در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 163 | موضوع مرتبط: عمومی
چرا حضرت علی رضی الله عنه سكوت كرد؟
در این گفتار می خواهیم رفتار شخصیت دیگر این داستان یعنی كسیكه مدعیان, مدعی اند حقش غصب شده است را بررسی كنیم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از منابعی نقل میكنیم كه پیروان او از هر فرقه ای قبول دارند.
همه پذیرفته اند حضرت علیرضی الله عنه برای كسب حق خدا دادی دست به شمشیر نبردند و 25 سال سكوت كردند، چرا؟
تا آنجا كه من میدانم تشیع معمولاً برای توجیه این سكوت دو دلیل میاورند:
دلیل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نیفتد ایشان مصلحت خود را فدای اسلام كردند زیرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علی بطور كلی نابود میشد.
دلیل دوم: حضرت علی قدرت نداشت كه حق خود را بگیرد پس بناچار در مقابل دشمنان سكوت كرد.
اما این توجیهات یك معنی دیگر هم دارد و آن اینكه خلفای پیش از حضرت علی به اسلام خدمت میكردند و اعتراف ضمنی به این است كه آن راد مؤمنانی بودند كه هدفشان پیش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفید بود كه حضرت علی این گناه عظیم یعنی غصب خلافت را سهل شمردند و سكوت فرمودند.
صرف نظر از تضاد موجود در این دلیل بهر حال و حداقل، یك موضوع ثابت می شود و آن اینكه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب می شدند و با ثابت شدن این دیگر چگونه می توان اتهام عظیم نافرمانی از فرامین الهی را متوجه آن پاكبازان كرد.
و دلیل دوم كه میگویند حضرت قدرت نداشت نیز دلیلی سست و بی پایه است زیرا برای گرفتن حق و اقدام برای راست كردن كجیها قدرت ملاك نیست حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم نیز در اول نیرو نداشتند و یك تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پیرامون ایشان جمع شدند و تا بالاخره حكومت اسلام را پایه ریزی كردند و آنگهی كه آدم قدرت نداشته باشد مگر باید زیر بار حكومت منافقین 25 سال زندگی كند؟ نه گمان نمی كنم این روش و سیرة شیر خدا علی مرتضی رضی الله عنه باشد.
بعدها كه حضرت علی رضی الله عنه خود بخلافت رسیدند در مقابل امیر شام (معاویه) رضی الله عنه نرمش نشان ندادند. درحالیكه قدرت كافی هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و در جواب آنهائی كه به ایشان عرض میكردند كه معاویه در شام قوی و نیرومند است و بهتر است مدتی به او چیزی نگویید. فرمودند: یك روز هم او را تحمل نمی كنم.
اینجا كه میرسیم می گویند:علی مصلحت گرا نبود. پس حرف ما را میزنند, یعنی اینكه دلیل دوم آنها به اعتراف خودشان بطور كلی نادرست است.
علی برای جان خود بخاطر پیش برد حق ارزشی قائل نبود فراموش نكنیم علی اولین فدائی در اسلام بود مگر این علی نبود كه به جای رسول خدا در رختخواب خوابید؟ و جانش را در معرض خطر گذاشت از این بالاتر حضرت علیرضی الله عنه میدانست كه اگر حق با او باشد پیروز خواهد شد زیرا ابرقدرت یعنی خداوندجل جلاله او را تأیید میكرد زیرا او این آیه را خوانده بود و به معنی آن آگاهی داشت كه:
(كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ)[1]
«چه بسا گروه اندكی كه پیروز شدند برجماعتی بزرگ به اراده خدا و خدا باشكیبایان است».
اغلب تشیع بر این باورند كه هر گناهی كه پس از وفات رسول صلی الله علیه وآله وسلم رخ داد ریشه اش درهمان انحراف اولیه است آنها جمله معروفی دارند كه: عمرگناهی ازگناهان ابوبكر بود.!
پس گناهان معاویه هم گناهی ازگناهان ابوبكر محسوب می شود و بر اساس منطق واقعاً هم همینطور باید باشد اگر علی حقش توسط ابوبكر غصب نمی شد دیگر یزید میدانی پیدا نمیكرد, كه امام حسین را بكشد.
حتما حضرت علی رضی الله عنه بیشتر از ما به این حقیقت كه كژ روی اولیه سنگ بنای تمام انحرافات بعدی است واقف بودند.
پس چرا سكوت كردند؟
چرا برای تغییر این ظلم عظیم آنطور اقدام نكردند كه پسرشان حسین رضی الله عنه عمل كردند؟
و از این بالاتر دیگر چرا به آنها كمك كردند؟
ما در تاریخ خوانده ایم كه آن حضرت مشاور خوبی برای خلفای سه گانه بودند تشیع به این قول حضرت عمر كه فرمودند: «اگر علی نمیبود عمر هلاك می شد». افتخار می كنند و آنرا دلیلی بر دانش علی میدانند من هم افتخار میكنم به دانش علی رضی الله عنه هم به تواضع عمر رضی الله عنه و هم به دوستی و برادری موجود در بین آن دو راد مرد بزرگ تاریخ ولی بهر حال این جمله ثابت می كند كه علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود كه برای جنگ با دشمنان اسلام شخصاً به میدان نبرد ایران برود حضرت علی فرمودند: «اگر تو بروی و شكست بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر در مدینه باشی می توانی در پی هر شكست بر ایشان نیروی كمكی و تازه نفسی بفرستی».
