تبلیغات
در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
طعن به همسران پیامبر صلیالله علیه وسلم در واقع طعن به آن حضرت است
پست: 262 | موضوع مرتبط: عمومی
صحابه و مصیبت پنجشنبه وتهمت عمر به پیامبر ( او هذیان می گوید)
می گویند:صحابه از سه روز قبل از وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در خانه او گرد آمده بودند. در این مدت، پیامبر -صلى الله علیه وسلم- به آنها دستور داد كه دوات و كاغذ بیاورند تا برایشان نامهای بنویسد تا شاید آنها را از گمراه شدن باز دارد، اما صحابه در این مسأله نیز دچار اختلاف شدند. بعضی ها نیز میگفتند که او هذیان می گوید. آنگاه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- خشمگین شد و آنها را از منزل بیرون نمود
اختلاف صحابه باعث شد كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نتواند آن نامه را بنویسد تا امت را از گمراه شدن برهاند. آنگاه به گفته ابن عباس -رضی الله عنهما- استدلال می نماید که: «مصیبت بزرگ آن بود که نگذاشتند پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن نامه را بنویسد».
شیعیان معتقدند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می خواست خلافت علی را صراحتاً اعلام نماید. و میگویند او این رأی را پذیرفته و فکر نمیکند تفسیر معقول دیگری غیر از این داشته باشد.
و در ادمه ذكر می كنند:
عمر بود كه با پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مخالفت نمود و گفت: «او هذیان میگوید». سپس گفت: «قرآن پیش شماست»، «كتاب خدا برای ما كافیست». آنگاه میگویند هیچ توجیهی برای گفته عمر نیست كه به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- میگوید: نمیفهمد که چه می گوید. سپس توجیه اهل سنت را ذكر می كنند كه می گویند: عمر به خاطر شفقت و محبت به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن را گفته است. آنگاه می گویند: حتی ساده اندیشان نیز این توجیه را نمی پذیرند علما و اكثریت قاطع صحابه همفکر عمر بودند، و به همین خاطر پیامبر فایدهای از نوشتن نامه نمی دید، زیرا می دانست بعد از وفات او از دستورش اطاعت نخواهند کرد.
صحابه در این واقعه پا را فراتر گذاشته و با بلند كردن صدا و داد و بیداد نمودن پیامبر -صلى الله علیه وسلم- را به هذیانگویی متهم می كردند.
جواب در ادامه مطلب
صحابه و مصیبت پنجشنبه وتهمت عمر به پیامبر ( او هذیان می گوید)
می گویند:صحابه از سه روز قبل از وفات پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در خانه او گرد آمده بودند. در این مدت، پیامبر -صلى الله علیه وسلم- به آنها دستور داد كه دوات و كاغذ بیاورند تا برایشان نامهای بنویسد تا شاید آنها را از گمراه شدن باز دارد، اما صحابه در این مسأله نیز دچار اختلاف شدند. بعضی ها نیز میگفتند که او هذیان می گوید. آنگاه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- خشمگین شد و آنها را از منزل بیرون نمود
اختلاف صحابه باعث شد كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نتواند آن نامه را بنویسد تا امت را از گمراه شدن برهاند. آنگاه به گفته ابن عباس -رضی الله عنهما- استدلال می نماید که: «مصیبت بزرگ آن بود که نگذاشتند پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن نامه را بنویسد».
شیعیان معتقدند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می خواست خلافت علی را صراحتاً اعلام نماید. و میگویند او این رأی را پذیرفته و فکر نمیکند تفسیر معقول دیگری غیر از این داشته باشد.
و در ادمه ذكر می كنند:
عمر بود كه با پیامبر -صلى الله علیه وسلم- مخالفت نمود و گفت: «او هذیان میگوید». سپس گفت: «قرآن پیش شماست»، «كتاب خدا برای ما كافیست». آنگاه میگویند هیچ توجیهی برای گفته عمر نیست كه به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- میگوید: نمیفهمد که چه می گوید. سپس توجیه اهل سنت را ذكر می كنند كه می گویند: عمر به خاطر شفقت و محبت به پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن را گفته است. آنگاه می گویند: حتی ساده اندیشان نیز این توجیه را نمی پذیرند علما و اكثریت قاطع صحابه همفکر عمر بودند، و به همین خاطر پیامبر فایدهای از نوشتن نامه نمی دید، زیرا می دانست بعد از وفات او از دستورش اطاعت نخواهند کرد.
