تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
واقعه یوم الدار در میان شیعیان

پست: 206  |  موضوع مرتبط: عمومی

واقعه یوم الدار در میان شیعیان

در میان شیعیان موردی به نام انذار عشیره یا واقعه یوم الدار وجود دارد که آنها معتقدند درباره تعیین خلیفه توسط رسول الله صلی الله علیه و سلم است . به اعتقاد آنها بعد از اینکه الله آیه  « و انذر عشیرتک الاقربین » را بر رسول خویش نازل کرد رسول الله صلی الله علیه و سلم میهمانیی ترتیب داده و چهل نفر از بزرگان خاندان خود را به آن دعوت کرده است تا از بین آنها خلیفه ای برای خود تعیین کند . قبل از هر چیز به بیان مضمون حدیث می پردازیم و برای اینکار مطالبی را که در تفسیر المیزان درباره تفسیر آیه فوق آمده است را بر می گزینیم . در این کتاب آمده است :
طبرسی می گوید : این قصه از ابن رافع نیز نقل شده و در نقل او آمده که آنجناب [رسول الله] بنی عبدالمطلب را در شعب –دره- جمع کرد و بر ایشان یک پای گوسفند پخت ، همه از آن خوردند ، تا سیر شدند و نیز قدحی آب به همه آنان نوشانید و همه سیراب شدند ،آنگاه فرمود : خدای تعالی مرا مامور فرموده تا عشیره خود و خویشاوندانم را انذار کنم و خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر آنکه برادری ، وزیری  و وارثی و وصی و خلیفه ای در اهلش قرار داد ، حال کدامیک از شما برمی خیزد و با من بر این معنا بیعت می کند ، که برادرم و وارثم و وزیرم و وصیم باشد  و از من  به منزله هارون باشد از موسی ؟ علی بلند شد و عرضه داشت :من . فرمود : نزدیک من آی ، پس دهان او را باز کرده از آب دهان خود در دهانش ریخت و نیز میانه دو شانه او و دو پستانش را با آب دهان خود تر کرد ، ابولهب گفت : آه که چه جایزه بدی به پسر عمت دادی که دعوتت را پذیرفت ، دهانش و رویش را پر از تفوی خود کردی ، فرمود : پر از علم و حکمتش کردم .
در ابتدا باید گفت که حتی از مضمون حدیث نیز مفهوم خلافت و جانشینی رسول الله صلی الله علیه و سلم استنباط نمی شود زیرا در متن حدیث کلمه خلیفه ای در اهلش آورده شده است و این ، مفهوم خلافت در امر امارت کل مسلمین را نمی دهد . برای فهم بهتر این مطلب می توان به همان کتاب المیزان و نقل او از تفسیر ثعلبی اشاره کرد که لفظ : خلیفتی فی اهلی و یقظی دینی آمده است . از اینجا مشخص می شود که منظور خلافت در اهل انجام امور مربوط به خویشاوندی است که شامل پرداخت دیون هم می شود . و لفظ «فی اهلی» نیز در یافتن مفهوم ، ما را کمک می کند و این معنی  که خلافت در بین تمام شئون من جمله امارت در بین تمام مسلمین باشد را باطل خواهد کرد .
