در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
پست: 144 | موضوع مرتبط: عمومی
ویژگیها و شرایط لازم برای جانشین پیامبر
ویژگیهایی را كه می توان برای جانشین پیامبر در نظر گرفت عبارت است از:
1- در طول زندگی، بعد از گرویدن به اسلام، همواره مورد اعتماد رسول الله بوده و شخص رسول در حق او گواهی دهد و او را در اقامه ی بعضی از اركان اساسی دین و انجام كارهای مهم، جانشین و نماینده خود قرار داده باشد، و در مراحل خطرناك و حساس كه انسان جز فردی را كه به او اطمینان و اعتماد كامل داشته باشد به همراهی بر نمی گزیند؛ او را به همراهی خویش انتخاب كرده باشد.
2- دارای روحیه ای قوی باشد كه در برابر طوفانهای سهمگینی كه اصل و روح دین را تهدید می كنند و بیم آن می رود كه كوششهای صاحب رسالت به باد فنا برود و همچنین در برابر گردبادهای تندی كه قلوب بسیاری از مومنین مخلص و با سابقه را به لرزه می اندازد، این جانشین، مانند كوه استوار و ثابت قدم باشد و نقش جانشینان راستین انبیای راسخ را در استقامت و پایداری ایفا نماید؛ تسلی بخش قلوب پیروان پیامبر بوده و دین و عقیده ی ناب محمدی را از هر گونه گزند حفظ نماید.
3- در زمان حیات رسول الله با اسلام زیسته و از شناخت دقیق اسلام و درك موقعیت آن برخوردار باشد و در تمام احوال، چه در حالت صلح و یا جنگ، خوف یا امن، تنهایی یا اجتماع، تنگ دستی یا رفاه، عمل و شیوه ی پیامبر r را الگو و نمونه قرار دهد.
4- دارای غیرت شدید دینی باشد و او نسبت به حفظ اصالت دین و بقای آن بر شیوه ی زمان پیامبرt بیش از غیرت یك فرد غیور بر ناموس و آبروی خود و خانواده اش باشد، و در این راستا چنان مستحكم باشد كه هیچگونه ترس یا طمع یا تاویل و توجیه یا عدم موافقت نزدیكترین و محبوبترین دوستان مانع اهداف خدا پسندانه او قرار نگیرد.
5- در اجرای خواسته ها و آرزوهای به جای مانده پیامبر بعد از رحلت وی، عزم آهنین و جذبه ی شكست ناپذیری داشته باشد كه حاضر نباشد به هیچ قیمتی یك سر مویی از اهداف و آرزوهای بر جا مانده ی پیامبر منحرف شود و در این زمینه از ملامت و سرزنش نترسد.
6- از دل بستن به دنیا و مظاهر فریبنده ی آن به قدری گریزان باشد كه نظیرش جز در امام و پیشوای او ( محمد ) یافت نشود و هرگز در فكر حكومت و گسترش آن برای فرزندان و خویشان خود نباشد، آن گونه كه خانواده های سلطنتی در حكومتهای همجوار جزیره العرب، مانند روم و فارس به آن عادت داشته اند.
ابوبكر صدیق رضی الله عنه واجد شرایط خلافت
حضرت ابوبكر جامع این صفات و شرایط بودند، و در طول زندگی خود قبل از خلافت، در زمان حیات رسول خدا و بعد از خلافت تا پایان عمر، این صفات را همراه داشت.( 2 ) و برای همگان به طور قطع و یقین به اثبات رسیده است و جای هیچ گونه شك و انكار باقی نمانده است.
اینك به تشریح چگونگی این صفات در وجود حضرت ابوبكر می پردازیم:
1- اعتماد كامل رسول خدا بر ابوبكر هنگامی آشكار گردید كه در سفر تاریخی حساس و پر مشقت هجرت از مكه به سوی مدینه، به شرف مصاحبت و همراهی رسول خدا و افتخار عنوان یار غار نایل آمد، سفری كه دشمن در كمین، و ترس و وحشت مكه را فرا گرفته بود و از همه سو دشمنان قسم خورده آماده ی دستگیری و قتل ایشان بودند، مسلم است كه هیچ انسان عاقلی در چنین مراحل، فردی را كه مورد اعتمادش نباشد و به صداقت و خلوص و جانبازی و فداكاری او اطمینان نداشته باشد، هرگز به همراهی و راز داری خویش انتخاب نمی كند.
