تبلیغات
::اهل سنت جنوب::
 
 
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پیغام مدیر : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لینكهای ویژه
لینك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اینترنت
     در این سایت

آمار وب
بازدید های امروز:
بازدیدهای دیروز:
بازدید این ماه :
بازدید ماه گزشته:
کل بازدید ها:
نویسندگان وبلاگ:
كل مطالب ارسالی;:
آخرین به روز رسانی:

 تبلیغات
شهادت سیدنا عمر فاروق رضی الله عنه

پست: 148  |  موضوع مرتبط: عمومی

شهادت سیدنا عمر فاروق   رضی الله عنه

حضرت فاروق اعظمرضی الله عنه به هیچ فرد ذمی بالغ اجازه ورود به مدینه نمی داد، تا اینكه یك بار مغیره بن شعبه كه استاندار كوفه بود در مورد غلامی صنعتگر بنام فیروز كه معروف به ابولؤلؤ بود، از وی اجازه ورود به مدینه خواست. فیروز برده ای مجوسی و ایرانی بود و بعضی گفته اند نصرانی بوده و اصلیت او از «نهاوند» بوده است. رومیان او را اسیر كرده و از طریق آنان بدست مسلمین رسیده بود. هنگامی كه در سال بیست و یكم هجری اسرای نهاوند به مدینه آورده شدند، ابولؤلؤ با هركودكی كه برخورد می كرد، دست بر سر او می كشید و در حال گریه می گفت: عمر جگرم را آب كرد.

مغیره، ابولؤلؤ را –كه هم نجار و هم نقاش و هم آهنگر بود- برای كار آزاد گذاشته  هر روز از او چهار درهم می گرفت، به حضور خلیفه آمد و از صاحب خود مغیره شكایت كرد كه روزی چهار درهم بر ذمه اش گذاشته كه سنگین است، از سیدنا عمر خواست كه مغیره را تحت فشار قرار دهد تا نسبت به تقیلل آن اقدام كند. سیدنا عمر از كسب و كارش پرسید، جواب داد من كارهای نجاری، نقاشی و آهنگری دارم، وی جواب داد چهار درهم در برابر این حرفه های پر درآمد زیاد نیست، از خدا بترس و با آقای خود با نكویی رفتار كن. در ضمن سیدنا عمر تصمیم داست كه مغیره را نیز در حق او سفارش كند. ولی جواب ایشان به مذاق ابولؤلؤ خوش نیامد و با قلبی پر از كینه و خشم آن جا را ترك گفت. خنجری دو لبه ساخت و با زهر آلوده كرد، سپس نزد هرمزان یكی از سرداران قدیم ایرانی رفت و به او گفت، به نظرت این خنجر چطور است؟ هرمزان گفت: هر كس را با آن بزنی خواهد مرد، بدین ترتیب توطئه ای ننگین توسط زرتشتیان ایرانی آن زمان در حال شكل گیری بود كه بر اساس خشم و كینه‌ی ملی و قومی و انتقام جویی شخصی، طرح ریزی شده بود.

عبدالحرمن بن ابو بكررضی الله عنه رزو شهادت سیدنا عمر گفت: دیشب، هرمزان و ابولؤلؤ و جفینه را دیدم كه به گوشه ای با هم بسیار سری و خصوصی گفتگو می كردند، به محض اینكه مرا دیدند با سرعت از یكدیگر جدا شدند و همچنین خنجری كه بوسیله آن سیدنا عمر به شهادت رسیده از دست یكی از آنها به زمین افتاد. به همین دلیل بسیاری از محققان می گویند قتل عمر بر اساس برنامه ای از پیش طرح شده و سازش قبلی صورت گرفته كه مجوسیان ایرانی و یهودیان با هم شریك بودند، و اینگونه حوادث از ملتهای مغلوب كه كشورشان فتح شده و آزادی و سلطه‌ی خود را كه در راه اغراض شخصی و نژادی بكار می گرفتند، از دست داده اند، تازگی ندارد و جای شگفتی نیست.

داستان شهادت سیدنا عمر رضی الله عنه از این قرار بود كه در روز حادثه طبق معمول مسلمانان در صفوف منظم نماز قرار گرفتند حضرت عمر جلو رفت تا بعنوان امام، اقامه‌ی نماز كند، لحظه ای پس از آنكه تكبیر گفت، فیروز از پشت سر شش ضربه‌ی پی در پی بر او وارد كرد و پا به فرار گذاشت و از چپ و راست، مسلمانان صف اول را با خنجر دو لبه‌ی خود مجروح می ساخت، بدینوسیله توانست سیزده نفر را مجروح كند. در این هنگام عبدالرحمن بن عوفرضی الله عنه برنس[44] ضخیم و سنگین خود را بر سر آن مجوسی انداخت. وقتی دستگیر شد بلافاصله دست به خودكشی زد. عمر رضی الله عنه بر كف مسجد افتاد در حالی كه این آیه قرآن بر زبانش بود كه: «و كان امرالله قدرا مقدورا»؛ كار خدا همواره حساب شده و روی برنامه دقیقی است.[45]