اما این حدیث از جنبه های دیگر نیز خالی از اشکال نیست  . مثلا اینکه رسول الله صلی الله علیه و سلم چرا پیشنهاد خلافت را به عده ای مطرح میکند که اکثر آنها مشرکند و حتی افرادی چون ابولهب که در دشمنی با اسلام و رسول از هیچ امری فروگذار نمی کند در بین آنها وجود دارد ؟ آیا ممکن است که قصد الله این باشد که رهبر و امیر مسلمین بعد از رسول شخصی باشد که حتی به اسلام ایمان نیاورده است ؟ و حتی اگر مساله خلافت هم در بین نباشد آیا ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم با یک مشرک پیمان برادری ببندد و او را وزیر خود قرار دهد ؟ حال آنکه ما میدانیم که بعضی از بنی هاشم فقط به خاطر مسائل قومی و قبیله ای رسول الله صلی الله علیه و سلم را در مقابل سایر قریش حمایت می کردند . و اگر یکی از آنها بخاطر همین مساله به رسول الله صلی الله علیه و سلم جواب مثبت می داد آیا آنوقت رسول الله صلی الله علیه و سلم او را برادر و وزیر و وصی و جانشین خود در اهلش قرار می داد ؟ و در آن صورت آیا مثال موسی و هارون در مورد آن شخص صدق می کرد در حالی که می دانیم هارون از انبیا بوده است و نه از مشرکین ؟ منطقی آن است که ابتدا رسول الله صلی الله علیه و سلم باید به آنها پیشنهاد اسلام را می داد و در صورت قبول آنها آنوقت او را با خود برادر می کرد .
اما سوال دیگری که مطرح می شود این است که آیا مساله خلافت یک مساله موروثی است که حتی شامل مشرکینی چون ابولهب می شود، ولی به سایر افراد حتی اگر مسلمان راستین هم باشند تعلق نمی گیرد ؟ و اگر اینگونه باشد آیا با آیه ان اکرمکم عند الله اتقاکم در تناقض در نمی آید ؟ و اینکه شخص رسول الله صلی الله علیه و سلم خود از فرزندان و نوادگان عیسی علیه السلام نیست و با اینحال به رسالت الهی برگزیده شده است . و اگر گفته شود که از فرزندان ابراهیم علیه السلام است پس باید گفت پس چرا فقط بنی عبدالمطلب در آن میهمانی حضور داشتند ؟ و از طرف دیگر آیا با به وقوع پیوستن چنین امری آیا مسلمین نخواهند گفت که چرا در اسلام نیز مانند زمان جاهلیت یک چنین تعصبهای قومی وجود دارد که امارت را منحصر به تعدادی از خویشاوندان رسول الله صلی الله علیه و سلم می داند و حتی در این راه به اسلام و ایمان افراد نیز توجهی نمی کند ؟ در حالی که میدانیم در همان زمان بسیاری از مسلمین بودند که در راه اسلام و رسول الله صلی الله علیه و سلم از خیلی از مطامع دنیوی و روابط قومی برای رضای الله چشم پوشی کرده بودند و اگر این سوال به آنها مطرح میشد با جان و دل به نصرت رسول الله صلی الله علیه و سلم لبیک می گفتند و از ته دل به آنچه که رسول الله صلی الله علیه و سلم برایشان آورده بود ایمان می آوردند ؟
از سوی دیگر این سوال مطرح می شود که چرا در قرآن صحبت از انذار عشیره است و به مساله تعیین خلافت پرداخته نشده است ؟ مثلا اگر قرار بود که در آن میهمانی از جانب الله خلیفه ای برای رسول الله صلی الله علیه وسلم تعیین شود چرا الله به جای ذکر مساله خلافت و تعیین آن ، به انذار،  اشاره کرده است . در حالی که مساله تعیین خلیفه بسیار مهمتر از انذار عشیره است زیرا خلیفه برای کل مسلمین تعیین می شود در حالی که این انذار فقط مربوط به عشیره رسول الله صلی الله علیه و سلم می شد. و این خود یکی از مواردی است که نشان می دهد آن اتفاقی که این حدیث به آن دلالت دارد با آن موردی که در آیه وجود دارد همخوانی ندارد .
اینکه عده ای بخواهند از این حدیث برداشت خلافت را بکنند با احادیث دیگری که در کتب شیعه قید شده است در تناقض در می آید . برای نمونه در کتب شیعه آمده است که در سال دهم از بعثت  که افرادی از قبیله بنی عامر برای پذیرش اسلام به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمدند برای اسلام آوردن خود این شرط را مطرح کردند که باید خلیفه از ما باشد ولی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جواب آنها گفت که کار در دست الله است و هر که را مصلحت بیند برگزیند . حال اگر در آن واقعه رسول الله صلی الله علیه و سلم علی بن ابیطالب رضی الله عنه را به خلافت خویش تعیین کرده بود در پاسخ به آنها باید می گفت که خلیفه قبلا تعیین شده است و آن علی بن ابیطالب است .
