تبلیغات
در مورد آزادی اندیشه وفکر میباشد
به وبلاگ سوالات دینی خوش آمدید
مدرسة البنات ام سلمه رضی الله عنها
موسسه فرهنگی .اسلامی ندای توحید
سایت های منتخب اهل سنت عربی وفارسی
برای تبادل لینك ابتدا لینك ما را با عنوان: ( ::اهل سنت جنوب::
)در وبلاگ یا سایتتان قرار دهید سپس از طریق ارسال لینك در قسمت زیر لینك خود
را برای ما بفرستید.
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
آیا دیدار هزاران انسان با امام زمان قابل انکار است؟
آیا احترام به قبرهای امامان واولیاء جزئی از احترام به خود آنها نیست؟
آیا پس از وفات پیامبر کودتاه شد؟
چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت و از فرزندان امام حسن ، كسى به این مقام نرسید ؟
آیا فتح ایران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود یا خیر؟
آیا امام حسن مى دانست كه ظرف شیر یا آب زهرآلود است؟
آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟
آیا خبر ازدواج عثمان با دو دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم ، راست است ؟
آیا روایت « أبوبكر وعمر سیدا كهول أهل الجنة» از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم صحت دارد ؟
اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند، چرا علی با خلفا همكاری میكرد؟
درخواست یك عالم سنی از حكومت طهران
از طرف جامعه اهل سنت مجله خانواده سبز تحریم شد
طعن به همسران پیامبر صلیالله علیه وسلم در واقع طعن به آن حضرت است
پست: 112 | موضوع مرتبط: عمومی
مناظره
برای شروع یک مناظره که بین یک فرد سنی با شیعیان روی داده و به پیروزی وی منجر شده را نقل خواهم کرد. این مناظره برای من خیلی آموزنده بود، چون بسیاری از نظرات اهل سنت در مورد قضایای مورد بحث بین شیعه و سنی مثل غدیر، حدیث منزلت، مقام ائمه، و ... در این مناظره مطرح و طرف سنی نظر اهل سنت را بیان میکند. متاًسفانه متن این مناظره هم مثل بسیاری از متون دیگر پر از توهین میباشد.
مجدی بن محمد بن علی بن محمد فردی است که در این مناظره شرکت کرده و این مطلب را نوشته است.
مقدمه
وی میگوید که عدهای از شیعیان یک جوان سنی را گیر کشیده و از مذهبشان گفته بودند و از ظلمی که به ائمه در امر خلافت رفته گفته بودند و ...
تا اینکه آن جوان بسیار پریشان شده و فکر میکند که آنها بر حق هستند. آن جوان حیران نزد وی آمده و قضیه را برایش بازگو میکند. آن جوان میگوید که شیعیانی بسیار خوشرو را دیدم که با روی باز از من استقبال کردند، گویی که آنها فرشتهاند. آنها از ظلمی که ابوبکر و عمر در حق علی، در آتش زدن خانهی وی، در زدن فاطمه(س) و ... گفتند. آنها از قصهی رزیه( که عمر نگذاشت پیامبر وصیت کند) مرا آگاه ساختند. من فهمیدم که شیعه آن نیست که من فکر میکردم.
آن جوان میافزاید: وقتی که تنها شدم با خود گفتم چگونه ابوبکر که در همهی اوقات یار و همنشین پیامبر بود را دشنام دهم؟ چگونه عمر را که همیشه حق از زبانش جاری بود را دشنام دهم؟ چگونه عثمان را که نسخههای قرآن را جمعآوری کرد و قرآن را از تحریف مصون نمود دشنام دهم؟ چگونه همهی صحابه را دشنام دهم؟ اگر اینگونه کنم، آیا چیزی از اسلامم باقی میماند؟
این طور بود که درمانده و پریشان شدم.
مجدی به آن جوان پیشنهاد میکند که اول کتابهای اهل سنت را خوب مطالعه کند تا از مذهبش با خبر باشد و آنگاه بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. کتابهایی را هم در رد شیعه به او معرفی میکند تا بخواند.
مجدی میگوید که وقتی دیگر آن جوان را دیدم و به او گفتم قرآن میخوانی؟ گفت آری.
گفتم: «كنتم خیر أمة أخرجت للناس » را شنیدهای؟
گفت آری. گفتم: بهترین مصداقهای این بهترین امت، صحابی پیامبر اسلام هستند، ولی شیعیان همهی اصحاب به جز ? نفر ( المقداد ، وحذیفة ، وسلمان ، وأبو ذر ، وعمار ) را مرتد میدانند. ...
بدین گونه مجدی با آن جوان در مورد فضایل همهی صحابه صحبت میکند و میگوید که نباید هیچ کدام از آنها را دشنام داد.
بعد از چند روز، آن جوان که دیگر حالت شک ندارد و به یقین رسیده، از مجدی به خاطر کتابهایی که به او داده است و او را با فرقهی شیعه آشنا ساخته تشکر میکند و میگوید که حال میدانم که چقدر آنها گمراه هستند.
چند روز بعد همان جوان نزد مجدی میآید و میگوید که یک عالم شیعه الآن منتظر تو هست که با تو مناظره کند و ... از اینجا مناظره شروع میشود.
مجدی به مجلسی که عدهای از شیعیان آنجا بودهاند رفته و مناظره شروع میشود.
مرد شیعه: قبل از اینکه بیایی در مورد امامت صحبت میکردیم که پیامبران امکان ندارد که از آن غافل باشند و یا اینکه به مردم واگذارند چراکه مردم در دین اختلاف کرده و فساد میشود. آیا امکان دارد که پیامبر جانشینی برای خود برنگزیده باشد؟
مثالی برایت میزنم که بدانی امامت واجب عقلی است همانگونه که واجب شرعی است. فرض کن که فردی رهبر یک قافله باشد که از اول رئیس قافله بوده و میخواهد قافله را از صحرا به یک جای امن برساند و حالا میخواهد قافله را ترک کند. آیا نیکوست که وی قافله را بدون اینکه برایشان راهبری ماهر انتخاب کند رها کند؟ همین گونه است امامت. برای این است که هیچ چیز در دین مهمتر از امامت برای حفط آن و رفع اختلاف نیست.