نویسنده معروف شیعه، ابن مطهر حلی، نویسنده كتاب((منهاج الكرامه فی معرفه الامامه)) می گوید: (( مصاحبت ابوبكر با پیامبر در غار، فضیلتی برای ابوبكر بشمار نمی آید. زیرا ممكن است پیامبر او را از ترس اینكه رازش را فاش نكند با خود همراه ساخته است )). آورده اند وقتی مطلب بالا برای ولی نعمت ابن مطهر حلی،((سلطان محمد خدا بنده)) پادشاه تاتاری كه این كتاب را برای وی تالیف كرده بود نقل شد، پادشاه گفت: ((هرگز یك انسان عاقل چنین كاری نخواهد كرد.))
آری اگر رسول خدا از همراهی ابوبكر راضی نبود، می توانست مشتی خاك به رویش بپاشد تا او را نبیند همانگونه كه هنگام خارج شدن از منزل، مشتی خاك به صورت محاصره كنندگان خانه خویش پاشید و خداوند بر چشمانشان پرده افكند كه او را ندیدند، در برخی از كتابهای شیعه تصریح شده است كه همراهی ابوبكربا پیامبر به فرمان خدا بوده است به عنوان نمونه نویسنده ((مجالس المومنین)) می نویسند: ((بردن ابوبكر بی فرمان خدا نبوده است.))( 3 )
خداوند این سفر تاریخی را به وسیله ی ثبت كردن در قرآن مجید، برای همیشه ماندگار كرده است.
آنجا كه می فرماید: ((اذا اخرجه الذین كفروا ثانی اثنین اذها فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا)) (توبه: 40)؛ هنگامی كه كفار او ( پیامبر r را از مكه اخراج كردند. در حالی كه او یك نفر بود از دو نفری كه در غار بودند. آنگاه كه به رفیقش (ابوبكر) گفت: ((غم مخور، همانا خدا با ماست)).
همانا این فضیلت و منقبت ویژه ی شخص ابوبكر است و كسی با او شریك نیست.
اما جانشینی در مورد برگزاری بعضی از اركان اساسی دین؛ مسلم است كه نمی توان در ادای فرضیه ی روزه و زكات جانشین گرفت زیرا این دو فرضیه را هر فرد به صورت انفرادی انجام می دهد ولی در مورد امامت نماز و سرپرستی اقامه حج می توان جانشین انتخاب نمود، و این شرف و افتخار برای حضرت ابوبكر حاصل آمد؛ رسول الله او را جانشین خود در نماز گزاردن با مردم قرار داد و كسی را با او برابر ندانست.