علی حریص بود كه عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یك منافق مرتد عمر بیشتری را آرزو كرد. نه با هیچ منطقی علی چنان كاری نمی كرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود علی حتی باكفار حرف نمی زد, علی دخترش را به عمر داد! این مگر ممكن است كه آدمی مثل علی دخترش را به كافری مرتد و منافق بدهد؟! این مگر امكان دارد كه آدمی مثل علی دخترش را به كسی بدهد كه نافرمانی خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است؟ اگر رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و ناچاریم بگوئیم:
یا آن رفتار از علی سر نزده و یا این اقوال دروغ است.
اما همه موافقند به اینكه علی رضی الله عنه آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است.
و تازه ما می گوئیم پیوند های دوستی و برادری آنها حتی زیادتر از آنچه بود كه نوشتیم, اما بهرحال همان قدری هم كه بین ما مشترك است كافی است پس می ماند این احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از مخمصه تضاد است.
اصلا این مسئله قابل درك و تصور نیست كه خداوند تبارك و تعالی حكم رهبری امت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح دید خود از آن حق صرف نظر كند.
اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش می آید علی موظف بود كه به دستور الله جل جلاله عمل كند او مأمور بود كه حكم خداوند جل جلاله را اجرا كند لذا اینكه می گویند: «حق علی را خورده اند و علی سكوت كرد». جملة نادرستی است.
باید بگویند: «مانع انجام وظیفه حضرت علی شدند و علی سكوت كرد». و این را چطور جرأت دارند كه بگویند؟
در اینجا تشیع برای ساختن پاسخی به این ایراد می گویند: حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم وقتی به علی دستور الهی را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه كردند كه: «یا علی اگر با تو ناسازگاری كردند و تو را نپذیرفتند سكوت كن».
اگر این توجیه آنها را بپذیریم پس باید این را نیز باور كنیم كه برای اولین بار و آخرین بار خداوند جل جلاله حكمی صادر كردند و تنفیذ آنرا مشروط به پذیرش مردم نمودند و الا تا آنجا كه ما میدانیم در هیچ دستور الهی پذیرش مردم شرط اجرای آن از طرف مؤمنان نیست و مسلمانان موظفند چه مردم قبول كنند یا نكنند حكم الله جل جلاله را در روی كره زمین بمرحله اجرا در آورند و لو آنكه همه مردم دنیا یك طرف باشند مسلمان در طرف دیگر و لو آنكه جنگها شود و خونها بر زمین ریزد.
حتی یك مورد هم در تاریخ نیست كه مؤمنان حكم الله را تنها به این دلیل كه مردم نپذیرفته اند معلق بگذارند و اگر این حرف تشیع را بپذیریم پس باید باوركنیم كه یك استثناء در سنت الهی پدید آمده است.
برای توجیه سكوت به چه دلایلی كه نیاویخته اند علت این دور شدن از جاده منطق این است كه آنها این مسئله كه:«حق علی خورده شده است». را محور ساخته اند و موضوعی غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند كه برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال ببرند!
اینجا شاید كسی بگوید:
« كه برخی از فرامین اسلام گاهی معطل می شوند، آن هنگام كه دیده شود ضرر انجام كاری از نفع آن بیشتر است, و علی چون ضرر اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سكوت كرد».
اما بلا فاصله می پرسیم كه چه خیری و چه فایده ای میتواند در رهبری یك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟
پس راهی نمی ماند جز آنكه بپذیرم آنها منافق نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انكار و نافرنانی و پنهان نمودن حكم الهی را به آنها نسبت دهیم.
با این تضاد كاری نمی شود كرد جز آنكه قبول كنیم فرض تشیع از ریشه نادرست است یعنی حقی جابجا نشده و علی رضی الله عنه جانشین رسمی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نبودند خداوند می فرماید:
(أَفَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً)[2]
« آیا در قران تدبر نمی كنند و اگر قرآن از جانب كس دیگری غیر از الله بود حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان میافتند».
این یك شاخص مهم برای شناسائی كلام حق وكتب حق از كلام وكتب باطل است. هر جاكه دیدید عقیده یا مذهبی برای توجیه باورهای خود دچار دوگانه گوئی می شود یقین كنید كه آن مذهب ریشه در دین الهی ندارد.
خداوند در قرآن به ما امر میكند كه با منافقین بجنگیم:
( یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ)[3]
« ای پیامبر با كفار و منافقین جنگ كن».
و امر می فرماید: كه به آنها سخت گیر باشیم (و اغلظ علیهم ) یعنی:« و برآنها سخت گیرباش و درشتی كن» و دستور می دهد كه برسر قبرآنها حاضر نشویم.