مجدی:
آدم تعجب میکند که در زمانی که صحبت از آزادیهای فکری، سیاسی و اجتماعی و چیزهایی که اصلش «حق مردم برای انتخاب حاکم» است کسی میآید و صحبت از واجب بودن عقلی امامت میکند در صورتی که عقل سالم خلاف آن را میگوید.
امت اسلامی امت ضعیفی نیست که لازم باشد خداوند بر آن نگهبانی قرار دهد. بلکه خداوند به این امت کرامت داد و آن را بهترین امت قرار داد و بین آنها مشورت قرار داد«جعل امرهم شوری بینهم» و این احترام کامل به عقل و شعور انسانی است که خداوند، دینش، و مصلحت امتش را میشناسد.
خداوند مسلمین را با این صفت که با هم مشورت میکنند«وأمرهم شورى بینهم » تکریم میکند. حتی از این بیشتر پیامبرش را به مشورت با آنها دستور میدهد«وشاورهم فی الأمر ».
پیامبر اسلام از همه مشتاق تر بود بر احترام به این حق امت اسلامی که خداوند به امت داده بود که بهترین کس را برای سیاست دنیا و اقامه دین برگزیند.
پیامبر با اینکه این حق را داشت و قدرت و علم آن را نیز داشت، امت را محدود نکرد که آنکه وی میگوید را برگزینند ولی خصوصیات کسی که برای امت، بهترین امام بعد از او هست را برایشان تا حدودی مشخص کرد و اشاره کرد که او ابوبکر است.
پیامبر حتی یک روز هم حقوق و آزادیهای سیاسی، فکری، و اجتماعی مردم را زیر پا نگذاشت بلکه بسیار در تکریم امت خود حریص بود و با آنها مشورت میکرد چنانکه خداوند او را بدین شکل توصیف میکند که «لقد جاء رسول من أنفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین رؤوف رحیم ».
ناظرین به سنت پیامبر بزرگوار اسلام میدانند که ایشان در اموری که کاملاً به امت مربوط بود یا از وحی استفاده میکرد و یا از مشورت با اصحاب. امر خلافت و امامت در نص قرآن نیست و به این خاطر پیامبر در کار امت مداخله نکرد وآزادی آنها را محدود نکرد.
مسئله دیگر این که پیامبر امتش را مثل چوپانی که گوسفندانی که هیچ نمیفهمند را ترک کند ترک نکرد. بلکه پیامبر امتی را ترک کرد که بهترین امت، علماً و خلقاً، بودند و دهها و بلکه صدها کس بودند که میتوانستند رهبر امت باشند. این گونه بود که امت اسلام بهترین کس، ابوبکر، را انتخاب کردند و او به خوبی دین اسلام را با وجود مرتدین حفظ کرد و اگر او نبود، خدا میداند که چه بر سر اسلام میآمد.
مسئلهدیگر اینکه فرض کنیم با توجه به اینکه پیامبر ابوبکر را برگزیده بود مردم بدون انتخاب و جمع شدن، به دستور پیامبر عمل کرده و وی را برمیگزیدند. بعد از ابوبکر چه؟ چه کسی خلیفهی بعدی را انتخاب میکرد؟ این کار یعنی «ولایت جبری» شبیه همان گمراهیی است که مسیحیان قرنها با آن مشکل داشتند. ولیکن رسول خدا به حول و قوهی الهی این حق را برای مردم تثبیت کرد و چیزی که مسیحیان بعد از قرنها جنگ و خونریزی به آن رسیدند را به مسلمین از اول هدیه داد و آن آزادی فکری، سیاسی و اجتماعی بود.
مسألهی دیگر اینکه اگر پیامبر به قول شما کسی دیگر را به امامت بعد از خود برگزیده، آیا این منطقی است که همهی صحابه در سقیفه و بعد از آن جمع شده و بر خلاف تصمیم پیامبر کسی دیگر را برگزینند؟ صحابهای که که خداوند از آنها راضی است و آنها را به ایمان و احسان و صدق و اخلاص توصیف میکند و آنها را «خیر أمة أخرجت للناس» و «خیر أصحاب أنبیاء»قرار داده.
همهی این دلایل برای این است که امامت اصلی از اصول دین نیست بلکه از مصالح دین و مسلمین است و خداوند حق تعیین امام را به مردم عطا کرده است.
اصول دین آنهایی هستند که در نص صریح قرآن به کرات آمده و متواتر هستند
...
مرد شیعه:
آقای دکتر خیلی طول داد. خلاصهی مطلبش این بود که پیامبر حق تعیین امام و خلیفه را به خاطر تکریم امت اسلام به خودشان واگذارد. ولی این چنین نیست، چراکه ادلهی فراوانی که در کتابهای زیاد هم نمیگنجند مبنی بر انتخاب علی(ع) از سوی پیامبر داریم.
...
از این جا مرد شیعه ادلهی خود را میآورد
در اینجا مرد شیعه قبل از شروع به مجدی میگوید که چرا وقتی اسم پیامبر را میبری میگویی « صلى الله علیه وسلم » به آل محمد صلوات نمیفرستی؟ جمع میگویند «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد ». مجدی میگوید: «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد وعلى صحب محمد » مقداری سر این قضیه بحث میکنند که ما به خاطر طولانی نشدن صرف نظر میکنیم. و اینک ادامهی مناظره:
مجدی: گفتید که در مورد امامت علی رضی الله عنه آنقدر دلیل دارید که در کتابهای بسیار جا نمی گیرد. امیدوارم که مهمترین آنها را برایم بگویی.
یکی از حاضرین (گویا همان جوان سنی) تذکر میدهد که طرفین اصول مناظره و استدلال را رعایت کنند و ...
مرد شیعه: دلیل اول حدیث غدیر خم هست. این حدیث در کتابهای معتبر شما ذکر شده است و این دلیل به تنهایی بر اثبات گفتار من کافی است.
مجدی: بفرما تا من بگویم.