صحابه در این واقعه پا را فراتر گذاشته و با بلند كردن صدا و داد و بیداد نمودن پیامبر -صلى الله علیه وسلم- را به هذیانگویی متهم می كردند.
جواب
در صحیحین و غیر آن دو از ابنعباس -رضی الله عنهما- روایتی آمده است كه: چون وفات رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- فرا رسید در منزل او تنی چند از صحابه بودند. پیامبر -صلى الله علیه وسلم- گفت: بیایید برایتان نوشته ای بنویسم كه بعد از آن گمراه نشوید. بعضی ها گفتند: درد بر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- غلبه كرده است، حال که قرآن پیش ماست كتاب خدا ما را بس است. اهل خانه اختلاف و مخاصمه كردند. در این میان بعضی ها گفتند: نزد رسول خدا روید تا نامهای را برایتان بنویسد که با آن دیگر گمراه نخواهید شد و بعضی ها چیز دیگری می گفتند. هنگامی كه این اختلاف نظر بالا گرفت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- گفت: بلند شوید و از اینجا بروید.
عبیدالله میگوید: ابنعباس گفته است: مصیبت بزرگ این است که به خاطر اختلاف و سر و صدای آنها میان پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و نوشتن آن نامه مانع ایجاد شد[ صحیح بخاری(كتاب المغازی)؛ فتح الباری ( 8/132 ح 4432)؛ صحیح مسلم ( كتاب الوصیة....) 3/1258].
در روایتی دیگر ابنعباس -رضی الله عنهما- می گوید: شگفتا که چه پنجشنبه ای بود! درد رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- شدت گرفت و گفت: بیایید تا برایتان نوشتهای بنویسیم كه بعد از آن هرگز گمراه نشوید. اما صحابه اختلاف کردند و شایسته نبود كه در پیش پیامبر اختلافات مطرح شود. گفتند: پیامبر در چه حال است؟ آیا هذیان می گوید؟ ببینید چه می خواهد بگوید. صحابه نیز رفتند و از حضرت سؤال کردند. حضرت گفت: مرا ترک نمایید، آنچه من در آن هستم بهتر است از آنچه كه مرا به آن فرا می خوانید. آنگاه صحابه را وصیت نمود که مشركان را از جزیرة العرب اخراج كنند و لشکرها را به همان جانب که می خواستم بفرستید. اما حضرت هنگام گفتن مورد سومی ساکت ماند (یا گفت كه آن را فراموش كردم)[صحیح بخاری. (كتاب المغازی)؛ فتح الباری( 8/132ح 4431) ؛ صحیح مسلم (كتاب الوصیة 3/1257 ح 1637 ). ].
در این حدیث صحیح و روایات درست دیگر هیچ نوع سرزنشی متوجه اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وسلم- نیست و سرزنش هایی که آنان ذكر می کنند بی اعتبار و بطلان آنها كاملا واضح است و علما نیز از قدیم به بعضی از آنها پاسخ گفته اند.
______________
ذکر دلایل بطلان این اباطیل
اولا: می گویند: صحابه اختلاف كردند و بعضی از ایشان از انجام دستور پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- سرباز زدند و به همین خاطر رسول خدا خشمگین شد و آنها را از منزل بیرون نمود.
در جواب باید گفت: اختلاف نظر آنها ثابت است و علت آن، اختلاف برداشت فهم آنها از گفته پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و مراد او بود نه مخالفت با خود او. قرطبی درباره اختلاف نظر آنها می گوید: سبب آن اختلاف نظر، اجتهاد و نیت پاک و خیرخواهانه بود، و هر مجتهدی یا مأجور است به حق یا مأجور است برای خطا. همچنانكه در ] علم[ اصول بیان كرده اند[المفهم لما أشكل من تلخیص كتاب مسلم، قرطبی (4/559).].
