنت مولاه فعلی مولاه» احمد و ترمذی و حاكم[1] آن را روایت کرده ‌اند و هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده‌ اند و همچنان كه ائمة حدیث ذكر كرده‌ اند در صحت آن اختلاف است.

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه می‌گوید: اما گفتة «من كنت مولاه فعلی مولاه» در كتب صحیح وجود ندارد، اما علما آن را روایت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاری و ابراهیم حربی و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذی آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق این حدیث تصنیفی نوشته است[2].

ابن‌حزم می ‌گوید: و اما حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» از طریق ثقات اصلاً ثابت نشده است[3]. حاکم آن را صحیح دانسته و از میان محدثین معاصر، آلبانی آن را صحیح دانسته است. در اینجا هدف، بیان این مطلب این است كه علما در صحت این حدیث اختلاف دارند. و این برخلاف ادعای تیجانی است كه می‌گوید این حدیث مورد اعتماد و اتفاق شیعه و سنی است. چنان كه گفته شد در صورتی كه بعضی از علما آن را انكار كرده‌ و اصلا آن را صحیح نمی ‌دانند.

به فرض صحت حدیث، در آن برای ادعای امامیه  مبنی بر منصوص بودن خلافت علی هیچ دلیلی وجود ندارد، چون موالات مذكور در حدیث در مقابل معادات است و به معنای ولایت سرپرستی نیست.

ابن اثیر در النهایة می‌ گوید: ذكر كلمة مولا در حدیث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سید، منعم، بردة آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسایه، پسر عمو، هم پیمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم علیه. اكثر این معانی در احادیث آمده است و هر كدام بر حسب اقتضای حدیث وارده به کار می رود و هر كس كه متولی امری شود و یا بر آن قیام كند پس او مولی و ولی اوست. مصادر این اسماء مختلف است: «وَلایت» با فتحه، در نسب و نصرت و بردة آزاد شده به کار می رود. «ولایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می‌ باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می ‌شود. شافعی می ‌گوید: مقصود از آن ولای اسلام می ‌باشد؛ مانند این فرمودة الهی که می‌ فرماید: ?ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ?. (محمد: 11). «بدان سبب است كه خداوند مولای مؤمنان است و كافران را مولایی نیست»[4].

این معنای لغوی که ابن اثیر از لفظ موالات در حدیث ذكر كرده‌ و به قول شافعی استدلال کرده است، همان است که محققین در رد خود بر رافضه آن را مقرر داشته اند.

ابونعیم می گوید: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگوید رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلی مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می ‌گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- است و معنای آن این است هر كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مولای اوست، علی و مومنان دوستدار [مولی] او هستند. و دلیل آن  فرمودة خداوند است كه می ‌فرماید: ?وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ?. (التوبة: 71). «مردان و زنان مومن دوستدار همدیگر هستند».

این منزلت از طرف پیامبر -صلى الله علیه وسلم- برای علی -رضی الله عنه- بوده و ترغیب و تشویق برای محبت و دوستی اوست، چون كراهیت منافقان و دشمنی آنان بر او ظاهر شده بود. «جز مؤمن کسی تو را دوست نمی‌ دارد و جز منافق کسی تو را دشمن نمی ‌دارد»[5]. از ابن‌عیینه نقل شده كه علی و اسامه با هم جر و بحث کردند، علی به اسامه گفت: تو مولای من هستی، اسامه گفت: من مولای تو نیستم، بلكه مولای من رسول خدا است. پس رسول خدا فرمود: «هركس كه من مولای او هستم علی هم مولای اوست». این مثل همان است که مردم می گویند: فلانی مولای بنی ‌هاشم و مولای بنی ‌امیه می باشد و حقیقت یکی از آنهاست[6].

شیخ الاسلام ابن‌تیمیه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما می‌گوید: ما در جواب آنان می‌ گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند می‌فرماید: ?إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا?. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».

و در جای دیگری می ‌فرماید: ?وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ?. (التحریم: 4). «اگر به او پشت كنند، بی‌ تردید خداوند و جبرئیل و مومنان صالح مولای او هستند...».

بنابراین روشن شد که پیامبر -صلى الله علیه وسلم- ولی مومنان و آنها هم ولی او هستند. همچنان كه روشن شد که خداوند ولی مومنان و آنان ولی او هستند و مؤمنان هم اولیای همدیگر می باشند. پس موالات (دوستی) ضد معادات (دشمنی) است و اگر چه منزلت یکی از طرفین بزرگتر از دیگری باشد، که در این صورت دوستی از طرف او از باب احسان و تفضل می ‌باشد و دوستی از طرف دیگر باب اطاعت و عبادت می ‌باشد.