مرد شیعه: وقتی که پیامبر از حج وداع بر میگشت در روز ?? ذیالحجه آیهی « یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك ولن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس» بر او نازل شد. پیامبر که در مکانی به نام غدیر بین مکه و مدینه بود همانجا توقف کرد و همهی کسانی که در جلو بودند یا عقب را به نماز فراخواند و پس از نماز ظهر سخنرانی کرد. در میان خطبههایش فرمود: «آیا من به شما از خودتان اولی نیستم؟» گفتند:«بلی»
... بعد پیامبر دست علی(ع) را بلندکرد و فرمود «أیها الناس ، الله مولای وأنا مولاكم ، فمن كنت مولاه فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله ،وأحب من أحبه ، وأبغض من أبغضه». سپس فرمود: «خدایا شاهد باش.» پی از آن مردم متفرق نشدند تا اینکه آیهی «الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الإسلام دینا » نازل شد. پس پیامبر فرمود:«الله أكبر على إكمال الدین وإتمام النعمة ورضا الرب بالرسالة لی والولایة لعلی ».
این حدیث دلیل صریح بر امامت علی (ع) است. که اگر اینگونه نبود پیامبر(ص) و همهی مردم که صد هزار نفر و بیشتر بودند توقف نمیکردند و خدا هم خبر از اکمال دین نمیداد.
مجدی: شما روایات مختلف را با هم جمع کردهاید و میگویید. یک شخص که نمیداند فکر میکند که اینها همگی در یک زمان نازل شدهاند در صورتی که هریک از اینها در یک زمان مشخص نازل شده اند. شما تصور میکنید که ابتدا خداوند به پیامبر دستور داد که مردم را به امامت علی آگاه سازد(یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك)، بعد پیامبر مردم را جمع کرد و این گونه امامت علی را اعلان کرد و در آخر خداوند گفت «الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ». در صورتی حقیقت غیر از این است.
اولاً سبب نزول آیهی «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك وإن لم تفعل ما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس» این بوده که پیامبر در یکی از غزوها شرکت کرده بعضی از اصحاب را مآمور محافظت از خود کرده بود تا اینکه که یکشب از خیمه بیرون آمد و اصحاب خود را از این کار منصرف کرد و گفت خداوند محافظ من است. حتی مردی آمد و به پیامبر گفت که شمشیرت را به من بده و پیامبر به او داد. او قصد جان پیامبر را کرد که در این حال دستش خشک شد و خدا نگذاشت که به مقصود برسد. از روایات واضح است که این آیه وقتی آمد که شب بود و پیامبر در خیمه و در بستر(فراش) بود. به این خاطر است که سیوطی این آیه را «لیلیة فراشیة » نامیده است.
ثانیاً در سبب نزول آیهی «الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الإسلام دینا» اینگونه آمده که این آیه در روز عرفه یعنی همان روز حج اکبر که روز جمعه بوده نازل شده است. این چیزی نیست که مجال شک در آن باشد چرا که روایات معتبری از بزرگان در صحیح بخاری و مسلم و بقیهی کتابها آمده است. همه میدانیم که روز عرفه قبل از روز غدیر بوده و غدیر هم جمعه نبوده است.
ثالثاً قضیهی غدیر اینگونه است که در هنگام رجعت به مدینه بنابر عادتی که در سفر داشت که از مسافت تا مسافت استراحت میکرد تا کسانی که باز ماندهاند به او برسند در غدیر خم استراحت کرد. در اینجا عدهای که از دست سختگیریهای(شدت) علی(ع) ناراضی بودند نزد پیامبر شکایت کردند. دلیل شکایت قصهای جداگانه است. قبل از اینکه پیامبر به حج برود علی را برای جمعاوری صدقات به یمن فرستاد و علی از همانجا به مکه رفت تا به پیامبر ملحق شود. در راه عدهای خواستند چیزی از صدقات را استفاده کنند ولی علی رضی الله عنه به خاطر احتیاط زیادی که در حساب حق داشت قبول نکرد به این خاطر که مال آنها نبود و از بیتالمال بود و به این خاطر در راه به آنها سخت گرفت.
پیامبر که علی را بر حق میدید و میدانست که او در همه حال خشی است خواست که قضیه را برای مردم روشن کند و به آنها بفهماند که حق با علی است. و در غدیر به آن مردم که شکایت بردهبوند گفت که «من كنت مولاه فهذا علی مولاه » و سپس دعا کرد «وال من والاه وعاد من عاداه». این کل قضیهای بود که در غدیر اتفاق افتاد. این هم که اضافه میکنید «اللهم انصر من نصره ، واخذل من خذله ، وأدر الحق معه حیث دار» را شما اضافه کردهاید و صحت ندارد و دانشمندان به آن توجه نمیکنند.
رابعاً این قسمت آخر که شما گفتید مردم متفرق نشدند تا اینکه آیهی «الیوم أكملت لكم دینكم» نازل شده اصلاً صحت ندارد و اینکه میگویید پیامبر بعد از آن فرمود «الله أكبر على إكمال الدین وإتمام النعمة ورضا الرب لی بالرسالة ولعلی بالولایة » کذبی است که شما ساختهاید.
خامساً شما فکر میکنید که «ولی» همان «والی» است در صورتی که اشتباه میکنید و در زبان عری «ولی» به این معنی نیست. و هیچ زبان شناسی این را قبول ندارد. در زبان عرب «مولا» به معنای دوست و محب است. دلیل من هم حدیث بریده است که پیامبر به بریده فرمود: آیا از علی ناراحتی؟( أتبغض علیا ؟) بریده گفت بلی. پیامبر گفت: «من كنت مولاه فعلی مولاه » و این نشان میدهد که موالاه در جهت خلاف بغض است. یعنی موالات به مهنای دوستی و محبت است.
سادساً و در آخر این که وقتی شما میگویید که امامت اصلی از اصول دین است باید حتماً آیه یا حدیثی صریح در این مورد آمده باشد. مثلاً «علی هو الإمام بعدی» یا «علی هو الخلیفة بعدی»، یا «لا خلیفة یخلفنی سوى علی » و .. .