سپس اضافه می كنند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- با آنها تندخویی نكرد و ایشان را مذمت ننمود، بلكه به همه گفت: «مرا رها نمایید كه وضعیتی كه من در آن هستم از آنچه مرا بدان می خوانید بهتر است...» و این مانند آن جریانی است كه در روز احزاب بر آنها گذشت. در آن روز پیامبر -صلى الله علیه وسلم- به آنها گفت: «تنها در سرزمین بنیقریظه نماز عصر بخوانید». بعضی از آنها بیم آن داشتند وقت نماز را از دست دهند و قبل از رسیدن به سرزمین بنی قریظه نماز خواندند و بعضی دیگر گفتند که ما نماز نمی خوانیم مگر آنجایی كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- ما را به آن دستور داده است و رسول خدا هیچ كدام از آنها را سرزنش نكرد[همان (4/559).].
مازری (رَحِمَه الله) به علت اختلاف نظر آنها می پردازد و می گوید: اختلاف نظر صحابه درباره این نوشته با وجود دستور صریح پیامبر جایز بود، زیرا اوامر دارای قراینی است كه آنها را از «وجوب» خارج می كند، و گویا كه قرینهای از او -صلى الله علیه وسلم- بروز کرد كه «امر» بر حتم و وجوب نیست، بلكه بر اختیار دلالت می كند و لذا اجتهاد آنها متفاوت شد و عمر تصمیم بر امتناع گرفت، چون او از قرائنی فهمید كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آن را به قصد جزم و حتم نگفته است. از طرف دیگر، تصمیم رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- یا بر مبنای وحی است و یا بر مبنای اجتهاد، و نیز انصراف او از کاری یا بر مبنای وحی است و یا اجتهاد و این حجت برای كسانی است كه می گویند اجتهاد در شرعیات ممكن است.
پس روشن شد كه اختلاف نظر آنها، ریشه در اجتهاد ایشان از فهم سخن پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و قصد او دارد. علمای امت نیز بعد از آنها در فهم نصوص و در مسائل متعدد اختلاف نظرهای بزرگی پیدا كردند و به قولهای گوناگونی رفته اند، اما هرگز به خاطر این كار مورد مذمت قرار نگرفتند، بلکه بالعکس، نصوص متعددی دلالت بر رفع حرج از آنها دارد. در هر حال، این علما به خاطر اجتهاد خود دارای اجر و ثواب هستند، حال چگونه است که اصحاب پیامبر -صلى الله علیه وسلم- به خاطر اختلاف نظر و اجتهاد در یك مسأله که به هیچ عنوان جزو اصول دین نبود و پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آنها را معذور دانسته و از هیچکدامشان انتقاد نكرد، سرزنش می شوند، مخصوصا اینكه او -صلى الله علیه وسلم- به گفته مخالفان از نوشتن آن نامه عمل كرد؟!؟!
درباره استناد آنان به سخن ابن عباس -رضی الله عنهما- كه گفت: مصیبت بزرگ، همان ممانعت از نوشتن نامه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- بود، باید گفت که هیچ حجتی در آن نیست.
شیخ الاسلام ابنتیمیه (رَحمَه الله) در معنای این سخن میگوید: «مقتضای آن اینست كه آن مانع، مصیبت بود، و بدون شكّ، آن مصیبتی است در حق كسی كه به خلافت صدیق شك نمود و موضوع بر او مشتبه شد، زیرا اگر نوشتهای می بود شك برطرف می شد، و اما كسی كه می داند خلافت او حق است در مورد او مصیبتی در كار نیست، ولله الحمد»[ منهاج السنة (6/25 ).].
توضیح این مطلب این است كه ابن عباس این مطلب را زمانی اظهار نمود كه خوارج و رافضیان بدعت گذار بروز كردند. شیخ الاسلام ابنتیمیه [منهاج السنة (6/316 ).] و حافظ ابن حجر [فتح الباری (1/209] بر این قول رفته اند، و گفته ابن عباس نیز از سر اجتهاد دانسته اند و مخالفت با گفته و اجتهاد عمر است، و همانطور که ابن حجر نیز گفته است قطعا عمر فقیهتر از ابن عباس است[فتح الباری (8/134).].