حضرت علی ضمن خطبه ای طولانی كه مشروح آن در كتاب شرف النبی آمده است می فرماید: ((ابوبكر در حیات رسول الله بنابر دستور وی هفت روز نمازها را به نیابت آن حضرت اقامه می كرد)).( 4 )
همچنین رسول خدا ابوبكر را برای امارت و سرپرستی اقامه حج كه منصبی عالی و مسئولیتی بزرگ بود جانشین خویش قرار داد. در سال نهم هجری، حج فرض شد و در این سال كه موسوم به ((عام الوفود)) (سال وفدها) بود و از هر سو گروههای نمایندگی اعراب برای اعلام اسلام خویش به حضور پیامبر می رسیدند، آن حضرت rسر گرم پذیرایی و راهنمایی این گروهها بود. بنابراین، سیدنا ابوبكر را جانشین خود ساخت تا اقامه حج و راهنمایی حجاج را به عهده گیرد؛ ابوبكر با سیصد تن از حجاج از مدینه به سوی مكه رهسپار شد.( 5 )
2- استواری و پایداری و توان تحمل شداید و قدرت روحی سیدنا ابوبكر رضی الله عنه در نخستین مصیبت و تراژدی بزرگ، یعنی وفات پیامبر كه مسلمین با آن مواجه شدند متجلی گشت، خبر وفات رسول اكرم كه برای اهل مدینه دور از انتظار بود؛ همانند صاعقه ای فرود آمد و آنان را بهت زده كرد تا جایی كه بعضی نخست آن را باور نكردند حتی حضرت عمر بن خطاب كه به قوت قلب و هوشمندی معروف بود از اندیشه فقدان پیامبر در پیشاپیش این گروه قرار داشت، خبر وفات پیامبر چنان او را منقلب و دگرگون ساخت كه وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت: (( تا زمانی كه منافقان قلع و قمع نشوند، رسول خدا از دنیا نخواهد رفت)).( 6 )
در آن هنگام مردی لازم بود كه چون كوه ثابت و استوار باشد و این تزلزل و تردید را از قلوب مردم بیرون كند، همانا این سروش غیب، حضرت ابوبكر عنه بود، او پس از اطلاع از وقوع این مصیبت جانگداز، ابتدا به اطلاق او المومنین عایشه كه جسد مبارك پیامبر در آن بود، وارد شد و چادر از چهره او برداشت و بر پیشانی آن حضرت بوسه زد و با حالتی گریان گفت: ((پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا r همانا مرگی را كه خداوند بر شما مقرر كرده بود چشیدی و بعد از آن هرگز مرگ سراغ شما نخواهد آمد)). آن گاه چادر را بر وی كشید و سپس به مسجد رفت و بعد از حمد و ثنای پروردگار گفت: ای مردم، هر كس محمد را می پرستید بداند كه او از دنیا رفت و هر كس خدا را می پرستید همانا او زنده است و هرگز نخواهد مرد. سپس این آیه را تلاوت كرد:
((و ما محمد الا رسول قد خلت من قلبه الرسول افان مات او قتل انقلبتم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاكرین)) (آل عمران: 144)؛ محمد جز فرستاده ای نیست كه پیش از او فرستادگان در گذشته اند، آیا اگر او بمیرد یا كشته شود به دین جاهلیت خود باز می گردید؟ و هر كه چنین كند به الله زیانی نمی رساند و بزودی خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
كسانی كه در آن جمع حضور داشتند، روایت كرده اند كه به خدا سوگند گویا تا آن زمان كه ابوبكر این آیه را تلاوت می كرد، مردم آن را نشنیده بودند، حضرت عمر پس از شنیدن گفتار ابوبكر بر زمین افتاد و از هوش رفت.
3-4- شناخت دقیق اسلام و درك صحیح اسلامی حضرت ابوبكر و غیرت دینی او برای حفظ اصالت دین، از جمله ای متجلی می شود كه با مانعان زكات به بیت المقدس یا منكرین فرضیت زكات گفته بود.
حقا كه این جمله با خطبه ای طولانی و كتابی قطور برابری می كند و آن گفته ی تاریخی عبارت بود از:
((قد انقطع الوحی و تم الدین، اینقص الدین و انا حی))؛ وحی منقطع و دین كامل گردیده است آیا امكان دارد كه در دین نقصی وارد شود و من زنده باشم؟
در واقع منع زكات، شكاف بزرگی در اسلام و دروازه گشاده ای برای شورش و تمرد محسوب می شد، اگر خدای ناخواسته سیدنا ابوبكر سهل انگار می نمود و برای سد باب این فتنه، قاطعانه مقاومت نمی كرد، كسی دیگر بعد از وی هرگز نمی توانست آن را مسدود كند و این فتنه، به تدریج فرایض دیگر را تحت الشعاع قرار می داد و در مورد نماز، گروهی می گفتند كه لزومی ندارد برای نماز جمعه و جماعت در مسجد حضور یافت، كافی است كه در منزل یا به تنهایی نماز خواند؛ در مورد روزه می گفتند كه نیازی به تخصیص روزه در ماه رمضان و مراعات آغاز و پایان نیست همچنین نسبت به حج كه فرضیه ی اجتماعی است و دارای مناسك معین و اوقات محدود است نیز چنین چیزی گفته می شد، و نیز سایر فرایض و عبادات و احكام دین دچار چنین سرنوشتی می شد، و در نتیجه خلافت نبوی و نظام اسلامی كه حدود و احكام و عزت اسلام مربوط به آن است، اسمی بی مسمی و كالبد بی روح قرار می گرفت و بعد از وفات رسول الله نظام اسلام از هم می پاشید.