در صورتی که ما از این حدیث معنای محب داشتن علی را برداشت کرده و به همین خاطر است که اهل سنت ایشان را دوست داشته و به عنوان خلیفهی چهارم برگزیدند.
مرد شیعه: حال که دلیل قبلی را قبول نکردی، دلیل دیگری برایت دارم و آن آیهی ولایت است. آنجا که خدا فرموده: «إنما ولیكم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزكاة وهم راكعون * ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون »
مفسرین همگی متفقالقول هستند که این آیه در مورد علی (ع) نازل شده است زیرا هنگامی که در رکوع نماز بود فرد تهیدستی از او تقاضا کرد و حضرت نگین انگشتر خود را به آن سائل داد. این آیات در حق آن حضرت نازل شده است. چون «انما» از ادات حصر است این آیه نشان دهندهی ولایت حتمی علی بعد از رسول خداست.
مجدی: این دلیل از دلیل قبلی سستتر است و بر فرض صحت باز هم هیچ دلیلی بر امامت علی نیست بلکه موالات در اینجا هم به معنای دوستی است. تازه اگر فرض کنیم که معنی موالاه در اینجا «امامت» است با توجه به اینکه که آن قسمت آیه با فعل جمع آمده است(الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزكاة وهم راكعون) نشان میدهد که ولایت شامل علی و بقیهی مومنین است نه فقط شامل علی رضی الله عنه.
نکتهی دیگر این که همانطور که میدانید کار اضافی در نماز باعث بطلان نماز میشود. امام علی از خاشعین در نماز بوده و انجام چنین کاری توسط ایشان واقعاً بعید بوده است.
یک نکتهی دیگر هم این که این آیه شامل هر کسی که نماز بخواند و زکات و صدقه بدهد میشود. واضح است که هر کس دیگری هم میتواند این کار را بکند.
مرد شیعه: مفسرین شما میگویند که این آیه در حق علی نازل شده است و کس دیگری غیر از علی را نمیشناسند که در حال رکوع صدقه داده است. دلیل این هم که از لفظ جمع استفاده شده است ترغیب مردم برای کار نیکو کردن و اقتدا به امامشان است که حتی نمازش هم مانع کمک و تفقد به مستمندان نمیشود.
مجدی: همهی اهل علم متفقند که داستان صدقهدادن علی در نماز جعلی است. (ابن تیمیة در کتابش دقائق التفسیر ج 1 ص 104 ومنهاج السنة ج 7 به آن صریحاً اشاره کرده است)
معنای واقعی این آیه این است که دوست داشتن خدا و پیغمبر و مومنینی که نماز میگذارند و زکات میدهند و در برابر خدا خاشع هستند واجب است.
فراموش نکنیم که رکوع در معنی به معنای خشوع و خضوع است همانگونه که خدا در مورد حضرت داود میفرماید «وخر راكعا وأناب ».
یک نکتهی مهم دیگر اینکه اگر این آیه دلیل بر امامت علی رضی الله عنه باشد با توجه به اینکه انما از ادات حصر است پس فقط ولایت خدا و پیغمبر و علی واجب است. این نشانهی باطل بودن مذهب شیعه اثنی عشری است که ولایت را اختصاص به ائمهی دوازدهگانه میداند. زیرا با این فرض امامت ?? نفر دیگر درست نیست.
مرد شیعه: دلیل قبلی را رها کن. دلیل دیگری دارم و آن حدیث منزلت است. آنجا که پیامبر به علی فرمود «أما ترضى أن تكون منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لیس بعدی نبی ، إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی»
این حدیث در نزد شما معتبر است و بر خلافت علی(ع) در غیاب رسول خدا و در حیات و مماتش تاکید دارد چرا که تمامی منزلتهای حضرت هارون نسبت به موسی وجود داشته است به استثنای نبوت را برای علی(ع) قائل است.
هارون وزیر موسی بود و در کارش شریک او بود و در زمان غیبت جانشین او بود. این در قرآن نقل شده است هنگامی که موسی دعا کرد(واجعل لی وزیرا من أهلی * هارون أخی * اشدد به أزری * وأشكره فی أمری) پس خدا او را اجابت کرد(قال قد أوتیت سؤلك یا موسى). رسول اکرم تصریح فرموده که من از دنیا نمیروم مگر اینکه تو جانشین بعد از من باشی.
مجدی: حدیثی که نزد ما معتبر است فقط شامل « أما ترضى أن تكون منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لیس بعدی نبی» میباشد ولی جملهی آخر که «إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی» دروغ بر پیغمبر است و ما قبول نداریم.
(دوستان عزیز برای دیدن لیستی از کتب اهل سنت که این حدیث را آوردهاند به متن مناظره رجوع فرمایید. ----
متن مناظره
و اما در مورد آن حدیثی که نزد ما معتبر است، سبب این حدیث قصهی مشهوری است. قضیه این است که پیامبر برای غزوه تبوک از مدینه خارج شد و همهی مردان را به جنگ امر کرد و علی ابن ابیطالب را جانشین خود در مدینه قرار داد.
امام علی به خاطر علاقهای که به جهاد و همراهی پیامبر اسلام داشت گریه کرد و به رسول خدا شکایت برد. پس پیامبر گرامی اسلام برای راضی کردن و خوشنودی خاطر علی این حدیث را فرمود. این قصهی این حدیث بود و دلیلی بر امامت علی بعد از پیامبر نمیشود.
اما حرف تو که گفتی این حدیث همهی منزلتهای هارون به جز نبوت را به علی میدهد و نتیجه گرفتی که علی در زمان حیات و ممات پیامبر جانشین وی میباشد، به دلایل زیر با حدیث منطبق نیست.
?- هارون (ع) در زمان موسی(ع) فوت کرد و بعد از مرگ موسی جانشین وی نشد، بلکه یوشع بن نون جانشین موسی بعد از مرگ وی شد.
?- هنگامی که موسی هارون را جانشین خود ساخت، او را جانشین خود بر کل امت یهود قرار داد و خود برای مناجات بیرون رفت، ولی رسول اکرم با همهی اصحاب خارج شد و علی را جانشین خود فقط برای زنان و کودکان قرار داد.