ما هم معتقدم كه آن سخن مخالف با قول عمر و گروهی از صحابه ای كه با او هم قول بودند است، همانطور كه در حدیث نیز چنین آمده است: «اهل منزل، اختلاف نظر و جر و بحث كردند، بعضی ها گفتند كه نزدیك شوید كه برایتان نوشتهای بنویسد كه بعد از آن گمراه نشوید و بعضی ها هم غیر از آن گفتند».
اما موافقت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- با آن نظر و ننوشتن نامه، این قول عمر را تقویت می کند، زیرا اگر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می خواست آن را بنویسد. قطعاً كسی قدرت آن را نداشت که او را از آن کار منع کند و اهل سنت و شیعه اجماع دارند که پیامبر -صلى الله علیه وسلم-بعد از آن واقعه چند روزی در قید حیات بود اما چیزی ننوشت.
ادعای آنان مبنی بر اینكه پیامبر میخواست خلافت علی را در آن نوشته بنویسد
____________________________________
جواب این ادعا این است كه این گفته رافضیان دروغی است روشن و برخلاف باور مشهور خود آنهاست. آنان بر این باور هستند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- صراحتاً بر خلافت علی تأکید نمود و او را بعد از خودش، وصی قرار داد و این ماجرا قبل از واقعه (نوشتن نامه) و به دستور خداوند روی داد. آنان در این مورد، مبالغات بزرگی دارند، تا آنجا كه می پندارند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- صد و بیست بار به آسمان دنیا عروج كرد و در هر بار به ولایت علی توصیه میشده است .
در كتاب «بصائر الدرجات» صفار آمده است كه امام صادق میگوید: «پیامبر -صلى الله علیه وسلم- 120 بار به آسمان عروج نمود و در هر بار خداوند او را بیشتر از فرائض و واجبات، به ولایت علی و ائمه بعد از او توصیه می كرد»[بصائر الدرجات، ص 99].
شیخ مفید نیز در مقالاتش، اجماع آنها را بر این عقیده نقل كرده است و می گوید: امامیه اتفاق نظر دارند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم-، امیرالمؤمنین را در زمان حیات خویش به عنوان جانشین و وصیّ بعد از خود تعیین نمود و صراحتاً بر امامت او بعد از وفات خود تأکید داشته است و هر کسی که این اصل را رد کند فرضی از فرائض دین را انکار کرده است[ أوائل المقالات،ص 44].
به این ترتیب، دروغ و تزویر آنان در این ادعای باطل روشن می شود.حال اگر آنان معتقدند که نص ولایت علی و امامت او بیشتر از 120 بار از جانب خداوند به پیامبرش رسیده است و در هر بار كه به آسمان رفته به او توصیه شده است، و نیز بر اساس ادعای رافضیان پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در نصوص متواتر، قبل از این حادثه [نوشتن نامه] آن را به امت ابلاغ كرد، پس دیگر این نامه چه معنا و مفهومی دارد.
به همین دلیل شیخ الاسلام ابنتیمیه میگوید: هر كس بپندارد كه این نوشته، درباره خلافت علی بوده است، به اجماع اهل سنت و شیعه، ضال و گمراه است. اهلسنت بر افضل بودن ابوبكر و تقدیم او اتفاق دارند، و شیعیانی كه میگویند علی سزاوارترین امت بوده است می گویند که قبل از آن واقعه، پیامبر صراحتاً بر امامت علی تأکید نمود پس دیگر نیازی به نوشتن نداشت[منهاج السنة ( 6/25).].