بنابراین، موضوع مستحكم و قوی حضرت ابوبكر رضی الله عنه كه هیچ گونه ضعف و ترسی در آن راه نداشت موضوعی موفق و الهام شده از جانب خداوند بود كه سالم ماندن دین از تغییر و تحریف و باقی ماندن آن بر اصالت خویش مرهون همین موضوع و رشادتهای ایشان می باشد.
همگان به این حقیقت تاریخی اعتراف دارند و تاریخ شاهد است كه سیدنا ابوبكر رضی الله عنه در مورد سركوبی فتنه ارتداد و مبارزه با توطئه از هم گسیختن ریسمان اسلام، همان موضوعی را انتخاب نمود كه انبیا و رسولان در زمان خویش اختیار نموده اند و همین بود خلافت نبوت كه ابوبكر رضی الله عنه حق آن را ادا نمود و تا قیامت تقدیر و تشكر و دعاهای امت اسلامی را به خود اختصاص داد.
5- اما دقت و فداكاری ابوبكر در اجرای خواسته های پیامبر بعد از رحلت وی، در ماجرای اعزام سپاه اسامه كه رسول اكرم به اعزام آن تمایل شدیدی داشت كاملاً هویدا گشت.
رسول الله (ص) لشكری به فرماندهی اسامه بن زید فراهم نموده بود تا به بیزانس ] روم شرقی [اعزام فرماید، این لشكر در یك فرسخی مدینه در مقام ((جرف)) اردو زده بود كه پیامبر به ملا اعلا شتافت. بنابراین، لشكر از حركت باز مانده و توقف نمود، در آن حالات نابسامان و بحرانی كه بعد از رحلت رسول خدا حكمفرما بود و صاحب نظران شورش قبایل داخلی را خطرناكتر از حمله سپاه بیزانس می دانستند و مدینه از همه سو در معرض تجاوز و غارت دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته بود. و كسی اعزام سپاه اسامه را مصلحت نمی دید؛ ولی سیدنا ابوبكر و تزلزل اسامه را به سوی مقصدی كه خاص رسول الله بود روانه كرد و گفت: ((هرگز سپاهی را كه رسول اكرم برای حركت آماده ساخته بر نخواهم گرداند و هرگز پرچمی را كه پیامبر با دست خود بسته باز نخواهم كرد)).