?- پیامبر(ص) تعداد زیادی از صحابه دیگر را نیز جانشین خود قرار داده است. یعنی علی همیشه جانشین پیامبر نبوده است. این در تاریخ متواتر است.
?- این حدیث به علت معینی نازل شده است و آن خوشنودی خاطر علی بوده است.
یک نکتهی مهم دیگر توجه به مفهوم استثناء «إلا أنه لا نبی بعدی» در کلام پیامبر است. اگر همهی منازل هارون را به غیر از پیامبر بودن بعد از محمد(ص) برای علی قائل شویم، پی علی در زمان محمد(ص) خود پیامبر بوده است. زیرا هارون در زمان موسی خود پیامبر بود.
نکتهی مهم تر اینکه پیامبر خدا (ص) برای عدهی زیادی از صحابه چنین مثالهایی زده است. آیا این مثالها را هم به همه چیز تعمیم میدهی؟ برای مثال پیامبر ابوبکر را با ابراهیم (ع) و عیسی (ع) تشبیه کرده است. یا به عمر فرمود مثل تو مثل نوح(ع) است. واضح است که ابراهیم و عیسی و نوح اولوالعزم برتر از هارون بودند.
مرد شیعه: من حدیثی که به روشنی دال بر امامت علی (ع) میباشد را برای تو گفتم. آن چیزی که علمای شما در کتب موثقتان نقل میکنند، و در صحیح بخاری که نزد شما مثل قرآن است، آن است که پیامبر این جملهی «إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی» را فرموده است.
مجدی: متن صحیح بخاری که ما داریم شامل این قسمت زیادی که دروغ است نمیشود. شیخ الاسلام ابن تیمیه که از علمای بزرگ ماست میگوید که این قسمت کذب است و این را به این دلیل کذب میداند که پیامبر بارها کسان دیگر را جانشین خود در مدینه قرار داده است. مثلاً علی را به یمن فرستاد و خود به حجهالوداع رفت و کس دیگری را جانشین خود در مدینه قرار داد.
اکنون باید در مورد جملهای که گفتی «صحیح بخاری که نزد شما مثل قرآن است» توضیح دهم. ما هیچ جیز را برابر با قرآن نمیدانیم. کل چیزی که میگوییم این است که احادیث صحیح بخاری همگی درست هستند چرا که بخاری این احادیث را با احتیاط و حرص و دقت فراوان جمع کرده است و با مقایسهی هزاران هزار حدیث پی به صحت احادیث برده است.
مرد شیعه: احادیثی در بخاری هست که به یقین دروغ بر پیامبر اسلام میباشد. ولی شما میگویید که همهی احادیث آن صحیح است؟
مجدی: من فکر میکنم بهتر باشد که به بحث اصلی که قرار بود ادلهی خود بر امامت علی را بگویی بپردازیم. بحث صحت احادیث بخاری قضیهی مفصلی است که باید در وقت دیگری به آن بپردازیم. ما اهل سنت به علوم حدیث و علوم اسناد و جرح و تعدیل که باعث حفظ سنت پیغمبر اسلام شده است افتخار میکنیم.
مرد شیعه: آقای دکتر(منظور مجدی) به نظر میرسد که از علمای تاویل است اصرار بر تفسیر(تکذیب؟مترجم) روایات آشکار در حق امام علی(ع) دارد. اصرار بر خوردن حق علی است که خدا و پیامبر به او داده اند. اما این اولین و آخرین باری نیست که به امام علی ظلم میشود. این همیشه با او و اهل بیت نبوت بوده همانگونه که حق علی را سلب کردند، همسرش زهرا را زدند، محسن که در رحمش بود را کشتند، خانهاش را آتش زدند، حسین را کشتندو ...
مجدی در اینجا حرف مرد شیعه را قطع میکند.
مجدی: ببخشید، بحث و مجادله لازمهاش اینست که با دلیل صحبت بشود. عواطف و احساسات جایش اینجا نیست.
در اینجا یک مقدار درگیری لفظی پیش میآید و بعد از چند دقیقه آرام میشوند. مرد شیعه ادامهی بحث را دنبال کرده و حدیث کساء و آیهی تطهیر را بیان میکند.
مرد شیعه: خداوند در قرآن میفرماید «إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا». جمیع مفسرین میگویند که منظور از اهل بیت علی و فاطمه و حسن و حسین هستند .....
ام سلمه نقل میکند که پیامبر به فاطمه فرمود با همسر و پسرانت نزد من آی. هنگامی که آمدند آنها را زیر عبای خویش برد و فرمود: «اللهم إن هؤلاء أهل محمد فاجعل صلواتك وبركاتك على آل محمد كما جعلتها على آل إبراهیم إنك حمید مجید». ام سلمه میگوید که خواستم داخل عبا شوم ولی پیامبر مانع شد و فرمود: «إنك على خیر».
این آیه دلالت بر این دارد که خداوند اهل بیت نبوت را از پلیدی دور نگهداشته است و با توجه به حدیث مشخص است که اهل بیت علی و فاطمه و حسنین هستند. وقتی اهل بیت از هرگونه پلیدی دور هستند، بدون شک آنها معصوم و بالطبع بهترین کسان برای جانشینی پیامبر میباشند.
مجدی: ظاهراً دلایلی که میگفتی در کتابهای بسیار نمیگنجد تمام شد و حالا سراغ دلایل بسیار ضعیف رفتی.
بدون شک این آیه در حق زنان پیامبر آمده است و مخصوص به آنهاست. کافی است کمی به قبل و بعد این آیه در سوره احزاب نظری بیندازیم:«یا أیها النبی قل لأزواجك إن كنتن تردن الحیاة الدنیا وزینتها فتعالین أمتعكن وأسرحكن سراحا جمیلا * وإن كنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فإن الله أعد للمحسنات منكن أجرا عظیما * یا نساء النبی من یأت منكن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین وكان ذلك على الله یسیرا * ومن یقنت منكن لله ورسوله وتعم لصالحا نؤتها أجرها مرتین وأعتدنا لها رزقا كریما * یا نساء النبی لستن كأحد من النساء إن اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا * وقرن فی بیوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الأولى وأقمن الصلاة وآتین الزكاة وأطعن الله ورسوله إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا * واذكرن ما یتلى فی بیوتكن من آیات الله والحكمة إن الله كان لطیفا خبیرا»
واضح است که «إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا» قسمتی جداگانه نیست، بلکه جزئی از آیهای است که قبل و بعد آن در مورد زنان پیامبر آمده است. به همین خاطر است که همهی اهل علم بر این نکته اتفاق نظر دارند.