سیدنا عمر رضی الله عنه پرسید قاتلم چه كسی است؟ جواب دادند: فیروز! فرمود: خدا را شكر كه قاتل من فردی است كه در حضور خدا، حتی با یك سجده كه برای خدا انجام داده باشد، نمی تواند با من طرح دعوا نماید، یقین می دانستم هیچ فرد عرب و مسلمانی سوء قصدی نسبت به من نداشته است.[46]

سپس به پسرش عبدالله گفت: سلام مرا به ام المومنین عایشه رضی الله عنها برسان و بگو عمر كسب اجازه می كند تا در كنار دو یارش (پیامبر و ابوبكر) دفن گردد، هنگام اجازه خواستن كلمه «امیر المومنین» را بكار نبر، زیرا من از امروز به بعد امیر مومنان نیستم. عبدالله وقتی به حضور عایشه رسید متوجه شد كه ایشان نشسته و گریه می كنند، عبدالله سلام و پیغام عمر را ابلاغ كرد، عایشه گفت: من در نظر داشتم این محل را برای خود نگهدارم ولی عمر را بر خود ترجیح می دهم. عبدالله بسوی پدر بازگشت، عمر مشتاقانه پرسید چه خبر آوردی؟ عبدالله عرض كرد خبری كه شما را بسیار خوشنود می گرداند، عمر گفت: الحمدلله این بزرگترین آرزوی من بود، سپس به عبدالله توصیه كرد كه بعد از وفات مرا در تابوتی بگذارید و بر در خانه‌ی ام المومنین بایستید و مجددا از او اجازه بخواهید و بگویید عمر اجازه می خواهد اگر اجازه دادند مرا در كنار پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبكر به خاك بسپارید و الا به گورستان عمومی مسلمین برگردانید، زیرا می ترسم اجازه او بخاطر رعایت مقام و موقعیت من بوده است. وقتی جنازه وی را برای دفن بدوش كشیدند مسلمین چنان دچار اندوه شدند كه گویا هرگز قبلا به چنان مصیبتی گرفتار نشده اند، چون به در خانه رسیدند در آنجا توقف نموده و اجازه خواستند. ام المومنین فرمود: ادخل بسلام (به سلامتی وارد شو) و بدین ترتیب در محلی كه خداوند می خواست در كنار پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبكررضی الله عنه دفن گردید.[47]

نویسنده‌ی شیعه دكتر سید امیر علی در كتاب معروفش «تاریخ عرب و اسلام» در این مورد می نویسد: «كانت وفاة عمر خسارة فادحة و حادثة كبیرا للاسلام»[48]؛ وفات عمر صدمه و فاجعه بزرگی برای اسلام بود.

[نیز در كتاب دیگرش «روح اسلام» می نویسد: عمر بعد از اسلام آوردن یكی از سنگرهای ایمان شد.[49] و مرگ این مرد بزرگ به دست یك قاتل، بدون شك فقدانی برای حكومت (اسلامی) بود.[50]]

دومین جانشین رسول اللهصلی الله علیه وسلم در بیست و ششم ذی الحجه سال 23 هجری در عمر شصت و سه سالگی ضربت خورد و سه روز بعد از سوء قصد درگذشت و در روز شنبه اول محرم پیكر پاكش به خاك سپرده شد. دوره خلافت پر بارش ده سال و شش ماه و چهار روز بود.

____________________
[44]  لباس كلاه دار از پیراهن و بارانی و غیره (مترجم به نقل از فرهنگ بزرگ جامع نوین)
[45]  ابن سعد، طبقات ج1ص252*253 و كتب تاریخ
[46]  اسد الغابه ج4ص47
[47]  ابن سعد ج1ص244
[48]  A SHORرضی الله عنه HISرضی الله عنهORY OF رضی الله عنهHصلی الله علیه وسلم SARACصلی الله علیه وسلمNS P P.43-44
بطرس بستانی نویسنده مسیحی می نویسد: علت شهادت عمر آن نیست كه عموم مورخین نوشته اند، بلكه غیر مسلمین این غلام را به قتل وی گماشته بودند، به گمان اینكه بعد از مرگ وی قدرت اسلام تضعیف می شود و حكومت اسلام پایان می یابد. (دائرة المعارف ج2ص230 در شرح زندگی ابولؤلؤ)
[49]  روح اسلام ص46 انتشارات آستان قدس 1366ه(
[50]  همان منبع ص259



نوشته: اهل سنت جنوب ساعت: 08:07 ق.ظ تاریخ: شنبه 31 تیر 1385 |+|