دكتر عبدالحسین زرین كوب دانشمند معاصر شیعه می نویسد: ((بدین گونه ابوبكر در آغاز خلافت از همه سوی با فتنه و عصیان مواجه شد. بسیاری از مسلمانان در آن روزها نگرانی و نو امیدی خود را نشان می دادند، اما خلیفه با وجود دشواریهایی كه در پیش داشت خود را نباخت و خونسردی و آرامش خود را از دست نداد. با آن كه حتی مدینه در معرض تجاوز و غارت بود، ولی بدون تردید و تزلزل اسامه بن زید را به شام روانه كرد. در روزهایی كه عمده لشكر اسلام همراه اسامه و برای اجرای آخرین دستور پیغمبر به سوی شام رفته بود؛ مدینه مورد تحدید طوایف غطفان و اسد شد اما خلیفه پیر از دشواری موقع نیندیشید و غطفان و اسد را كه در صدد هجوم به مدینه و نزدیك مدینه بودند در ذوالقصه مغلوب كرد)).( 7 )
6- برای اثبات بی رغبتی وی به متاع دنیا و دوری از راحت طلبی و پرهیزگاری در استفاده از اموال بیت المال، دو مثال از سیره ابوبكرtكافی است:
الف: روزی اهل بیت حضرت ابوبكر رضی الله عنه شیرینی خواست، وی گفت:
(( پولی نداریم كه بتوانیم با آن شیرینی تهیه كنیم)). همسرش گفت: ((از خرج روزانه مقداری پس انداز می كنیم تا پول شیرینی جمع شود)). حضرت ابوبكر به او اجازه داد، پس از چند روز مبلغ بسیار كمی گرد آمد؛ آن را به ایشان تقدیم نمود تا شیرینی بخرد، اما سیدنا ابوبكر آن را گرفت و به بیت المال برگرداند و گفت: ((تجربه ثابت كرد كه این مبلغ از مخارج ما اضافه است)) لذا فرمان داد تا همان اندازه كه او هر روز پس انداز می كرده است از شهریه اش بكاهند و غرامت روزهای گذشته را از ملك شخصی خویش كه قبل از خلافت بدست آورده بود پرداخت نمود.( 8 )
ب: نمونه دوم از حسن بن علی رضی الله عنه روایت شده كه ابوبكر در هنگام وفات به عایشه وصیت كرد تا شتری را كه برای سواری از آن استفاده می كرد و كاسه ای كه در آن غذا می خورد و قطیفه ای را كه می پوشید بعد از وفات وی به خلیفه ای كه بعد از او، به خلافت می نشیند، بدهد و افزود استفاده از این اموال تا زمانی برایم جایز بود كه متولی امور مسلمین بودم.
چنانكه بعد از رحلت وی آنها را به حضرت عمر سپردند، وقتی كه آنها را نزد وی بردند گریست و گفت: خدا تو را رحمت كند ای ابوبكر! به مشقت انداختی كسی را كه بعد از تو آمد.( 9 )
شورا در اسلام و خلافت سیدنا ابوبكر
قبل از اسلام حكومت دنیوی و پیشوایی دینی و روحانی، از یك نسل به نسل دیگر در یك خاندان منتقل می شد و یا اینكه به كسی می رسید كه از نظر قدرت یا سیاست و تدبیر بر دیگران چیره می گشت بی آنكه لیاقت و شایستگی این مقام را داشته باشد، یا مصلحت ملت و كشور در نظر گرفته می شد، تمام درآمد كشور ملك شخصی پادشاهان محسوب می شد. آنان در پس انداز كردن ثروتهای كلان و اشیای نفیس و گرانبها و داشتن زندگی مرفه و كاخهای زیبا و مسابقه در جمع آوری و بهره برداری از مظاهر ثروت و قدرت به حدی رسیده بودند كه برای كسی كه مطالعه وسیعی در كتابهای تاریخ قدیم ندارد، هرگز باور كردنی نیست و در نظر او جز افسانه چیز دیگری نمی تواند داشته باشد.( 10 )
این پادشاهان حكومت را یكی پس از دیگری به ارث می بردند و خود را بالاتر از بشر می دانستند و مردم اعتقاد داشتند كه در رگهای آنان خون مقدس خدایی جریان دارد.
حكومت دیگر، همان فرمانروایی دینی و روحانی بود كه عبارت بود از ریاست دینی و پیشوایی مذهبی كه مخصوص یك خاندان و تیره ی معین بود و از چنان احترام فوق العاده ای برخوردار بود كه گهگاه مقدس شمرده می شدند.
قرآن می گوید: ((اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله)) (توبه: 32)؛ علما و عابدان خود را به غیر از الله خدایان جداگانه شمردند.