اما حدیث کساء. پیامبر خواست که علی و فاطمه و حسنین را نیز در میان اهل بیت خود که خداوند آنها را از پلیدی دور داشته و طاهر گردانیده داخل کند و بدین معنی نیست که فقط اینها اهل بیت هستند. به همین خاطر است که وقتی که ام سلمه خواست داخل عبا شود پیامبر به او گفت که تو خود قبلاً شامل این خیر و پاکیزگی شدهای(إنك على خیر ).
گفتهی بعضی که زنان پیامبر اهل بیت او نیستند گفتهی باطلی است و قرآن به وضوح این را رد میکند. بارها در قرآن از لفظ «اهل بیت» برای «زوجه» یک مرد استفاده شده است. آیا عبارت «رحمت الله وبركاته علیكم أهل البیت» در حق ابراهیم را نشنیدهای و یا « وسار بأهله» در مورد موسی که به همسرش اشاره دارد؟
{در بین حرف مجدی، حضار اشاره میکنند که اگر مخاطَب مونث است پس چرا از الفاظ عنکن و یطهرکن به جای عنکم و یطهرکم و عنکم استفاده نشده است.}
مجدی: این گونه الفاظ در جاهای دیگر قرآن هم آمده است. مثلاً خدا در مورد حضرت موسی میفرماید «فلما قضى موسى الأجل وسار بأهله آنس من جانب الطور نارا قال لأهله امكثوا إنی آنست نارا لعلی آتیكم منها بخبر أو جذوة من الناس لعلكم تصطلون» در صورتی که اهل موسی در اینجا همسر وی میباشد. یا در مورد خواهر موسی در گفتگو با فرعون میگوید «فقالت هل أدلكم على أهل بیت یكفلونه لكم وهم له ناصحون».
همچنین در احادیث معتبر آمده که پیامبر آل عباس و آل عقیل و آل جعفر را مثل آل علی داخل اهل بیت نموده است. همانهایی که صدقه برشان حرام است.
{سپس مجدی اشاره میکند که منظور از دور نگهداشتن رجس و پلیدی از اهل بیت ارادهی تشریعی خداست و اینکه اهل بیت بالقوه با استفاده از هدایت پیامبر میتوانند به کمال برسند و طاهر باشند، ولی نه اینکه بالفعل پاک باشند. وی اشاره میکند که جنبهی بشری اهل بیت مانع است که آنها را ذاتاً معصوم بپنداریم.
بعد مجدی احساس میکند که حضار میپندارند وی محبت علی و اهل بیتش را ندارد. میگوید ما اهل سنت محب علی و آل او هستیم و علی چهارمین خلفای راشدین ماست.}
مجدی: در محبت علی نباید ما غلو کنیم چنانکه نصاری در محبت عیسی غلو کردند و مشرک شدند. دو گروه در محبت علی گمراه شدند: گروهی که به او ظلم کرده و خون او را ریختند و گروهی که در محبت او آنقدر غلو کرده و منزلتی مثل خدا برای او قائل شدند. این گروه آنقدر پیش رفتند که با صحابهی بزرگ رسول خدا دشمن شدند و به آنها دشنام دادند.
{در اینجا مشاجرهای بین حضار در میگیرد و بعد از لحظاتی آرام میشوند. یکی از حضار اجازه میخواهد که سوالاتی را از مجدی بپرسد.}
یکی از حضار: اعلم صحابه کیست؟
مجدی: ابوبکر(رض)--- یکی از دلایل این است که پیامبر در زمان بیماری وی را به عنوان امام نماز برگزید.
یکی از حضار: آیا رسول خدا در مورد علی نگفت «أنا مدینة العلم وعلی بابها» و این نشان میدهد که علی اعلم صحابه بوده است.
مجدی: این حدیث در نزد ما معتبر نیست
یکی از حضار: ولی این حدیث در کتب شما موجود است
مجدی: علم حدیث در نزد ما مثل دیگران سطحی نیست. بلکه علم گستردهایست که هزاران کتاب که قابل شمارش نیستند در رابطه با آن تالیف شده است. کتب حدیث در نزد ما هرکدام درجهای از اعتبار دارد. معتبرترین کتابها صحیح بخاری و صحیح مسلم هستند. هر حدیثی در یکی از این دو کتاب برای ما معتبر است. بعد از آن چهار کتاب سنن ترمذی و سنن ابیداوود و سنن نسائی و سنن ابن ماجه هستند که اگر چه معتبرند ولی هر حدیثی در آنها قابل قبول نیست. بلکه حدیثها باید بر اساس قوانین علم حدیث سنجیدهشوند تا اعتبارشان یافته شود. بعد از آن مسند الدارمی و صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبان و المستدرک للحاکم میباشد. خلاصه اینکه هر حدیثی به صرف ذکر شدن در یکی از کتب ما معتبر نیست.
حدیث باب العلم که تو نقل کردی{که ابنالجوزی در الموضوعات آورده} معتبر نیست. حتی با فرض درستی حدیث باز هم به معنی اعلم بودن علی نیست، بلکه علی دری از درهای شهر علم است. واضح است که هر شهری درهای فراوان دارد. ابوبکر هم به وضوح یکی از درهای شهر علم میباشد.
یکی از حضار میگوید ما اینکه ابوبکر به جای پیامبر نماز خوانده را قبول نداریم. گفتگویی در مورد میزان صحت یک روایت در اسلام بین حضار شروع میشود.}
مجدی: میدانید چرا به ما «اهل سنت» میگویند؟ چون ما به سنت پیامبر ایمان داریم و آنرا نیمی از دین میبینیم.