(وَلا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )[4]
«و نماز نخوان برجسد احدی از آنها و بر سر قبرشان نایست و برایشان طلب آمرزش نكن زیرا كه آنها كافر شدند به خدا و پیامبرش و در حال بدكاری مردند».
نه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و نه علی رضی الله عنه هیچكدام از این كارها را در حق اصحاب نكردند و هر كسی خلاف اینرا بگوید دیگر خیلی دروغگو است, زیرا چگونه ممكن است علی اصحاب را كافر بداند و با این وصف حضرت عمر ایشان را در شورای شش نفری نامزد كند؟ شش نفری كه قرار شد از بین خود یكی را برای جانشینی عمر برگزینند. چگونه ممكن بود علی عمر را منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به نصایح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل كند.
ملخص كلام اینكه علی نه با خلفای پیش از خود جنگید و نه به آنها سخت گیری كرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم تدفین آنها روی گردان بوده است. اگر اصحاب منافق بودند معنیش این است كه علی به سه فرمان مذكور در آیات فوق عمل نكرده و نافرمانی خدا را مرتكب شده است و كی جرأت دارد اینرا بگوید؟
پیروان علی میگویند علی بخاطر مصالح اسلام سكوت كرد و این خاموشی را تا پایان خلافت سه خلیفه پیش از خویش ادامه داد پیروان علی چرا از علی پیروی نمی كنند؟ حالا كه علی و عمر هر دو درگذشته اند دیگر چه مصلحتی در كار است؟ چرا پس از سه قرن این بحث ها زنده شد؟! آیا بهتر نبود حالاكه علی بسفارش پیامبر بنا بگفته شما مهر خاموشی بر لب زد و اقدامی نكرد شما هم همانكار را میكردید؟!!! در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود حضرت علی سكوت كرد شما چه مقصدی داشتید كه در زمان ضعف اسلام این بگو مگو ها را شروع كردید؟!!! آیا بهترنبود این واقعه را همچون علی فراموش میكردید و به قضاوت الهی وا میگذاشتید؟؟
اگر كسی بدقت تاریخ را مطالعه كند تاریخی كه تشیع هم قبولش دارند با تعجب در می یابد كه دعوایی در بین اهل بیت عمر و ابوبكر و اهل بیت علی رضی الله عنهم اجمعین وجود نداشته است. بیایید به موضوع ازدواج در بین این دو فامیل نظری بیاندازیم.
ازحضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم شروع كنیم:
آن حضرت دو دختر خود را به همسری عثمان رضی الله عنه دادند. یعنی دختر اول كه فوت كرد دختر دوم را دادند و دختركوچك ایشان به عقد و ازدواج علی رضی الله عنه در آمد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دختری از ابوبكر رضی الله عنه بزنی گرفتند و با یك دختر عمر رضی الله عنه نیز عروسی كردند عمر هم یك دختر علی یعنی ام كلثوم كبری را به همسری خویش برگزید!.
امام صادق موسس مذهب آنها, مادرش از اهل بیت ابوبكر بود.
جریان به این صورت رخ داد كه حضرت امام سجاد یعنی نوه حضرت علی رضی الله عنه وقتی پسرش باقر بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوة ابوبكر, یعنی رفت خانه كسی كه جدش حق حضرت علی را خورده بود! و گفت: كه آمده دخترش ام فَروه را برای باقر رحمة الله علیه خواستگاری كند و نوة ابوبكر هم قبول كرد.
از عجایب اینكه حتی مادر بزرگ حضرت امام صادق رحمة الله علیه نیز از نسل ابوبكر و نوة ایشان بوده است این سخن را خود امام و مؤسس مذهب شیعیان فرموده كه: «ابوبكر دو بار مرا زاییده است». منظور اینكه من از دو پشت مادری به ابوبكر میرسم. آیا اینها دلیلی براین نیست كه ابداً جنگ و دعوائی بین ابوبكر و علی وجود نداشته است. و داستان جانشینی بلا فصل علی ساخته و پرداخته ذهن های بیمار است؟ و اصل و اساسی ندارد؟
انتظار ندارم كسی كه نمی خواهد حق را بپذیرد با شنیدن این رویداد های تاریخی مجاب شود زیرا او بالاتر از اینها را میداند و قانع نشده است.
بالاتر از این دیگر چیست؟ وقتی خود علی یعنی صاحب حق دختر جوانش دختر یازده ساله اش را - دختری كه از بطن فاطمه رضی الله عنها است- را میدهد به بزرگترین دشمنش. میدهد به منافق و مرتد؟ (استغفرالله) آری ام كلثوم را میدهد به عمر پنجاه و چند ساله!.
داستان كاسه داغ تر از آش را شنیده اید بعضی از طرفداران علی اینطورند. اما امكان ندارد كه كاسه داغ تر از آش باشد و هر جا كه كاسه را از آش داغ تر دیدید بدانید كاسه ای زیر نیم كاسه است.
--------------------------------
1- البقره:249
2- النساء:82
3- سورة توبه آیه:73
4- سورة توبه آیة: 84