آنها از این موقعیت استفاده كرده تمام نیروی خود را صرف مصالح اقتصادی و منافع شخصی و تحقق خواهشات نفسانی و شهوانی خود می كردند. این گروه واسطه و رابط بین خدا و انسان بود، حرام را حلال و حلال را از جانب خویش حرام قرار می دادند و در وضع قوانین مذهبی آزادی مطلق داشتند. قرآن مجید احوال آنها را چه زیبا به تصویر كشیده آنجا كه می گوید:
((یا ایها الذین آمنوا ان كثیرا من الاحبار و الرهبان لیاكلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله)) (توبه: 34)؛ ای مومنان! بسیاری از علما و دانشمندان، عابدان و زاهدان اهل كتاب، اموال مردم را به ناحق می خورند و آنها را از راه خدا باز می دارند.
این طبقه نزد مسیحیان ((اكلیروس))(11) نامیده می شوند. دانشمند مسیحی لبنانی ((پطرس بستانی)) در شرح این كلمه می گوید: ((این كلمه لقب خادمان دین مسیح است و علت نامگذاری به این اسم، اشاره به این مطلب است كه آنها سهم یا میراث خداوند هستند، كلیسای مسیحی از همان بدو تاسیس گماشتگانی برای انتظام امور آن انتخاب كرده بود هرگاه كلیسا به مال یا ثروتی دست می یافت مورد دستبرد همین افراد ((اكلیروس)) قرار می گرفت، آنان فقط مربی روحی و خدمتگزار مذهبی نبودند، بلكه تقریباً تنها مرجع علمی نیز محسوب می شدند. الكیروس در زمان امپراطوری روم از پرداخت هرگونه مالیات و عوارض معاف بود و از وی خواسته نمی شد كه در انجام كارهای اجتماعی و مصالح عمومی شركت كند، بدین طریق به نوعی حكومت در مجموعه ی خود و بر جامعه دست یافته بودند.( 12 )
در ایران باستان نیز حال بدین منوال بود، رهبری دینی در فارس مخصوص یك قبیله بود. در قدیم این امتیاز به قوم ((ماد)) اختصاص داشت و در زمان پیروان زردتشت این رهبری دینی و روحانی در اختیار قبیله ((مغان)) بود. افراد قبیله دینی سایه ی خدا در روی زمین بودند كه به زعم آنها برای عبادت خدایان و حكومت خدایی آفریده شده بودند. و فرمانروا می بایست از همین قبیله انتخاب می شد، آنها معتقد بودند كه ذات خداوند در آنها حلول كرده و با آنها آمیخته است، افتخار سرپرستی آتشكده نیز به همین خاندان تعلق داشت.( 13 )
پرفسور آرتور كریستین سن می گوید: ((پادشاه همچون زاده ی خدایان آسمانی بشمار می رفت، سعی می نمود كه ریاست عالیه جامعه مذهبی را نیز داشته باشد و جامعه ایران به دو ركن قائم بود كه عبارتند بودند از مالكیت و خون)).( 14 )
براهمه در هند نیز چنین وضعی داشتند، آنان مذهب و تقدس را حق اختصاصی خود می دانستند، قانون مقدس هندی برای براهمه مركز و جایگاه والایی اختصاص داده بود كه كسی دیگر در آن شریك نبود، نسبت به طبقه ی برهمن عقیده بر آن بود كه او از جانب خدا بخشوده شده است گر چه گناهانش به قدری زیاد باشد كه هر سه جهان را به آلودگی و تباهی بكشاند.
طلب مالیات و عوارض دولتی از او جایز نبود، اگر كسی را به قتل می رساند به هیچ وجه مورد باز خواست و قصاص قرار نمی گرفت، عبادات و مراسم دینی فقط بوسیله شخص وی انجام می شد.
اسلام، به عمر این دو قدرت موروثی اختصاصی پایان داد، قدرتهایی كه بر جهان بشریت جنایاتی هولناك روا داشتند كه نمونه هایش در تاریخ روم، ایران و هند آشكار است.
اسلام، انتخاب خلیفه، و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمین و اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همین دلیل رسول اللهتصریح نفرمودند كه بعد از وی چه كسی جانشین وی و سرپرست امور مسلمین گردد.