یکی از حضار: ما نیز احادیث خاص خود را داریم که از اهل بیت پیامبر که معصوم و همگی عالم بودهاند رسیده است
مجدی: شما در علم حدیث واقعاً بضاعت اندکی دارید و هیچ از علم حدیث و جرح و تعدیل نمیدانید. این حرف من نیست بلکه حرف علمای خودتان هست که میگویند اختلافات شدیدی در احادیثتان وجود دارد. تا این حد که هیج حدیثی نیست مگر اینکه حدیث دیگری در مخالفت و تضاد با آن وجود داشته باشد. بعضی مواقع در مورد یک مسالهی واحد احادیث مختلفی دارید که به وجوب، حرمت، کراهت، استحبات، و ... در مورد آن فتوا میدهند.
برادرم فرق علم حدیث اهل سنت با شما از زمین تا آسمان است. احادیث ما احادیثی هستند که بیش از چهل هزار صحابی مرد و زن از رسول گرامی اسلام نقل کردهاند و همهی گفتار و کردار و احکام و عبادات و اخلاقیات پیامبر در خانه و در میان مردم، در جنگ و معامله و ... را برای ما نقل کردهاند. با وجود این همه حدیث علمای ما نهایت تلاش را کردهاند که این سنت پیامبر خدا دستخوش تحریف نشود.
اما علم حدیث در نزد شما بسیار خندهدار و هزل است. چرا که حدیثهای امامان را به مثابه حدیث پیامبر میدانید. به خدا قسم این گمراهی بزرگی است و باعث اختلاف شدید در میانتان شده است چرا که هر امامی گفته و اجتهاد خاص خود را دارد. از مضحکات گریهآور این که احادیثی را از امام خردسال نقل کرده و عمل میکنید در صورتی که حتی در وجود چنین امامی بسیاری شک دارند(اشاره به امام زمان).
شما را به خدا کدام عاقلی قبول میکند که حدیث را از کودک خردسالی بگیرید که شبها آنرا در درختی مخفی میکند و روزها نوابش آن را برمیدارند.
ما مفتخریم که احادیثمان از بیش از چهل هزار نفر از صحابهی رسول خدا هستند و این باعث میشود که ما به درستی بتوانیم اعتبار احادیث را بسنجیم و سنت پیامبر از تحریف مصون بماند.
یکی از حضار: علم امام از همهی آنها بیشتر است و ما آن علم در پیش ماست.
مجدی: بیایید منطقی باشیم. آیا علم یک صحابی از علم چهل هزار نفر بیشتر است؟ پیامبر خیلی وقتها با همسرانش تنها بوده و معلوم است که آنها چیزهایی در مورد رسول خدا میدانند که علی نمیداند و ...
یکی از حضار: پیامبر علومی را به علی یاد داده که به هیچ کس دیگر یاد نداده.
مجدی: این گمان بدی است به پیامبر که فکر کنیم بعضی از علوم را از صحابه مخفی داشته است. واضح است که پیامبر چنین اجازهای ندارد. خداوند میفرماید: «الذین یكتمون ما أنزل الله من الكتاب ویشترون به ثمنا قلیلا أولئك ما یأكلون فی بطونهم إلا النار ولا یكلمهم الله یوم القیامة ولا یزكیهم ولهم عذاب ألیم»
ما از چنین اعتقاد فاسدی مبرا هستیم. مگر اینکه بگویی علی علم لدنی داشته است که بدون رجوع به پیامبر به آن رسیده است
یکی از حضار: بله بدون شک
مجدی: این خلاف واقع است. علی یکی از عالمترین صحابه بوده است ولی علم غیب نداشته. زندگیش گواه این مطلب است. اگر علم غیب داشت آنچه در صفین روی داد اتفاق نمیافتاد. خوارج با او جنگ نمیکردند و کسی او را به قتل نمیرساند.
{در اینجا یکی از حضار از شجاعترین صحابه سوال میکند. مجدی ضمن اشاره به اینکه اکثر صحابه شجاع بودهاند میگوید که شجاعت دلیل خوبی بر شایستگی برای خلافت نیست و میگوید که خلافت شرایط زیادی را میطلبد از جمله علم و خبرگی و سیاست و حکمت و شجاعت.}
یکی از حضار: همهی ای خواص در امام علی جمع است
مجدی: بله این گونه است. حتی بیشتر از اینها در علی است. ما نیز اعتقاد داریم که خلفای راشدین همگی این خصوصیات را داشتند.
{مشاجرهای سخت در میگیرد و یکی از حضار با فریاد به ظلمهایی که در حق علی و اهل بیت میرود اشاره میکند.}
یکی از حضار به مجدی میگوید شما پیرو همانهایی هستید که به علی و اهلش ظلم کردند و درب خانهی او را آتش زدند و فاطمه زهرا را اذیت کردند، وی را زدند و باعث کشته شدن فرزندش(محسن) که در بطنش بود شدند. سپس به مجدی میگوید آیا این قضایا در کتابهای خودتان نقل نشده است؟ }
مجدی: در مورد صحبتهای این برادر باید توضیحاتی بدهم.
اول: تمام روایاتی که در مورد تهدید امام علی و اهل او به قتل، آتش زدن خانه، و زدن فاطمهی زهرا آمده از نظر ما دروغ است. این روایات را اهل فتنه و کذب و فجور ساختهاند.
چیزی که واضح است این که رفتار علی با صحابه و صحابه با وی حالت دوستی و همکاری بوده است. علی ابوبکر و عمر را دوست داشت و هیچ دلیلی بهتر از این نیست که علی سه تا از فرزندانش را ابوبکر، عمر، و عثمان نام نهاد. کدام دلیل بهتر از این که علی در زمان عمر قاضی مدینه بود و همچنین همسر عمر، ام کلثوم فرزند و پاره تن علی و فاطمه زهرا بود. همینگونه است رابطهی دوستانه علی با عثمان.
هنگامی که عثمان محاصره شده بود، علی دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت را برای حمایت عثمان فرستاد. علی مهاجرین و انصار را بسیار دوست داشت چنان که در نهجالبلاغه آمده است: «إنما الشورى للمهاجرین والأنصار فمن اختاروه لهم إماما فهو الإمام وهو لله رضى» یعنی اینکه هرکسی را که مهاجرین و انصار انتخاب کنند او امام است.