خلاصه میان ولی، مولی و امثال آن و والی (حاکم) تفاوت وجود دارد، چون ولایت ضد عداوت چیزی است و ولایت به معنای امارت چیز دیگری است و در اینجا سخن از معنای نخست است نه دومی. پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نگفته است: هر کس که من والی او هستم، علی هم والی اوست، بلکه فرموده است: هر کس که من ولی او هستم علی هم ولی اوست. پس این پندار که مولی به معنای «والی» است، اساساً باطل است؛ چون ولایت از طرفین ثابت می‌شود، مؤمنان دوستان خداوند هستند و او هم مولای آنهاست[7].

بنابراین روشن شد موالاتی را كه رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- اراده كرده‌، همان موالات اسلامی است كه ضد عداوت بوده و مستلزم محبت و نصرت است، و مقصود پیامبر -صلى الله علیه وسلم- از موالات مذکور، ولایت به معنای امارت نیست. از این رو هیچ یک از صحابه نه علی و نه دیگران از این حدیث برای خلافت علی استدلال نکرده اند و از هیچ یک از علما که سخنانش در میان امت اسلامی مورد اعتماد باشد، ولایت را به معنای امارت ندانسته است، و لهذا هیچیك از صحابه نه علی و نه كس دیگر از این حدیث برای خلافت علی استدلال نكرده‌اند و از هیچ یك از اهل علم كه سخنانش ارزش داشته و در میان امت مورد اعتماد باشد نیز چنین چیزی شنیده نشده است، بلكه فقط رافضیان به آن استدلال كرده‌اند كه جاهل‌ترین افراد به معانی نصوص بوده و دورترین مردم از فهم درست هستند.

اما ادعای این گروه كه بعضی از صحابه مانند علی و عباس و بقیة بنی هاشم، اسامه بن زید، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و … با ابوبكر بیعت نكردند، این یك ادعای پوچ و بی اساس است و باید در نقل، امانت را رعایت كرد و آما آنچه از كتب تاریخ بدان حواله داده است از قبیل تاریخ طبری، تاریخ ابن الاثیر و تاریخ خلفای سیوطی باید گفت: هر کس این کتابها را مطالعه کرده باشد، می ‌داند كه آنها مقید به صحت نقل اخباری كه آورده ‌اند نشده ‌اند بلكه اخبار را با اسانید آن نقل كرده‌ و ذمة خود را با ذكر سند خالی كرده‌ و مسئولیت به عهده راوی می ‌گذارند. تا اینكه میدان را برای تحقیق و بررسی بازگذارند. از این رو انسان آگاه به این كتب می ‌بیند آنان بدین سبب روایتهای متضاد را در یك موضوع آورده ‌اند.

با وجود این، من به دنبال كتب مذكور رفته و موضوع را دنبال كردم و هیچ یک از کسانی كه در تخلف بیعت ابوبكر ذكر كرده‌ است نیافتم، و تنها در بعضی از آنها مثل تاریخ طبری روایاتی در تخلف بعضی از صحابه از بیعت مانند علی و طلحه و زبیر و سعد بن عباده آمده است[8]. و در كامل ابن اثیر بنی‌ هاشم را نیز اضافه كرده است.[9]

در تاریخ خلفا از سیوطی آمده است علی و زبیر از بیعت با ابوبكر تاخیر كردند و سپس آمده عذر خواهی كرده‌ و بیعت كردند و به ابوبكر گفتند: ما ناراحت نشدیم جز به خاطر اینكه از مشورت دور شدیم. ما ابوبكر را سزاوارترین فرد به این امر دانسته، او یار غار است و ما شرف و خیر بودن او را می ‌شناسیم و پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در زمان حیاتش دستور داد كه برای مردم نماز بخواند[10].

صحیح و ثابت شده كه همة صحابه بر جانشینی و خلافت ابوبكر اتفاق دارند، همچنان كه روایات صحیح و اقوال علمای محقق بر آن دلالت دارد.

در صحیح بخاری در قسمتی از حدیث طولانی عایشه دربارة بیعت ابوبكر آمده است: «عمر گفت: بلكه با تو بیعت می ‌كنیم، تو سرور ما و بهترین فرد از میان ما هستی، و از تمامی ما به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- محبوب‌ تر بودی. آنگاه عمر دستش را گرفت و با او بیعت نمود، و به دنبال او مردم هم بیعت كردند[11].