حضرت علی تصریح فرموده اند: كه پیامبر كسی را به جانشینی خود تعیین نكرده است. مسعودی مورخ معروف شیعی نقل كرده است كه مردم به حضرت علی t بعد از اینكه ضربت خورده بود گفتند: آیا كسی را به جانشینی خود تعیین نمی كنی؟ گفت نه همانطور كه پیغمبر خدا آنها را به خودشان واگذاشت من نیز به خودشان وا می گذارم.(15 )
همچنین ایشان در نامه ششم نهج البلاغه خلافت و رهبری را بر اساس شورا و انتخاب مردم می دانند.
پروفسور عباس شوشتری دانشمند معاصر شیعی در مقاله ای تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشین بوسیله پیغمبر می نویسد: ((آن حضرت صریحاً نمی توانست كسی را معین كند زیرا ختم نبوت شده بود و از تعیین یكی احتمال داشت باز مقام اختصاصی برای او پیدا گردد)).( 16 )
اگر تعیین جانشین جزو فرایض دینی بود و تصریح كردن آن لازم بود حتماً رسول الله بدان عمل می فرمود، زیرا خداوند می فرماید: ((یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس)) (مائده: 67)؛ ای فرستاده ی ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو فرود آمده به مردم ابلاغ كن و اگر چنین نكردی رسالت او را نرساندی و خداوند تو را از شر مردم حفظ می كند.
نیز می فرماید: ((سنه الله فی الذین خلوا من قبل و كان امر الله قدراً مقدوراً الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احداً الا الله و كفی باالله حسیباً)) ( احزاب: 38-39)؛ این است سنت الهی كه در پیامبران پیشین نیز جاری بوده است و فرمان خداوند روی حساب و برنامه دقیقی است و باید به مرحله اجرا در آید پیامبران پیشین كسانی بودند كه تبلیغ رسالتهای الهی می كردند و تنها از او می ترسیدند و از هیچكس جز خداوند واهمه ای نداشته اند و همین بس كه خداوند حسابگر اعمال آنها است.
در صحیح بخاری ((كتاب المغاری)) به روایت عبیدالله بن عبدالله بن عتبه از ابن عباس آمده كه پیامبر پیش از وفات خود در حالی كه جمعی نزد وی حضور داشتند فرمود: بیایید برای شما نوشته ای بنویسیم كه بعد از آن گمراه نشوید. عده ای گفتند پیغمبران اكنون ناراحت و درد شدیدی را تحمل می كند و ضمناً قرآن نزد شما موجود است و كتاب خدا برای ما كافی است و بعضی دیگر به آوردن قلم و كاغذ اصرار داشتند چون حاضران با هم اختلاف نظر داشتند پیامبر فرمود برخیزید.
رسول خدا بعد از این جریان سه روز در قید حیات بودند و در همان روز و روزهای بعد دستورات و سفارشهایی به مسلمانان صادر نمود ولی راجع به جانشینی خویش سخنی به میان نیاورد. از جمله دستورات و سفارشهای وی در مورد نماز و زیر دستان بود.
نیز از جمله گفته های وی این بود كه: ((قاتل الله الیهود و النصاری اتخذوا قبوراً انبیائهم مساجد لایبقین دینان علی ارض العرب))؛ خداوند یهود و نصارا را نابود كند كه قبور انبیای خودرا سجدگاه قرار دادند. در سرزمین عرب دو دین باقی نخواهد ماند(17)
استاد محمود العقاد پیرامون حدیث قرطاس می نویسد: این گفته كه عمر مانع شد تا پیامبر به جانشینی علی t وصیت خود را بنویسد گفته ای ] ... [و بی اساس است.
] از دیدگاه اهل سنت [حقیقت این است كه رسول الله كاغذ را به این خاطر نخواسته بود كه خلافت علی یا كس دیگر را وصیت كند زیرا وصیت برای جانشینی نیازی به بیش از یك كلمه یا یك اشاره نداشت. كافی بود اشاره ای داشته باشد، مانند اشاره ای كه برای ابوبكر داشت در مقدم ساختن او برای نماز كه مسلمین مقصود او را درك كردند.