در همین نهجالبلاغه امام علی اصحابش را به این خاطر که در عبادت و تقوا و راستگویی و اخلاص مثل صحابهی رسول نیستند سرزنش میکند.
یکی از حضار: آیا نهجالبلاغه را قبول داری؟
مجدی: نهج البلاغه را شریف رضی بیش از سه قرن بعد از امام علی تالیف کرد. در این که سخنانش متعلق به علی است شک زیادی وجود دارد. اینگونه به نظر میرسد که حداقل ثلث این کتاب که از جمله در آن به ابوبکر و عمر دشنام میدهد کذب است. در این که این قسمتهای کتاب کذب است جای شکی نیست چرا که با نص قرآن و سنت پیامبر مخالفت دارد.
یکی از حضار: علی چه وقت با ابوبکر بیعت کرد؟
مجدی: شش ماه بعد از خلافت ابوبکر
یکی از حضار: اگر بین آنها دوستی و محبت بود پس چرا علی در این کار تاخیر کرد؟
مجدی: ظاهراً چون هنگام سقیفه علی و عباس و زبیر مشغول غسل پیامبر بودند علی کمی به این خاطر که با وی مشورت نشده بود ناراحت شده بود
یکی از حضار: این نشان میدهد که آنها به علی حقه زدند و حقش را سلب کردند و به هر قیمتی دنبال سلطه و رهبری بودند
مجدی: این طور نیست. اگر در قضیه دقت کنی متوجه میشوی که حق با ابوبکر بوده است. قضیه این است که بعد از وفات پیامبر انصار در سقیفهی بنی ساعده جمع شده تا خلیفهای از میان خود انتخاب کنند تا کشتی اسلام به ساحل امن برسد.
وقتی ابوبکر و عمر این خبر را شنیدند با شتاب به همراه ابو عبیده بن جراح به سقیفه رفتند. در آنجا ابوبکر با حدیث پیامبر که «الأئمة من قریش» احتجاج کرد. سپس استدلال کرد که خدا در قرآن مهاجرین را «صادقین» و انصار را «مفلحین» نام نهاده و مردم را در «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وكونوا على الصادقین» به همراهی با صادقین امر کرده است.
پس انصار خواستند که با وی بیعت کنند. ابوبکر گفت: «این عمر و این ابو عبیده. یکی از آنها را انتخاب کنید.» عمر گفت: «ما بر امتی که تو در آن هستی خلافت کنیم؟» و ...
بعد از شش ماه علی در مسجد در مقابل مردم با ابوبکر بیعت کرد.
یکی از حضار: و آیا فاطمهی زهرا با ابوبکر بیعت کرد؟
مجدی: همانگونه که میدانی زنان شانشان در امور مربوط به ولایت و خلافت نیست و اصلاً بیعت نمیکنند.
یکی از حضار: پس دلیل اختلاف فاطمه و ابوبکر چه بوده است؟
مجدی:شما از یک اختلاف ساده بهرهبرداری کرده و دلیلی برای تکفیر ابوبکر و صحابه مییابید. اساس این اختلاف قضیهی فدک بود. پیامبر در روز خیبر نصیبش از فیء(غنیمتی که بدون جنگ نصیب مسلمانان شود --دودو) قطعه زمینی به نام فدک بود. بعد از فوتش فاطمه زهرا از ابوبکر میراث خود از این زمین را خواستار شد. ولی پیامبر قبل از فوتش به ابوبکر گفته بود که « نورث ما تركناه صدقة» که ما ارث باقی نمیگذاریم. پس ابوبکر این قضیه را به فاطمه گفت و متذکر شد که نزدیکان پیامبر را بیشتر از نزدیکان خود دوست دارد. فاطمه وقتی این را شنید راضی شد و سکوت کرد.
توجه کنید که خود ابوبکر هم پدر عایشه است که همسر پیامبر بود و میتوانست از فدک بهره مند شود ولی وی میدانست که پیامبر ارثی باقی نمیگذارد.
من باید از شما این را بپرسم که چرا وقتی علی به خلافت رسید فدک را به حسن و حسین و دخترانش باز نگرداند؟
یک نکته را نیز در مورد این حدیث پیامبر که میفرماید «فاطمة بضعة منی یریبنی ما یریبها ویؤذینی ما یؤذیها» بگویم که علی میخواست با دختر ابوجهل ازدواج کند. پیامبر از این کار ناراحت شد و در میان مردم این حدیث را فرمود و گفت که دختر پیامبر خدا و دختر دشمن خدا نباید همسر یک مرد باشند. پس علی منصرف شد و رضایت پیامبر خدا و فاطمهی زهرا را برگزید
یکی از حضار: آیا قضیهی وفات فاطمه را میدانی؟
مجدی: مانند بقیهی انسانها فوت کرد و همسرش علی بر او نماز خواند.
یکی از حضار: چرا ابوبکر بر وی نماز نخواند؟
مجدی: از نظر فقهی یک رای قوی این است که نماز میت را نزدیکترین انسان به میت بخواند.
یکی از حضار: اما این طور نیست. هنگامی که فاطمه وقت فوتش رسید برخواست و غسل میت کرد و کفن پوشید. سپس به علی گفت که مخفیانه بر او نماز بخواند و شب او را به خاک بسپارد تا ابوبکر نفهمد چرا که دوست نداشت این منافق بر وی نماز بخواند.
مجدی: من از این که شما این همه خرافاتی هستید و غلو میکنید تعجب نمیکنم.
چگونه میتوان غسل میت را قبل از فوت کرد؟ و ...
{در اینجا فردی ناراحت شده و فریاد زنان میگوید که خداوند مجدی را با ابوبکر و عمر محشور کند و ...
مجدی میگوید آمین!! ...
سپس حضار برای ادای نماز صبح فارغ شده و برای بعد از نماز عشا قرار دوباره میگذارن
نقل از : و بلاگhttp://dododododo.persianblog.com/1381_11_dododododo_archive.html
http://www.sonnat.org/profile.php?lookup=1