حاكم از عبدالله بن مسعود آورده است كه می ‌گوید: مسلمانان هر چه را نیك بدانند خداوند آن را نیك می ‌داند و هر چه بد بدانند خداوند هم آن را بد می ‌داند. صحابه همگی بر این رأی بودند که ابوبکر -رضی الله عنه- را جانشین پیامبر -صلى الله علیه وسلم- كنند[12].

نسائی و حاكم از ابن‌مسعود -رضی الله عنه- روایت كرده ‌اند كه می‌گوید: هنگامی كه رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- از دنیا رفت انصار گفتند از ما یک امیر و از شما یك امیر خلیفه شود. عمر بن خطاب -رضی الله عنه- نزد آنها آمد و گفت: ای گروه انصار، آیا نمی ‌دانید رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- به ابوبكر دستور داد تا بر مردم نماز بخواند؟ کدام یک از شما راضی است که از ابوبکر پیشی گیرد؟ انصار گفتند: پناه بر خدا که از ابوبکر پیشی گیریم[13].این روایتهای صحیح بر اساس آنچه که صحابه بدان تصریح کرده ‌اند همچنان افراد دیگری این اجماع را نقل كرده ‌اند، و اتفاق صحابه بر بیعت ابوبكر و اجماع بر خلافت وی دلالت دارد.

از معاویه بن قره (رحمه الله) روایت شده است كه می‌گوید: اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- تردیدی نداشتند كه ابوبكر جانشین رسول خدا خواهد بود و او را جز خلیفة رسول خدا نمی ‌نامیدند و آنان بر خطا و اشتباه اجماع نمی‌ کردند[14].از امام شافعی (رحمه الله) روایت شده است که می‌گوید: صحابه بر خلافت ابوبکر اجماع كردند، چون آنان بعد از رسول خدا در تنگنا افتاده و در زیر سایة آسمان فردی بهتر از ابوبكر نیافتند و گردنهایشان را به او تسلیم كردند[15].شیخ الاسلام ابن‌تیمیه (رحمه الله) می‌گوید: مهاجرین و انصار كه خواص رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بودند و اسلام به وسیلة آنها عزت و قوت پیدا كرد و به وسیلة آنها مشركان نابود شدند و جزیرة العرب فتح شد، با ابوبكر بیعت كردند. پس همة كسانی كه با رسول خدا-صلى الله علیه وسلم- بیعت کردند با ابوبكر نیز بیعت كردند[16].

وی می افزاید: هنگامی كه صحابه بر بیعت ابوبکر اتفاق كردند هیچ فردی از آنان نگفت كه من نسبت به این امر از او سزاوارترم، نه قریشی و نه انصاری و افرادی که از انصار در آغاز مخالفت کردند، با ابوبکر مخالفتی نداشتند، بلکه خواستار این بودند که امیری از آنها و امیری از قریش باشد، و این نزاع عمومی با قریش بود، و هنگامی كه برایشان روشن شد كه این امر (حكومت) باید در میان قریشی ‌ها باشد و از منازعه دست برداشتند... .

سپس بدون درخواست ابوبكر با او بیعت كردند، نه ابوبکر بدان بیعت رغبت داشت و نه آنان از روی ترس با او نیز بیعت كردند. و همچنین آنهایی كه در زیر درخت «رضوان» با پیامبر-صلى الله علیه وسلم- بیعت كرده‌ بودند با او بیعت كردند. آنهایی كه در شب عقبه با پیامبر -صلى الله علیه وسلم- بیعت كردند و آنهایی كه بعد از هجرت بیعت كردند و مسلمانانی که هجرت نکرده بودند و به آنها (طُِلَقاء) گفته می‌ شد، همگی با ابوبكر بیعت كردند. هرگز كسی نگفت من به این امر از ابوبكر سزاوارترم و حتی هیچ شخص معینی نگفته كه فلان شخص از ابوبكر به خلافت سزاوارتر است[17].

حافظ ابن كثیر (رحمه الله) می‌گوید: صحابه همگی حتی علی -رضی الله عنه- و زبیر بن عوام در آن وقت بر بیعت ابوبكر اتفاق كردند[18]. و سپس روایات صحیحی را كه دال بر موضوع باشد آورده است.

بنابراین اتفاق و اجماع بر بیعت ابوبکر ثابت و روشن می‌ شود همچنان که روایات صحیح از صحابه و ائمه سلف بعد از آنان براین امر دلالت دارد وعلمای محقق آن را مقرر داشته ‌اند.