علاوه بر این، پیامبر (ص) بعد از این جریان چند روز در قید حیات بود ولی دوباره خواسته خود را تكرار ننمود و برای ملاقات علی با پیامبر هیچ گونه مانعی وجود نداشت و فاطمه رضی الله عنها همسر علی رضی الله عنه تا آخرین لحظه در كنار پیامبر (ص) بود، اگر چنین اراده ای داشت علی رضی الله عنه را می خواست و با او معاهده می كرد.
گذشته از این سكوت كه هیچ گونه اجبار و اكراهی به همراه نداشت اگر به شیوه ی پیامبر در تعیین امرا و والیان امور، نظری بیفكنیم و بینیم كه ایشان همواره خاندان خود را از پذیرفتن مسئولیتها و ولایت امور بر حذر داشته است و از اجرای قانون وراثت در حق انبیاء منع فرموده است.
پس با توجه به این شیوه و این سكوت، نمی توان گفت كه منظور پیامبر صراحت نمودن به امر خلافت در حق حضرت علی بوده است ولی از اجرای مقصود وی جلوگیری به عمل آمده است.(18)
عقاد در كتاب ((عبقریه علی)) پیرامون وراثت در خلافت پیامبر می گوید: ((اگر وراثت از دستورات خداوندی بود پس شگفت آورترین چیز این خواهد بود كه پیامبر (ص) از جهان برود و فرزند ذكور نداشته باشد و قرآن كامل گردد و نص صریحی نسبت به خلافت كسی از اهل بیت در آن موجود نباشد.
اگر این امر از ضروریات دین یا قضای خداوندی بود همانند قضاهای مبرم، در دنیا به اجرا در می آمد و در برابر آن، خلافت هر فرد دیگری به ناكامی می انجامید، همانگونه كه هر كوششی كه مخالف قانون فطرت و قضای الهی باشد به ناكامی می انجامد.
پس بنابراین نه نص صریح و نه دلالت اوضاع و حوادث و نه اراده ی الهی، هیچكدام گفته ی مدعیان ]…[ اجرای وراثت در خلافت و منحصر دانستن خلافت در خاندان هاشمی را تایید نمی كند)).( 19 )
__________________
2- جهت تحقیق بیشتر در مورد سیره حضرت ابوبكر به تاریخ البدایه و النهایه، این كثیر، ج: 6 ، و الاصابه فی تمییز الصحابه، اثر حافظ این حجر و دیگر كتب تاریخ و سیره، مراجعه شود.
3- مجالس المومنین، مجلس پنجم، ص: 310
4- ابوسعید واعظ، متوفی 406 ه، كتاب شرف النبی، باب 29، ص: 301، چاپ تهران 1361
5- سیره ابن هشام، ص: 2، ص: 543-546
6- سیره ابن كثیر 4/479، چاپ قاهره 1964 میلادی
7- بامداد اسلام، ص: 72، تهران 1369
8- تاریخ كامل ابن كثیر 2/423 (عربی) 3/1319 ( ترجمه فارسی)
9- سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص: 87 مطبعه المیمنه، مصر 1305 ه
10- السیره النبویه (نبی رحمت)، ص: 35-36
11- الكیروس در لغت یونانی به معنای سهم و یا میراث است.
12- دائره المعارف بستانی: 4/146، بیروت 1876 میلادی
13- ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمی، ص: 174، دنیای كتاب، 1377
14- منبع سابق
15- مسعودی، مروج الذهب (فارسی) ص: 774، انتشارات علمی و فرهنگی 1378
16- پرفسور عباس شوشتری، خاتم النبیین، ص: 429، چاپ چهارم، انتشارات عطایی 1362
17- امام مالك، موطا، ابن كثیر: 4/471
18- العبقریات الاسلامیه، ص: 619، قاهره
19- منبع سابق، ص: 936
ahlesonnat