در هر صورت این شان نزول در همه کتب ذکر نشده است و مثلا در صحیح بخاری تفسیر و شان نزولی برای این آیه وجود دارد که با مفهوم آیه در تطابق است و خالی از اشکالات فوق است که  به ذکر آن می پردازیم :
أبا هریرة رضی الله عنه قال:
قام رسول الله صلى الله علیه وسلم حین أنزل الله: {وأنذر عشیرتك الأقربین}. قال: (یا معشر قریش، أو كلمة نحوها، اشتروا أنفسكم، لا أغنی عنكم من الله شیئا، یا بنی عبد مناف لا أغنی عنكم من الله شیئا، یا عباس ابن عبد المطلب لا أغنی عنك من الله شیئا، ویا صفیة عمة رسول الله لا أغنی عنك من الله شیئا، ویا فاطمة بنت محمد ، سلینی ما شئت من مالی، لا أغنی عنك من الله شیئا). باب: {وأنذر عشیرتك الأقربین. واخفض جناحك}
ابوهریره رضی الله عنه می گوید : هنگامی که الله آیه « و انذر عشیرتک الاقربین » را نازل کرد رسول الله صلی الله علیه و سلم برخاست و گفت : ای جماعت قریش ، (یا عبارتی شبیه به آن) نفسهایتان را بخرید (به حساب نفس هایتان رسیدگی کنید )  من چیزی را نزد الله از شما بی نیاز نمی کنم ، و ای صفیه عمه رسول الله من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نمی کنم ، و ای عباس فرزند عبدالمطلب من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نمی کنم ، و ای فاطمه دختر محمد از مال من هر چه خواهی طلب کن من چیزی را نزد الله از تو بی نیاز نخواهم کرد . ( صحیح بخاری باب آیه و انذر عشیرتک الاقربین )
آنچه که مشخص است این است که در این حدیث نوعی انذار به نزدیکان وجود دارد که با مضمون آیه مطابقت دارد  و از تعصبهای قومی نیز خالی است چون رسول الله صلی الله علیه و سلم به نزدیکان خود این مفهوم را می رساند که رابطه خویشاوندی شما با من تاثیری در حساب و کتاب شما در روز قیامت نخواهد داشت و هر کس مسئول عمل خویش است و شما نیز اگر می خواهید از آتش در امان باشید باید به الله و رسولش ایمان آورید و از آنها تبعیت کنید . و این بر خلاف تفسیر قبل است که می خواهد خلافت را موروثی جلوه دهد و به ایمان و عمل صالح بی توجه است .
در پایان لازم به ذکر است که موارد دیگری نیز در صحیح بخاری و سایر کتب ذکر شده است که می تواند مبین این امر باشد که رسول الله صلی الله علیه و سلم این انذار را در زمانها و مکانهای مختلف و با مخاطبان گوناگون انجام داده است . نمونه اش موردی است که رسول الله صلی الله علیه و سلم با بالا رفتن از صفا قبائل مختلف قریش را خطاب قرار داده و به آنها می گوید : اگر به شما بگویم که در محل وادی گروهی قصد حمله به شما را دارند آیا سخن مرا تصدیق می کنید . که قوم یک صدا می گویند که ما جز راستی از تو چیزی ندیده ایم . آنگاه رسول الله صلی الله علیه و سلم به آنها می گوید : «فإنی نذیر لكم بین یدی عذاب شدید» آنگاه ابولهب در کمال جسارت و بی ادبی به آن حضرت می گوید : مرگ بر تو آیا به خاطر همین ما را اینجا گرد آورده ای . که در همین حال آیه « تبت یدا أبی لهب وتب. ما أغنى عنه ماله وما كسب » نازل می شود .



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 06:11 ق.ظ تاریخ: دوشنبه 22 آبان 1385 |+|