این امر تعارضی با حدیث صحیح عایشه در بخاری ندارد كه می‌گوید: علی در حیات فاطمه از بیعت ابوبكر تخلف نمود و پس از وفات او طلب صلح با ابوبكر كرده‌ و پس از عذر خواهی با او بیعت نمود و گفت او رقیب ابوبكر در خلافتی كه خداوند به او داده است نبوده، ولی به خاطر قرابت با رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- برای خود حقّ مشورت قایل بوده است. محققان معتقدند كه این بیعت دوم برای برطرف كردن كدورتی ‌بود كه به سبب میراث رخ داده بود با وجودی كه علی در آغاز امر نیز بیعت كرده بود.

ابن كثیر (رحمه الله) پس از آوردن روایاتی كه دال بر بیعت علی با ابوبكر در آغاز امر دارد، می‌گوید: این امر (بیعت با ابوبکر) سزاوار علی است، و همچنین اعمال او چون حاضر شدن در نماز با او و خروج با ابوبكر به ذی القصه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- كه ذكرش می ‌آید و مشورت با ابوبکر و خیرخواهی بر این امر دلالت دارد. اما آنچه درباره بیعت او بعد از وفات فاطمه [كه شش ماه بعد از پدرش به رحمت ایزدی پیوست] بر این حمل می ‌شود كه این بیعت دوم برای رفع كدورتی است كه در مورد میراث رخ داد و بنا به نص رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نزدیکان و خویشاوندان خود را از ارث منع نمود... [19].

ابن‌حجر در شرح حدیث عایشه می ‌گوید: این گروه تاخیر علی از بیعت با ابوبكر تا وفات فاطمه را دستاویز قرار داده و هذیان آنها در این مورد مشهور است. حدیث زیر دلایل بی ‌اساس آنها را باطل می‌ کند؛ ابن‌حیان و دیگران از حدیث ابوسعید خدری و دیگران آورده ‌اند كه : «علی در آغاز كار بیعت نمود». و اما آنچه كه در مسلم از زهری آمده كه مردی به او گفته است آیا علی با ابوبكر تا هنگام وفات فاطمه بیعت ننمود به او گفت: خیر. نه او و نه فردی از بنی ‌هاشم. بیهقی این حدیث را ضعیف دانسته، چون زهری سند كامل آن را ذكر نكرده است، و روایت رسیده از ابوسعید صحیح‌ تر است. دیگران این دو حدیث را با هم جمع كرده‌ وگفته‌ اند: بیعت دوم، برای تأکید بیعت اولی بوده، تا سوء تفاهمی که به سبب میراث پیش آمده بود، از بین ببرد. بنابراین گفته زهری: «كه علی با ابوبکر بیعت ننمود». بر این حمل می ‌شود که در آن روزها قصد از آن بیعت، ملازمت و حضور در نزد او و چیزهایی از این قبیل است، چون انقطاع امثال آن دو از همدیگر برای كسانی كه امور پنهانی را نمی‌ دانند سبب این وهم می‌ شود كه این امر به خاطر ناخشنودی به خلافت اوست و به همین خاطر است که عده‌ای چنین عقیده‌ای داشته و دارند. از این رو علی -رضی الله عنه- برای رفع این شبهه دوباره بیعت نمود[20].

می‌گوییم: گواهِ درستی بیعت علی با ابوبكر در آغاز امر، روایت حاكم از حدیث ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف است كه در آن آمده است: هنگامی كه با ابوبكر بیعت شد در میان مردم سخنرانی نمود و به آنها خاطر نشان ساخت كه نباید بر خلافت حرص بورزند و از عدم رغبت خود بدان سخن گفت ... تا آنجا که می ‌گوید: مهاجرین گفته ‌ها و عذرهایی را كه آورد قبول كردند. علی و زبیر گفتند: ما عصبانی نشدیم مگر بدین سبب كه از مشورت دور شدیم و ما معتقدیم كه ابوبكر سزاوارترین فرد به خلافت بعد از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بوده و او یار غار و دومین فرد در غار بود و ما شرف و بزرگی و احترام او را می ‌دانیم. رسول خدا در زمان حیات خود به او دستور داد كه بر مردم نماز بخواند[21].