به هر حال فرقی نمی کند که بعضی از انان این گفته را قبول داشته باشند یا اینکه در این ادعایش تنها باشند، این ادعا صحت نداشته و هیچ دلیلی بر آن وجود ندارد و تنها مبنای آن، ظن و گمان های دروغ و بی پایهای است كه مستند به دلیلی عقلی و یا شرعی نیست، بلكه مثل بقیه عقاید آنان ادله بسیاری برخلاف آن وجود دارند. بر فرض محال، اگر این ادعا درست باشد که در آن صورت حجتی برای آنان نیست، بلكه حجتی است علیه خود آنها، زیرا اگر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در آن وقت واپسین از عمرش خواسته باشد علی را جانشین خود نماید، دلیل بر این است كه قبل از آن در این مورد چنین کاری نكرده است. چون بیان و ابلاغ مجدد آن کاملاً بی معناست و اگر پیامبر -صلى الله علیه وسلم- وفات نمود و نامهای ننوشت که این امر مورد اجماع اهل سنت و شیعیان است پس اصل این ادعای آنان باطل است.
چنانچه این امر معلوم و واضح شد بنابراین باید دانست كه دانشمندان در فهم قصد پیامبر -صلى الله علیه وسلم- از آن نوشته اختلاف نظر پیدا كردهاند.
بعضی ها چون نووی و ابن حجر و دیگران بر این رفته اند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می خواست نامهای درباره احكام نوشته تا اختلافی در آن مورد به میان نیاید[ شرح صحیح مسلم، النووی ( 11/90) ؛ فتح الباری، ابن حجر (1/209).
].
علمایی چون قرطبی در لابه لای احتمالات مذکور بر این باورند که مقصود او از نامه، بیان چیزهایی بوده است كه در وقت فتنه و آشوب باید بدان مراجعه كنند[ المفهم (4/558).].
دهلوی نیز با استدلال و استناد به حدیث ابن عباس بیان می دارد که قصد او بیان كیفیت اداره مملكت، اخراج مشركان از جزیرة العرب و فرستادن لشكرها به همان جانبی که او می خواسته و اعزام نمودن لشكر اسامه بوده است[مختصر التحفة الاثنی عشریة، (ص251).].
اما اكثر علما و محققان بر این عقیده اند كه پیامبر -صلى الله علیه وسلم- می خواست خلافت ابوبكر را تثبیت كند، سپس به خاطر اعتماد به تقدیر الهی از انجام آن منصرف شد.
این نظر را سفیان بن عُیَینَه از علمای قبل از خود نقل كرده است[ شرح صحیح مسلم ، النووی (11/90).]، قرطبی[المفهم، 4/ 558.
]، شیخ الاسلام ابنتیمیه[منهاج السنة 6/23-24-316.] وسَوَیدی[الصارم الحدید فی عنق صاحب سلام الحدید ( ج 2 ص 8).] نیز بر این نظر بوده اند .
قاضی عیاض بدون اینكه به نام ابوبكر اشارهای كند گفته است كه این نامه درباره خلافت بوده است[الشفا بتعریف حقوق المصطفی ( 2/890)
].
كسانی كه بر این نظر بوده اند استنادشان به روایتی است که در صحیحین از عایشه نقل می کنند که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- فرمود: ابوبكر و برادرت را صدا كن تا نوشتهای بنویسیم، چون بیم آن دارم كه کسی آرزو كند و دیگری بگوید، من سزاواترم. اما خداوند و مؤمنان جز ابوبكر را نمی پذیرند[صحیح مسلم، كتاب الفضائل (4/1857 ح 2387 )، صحیح البخاری، الاحكام؛ فتح الباری (13/205 ح 7217).
].
شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید: جزئیات داستان نوشتهای كه رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- قصد نوشتن آن را داشت در صحیحین و ضمن حدیث عایشه آمده است. سپس عین حدیث را ذكر می نماید[منهاج السنة ( 6/23).
].
این آرای علمایی است كه آرایشان معتبر و قابل قبول است و می بینیم که حتّی یك رأی نیز در میان آنها وجود ندارد كه مؤیداین گفته آنان باشد، بلكه همه ادعا انان را باطل می كند. از طرف دیگر اكثر علما بر این قول هستند كه مراد از آن نوشته، تعیین خلافت ابوبكر بود، همچنانكه حدیث عایشه در صحیحین بر آن دلالت میكند. والله أعلم.
__________________
دفاع
از آل و اصحاب پیامبر -صلی الله علیه وسلم
با اندكی تلخیص