بدین ترتیب ادعای انان مبنی بر این گمان كه صحابه بر بیعت ابوبكر اتفاق نكرده ‌اند، و منكر اجماع صحابه بر بیعت او شده است باطل می‌ شود، و پاره‌ای از اخبار كه دلالت بر تخلف بعضی افراد از بیعت با ابوبكر دارد، با تحقیق و بررسی روشن می ‌شود كه صحیح نیستند و امكان تعارض با روایات صحیحی را ندارد كه بر اجماع صحابه مبنی بر بیعت با ابوبكر دلالت دارد كه محدثان آنها را در كتب خود نقل كرده‌ و به صحت و اثبات آن حکم داده ‌اند و محققان اهل سنت بر اجماع صحابه بر بیعت آنها با ابوبكر اتفاق قطعی دارند.

گذشته از این، اگر اجماع صحابه بر بیعت با ابوبكر صورت نمی‌ گرفت باز هم در خلافت او اشكال ایجاد نمی ‌كرد، چون همچنان كه علمای سیاست شرعی ذكر كرده‌ اند اجماع همة مردم از شروط بیعت نیست[22].

بلكه هر گاه اهل حل و عقد با كسی بیعت كنند، بیعت تمام شده و قبول آن بر همگی لازم می ‌شود. بنابراین اگر افرادی از بیعت او پس از اتفاق جمهور صحابه تاخیر كنند اشكالی در خلافت ابوبكر پیش نمی ‌آورد. بلكه این موضوع [اگر ثابت شود] اشكالی است برای كسانی كه تخلف كرده ‌اند، چون از جماعت و اتفاق اهل رأی خارج شده‌ اند.

گذشته از همة اینها، این گروه  با ادعای عدم اجماع بر بیعت با ابوبکر و گمان او بر تخلف بعضی از افراد، نمی ‌تواند منکر رجوع این متخلفان از رأیشان شود، و اینکه آنها دوباره بیعت كردند، بلكه به این اعتراف می ‌كند، و در این صورت برای او هیچ دلیلی یا اجتهادی نیست كه کسی از رأی خود بازگشته و به حق و صواب چنگ زده است. چطور این امر ممکن است در حالی که اجماع و اتفاق بر بیعت با ابوبکر صدیق در آغاز كار صورت گرفته و از روز اول قلبها و جسمها بر او جمع شده‌ اند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- مسند احمد 1/84 -118 ، سنن ترمذی كتاب المناقب 5/633 ح 3713 و گفته است كه این حدیث حسن صحیح است. و حاكم در المستدرك 3/118 و گفته است که بر شرط شیخین صحیح است ولی آن را روایت نکرده‌ اند. آلبانی در سلسله الاحادیث الصحیحه 4/330 ح 1750 حكم به صحت آن داده است.

[2]- منهاج السنه 7/319.

[3]- الفصل 4/224.

[4]- النهایة ابن اثیر 5/228

[5]- مسلم كتاب الایمان 1/86 ح 131.

[6]- الامامة والرد علی الرافضه: ابو عیم ص217-22.

[7]- منهاج السنة 7/321-324.

[8]- تاریخ طبری 3/202 -203 -206.

[9]- الكامل فی التاریخ 2/325.

[10]- تاریخ الخلفاء ص8.

[11]- بخاری كتاب الفضائل الصحابه فتح الباری 7/19-20،ح 3668.

[12]- حاكم المستدرك 3/4 - 83 و می‌گوید كه سند این حدیث درست است و ذهبی با او موافقت نموده است و شیخین آنرا نیآورده ‌اند.

[13]- نسایی كتاب الامامة 2/58،  حاكم المستدرك 3/70، و می‌ گوید سند حدیث صحیح است و ذهبی با او موافقت نموده و شیخین آن روایت نکرده اند.

[14]- سیوطی تاریخ الخلفا ص77.

[15]- همان مصدر.

[16]- منهاج السنه 1/53.

[17]- منهاج السنة 6/454-455.

[18]- البدایة و النهایة 6/306.

[19]- البدایه والنهایة 6/7-306.

[20]- فتح الباری 7/495.

[21]- حاكم المستدرك 3/70 ح 4422.

[22]- ابن جماعه شافعی رحمه الله می‌گوید: عدد مخصوصی برای بیعت لازم نیست بلكه هركس كه وقت بیعت حاضر شد و بیعت انجام گرفت، کفایت می کند.و شرط صحت آن بیعت ساكنان بقیة شهرها نیست بلكه به محض اینكه خبر بیعت به آنها رسید و صاحب بیعت شایستگی داشت بر ایشان لازم می گردد. تحریم الاحكام فی تدبیر اهل الاسلام ص53.
دفاع از اهل بیت



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 07:03 ق.ظ تاریخ: شنبه 19 اسفند 1385 |+|